صدای پای عمو نوروز با دختر نازش بهار خانم، به وضوح شنیده میشه، و این یعنی: اسفند دونه دونه، اسفند 29 دونه، که امسال شده 30 دونه، تموم میشه بزرودی. امسال هنوز صدای ترقه و بمب شادی چهارشنبه سوزی نشنیدم. توی پنجشنبه بازار محلهمون هم بسیار بسیار کم بود تعداد ترقههای فروشی، شاید یک درصد همیشه بود.
خیلیها تو خیابان جلومو میگیرن و از ویلچرم میپرسند که: خوبه؟ راضی هستی؟ کجاییه؟ برقیه؟ شارژیه؟ چقدر راه میره؟ چقدر طول میکشه شارژ بشه؟ از کجا؟ خریدی؟ از کجا بخرم؟ و سوال مشترک همه اینه: شما اینو چند خریدی؟ جواب مشترک من به همه اینه: من چند خریدم؟ یا شما باید چند بخری؟ اینجا ملت یه تکونی میخورن و حالت چهرهشون عوض میشه. بعد بهشون میگم: من شش سال پیش خریدمش 2میلیون ولی لان حدود 6میلیونه. یه نفر ازم پرسید: قسطی هم میدن؟ گفتم: قسطی؟ خودش منظورم را فهمید و رفت.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
پیرامون ویلچر،
:: برچسبها:
بهار خانم,
پنجشنبه بازار,
چهارشنبه سوری,
عمو نوروز,
ویلچر,