|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
نتیجهی چند پرسش من از هوش مصنوعی کوپیلوتِ مایکروسافت:
داستانی درباره معنای زندگی
روزی انسان از خود پرسید: «من برای چه به دنیا آمدهام؟» پاسخها گوناگون بود ؛ برای پرستش و رسیدن به کمال، برای شکوفایی استعداد و سعادت، برای بقا و ادامه نسل، یا اینکه هیچ هدفی از پیش تعیین نشده و هر کس باید معنای زندگیاش را خودش بسازد.
انسان مدتی اندیشید و تصمیم گرفت راهی را برگزیند که در پایان عمر بتواند با لبخند بگوید: «من از زندگیام راضیام.» پس سفر کرد و جهان را دید؛ از کوههای بلند تا کوچههای کوچک. هر روز چیزی تازه آموخت، از فلسفه و هنر تا زبانهای ناشناخته. نوشت، نقاشی کرد، موسیقی ساخت و احساساتش را به جهان نشان داد. در کنار اینها، دوستیهای عمیق و عشق را تجربه کرد و لحظات سادهای چون چای داغ یا قدم زدن زیر باران را قدر دانست.
اما او میدانست که رضایت تنها با لذت بردن به دست نمیآید؛ باید از کارهایی دوری کرد که روح را فرسوده میکنند: آسیب رساندن به دیگران، خیانت به اعتماد، بیتوجهی به سلامت، زندگی در ترس از قضاوت، بیتفاوتی به طبیعت و گذراندن روزها بدون معنا.
با این انتخابها، انسان فهمید که زندگی نه یک پاسخ آماده، بلکه سفری است برای ساختن معنا. هر کس میتواند در عشق، دانش، خدمت، خلاقیت یا حتی در زیبایی لحظههای کوچک، معنای زندگی خود را بیابد.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
كامپيوتر و رایانه،
داستانک،
سیاحت،
:: برچسبها:
داستانی درباره معنای زندگی,
من برای چه به دنیا آمدهام,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 دی 1404
کسی که می خواهد به دیوان حافظ تفال بزند ابتدا باید در دل نیت و حاجت خود را بیان کند ؛ پس از نیت معمولا جمله زیر را می گویند : ای حافظ شیرازی، ما طالب یک فالیم ، بر من نظر اندازی ، بر من بنما رازی ، تو کاشف هر رازی، تو کاشف هر فالی ، تو را به شاخه نباتت و قرآنی که در سینه داری ، قسم میدهم ، فال مرا بگشا و آرزوی مرا بر آورده ساز :
و اینک این شما و این پاسخ صوتی و نوشتاری ، جناب خواجه حافظِ شیرازی مشهور به لِسانُالْغِیْب ، به اینجانب ؛ علیل ُالمؤمِنین و جمیع الفلجا :
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم
چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بیطاقت
به هواداریِ آن سروِ خِرامان بروم
در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخمکَش و دیدهٔ گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذَرِّه صفت، رقصکنان
تا لبِ چشمهی خورشیدِ درخشان بروم
تازیان را غمِ احوالِ گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
اسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و نیکون و….. عالی و مناسب برای هدیه تولد بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه روز مرد عالی و مناسب برای هدیه سالگرد ازدواج عالی و مناسب برای هدیه قبولی دانشگاه و دانشجوشدن عالی و مناسب برای عکاسی خانوادگی در مجالس و مهمانی عالی و مناسب برای عکاسی در سفر عالی و مناسب برای بلاگرها عالی و مناسب برای مشاغل و کسب و کارهای اینترنتی جهت عکاسی از محصولات عالی و مناسب برای طبیعت گردان عالی و مناسب برای کوه نوردان عالی و مناسب برای پرنده نگران عالی و مناسب برای خبرنگاران عالی و مناسب برای مهندسین ناظر عالی و مناسب برای پزشکان عالی و مناسب برای کارمندان بانک و بیمه عالی و مناسب برای شکارچیان عالی و مناسب برای ماهیگیران عالی و مناسب برای معماران و طراحان داخلی عالی و مناسب برای مبل سازان عالی و مناسب برای مبل فروشان عالی و مناسب برای موبایل فروشان عالی و مناسب برای نمایشگاه داران عالی و مناسب برای غرفه داران عالی و مناسب برای گزارشگران. عالی و مناسب برای محققان ….. عالی و مناسب برای دانش آموزان فروشگاه کمشاپ در دیوار: فروشگاه دوربین عکاسی کمشاپ هدیه سرا
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
طنز،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
تفال,
خواجه حافظِ شیرازی مشهور به لِسانُالْغِیْب,
درمان آسیب نخاعی,
درمان ضایعه نخاعی با فال حافظ,
دیوان حافظ,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
علیل ُالمؤمِنین,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
نخاع,
نیت کردن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 آبان 1403
اگر با دقت متن ترانهی ، گریز ، از آقای صدا ، ابراهیم حامدی ، ابی ، توجه کنید ، به این نتیجه میرسید که ، ترانه سرا حرف دل ما نخاعیها را زده و احتمالا خودش یک بار زندگی با درد نخاعی بودن را تجربه کرده بوده که داره اینطور از سلامتی و جوانی از دست رفته میگه.
متن ترانهی گریز :
به تو از تو می نویسم
به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت
سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت
بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز
برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده روییدن آورد
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم
قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
در گریز ناگزیرم
گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم
پشت سر پل های پیوند
در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم
برتر از ما عشق ما بود
ای تو یارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
اسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و نیکون و….. عالی و مناسب برای هدیه تولد بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه روز مرد عالی و مناسب برای هدیه سالگرد ازدواج عالی و مناسب برای هدیه قبولی دانشگاه و دانشجوشدن عالی و مناسب برای عکاسی خانوادگی در مجالس و مهمانی عالی و مناسب برای عکاسی در سفر عالی و مناسب برای بلاگرها عالی و مناسب برای مشاغل و کسب و کارهای اینترنتی جهت عکاسی از محصولات عالی و مناسب برای طبیعت گردان عالی و مناسب برای کوه نوردان عالی و مناسب برای پرنده نگران عالی و مناسب برای خبرنگاران عالی و مناسب برای مهندسین ناظر عالی و مناسب برای پزشکان عالی و مناسب برای کارمندان بانک و بیمه عالی و مناسب برای شکارچیان عالی و مناسب برای ماهیگیران عالی و مناسب برای معماران و طراحان داخلی عالی و مناسب برای مبل سازان عالی و مناسب برای مبل فروشان عالی و مناسب برای موبایل فروشان عالی و مناسب برای نمایشگاه داران عالی و مناسب برای غرفه داران عالی و مناسب برای گزارشگران. عالی و مناسب برای محققان ….. عالی و مناسب برای دانش آموزان فروشگاه کمشاپ در دیوار: فروشگاه دوربین عکاسی کمشاپ هدیه سرا
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
صدا و سیما،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
دانلود,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 شهریور 1403
خواستم بنویسم تو خیابان کنار یه پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود ؛ لختی درنگ نموم ، که حضرت شیخ اجل مولانا ابوالقاسم فردسی اومد تو ذهنم که داره شکوه میکنه و میگه: سر جدت تو دیگه برای ما لفظ قلم نیا و عجم را بما واگذار و تو همون علیل المومنین باش و معین الفلجا ، دیدم منطقی میگه.
من که ندیدم ؛ پس چرا میگم دیدم!؟ من که نمیگم ؛ دارم مینونیسم ، پس چرا مینویسم میگم!؟ اصلا من که نمینویسم ، تایپ میکنم، پس چرا تایپ میکنم مینویسم!؟ اینجا بود که بانگ رسای راوی تو ذهنم طنین انداز شد که میگفت: روایت معتبر داریم از علیل المومنین که از قدیم بیخود نگفتن شنونده باید عاقل باشه.
القصه : راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن سخن دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش توسن خوش خرام سخن را بدینگونه به جولان درآوردم که به آن راننده پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود، گفتم : در پنجشنبه بازار چیتگر کنار شهرک شهرداری در سایه توقف کرده بودم و مشغول اسپری نمودن آب به خود بودم که صاحب سایه گفت: توقف بیجای شما مزاحم کسب ماست، حرکت کن آقا. روبه آن راننده پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود گفتم: توقف بیجای من جهت اسپری نمودن آب به خودم مزاحم شما نیست!؟
پسرفت: بنظر من مرگ ترس نداره و خیلی هم شرینه، ولی مرگ داریم تا مرگ. بنظر شما بد ترین شکل مردن چیه؟؟
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
طنز،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
هنری،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 خرداد 1403
خیلی دوست دارم بدانم پروردگار بخشنده و مهربان و دانا و توانا در بارهی ما مردم شریف و شهید پرور ایران، چی فکر میکنه که این حجم عظیم بلایایی الهی و فجایع هر روز جدیدتر از دیروز انسانی در طول تاریخ بدون توقف بر سر ما آمده. احتمالا خدا فکر میکنه که بجای آدم و حوا ایرانیها سیب و گندم بهشتش را خوردن و ریدن تو بهشتش!؟ یا احتمالا آدم و حوا ایرانی بودن و داره انتقام اونها را از ما میگیره!؟ شاید هم وقتی این حجم بزرگ دروغ و دزدی و تقلب و کلک را از عابد و زاهد و روحانی و پیشنمازمون تا کسانی که از زاغه نشینهای جنوب شرق کشور که در سریال نون خ بصورت تلویحی دیدید، دزدی میکنند، میبینه فکر میکنه شیطان رجیم و بچههاش تو ایرانن و تصمیم داره کلا ایرانیها را به خاک بده.
خدایا ما هر غلط و اشتباهی که کردیم، ببخش و فراموش کن. تو رو به خودت قسم ما را فراموش کن. ما هم آفریده خودتیم به قرآن و تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوح. خدایا ما را شتر فرض کن، شتر دیدی ندیدی. بذار یکم بخندیم و بریم عشق و حال و صفا کنیم.
پيوست: این داستان امروز حمله اسراییل به اصفهان برامون داستان تکراری نشه صلوات.
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
پند و اندرز،
داستانک،
تاریخ،
:: برچسبها:
آدم و حوا ایرانی بودن,
آرزو,
به قرآن و تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوح,
خدایا ما را شتر فرض کن,
دعا,
سریال نون خ,
سیب و گندم بهشت,
قسم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 31 فروردین 1403
شنیدین میگن: عرض عمر مهمتر از طول عمر است. ما نخاعیها در همین دسته افراد قرار میگیریم.
قریب ثلث قرنه که دارم از ضایعه نخاعی رنج بیپایان میبرم و قطعا عرض این مدت ده برابر بیشتر از طولش بوده.
خوشبختانه خدای متعال هیچ وقت ما و اونها را فراموش نمیکنه و هر روز ما و اونها را با یک امتحان الهی جدید مواجه میکنه.
امتحال الهی اونها اینطوریه که : برن خارجه بچه به دنیا بیارن، از خارجه شناسنامه بگیرن و سیسمونی بخرن، و یا با جعل امضا شون ، زمینی به ارزش هزاران میلیارد تومان بنامشون کنند.
امتحال الهی ما هم اینطوریه : بازخواست از درسهای دادهنشده و خوانده نشده. البته ، بیشتر بنظر میآد ما نمونه آدمهای آزمایشگاهی هستیم برای آزمایشگاه عذابهای الیم جدید برای طبقات مختلف جهنم .
پايانه: درسته که طول روز بیشتر 24 ساعت نیست ، اما عرض هر روز برای خیلی از ما بیشتر از صدها ساعت است که ناشی از : انواع درد و رنج و بیتحرکی جسمانی و هزاران فکر و درگیری ذهنی و روانی نسبت به وضعیت خود و آینده خود است.
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
طنز،
تجربه،
داستانک،
معارف اسلامی،
تاریخ،
:: برچسبها:
امتحال الهی,
امتحال الهی اونها,
امتحال الهی ما,
ضایعات نخاعی,
طبقات مختلف جهنم,
طول و عرض عمر,
عذاب الیم,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 فروردین 1403
خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت: تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛ و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛ و ۵۰سال عمر خواهی کرد! ” خــــر” به خداوند پاسخ داد: خداوندا؛ من میخواهم خر باشم؛ اما ۵۰سال برای عمرم طولانی است.. عمر مرا ۲۰سال کن. و خداوند آرزوی “خـــر” را براورده کرد.
خداوند ” ســـگ” را آفرید! و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی شد؛ بهترین و وفادارترین یار انسان.. و ۳۰سال عمر خواهی کرد! “ســــــگ” جواب داد: خداوندا! عمر مرا ۱۵سال کن. و خدا آرزوی سگ را هم براورده کرد.
خداوند “میـــمون”را آفرید! و به او گفت: تو از این جا به آنجا میپری؛ برای دیگران شکلک در میآوری تا سرگرم شوند؛ تو ۲۰سال عمر میکنی! “میــــمون”جواب داد: خداوندا ۲۰سال عمری طولانیست.. مرا ۱۰سال کافی است! و خداوند آرزوی میمون را نیز براورده کرد..
و سرانجام، خداوند ” انــــسان” را آفرید! و به او گفت: تو سروریِ همه موجودات زمین را در دست میگیری و بر تمام جهان مسلط میشوی؛ و ۲۰سال عمر میکنی! “انــــــسان” به خداوند گفت: سرورم؛ ۲۰سال برای من خیلی کم است!! آن ۳۰سالی که خر نخواست؛ آن ۱۵سالی که سگ نخواست؛آن ۱۰سالی که میمون نخواست زندگی کند؛ به من بده!! و خدا آرزوی انسان را براورده کرد! از آن زمان تا کنون؛
انسان فقط ۲۰سال مثل انسان زندگی میکند!! و پس از آن ازدواج میکند و ۳۰سال مثل ” خـــر” کار میکند! و پس از آنکه فرزندانش بزرگ شدند؛ ۱۵سال مثل “ســــگ” از خانهای که در آن زندگی میکند؛ نگهبانی میکند!! و وقتی پیر شد ۱۰سال مثل “میــــمون” از خانه این پسر به خانه آن دخترش میرود و سعی میکند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!!
فروشگاه کمشاپ محلی برای فروش انواع دوربین عکاسی و فیلمبرداری با نازلترین قیمت نسبت به کف
فروشگاه دوربین عکاسی کم شاپ
آدرس و شمارت تلفن تماس فروشگاه دوربین عکاسی کم شاپ
فروشگاه دوربین عکاسی کم شاپ آدرس و شمارت تلفن تماس
ی عکاسی کمشاپ ارائه کننده بهترین دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری دیجیتال با نازلترین قیمت نسبت به کف همه قیمتها
فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ آنگونه قیمت میدهد که اگر خودش مشتری بود ، روی آن قیمت خرید میکرد.
فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ قیمت را با بیش از ۱ میلیون تخفیف نسبت به کف همه قیمتها و مناسب مصرف کننده ارائه میدهد.
فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ با دریافت حداقل سود بیشترین نفع را به خریدار میرساند.
منش و روش فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ سود کمتر ، فروش بیشتر است.
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید وبهترین دوربینهای عک سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه و کادو دادن
اسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه تولد
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه روز مرد
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه سالگرد ازدواج
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه قبولی دانشگاه و دانشجوشدن
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای عکاسی خانوادگی در مجالس و مهمانی
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای عکاسی در سفر
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای دانشجویان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هنرجویان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای بلاگرها
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای مشاغل و کسب و کارهای اینترنتی جهت عکاسی از محصولات
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای طبیعت گردان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای کوه نوردان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای پرنده نگران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای خبرنگاران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای مهندسین ناظر
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای پزشکان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای کارمندان بانک و بیمه
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای شکارچیان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای ماهیگیران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای معماران و طراحان داخلی
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای مبل سازان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای مبل فروشان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای موبایل فروشان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای نمایشگاه داران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای غرفه داران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای گزارشگران
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای محققان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای دانش آموزان
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای بچههای باهوش و کنجکاو
بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هر خانواده
فروشگاه کمشاپ در دیوار:
فروشگاه دوربین عکاسی کمشاپ هدیه سرا
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ
فروشگاه دوربینهای عکاسی کمشاپ ارائه کننده بهترین دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری دیجیتال با نازلترین قیمت
:: موضوعات مرتبط:
طنز،
پند و اندرز،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
آفرید,
جک,
جوک,
خداوند,
خر,
داستان,
داستان افزایش طول عمر انسان,
سگ,
طنز,
طنز و کمدی,
میمون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 آذر 1402
شاهی کشوری را اشغال کرد، و به وزیر خود گفت: وزیر فوری قوانینی وضع کن تا فکر مردم به قیام علیه ما معطوف نشود!
فردای آن روز وزیر نزد شاه آمد و قوانین را خواند:
-
شاه صاحب جان و مال همه مردم است
-
حقوق یک چهارم گذشته
-
مالیات 3 برابر فعلی
-
گوزیدن ممنوع !
شاه گفت: قانون چهارم چه معنی دارد؟!
وزیر گفت: قانون چهارم سوپاپ اطمینان است، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد!
جارچیان قوانین را اعلام کردند؛
ملت گفتند: این که جان و مال ما از آنِ شاه باشد توجیه دارد، چون ایشان صاحب قدرت است؛ ولی یعنی چه نتوانیم بگوزیم!؟
مردم برای اینکه از امر شاه نافرمانی کرده باشند در کوچه و پس کوچه میگوزیدند ، جلسات شبانه گوز برگزار میکردند و هر گاه میگوزیدند احساس میکردند که علیه استبداد شاه اعتراض و قیام نمودهاند!
ماموران هم مدام در حال دستگیری گوزوها بودند و گاهی به توالتهای عمومی یورش میبردند و گوزوها را دستگیر میکردند…!
روزی شاه به وزیر گفت: الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم! چون باعث شده که هیچکس به ۳ قانون اول توجهی نکند!
و چقدر این حکایت برایمان آشناست: برای اینکه چپاول ؛ اختلاس ؛ رانت ؛ وطن فروشی معلوم نشود مدام قانون چهارم و سوپاپ اطمینان را به شکل های مختلف به روز میکنند.
:: موضوعات مرتبط:
طنز،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
اختلاس,
رانت,
سوپاپ اطمینان,
شاه,
قوانین,
وزیر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 شهریور 1401
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ مینوشید که به سختی میتوانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی و نمک هم اصلا نمیخورد! ورزش میکرد و وقتی از او علت این کارهایش را میپرسیدیم، میگفت که اینها برای سلامتی بد است و سکته میآورد. او در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت!
چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت. به ایستگاه راهآهن میرود و سوار یک واگن باری میشود. در واگن به صورت خودکار بسته میشود و قطار به راه میافتد. او متوجه میشود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی مینویسد که این مجازات رفتارهای بد من است، که باید منجمد شوم. وقتی قطار به ایستگاه میرسد، مامورین با جسد او روبرو میشوند. در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.
منتظر هرچه باشیم، همان برایمان پیش میآید. منتظر شادی باشیم، شادی پیش میآید. منتظر غم باشیم،غم پیش میآید.
هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ میدهد. پول را برای عروسی، برای خرید خانه، اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم. وقتی میگوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن.
ژاپنیها میگویند: اگر فریاد بزنی به صدایت گوش میدهند! و اگر آرام بگویی به حرفت گوش میدهند! قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را! این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق!
در خانهای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچهها نمیتوانند بـــــزرگ شوند! شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت!
زندگی کوتاه است ... زمان به سرعت میگذرد ... نه تکراری ... نه برگشتی ... پس از هر لحظهای که میآید لذت ببرید ....
پسوند: وقتی مسئولین و خانوادههایشان و اعوان و انصارشان در رانت و قاچاق و پولشویی و پست مدیریت و دست اندازی به اموال عمومی به نفع مطامع شخصی خود بیحیا و بیعفت و بیحجاب هستند، طلب حجاب از دختران و زنان به ترکستان رفتن نیست!؟
:: موضوعات مرتبط:
اقتصادی،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
انگیزشی,
بهزیستی,
توانبخشی,
حیا و عفت و حجاب,
سلولهای بنیادی,
ضایعه نخاعی,
معلول,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 تیر 1401
روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فرآوان به پشت بام برد. بعداز مدتی خواست آن را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمیآمد. ملا نمیدانست الاغ بالا میرود ولی پایین نمیآید. پس از مدتی تلاش ملا خسته شد و پایین آمد ولی الاغ روی پشت بام به شدت جفتک میانداخت و بالا و پایین میپرید، تا اینکه سقف فرو ریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب میکند و هم خود راهلاک میکند.
داستان بالا خیلی شبیه سرگذشت ملت .... ایران است.
متاسفانه انسانهایی بدکردار با تکیه بر جهل و خرافه پراکنی، مسند امور را غصب کردند و به هر پست مدیریتی که منتقل میشوند برای دستیابی به مطامعشان، کشور و ملت را به هر منجلاب و فلاکتی میکشند.
قانون گذاران زحمت کشیدن قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت وضع کردن. قانون گذاران شیرین عقل، جوانی که شغل ندارد و در تامین مخارج روزانه خودش مانده مگر مثل شما شیرین عقل است که بخواد هزینههای چند نفر بنام زن و فرزند را هم متقبل شود.
حالا گیریم یه چند تا مجنون هم پیدا شدن و ازدواج کردن. با این اخبار که ملت میبینند و میشنوند همه به مقام شامخ جمود و بیحسی و بیاحساسی و عدم تحریک پذیری دست یافتن. امام جمعه مشهد در بیاناتی نغز فرمودند: متاسفانه زن و همسر در خانه همدیگر را با اسم کوچک صدا میزنند. سیمای جمهوری اسلامی هم در این زمینه تونسته این باور را جا بندازه که همسران در خانه هم باید کاملا از هم رو بگیرند و هرگز نباید یکدیگر را لمس کنند، فرزند هم از راه گرده افشانی و یا نوشیدن آب از لیوان مشترک و یا تنفس در فضای بسته به وجود میآید، هم بستری و هم آغوشی و کارهای خاکبرسری هم از اعمال بعد وفات با حوریهای جهنم است، نگفتم حوریهای بهشت، زیرا اینگونه که تبلیغ نمودهاند، جملهی علما و فضلا و فقها در بهشت حضور دارند، و استفاده از شرابهای روان در جویهای بهشت را حرام اعلام میکنند، تردد حوری بدون چادر و چاقچور رو هم غیر شرعی اعلام میکنند و .... پس در بهشت فقط باید نماز خواند و عبادت نمود، روایت است هر رکعت از نمازهای هزار رکعتی هزارگانه یومیه در بهشت 999 سال طول میکشه اگر زمانی هم اضافه بیاد حتما باید به دعای کمیل و ندبه و جوشن کبیر پرداخت.
پاپوش: پیشنهاد من به سیمای جمهوری اسلامی اینه که برای حمایت از قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت و ترغیب زوجین به فرزند آوری، بجای پنهان کاری، از ساعت 22 به بعد واقعیت و راز بقا را عریان به تصویر بکشند.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
طنز،
اقتصادی،
پند و اندرز،
صدا و سیما،
داستانک،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
تاسفانه زن و همسر در خانه همدیگر را با اسم کوچک صدا میزنند,
راز بقا,
سیمای جمهوری اسلامی,
عریان,
قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت,
کارهای خاکبرسری,
ملانصرالدین,
هم بستری و هم آغوشی,
واقعیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 13 خرداد 1401
خاطرات طنز از جانبازان و آزادگان دفاع مقدس
رمضانعلی کاوسی که جانباز قطع نخاع و نویسنده فعال در حوزه دفاع مقدس است و آثاری همچون «تیغهای گل رز»، «پرواز با بال شکسته» «کُفیشه»، «راز نهان»، «سهم من از عاشقی» و «بامداد روز شانزدهم» را در کارنامه خود دارد، در جدیدترین اثر خود به نام «موقعیت ننه» به خاطرات رزمندگان اصفهانی از زاویه دیگری پرداخته است. کاوسی در این گفتگو در خصوص نگارش این کتاب گفت: روزی مسئول ادبیات حوزه هنری اصفهان به من گفت این کتابهایی که شما مینویسید خوب است ولی کلاً جای طنز در کتابهای دفاع مقدس خیلی خالی است اگر بتوانید خاطرات رزمندهها و جانبازان را به این صورت گردآوری کنید خیلی خوب است.
وی با بیان این نکته که نوشتن طنز خیلی سختتر از نوشتن خاطرات معمولی است، توضیح داد: در واقع باید در این نوع نگارش خیلی ظریف بنویسید و محتوا خمیرمایه طنز را داشته باشد.
نویسنده کتاب «موقعیت ننه» از نحوه گردآوری خاطرات موجود در کتاب «موقعیت ننه» گفت و بیان کرد: من چون خودم جانباز قطع نخاع از ناحیه گردن هستم با موتور یا با ماشین به اینطرف و آنطرف میرفتم. یک رکوردر همراهم بود و زمانهایی که به بنیاد شهید یا سپاه در اصفهان میرفتم هنگامیکه رزمندهای به آنجا میآمد به او میگفتم که من میخواهم یک کتاب بنویسم با من همکاری میکنید و یکی، دو خاطره طنز برای من میگویید؟ در نهایت من ۷۲ خاطره از این دوستان جمعآوری کردم. وی افزود: از این تعداد، ۱۰ خاطره به دلیل اینکه بار طنز نداشتند حذف شدند و کتاب شامل ۶۲ خاطره از جانبازان و آزادگان عزیز است.
کاوسی متذکر شد: شاید خیلی از مردم فکر میکنند ما رزمندهها وقتیکه در جبهه بودیم در آنجا فقط دعا میخواندیم، قرآن میخواندیم، اینها بود ولی شوخطبعی و گفتن و خندیدن و سربهسر هم گذاشتن در واقع جزیی از زندگی ما رزمندهها بود و اگر اینطور نبود نمیتوانستیم در برابر آن آتش دشمن مقاومت کنیم. ما مجبور بودیم به هر صورت که شده به همدیگر روحیه بدهیم و همین مکالمات مثلاً یکی، دودقیقهای بچهها باعث میشد که روحیه پیدا کنند.
وی از "اشنوک" بهعنوان یکی از بهترین خاطرات کتاب «موقعیت ننه» نام برد و گفت: بهطورکلی تمام خاطرات این کتاب زیبا و خندهآور است و اگر خواننده این کتاب را شروع کند دیگر بالاجبار تا آخر آن را میخواند و میخواهد ببیند خاطرات بعدی به چه شکلی است.
وی بر صحت و واقعی بودن این خاطرات گفت و تأکید کرد: یکی از خصوصیات من این است که هیچگاه در متن اصلی دست نمیبرم و تمام این خاطرات عین واقعیت است یعنی عین آن چیزی است که اتفاق افتاده است و شاید اگر من بخواهد یک شاخصهای برای کارم در نظر بگیرم این اصیل بودن خاطرات است یعنی مطمئن باشید که داستانسرایی نشده است.
کاوسی افزود: از طرفی چون خود من رزمنده بودهام و میتوانستم دست بچهها را بخوانم که اگر کسی هم بخواهد مبالغه کند یا از خودش فیلمنامه بسازد اصلاً آن خاطره را نیاورم.
وی با اشاره به اینکه کتاب «موقعیت ننه» اولین تجربهام در ژانر طنز است، ابراز امیدواری کرد که مورد استقبال مخاطبان قرار بگیرد. منبع
پيوست: عرض تبریک و خدا قوت محضر دوست گرامی و سرور والا مقام استاد رمضانعلی کاوسی ، آرزومند تندرستی و موفقیتهای روز افزون شما و خانواده گرامی شما ؛ ارادتمند : مهرداد زندی
:: موضوعات مرتبط:
خاطره،
طنز،
داستانک،
:: برچسبها:
جانباز قطع نخاع,
جانبازان و آزادگان دفاع مقدس,
خاطرات,
خاطره,
ژانر طنز,
موقعیت ننه,
نویسنده,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 بهمن 1400
خیلی اهل کتاب خوندن نیستم، اما کتابهای صوتی را از کتابخانههای موجود در تلگرام دانلود میکنم و با تلفن همراه در هر زمان و هر مکان مناسب گوش میدم. یکی از کتابهایی که از هر نظر با ارزش و قابل توجه است، کتاب سَمَک عَیّار است. رمانی مشهور و قدیمی به زبان فارسی که در سدهٔ ششم هجری نوشته شده است. داستانهای این کتاب سه جلدی به دست فرامرز پسر خداداد پسر عبدالله نویسنده ارجانی جمعآوری شده است. سمک عیار، یکی از داستانهای عامیانهٔ فارسی است که سینهبهسینه نقل شده و سدهها مایهٔ سرگرمی مردم ایران بودهاست. قهرمان داستان پسر شاه حلب است که دلباختهٔ دختر فغفور شاه چین شده و سپس به جنگ پادشاه ماچین رفتهاست. بیشتر رویدادهای جلدهای یکم و دوم در چین و ماچین میگذرد.
این کتاب چند نمونه صوتی داره؛ یکی از کوتاهترین نمونهها که در 59 فایل صوتی تهیه شده را میتونید از اینجا در کانال تلگرام IranBamDad دانلود کنید من این کتاب صوتی را ۲ بار کوش کردم بسیار جذابه، گوینده حرفهای داستان هم بینهایت به زیبایی و جذابیت داستان افزوده.
به همه توصیه اکید میکنم از این کتاب صوتی زیبا و ارزشمند ، لذت ببرند.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
لينك،
تجربه،
تکنولوژی،
پند و اندرز،
كامپيوتر و رایانه،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
دانلود کتاب صوتی,
دانلود کتاب صوتی سمک عیار,
سمک عیار,
کانال تلگرام IranBamDad,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 دی 1400
روایت است:
از امیرکبیر پرسیدند در مدت زمان محدود چگونه این مملکت را از دزد پاک کردی؟
امیرکبیر گفت: من خود دزدی نکردم و نمیگذاشتم زیردستانم دزدی کنند، آنها نیز از خشم، نمیگذاشتند زیردستانشان دزدی کنند و همینطور این روند تا انتها ادامه یافت.
اگر من دزدی میکردم تا آخرین سمت دزدی میکردند و کشور میشد دزد خانه، و همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم، مردم نیز هر روز گیجتر میشدند.
از معتبر بودن این روایت خبر ندارم، اما اصل موضوع کاملا درست و معتبر است.
اگر سران قوای کشوری بخواهند با بیقانونی، قانون را به شکل دلخواه خود اجرا کنند، همه بیقانونی را در جهت دستیابی به منافع خیش، پیشه میکنند. اینگونه میشود که افراد نابلد در راس امور قرار میگیرند تا منافع افرادی اندک را ارجحیت دهند بر منافع مردم کل کشور.
800 سال پیش سعدی شیرازی در این زمینه فرموده:
ندهد هوشمندِ روشن رای
به فرومايه، کارهاي خطير
بورياباف اگر چه بافنده است
نبرندش به کارگاه حرير
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
اقتصادی،
پند و اندرز،
داستانک،
تاریخ،
:: برچسبها:
امیر کبیر,
بیقانونی,
سران قوا,
سعدی شیرازی,
قانون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 21 آبان 1400
نخاعی و خدا
سلام ایخدای نخاع آفرین
خدای عادل جبر آفرین
ولی مطلق و قاضی عالم
حکیم و حاکم و بانی عالم
خداوند ژن خوب و ژن بد
خداوند خطاکاران موبد
چو کردی مرحمت برمن فراوان
بدین سان میکنم شکرت فراوان
خدایا سرنوشتم روز اول
چنین تقدیر کردی روز اول
چو فرجام آیدم، ماه صفر را
به انجام آیدم، قسمت، سفر را
به عزم خود تبه، کاری نمودم
سرم بر پای تک داری نمودم
نگون بختی، خدا، قسمت نمودی
سقوط، زآن مال اسقاطی، خدا، قسمت نمودی
سرو گردن مرا آن مال بشکست
نخاعم زخم گشت عمرم هدر گشت
از آن ساعت که بشکست گردن من
فلج گردیده است کل تن من
ولیکن دست چب مانده به دستم
خداوندا سپاس از اینکه هستم
ولی یارب از این حال نزارم
کمی از دست تو من شکوه دارم
فغان است ناله است سوز و گداز است
خدایا هرچه هست از درد بیدرمان نخاع است
خدایا آدمی از گل سرشتی
خدایا آدمی نیکو سرشتی
خدایا آن زمان کآدم سرشتی
نخاعش از فنا گویی سرشتی
حکیمان بهر هر دردی حکیما
محیا کردهاند درمان حکیما
حکیما این نخاع درمان ندارد
به درمانش کسی راهی ندارد
حکیما عضو بی درمان نخاعم
فقط درمان بوود بعد مماتم
خدایا باتلاق است منجلاب است
خدایا دوزخت، زخم نخاع است
خداوندا خدایا خالقا پروردگارا
دراین ورطه اگر ایوب میبود
نخاعش له اگر ایوب میبود
گمانت صبر او تمثیل میبود
خداوندا فراموشت نگردد
که ایوبت نبی بود و رسولت
بداو بخشیدی با لطف فراوان
ز اموال و منال و جمع خوبان
چو ایوبت شدی هشتاد ساله
نمودیش امتحان هشتاد ماهه
پس از آن امتحان بخشیدی بر آن
140 سال عمر با جمع خوبان
خداوندا سوادت چند و چون است
که عدلت در قضا قسمت چنین است
خداوندا بگو میزان چه داری
بگو اندازه و معیار چه داری
اگر میزان صبر، ایوب باشد
جواب صبر من، خود گو چه باشد
خدایا هیچ از ایوبم ندادی
ولی درد و بلا بیشم بدادی
شهآ شد ربع قرن با رخ شدم کیش
شدم مات نخاع حیران بدین کیش
بوود این رسم شطرنج ای شهنشاه
پیاده با تحمل میشود یار شهنشاه
بوود عدل الهی این خدایم
که زین پس من بگردم روی پایم
خدایا مخزن اسرار تو هستی
خدایا قادر مطلق تو هستی
خدایا عالمی هر چیز دانی
ولی یارب ذکات علم ندانی
خداوندا شدی چون اهل منبر
که هستند جملگی چون دار بی بر
خداوندا اگر ما را ندیدی
کنون از حال ما قدری شنیدی
سر انجام نگون بختی شنیدی
چنین برجام ماندن را شنیدی
خدایا زان گلی کا آدم سرشتی
ویا زان آتشی که ابلیس گشتی
خدایا مرحمت کن مرحمی نیک
شفا ده یا دوا ده تا شوم نیک
خداوندا قسم بر هشت و چهارت
نما چاره نخاعیست لنگ کارت
خدایا این نخاع را چارهای کن
خدایا این نخاع کلی دوا کن
خدایا گر کریمی گر رحیمی
شفا ده یا دوا ده گر حکیمی
خدایا این بلا را دفع گردان
خدایا این عزا را شاد گردان
خدایا اهل بیت از غم رها کن
به شادی خانهام امالقری کن
خدایا درد هم دردان بگفتم
کمی رک و کمی نالان بگفتم
خداوندا بوودم راوی دردا
مرا زین نالهها عفوم بفرما
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
طنز،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
درد هم دردان,
شعر,
شفا,
نخاعی و خدا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 آبان 1396
رامبد جوان در برنامه خندوانه از برخی مهمانها میخواهد که: مکان و یا موقعیتی را تعریف کنند تا حاضرین با چشم بسته اون موقعیت را در ذهن خود مجسم کنند. من همیشه برای این سوال این سودا را در سر داشتم: یک ویلای مجلل برای زندگی، هوای آنجا همواره نه گرم است و نه سرد. درب ورودی ویلا، روبه حیاطی است پر از درختهای میوه با انواع میوه رنگارنگ که بسیار لذیذ مینمایند و همه در دسترس هستند. ویلا بسیار بزرگ و بیانتها است. در بدو ورود خدمهی پریسای ویلا به خوشآمد گویی و استقبال میآیند. داخل ساختمان بسیار بزرگتر از تصور است، همه جا مملو از برترین وسایل آسایش و راحتی است، فرشها همه از ابریشم خالص و به نرمی پر، ظروف همه زرین و سیمین و بلورین. مبلها به نرمی و لطافت پر، دیوارها همه تابلوهایی با نقشهایی بیبدیل هستند. هوای داخل ساختمان مثل هوای بیرون بسیار فرحبخش و نشاط آور است. به سقف که نگاه میکنی انگار تا انتهای آسمان قابل رویت است. اتاقها همه بیانتها مینمایند. به هر اتاق که وارد شوی، هرچه که اراده کنی، بینهایت از بهترینها را میابی. اتاق لباس مملو است از مجموعهای کامل از بهترین لباسهای حریر و زربفت. برای هر لباس مجموعه کامل کیف و کفش و کمربند و ساعت و انگشتر و گردنبند و ........ موجود است، همه از طلای ناب و الماس نشان با تنوع بیپایان. داخل آشپزخانه، بهترین سرآشپزها آماده هستند، همه نوع خوردنی، که موجود بوده، مهیا است، سیر شدن از خوراکیها و شرابهایی که مزه آنها در نهایت لذیذی است، معنی ندارد. از پنجره منظرهی بیرون بینظیر است: از درون هر خانه و ویلا صدای بزم و شادی و دود مطبخ بلند است، اما رنجشی بر کسی حاصل نمیشود. شاخ و برگ درختان بلند و زیبا و پرمحصول با میوههای جاویدان که بر شاخسارانشان مرغان زیبا و خوش آوا، آوازه خوانی میکنند نمایانند. در آسمان بیشمار پرنده درحال پرواز است، کافیست اراده شود تا به سبکی پرواز یک پر، پرواز در آسمان صورت گیرد. رودهایی نمایانند، رودی ژرف و آرام با آبی زلال که تا ژرفای آن کاملا نمایان است. رفتن درون آب به سادگی پرواز است. درون آب پر از ماهیهای رنگارنگ و زیبا است. هرگاه اراده شود گفتگو با مردمان و مرغها و ماهیها و درختها و کلیه موجودات ممکن است.شما هم یک مکان را توصیف کنید
پايانه: من امکانات اون ویلا و آب و هوای اونجا را براتون تعرف کردم، شما هم بگید این ویلا کجا میتونه باشه؟
:: موضوعات مرتبط:
لينك،
صدا و سیما،
فکر ایده پیشنهاد،
داستانک،
سیاحت،
هنری،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
خندوانه,
درختان میوه,
رامبد جوان,
سودا,
فرحبخش و نشاط آور,
مجلل,
مجموعهای کامل از بهترین لباسها,
ویلا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 شهریور 1395
گاهی امیرفرهاد میاد پیشم و میخواد عکسهای توی کامپیوتر را ببینه، منم عکسهایی را که برای بکگراند کامپیوتر جمع کردم را بهش نشون میدم. گاهی در هنگام دیدن عکسها امیرفرهاد میخواد که عکسها را براش توضیح بدم، منم با هر موضوع عکس یه داستان درست میکنم و براش تعریف میکنم. توی داستانهام عکسها را توضیح میدم و نکتههای مهم اخلاقی و تربیتی و اونچه را که دوست دارم که بهش توجه داشته باشه را میگنجانم و در قالب داستان اون عکسها براش توضیح میدم. مثلا یه داستانی که براش تعرف کردم از روی عکس درختهای کوچک و بزرگ و درختها در فصلهای مختلف بود. اسمش را گذاشتم قصه درخت بخشنده و مهربان. یه داستان دیگه که خیلی هم دوست داره قصهی آسیاب بادیه که این داستان خودش ده تا داستان تو دلش داره و وقتی این داستان را براش تعرف میکنم اونقدر از این داستان به اون داستان میریم که فوری خسته میشه و خوابش میبره. در این داستان کارکرد آسیاب بادی را براش توضیح کامل میدم ، قصه آقای کشاورز که گندم میکاره و بعد برداشت، گندمها را میده آقای آسیابان تا اونها را آرد کنه بده آقای نانوا و....قصه ادامه پیدا میکنه و میرسه به فرزندان شخصیتهای داستان که همه درس میخونن و میرن دانشگاه و هرکدام شغلی برای کمک به خانواده و مردم انتخاب میکنند. مثلا پسر بزرگ آقای آسیابان و آقای کشاورز که با هم دوست بودند و تو کارها به پدرانشان کمک میکردند از کار سخت و زیاد و خسته کننده پدرانشان ناراحت بودن برای همین تصمیم گرفتن که اونقدر درس بخونن که بتونن کار پدرانشون را آسان کنند. اونها درس خوندن و پسر آسیابان دکتر مکانیک شد و یه آسیاببادی جدید ساخت که برق تولید میکرد و برق آسیاب را میچرخاند و اینطوری آسیاب میتونست گندم زیادی را آرد کنه و پسر کشاورز هم دکترای کشاورزی گرفت و کشاورزی باباش را مکانیزه کرد و .....
پيآمد: اوایل که برای امیرفرهاد قصه میگفتم اونقدر مغزم خسته میشد که خودم تا ته قصه ده بار خوابم میبرد.
سیگنال های مایع مغزی نخاعی رفتار سلول های بنیادی را در مغز کنترل می کنند
:: موضوعات مرتبط:
لينك،
پند و اندرز،
داستانک،
هنری،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
آسیاب بادی,
آسیابان,
بکگراند,
داستان,
داستان سرایی,
عکسهای,
قصه,
کامپیوتر,
کشاورز,
نانوا,
نکتههای مهم اخلاقی و تربیتی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 مرداد 1395
داستان سام وزال
سام نریمان یکی از پهلوانان بزرگ ایران زمین بود. او سالها بود که انتظار میکشید و در دلش آرزو میکرد که فرزندی داشته باشد. خدای بزرگ آرزوی او را برآورده کرد و همسرش پسری به دنیا آورد. امّا ... وقتی که این فرزند به دنیا آمد همه ازدیدن آن بچه تعجب کردند. فرزند سام بسیار زیبا بود، اما تمام موهایش سفید بود. کسی جرأت نداشت که به سام پهلوان خبر دهد که فرزند او پیر به دنیا آمده است. در آن زمان هنوز کسی چنین چیزی ندیده بود. کودک دایهای داشت که خیلی شجاع بود. ترس را کنار گذاشت و به او گفت: ای سام پهلوان! مبارک باشد! به شما مژده میدهم که آن چیزی را که از خدا میخواستی به تو داده است. فرزند شما بدنی مثل نقره دارد و صورتش مثل بهشت است. او هیچ مشکلی ندارد و سالم است، فقط ... فقط موهایش سفید است و .. سام از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد. به سوی بچّه رفت و او را دید، کودک صورتی سرخ و زیبا داشت امّا موهایش مانندبرف سفید بود. با دیدن او از زندگی ناامید شد. از حرفهایی که ممکن بود پهلوانان دیگر پشت سرش بزنند ترسید. خشمگین شد. او با خود گفت: این کودک مانند بچهی یک انسان نیست، او چشمهایی سیاه مانند شیطان دارد، اگر پهلوانان دیگر بیایند و این بچه را ببینند به آنها بگویم که این بچهی دیو مال کیست؟ سام دستور داد که کودک را ببرند و تا میتوانند از آن جا دورش کنند. کوهی بسیار بلند در اطراف آن جا بود که البرز نام داشت. سربازان سام کودک را در پایین کوه رها کردند و رفتند. کودک بی گناه شب و روز در آن جا افتاده بود وگریه میکرد. در آن کوه پرندهای به نام سیمرغ زندگی میکرد. روزی سیمرغ برای پیدا کردن غذای فرزندانش به پروازدر آمد. کودک شیر خوار را دید. خدای بزرگ در دل سیمرغ محبت آن کودک را جا داد و او به فکر خوردن بچه نیفتد. او بچه را با چنگال هایش گرفت و به لانهی خودش برد. او آن کودک را مانند فرزندان خودش بزرگ کرد. آن کودک در آنجا رشد کرد و بزرگ شد و تبدیل به مرد نیرومندی گشت. او مثل پهلوانان بزرگ شده بود و همان طور که هیچ خوب و بدی در جهان پنهان نمیماند نام این پهلوان قوی هم در اطراف به گوش همه رسید. شبی از شبها سام پهلوان که خوابیده بود در خواب دید که مردی سوار براسب پیش او آمد و به او مژده داد که فرزندی که تو از پیش خودت دور کردی تبدیل به یک مرد نیرومند شده است. سام وقتی از خواب بیدار شد با خود فکر کرد که آیا ممکن است فرزندش بعد از این همه سال زنده باشد؟ بزرگان و پیران به او گفتند: تو در برابر هدیهای که خداوند به تو داد ناشکری کردی و تنها به خاطر موی سفیدش او را دور انداختی. حالا تو باید برای پیدا کردن او تلاش کنی. از خدا خواهش کن که تو راببخشد. سام به سوی کوه البرز رفت و به جست و جو پرداخت تا شاید دوباره فرزندش را پیدا کند. او در بالای کوه لانهی سیمرغ را دید. مرد جوانی را دید که در اطراف آن لانه رفت و آمد میکند. آن مرد بسیار به سام شبیه بود. سام فهمید که این مرد فرزند خودش است. سرش را بر زمین گذاشت و از این که هنوز فرزندش زنده بود خدا را شکر کرد. خدای بزرگ در آن کوه دورافتاده آن کودک را زنده نگه داشته بود و این نشان میداد که خدا چه قدر توانا است. سیمرغ وقتی آن انسانها را پایین کوه دید فهمید که چه کسانی هستند و به دنبال فرزند سام آمدهاند. به او گفت: ای کسی که در این آشیانه رنج فراوان بردهای، من مانند یک مادر تو را بزرگ کردم. تو را دستان نام گذاشتم چرا که پدرت با تو دستان و بندی برای خود ساخته بود و اسیر بدیها شده بود. پدرت پهلوان بزرگی است و آمده تا تو را با خود ببرد، حالا من باید تو را بردارم و پیش پدرت ببرم. این پر من را همیشه همراه داشته باش، اگر هر زمان سختی برای تو پیش آمد آن را آتش بزن من ظاهر میشوم و به تو کمک می کنم. دستان از شنیدن این حرفها خیلی غمگین شد و اشک به چشمش آمد. سیمرغ با ناراحتی دستان را برداشت و پرواز کرد و او را به سلامت پیش پدرش آورد. سام وقتی فرزندش را دید شروع به گریه کرد. سرش را در برابر سیمرغ پایین آورد و از او تشکّر کرد. سام سر تا پای فرزندش را نگاه کرد و دید که او چه پهلوان نیرومندی شده است. به فرزندش گفت: ای فرزند من، با من مهربان باش. من را ببخش واز گذشته یادی نکن. با خدای بزرگ قرار گذاشتهام که دیگر هیچ وقت با تو نا مهربانی نکنم. همیشه در برابر خوب و بد از تو نگهداری کنم. از این به بعد هر کاری تو بخواهی میکنم. آن وقت لباس پهلوانی برتن او کردند و از کوه پایین آمدند. سام نام دستان را زال گذاشت. همهی مردم از شنیدن خبر پیدا شدن فرزند سام خوش حال بودند و شادی میکردند، و این گونه بود که به خواست خدای دانا و توانا زال به آغوش پدرش بازگشت.
:: موضوعات مرتبط:
پند و اندرز،
داستانک،
هنری،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
البرز,
پهلوان,
دستان,
زال,
سام,
سیمرغ,
نخاعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 مرداد 1395
داستان زندگی سام پدر بزرگ رستم در سام نامه خواجوی کرمانی
سام از دختر پادشاه بلخ بدنیا میآید، به 14 سالگی میرسد او در دربار منوچهر شاه در کنار پهلوانان او در لشگر قرار میگیرد روزی به قصر عالم افروز پری دعوت میشود و در سراپردهی او با دیدن تصویری رویایی از دختری بنام پری دخت که دختر پادشاه چین است مدهوش میگردد یک دل نه بلکه صد دل عاشق و شیفتهی او میگردد بنابراین به قصد چین رهسپار آن دیار میشود ودر راه از کوهها و سرزمینهای موهومی میگذرد و با دوستانی مثل قلواد و قلوش و فرهنگ دیو آشنا میگردد سرانجام به دریای چین میرسد و با زنگیان و بومیان آدمخوار آن منطقه روبرو میگردد که رئیس آنها سمندان زنگی است سام برای رهایی قلواد سمندان را نابود میکند و از آنجا راهی خاور زمین میشود و در راه با اژدهایی بزرگ روبرو میشود و آن را از پای در میآورد به دژ گنجینه میرسد و با ژند جادو پیکار میکند و او و برادرش مکوکال دیو را نابود میسازد و پری نوش که دختر خاقان چین است و در دست ژند جادو اسیر بوده آزاد میسازد و پری نوش دلبسته و عاشق سام میگردد وقتی به سرزمین خاور میرسد که ملک ضیمران شاه فوت شده و طبق آداب و رسوم اهالی این سرزمین اولین کسی که به شهر وارد شود تاج و تخت پادشاهی را به او میسپرند بنابراین سام را بعنوان پادشاه میپذیرند سام قلواد را وزیر خود میکند و شمسه دختر ضیمران شاه خاوری نیز دلبسته و عاشق سام میشود در این زمان که پری نوش از دست ژند جادو آزاد شده بود به نزد پری دخت رفته و از سام تعریفها میکند و سام وقتی به دربار فغفور چین میرسد پس از اجرای مراسم پذیرایی ناگهان پری دخت را میبیند و بیهوش میگردد که در این زمان پری دخت به پری نوش میگوید: پری نوش را گفت ای پر فریب چه کردی که بردی زجانم شکیب
سام پس از مهمانی یک شب به دیدن پری دخت به سراپردهی او میرود و نگهبان مراقب قصر را از پای در میآورد و به قصر وارد میشود با اولین شعاعهای خورشید در صبح دم از قصر پری دخت خارج میگردد که دهقان پیری او را مشاهده میکند بنابراین سام دهقان را از پای در میآورد و به صحرا میگریزد. شاه واقعه را متوجه میشود و با طرح نقشهای با داروی بیهوشی سام را دربند میکشد و او را در چاهی زندانی میکند. در این میان قمر رخ دختر سهیل قلعه دار که شیفته و عاشق سام شده است بدیدن سام میآید و او را شبانه آزاد میکند. سهیل قلعه دار دخترش را از ترس فغفور تنبیه سختی میکند که منجر به مرگ او میشود. ناگفته نماند که در کل داستان سام از دست دسیسه هایی از سحر و جادوی عالم افروز پری به علت تن ندادن به عشق او امان ندارد. در این زمان بادسیسهی عالم افروز پری، پری دخت به صندوقی وارد میشود و او را به رودخانه میاندازد و از سوی دیگر عالم افروز سام را به عشق خود دعوت میکند و از پری دخت منصرف میسازد و بارها بین سام و فغفور چین جنگهایی در میگیرد و بسیاری از سرداران جنگی او نابود میشوند بنابراین با دسیسهایی سام را با نهنکال دیو روبرو میکند و جنگهای سختی بین آنها در میگیرد و سام در این جنگها پیروز میشود و از دست طلسمات عالم افروز هم خلاصی مییابد این بار فغفور دخترش را در سردابهای زندانی میکند و خبر مرگش را در سراسر آن سرزمین پخش میکند. دختر پادشاه پریان در این زمان به آزادی پری دخت میآید و هر دو دچار غول ابرها میشوند و در کوه فنا زندانی و اسیر میگردند سام برای آزادی پری دخت راهی کوه فنا میشود و دراین راه با دیو رهدار، مرغ افسانهای و کلاب پادشاه سرزمین سگساریان و گوش نیمه تن پادشاه سرزمین نیمه تنان و سمندان نگهبان کوه آذر روبرو شده و آنان را از پای در میآورد سپس به سرزمین شدادیان وارد شده با زرینه بال و طلاج جادو و ارقم دیو و قهقهام و شدید پسر شداد روبرو شده و مجبور به مبارزه میشود و آنان را میکشد. با عوج بن عنق و مادرش خاتوره روبرو میشود و در مبارزه سحرهای آنان را نابود و خاتوره را میکشد وعوج بن عنق (که میگویند هزار سال بعد توسط حضرت موسیع در سرزمین مصر نابود گردید) متواری میگردد. سپس سام با اهرن دیو و خرطوس از سپاهیان شداد مواجه میشود و با شکست آنها شداد عاد را به دار مجازات میآویزد. سام به طلب پری دخت وارد کوه فنا (کوهی که به عقیدهی قدما دور تا دور زمین را فرا گرفته است) میشود و به شهر زنان وارد میشود (ناگفته نماند که هر یک از شخصیتهای فوق که به دست سام از بین میروند و یا شهر زنان خود داستان زیبایی دارند) و پس از عبور از شهر زنان به منطقهی ابرها میرسد و با توطئه ابرها روبرو میشود سرانجام پیروزمند پری دخت را آزاد نموده و در بازگشت با جنگی فغفور را شکست میدهد و قمرتاش را به جای او مینشاند و در خاور زمین قلوش را بر تخت پادشاهی مینشاند و به ایران زمین میآید و ابرها را در بند تحویل منوچهر شاه میدهد. با پری دخت ازدواج نموده و زال بدنیا میآید.
:: موضوعات مرتبط:
داستانک،
هنری،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
افسانه,
بومیان آدمخوار,
پدر بزرگ,
جادو,
حضرت موسی,
رستم,
زال,
سام,
شهر زنان,
طلسم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 تیر 1395
هر وقت انتخابات میشه یاد داستان اون کفن دزده میافتم که دم مرگ به پسرش میگه: پسرم میخوام بعد مرگم کاری کنی که همه برای من رحمت بفرستن. پسره به پدرش میگه: چشم پدرجان، خیالت راحت، کاری میکنم که دعای خیر تمام شهر پشت سرت باشه. پسر مرد کفن دزد بعد مرگ پدرش، شروع کرد به دزدیدن کفن مردهها، و همونطور که به پدرش قول داده بود کاری کرد که مردم پشت سر پدرش میگفتن: خدا اون کفن دزد قبلی را رحمت کنه. باز اون بعد بردن کفن، مردهها را دوباره میگذاشت تو گورشون، اما این کفن دزد جدیده، کفن مرده را که میدزده هیچ، مردهها را هم با چوب سر قبر شون سیخ میکنه!؟
تا حالا هر شخص جدیدی بعد انتخابات آمده سرکار، مثل پسر داستان بالا کارهایی کرده که همه گفتن: خوشا به زمان قبلیها.
پسينه: نم نم داریم وارد فصل گرم و داغ تابستان میشیم. دوستان نخاعی باید خیلی مراقب باشند که در روزهای گرم زیاد زیر آفتاب و یا در مکانهای گرم نمانند تا گرفتار گرمازدگی نشوند. پیشنهاد میکنم دوستان نخاعی مطالب زیر را مروری بکنند.
لطف تابستان
گرمای تابستان
سلامت در تابستان
پیشگیری از گرمازدگی
ساختن عرق
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
طنز،
لينك،
تجربه،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
:: برچسبها:
انتخابات,
تابستان,
داستان,
داغ,
دعای خیر,
فصل,
قول,
کفن دزد,
گرم,
گرمازدگی,
گور,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 خرداد 1392
بیست سال دوندهگی و بلند و کوتاه کردنه من باعث آرتروز شدید زانوهای پدرم شده. چند سالی بود که کل خانواده با پدرم کشتی میگرفتیم که تن به عمل تعوض مفصل زانو بده، مدام از ما اصرار بود و از پدرم انکار، تا اینکه هفتهی پیش بعد از واریز مبلغی(زیرمیزی) به حساب آقای دکتر پدرم در یک بیمارستان تحت پوشش بیمه بستری و بسلامتی عمل شد. بعد از عیادت پدرم در بیمارستان برای بازگشت به خانه از تاکسیسرویس ماشین با کولر خواستم. هیچکدوم از قوم ابوهندلی که اونجا بودن راضی به کولر روشن کردن نمیشدن؟ بالآخره مردی شصت ساله گفت: من میبرمتون و تا جایی که ماشینم جوش نیاره کولر روشن میکنم براتون. کولر روشن کردن آقای راننده مثل چنگال غذا خوری یکم بود دوکم نبود. به آقای راننده گفتم: یه آدم خسیسی بوده که همیشه غذاشو تو خانههای دیگران میخورده و برای این کارش نزد دیگران دلیل میاورده که: من نمیتونم در خانه خودم نان بخورم چون نان من از گلوی خودم پایین نمیره. روزی شخصی مرد خسیس را دعوت کرد و جلوی مرد خسیس نانی گذاشت که از زنه مرد خسیس گرفته بود، مرد تا آن نان را خورد نان به گلویش پرید و گفت: بخدا این نان از خانهی من آمده. به آقای راننده گفتم: این داستان حکایت شماست که وسیلهی راحتی را داری اما در این سن و در این گرمای 80 درجه داخل ماشین از خودت دریغش میکنی.
پاپوش: این روزها بحث و برنامه برای افزایش جمعیت داغ شده، بنده پیشنهاد میکنم: شبکههای مختلف تلویزیون بعد از ساعت24 فیلمهایی پخش کنند که صحنههای داغ و تحریکآمیز پاک کردن و آماده کردن و خوردن گردن و سینه و ران انواع مرغ و جوجه، توش باشه.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
طنز،
جنسی،
پند و اندرز،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
:: برچسبها:
آرتروز,
افزایش جمعیت,
بلند,
بیمارستان,
تاکسیسرویس,
تعوض مفصل زانو,
حکایت,
خانواده,
خسیس,
داغ,
دونده,
زیر میزی,
صحنههای داغ و تحریکآمیز,
عمل,
عیادت,
کشتی,
کوتاه,
کولر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391
آذرخش یا رعدوبرق یك تخلیهی الكتریكی شدید و بسیار سریع در هواست و همین تخلیه الكتریكی است كه نور و صدا تولید میكند. پیش از ایجاد رعدوبرق ابرها طی فرایندهایی بشدت باردار میشوند كه این بار معمولا مثبت است، روی سطح زمین بار منفی القا میكند و به این ترتیب مجموعهی ابر هوا و زمین به یك خازن بسیار بزرگ تبدیل میشود كه لحظه به لحظه بارشان بیشتر میشود و بنابراین اختلاف پتانسیل دو قطب آن در حال افزایش است. بالاخره مقدار این بار الكتریكی آنقدر زیاد میشود كه اختلاف پتانسیل بین ابر و زمین به 10 تا 100 میلیون ولت میرسد. میدان الكتریكی حاصل از چنین اختلاف پتانسیلی هوا را با اینكه در حالت عادی نارساناست در یك سیر خاص یونیزه و به رسانا تبدیل میكند. به محض اینكه چنین سیری از مولكولهای یونیزه رسانا از ابر تا زمین ایجاد شود بارهای الكتریكی به طرف هم حركت میكنند و در عرض یك ده هزارم ثانیه جریان وحشتناكی در حدود 30 هزار آمپر از هوای یونیزه میگذرد. اما هر جریانی ضمن عبور از ماده با مقاومت اتمهای آن روبرو میشود و این مقاومت بخشی از انرژی الكتریكی را به گرما تبدیل میكند. با استفاده از اصول اولیه الكترومغناطیس میتوانید تخمین بزنید این جریان در ولتاژ 10 میلیون ولت توان گرمایی در حدود 100 میلیارد وات دارد. چنین توانی حتی در مدت زمان ناچیز یك ده هزارم ثانیه میتواند گرمایی در حدود 10 میلیون ژول ایجاد كند این گرما باعث میشود دمای هوا در مسیر آذرخش به 30 هزار درجه سانتی گراد برسد اگر كمی با قوانین حاكم بر گازها آشنایی داشته باشید میبینید كه این تغییر ناگهانی دما (از حدود 300 كلوین به 300 هزار كلوین) حجم هوا را 100برابر میكند و این یعنی یك انفجار واقعی انبساط سریع و شدید هوا یك موج ضربتی در هوای اطراف ایجاد میكند كه با سرعت صوت و به شكل تندر یا رعد به گوش شما میرسد.
پايانه: یه روز بارانی که برادر همسرم منزلمان بود، گفت: بروجردیها میگن: صاعقه هرجا به زمین بخوره اونجا الماس پیدا میشه. برادر خانمم میگفت: توی بروجرد مرد خسیسی را صاعقه میزنه، مرد خسیس نیمه جان به مردمی که آمده بودن کمکش کنند گفته بوده: ولم کنید، برید، بذارید الماسم را پیدا کنم.
تا حالا دو روش اصلی و چند روش فرعی برای ساخت الماس مصنوعی اختراع شده. یکی از راههای تولید الماس مصنوعی در آزمایشگاه روشی است که در فشار و درجه حرارت بالا انجام میگیرد. با توجه به قدرت صاعقه، میشه متصور شد که اگر صاعقه به جای درست(پر کربن) اصابت کنه ممکنه موجب پدید آمدن الماس بشه.
:: موضوعات مرتبط:
خاطره،
طنز،
تکنولوژی،
داستانک،
:: برچسبها:
آذرخش,
آزمایشگاه,
آمپر,
اختراع,
الكترومغناطیس,
انفجار,
بروجرد,
پتانسیل,
تخلیه الكتریكی,
خازن,
خسیس,
رسانا,
رعدوبرق,
ژول,
ساخت الماس مصنوعی,
صاعقه,
فشار,
قدرت,
قطب,
کربن,
ولت,
ولتاژ,
یونیزه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391
چندسال اولی که تازه نخاعی شده بودم هنگام نشستن بسرعت گرفتار افت فشار خون و سیاهی رفتن چشم و منگ شدن سر میشدم. یواش یواش از شدت این عارضه کاسته شد و الان بندرت چنین حالتی برام پیش میاد، اما اخیرا متوجهی یه عارضهی جدید شدم، تازگیها وقتی بعد چند ساعت روی ویلچر نشستن میرم رو تخت اگه فوری پشت تخت را کامل بخوابانند همه چیز وحشتناک دور سرم میچرخه، طوری که احساس میکنم دارم از روی تخت پرت میشم روی زمین. این حالت بسیار ناخوشایند مربوط میشه به تعادل مایع درون مجاری نیم حلقوی گوش داخلی. راه گرفتار نشدن به این حالت اینه که آدم وقتی میره رو تخت سریع به حالت کاملا خوابیده نره، من اول یه مدت در حالت نیمه نشسته میمونم بعد کامل تختمو میخوابانند، تخت من تخت بیمارستانیه که فیتیله داره و با اون پشتش بالا و پایین میره.
پسرفت: نمیدونم کجا جوک زیر را که ترجمه شدهی یه جوک خارجیه خونده بودم. چون بنظرم جالب اومده بود برا خودم کپی کردمش، شما هم بخونیدش: روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت: من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را پدر خطاب میکنند. مرد دوم گفت: من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند سرورم! مرد سوم گفت: پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را عالیجناب صدا میکنند. مرد چهارم گفت: پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را قدیس بزرگ خطاب میکنند! زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت: من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است، بسیار خوش هیکل، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن، وقتی وارد جایی میشود همه میگویند: خدای من !
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
طنز،
داستانک،
:: برچسبها:
افت فشار خون,
سرگیجه,
سیاهی رفتن چشم,
کاتولیک,
کشیش,
منگ شدن سر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390
|
|