💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


سردي كردن من

در مطلب قبلي گفته بودم كه به دليل اونكه سرديم كرده بود كمي ناخوش شده بودم جريان از اين قرار بود: صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم تمام بدنم مثل كساني كه آمفولانزا ميگيرند درد ميكنه، اول فكر كردم كه آمفولانزا گرفتم، كمي كه گذشت لرزم هم گرفت علائم آمفلانزا تكميل شده بود، چند تا قرص انداختم سرماخوردگي و مسكن خوردم تا ببينم نتيجه چيميشه. ظهر وقتي كه نهار ميخوردم با هر قاشق سالادي كه ميخوردم حالت تهوع بهم دست ميداد، با خودم گفتم كه حتما سرديم كرده هرچي كه ميگذشت حالت تهوع شديد تر ميشد. چون قبلا هم سابقه ي اين اتفاق و حالت ها را داشتم به مادرم گفتم كه 2 تا ليوان آب نبات داغ برام درست كنه و بياره تا بخورم (بهترين دواي كسي كه سرديش كرده همين آب نبات داغ است، عكس اين نبات داغ را حتما ببينيد). قبلا ها كه اينطوري ميشدم بعد از خوردن آب نبات داغ گلاب به روتون هرچي كه توي معده ام بود بالا مياوردم و مشكلم كلا برطرف ميشد اما اينبار مثل هميشه نبود كه نبود . دلم دردي گرفته بود كه نگو و نپرس، انگار باد يه توپ بسكتبال توي دلم بود، حالت تهوع هم همش با هام بود، لرز هم كرده بودم و دندان هايم تليك تليك بهم ميخورد. از هر قرص هيوسين و قرص ضد باد و مسكن و سرماخوردگي دو 3 تا خوردم و شب را تا صبح لرزيدم و بيدار بودم و توي چرت هايي كه ميزدم هذيان ميديدم . خلاصه كه فرداش هم هنوز خوب نشده بودم تا اينكه براي اجابت مزاج نشستم روي سياه چاله و رفتم توالت، توي اون اوضاع احوال ناجور عمده ترين علامت سردي كردن هم خودش را نشان داد = آب دهانم بشدت ترشح ميشد و انگاري كه يك مشت نمك هم ريخته بودن توي دهانم، من همينطوري معموليش كه ميرم توالت روبه موت ميشم اين دفه ديگه موت در موت بود. اما بعد رفع حاجت ديگه اون حالت هاي بد تهوع و دل درد و لرز را نداشتم. پسوند: فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاريها پنهان‏هستند. آلبرت انيشتين‏




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: حالت تهوع, علائم آمفلانزا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 آبان 1383 ارسال نظر(13)

دليل تاخير بنده

با سلام و عرض پوزش براي تاخيري كه داشتم. و اما علت تاخير اين بود كه: قبل از گذاشتن مطلب قبل داخل وبلاگ يه هفته اي بود كه كامپيوترما يك ضرب روشن نميشد و براي روشن شدن آن بايد دو 3 بار اون را ريست ميكرديم تا كامپيوتر روشن بشود و ويندوز بالا بياد خلاصه صبح جمعه اي كه مطلب قبل را خواستم بگذارم توي وبلاگ هر كار كردم ديگه كامپيوتر روشن نشد كه نشد، ظهر كه داداشم آمد خانه با كلي ور رفتن بالاخره براي آخرين بار روشنش كرد و گفت كه شايد كامپيوتر ويروسي شده و ميخواهد فرمتش كند، من هم قبل فرمت سريع پريدم رو ويلچير و مطلب ديگران چه ميگويند را گذاشتم داخل وبلاگ. از جمعه عصر به بعد كامپيوتره ديگه اصلا و ابدا روشن نشد كه نشد خلاصه برادر گرامي از روز شنبه تا چند شنبه كيس محترم را بردند خيابان و تعميرگاه گرداني، جالب اين بود كه هيچ جا ايرادي پيدا نكردند و كامپيوتر در تميرگاه ها در كمال احترام روشن ميشده بالا خره برادرم در كمال نا خرسندي نشست و كيس را باز كرد و تمام قطعه ها را از هم جدا كرد و پي برد كه 2 خازن مادر برد برق زيادي خرده اند و از شدت گرما چاق شده اند پس مادر برد را به كلنيك برد جهت خازن درماني.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من،
:: برچسب‌ها: خازن, كامپيوتر, كيس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 آبان 1383 ارسال نظر(17)

ديگران چه ميگويند

اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟!  افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: سوند, كاندم, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 مهر 1383 ارسال نظر(25)

و اما عشق

رسمه زمانه اين بوده كه تا آدمها چيزي را از دست ندهند ارزش اون را نميفهمند آدم ها تو زندگي چيزهاي عزيز زيادي, با نام هاي مختلف دارند كه معمولا هم اونها به چشم نميان دقيقا مثل پلك چشم, اونقدر به آدم نزديك هست كه آدم هيچ وقت نميتونه ببيندش. اما وقتي كه آدم اون چيز عزيز را از دست بده تازه ميفهمه كه چه عشق بزرگي را از دست داده و چقدر بدون اون عشق تنها و ................... من هم مثل خيلي ها مال باخته هستم و بزرگترين عشق زندگيم را از دست دادم عشق پاكي كه خداي بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشيده بود عشقي كه يك لحظه من را تنها نميگذاشت توي وجودم بود, توي نگاهم بود, توي نفسم بود هم قدمم بود و هيچ جا من را تنها نميگذاشت, توي رخت خواب توي كوچه, توي خيابون, توي مدرسه, توي كوه و توي دريا و حتي در حمام و استخر هم هميشه همراه من بود. من ساده هيچ وقت اونطور كه بايد وجود عزيز اون را درك نكردم گاهي اوقات كمي برام ناز ميكرد من هم اون موقع ها شعور حسابي نداشتم و معمولا نسبت به اون بي توجه بودم. من ساده نمي فهميدمش فكر ميكردم كه: چون هست هميشه خواهد بود اما اوضاع اونطوري نموند كه من فكر ميكردم يه روز صبح زود با چند اخطار قبلي كه من نسبت به اونها بي توجهي كردم از وجودم كنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترك كرد الان 11 سال است كه من زندگي بدون اون عشق بزرگ خدايي را تجربه ميكنم تو اين مدت زندگي بي اون برام خيلي سخت بوده, اما اميد باز گشت اون لحظه اي در دلم كم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب ميدانم و خودم را آماده كردم براي اونكه اون برگرده و من او را در آغوش بكشم و دوباره زندگي را با او :=)>سلامتي) تجربه كنم. پاورقي: آقاي نوري در تفسير عشق مي گويد: عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند. من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند . توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد. متن كامل گفتگو با آقاي نوري اينجاست




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: آغوش عاشقانه, عشق بزرگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مهر 1383 ارسال نظر(16)

مهر

تابستان هم گذشت, به سرعت برق و باد, مثل بقيه ي عمر پاييز و اول مهر شده و مدرسه ها باز شدن مبارك اونهايي باشه كه مدرسه رفتن را دوست دارن من كه هيچ وقت مدرسه رفتن را دوست نداشتم چون اصلا نميدانستم چرا بايد وقت خودم را به سيخ و ميخ نشستن سر كلاس بگذرنم صبح با زور از خواب ناز بلند ميشدم و با اجبار ميرفتم مدرسه انگار دارم ميرم زندان و شكنجه گاه همينطور هم بود, چون اصلا تكليف انجام نميدادم معلم ها هم تمام مشكلات خود را با تنبيه امثال من حل ميكردند يه بار به دليل برف بازي اونقدر چوب خوردم كه انگشت دستم در رفت از مدرسه كه خلاص ميشديم انگاري بال در مياورديم اونقدر تو كوچه بازي ميكرديم تا شب پدرم با پس گردني مي بردمان خانه اول مهر با عزا ميرفتيم مدرسه تا شايد يه روزي اول تابستان بشه و از دست معلم ها و شر درس و مدرسه خلاص بشيم من هنوز هم شب ها خواب مدرسه رفتنم را مي بينم از بخت نا مراد سنبه ي خانواده پر زور شده كه دوباره من را بفرستند مدرسه من طي 11 سال گذشته در مقابل اين خواست نامشروع خانواده مقاومت كردم اميدوارم كه باز هم بتوانم مقاومت كنم. پاپوش: اين آدرس بخش فارسي راديو ژاپن است, ميتونيد به برنامه هاي اونها گوش بديد. برنامه ي برگ سبزش هر هفته مسابقه و جايزه هم داره , امتحانش ضرر نداره , جايزشون حتمي است.

اگر كسي را طالب ماهيگيري ميشناختيد خبرش بديد وبلاگ زير را تازه راه انداختم

ماهيگيري




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: درس, مدرسه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 مهر 1383 ارسال نظر(11)

راهكار خوشبختي 3

آن گونه كه دوست داريد زندگي كنيد: خوشبخت ترين افراد كساني هستند كه كارهايي را كه دوست دارند انجام مي دهند وقتي شما اعتماد به نفس لازم را براي انجام آن چه براي تان مقدر شده است داشته باشيد قدرتي خواهيد يافت كه به واسطه آن مي توانيد بر مشكلات خود غلبه كنيد جيمز ميشنر مي گويد: زندگي سفري است كه انسان ها طي مي كنند تا خود را بيابند اگر در اين راه با شكست مواجه شوند، مهم نيست چيزهاي ديگري خواهند يافت شما در درون خود داراي نيروهاي ذاتي هستيد كه هرگاه در جهت رشد و بالندگي آنها گام برمي داريد حس خواهيد كرد كه همگام با زندگي پيش ميرويد شما خوشبختي خود را در كمك به ديگران براي يافتن خوشبختي شان خواهيد يافت و با انجام آن چه كه به آن عشق مي ورزيد اين كار را به بهترين وجه، ممكن مي سازيد شما مي توانيد بر حس خوشبختي خود مسلط باشيد و با شكرگزاري و گذشت و بخشش خود و ديگران و نيز انجام كارهاي مورد علاقه تان خوشبخت تر زندگي كنيد. اين راهكارها را دنبال كنيد تا بيشتر احساس خوشبختي كنيد. هيچ يك از اين راه ها براي شما خرجي نخواهد داشت ولي ارزش يك بار امتحان كردن را دارند و همان امتحان يكباره آنها شما را به درجه بالايي از خوشبختي مي رساند.

پيوست: مي خواهيدبدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟ گروه خوني AB: افرادي منطقي، حسابگر، امين و رو راستند, سازمانده، مطيع و در عين حال نيرومند هستند, اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند, محافظه كارند و نمي شود آنها را به راحتي شناخت, اين افراد براي مديريت، قضاوت، نمايندگي، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: شكرگزاري گذشت بخشش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 شهریور 1383 ارسال نظر(14)

راهكار خوشبختي 2
 گذشت و بخشش از عوامل بسيار موثر در راه احساس خوشبختي و رضايت قلبي هستند, بسياري از افراد متوجه نيستند كه با گذشت نكردن چه چيزهايي را از دست مي دهند و در مقابل؛ با بخشش خود و يا ديگران چه چيزهايي عايدشان مي شود. راهكاري كه دراين راستا به كار مي گيريم اين است: اسامي كساني را كه حس مي كنيم به نحوي به ما صدمه زده اند و يا ما را نا اميد كرده اند به صورت ليستي درمي آوريم و بعد از آنها به خاطر آن چه در نهايت توان و آگاهيشان در مورد ما انجام داده اند عمداً تشكر مي كنيم. بهترين كار اين است كه از افرادي كه به ما نزديك تر هستند شروع كنيم. اجازه ندهيد سوء تفاهم ها شما را از رسيدن به روياهاتان بازدارد. ممكن است تجربه دشواري براي شما باشد ولي آن چه مسلم است باگذشت نكردن چيزي عايد شما نمي شود. عادت به گذشت و بخشش زماني در شما پديد مي آيد كه به خود بقبولانيد كه شما و يا ديگران نهايت تلاش خود را كرده ايد. بعد از آن نوبت به حذف «بايدها» مي رسد يعني آنچه فكر مي كنيد بايد مي كرديد و نكرده ايد، اين بايدها قضاوت هاي منفي هستند كه اغلب احساسات منفي و نارضايتي ها را به دنبال دارند. ته‌بندي: ميخواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟ گروه خوني B: مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند. ناشكيبا، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند, اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذاشت. اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي، هنر و كارهاي فكري هستند


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, رضايت قلبي, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 شهریور 1383 ارسال نظر(12)

راهكار خوشبختي 1

شكرگزاري از پرودگار براي رسيدن به موفقيت و وفور نعمت اهميت دارد اين كار بسيار ساده و در عين حال بسيار موثر است . حتي در شرايط بسيار بد و ناگوار هم چيزي وجود دارد كه به خاطر آن بايد خدا را شاكر باشيم شما مي توانيد با فكر كردن درباره چيزهايي كه به خاطر آن ها شاكر خداوند هستيد و نوشتن آن ها و يا تكرارشان با صداي بلند اين عادت فوق العاده را در خود پديد آوريد اين كار به سادگي تهيه يك فهرست از عواملي است كه در طول روز شما را سرحال و دلگرم مي كنند با مراجعه به مطالب بخش تشكر و قدرداني در مجلات مي توانيد مواردي را كه در مورد شما نيز صدق مي كنند جمع آوري كنيد وقتي شما هرروز و در جريان كارهاي خود خداوند را شاكر باشيد حس خوشبيني در شما به رضايت و خشنودي پايدار تبديل خواهدشد پسينه: مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟

گروه خوني A: افراد آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند , انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند. اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي دارند.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, شكرگزاري, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 شهریور 1383 ارسال نظر(11)

ميزان خوشبختي

در سرزمين هاي مختلف و در تمام دنيا ، همه انسان ها در يك چيز شبيه به هم هستند و آن اينكه ؛ همه آنها به نوعي در جستجوي شادي و خوشبختي هستند و در واقع به آن نياز دارند . و احساس رضايت چيزي است كه همواره مورد آرزوي همه ما مي باشد . ميزان خوشبختي در شما كاملا دراختيار خودتان است . و اين يك ادعا نيست !!. آبراهام لينكلن گفته است : هر انساني درست همان قدر خوشبخت خواهد بود كه اراده كند خوشبخت باشد. بنابر گفته دكتر مارتين سليگمان ، يكي از روان شناسان معتبر و نويسنده كتاب «خوشبختي حقيقي» ميزان حس خوشبختي در انسان به سه عامل بستگي دارد :1- ذات شما 2- موقعيت شما 3- ميزان تسلط شما ، كه از اهميت بيشتري برخوردار است ، زيرا از لحاظ علمي ثابت شده كه شما مي توانيد از طريق اعمال و افكار خود احساس خوشبختي را در خود افزايش دهيد . سليگمان مي گويد : شما مي توانيد ميزان احساس خود از خوشبختي را در اختيار داشته باشيد و آن را كنترل كنيد و از طريق سه راه كار :1- شكر گزاري 2- گذشت 3- بخششو انجام آن چه كه به آن تمايل داريد ؛ اين حس را در خود افزايش دهيد : ممكن است اين عوامل به نظر بي معنا بيايد ، ولي وقتي آموختيد كه متفاوت بيانديشيد و عمل كنيد ، اين ها نيز موثر خواهند بود . اگر همواره بر حس ميزان انتظار خود براي خوشبختي مسلط باشيد و به آن جهت دهيد مي توانيد به هر ميزان كه بخواهيد احساس خوشبختي كنيد . سه راه كاري كه قبلا اشاره شد مي تواند در تحقق اين امر نتيجه بخش باشد و بايد كه هركس آن را جزيي از زندگي خود قرار دهد تا به تنيجه مطلوب برسد . براي اينكه اين مطلب طولاني و خسته كننده نشود توضيح سه راه كار براي هفته بعد .

 پايانه: مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد !!!؟

گروه خوني O : افرادي سالم تر ، داراي هدفي مشخص و انديشمند هستند, بيش از ديگران حسود و مقام طلبند . پر حرف اند , ولي سياستمداران  وزيران و ورزشكاران خوبي هستند .

دكتر , پوست , مو , زيبايي و متخصص ليزر درماني با كلي سئوال و جواب مفيد




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, شكرگزاري, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 شهریور 1383 ارسال نظر(8)

راز جواني

شما از كدام دست آدم ها هستيد: اونهايي كه كم آب مينوشند؟؟ يا اونهايي كه زياد آب مينوشند؟؟ اگر زياد آب بنوشيد پوست جوان و با طراوت و بدن سلامتي خواهيد داشت. همه ي متخصص ها راز سلامتي و جواني را در آب نوشيدن زياد ميدانند. من كه هرچي آب ميخورم سير نميشم و چقدر خوشمزه و گوارا است اين آب بي رنگ و بو. حداقل ساعتي يك ليوان آب بنوشيد تا هميشه پوستي زيبا و عاري از هر گونه چين و چروك داشته باشيد.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، پزشکی و درمان، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: پوست زيبا و عاري از هر گونه چين و چروك,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

برنامه ريزي ذهن

چند روزي وبلاگ به دليل كمبود فضا خراب بود كه بايد ببخشيد، در ضمن بينهات تشكر از نويد خان عزيز براي روبه راه كردن دوباره ي اينجا و بهره مند نمودن بنده از حاصل دست رنج خودش.

تا حالا حتما زياد شنيديد كه اگر 40 بار فلان دعا را بخوانيد حاجت روا خواهيد شد يا اينكه اگر 40 بار فلان رفتار را انجام بدهيد، فلان اتفاق ميافته و...... . اين گفته ها تا حد زيادي درست است دليل اون را هم خدمت تان عرض ميكنم : حتما خيلي آدم ها را ديديد و يا وبلاگ هايي را خوانده ايد كه پر از افسردگي است و اون افراد هميشه در حال شكوه و گلايه از زمين و زمان هستند و اين افراد هر روز هم بيشتر از پيش دل تنگ و گلايه مند از همه چيز ميشوند . آدم هايي هم درست برعكس اين افراد هستند , اونها بيشتر شاد هستند و بيشتر شادي هاي زندگي شان را مي بينند و اونها را بزرگ ميكنند و هر روز هم به حس رضايتشان افزوده ميشه مثل بنفشه خانم كه وبلاگ ش پر از عشق و اميد و شورِ شيرين به زندگي است. البته اگر بنفشه خانم هم 40 روز از غم و غصه هاش بنويسه ديگه افسرده ميشه و ديگه به سادگي نمي تونه به شادي و لذت هاي زندگيش فكر كند. نوشتن 40 بار در40 روز از هر چيز و هر خواستي باعث ميشه كه ضمير ناخودآگاه ما نسبت به اون مطلب برنامه ريزي بشه و بقول معروف اون مطلب براي ذهن ملكه بشه، بيخودي كه قديم ها معلم ها جريمه نميدادن و بچه ها هم رج ميزدن. اگر هم مطالب نوشته شده در معرض ديد عموم باشد تاثير اون نوشته ها صد برابر ميشه، و اين خاصيت وبلاگ ها است نويسنده هرچي كه بنويسه در آن غرق ميشه حالا چه غم باشه چه شادي. اگه دوست دارين يه بار امتحان كنيد و ما را هم از نتيجه خبر دار كنيد

پيآمد:ابراهام لينكلن گفته است: اغلب مردم تقريباً به همان اندازه شاد هستند كه ذهن خود را براي آن مهيا كرده‏اند. نورمن ولنينت پيل، مردي كه براي اولين بار اصطلاح تفكر مثبت را به كار برد اين مطلب را اين‏گونه بيان كرده است: هم آناني كه خود را ناتوان مي‏دانند درست ‏مي‏انديشند و هم آن ديگراني كه خويشتن را توانا مي‏انگارند!




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

رابطه

چه ميكنيد با گرماي تابستان و ماه مرداد؟؟ معلومه ديگه حتماً ميفرمائيد كه از گرما خيس عرق هستيم , خوب من هم ميگم خدا را شكر كه شما خيس عرق هستيد!!. چي؟؟ چرا من خدا را شكر كردم؟؟ عرض ميكنم : اخيراً در يك فيلم مستند شايد در شبكه 4 سيما نشان ميدادند كه چند بچه بصورت مادر زادي فاقد غده هاي عرق بودند براي همين نمي توانستند زير نور آفتاب بمانند, چون گرما از بدنشان دفع نميشد و سريع گرمازده ميشدند . براي رفع مشكل اين بچه ها متخصص هاي ناسا براي اين بچه ها لباس ويژه اي از جنس لباس فضانوردها درست نموده بودند با رادياتور آب خنك . خيلي باحاله نه؟؟ اما عرق كردن باحال تره. خوب من هم از زماني كه دچار ضايعه ي نخاعي شدم از نعمت بزرگي بنام عرق كردن كه همه ي آدم ها دارند و قدر اون را نميدانند محروم شدم. بدن بنده اصلاً و ابداً در بيشترين گرماها عرق نميكند و به همين دليل گرما در بدنم ميماند و زود گرمازده ميشوم و پاك از حال ميروم . چاره ي گرما زدگي من (تا روزي كه تمام بدنم مثل شما خيس عرق بشه) چند ساعتي كمپرس آب خنك است

پسآمد: استفاده از سلولهاي جنين‎‎ در درمان فلج : پكن‎‎ ـ پزشكان چيني با استفاده از سلولهاي جنين‎‎ سقط شده فلج و بيماران قطع نخـاع را درمان كردند. به گزارش تلويزيون‎‎ رويترز, پزشكان چينـي در يك جراحي شگفت انگيز بـا اسـتفـاده از سلولهاي جنين سقط شده‎‎ يك آمريكايي26 ساله را كه‎‎ براثر تصادف از نـاحيـه گـردن قـطع نخاع شده‎‎ بود معالجه كردند. اين عمل جراحي‎‎ جـنجـالـي 22 هــزار دلاري سرازير شدن‎‎‎ هزاران نفرازبيماران فـلـج در جهان‎‎‎ به‎‎ سمت بيمارستان پكـن را سبـب شـده است. استفاده‎‎ سلول هاي جنين‎‎ به عنوان موضـوعـي ضد اخلاقي مورد انتقاد است. كارشناسان‎‎ هشـدار دادنـد, بـرخـي از ايـن سلول‎‎ها ممكن است مضر يـا نـاقـل ويـروس باشند . با تشكر از بنده ي خدا براي ارسال لينك اين مطلب




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پزشکی و درمان، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

تلخ يا شيرين 2

در ادامه ي مطلب قبل : من ميگم خدايي كه كائنات را به اين بزرگي آفريده كه حتي تصور بزرگي اون هم در ذهن تمام آدم ها نمي گنجه اونقدر بزرگ و بخشنده و مهربان هست كه تمام آفريده هاي خود را در روز قيامت با يك چشم نگاه كند و همه را به بهشت بفرستد. همونطور كه همه شنيديم خدا از حق خودش ميگذرد , يقيناً هم غير از اين نيست و نبايد شك كرد . من اينطوري باور دارم كه اگه خدا در قرآن موضوع بهشت و دوزخ و كار گناه و ثواب و اطاعت از امر الهي و دوري از وسوسه هاي ابليس را بيان كرده , براي اين دنيا است و نه براي زندگي پس از مرگ. بزرگ ترين بهشت و بزرگترين جهنم ها وجدان هر انسان است. اگر كسي پيش وجدان خود محكوم و دوزخي بود مرگ براي او سخت ترين سخت ها است. عذاب وجدان باعث ميشه كه آدم ها قبل از مردن در همين دنياي خاكي در دنياي وجدان خود جهنم را تجربه كنند و هميشه از مرگ بترسند كه مبادا بعد مرگشان به جهنم بروند. اما اگر كسي پيش وجدان خودش احساس خوبي داشت و خيلي خودش را گناهكار نميدانست و در دادگاهي كه وجدان خود آدم , قاضي عادل اون است , روسفيد بود و هميشه از خود احساس رضايت نمود , اون آدم در اين دنيا بهشت را تجربه كرده و هيچ وقت از اين نمي ترسه كه كي و چطور مرگ را درآغوش بگيرد. همونطور كه رفتار روزانه آدم ها در خواب شبانه آدم ها منعكس ميشه رفتار و كردار آدم ها در زمان برزخ با روح آدم ها ميماند و ميتونه حس دوزخي بودن و بهشتي بودن را همراه داشته باشه , اين حس هاي خوب يا بد تا زمان قيامت با ارواح هست و از اونجاست كه نوبت كرامت پروردگار ميشه و از اون به بعد هم همه جاشون فردوس برين است . نتيجه ي اخلاقي : مي بخور , منبر بسوزان , مردم آزاري نكن , كه با عث عذاب وجدان نشه .

پسوند: كرايسلر يكي از موسيقي‏دانان بزرگ، پس از اجراي يك برنامه، مخاطب يكي از حضار قرار گرفت: آقاي كرايسلر، حاضر بودم نيمي از زندگي خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن ‏بزنم! كرايسلر در پاسخ گفت : من هم همين كار را كردم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

تلخ يا شيرين 1

چند وقت پيش , چند اتفاق يا چند حادثه با عث شد كه بنده به مرگ و مردن خيلي فكر كنم. اولش مرگ برام خيلي سخت و تلخ بود , ولي وقتي كه كمي بيشتر و عميق تر به اين پديده ي گريز ناپذير فكر كردم , به چند دليل , ديگه مردن اون سختي و دردناكي را برام نداشت و درست به همان دليل ها بنده در مطلب گذشته نوشته ام: من از مرگ اصلاً ترسي ندارم مرگ براي من شهد است , گرچه زندگي بسيار زيبا و دوست داشتني است و من ترجيح ميدهم زندگي كنم تا بميرم. زندگي اگه هزار سال هم باشه باز هم كم است و دوست داشتني , اما بعد از هزار سال هم بايد مرد و فراري از مرگ نيست , آخر راه همه مرگ است بي ردخور عمده ترين بخش ترس عموم از مرگ , ترس از نوع مرگ است . مثلاً شخص ميترسه كه در زلزله بميره يا در آتش يا .......... . اينكه آدم راحت بميره يا سخت بيشتر به خود آدم برميگرده من نميخوام بگم كه اگه من از مردن و از نوع مردنم نمي ترسم بهشتي هستم و اگه كسي از مرگ و نوع مردنش ميترسيد دوزخي است , يك دليل مهمي كه باعث ميشه من از مرگ و نوع مردنم نترسم اينه كه من حداقل يك بار تا يك قدمي مرگ رفته ام , در تصادفي كه باعث قطع نخاع شدن من شد , بنده چندين ساعت بيهوش بودم , الان هرچي به اون لحظه هاي قبل از تصادف و لحظه ي تصادف و ساعت هاي بعد تصادف فكر ميكنم هيچ چيز يادم نمياد. اينه كه ميگم : مرگ به هر شكلي كه سراغ آدم ها بياد آدم ها هيچ چيز درد ناكي از مرگ حس نمي كنند و در يه سوت روح از بدن آدم ها خارج ميشه بدون درد چه در آتش چه در آب چه در زلزله . يه بخش بزرگ ديگه ي ترس از مرگ برميگرده به مقوله ي بهشتي بودن و جهنمي بودن . براي اينكه خسته نشيد بقيه ي مطلب براي دفعه ي بعد پسرفت: شخصي از امرسون پرسيد كه براي چه خداي را شكر مي‏كند؟ اوجواب داد : هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذير مي‏گشايم و به اين‏دنياي زيبا مي‏نگرم خداي را سپاس مي‏كنم كه هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگي مي‏كنم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 تیر 1383 ارسال نظر(0)

زيركي در .....

چند وقت پيش داداشم مي گفت كه در يكي از كلاس هاي دانشگاه نوشته بودند : اگه يه خر آدم را ماچ كنه بهتر از اينه كه يه ماچ آدم را خر كنه . در مرور اول اين جمله خنده دار است . در مرور دوم آدم حق را به جمله ميدهد . در مرور سوم نميدانم هركسي ميتونه يه فكري داشته باشه............ نظر من اين است كه : در محيط خانواده اگه كسي بتواند با يه ماچ ، حتي بقول جمله با خر كردن , جلوي جر و بحث و بگو مگو را بگيرد خيلي هم عالي است . اين رفتار 100% از هوشمندي شخص است كه با اندكي زير پا گذاشتن غرور خود با يه پوزش خواهي و يه ماچ اجازه ي متشنج شدن فضاي محيط خانه و خانواده را نميدهد. حالا شما چي دوست داريد؟؟ يه................... يا يه..................... .

پاورقي: دوستان ميفرمايند وقتي كه به روز ميكني پينگ كن تا دوستان با خبر شوند . حضور انور دوستان عرض ميكنم كه : اين وبلاگ بعد به روز شدن بصورت اوتوماتيك از خودش پينگ دروكنه , من واقعا نميدانم چرا دوستان متوجه نمي شوند . شايد پينگش يواش است . راستي شمايي كه از خودتون پينگ دروكنيد , چرا من متوجه چيزي از جانب شما نميشوم؟؟؟




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 تیر 1383 ارسال نظر(0)

گوش هاي بنده

اول اينكه : روز پرستار بر تمام فرشته هاي مهربونِ خدا كه از جانب خدا مامور به خدمت براي ما آدم ها هستند مبارك . اميدوارم هميشه شاد و تندرست و نيكبخت باشند. حق خوري نامرديست , و حق پرستار جماعت را خوردن از همه نامردي تر .

دوم اينكه : مطلب گذشته را كه در وبلاگ گذاشتم مريم خانم گل و گلاب بعد از ارسال هندوانه هاي فائقه فرموده اند : چه فايده تو هم که شنونده ي خوبي نيستي!!!!!!!!! بايد حضور انور شما عرض نمايم كه : درست است كه مردها شنونده هاي خوبي نيستند, اما بنده شنونده ي بسيار فعالي هستم كه هميشه در حال شنيدن استم , حتي اگر در خلاء (خ ل ا , را نميگم).خلاصه اين موهبت بشري را پزشكان نچندان ...... با تزريق بي رويه ي آنتي بيوتيك هاي خانواده ي (جنتامايسين) به بنده بخشيده اند. اين داروها باعث مسموميت كليه ها ميشوند و تاثير مستقيم آن روي گوش ها خواهد بود. ابتدا با صداي سوت ممتد شخص سرسام ميگيرد و در صورت عدم توجه به علائم بيماري و تزريق دارو, در مرحله ي حاد شخص شنوايي خود را از دست ميدهد و سرگيجه دائم و عدم تعادل در هنگام راه رفتن برای هميشه گريبان گير شخص خواهد شد. اين هم از داستان گوش هاي شنواي بنده. هفته اول تابستون چقدر داغ بود.استخر و دريا رفتيد سلام بنده را هم برسانيد.

سوم اينكه : وبلاگ خود را در اين آدرس ميتوانيد در 10 موتور جستجو ثبت كنيد.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، شاد زیستن، پزشکی و درمان،

نویسنده : تاریخ : جمعه 05 تیر 1383 ارسال نظر(0)

چيز بين زن و مرد
  نوع گفتار دختران افكار پسران را به هم مي‌زند . دكتر سيدمحمود انوشه در نشست آسيب‌شناسي روابط زوج هاي جوان گفت: «يك بررسي شش ساله نشان داده است دختران به‌شدت دوست دارند محل توجه باشند و اين مي‌تواند بستري براي تخريب باشد.» ، دكتر انوشه خطاب به دختران اظهار داشت: «به نمايندگي از هم‌جنس هاي مذكر خودم مي‌گويم چيزي كه افكار مردها را به هم مي‌زند و فايل آرشيو ذهني‌شان را خراب مي‌كند، لحنِ صدا و مانوري است كه خانم ها به‌طور ناخواسته در گفتمان دارند. اين موضوع اصلي‌ترين زمينه براي تشتت فكري مردان جوان است اين استاد دانشگاه در ادامه مشكلات دختران جامعه را زياد دانست و گفت: «ضريب كنجكاوي دختر به پسر 3/1 برابر كنجكاوي پسر به دختر است و ضريب خيال‌پردازي دختران 7/1 برابر پسران است. دختران به دليل كنجكاوي، گرايشات ذهني بيشتر و خيال ‌پردازي‌هاي قوي‌تر به بعضي از مشكلات مبتلا شده‌اند.» دكتر انوشه افزود: «دختران از دوم راهنمايي به بعد دوست دارند بدانند چند مَرده حلاج‌ هستند. اصولاً در دورة راهنمايي نبايد نهي از منكر كرد چراكه نهي از منكر به امر به منكر تبديل مي‌شود وي در سخناني به بررسي تفاوت‌هاي دو جنس پرداخت و گفت: «مردان سكوت را دوست دارند در حالي‌كه زنان به گفت‌وگو علاقه‌مند هستند. مردها اساساً دوست دارند در روز دو الي سه ساعت آرامش داشته باشند اما زنان بعد از اين‌كه همسرانشان به خانه مي‌آيند، دوست دارند از اتفاقات روز حرف بزنند و اين مسئله عامل 90 درصد از اختلافات زناشويي است.» دكتر انوشه افزود: «مردان شنوندگان خوبي نيستند و كلي‌نگر هستند اما زنان شنوندگان بسيار خوبي هستند و جزئي‌نگر هستند. مردان از راه  چشم عاشق مي‌شوند ولي زنان از راه گوش نتيجه ي اخلاقي : 1- خانم ها با صداي بلند فكر نكنند.2- آقايان در نگاه اول به ظاهر زيبا و آراسته توجه نكنند بهتر است آنسوی پرده  را ببينند . با تشكر از سرم قندي نمكي براي ارسال اين مطلب


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

چاره ي زلزله با .....
سلام حال و احوال ؟؟ چه مي كنيد با گرما ؟؟ اين روزها ترس و خوف از زلزله به جان و دل همه ريشه دونده البته بايد مرفهين بي درد را از گروه نگران ها جدا كرد . با اجازه ي بزرگتر ها بنده يه راه حل بسيار عملي براي زلزله پيدا كردم كه چند سود داره . و اما راه حل من اين است : انفجار چند بمب اتمي در روز 13 بدر سالي كه ميآد در اعماق زمين روي گسل هاي تهران . سود هاي اين كار اين است : 1- بيشتر مردم شريف تهران زنده مي مانند چون همه بيرون شهر هستند 2- فقط خونه ها خراب ميشن 3- ميشه با پول هاي فراوان اهدايي بين المملي خونه هاي جديدي مثل توكيو و نيويورك ساخت . داخل پرانتز : البت اگه پول ها به سرنوشت پول هاي اهدايي براي بم و غيره گرفتار نشه


:: موضوعات مرتبط: عقیده‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

حافظ شناسي و ....

 

سلام حال و احوال ؟؟

بنظر شما چرا و چگونه , حافظ تونسته

 اينهمه حرفهاي قشنگ و رمانتيك و پروانه اي بزنه , كه

همه هم با گفته هاي او حال ميكنند؟؟ خوب , خود حافظ ميگه :

اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد

اجر صبري است كز آن شاخ نباتم دادند

اين هم از اون حرف هاي رندانه ي دهن و گوش و چشم پركن حافظ

بوده براي نرم نگه داشتن نبات خانم گل و گلاب عرق بيدمشك

من ميگم اينهمه حرف قشنگ را نميشه با تن و روح و فكر خسته

ناشي از بيش از 8 ساعت كار براي

كسب درآمدجهت گذران زندگي , زد

بنظر من حافظ فقط كاري را انجام ميداده كه دوست داشته , يعني

عشق و مستي و ......  البته خودش اينطوري اقرار كرده :

از چهار چيز مگذر گر عاقلي و زيرك

امن و شراب بي غش معشوق و جاي خالي

اوووووووو , عجب بچه پرويي بوده ها !!!

هميشه دنبال جا خالي بوده!!!

عشق بازي و جواني و شراب لعل فام

مجلس انس و حريف همدم و شراب مدام

طفلكي نبات

شيراز و آب ركني و اين باد خوش نسيم

عيبش مكن كه خاك هفت كشور است

توي اون شيراز قديم كه آب ركني باغ و بوستان هاي اون را

سيراب مي كرده حافظ به خودش ميگفته :

به دور گل منشين بي شراب و شاهد و چنگ

كه همچو روز بقا هفته اي بود معدود

خوب با اين افكار چه كاري بهتر از آن بوده

 لنگ ظهر از خواب بيدار شدن و  :

دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده

خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده

وقتي كه به حافظ ميگفتند آخه چقدر ميكده؟؟ ميگفته :

ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم

اي بي خبر ز لذت شراب مدام ما

خوب حافظ همچين  بي كار هم نبوده :

عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده

سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

اين هم نصيحتي از .... :

ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد

چراكه حافظ ازاين راه رفت و مفلس شد

هر كار ميكردند كه حافظ را ترك بدهند ميگفته :

من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي

زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است

حافظ توي ميكده داد ميزده :

ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي

عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست

خلاصه حافظ يه شب خواب نما ميشه :

ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي

كز عكس روي او شب هجران سر آمدي

دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من

هاتف غيب ندا داد كه آري بكند

صبح  اون شب حافظ مي گفت :

مكن از خواب بيدارم خدارا

كه دارم خلوتي خوش با خيالش

مادر حافظ ميگه : ننه حافظ چيييييييييييه . حافظ ميگه :

غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستي

نگارين گلشنش روي است و مشكين سايبان ابرو

حافظ به عشق گل روي مثل ماه يار

آواز خوانان از خونه ميزنه بيروووون

به شعر حافظ شيرازي مي رقصند و مي نازند

سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي

همه جا از يار مي گفته :

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود

پش پايي به چراغ تو ببينم چه شود

حافظ نا اميد شده بود و مي گفت :

مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم

كنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد

حافظ ميخز به جاي هميشگي خودش :

بده ساقي شراب ارغواني

به ياد نرگس جادوي فرخ

ساقي اين ميكده كسي نبوده جز ياري كه توي خواب ديده بود پس

حافظ شرو ميكنه به زدن مخ يار

در مذهب ما باده حلال است و ليكن

بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است

شيوه و ناز تو شيرين خط وخال تو مليح

چشم و ابروي تو زيبا قد و بالاي تو خوش

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم

ناز بنياد مكن تا نكني بنيادم

حافظ براي اينكه كم نيآورده باشه ميگه :

گداي ميكده ام ليك وقت مستي بين

كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم

اما اين يار  از اون هفت خط هاست و از اين جور آدم ها زياد ديده :

مجو درستي عهد جهان سست نهاد

كه اين عجوز عروس هزار داماد است

يار كمان ابرو براي آزمايش حافظ مست , ميگه : براي جواب برو فردا بيا

حافظ هم  در حال رفتن زمزمه ميكرده :

دوش مي گفت كه فردا بدهم كام دلت

سببي ساز خدايا كه پشيمان نشود

فردا شراب كوثر و حور از براي ماست

و امروز نيز ساقي مهروي و جام مي

فرداش حافظ مياد و براي مخ زني ميگه :

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود

سحر كرشمه چشمت به خواب ميديدم

زهي مراتب خوابي كه به ز بيداري ست

يار كه حافظ را باور نداشته ميگه : بی خيال ما شو

اين همه ميكده برو براي خودات حال كن

حافظ شيدا و واله ميگه :

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

حافظ ميگه : دختر شيرازي

گرم از دست بر خيزد كه با دلدار بنشينم

ز جام وصل مي نوشم ز باغ عيش گل چينم

حافظ در وصف با يار بودن ميگه :

شراب خانگي محتسب خورده

به روي يار بنوشم و بانگ نوشا نوش

خلاصه دختر شيرازي كمان ابرو كه كسي نبوده جز

 نبات خانم گل و گلاب , خام ميشه و بله را ميگه

كاكو حافظ هم معطل نميكنه و بساط عروس را راه مياندازه

عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد

به عينه دل و دين مي برد به وجه حسن

مادر شوهر نبات با بقيه ي زن هاي فاميل ميگن :

اي عروس هنر از بخت شكايت منما

حجله حسن بياراي كه داماد آمد

خلاصه حافظ توي اطاق ازما بهترون شرو ميكنه به :

گفتم كه لبت گفت لبم آب حيات

گفتم دهنت گفت زهي حب نبات

با يار شكر لب گل اندام

بي بوس و كنار خوش نباشد

خلاصه براي اينكه حافظ خان تير خلاص را هم بزنه ميگه :

كرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير

تا سحر گه ز كنار تو جوان برخيزم

اوووووووو , تا كار به جاهاي منكراتي نكشيده

زن هاي فاميل و مادر شوهر نبات خانم و حافظ را بايد به امان خدا سپرد

حالا اين هم از طرف من براي شما :

گفتم هواي ميكده غم ميبرد ز دل

گفتا خوش آن كسان كه دلي شادمان كنند




:: موضوعات مرتبط: طنز،

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

زندگي با كيفيت
 سلام حال و احوال ؟؟  در ادامه مطلب گذشته بايد عرض كنم كه بنده قصد منفي بافي نداشتم , مقصود من اين بود كه : شادي و لذت بردن از زندگي , كه هر لحظه ي اون فقط يك بار بوجود ميآد و براي هميشه ازبين ميرود و به خاطره ها مي پيوندد , از همه چيز مهم تر است و بايد بر هر چيز و هر جنبه ي ديگر زندگي مقدم باشد . چرا ؟؟ چون خوشبختي يعني لذت بردن از لحظه ها و وقتي كه آدم شاد است يعني داره لذت ميبره . 2 مثال براي گفته هام دارم , اولي اونها : سپر مهتابي در طنز پاورچين بود , او هر كاري را كه دوست داشت انجام ميداد و كارهايي را كه دوست نداشت انجام نميداد حتي اگه در اون كار پول خوبي هم مي بود . سپهر حتي وقتي كه ازدواج كرد با شادي ازدواج كرد . سپهر با ازدواج با شادي , شادي خود و همسرش دوچندان كرد. اونها از ايجاد لحظه هاي شاد و از بازي هاي شادي آفرين لحظه اي كم نمي گذاشتند . خوب حتما ميفرماييد كه اون طنز بود و فيلم , بله اما در اون برنامه داشتند يه مفهوم از دست رفته را يادآوري ميكردند . خوب , مثال دوم ديگه طنز و كمدي نيست , گرچه خيلي هم هست , مثال دوم خود من هستم . من خوشحال هستم كه بيشتر اوقات را در منزل و هم نفس با خانواده ي خوبم هستم و هميشه در حال شوخي و خنديدن و خنداندن اطرافيانم . من خوشحال هستم كه مجبور نيستم براي پول كاري را انجام بدهم كه دوست ندارم , حتي براي انجام كاري كه دوست دارم پول هم خرج ميكنم . من خوشحال هستم كه معلوليت براي من فرصتي به وجود آورده كه بيشتر از فكرم كار بكشم تا تنم . من خوشحال هستم كه اونقدر تنم خسته نمي شود كه نتوانم از لحظه هاي زندگيم كه دارند به سرعت عمر مي گذرند استفاده كنم و از وجود اندك داشته هاي مثب خودم نهايت لذت و استفاده را نبرم . قبلا گفته بودم كه بعدا در مورد رضايت من از زندگي توضيح ميدهم اين هم توضيح . شادكام و نيكبخت و تندرست باشيد


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

كيفيت زندگي
سلام حال و احوال ؟؟ آيا پول به بشريت خدمت كرده , يا فقط بشر بوده كه به پول خدمت كرده؟؟؟ من فكر ميكنم , از اون وقتي كه پول در زندگي انسان ها پيداش شد , طوق اسارتش را بر گردن بيشتر انسان ها انداخت , و آدم ها مجبور شدن براي پول , كار و زندگي كنند . شايد بيشتر انسان ها فقط 7 سال از عمرشان را براي خودشان زندگي مي كنند . همان 7 سال اول عمر را عرض ميكنم . با شروع مدرسه و در طول تمام دوران تحصيلات انسان  مي كوشد كه دانش و مهارت بيشتري  بدست بيآورد , تا بتواند با بدست آوردن كاري مناسب , بيشتر پول در بيآورد تا شايد بتواند خوب زندگي كند . حالا تحصيلات تمام شد و شغلي مناسب هم پيدا شد و مقداري هم پول جمع شد . حالا انسان فكرميكند كه ازدواج كند تا بتواند خوب زندگي كند , انسان ما هرچه پول داشت بعلاوه ي كلي وام  را خرج ازدواجي براي زندگي ميكند , اما بيشتر و بيشتر خود را اسير پول ميكند . حال 2 انسان با هم كار مي كنند از صبح تا ساعت 16 تا بتوانند زندگي كنند ساعت 17 كه به منزل ميرسند اول مثل ......... ولوو مي شوند و دو 3 ساعتي استراحت مي كنند . بعد با عجله شام براي شب شان و غذايي براي نهار فردا تهيه مي كنند و با خيال اينكه دارند زندگي مي كنند به رخت خواب ميروند . انسان هاي ما اگر رمقي داشته باشند قبل از خواب با هم يه كشتي اي ميگيرند , تا زندگي كرده باشند . صبح ساعت 6 بيدار مي شوند 2 لقمه نان و چايي اگر بتونند مي خورند و به سر كار ميروند . يه روز انسان هاي ما احساس مي كنند كه زندگي اونها خالي است , پس تصميم مي گيرند كه ديگه كشتي فرنگي نگيرند , كشتي آزاد بگيرند , تا بتونند زير يك خم هم را بگيرند و يك خم را به دوخم تبديل و طرف مقابل را به پل ببرند و پشت اون را به تشك برسانند . خلاصه انسان هاي ما در يك كار تيمي گلي درون دروازه زندگي خود جاي مي دهند و پاي يه انسان ديگه را به زندگي خود باز مي كنند , تا بتوانند , زندگي كنند, اون هم , بدون خلع ؟!؟! انسان هاي بزرگ ما براي اينكه بتوانند برن سركار بايد انسان كوچيكه را بگذارند مهد , براي پر كردن چاله ي مهد و براي آينده انسان كوچيكه , انسان بزرگ ها كلي اضافه كاري مي كنند و فكر مي كنند كه دارند زندگي مي كنند . انسان هاي بزرگ ما پاي 2 انسان ديگه را هم به زندگي شان باز كردند تا شايد زندگي كرده باشند . خلاصه انسان هاي ما به سن 55 سالگي مي رسند و باز نشسته مي شوند وقتي كه به عمر گذشته خود نگاه مي كنند مي بينند كه : هميشه نگران خانه خريدن بوده اند , هميشه به فكر اتومبيل خريدن بوده اند , نگران تحصيل فرزندانشان بوده اند , همه كار كرده اند و به همه چيز فكر كرده اند , اضطراب و نگراني خيلي چيزها را تحمل كرده اند , كه زندگي كنند و از زندگي لذت ببرند !!! اما , آيا اضطراب و نگراني , براي هرچه كه باشد , نام اش لذت است ؟؟ تمام لحظه هاي زندگي كار بوده و اضافه كاري , براي بدست آوردن پول ........... نتيجه گيري بنده در نوشته بعد . به اميد نيكبختي و تندرستي شما


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1383 ارسال نظر(0)

شكر گزاري
 سلام حال و احوال ؟؟ در هفته ى گذشته , يك سرى زدم به پيام هاى دوستان در رفراندوم هاى وبلاگ قبلى , اونجا آدرس وبلاگ يك دوست را ديدم كه گفته بود ميخواهد خيلى چيزها بنويسد , وقتى كه رفتم و وبلاگ او را ديدم حال عجيبى پيدا كردم؟!!؟ شما هم اگر دوست داشتيد اون وبلاگ را ببينيد , خيلى آموزنده است با هزاران درس و حرف حساب


:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1383 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.