|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
یک تاجر آمريکايي نزديک يکي از روستاهاي مکزيک ايستاده بود، در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود، تاجر از ماهيگير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟ ماهيگير: مدت خيلي کمي. تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟ ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانوادهام کافي است. تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟ ماهيگير: تا دير وقت ميخوابم، يه کم ماهي گيري ميکنم، با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع ميکنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي. تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و ميتونم کمکت کنم، تو بايد بيشتر ماهي گيري کني، اون وقت ميتوني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني، اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري! ماهيگير: خوب، بعدش چي؟ تاجر: به جاي اينکه ماهيها رو به واسطه بفروشي، اونا رو مستقيــما به مشتريها ميدي و براي خودت کار و بار درست ميکني، بعدش کارخونه راه مياندازي و به توليداتش نظارت ميکني، اين دهکده کوچک رو هم ترک ميکني و ميروي مکزيکوسيتي! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورک. اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني. ماهيگير: اين کار چقدر طول مي کشه؟ تاجر: پانزده تا بيست سال! ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟ تاجر: بهترين قسمت همينه، در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا ميفروشي! اين کار ميليونها دلار برات عايدي داره. ماهيگير: ميليونها دلار! خوب بعدش چي؟ تاجر: اون وقت بازنشسته ميشي! ميري يه دهکد? ساحلي کوچيک! جايي که ميتوني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني، با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني.
پايانه: میدونم که قبلاً این داستان را خونده بودین، آمآاااا، این داستان برای من با همهی داستانها فرق داره، من عاشق این داستان هستم، از نظر همه چیز توی این داستان هست، عشق و زندگی و دریا، توش موج میزنه، من این داستان را کاملا تصویری میبینم با کلی ریزه کاری.اگه به این داستانهای امیدبخش و شادی آفرین علاقه دارید میتونید کلیشو در وبلاگ دوست نخاعی و دهقانمون بیابید
مهدیس هم با تخت روان حرکت میکنه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
تاجر,
داستان,
دریا,
زندگی,
عشق,
قايق کوچک ماهيگيري,
واسطه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 06 دی 1387
دیدید خبرنگار عراقی چطور از بوش پذیرایی کرد!؟ این شیوهی میهمان نوازی از دو هزار سال پیش رسم عراقیها بوده، اینها تخم و ترکهی همان ملتی هستند که با حضرت علی و امام حسین و ... آن کردند که خودتان بهتر میدآنید. قربون فرهنگ و ادب خودمان، کسی جایی گفته بوده: ذات بد نیکو نگردد چون که بنیانش بد است. عمراً چنین اتفاقی در ایران افتاده باشه یا بیافته(آخه اینجا از قدیم مسئولین ملت را پا پتی ملاقات میکنن). در زمان قاجاریه اونهمه نامردی از جانب روسها به ما شد و همچنان درباب دریای خزر و نیروگاه اتمی داره میشه، اما انگار نه انگار. یا در جنگ تحمیلی همین عراقیهای .... چقدر در حق ما نامردی کردن، اونوقت وزیرهای صدام میآمدن ایران عزت تپون میشدن و میرفتن سر قبر ننه بابای گور به گورشون، نمیدونم بی غیرت هستیم یا مردم دار و غریب نواز!؟
پسينه: خبرنگار شکم گنده با یه جفت کفش راه افتاده بود تو خیابون و از ملت میخواست که اون کفشها را بسوی بوش خیالی پرت کنند!؟ وقتی خبرنگار بی مسئولیت باشه و حرفه ای عمل نکنه و به سوژه های درپیت و دم دستی گیربده خیکی میشه
وبلاگ احسان که از مادر قطع نخاعش پرستاری میکنه
سخنی با شما دوستان عزیزتر از جانم شما بهترین دوستان وبلاگی دنیا هستید که یه نفر ممکنه داشته باشه، شما از نظر زیبایی روح و معرفت بهترین هستید و قطعا از نظر زیبایی ظاهری هم در نهایت زیبایی هستید و یقیناً خدا هنگام آفرینش شما بود که خود را ستایش کرد، حتما همهی نزدیکان شما به وجود شما افتخار میکنند همانگونه که من به وجود شما دوستان گلم افتخار میکنم، از اینکه همواره باعث پیشرفت من شدید از شما بینهایت ممنونم، امیدوارم با این هندونه ها شب یلدایی خوش و زمستانی گرم داشته باشید.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
افتخار,
جنگ تحمیلی,
خبرنگار,
روسها,
سوژه,
عزت تپون,
معرفت,
نامردی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 آذر 1387
یکی از دوستان کتابی بهم معرفی کرد و گفت هر کسی باید این کتاب را بگیره و بخونه. اسم کتاب را دادم به داداشم، او هم رفت اون کتاب و دو کتاب دیگه از همون نویسنده را برام خرید و آورد. دوتا از اون کتابها را خوندم، موضوع کتابها داستانهای کوتاه و الهام بخشی است که کمک میکنه به: حس رضایتمندی، شاد زیستن و احساس خوشبختی کردن، روحیهی بخشش، موفقیت و پیروزی و.... بیشتر اون داستانها توی اینترنت هست و خیلیهاش را شما خوندید، نمیدانم نویسنده اونها را از نت بیرون کشیده یا ملت اونها را از کتاب؟ داستان زیر یه نمونه از اون داستانهاست که برای من ایمیل شده بود البت هنوز این داستانک را توی اون کتابها ندیدم: جواز بهشت: روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم. مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
پسآمد: از این داستانها مدام برامون اتفاق میافته یا از زبان دوستان و آشنایان میشنویم. یه نمونهاش برای خودم اتفاق افتاد که با دیدن آگهی سیما فیلم مبنی بر: خرید ایدههای و داستانهای ملت بصورت فیلم نامه تصمیم گرفتم اون را بصورت فیلم نامه بنویسم و ارائه بدم. موفقیت برام اهمیت نداره، فقط میخوام خودم را آزمایش کنم.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
احساس خوشبختی,
حس رضایتمندی,
داستانهای کوتاه و الهام,
روحیهی بخشش,
سیما فیلم,
شاد زیستن,
کتاب,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 آذر 1387
در مورد چشم زخم چی فکر میکنید؟ آیا فکر میکنید خرافه است؟ حتما خیلی جاها به اشکال مختلف آیه 51 از سورهی القلم را دیدید، خوب حالا یه بار دیگه این آیهِی مبارک را با ترجمه بخوانید تا شما هم مشتری ثابت این آیهِ ی شریف بشید وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ﴿51﴾ و
آنان كه كافر شدند چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند ومىگفتند او واقعا دیوانهای است شما میتونید با همراه داشتن این آیه خودتان را از شر چشمان بد در امان بدارید. من الله توفیق
پيآمد: اگه راه نمیافتین تو کوچه خیابان برای پیداکردن نخاعیها و پاره کردن پیراهنشون، بهتون میگم که: ما نخاعیها مثل یوزارسیو هستیم، ما هم برای در امان بودن از شر زلیخواه زمانه با ارادهای خارج از منطق انسانی چند سالی در زندان بیحرکتی افتادیم، گاهی هم مثل ایوب پیامبر در بستر بیماری هستیم، انشاالله تعالی مثل اصحاب کهف روزی از خواب بیدار میشیم، باشد اون روز خودمان را از خیل سرنشینان کشتی نوح ببینیم
فلج مغزیCerebral palsy
میدانید که مادر حضرت علی ع داخل کعبه حضرت علی را به دنیا آورد تصاویر زیر همان قسمتی از کعبه است که به اذن الهی برای فاطمه بنت اسد شکافته شد. نام این قسمت رکن یمانی است.
 
تصاویر زیر هم عکس حجرالاسود است
 

رکن یمانی و حجرالاسود در دو سوی یک ضلع کعبه قرار گرفتن، توی عکس کاملا واضح است و با کمی دقت متوجه میشوید میدانید که پروردگار فرموده از روح خود درون کالبد انسان دمیده با توجه به اینکه رکن یمانی و حجر در دو سوی یک ضلع کعبه هستند و با توجه به اینکه در رکن یمانی حضرت علی به دنیا آمده من نتیجه میگیرم که حجر نیز عملکردی شبیه رکن یمانی داشته باشد یعنی روح الهی انسان از راه حجر به این دنیا میایید و از همان راه از دنیا خارج میشود
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
چشم زخم,
خرافه,
وَإِن يَكَادُ,
یوزارسیو,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آذر 1387
نمیدونم آخر عاقبت طرح ساماندهی به مد لباس چی شد؟ تا همین چند وقت پیش که خانمها روی سرشون نوار میگذاشتن بحث داغی بود. من سعی کردم مسئولین این طرح را پیدا کنم و نظرهام را بهشون بگم اما کسی را گیر نیاوردم. بنظر من با کمی هزینهی اولیه میشه انواع لباس را که با فرهنگ ایرانی کاملا هماهنگی داشته باشه را در جامعه جا انداخت و اون را مردم پسند و پرفروش کرد. من طرحی دارم کاملا ملی برای لباسهای ورزش تیمهای ملی. طرح یه تیشرت تبلیغاتی زیبا دارم برای جزیرهی کیش که هزینش بسیار کمه و سودش بسیار زیاد. خوب به لباس تایرا بنکس مانکن و مجری تلویزیون آمریکا توجه کنید، طرح پارچهی لباسش آشنا نیست؟ این عکس دوهفته پیش از روی ماهوارهی عرب گرفته شد. توی آمریکا از طرح کاملا ایرانی و اسلامی استفاده میکنن و ما اندر خم طرحهای ساماندهی هستیم. اگه خوب دقت کنیم زیباترین طرحها را داریم فقط چشمها را باید شست.
پسوند: در انتخاب لباس آدمها دو دسته میشن: 1-اونهایی که برای خوشایند دل مردم لباس میپوشن. 2-اونهایی که برای دل خودشون لباس میپوشن. من همیشه از دستهی دوم بود.
دنیا پر از زیبائی است چشمانمان را به سادگی نبندیم
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
فکر ایده پیشنهاد،
ماهواره،
:: برچسبها:
تایرا بنکس,
تیشرت تبلیغاتی زیبا دارم برای جزیرهی کیش,
ساماندهی,
طرح,
مانکن,
مد لباس,
مسئولین,
ملی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 آذر 1387
اهل نظر میگن: آدمها باید دنبال بزرگترین و زیباترین و کاملترین رویاها و آرزوها باشند. من میگم: رویا و آرزوی بزرگ هر کسی برای خیلیها کوچیک محسوب میشه، مثلا: بزرگترین رویا و آرزو برای ما نخاعیها اینه که با پای خودمون بریم توالت و حال توالت کردنی ارادی را ببریم، این آرزوی شیرین برای ما دست نیافتنی مینماید اما برای افراد سالم امری است: ندیدنی. خوبیه آرزو و رویاهای کوچیک اینه که آدم زود بهشون میرسه و این باعث میشه آدم احساس خوشحالی و خوشبختی کنه. و امآاااااا داداشم نیمهی آبان امسال برای بازدید از پروژهای با جمعی از همکارهاش رفت شمال، شهر نکا، اونجا چیزی دید که من عاشقش هستم و همواره چنین رویاهای زیبایی در سر دارم، داداشم که از علاقهی شدید من به اون صحنهها و لحظهها خوب خبر داره فورری با دوربیناش عکسهایی رویایی برام گرفت و آورد و آتشی به خرمن ذهنم زد که با آب100دریا هم خاموش نمیشه. مردی میخوام که بتونه آتیش من را خاموش کنه، کسی که خودش با آتیش من نسوزه.
پسرفت: وبلاگها معمولا دفتر خاطرات هستند و کسانی وبلاگ میخوانند که دوست دارن توی افکار ملت سرک بکشن، بهتر بگم یه جورهایی فضول هستند، پس این هم: عکسهای رویای من برای اون فضولهایی که دوست
دارند رویای ملت را دید بزنند.
این اعلامیه را دیده بودی
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آرزو,
احساس,
اعلامیه,
اهل نظر,
خرمن ذهن,
خوشبختی,
خوشحالی,
دید بزن,
رویاها,
رویایی,
زیباترین,
فضول,
کاملترین,
نخاعیها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 آذر 1387
شما خوردن قارچ را دوست دارید یا نه؟؟ در هر صورت فرقی نمیکنه، فقط بدان و آگاه باش که قارچ خوردن جاهای لذیذ شما را دوست داره!!. معمولا آدمها قارچ را سرخ کرده میخورن، قارچ هم دوست داره وقتی جایی از آدم را میخوره سرخش کنه. همونطور که آدمها انواع خوراک قارچ دارن، قارچها هم انواع خوراک در بدن آدمها دارن، مثلا شورهی سر یهجور قارچه. یهجور قارچ که من گرفتارش شدم در جاهایی از پوستم که خراشیده میشد، موجب پینهزدن پوستم میشد، که با مالیدن محلول موضعی کلوتریمازول این قارچ مزاحم ازبین رفت. این اوخر یه قارچ بیتربیت افتاده بود به خوردن تشکیلات عریض و طویل بنده،(فضول اگه چاقو دستت نیست این هم عکس جهت دیدزدن) اولش فکر میکردم مشکل از کاندوم دفع ادرار کوچک بوده، چون حالتی ایجاد میشد که انگار رینگ ته کاندوم موجب بریدگی شده، اما ایراد از اون نبود، چون به درمان جواب نمیداد، و با استفاده از کاندوم بزرگتر هم همون حالت به وجود میآمد. بالاخره به فکر
قارچ یا حساسیت افتادم بنابر این از پمادهای موضعی کلوتریمازول و بتامتازون استفاده کردم و جوابی گرفتم چون آب بر آتش.
پاورقي: به بادنجان میگن مرغ بدون استخوان، از نظر من بادنجان بسیار لذیذتر از مرغ با استخوان است. بنظر شما به این خانم میشه گفت آدم با
استخوان
عمر کوتاه است رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
تجربه،
:: برچسبها:
استخوان,
بادنجان,
پماد,
پوست,
حساسیت,
خراشیده,
سرخ,
قارچ,
کاندوم,
مالیدن,
محلول,
مرغ,
موضعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 آبان 1387
چند وقت پیش بهزیستی فراخوان داد برای انتخاب نام خودروی ویژهی معلولان، با این تشویق که به نام برگزیده یه اتول جایزه میدن. من هم نشسته و خوابیده و ..... زور زدم و کلی فکر کردم و اسمهایی انتخاب کردم و به قرار زیر پیشنهاد دادم
بنام خدا
عزيزان سلام, خسته نباشيد.
بيشك بهزيستي همواره بهترين و بزگترين يار و ياور و كمك براي ما معلولان بوده و هست اتومبيل مناسب حال براي معلول مثل پاهايش است. اتومبيل مناسب حال براي معلول مثل بهترين دوست و كمك: برادرش است. بنده براي اتومبيل مناسب سازي شده نامهاي زير را پيشنهاد ميدهم:
1-كا، كوتاه ترين نام كه بسيار با معني است. كا را ميتوان با تك حرف انگليسي هم نمايش داد. در فرهنگ لغت كا به معني سرير، كرسي، تخت، چهار پايهي امن آمده. همچنين در بسياري از نقاط ايران به برادر كا ميگويند
2-يار، ياري، ياريست. ياريست بسيار با معنيست و شبيه نام مدلي جديد از تويوتا است
3- پا، پاسا، پاسان حتما كارهاي خير شما موجب رضايت خدا و پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي(ص) و امام زمان حضرت مهدي(عج) واقع ميگردد و ثواب اخروي بزرگي نصيب شما عزيزان گرامي ميشود، ما نيز و همواره دعا گوي شما هستيم. من الله توفق
دو هفته پیش توی تلویزیون در آخرین نمایشگاه اتومبیل سال در پاریس دیدم شرکت فورد روی یه محصولش اسمی را گذاشته که من بعنوان اولین نام پیشنهاد دادم.
پيوست: وقتی قسمت آخر سریال روزگار قریب را دیدم خیلی دلم سوخت، اما نمیدونم برای دکتر قریب که با 2روز توالت نرفتن به رحمت خدا رفت یا برای نخاعیها که اگه بیرون روی بگیریم 2روز یکبار میریم توالت
سخن گفتن سهل است گوش کردن را تمرین کنیم
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
تجربه،
صدا و سیما،
فکر ایده پیشنهاد،
خودرو معلولین،
بهزیستی،
:: برچسبها:
انتخاب نام خودر,
بهزیستی,
پاریس,
پيشنهاد,
ثواب اخروي,
جایزه,
سریال,
فراخوان,
معلولان,
نمایشگاه,
ویژه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 آبان 1387
از بهزیستی زنگ زدن و گفتن: تو که برای خرید خودروی معلولان ثبت نام کردی آیا ازدواج کردی؟ گفتم ازدواج نکردم، اما میخوام ازدواج کنم ولی دست من کوتاه و یار در کوزه و ما تشنه لبانیم. طرف گفت گواهینامهی رانندگی داری؟ گفتم دارم، اما سال 69 وقتی سالم بودم گرفتمش. طرف گفت: برو گواهینامهی ویژه بگیر ایشالله سری دوم در اولویت دریافت اتول خواهی بود. زنگ زدم به راهنمایی رانندگی و پرسیدم برای دریافت گواهینامه باید چه کار کنم. طرف گفت: روزهای زوج با داشتن اصل و گپی کارت ملی و شناسنامه و گواهینامه و 3عکس ساعت 10ونیم اینجا باش. مدارک را جور کردم و زحمتم را انداختم سر دوش داداش عزیزم و با هم رفتیم شهرک آزمایش جهت دریافت گواهینامه. اونجا هم پله بود هم سطح شیب دار. بعضی از این رمپها را فقط برای نمایش درست کرده بودن چون واقعا شیبشان برای عبور ویلچر تند بود. اونجایی که برای معلولان پرونده سازی میکردن سربازی بود که کارش فقط انجام کارهای اداری و راهنمایی معلولان بود. معلولان را سه افسر پلیس نگاه میکنن تا تشخیص بدن طرف توانایی رانندگی با چه نوع اتومبیلی را داره. اگه معلول دستاش سالم باشه میفرستنش آموزشگاه ویژهی معلولان تا بعد آموزش بره برای امتحان شهر و .... . سه افسر مربوطه دفتر قوانین را بالا و پایین کردن و به من گفتن چون انگشتهای دست راستت گیرایی نداره باید بری قسمت مهندسی که دستور بده بری برای کمیسیون پزشکی که اونا معاینه فنی مهندسی پزشکیت کنن، اگه تشخیص دادن که توانایی رانندگی کردن را داری بعد میای اینجا برای الباقی ماجرا.... .
پاپوش: نتیجهِی اخلاقی: وقت داداشم حرام شد و من طبق معمول شرمندش شدم. فعلا از گواهینامه گرفتن منصرف شدم. حال من گرفته نشد چون حال کشک نیست که بشه گرفتش. اصلا گور پدر رانندگی و اتول و .....
زندگی آسان است آن را مشکل نکنیم
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
ابزار بهتر زیستن،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
خودرو معلولین،
بهزیستی،
:: برچسبها:
اولویت,
بهزیستی,
ثبت نام,
خرید خودرو,
رانندگی,
راهنمایی,
کمیسیون پزشکی,
گواهینامه,
معلولان,
نتیجه اخلاقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 آبان 1387
میگن: دنیا خیلی کوچیکه، اونقدر کوچیک که همه چیز مستقیم بهم ربط پیدا میکنه، حتی فکر و احساس آدمها، چه برسه به رفتار و کردارشون. میگن: اگه تو به یک نفر فکر کنی او هم به تو فکر میکنه، اگه جمعی را دعا کنی اون جمع هم برای تو دعا میکنن. اینکه میگن: آدم از هر دستی بده با همون دست پس میگیره یه جورایی مصداق کلام بالاست، آمآاا، من سالها بدون آنکه با دستی داده باشم مشغول پس گرفتن بودم. همیشه دلم میخواست من هم از اون دست بدم، اما گویا اون دست، کار راه بندازی نبود که من را تشویق به دادن کنه. حالا هزاران بار خدای بزرگ را شکر میکنم که لطفش بازهم شامل حالم شد و فرصتی بهم داد تا بتونم بآلآخره اندکی از بدهکاریهایی را که به خودم و خودش داشتم را جبران کنم و از اون دست بدم. خدا عمری بهم بده حتما باز هم بار خودم را سبک میکنم.
تهبندي: سالهاست که بدهکار پول و عمر و جسم و جان و معرفت و لطفی هستم که خانوادهام دارن بیدریغ خرجم میکنند و این واقعا جبران شدنی نیست.
بلاگفا گندزده با این سیستم کد خواستن برای کامنت گذاشتن. من ترجیح میدم برای دوستان بلاگفایی ایمیل بدم تا اینکه کامنت بدم.
وبلاگ دوستی که از مادر قطع نخاعش نگهداری میکنه را بخونید
از تو میپرسند: علی کریمی، پوشیدن لباس تیم ملی فوتبال با مربیگری علی دایی، بدتر از سالها اسارت جوانان رزمنده در زندانهای عراق بود؟!
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
احساس,
خدای بزرگ,
دنیا,
رفتار,
شکر میکنم,
فکر,
کردار,
کلام,
مادر قطع نخاع,
مصداق,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 03 آبان 1387
یکی بود یکی نبود، در
روزگاران خیلی دوووور، البته نه به این دوری، یه کوچلو دور، یه بچهای به دنیا آمد
که خیلی ناز و ملوس بود، البته نه اینقدر که نوشتم. این نینی را همه دوست داشتن،
البته نه همهی مردم دنیا، مامان این نینی براش عروسک و باباش براش ماشین و شطرنج
میخرید، نینی یه روز آرزو میکرد: رانندهی تاکسی بشه تا بتونه همهی عروسکهای
شهر را سوار کنه، یه روز آرزو میکرد شطرنج باز بشه تا بتونه تمام عروسکهای شهر را
مات کنه، آرزوهای نینی با بزرگ شدنش بزرگتر میشد. او آرزو داشت: روزی رئیس
فدراسیون جهانی شطرنج یا رئیس اتحادیهی رانندههای کرایه بشه. نینی درس و سربازیش
تمام شد. مامان نینی جوان برای اینکه بچهاش بچسبه به زندگی فوری براش عروس آورد و
برای اینکه نینی جوان بیکار نباشه باباش براش یه تاکسی خرید. نینی جوان روزها
مسافرکشی میکرد و شبها با عروسش بازی میکرد، اونهم شطرنج. نینی جوان همش
میخواست پیشرفت کنه و به آرزوهاش برسه برای همین رفت از یه دانشگاهی یه مدرکی
گرفت. نینی جوان کمکم پلههای ترقی را طی کرد و به پست و مقامی رسید. او تقریبا50
ساله بود که شد وزیر تاکسیرانی، نینی داشت با مقامش حال میکرد که فهمید به دلیل
بیماری خیلی زنده نخواهد ماند. نینی خیلی ناراحت بود و شبها وقتی با زنش بازی
میکرد میگفت: من هنوز به آرزوهام نرسیدم، نمیخوام بمیرم. زمان به سرعت میگذشت و
نینی دل نگرانِ آرزوهاش بود، او مدام با خودش میگفت: حالا که رئیس فدراسیون جهانی
شطرنج نشدم چه کار کنم که نا کام از دنیا نرم؟ یه شب که تو همین فکرها بود زنش آمد
پیشش و گفت: آقا بیا بریم با هم بازی کنیم که امشب نوبت منه با مهرهی سیاه بازی
کنم. در حین بازی با زنش بود که انگار درهای رحمت به روش باز شد و فریاد زد یافتم.
زنش با تعجب پرسید: مگه چیزی این وسط گم شده بود؟ نینی گفت نه خانم، حالا که دستم
به فدراسیون جهانی شطرنج نمیرسه و نمیتونم از اون راه برای گسترش شطرنج گامی
بردارم برای اینکه آرزو به دل نمونم فردا دستور میدم تمام تاکسیها را شطرنجی کنن.
و بدین گونه تاکسیهایی که شما سوار میشدید شطرنجی هم شدند
پايانه:
اگه اینترنت مفت دارید به سایت
مکانها بصورت3بعدی برید تا عکسهای
زیبایی بصورت 360 درجه از هر طرف ببینید.
يك روز بخصوص در تاريخ شمسي چند شنبه است؟
:: موضوعات مرتبط:
بدون دسته،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 مهر 1387
این اوخر دیگه مغزش هم به خسخس
کردن افتاده بود تا اینکه بالاخره کمیسیون تشخیص داد باید به دلیل ضعف مفرط و از
کار افتادگی بازنشسته بشه، در طول دوران خدمتش به هر کس که تونست خدمت کرد، در این
راه آسیبهای زیادی هم دید: شبکیهی چشمش آسیب دید، پیوند قرنیه شد، دیسک و آرتروز
کمر گرفت که همه با جراحی خوب شد، گرفتار انواع ویروسهای فصلی میشد و میافتاد زیر
دست حکیم، با تمام سنتی بودن و کج خلقیهاش به من یکی که کلی منفعت رسوند، من
بینهایت مدیونش هستم، الان بجای اون یه جوانِ متخصص و همه فن حریف آمده که هم ریزه
میزه است هم تند و تیزه.
با این کامپیوتر جدید الآن
احساس میکنم معلول ذهنی هم هستم. قیمت این
ACER Notebook
با ضمائمش اندازهی کامی قدیمیه شد،
حالا دیگه بجای تلویزیون بیشتر وقتم را با کامی پر میکنم، شما پیشنهاد میکنید چه
کار با کامی انجام بدم.
پسآمد:
توی 99 درصد سریالهای تلویزیونی
دآماد را موجودی زشت پندار و زشت کردار نشان میدن، آدم شرمش میشه دآماد بشه. شما هم
در مورد دآماد مثل سریالها فکر میکنید.
در بیشتر وبلاگهای بلاگفا نمیتونم
کامنت بگذارم، دوستان ایمیلهاشان را درج کنند تا بی جواب نمانند
دو دوست جدید:
زیستن
با معلولیت - معلول
عاشق
:: موضوعات مرتبط:
بدون دسته،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 19 مهر 1387
یکی از دوستان نخاعی خواست مطلبی پیرامون اتونومیک دیس رفلکسی بنویسم یا اینکه خودش بنویسه و جهت اطلاع و استفادهی دوستان نخاعی بفرسته چون معمولا نخاعیها گرفتار این عارضه هستند، خدمت دوستم عرض کردم من در این مورد اطلاعات دقیق و علمی ندارم، خودت زحمتش را بکش او هم چنین کرد و مطلب زیر را برای استفادهی دوستان فرستاد با تشکر از بهمن در متن زیر نوشتههایی را که ضخیم کردم در مواقع و موارد مختلف خودم باهاش درگیر بودم مثلا وقتی که گوشهی پام به دلیلی نا مشخص اندکی زخم شده بود فشار بالش به کف پام باعث میشد به شدت عرق کنم یا زمانی که نمیدونستم چطور باید اجابت مزاج کنم همین گرفتاریها را داشتم یا وقتی که راه سوندم گرفته میشه یا وقت گرفتن: عکس رنگیِ مثانه
پسينه: چشم بهم زدیم یه ماه دیگه از عمرمون را اصراف کردیم، من که نفهمیدم ماه رمضان چطور گذشت مثل 15 سال معلولیت و 37 سال از عمرم، خوشبحال اونهایی که روزها را میفهمند
اتونومیک دیس رفلکسی چیست؟
این حالت پاسخ غیر طبیعی بدن شما به یک مشکل در زیر ناحیه آسیب نخاع است. علت معمولا پر شدن بیش از حد مثانه یا روده است. به سبب ضایعه نخاعی بدن شما قادر نیست به پیام هایی که برخی از آن ها غلط هستند پاسخ مناسبی بدهد. علائم خطر در اتونومیک دیس رفلکسی:
بالا رفتن ناگهانی فشار خون، فشار خون بالا در پزشکی یک امر خطیر است. فشار خون بالا می تواند سبب حملات قلبی٬ مغزی و حتی منجر به مرگ شود. دو راه برای پایین آوردن فشار خون دارید:
1- بر طرف سازی علت بروز این وضعیت
2- استفاده از داروهای تجویز شده از سوی پزشک. علائم خطر شایع کدامند؟ ممکن است اغلب اوقات هیچ علامت خاصی مشاهده نشود. برای یافتن یک یا چند علامت از علایم زیر بررسی لازم را بنمایید. خطرناکترین علامت اتونومیک دیس رفلکسی ٬ افزایش سریع و بسیار زیاد فشار خون است
یک سر درد ضربان دار و کوبشی(مثل این است که چیزی در سر شما می کوبد.)
تعریق فراوان ٬به خصوص در صورت٬ گردن و شانه ها٬این حالت اغلب بالای محل آسیب نخاع است(اغلب نه همیشه) پوست سرخ و گر گرفته بخصوص در صورت٬ گردن و شانه ها. این وضعیت اغلب در بالای آسیب دیده می شود. سیخ شدن موها٬ اغلب در بالای سطح آسیب. تاری دید و یا وجود نقاط نورانی در حوزه دید. گرفتگی بینی.اضطراب یا لرزش. احساس سنگینی و فشار روی قفسه سینه ٬ تپش قلب یا تنفس سخت. عواملی که سبب حملات اتونومیک دیس رفلکسی میشوند
1- مثانه یا کلیه
2- روده یا شکم
3- پوست و زخم های فشاری
4- دستگاه تناسلی و فعالیت های جنسی توضیحات و مسائل مربوط به این عوامل و پیشگیری از آن
1- مثانه ای که بیش از حد پر شده است کارهای رایج مربوط به مثانه را که قابل اعتماد هستند را دنبال کنید مشکلاتی مانند عفونت دستگاه ادراری و سنگهای کلیه یا مثانه آزمایشها٬ درمان ها و یا جراحی هائی که بر روی مثانه انجام می شوند. مثل سیستوسکوپی یا آزمایشهای دینامیک ادرار
2- روده ای که بیش از حد پر شده است٬ یبوست یا تجمع مدفوع در انتهای روده طبق برنامه تنظیم شده برای روده عمل کنید. مشکلاتی چون سنگ کیسه صفرا٬ التهاب یا زخم معده ٬ بواسیل یا آپاندیسیت از پزشک خود سوال کنید که چه فیبرهای غذایی می توانید مصرف کنید. هر گونه افزایش در میزان فیبر لازم است تحت نظر پزشک به طور مرحله ای و آهسته انجام شود.
آزمایشاتی که بر روی شکم یا روده صورت می گیرد ٬ مثل جراحی٬سیگموئیدوسکوپی یا باریم انما (تنقیه محلولی برای عکس برداری از روده بزرگ) مایعات بسیار بنوشید. در مورد مقدار آن با پزشک خود مشورت نمایید
3- زخمهای فشاری٬ مشکلاتی چون رشد ناخن به سمت داخل پوست ٬سوختگیها (از جمله آفتاب سوختگی) گزیدگی حشرات پوست خود را روزی یکبار بررسی کنید تا اگر نقطه قرمز ٬ خراشیدگی یا بریدگی در زیر محل ضایعه وجود دارد آن را در یابید. آسیب به پوست به وسیله اجسام سخت یا تیز از مواضعی که به سبب حضور در آن ممکن است یکی از این صدمات به پوست شما وارد شود خودداری کنید. وسایل تیز و خطر ناک را از صندلی چرخدار و رختخواب خود دور کنید. بررسی کنید لباسها ٬ کفش ٬ بریس ها و وسایل همراهتان درست اندازه و راحت باشد و هیچکدام تنگ و چسبان نباشد بخصوص اگر نو هستند.
4- دستگاه تناسلی و فعالیتهای جنسی- تحریک بیش از حد آلت تناسلی٬ به خصوص هنگام استفاده از ویبراتور مردان: انزال٬ عفونت یا التهاب بیضه(اپیدیدیمیت) یا فشار بر روی بیضه. زنان: قاعدگی٬ حاملگی(درد زایمان و زایمان)٬ عفونت واژن(واژینیت)یا رحم
اگر من اتونومیک دیس رفلکسی دارم ٬ چه باید بکنم؟
گام اول: اقدام فوری بسیر ضروری است! اگر شما نمی توانید این مراحل را اجرا کنید از فردی بخواهید این کارها را انجام بدهد مهم: شما باید راست بنشینید و تا زمانی که فشار خون به حالت طبیعی برگردد دراز نکشید چرا که وضعیت دراز کشیده فشار خون را بالا می برد.
گام دوم: بنشینید و اگر قادر به این کار نیستید سرتان را نسبت به بدن به حالت 90 درجه نگهدارید. اگرتوانایی دارید پاهای خود را پایین تر از سطح بدن بیاورید٬ هر چیزی که سفت به بدن شما چسبیده است از خود جدا کنید یا رها سازید: لباسها کفش ها یا بریس ها چسب سوند خارجی بند کیسه ادراری متصل به پا باند شکم باند کشی
گام سوم: اگر دستگاه فشار خون دارید٬ فشار خون را هر 5 دقیقه ارزیابی کنید تا اینکه متوجه شوید بهتر شده اید.
گام چهارم: مثانه خود را برسی کنید. الف: اگر شما از سوندیزاسیون متناوب و یا از یک سوند بیرونی یا از پد استفاده میکنید:
1- سوند بیرونی یا پد را بردارید .
2- اگر خود شما(یا هر کسی که همراهتان است) تجربه دارید٬ یک سوند وارد پیشابراه نمایید. بدین صورت که: یک سوند بردارید و سطح آن را با یک ژل بی حسی یا یک ژل لوبریکانت آغشته کنید. سوند را وارد مجرا کنید و بی درنگ ادرار را تخلیه کنید.
3- در حالت زیر سوند زدن را متوقف کنید: کسی تجربه کافی برای این کار را ندارد. سوند به راحتی وارد نمیشود. علائم شما تشدید شد. در این موقعیت دست نگهدارید و به پزشک یا پرستار خود تلفن کنید و در اسرع وقت به اتفاقات (اورژانس) بروید. به مرکز اورژانس محل اقامت خود تلفن کنید یا به کسی که بتواند شما را به آنجا انتقال دهد ٬ اطلاع دهید . در زمانی که دچار اتونومیک دیس رفلکسی هستید هرگز رانندگی نکنید زیرا بسیار خطرناک است.
4- اگر سوند دیگری گذاشتید و باز هم فشار خون شما بالا بود یا بالاتر رفت فورا به اورژانس مراجعه کنید.
5- به رنگ٬ بو و شفافیت ادرار توجه کنید و در صورتی که در آن خون یا کدورت مشاهده کردید و یا بوی غیر عادی استشمام کردید٬ به پزشک یا پرستار خود تلفن کنید زیرا ممکن است دچار عفونت شده باشید.
ب: اگر شما یک سوند ثابت دارید ( یک فولی یا یک سوند فوق عانه):
1- لوله را برسی کنید که پیچ خوردگی یا گره نداشته باشد. اگر هر یک را پیدا کردید آن را رفع کنید . اگر لوله زیاد کشیده شده و یا زیاد به داخل فرورفته است آن را آزاد کنید. سپس با چسب لوله را ثابت کنید تا از تغییرات دوباره جلوگیری شود.
2- کیسه ادرار را خالی کنید.
3- اگر ادرار در کیسه نیست و جریان ادرار دیده نمیشود٬ چنانچه تجربه کافی برای شستشوی مثانه دارید به آرامی این کار را انجام دهید.مقدار مایعی که برای شستشو استفاده می کنید در هر بار بیشتر از دو قاشق غذا خوری (30 سی سی) نباشد. نکته مهم: اگر علائم شما وخیم تر شد٬ شستشو را قطع کرده و فورا به اورژانس مراجعه کنید.
4- اگر پس از شستشو باز هم جریان ادرار نمایان نیست٬ در صورتی که خودتان یا فرد دیگری تجربه برای قرار دادن سوند دارید٬ یک سوند وارد کنید: سوند دیگری بردارید. سطح آن را به یک ژل بی حسی یا ژل لوبریکانت آغشته کنید. سوند را داخل مثانه بفرستید.
5- اگر حالات زیر دیده شد نهادن سوند را متوقف کنید: فردی که تجربه کافی برای این کار داشته باشد در دسترس نباشد. سوند به راحتی وارد نشود. علائم شما تشدید شود. با پزشک یا پرستار خود تماس بگیرید و به اورژانس بروید. به مرکز اورژانس محل زندگی خود و یا به کسی که بتواند شما را به آنجا انتقال دهد٬ اطلاع دهید. از رانندگی هنگام اتونومیک دیس رفلکسی پرهیز کنید.
6- ادرار خود را بررسی کنید و اگر خون یا کدورت در آن دیدید و یا بوی غیر عادی یافتید٬ به پزشک خود اطلاع دهید چرا که ممکن است مبتلا به عفونت ادراری شده باشید. نکته مهم: اگر باید به اورژانس مراجعه کنید از همراهتان بخواهید شما را در حالت نشسته منتقل کند. خوابیدن فشار خون را بالاتر می برد.
گام پنجم: 7- اگر سوند دیگری وارد کردید و باز هم فشار خون شما بالا باقی ماند به سرعت به اورژانس مراجعه کنید.
گام ششم: اگر علائم خطر محو شدند ٬ به هر صورت به پزشک خود تلفن کنید و علائم را توضیح دهید و از او راه حل مشکل خویش را بخواهید.
گام هفتم: اگر علائم خطر دوباره باز گشتند٬ مراحل فوق را تکرار کنید. اگر علائم محو شدند٬ پزشک خود را در جریان قرار دهید و به اورژانس مراجعه کنید دوستان نخاعی که با اجابت مزاج مشکل دارن این لینک ها را بخونن:
توالت رفتن ۱ توالت رفتن ۲ توالت رفتن ۳ مهم
نخاعی انزال دارد انزال در نخاعی ها قطع نخاع و سکس
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
پیرامون توالت رفتن نخاعیها،
تجربه،
جنسی،
:: برچسبها:
اتونومیک دیس رفلکسی,
انزال,
بالا رفتن ناگهانی فشار خون,
پر شدن بیش از حد مثانه یا روده,
چه باید بکنم؟,
حاملگی,
حملات,
دستگاه تناسلی,
رمضان,
زایمان,
سر درد ضربان دار و کوبشی,
سکس,
سوند,
سیخ شدن موها٬,
قاعدگی,
قطع نخاع,
قلبی,
مغزی,
نخاعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 مهر 1387
توی ماه رمضان همه سعی میکنن بیشتر از پیش کار خوب بکنن، برای اینکه نگی مهرداد کونمونه، این هم نمونه: اونهایی که دستشان بیشتر به دهانشان میرسه و پاشان از گلیمشان درازتره: در مراسم آزاد کردن زندانی شرکت میکنن و سرپرستی ایتام را قبول میکنن و.... ، چند سال پیش تلویزیون نشان میداد یه دختر جوان داشت سررپرستی بچهای را میپذیرفت، اون لحظه به خودم گفتم ایکاش این خانم سرپرستی من را میگرفت، این داستان منو به فکر انداخت که برای خودم آگهی بدم تا یکی پیدا بشه و منو به فرزندی بپذیره. خلاصه فکرهام را کردم یه متنی نوشتم و دادم دوستان اونو به انگلیسی ترجمه کردن و گذاشتم توی چند وبلاگ، آخه شنیده بودم که مادونا و آنجلینا جولی و نیکول کیدمن و... هم از این کارها کردن و در دنیای هنرمندها این کارها مده، گفتم بلکه بریتنی اسپرز برای چشم و هم چشمی بیاد و ترتیب کار منو بده و منو........ حتما میخواهید بدانید نتیجهاش چی شد؟ نتیجه این شد که من همچنان اینجام. وقتی دیدم هیچ خبری از اونور آبها نشد به فکر افتادم اینور خشکیهای قزوین یه آگهی ازدواج بدم، القصه آگهی ازدواج دادم باقلوآ، آمآاا گویا فقط بیژن خان آگهی بنده را خونده بود که آمد، اونم به خوابم
پيآمد: یه مدت، اندکی ورزش میکردم، یعنی اینکه روی تخت وزنه میزدم، البته اسمش وزنه بود چون وزنی نداشت، اونقدر به مثانم فشار آمد که با مشکل بزرگی و ریفلاکس راهی بیمارستان شدم. به همین دلیل خوب میدانم که بچههایی که تو المپیک معلولها مدال آوردن چه کار بزرگ و سختی کردن
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
فکر ایده پیشنهاد،
سیاحت،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
آنجلینا جولی,
انگلیس,
ایتام,
بریتنی اسپرز,
تلویزیون,
ریفلاکس,
قزوین,
گلیم,
مادونا,
نیکول کیدمن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 مهر 1387
سریال بزنگاه شبکه3 سیما خیلی صدا کرده، نویسنده و کارگردان دقیقا دست گذاشتن روی اون چیزهایی که پرداختن به اونها در تلویزیون ممنوعه. ما ایرانیِها خودمان را در انجام هر کاری آزاد و محق میدانیم اما دیگران را از پرداختن به همون کارها منع میکنیم و میگیم این کارو نکنیهآاا؟! کارها و حرفهای سریال بزنگاه کاملا ساده و روزمره هستد که برای همه پیش میاد، جالبه که همه به این سریال میخندیم اما بالاخره خودمان را در آینهی تلویزیون تاب نمیآریم و میگیم عطاران فلان و بهمان کرده؟! دست تولید کنندههای این سریال گرم که نشان دادن سطح شیب داری که برای اشخاص ویلچری جلوی بیمارستان ساخته شده چقدر مسخره و خنده داره!! جالب اینه که روی رمپ درب شمالی بیمارستان بقیةالله میشه مسابقهی موتور کراس برگزار کرد
پسوند: انباری مرورگر اینترنت در ویندوزXPدر آدرس زیر است، اون را به آدرسبار برنامهی مرورگر عکس مثل ACDseeانتقال بدین و تمام عکسهایی را که در اینترنت دیدید را در 4 پوشه ببینید:
C:Documents and SettingsAdministratorLocal SettingsTemporary Internet FilesContent.IE5
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
طنز،
تجربه،
صدا و سیما،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسبها:
ACDsee,
بیمارستان,
سریال,
سطح شیب دار,
شبکه3,
کارگردان,
مرورگر اینترنت,
نویسنده,
ویندوزXP,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 شهریور 1387
براي ديدار با دوستم رفته بودم مغازهاش، با هم از هر دري حرف ميزديم كه.... يه آقاي سيبيلو با قدي ميانه آمد داخل، خوب كه دقت كردم ديدم اين آدم را خوب ميشناسم، سريع از جام بلند شدم و بغلش كردم و كلي ماچش كردم و بهش گفتم آقا من خيلي به شما علاقه دارم و بايد اقرار كنم كه كلي خاطرخواه شما هستم، اصلا بيژن خان شما كجا؟! جنوب شهر تهران كجا؟! آقاي مرتضوي بعد كلي تواضع هنرمندانه گفت كاري برام پيش آمده و بايد به اين آدرس برم راه را هم بلد نيستم، گفتم نگران نباش خودم دربست در خدمت شما هستم، سوار موتورش كردم و بردم به جايي كه ميخواست رسوندمش و شب هم بردمش منزل خودمان و كلي از وجودش لذت بردم.
پسوند: من يه بار رفتم قزوين، آيا قزويني شدم؟ شايد هم در زندگيهاي قبليم در قزوين هم ميزيستم؟ يا نكنه خدايي نكرده بيژن قزويني بوده؟ اگه اينطوري باشه واي بر من!؟ كاشكي دخترهاي كليپهاي اندي ميآمدن به خوابم كه الآن بجاي اين برزخ بيمناك در رويايي دل انگيز ميبودم.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
طنز،
:: برچسبها:
برزخ,
بغل,
بيژن مرتضوي,
بيمناك,
دل انگيز,
ديدار,
رويا,
سيبيلو,
ماچ,
مغازه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 شهریور 1387
اي كساني كه ايمان آورديد و اي كساني كه متاهل هستيد و اي كساني كه ميخواهيد روزي ازدواج كنيد و اي زوجهايي كه ميخواهيد طلاق بگيريد آيا ندانستيد از احكام الهي؟ پس بخوانيد ترجمههاي سورهي بقره را،از آيهي 220 به بعد، در همين آيات شريف پروردگار آگاه و توانا ميفرمايد: همسرانتان مانند مزارع شما هستند، پس هر گونه كه ميخواهيد بر آنها وارد شويد.
پسرفت: هر كس ميتواند تفسيري از اين كلام الهي داشته باشد، تفسير شما چيست؟
ثبت نام خودرو ويژهي معلولها شروع شده
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
شاد زیستن،
لينك،
پند و اندرز،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
آيات,
احكام,
ازدواج,
ايمان,
تلاوت قرآن,
طلاق,
مزارع,
همسر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 شهریور 1387
اين يه سنت شكنيه؟ اول پاورقي: ممنون از دوستي كه اين متن بسيار مفيد را برام فرستاد اميدوارم به درد شما هم بخوره، براي من كه عالي بود: منالله توفيق
انيشتين ميگفت : «آنچه در مغزتان ميگذرد، جهانتان را ميآفريند. » استفان کاوي (ازسرشناسترين چهرههاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که ميگويد:« اگر ميخواهيد در زندگي و روابط شخصيتان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايشها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان ميخواهد قدمهاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگيتان ايجاد کنيد بايد نگرشها و برداشتهايتان را عوض کنيد.» او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموستر ميکند:
صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچههايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچههايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب ميکردند. يکي از بچهها با صداي بلند گريه ميکرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن ميکشيد و خلاصه اعصاب همهمان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلاً به روي خودش نميآورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقاي محترم! بچههايتان واقعاً دارند همه را آزار ميدهند. شما نميخواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد ميافتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برميگرديم که همسرم، مادر همين بچهها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نميدانم بايد به اين بچهها چه بگويم. نميدانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.» استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره ميپرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نميبينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه ميدهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نميدانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور ميتواند تا اين اندازه بيملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب ميخواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم .
حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض ميشود. کليد يا راه حل هر مسئلهاي اين است که به شيشههاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازهاي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است که به آن معنا و مفهوم ميدهد.
دکتر کاوي با اين صحبتش آدم را به ياد بيت زيباي مولانا مياندازد که:
پيش چشمات داشتي شيشهي کبود لاجرم عالم کبودت مينمود
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
اتوبوس,
استفان کاوي,
انيشتين,
ببخشيد,
بغض,
تغيير,
سنت شكني,
مولانا,
نگرش,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 شهریور 1387
اهل كجايي؟ هرجاهستي خوب جستجو كن: توي جادهها پشت اتومبيلها، توي بيابانها پاي گونها، بين در ختهاي جنگل، روي شاخهها بلوط، پاي درخت بين علفها، در نخلستان كنار بلبل خرما، توي تاكستان بين خوشههاي انگور، توي گندمزار بغل شانهبسر، در مسير رودها بين ماهيها تا دريا، لاي سنگهاي رودخانه، روي شنهاي ساحل، بين كوهها در اعماق درهها، در دامنهي كوهها بين شقايقها، روي قلهها، روي ابرها، هميشه ميان باران، در شمال و جنوب، در غرب و شرق خوب بجوي تا روح سرگردان من را بيابي.
پيوست: رئيس سازمان بهزيستي كشور اعلام كرد: ثبتنام خودروهاي مناسب سازي شده ويژه معلولان و جانبازان از 12 شهريورماه جاري به صورت اينترنتي در سراسر كشور آغاز ميشود.منبع
وبسايت معلولان ايران
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
سیاحت،
هنری،
بهزیستی،
:: برچسبها:
بلبل خرما,
بلوط,
بيابان,
جاده,
جستجو,
خوشههاي انگور,
دره,
شانهبسر,
شقايق,
شنهاي ساحل,
كوه,
گندمزار,
گون,
نخلستان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 شهریور 1387
تا حالا هر چيزي كه خواستم بهش رسيدم آمآاا.. آهسته آهسته. شتاب و سرعت براي من معني نداره، شايد بشه گفت حركت هم برام مفهوم نداره، حركت يك لاكپشت بيشتر از حركتي هست كه جسم من داره، اين بيحركتي قدرتي ميخواد كه قهرمان ماراتن هم نداره، شما ميتوني بي حركتي را تحمل كني؟ اگر چه جسمم ساكنه اما روحم يه لحظه قرار نداره، اين گرماي تابستان هم يه مقدار متنابهي مزيد بر اين ميشه كه با كلامي يا تصويري روحم سرگردان ايران زيبا بشه.
پاپوش: دوستان معلول بشتابيد كه درنگ موجب پشيمانيست، به بخش ارسال نامهي وبسايت رئيس جمهور بريد و هرچي كه احتياج داريد و هر درد دلي كه داريد اونجا مطرح كنيد، فوري رسيدگي ميكنند.
جواز بهشت
روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان
بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که
در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آهسته,
بهشت,
تابستان,
جواز,
رئيس جمهور,
سرعت,
شتاب,
فرشته,
قهرمان,
لاكپشت,
ماراتن,
نوانخانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 مرداد 1387
هوا خيلي گرمه، دوش آب يخ آخر حال و حوله اما هر روز كه نميشه تپيد تو حمام، نميدونم بدون اين آبپاش سلموني با گرما چه ميكردم؟ خيلي بهم كمك ميكنه، روزي دو3 بار پر و خاليش ميكنم رو خودم، ميشه گفت حمامه پيامكيه، كلا خيلي خوب و ناز و با حاله، حتي نيمه شب كه از خواب بيدار ميشم با اون تمام بالا تنهام را خيس ميكنم، فكرش را بكن از خواب بيدارشي خودت را خيس كني دوباره بخوابي
تهبندي: با دانشي كه شما الان داريد اگر داخل چاه زمان بيفتيد و هزار سال به عقب برگردين چه كارهايي ميتونيد بكنيد؟
يكي مثل من يكي مثل تو (جديد)
دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي هرگز نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد
و هر روز با هم جرو بحث مي کردند. عاقبت يک روز دختر نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکي به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجوني به دختر داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسي به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداري از آن را در غـذاي مادر شوهـر مي ريخت و با مهرباني به او مي داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاي دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمي خواهد که بميرد، خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندي زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
:: برچسبها:
اخلاق مادر شوهر,
ازدواج,
چاه زمان,
حال و حول,
حمام,
داروساز,
دوش آب يخ,
سم,
عروس,
معجون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 مرداد 1387
يه مثل آذري ميگه: خدا آدم را گرگ بكنه اما پدر و مادر نكنه!؟ من هرچي فكر كردم معني اين مثل را نفهميدم؟؟؟ شما كه مفهومش را دريافتي منو هم متوجه كن
پايانه: ديگه مطلبي براي نوشتن به ذهنم نميرسه، دارم به تايپ بس فكر ميكنم.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آذري,
پدر,
گرگ,
مادر,
مثل,
نوشتن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 مرداد 1387
|
|