|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
تآ حآلآ این جمله رآ شنیدین: بذآر خودت پدر، مآدر، بشی اونوقت میفهمی من چی میکشم. هر وقت از جآنب ما بچههآ استرسی (تاخیر، گرفتآریه شغلی، بیمآری و....) به پدرم وآرد میشه، دستش رآ میگذآره روی قلبش و میگه: قلبم دآره از جآ کنده میشه. تآ قبل دنیآ آمدن امیرفرهآد، هرچی پدرم رآ توصیه به آرآمش میکردم، پدرم میگفت: تآ خودت پدر نشی حآل منو نمیفهمی. یه خرآش به بدن فرزند بدتر از صد زخم شمشیر به بدن پدره. اون روزهآ حس و حآل پدرم رآ نمیفهمیدم. از وقتی که خدا مآ رآ مورد لطف و عنآیت خآص قرآر دآد و امیرفرهآدعزیزمآن رآ بهمون بخشید، دلم اونقدر نآزک شد که کوچکترین مطلب احسآسی اشکمو درمیآره. روزهای اول تولد امیرفرهآد که زردی دآشت برآی خوب شدنش فوری گریهام میگرفت. بعد خوب شدن پسرم، به پدرم و بقیهی خآنوآده گفتم: تآزه دآرم معنی اینیکه پدرم میگه: تآ خودت پدر نشی حآل منو نمیفهمی رآ میفهمم. حآلآ گآهی به شوخی به پدرم میگم: بذآر خودت پدر بشی اونوقت میفهمی من چی میکشم.
پسرفت: از زمآن تولد پسرم تآ حآلآ اونچه که خیلی اذیت و نآرآحتم کرده و خیلی اشکم رآ درآورده: فکر کردن به حآل پدرم هنگآم شنیدن خبر حآدثه و نخآعی شدن من بوده. خدا منو برآی اینهمه زجری که به خآنوآدهام تحمیل کردم ببخشه.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
پند و اندرز،
ازدواج معلولین،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
احسآسی,
اذیت,
استرس,
بچههآ,
بیمآری,
پدر,
حآدثه,
خرآش,
زجر,
زخم,
زردی,
شمشیر,
عنآیت,
فرزند,
فوری,
قلب,
گرفتآری,
گریه,
لطف,
مآدر,
نآرآحت,
نآزک,
نخآعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 03 آبان 1392
عصر دهم شهریور، مادر امیرفرهاد را بردیم زایشگاه، پذیرش و بستری نمودیم. شب من برگشتم خانه، اما خواهر من و همسرم اونجا ماندن. ساعت 6ونیم صبح خواهرم زنگ زد و گفت: دعا کن زودتر زایمان انجام بشه وگرنه کار به جراحی میکشه. بعد اتمام مکالمه، برای طبیعی انجام شدن زایمان و سلامتی همسرم و فرزندم دعا کردم و نذر کردم مبلغی برای سلامتی همهی مادرها و بچهها هدیه بدیم به بچههای مورد حمایت موسسهی محک. کمی از ساعت هفت گذشته بود که خبر دادند: امیرفرهاد ساعت هفت و یک دقیقه به صورت طبیعی دنیا آمد. دوست داشتم همسرم خودش هدیهی بچههای محک را تقدیم کنه، پس کمی صبر کردیم تا اینکه همسرم به بانک رفت و نذر من و نذر خودش را روی هم تقدیم بچههای محک نمود. قبلا هم بخاطر لطف و عنایت خدا و بخشیدن امیرفرهاد بهمون یه هدیه کوچولو دیگه به بچههای محک داده بودیم. از خدای مهربان سپاسگزارم که قدرت کمک به همنوع را بهمون داده. از خدای بخشنده تشکر میکنم که بیست برابر هدیه اولمان به بچههای محک را فوری بهمون بازگرداند.
پاورقي: اول اینو ببینید: عکس شش ماهگی منه. نمیدونم در این عکس چند ماه دارم اما احتمال زیاد زیر یکسالم باید باشه. حالا مقایسه کنید عکس امیرفرهاد را با عکسهای من و ببینید شبیه من هست یا ......
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
معارف اسلامی،
عکس،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
امیرفرهاد,
بانک,
بستری,
پذیرش,
جراحی,
خواهر,
زایشگاه,
عکس,
کمک به همنوع,
مادر,
محک,
نوزاد,
هدیه,
همسر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
چند سال پیش داداشم برام تعریف میکرد: همکارش عاشق طبیعت و کوه نوردیه و مدام درحال صعود به قلل مختلف ایرانه. یهو فکری به ذهنم رسید و به داداشم گفتم: به دوستت بگو هر وقت به قله دماوند صعود کرد، یه تکه سنگ از قله برام بیاره. بنظر من گرانبهاترین سنگی که ممکنه تو ایران یافت بشه همینه. آخه دماوند نشانیست که توی تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران نقش پر رنگی داره و همواره یادآوره استقامت و بلندی و شکوه بوده. خلاصه این داستان چند سالی بود که فراموش شده بود، تا اینکه داداشم آمد پیشم و گفت: چند روز پیش دوستش درحالی که تو راه کتف و شانهاش آسیب میبینه به دماوند صعود کرده و برات از اون بالا برات گوهر آورده و داده که بدمش بهت. سنگش اندازهی یه گردوی کوچکه، با سنگیهایی که آدم از کوه به ذهنش میاد بسیار تفاوت داره و جرم حجمیش کمه. بسیار گوگردیه، دو رنگ سیمانی و سفید متمایل به کرم داره. و بسیار ترد و خرد شونده است. برای قدردانی و تشکر زنگ زدم به دوست داداشم، میگفت: با اونهمه دردی که داشتم، تا رسیدیم بالای قله، اولین کسی که به یادم اومد تو بودی، برای همین فوری به دوستانم گفتم: بگردین یه تکه سنگ پیدا کنید من باید ببرم برای کسی. چند دقیقهای از کوهنوردی و دماوند و راههای سخت و آسان صعود بهش حرف زدیم. یه نکته جالب که از توی عکسهای اینترنتی قلهی دماوند کشف کردم اینه که دوتا بزکوهی در قله دماوند مردن و مثل مومیایی خشک شدن و تو خیلی عکسهای کوهنوردان هستند. اینو که به دوست داداشم گفتم، در جواب بهم گفت: درسته، بنظر میاد این دو بز راهشون را گم کردن و به دلیل گرسنگی و شرایط بد جوی و درجه بالای گوگردی بودن فضا اون بالا مردن و همین شرایط باعث حفظ لاشهی اونها شده.
پيوست: جای بسی خوشحالیه که همه مثل من فکر نمیکنند و همهی کوهنوردان دوستانی مثل من ندارن که سفارش سنگ قله بدن وگرنه تا حالا ارتفاع قلل ایران نزدیک به سطح دریا بود.
شکر خدا حال پسرم و مادرش خوب است. خوشبختانه حال خودم هم خوب است. گفته بودم کرخت و سست و بیحال و حوصله هستم، دلیلش یکی از داروهایی است که دکتر برای رفع عفونت داده. اینو با جستجوی تو نت فهمیدم.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
سیاحت،
عکس،
تاریخ،
:: برچسبها:
بزکوهی,
تعریف,
تکه سنگ,
جرم حجمی,
حفظ لاشه,
داستان,
راههای سخت و آسان صعود,
سفارش سنگ,
شرایط بد جوی,
صعود به قلل مختلف ایران,
عاشق طبیعت و کوه نوردی,
عکسهای اینترنتی,
قله دماوند,
گوگردی,
گوهر,
مومیایی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 19 مهر 1392
یه چند روزی بود دلدرد شدید همراه با تب و لرز و حالت تهو داشتم. رفتم دکتر عمومی، گفت: معدهات خراب شده و بهم داروهای معده داد. چند روز دارو میخوردم و مطابق گذشته پیش میرفتم، اما علامتهای بیماری همچنان پابرجا بودن و حتی بدتر هم میشدن. تا اینکه عصر پنجشنبه زنگ زدم اورژانس و اومدن و منو بردن بیمارستان شماره2. در وصف اونجا همین بس که: مرتب چپ و راستمون میکردن، دکترش برام عکس رادیولوژی نوشت. آقای عکاس گفت: اینو کدوم دکتر(بووووووق) نوشته؟!؟ مگه از قطع نخاع عکس ایستاده میگیرن؟!؟ به دکتره گفتم: خوب بود دانشگاه علوم پزشکی یه سری کلاس پزشکی کارتون پسر شجاع براتون میگذاشت تا تشخیص درست را یاد میگرفتید. خلاصه از اون بیمارستان رفتیم به بیمارستان بقیة الله و در اورژانس بستری شدم. بماند که پزشکاش همه دستیار پزشکی بودن و از بیماریم سر در نمیآوردن، اما برخوردشون خوب بود، بآلآخره برای یه دستیار جراح عمومی داستان را تعریف کردم و گفتم ما نخاعیها درد و درمانمون را میدونیم، شما فلان کار را بکنید من خوب میشم. بنده خدا حرفم را گوش کرد و کاری که گفتم را انجام داد و من را از دل دردی وحشتناک خلاص کرد. بعد این داستان به دلیل عفونت شدید و عدم وجود پتاسیم در خونم بستری بودم.
پاپوش: در اون حالت دل درد بسیار شدیدی که من داشتم، یه پسر نهساله پدرشو روی ویلچر در حالتی که با چفیه چشمهاشو بسته بود و تمام عضلههاش مثل چوب شده بود را آورد توی اورژانس، پسره مثل ابر بهار گریه میکرد و پدر با گریه و ناله، فریاد میزد: حاجی نیرو بفرستین، حاجی آتیش بریزین، حاجی بچهها را کشتن و.......... در اون حال خراب خودم فقط برای این پدر و پسر گریه کردم. نامردان روزگار به این مرد جانبازی ندادند.
از همهی دوستانیکه جویای احوال بنده شدن کمال تشکر را دارم. شکر خدا کل علامتهای بیماری برطرف شده، اما بسیار کرخت، سست، و بیحال و حوصله و کم حرف شدم. تا یک ماه باید دارو مصرف کنم.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
:: برچسبها:
اهصاب و روان,
اورژانس,
بستری,
بیحال و حوصله,
بیمارستان,
پتاسیم,
تب و لرز,
جانبازی,
چفیه,
حالت تهو,
دارو,
دستیار پزشکی,
دکتر عمومی,
دلدرد,
رادیولوژی,
عفونت,
عکس,
قطع نخاع,
کارتون پسر شجاع,
کرخت,
موجی,
همراه,
ویلچر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 مهر 1392
سلام به همه دوستان گرامی
از عصر پنجشنبه تا ظهر دوشنبه بیمارستان بستری بودم.
یکم حالم بهتر شه توضیح عرض میکنم.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
پزشکی و درمان،
|
 نویسنده :
 تاریخ : دوشنبه 08 مهر 1392
صبح روزی که با عمو فرهاد پسرم میرفتیم شناسنامهی امیرفرهاد را بگیریم، برام از طرف ثبت احوال پیامکی آمد که توش میگفت قدم نو رسیده مبارک، بردید براش شناسنامه بگیرید!؟. بعد اینکه تو ثبت احوال بخاطر ثبت نام پسرم رفتیم پیش رییس ثبت احوال، به آقای رییس گفتم: من از سیستم شما گلایه دارم، شما که اینقدر آگاهی دارید که برای من اول وقت پیامک میفرستین، باید جای پیامک، اصل شناسنامه بفرستین درب منزل. البته چون وقت کم بود و رییس هم تازه از مرخصی بخاطر عمل قلب باز به سرکار برگشته بود همه چیز زود جمع شد. وقت خروج بعد تشکر به آقای رییس گفتم: روزی صدهزار بار بخاطر همین سلامتی که داری خدا را شکر کن، خیلی از ما نخاعیها هربار توالت رفتنمون برامون مردن و زنده شدنه، البته این مال افرادیه که میتونن برن توالت، اونایی که روی تخت اجابت مزاج میکنند هر لحظه براشون هزار بار مرگ ناتمامه.
تهبندي: بنظر من کار صدور شناسنامه باید از زایشگاه شروع بشه، تو فرمهایی که پر میکنن باید فرم نامگذاری هم باشه تا از مبدا جلوی کار اضافه گرفته بشه.
به شکر خدای بخشنده و مهربان حال هرسهمون خوبه. شکر خدا زردی پسرم کم شده و ایشالله همین روزا رفع میشه.
چند جای امیرفرهاد را پشه خورده بود، منم فوری برای مادر و فرزند از این پشه بندها سفارش دادم آوردن.
یه مقدار متنابهی مورچه تو منزلمون داشتیم که اوناهم با این دستگاه فراری شدن.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
تکنولوژی،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسبها:
امیرفرهاد,
پشه بند,
پیامک ثبت احوال,
دفع حشرات,
روی تخت اجابت مزاج,
رییس,
زایشگاه,
سوسک,
سیستم,
شکر,
شناسنامه,
صدور شناسنامه,
عمل قلب باز,
عمو فرهاد,
قدم نو رسیده مبارک,
گلایه,
مورچه,
نخاعیها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392
دانستن مفهوم اين صداها شما را به دنياي مكالمه با نوزادتان هدايت خواهد كرد. آنهایی که کودکان کمتر از دوسال در منزل دارند حتما برای فهم گریه دلبندشان مشکل دارند، یعنی با کلی دقت کردن باز هم در فهم ایماء و اشارات ایشان اشکالاتی ایجاد میشود!. صداهای ایجاد شده در نوزادان شامل موارد ذیل میباشد که به شرح آن میپردازیم.
کودکان در هر کجای جهان و به هر زبانی، در قبال مسائل اصلی اطرافشان واکنشهای همسانی دارند که با اصواتی شبیه به این اصوات پنجگانه بیان می شود: Nehیا Heh ، Eairh ، Eh ، Owh ، Nah
Neh یا Nah یا (ايننقه) يعني : من گرسنهام. اگر شما در گريه نوزاد خود اين صدا را ميشنويد يعني اينكه زمان شير دادن است. بخش مهم اين صدا حرف "ن" است كه در ابتداي گريه شنيده ميشود. (صداي "ايننقه"را در گريه ميتوانید تشخيص بدهید)
Owh يعني : من خستهام. نوزادان اين صدا را كه شبيه صداي خميازه كشيدن است بهنگام خستگي ايجاد ميكنند. دهان نوزاد معمولا به شكل بيضي باز ميشود.
Eh يعني : ميخواهم آروغ بزنم. اين صدا زماني ايجاد ميشود كه عضلات سينه نوزاد منقبض ميشود و او ميخواهد آروغ بزند. گاه ممكن است صداي تكراري "eh-eh-eh-eh." را بشنويد. آروغ زدن در هر ساعتي از روز ممكن است نياز باشد و الزاما تنها بعد از شير خوردن نيست. پس به راهنمايي نوزاد خود توجه كنيد.
Eairh يعني : نفخ دارم. اگر شما بشنويد كه نوزادتان چنين صدايي ايجاد ميكند يعني نفخ دارد و نياز به تسكين. به دقت گوش دهيد ممكن است اين صدا را هم بشنويد: "eeerrrhhh"or"air." زماني كه عضلات اطراف شكم نوزاد منقبض ميشوند اين صدا ايجاد ميشود. زماني كه گاز از معده وارد روده نوزاد بشود او اين صدا را ايجاد ميكند و نياز دارد كه گاز را خارج كند. اگر آروغ اش را نگرفته باشيد اين مرحله پيش ميآيد. ميتوانيد به يكي از تكنيكهاي زير به او كمك كنيد:
1- نوزاد را روي شكم بخوابانيد و پشتش را ماساژ بدهيد.
2- نوزاد را به پشت روي زمين بخوابانيد و شكمش را به آرامي ماساژ دهيد. ماساژ بهتر است در جهت عقربههاي ساعت كه هم جهت با حركت مدفوع در روده است و در اطراف ناف بصورت دايرهاي به شعاع تقريبي 5 سانت انجام شود.
Heh يعني : من ناراحتم. بسياري از مادران براحتي اين صدا را تشخيص ميدهند. گاه ممكن است اين صدا اين چنين هم تكرار شود:"heh-heh-heh"or"ha-ha-ha-ha.". حال شما بايد چك كنيد كه آيا او گرم يا سردش است؟ شايد پوشك نياز به تعويض دارد. گاهي وقت ها هم تنها جابجا كردن وضعيت نوزاد مشكلش را حل ميكند.
در پایان باید گفت :
تمام كودكان منحصر بفرد هستند و هيچ 2 نوزادي گربه مشابه ندارند. پس سعي كنيد زبان خاص نوزادتان را با توجه به صداهاي كليدي بشناسيد. اگر شما بيش از يك صدا را ميشنويد به آن بخش كه واضح تر است يا بيشتر تكرار ميشود توجه و عمل كنيد
پسينه: با توجه به مطلب بالا، به راحتی میشه فهمید نوزاد در چه حالیه و برای چی داره گریه میکنه. فایل صوتی راهنمای معنی گریه نوزاد به زبان فارسی را حتما دانلود کنید. حجمش 10مگابیته:
داتلود فایل صوتی راهنمای معنی گریه نوزاد برای برای مادر و پدرها
:: موضوعات مرتبط:
لينك،
تجربه،
ابزار بهتر زیستن،
ازدواج معلولین،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
mp3,
Neh یا Heh ، Eairh ، Eh ، Owh ، Nah,
اصلیترین علت گريه نوزاد,
تشخیص معنی گریه نوزاد,
جوان,
خستگي,
دليل گريه كردن نوزاد,
راهنمای معنی گریه نوزاد,
فایل صوتی,
مادر و پدر,
مفهوم,
مكالمه با نوزاد,
نوزاد,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392
امروز شنبه عمو فرهاد جانه پسرم و داداش خوب خودم نرفت سرکار و آمد دنبالم تا باهم بریم برای پسرم شناسنامه بگیریم. بعد از حضور در سازمان ثبت احوال و تکمیل مدارک، خانمی جوان و مهربان، مدارک را ازما گرفت و گفت: شما اینجا منتظر بمانید، من کارهاتون را انجام میدم و شناسنامه را میگیرم و میارم تحویلتون میدم. بعد نیم ساعت خانمه رفت و مدارکمون را آورد و گفت: مامور ثبت میگه: اسم انتخابی شما تو لیست ما نیست و باید اسمی دیگه روی فرزندتان بگذارید. من جوش آوردم و به خانم مهربان گفتم: خطاب من به شما نیست به سازمان است، من باید اسم فرزندم را انتخاب کنم یا ثبت احوال؟؟ داشتم کلا داغ میکردم که مسئول اطلاعات آمد و گفت: برو طبقه سوم پیش رییس. به آقای رییس گفتم: بعد از اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانوادهها، جوانها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. ما در راستای محقق شدن اهداف متعالی مقام معظم رهبری و خشنودی ایشان، اطاعت امر نمودیم و اقدام تولید مثل نمودیم حالا حق انتخاب نام دلخواه خودمون را نداریم؟ چرا؟ چون تو لیست ثبت نیست؟ این همه اسم اجقوجق هست ولی اسم به این قشنگی نیست؟ مشکل داره؟ به آقای رییس ثبت گفتم: من این نام را انتخاب کردم و فقط همین نام را روی فرزندم میگذارم و ولاغیر. آقای رییس گفت: قبول دارم که اسمهای ناجور خیلی زیاده و اسم فرزند شما مشکل نداره و زیباست، شما عصبانی نشو تا مشکل را حل کنیم. آقای رییس زنگ زد به ثبت احوال کل و شرح حالی ازم برای مسئولی که میگه چه نامی مجاز و یا غیر مجازه گفت، اوشان هم گفت: من تو لیست نگاه کردم، ممنوعیت برای این نام نیست. آقای رییس دستور داد شناسنامه پسرم را بدون نوبت صادر کنند. بعد تشکر و قدر دانی اتاق اوشان را ترک کردیم و بعد نیم ساعت انتظار شناسنامهی آقا امیرفرهاد زندی را دریافت کردیم و به خانه برگشتیم.
پايانه: برای انتخاب نام، اسمهای خیلی زیادی را برسی کردیم اما فقط نام کسی را که از همه بیشتر دوستش دارم را برازندهی پسرم یافتم.
چون اسم پسرم تو لیست سازمان ثبت احوال نبوده به احتمال قریب به یقین باید فرزندم یگانه امیرفرهاد دنیا باشه.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
ازدواج معلولین،
از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسبها:
اجقوجق,
اداره,
اسم,
امیرفرهاد زندی,
برازنده,
تولید مثل,
ثبت احوال,
داداش خوب,
رییس,
سازمان,
شناسنامه,
عصبانی,
عمو فرهاد,
مامور,
مدارک,
مقام معظم رهبری,
نام,
|
 نویسنده :
 تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392
خدای بخشنده و مهربانم، هزاران هزار بار ممنونتم که با بخشیدن فرشتهای الهی به ما دل من و همسرم و خانوادههامون و دوستاهامون را شاد کردی. خدای خوبم تمام تلاشمان را میکنم تا هدیهات را همانگونه الهی که دادی، پرورش دهیم.
خوشبختانه حال مادر و نوزاد خوب است.
پسرم یه کوچولو زردی داره که ایشاالله به زودی با دارو رفع میشه.
پنج شنبه با عمو فرهاده پسرم رفتیم برای دریافت شناسنامه، اما ثبت احوال تعطیل بود.
ایشاالله شنبه با عمو فرهاد عزیز و مهربان که من خیلی چیزهام به او مدیون هستم میریم برای دریافت شناسنامهی پسرم، ایشاالله بعد دریافت شناسنامه اسم فرزندم را اینجا مینویسم.
پيآمد: از پیامهای تبریک و ابراز لطف همهی دوستان بزرگوار ممنونم، ایشاالله منم به زودی به شما همین تبریک را بگویم.
ایشاالله بعد از اینکه پسرم بسلامتی از چله در بیاد عکسش را خواهم گذاشت.
همه چیز درباره زردی نوزاد
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
معارف اسلامی،
ازدواج معلولین،
از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسبها:
اسم,
پسرم,
تبریک,
تعطیل,
ثبت احوال,
خدا بخشنده و مهربان,
دارو,
زردی,
شناسنامه,
عمو,
فرزندم,
فرهاد,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
 نویسنده :
 تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392
به گفتهی دکتر فرزندم باید هفتهی پیش بهدنیا میآمد. اما، هیچ اتفاقی بیامر و اذن الهی رخ نمیده. فرزندم داره میگه من گوش به امر الهی هستم، دکتر وسیله است. من با همه شوخی میکنم و میگم: از اونجا که من عموی پسرم را خیلی خیلی دوست دارم پسرم گذاشته 23شهریور روز تولد عموش دنیآ بیاد تا همیشه کیک تولدش را عموش بخره و کادوهای عموجون را هم برای خودش توقیف کنه.
دوستان خواسته بودن عکس اتاق پسرم را ببینند اینهم عکسهاش: یک– دو– سه- چهار
پسآمد:تو نت دنبال داستان خسرو و شیرین به نثر روان گشتم، تا اگه یه روز پسرم گفت: بابا، قصهی شیرین و فرهاد را برام میگی؟ اینجا دم دست داشته باشمش. داستان خیلی خیلی خلاصه و مفید و مختصر شده، میشه گفت: اندازه یه پیامک شده. با تشکر از کسی که داستان را اینطوری خلاصه کرده.
داستان خسرو و شیرین نظامی به نثر
هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری میشود و نام او را پرویز مینهد. پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدر مرتکب تجاوز به حقوق مردم میشود. او که با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یک روستایی بساط عیش و نوش برپا میکند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز میگردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بینصیب نمیمانند. هنگامی که هرمز از این ماجرا آگاه میشود، بدون در نظر گرفتن رابطهی پدر فرزندی عدالت را اجرا میکند: اسب خسرو را میکشد؛ غلام او را به صاحب باغی که داراییاش تجاوز شده بود، میبخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانهی روستایی میشود. خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده میشود. پس از این ماجرا، خسرو، انوشیروان، نیای خود را در خواب میبیند. انوشیروان به او مژده میدهد که چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزلهی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به جای آنچه از دست داده، موهبتهایی به دست خواهد آوردکه بسیار ارزشمندتر میباشند: دلارامی زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شکوه و نوازنده ای به نام باربد.
مدتی از این جریان میگذرد تا اینکه ندیم خاص او، شاپور، به دنبال وصف شکوه و جمال ملکهای که بر سرزمین ارّان حکومت میکند، سخن را به برادرزادهی او، شیرین، میکشاند. سپس شروع به توصیف زیباییهای بیحد او مینماید، آنچنان که دل هر شنوندهای را اسیر این تصویر خیالی میکرد. حتی اسب این زیبارو نیز یگانه و بیهمتاست. سخنان شاپور، پرندهی عشق را در درون خسرو به تکاپو وامیدارد و خواهان این پری سیما میشود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان میفرستد. هنگامی که شاپور به زادگاه شیرین میرسد، در دیری اقامت میکند و به واسطهی ساکنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنهی کوهی در همان نزدیکی آگاه میشود. پس تصویری از خسرو میکشد و آن را بر درختی در آن حوالی میزند. شیرین را در حین عیش و نوش میبیند و دستور میدهد تا آن نقش را برای او بیاورند. شیرین آنچنان مجذوب این نقاشی میشود که خدمتکارانش از ترس گرفتار شدن او، آن تصویر را از بین میبرند و نابودی آن را به دیوان نسبت میدهند و به بهانه ی اینکه آن بیشه، سرزمین پریان است، از آنجا رخت برمیبندند و به مکانی دیگر میروند اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو را که شاپور نقاشی کرده بود، میبیند و از خود بیخود میشود. وقتی دستور آوردن آن تصویر را میدهد، یارانش آن را پنهان کرده و باز هم پریان را در این کار دخیل میدانند و رخت سفر میبندند. در اقامتگاه جدید، باز هم تصویر خسرو، شیرین را مجذوب خود میکند و این بار شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمیدارد و چنان شیفتهی خسرو میشود که برای به دست آوردن ردّ و نشانی از او، از هر رهگذری سراغ او را میگیرد؛ اما هیچ نمییابد. در این هنگام شاپور که در کسوت مغان رفته از آنجا میگذرد. شیرین او را میخواند تا مگر نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید. شاپور هم در خلوتی که با شیرین داشت پرده از این راز برمیگشاید و نام و نشان خسرو و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان میکند و همان گونه که با سخن افسونگر خود، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار کرده، مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز درمیآورد.
شیرین که در اندیشه ی رفتن به مدائن است، انگشتری را به عنوان نشان از شاپور میگیرد تا بدان وسیله به حرمسرای خسرو راه یابد. شیرین که دیگر در عشق روی دلدادهی نادیده گرفتار شده بود، سحرگاهان بر شبدیز مینشیند و به سوی مدائن میتازد. از سوی دیگر خسرو که مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت بزرگ امید، قصد ترک مدائن میکند. قبل از سفر به اهل حرمسرای خود سفارش میکند که اگر شیرین به مدائن آمد، در حق او نهایت خدمت و مهمان نوازی را رعایت کنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش میگیرد. در بین راه که شیرین خسته از رنج سفر در چشمهای تن خود را میشوید، متوجه حضور خسرو میشود. هر دو که با یک نگاه به یکدیگر دل میبندند، به امید رسیدن به یاری زیباتر، از این عشق چشم میپوشند. خسرو به امید شاهزادهای که در ارّان در انتظار اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری که در کاخ خود روزگار را با عشق او میگذراند. شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید؛ اما اثری از خسرو نبود. کنیزان، او را در کاخ جای داده و آنچنان که خسرو سفارش کرده بود در پذیرایی از او میکوشیدند. شیرین که از رفتن خسرو به اران آگاه شد، بسیار حسرت خورد. رقیبان به واسطهی حسادتی که نسبت به شیرین داشتند، او را در کوهستانی بد آب و هوا مسکن دادند و شیرین در این مدت تنها با غم عشق خسرو زندگی میکرد. از سوی دیگر تقدیر نیز خسرو را در کاخی مقیم کرده بود که روزگاری شیرین در آن میخرامید و صدای دل انگیزش در فضای آن میپیچید. اما دیگر نه از صدای گامهای شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش. شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن آگاه میکند و از شاه دستور میگیرد که به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد. شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن مینهد و شیرین را در حالی که در آن کوهستان بد آب و هوا به سر میبرد، نزد خسرو به اران آورد. هنوز شیرین به درگاه نرسیده که خبر مرگ هرمز کام او را تلخ میکند. به دنبال شنیدن این خبر، شاه جوان عزم مدائن میکند تا به جای پدر بر تخت سلطنت تکیه زند.
دگر باره شیرین قدم در قصر مینهد به امید اینکه روی دلدادهی خود را ببیند؛ اما باز هم ناامید میشود. در حالی که خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود، بهرام چوبین علیه او قیام میکند و با تهمت پدرکشی، بزرگان قوم را نیز بر ضد خسرو تحریک مینماید. خسرو نیز که همه چیز را از دست رفته مییابد، جان خود را برداشته و به سوی موقان میگریزد. در میان همین گریزها و نابسامانیها، روزی که با یاران خود به شکار رفته بود، ناگهان چشمش بر شیرین افتاد که او نیز به قصد شکار از کاخ بیرون آمده بود. دو دلداده پس از مدتها دوری، سرانجام یکدیگر را دیدند در حالی که خسرو تاج و تخت شاهی را از دست داده بود. خسرو به دعوت شیرین قدم در کاخ مهین بانو گزارد. مهین بانو که از عشق این دو و سرگذشت شیرین با خوبرویان حرمسرایش آگاهی داشت، از شیرین خواست که تنها در مقابل عهد و کابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت سخن نگوید. شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد. خسرو و شیرین بارها در بزم و شکار در کنار هم بودند؛ اما خسرو هیچ گاه نتوانست به کام خود برسد. سرانجام پس از اظهار نیازهای بسیار از سوی خسرو و ناز از سوی شیرین، خسرو دل از معشوقهی خود برداشت و عزم روم کرد. در آنجا مریم، دختر پادشاه روم را به همسری برگزید و بعد از مدتی نیز با سپاهی از رومیان به ایران لشکر کشید و تاج و تخت سلطنت را بازپس گرفت. اما در عین داشتن همهی نعمتهای دنیایی، از دوری شیرین در غم و اندوه بود. شیرین نیز در فراق روی معشوق در تب و تاب و بیقراری بود. مهین بانو در بستر مرگ، برادرزاده ی خود را به صبر و شکیبایی وصیت میکند. تجربه به او نشان داده که غم و شادی در جهان ناپایدار است و به هیچ یک نباید دل بست؟؟؟
پس از مرگ مهین بانو، شیرین بر تخت سلطنت نشست و عدل و داد را در سراسر ملک خود پراکند. اما همچنان از دوری خسرو، ناآرام بود. پادشاهی را به یکی از بزرگان درگاهش سپرد و به سوی مدائن رهسپار شد. در همان هنگام که روزگار نیک بختی خسرو در اوج بود، خبر مرگ بهرام چوبین را شنید. سه روز به رسم سوگواری، دست از طرب و نشاط برداشت و در روز چهارم به مجلس بزم نشست و به امید اینکه نواهای باربد، درد دوری شیرین را در وجودش درمان کند، او را طلب
کرد. باربد نیز سی لحن خوش آواز را از میان لحنهای خود انتخاب کرد و نواخت. خسرو نیز در ازای هر نوا، بخششی شاهانه نسبت به باربد روا داشت. آن شب پس از آن که خسرو به شبستان رفت، عشق شیرین در دلش تازه شده بود. با خواهش التماس از مریم خواست تا شیرین را به حرمسرای خود آورد؛ اما با پاسخی درشت از سوی مریم مواجه شد. خسرو که دیگر نمیتوانست عشق سرکش خود را مهار کند، شاپور را به طلب شیرین فرستاد. اما شیرین با تندی شاپور را از درگاه خود به سوی خسرو روانه کرد. شیرین این بار نیز در همان کوهستان رخت اقامت افکند و غذایی جز شیر نمیخورد. از آنجا که آوردن شیر از چراگاهی دور، کار بسیار مشکلی بود،
شاپور برای رفع این مشکل، فرهاد را به شیرین معرفی کرد.
در روز ملاقات شیرین و فرهاد، فرهاد دل در گرو شیرین میبازد. این اولین دیدار آنچنان او را مدهوش میکند که ادراک از او رخت بر میبندد و دستورات شیرین را نمیفهمد. هنگامی که از نزد او بیرون میآید، سخنان شیرین را از خدمتکارانش میپرسد و متوجه میشود باید جویی از سنگ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا کند. فرهاد آنچنان با عشق و علاقه تیشه بر کوه میزد که در مدت یک ماه، جویی در دل سنگ خارا ایجاد کرد و در انتهای آن حوضی ساخت. شیرین به عنوان دستمزد، گوشواره ی خود را به فرهاد داد اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین کرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آنچنان پر تب و تاب و بیقرار ساخت که داستان آن بر سر زبانها افتاد و خسرو نیز از این دلدادگی آگاه شد. فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره ای که با او داشت، فهمید توان برابری با عشق او را نسبت به شیرین ندارد. پس تصمیم گرفت به گونه ای دیگر او را از سر راه خود بردارد. خسرو، فرهاد را به کندن کوهی از سنگ میفرستد و قول میدهد اگر این کار را انجام دهد، شیرین و عشق او را فراموش کند. فرهاد نیز بی درنگ به پای آن کوه میرود. نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حک کرد و سپس به کندن کوه با یاد دلارام خود پرداخت. آنچنان که حدیث کوه کندن او در جهان آوازه یافت. روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی شیر برای او برد. در بازگشت اسبش در میان کوه فرو ماند و بیم سقوط بود. اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد. خبر رفتن شیرین نزد فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت او برای کندن سنگ خارا به گوش خسرو میرسد. او که دیگر شیرین را، از دست رفته میبیند، به دنبال چاره است. به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد میفرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند مگر در کاری که در پیش گرفته سست شود. هنگامی که پیک خسرو، خبر مرگ شیرین را به فرهاد میرساند، او تیشه را بر زمین میزند و خود نیز بر خاک میافتد. شیرین از مرگ او، داغدار میشود و دستور میدهد تا بر مزار او گنبدی بسازند.
خسرو نامهی تعزیتی طنزگونه برای شیرین میفرستد و او را به ترک غم و اندوه میخواند. پس از گذشت ایامی از این واقعه، مریم نیز میمیرد و شیرین در جواب نامهی خسرو، نامه ای به او مینویسد و به یادش میآورد که از دست دادن زیبارویی برای او اهمیتی ندارد زیرا هر گاه بخواهد، نازنینان بسیاری در خدمتگزاری او حاضرند. خسرو پس از خواندن نامه به فراست در مییابد که جواب آنچنان سخنانی، این نامه است. بعد از آن برای به دست آوردن شیرین تلاشهای بسیاری نمود اما همچنان بینتیجه بود و شیرین مانند رؤیایی، دور از دسترس. خسرو که از جانب شیرین، ناامید شده بود به دنبال
زنی شکرنام که توصیف زیباییاش را شنیده بود به اصفهان رفت. اما حتی وصال شکر نیز نتوانست آتش عشق شیرین را در وجود او خاموش کند.
خسرو که میدانست شاپور تنها مونس شبهای تنهایی شیرین بود، او را به درگاه احضار کرد تا مگر شیرین برای فرار از تنهایی به خسرو پناه آورد. شیرین نیز در این تنهاییها روزگار را با گریه و زاری و گله و شکایت به سر برد. روزی خسرو به بهانهی شکار به حوالی قصر شیرین رفت. شیرین که از آمدن خسرو آگاه شده بود، کنیزی را به استقبال خسرو فرستاد و او را در بیرون قصر، منزل داد. سپس خود به نزد شاه رفت. شاه نیز که از نحوهی پذیرایی میزبان ناراضی بود، با وی به عتاب سخن گفت و شکایتها نمود و اظهار نیازها کرد اما شیرین همچنان خود را از او دور نگه میدارد و تأکید میکند تنها مطابق رسم و آیین خسرو میتواند به عشق او دست یابد. پس از گفتگویی طولانی و بینتیجه، خسرو مأیوس و سرخورده از قصر شیرین باز میگردد. با رفتن خسرو، تنهایی بار دیگر همنشین شیرین میشود و او را دلتنگ میکند. پس به سوی محل اقامت خسرو رهسپار میشود و به کمک شاپور، دور از چشم شاه، در جایگاهی پنهان میشود. سحرگاهان، خسرو مجلس بزمی ترتیب میدهد. شیرین نیز در گوشهای از مجلس پنهان میشود. در این بزم نیک از زبان شیرین غزل میگوید و باربد از زبان خسرو. پس از چندی غزل گفتن، شیرین صبر از کف میدهد و از خیمهی خود بیرون میآید. خسرو که معشوق را در کنار خود مییابد به خواست شیرین گردن مینهد و بزرگانی را به خواستگاری او میفرستد و او را با تجملاتی شاهانه به دربار خود میآورد.
خسرو پس از کام یافتن از شیرین، حکومت ارمن را به شاپور میبخشد. خسرو نصیحت شیرین را مبنی بر برقراری عدالت و دانش آموزی با گوش جان میشنود و عمل میکند. در راه آموختن علم، مناظره ای طولانی میان او و بزرگ امید روی میدهد و در آن سؤالاتی دربارهی چگونگی افلاک و مبدأ و معاد و بسیاری مسائل دیگر میپرسد. پس از چندی، با وجود آنکه خسرو از بد ذاتی پسرش شیرویه آگاه است، به سفارش بزرگ امید، او را بر تخت مینشاند و خود رخت اقامت در آتشخانه میافکند.
شیرویه با به دست گرفتن قدرت، پدر را محبوس کرد و تنها شیرین اجازهی رفت و آمد نزد او را داشت اما وجود شیرین حتی در بند نیز برای خسرو دلپذیر و جان بخش بود. یک شب که خسرو در کنار شیرین آرمیده بود، فرد ناشناسی به بالین او آمد و با دشنهایجگرگاهش را درید. حتی در کشاکش مرگ نیز راضی نشد موجب آزار شیرین شود و بی صدا جان داد. شیرین به واسطهی خون آلود بودن بستر از خواب ناز بیدار شد و معشوقش را بیجان یافت و ناله سر داد. در میانهی ناله و زاری شیرین بر مرگ همسر، شیرویه برای او پیغام خواستگاری فرستاد. شیرین نیز دم فرو بست و سخن نگفت. صبحگاهان، که خسرو را به دخمه بردند، شیرین نیز با عظمتی شاهانه قدم در دخمه نهاد و در تنهاییاش با او دشنه ای بر تن خود زد و در کنار خسرو جان داد.
بزرگان کشور نیز که این حال را دیدند، خسرو و شیرین را در آن دخمه دفن کردند.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
ازدواج معلولین،
عکس،
از امیرفرهاد و امیرسام،
تاریخ،
:: برچسبها:
اتاق,
امر و اذن الهی,
باربد,
بساط عیش و نوش,
پری,
خسرو و شیرین,
خلاصه,
داستان,
دکتر,
دنیا,
شاپور,
شبدیز,
شوخی,
شیرین و فرهاد,
عشق,
عکس,
عمو,
قصه,
کادو,
کیک تولد,
مفید و مختصر,
نثر,
هرمز,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 شهریور 1392
سرپوش: این روزا منتظر ورود پسرم به دنیای خاکی هستیم، برای اینکه پسرم با تاریخ خاندانش آشنا بشه متن زیر را گردآوری و ویرایش و منتشر کردم. زمانی که داشتم برای متن زیر جستجو میکردم چند عکس از کریمخان دیدم که باعث حیرت من و هر کس که اونها را بهش نشان دادم شد، چرا که شباهت حیرتانگیزی با پدرم داره.
از کسانی که قبلا متن زیر را تهیه و در جاهای مختلف منتشر کردن تشکر میکنم.
زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریمخان زند از ایلات لر ساکن ملایر که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود. کریمخان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار ماندهاست.
کریمخان زند، وکیل الرعایا (۱۱۹۳ 1163 ه. ق. ): از سوابق زندگی خان زند تا سال 1163ه. ق. که جنگهای خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرتهای جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمیشمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند. سرانجام کریمخان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. وی به انگلیسها روی خوش نشان نداد و همواره میگفت آنها میخواهند ایران را مانند هندوستان کنند. برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال1189 ه. ق. بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.
قلمرو زندیه در ۱۷۸۲ میلادی
کریمخان زند
کریمخان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه. ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه. ق) که خود را وکیل الرعایا میخواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ لر و از شاخه ی لر کوچک منتسب بهلر فیلی بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد. کریمخان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادقخان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه. ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم
گرداند.
پستهای کریمخان زند:
ایل خان
سرلشکر
وکیل الرعایا
سیاست داخلی او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله عربها به ایران دانستهاند. کریمخان از ایل لک زند همدان بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریمخان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریمخان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی میدانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند. در این اتحاد علیمردان خان نایبالسلطنه بود و ابوالفتحخان حاکم اصفهان و کریمخان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردانخان، ابوالفتحخان را کشت و بر دیگر همراهش کریمخان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریمخان بود. چندی هم با محمد حسنخان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسنخان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود. سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰ به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخشاه باقی گذاشت. کریمخان لکی بیسواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت. وی کارخانههای چینیسازی و شیشهگری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمیدانستند چرا که در دورهی زمامداری او بهایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا میخواند. کریمخان با توجه به پیشهاش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهیگری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگهای پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیریها را میپسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.
جنگ خارجی
تنها جنگ دوران فرمانروایی کریمخان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاریها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریمخان از انگلیسیها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسیها میخواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی میپرداخت. سرکوبی شورشها در زمان کریمخان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.
پایتخت کریمخانی
کریمخان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله میتوان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریمخان و مسجد وکیل اشاره کرد. مرگ کریمخان و نسل اوکریمخان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتحخان به
فرمانروایی رسید.
پایه گذار دودمان زند، کریمخان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستای پری از بخشهای ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند، در میان فرزندان ایناق خان، کریمخان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانیها و زمانی به افغانها میتاختند و دارائی آنها را به یغما میبردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفندهای سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود.
همسایگان که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. در این راستا دکتر نوائی می نویسد: « این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند. » در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند. نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریمخان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. کریمخان
از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیمخان برادرزاده نادر برگزیده شد. پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند. کریمخان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید. او تا پایان زندگیش هرگز پانیام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است. « به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود. »
ساختار فرمانروائی کریمخان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت. پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترک و یا مغول بودند. او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بو دکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد. خان پاک دل و بی پیرایه زند، امانه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد. مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند. کریمخان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند.
در ایامش ایران طرب خانه بود
ز عهدش غم غصه بیگانه بود
مسجد وکیل در شهر شیراز یادگار کریمخان زند
ابوالفتحخان زند
ابوالفتحخان زند سومین پادشاه دودمان زند ایران بود.
پادشاهی ابوالفتحخان در سال ۱۱۵۸ خورشیدی و فقط در حدود ۷۰ روز بود. ابوالفتحخان فرزند کریمخان زند و جانشین زکیخان بود.
صادقخان زند، صادقخان برادر تنی کریمخان زند و پدر بزرگ لطفعلیخان زند بود. وی که مردی دلاور بود پس از مرگ کریمخان و در جنگ قدرت میان خاندان زند در آغاز نابینا و چندی بعد کشته شد.
علیمرادخان زند
شیخ ویسخان زند
جعفرخان زند، جعفرخان پسر صادقخان زند بود و پدر لطفعلیخان زند. او چندی فرمانروی بخشهایی از ایران مرکزی و جنوبی را در دست داشت و سرانجام در جنگ قدرت میان دودمان زند در شیراز و در حالی که بر تخت بیماری بود کشته شد. او را با وجود توانایی جنگیاش ترسو خوانده اند. وی واپسین فرمانروای زند پیش از پسرش بود.
صیدمرادخان زند، صِیدمُرادخان زند هفتمین پادشاه دودمان زند ایران بود. صیدمرادخان زند که از ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۸ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد جانشین جعفرخان زند بود. صیدمرادخان زند فرزند خدامرادخان بود.
لطفعلیخان زند، لُطفعَلیخان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد. طایفه زند یکی از طوایف قوم لر میباشد. وی پسر جعفرخان زند و نوه صادقخان زند برادر بنیادگذار فرمانروایی زندیان؛ کریمخان زند وکیل الرعایا بود. وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوشسیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بیبهره نبود. شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور میباشد وی درباره شکستهایش از آقامحمدخان سرودهاست:
یا رب ستدی جهانی از همچو منی
دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
لطفعلیخان زند
نبرد بر سر قدرت
هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید. وی که در این هنگان تنها هجده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر خشهای شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابیهایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشیها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد. وی دروازههای شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.
آوارگی،
به دست آوردن کرمان، و دستگیری سپاهیان نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت. امیرعلیخان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد. او شکستهایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد . شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد. در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد. لطفعلیخان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلیخان رو به شبیخونهای پیدرپی آورد و اینگونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود. به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند،
فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد. وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو را گرفت. در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابجرد و نیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد. در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد. کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند. او در کرمان به نام خود سکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد. آقامحمدخان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید. از بم به سوی طبس رفت. فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت
ولی بدو پیشنهاد کرد که به تیمورشاه درانی فرمانروای قندهار پناهنده شود. در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که میپنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتادهاست به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد. البته لطفعلیخان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد. لطفعلیخان در برابر خان قاجار وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمدخان ایستاد و بدو سلام ندادو بدو تعظیم نکرد. آقامحمدخان نیز دستور داد که اصطبلبانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین میکشیدند. به گزارش تاریخنویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: «هان لطفعلیخان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریستو گفت: «من از تو نمیترسم ای اخته فرومایه». این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او
را داد. برخی نیز نوشتهاند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید که دور از واقعیت میباشد. مرگ
لطفعلیخان را آقامحمدخان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد. مرگ وی را به روش خفه کردن نوشتهاند. پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند. رفتار آقامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند هنگامی که لطفعلیخان از فارس دور شد آقامحمدخان در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریمخان بود. فتحعلیخان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:
گردون به زمانه خاک غم ریخت، دریغ
با شهد طرب زهر غم آمیخت، دریغ
از کینهی دور فلک جورسرشت
شیرازهی شیراز ز هم ریخت، دریغ
دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریمخان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود، وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پلههای کاخش جایی که همیشه از آن گذر میکرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد. این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام
بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند. سپس دستور بازداشت و زورگیری داراییهای زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند. چنین مینماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته است، از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلیخان زندو پسران شهریار زند فتحاللهخان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم. آقامحمدخان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلیخان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید. لطفعلیخان در فرهنگ توده از آنجا که وی دارای ویژگیهای همهپسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغلکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانهای همچون چهرههای شاهنامهای تبدیل شده است. برای او تصنیفهایی سروده شده است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کردهاند. بخشی از یکی از این تصنیفها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را میخواندند در زیر میآید:
هر دم صدای نی میاد
آواز پی در پی میاد
لطفعلی خانَم کی میاد؟
روح و روانم کی میاد؟
امروزه نام لطفعلیخان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شده است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده است.
غران
غران نام اسب نامدار لطفعلیخان بود(بعلت رنگ سیاه اسب). نژاد این اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکهای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلیخان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلیخان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو میافتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریدهاش میایستد ولی از درد تاب نمیآورد و به زمین میافتد. دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.
لطفعلیخان و میرزا مهدی لشکرنویس آن مرد میرزا مهدی لشگر نویس نام داشت. وی پیش از لطفعلیخان در دستگاه پدرش جعفرخان کار میکرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوشهای او را داده بود. وی نیز هنگامی که جعفرخان ترور شد گوشهای سر بیجان ارباب پیشین خویش را برید. پس از پیروزی آغازین لطفعلیخان بر کشندگان پدر میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پادرمیانی کرد، لطفعلیخان نیز وی را بخشید و حتی برای وی پستهایی و خلعتی هم در نظر گرفت. ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتشبیاری مادرش میرزا مهدی را زنده زنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند. حاج ابراهیم کلانتر بزرگترین لغزش لطفعلیخان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود چه که همانگونه که دیدیم این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و داراییهای وی را دودستی به خان قاجار سپرد. حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند. وی از آغاز کار به نامه نگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزامهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست.
لشکرکشی به کرمان
آقامحمدخان برای آرام کردن آذربایجان به آن نقطه رفت، لطفعلیخان به سوی کرمان لشکر کشید، این لشکرکشی نافرجام به فرسوده شدن سپاهش انجامید و در تازشهای آینده قاجارها برایش گران تمام شد. تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستانهای سختگذر بویر احمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ آقامحمدخان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریمخان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بوداند. بعد سالها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و آنگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درآمد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان و فرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قرانهای خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری از دیگر بازماندگان طایفه زند که به یافت آباد کنونی تبعید شده بودند نیز در اواخر دوره قاجاریه رضا قلی بک میرزا و بعد از او مرتضی خان زند معروف به مرتضی خان یافت آبادی موفق به تملک اراضی یافت آباد شدند که البته در رابطه با مالکیت یافت آباد همواره باعبدالحسین میرزا فرمانفرما معروف به شازده فرمانفرما از شاهزادگان صاحب نفوذ قاجار اختلافاتی وجود داشت که در نهایت پس از نزاعی طولانی و خشونت بار در دوران پهلوی اول با رای دادگاه مالکیت یافت آباد به خوانین زند رسید. مرتضی خان یافت آبادی نیز همچون دیگر اقوام خود جوانمرد و مردم دار بود و به عنوان یکی از پیشگامان اصلاحات ارضی بخش عمدهای از زمینهای یافت آباد را به صورت داوطلبانه به مردم واگذار کرد. مقبره رو به تخریب وی در قبرستان یافت آباد واقع شده است. زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلیخان برخوردهای نزدیک و دوستانهای با نمایندگان این کشور داشتند.
هرچند برخورد کریمخان با انگلیسیها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسیها را در پیش رویشان شکست و ظرفهای مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که میبینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرفهای شما نداریم؛ ولی مینماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسیها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسیها پارچههای پشمی به ایران میآوردند و در برابر کریمخان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.
فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریمخان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چارهای نداشتند جز اینکه شرطهای ایران را در راه بازرگانی بپذیرند. هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندیها را بیرون راند. همچنین روسیه نیز پیوندهای بازرگانی گستردهای در این روزگار با زندیان داشتهاند.
در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریمخان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار میدادهاست. دوره زند به دو بخش شهریاری کریمخان و دوره پس ازآن بخش پذیر است. وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریمخان او که مرد سادهزی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور میرساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش میکوشید. او که انسانی بیآلایش بود در توده مردم حاضر میشد و از روزگار آنان آگاه میشد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاریمیرساند.
از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شدهاست. مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا كریمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال كشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد كه مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریمخان از وی می پرسد: "چه شده است چنین ناله و فریاد می كنی؟" مرد با درشتی می گوید: "دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!" خان می پرسد: "وقتی اموالت به سرقت می رفت تو كجا بودی؟" مرد می گوید: "من خوابیده بودم!!!" خان می گوید: "خوب چرا خوابیدی كه مالت را ببرند؟" مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد كه استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: "من خوابیده بودم، چون فكر می كردم تو بیداری!" خان بزرگ زند لحظه ای سكوت می كند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر می گوید: "این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..."
ایل زند
ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است . در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97 " چنین آمده است :زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند.
دوره کریمخان زند:
مردم شیراز و فارس کریمخان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریمخان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1) هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریمخان زند ، خودش زنگنه بود "
به هر روی کریمخان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند" ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه در سال 1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)) هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران،1955) چنین می نویسد : "از اخبار منابع در می یابیم که کریمخان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها – پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان – در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ،دوباره به کردستان آورد."
یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:" کریمخان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریمخان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریمخان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد .
وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست. به هرحال کردان در دوره کریمخان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.
دو فرزند کریمخان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریمخان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .
بزرگترین پسر کریمخان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . "
سومین فرزند کریمخان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .
دوره قاجاریه
در نوشته های موجود از دوران قاجاریه بحثی از کردان فارس نشده است فقط در کتاب وقایع اتفاقیه به ویراستاری سعیدی سیرجانی آمده است که در سال 1297 فتح الله خان کرد سرکرده ماموران اخذ مالیات در داراب بوده است و در جایی دیگر از همین اثر می افزاید که فتح الله خان محصل کرد به شیراز برگشته است . بنابراین می توان علت این امر را کرد و زند ستیزی خاندان قاجار و نیز پراکندگی ایلات کرد دوره زندیه و متفرق شدن آنان ذکر کرد نوشته اند که عشایر زند در دوره قاجاریه ، متفرق و پراکنده شدند . برخی از آنان به عشایر باجلان در اطراف خانقین پیوسته اند و تعدادی از آنان تا سال 1347 خورشیدی در جنوب شرق کرمانشاه در ناحیه دور و خرامان زندگی می کرده اند . هم چنین می دانیم تعدادزیادی از باجلان ها نیز در بروجرد زندگی می کنند. اما نکته حائز اهمیت این است که از کردان انتقالی کریمخان زند هنوز در فارس زندگی می کنند ولی احتمال این وجود دارد که درصد بیشتری از آنها به محل اصلی زندگی خود برگشته باشند در کتاب میرزا حسن فسایی که در سال های 1304 تا 1311 نوشته شده است یکی از تیره های ایل قشقایی را به اسم بارانی کردلو ذکر می کند که به احتمال زیاد این تیره ریشه کردی داشته باشد هرچند که هم اکنون هیچ گونه تیره شناخته شده ای با این اسم در ایل قشقایی مشاهده نمی شود
دوران پهلوی
عشایر کردان باقی مانده از دوره زندیه ( کردان غازیوند و کرونی و .... ) هم چنان در استان فارس زندگی می کنند و به کوچروی ادامه می دهند و در سالهای 1316 تا 1320 شامل اسکان اجباری می شوند و در اطراف شیراز و کازرون ساکن می گردند اما تعدادی از آنها باز هم پس از سقوط رضا شاه به کوچروی ادامه می دهند عشایر کرد بازمانده از دوره زندیه در فارس هم چنان به کوچروی ادامه می دهند در دوره محمد رضا شاه ایلات فارس به یاغیگری روی آورده بودند که ایلات کرد بازمانده از دوره زندیه نیز در سال های نهضت جنوب در حدفاصل شیراز و کازرون به این امر می پرداخته اند که بزرگان قوم در هنگام صحبت های خود با آب و تاب فراوان از ماوقع آن دوران صحبت می کنند که به دلیل مکتوب نشدن این بیانات اغلب آنها فقط سینه به سینه گشته و دچار فنا شده است و هم اکنون جوانان ایل از آنها اطلاع دقیقی ندارند .ولیکن در صورت وجود اسنادی در این زمینه در آینده به آنها پرداخته خواهد شد با توجه به این که دوره یاغی گری در ایلات فارس از سال 1320 تا 1333 خورشیدی بوده است بعد از سال 1333 این ایلات اغلب بتدریج ساکن می شوند تبعیدیان با توجه به این که پس از فرار پیشه وری از آذربایجان ، گروههای بیشماری را با خانواده در زمستان سال 1325 از مهاباد به آباده در شمال فارس و جهرم در جنوب فارس تبعید کردند که بدون شک تعداد زیادی از اینان از یاران پاک باخته قاضی محمد ( این اسطوره شرف و مردانگی کردان ) نیز در بین این تبعیدها وجود دارد ولی با توجه به عدم ثبت تعداد و جایگاه تبعیدی ها در اسناد و روزنامه های دوران پهلوی آماری از این کردان در دست نمی باشد گروه مرکزی خاندان زند در سال1331 خورشیدی محمد خان زند مشهور به امیر شوکت ، از نوادگان لطفعلیخان زند در روزنامه ایران در تهران یک آگهی درج می کند که کسانی که دارای شجره نامه ای حاکی از وابستگی به خاندان زند دارند مدارک خود را برای دریافت کارت به تهران ارسال دارند
که پس از این اقدام برای افراد زیر کارت خاندان زند صادر شد .
نگرشی بر طایفه زند (زندی) در منطقه
مرگ شاه عباس دوم در سال ۱۰۷۷ هجری قمری، و تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی در مقابل محمود افغان سقوط سلسله صفویه را در پی داشت در این فاصله خانه پاشا بابان حاکم شهر زور حاکم نشین اردلان (سنه و توابع آن) را به تصرف خود در آورده بود نهایتا ً سلطنت سه ساله ی محمود افغان با کشته شدن او که اشرف افغان جانشین وی گردید به پایان رسید و نادر افشار (شاه آینده ایران) به عنوان فرمانده کل قوا به ظاهر از طهماسب دوم فرزند شاه سلطان حسین صفوی حمایت نمود و با کمک متحدان و سران قبایل غرب کشور که بعداً اشاره خواهد شد، افغانها و عثمانیها و خاندان بابان را از ایران بیرون راند و بلافاصله پس از بازپس گیری ولایت غربی در سال ۱۱۴۲ هجری قمری به سنه (سنندج) آمد و پس از مشورت با محمد قلی بیگ وکیل که مورد اعتمادشان بود. سبحان وردی خان (عموی مادری کریم خان زند) از اخلاف سرخاب بیگ فرزند خان احمد خان اردلان را به عنوان حاکم کردستان معرفی و منصوب نمود. نادرافشار پس از حذف رقبای داخلی خود که زمانی او را در پیروزی هایش یاری داده بودند. در سال ۱۱۴۸ ق به عنوان شاه ایران تاجگذاری کرد. مقدمه مذکور را بدان جهت یادآور شدم تا سیر تحولات که در نوشتار بدان اشاره شده است مشخص گردد.
سرزمین و اراضی وسیع غرب کشور از ایام قدیم جایگاه قبایل کرد متعددی بوده که با فرمانروایان ایران بیعت می کردند و با آنان همراه بودند قدرتمندترین این قبایل به گفته ی بد لیسی قبیله سیاه منصور درگروس- چکنی- زنگنه- زند- لک، گوران، روز بهان، پازوکی، کلانی، گلباخی و سایر قبایل غیرتمند دیگری بوده است که ذکر اسامی همهی آنان در این مختصر ممکن نیست یکی از آن قبایل طایفه زندی میباشد اعضای طایفه زند به پرورش گوسفند اشتغال داشته و نیمه عشایر بودند و محل سکونت آنان عمدتاً ایلات همدان کرمانشاه و سرزمین های لک بود گروهی از آنان نیز از قدیم الایام در ئیلاق منطقه تابستانی و انبار غلات کردستان اردلان زندگی میکردند و بخش اعظم جمعیت آنجا را تشکیل می دادند. در نیمه نخست قرن دواز دهم هجری بود که نام زندیه یعنی فرمانروایان آینده ایران به سرزبان افتاد در این دوران زند منطقه با قله واقع در منطقه کرمانشاه قبیله ی ثروتمند و مقتدر را تشکیل میداد که در ایالت کرمانشاه در باقله واقع در ناحیه درو فرامان ساکن بودند که از شرق به هرسین از غرب به ماهیدشت و شهر کرمانشاه محدود میشد. اکثر دسته و قبایل کردستان جنوبی به واسطه نسبت خانوادگی یا تبعیت با خاندان اردلان ارتباط داشتند که یکی از این قبایل همان قبیله زند با قله و سایر مناطق بود که توسط مهدی خان و دو برادرش ایناق خان و صادق خان اداره میشد. هرسه برادر زند از پیروان خاندان اردلان بودند ایناق خان با خواهر آنان بای آغا (بیگم آغا) اردلان وصلت کرد که حاصل آن پادشاه آینده ایران کریم خان زند بود. لذا هنگام اشغال ایالات غربی ایران در سالهای ۱۱۳۶ تا ۱۱۴۲ ق بدست لشکر یان عثمانی و گروه های افغان مهدی خان زند بادلاوری خود و سپاهیانش شکست سختی را به اشغالگران وارد آورد و به ز ودی خبر این پیروزی و موفقیت های مکرر زندیه از مرزهای کرمانشاه و همدان به سایر ایالات ایران رسید و نادر افشار که می رفت تا حاکم و پادشاه ایران گردد را نگران کرد بنابراین نادر هنگامی که در سا ل۱۱۴۶ ق فتح بغداد را در دستور کار خود قرار داد هم زمان تصمیم گرفت مهدی خان زند و سایر سرداران اصلی خود را حذف نماید لذا ثروت طایفه زند را تصاحب و تمامی قبیله زند با قله را به خراسان تبعیت نمود ماموریت اسارت خان زند به با باخان چاوش تاشی سپرده شد باباخان موفق شد با حیله و تزویر مهدی خان زند و سردارانش را به اردوگاه خود بکشاند و همانجا هم آنها را به اسارت بگیرد مهدی خان و چهارصد تن از بهترین مردان قبیله از جمله تمامی برادرانش را به جز محمد بیگ که بچه بود با خونسردی تمام به قتل رسانید و اموالشان را تماماً مصادره نمود و بقیه افراد قبیله بلافاصله به دره گز در نزدیکی مرز شمالی ولایت خراسان یعنی همان جایی که نادر متولد و بزرگ شده بود تبعید شدند چنین شد که قبیله زند به طرز چشمگیری ضعیف و فقیر و بی رهبر شد چرا که فرزندان و برادر زادگان مهدی خان از جمله کریم بیگ کریم خان بعدی هنوز صغیر بودند پای به سرزمین تبعید گذاشته و تا پایان سلطنت نادر در آنجا بطور اجبار ماندگار شدند آنان چهارده سال تمام در ده گز خراسان روزگار گذراندند سال های پایانی نادر در استبداد و خون ریزی گذشت در این ایام قبایل کورد خبوشان (قوچان) د رخراسان و از متحدین نادر که قبلا ً به آن دیار تبعید شده بودند از پرداخت خراج امتناع و رزیده و قیام کردند نادر شاه تصمیم گرفت شخصاً سرکوب آنها را فرماندهی کند که شب در اردوگاه خود که در دو فرسنگی قوچان اردو زده بود به دستور بردار زاده اش به قتل رسید با شنیدن خبر قتل نادر طایفه تبعیدی زند در دره گز به سرزمین آبا و اجدادی خود برگشتند و با حضور مجدد در منطقه با سایر قبیله و بستگان که در منطقه حضور داشتند مجدداً خود را سازماندهی نموده و دو پایگاه اصلی قبیله زند یعنی پری و کمازان را در منطقه مجدداً تصرف و خود را قدرتمند نمودند لازم به ذکر است هنگام قتل نادرشاه مسئول اخذ مالیات های غرب کشور میرزا محمد تقی گلستانه عموی نویسنده کتاب مجمل التواریخ در سنه بسر می برد تا مالیات های معوقه سال های قبل و جریمه ای که نادر برای محمد قلی بیگ وکیل در نظر گرفته بود اخذ نماید و چهار تا پنج هزار سوار مزدور افغانی و سیستانی وی را همراهی میکردند تا در صورت عدم پرداخت مالیات به وحشیگری و غارت و قتل عام جمعی بپردازند اما سبحان وردی خان و حکومت اردلان توان پرداخت مالیات را نداشت در این راستا بعد از مدتی خبر مرگ نادر شاه نیز به ایالت اردلان رسید با تایید خبر محمد تقی گلستانه مصلحت را در ترک سنه دید پس به نزد سبحان وردی خان رفت تا انصراف خود را از اخذ مالیات اعلام نماید. اما او برنامه ی دیگری در سر داشت می خواست با سپاهیان همراهش به کرمانشاه حمله نموده و ایالت کرمانشاه را تصرف و تصاحب کند سبحان وردی خان نمی خواست این عنصر و فادار به نادر که سالیان سال غرب کشور را در وحشت فرو برده بود از چنگ وی بگریزد با توجه به اینکه مطمئن شده بود که او میخواهد از جاده رمشت و سنقر به کرمانشاه برود پس مخفیانه نامه ای به سران زند فرستاد و ازآنان خواست تا او و سپاهیانش را به سزای اعمالشان برسانند قبیله زند با سرپرستی و فرماندهی آدینه خان و احمد خان به سپاهیان محمد تقی گلستانه یورش برده و آنها را تارو مار و فراری دادند و انتقام چپاول و وحشیگرهای او و همراهانش را که در حق مردم انجام داده بودند گرفتند. محمد تقی گلستانه به زحمت توانست از چنگ آنان بگریزد مدتی بعد سبحان وردی خان توسط حسن علی خان اول برادرزاده اش خلع، و خود حاکم کردستان گردید. سبحان وردی خان به همدان رفت و پس از مرگش بنا به وصیت او جسد وی در آرامگاه مشهور قدیس یارسانی شیدای نازار واقع در کوه شیدا منطقه لیلاخ دفن گردید. در این ایام مهر علی خان تکلو که به حکومت همدان منصوب شده بود برخلاف پدرش که روابط نزدیک و دوستانه ای با خوانین زند داشت از سردشمنی با آنها در آمد و پس از جنگی سخت با طایفه زند و شکست ازآنان دست به دامان حسن علی خان حاکم اردلان برای جنگ با کریم خان زند شد متاسفانه حاکم اردلان در سال ۱۱۶۲ ق به جای حمایت و پشتیبانی از طایفه زند و کریم خان که پسر عمه ی او بودند و با او روابط فامیلی نزدیک داشتند و متحد هم بودند و به جای قدردانی از طایفه زند که به کمک سبحان وردی خان آمده. و دشمن او را فراری داده بودند با خان زند اعلام جنگ نمود و با سپاهی بزرگ و همراهی مهرعلی خان تکلو در اطراف ملایر به جنگ کریم خان آمد در این جنگ سخت علی رغم رشادتهای فراوان خود و سپاهیانش و حضور مادرش که شجاعانه دفاع نمودند کریم خان زند شکست خورد و تعدادی از افسران نزدیک و فامیل او نیز کشته و مجروح شدند و چهار صد خانوار زند به دستور حسن علی خان برای همیشه به منطقه لیلاخ استان کردستان که هم اکنون محل سکونت آنان می باشدکوچ داده شدندلازم به یاد آوری است منظور از خانوار پدر و فرزندان و یا مجموعه ی برادران و برادرزاده ها یک خانوار منظور شده است و گرنه تعداد از چهارصد خانوار بیشتر است آنان کوچ نشینی را رها کرده و یک جانشین شدند و به زراعت و دامپروری مشغول شدند پس از این شکست خان زند در فکر بازسازی نیروهای رزمی و جنگی خود برآمده و از نظر نظامی فردی لایق و قدرتمند شده بود اگر چه در این دوران پس از مرگ نادر شاه مدعیان حکومت بر ایران نیز فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشتند چنین شد که سه شخصیت مدعی تاج و تخت گردیدند یک کرد یک لرویک افغانی اولی یعنی کریم خان زند پس از دو درگیری بین زندیه و حسن علی خان اول اردلان با اتحاد قبایل محلی بر بخش عمده مناطق شرق کرمانشاه حکمرانی نمود، دومی علی مردان خان از بزرگان نامی بختیاری و سومی آزاد خان افغان حاکم آذربایجان بود آنان در سال ۱۱۶۳ ق در بین خود به توافقی دست یافتند که فرماندهی کل قوا به کریم خان زند رسید و علی مردان خان عنوان وکیل الدوله (نایب السلطنه) را کسب کرد و ابوالفتح خان بیگلر بیگی (حاکم) شهر اصفهان را که در این دوران به پایتخت ایران تبدیل شده بود بدست آورد. در تابستان همان سال یعنی سال ۱۱۶۳ ق کریم خان زند در چهار چوب وظایفش به سوی همدان و کردستان حرکت کرد تا هدف اولیه اش یعنی تسلیم شدن حسن علی خان اردلان و مهر علی خان تکلو دو رقیب قدیمیش را تحقق بخشد خان زند از حمایت ابراهیم بیگ وکیل برخوردار بود لازم به ذکر است خاندان وکیل با بزرگان زند روابط حسنه ونزدیکی داشته اند.
بنابراین سپاه کریم خان در منطقه بیلهوار (منطقه کامیاران) اردو زد و حسن علیخان که قدرت مقابله را نداشت از مردم خواست شهر سنه را ترک کنند و به منطقه اورامان بروند و به کریم خان زند وصلت خانوادگی مجدد را توسط هیاتی که برای وساطت فرستاده بود پیشنهاد نمود کریم خان در پاسخ اظهار داشت پیوند های خانوادگی و دوستی هم اکنون نیز بین دو خانواده وجود دارد ما با هم متحد بودیم و تو آن را نادیده گرفتی با دشمن من متحد شدی و به جنگ من آمدی مگر والی فراموش کرده اند که سبحان وردی خان عموی مادریم بود ومی باشد لذا نیازی به پیوند جدید نیست چنانچه حسن علی راست می گفت باید هنگام اختلاف با محمد علی خان تکلو حاکم وقت همدان از من حمایت می کردند نه از دشمن من کریم خان به سنه (سنندج) وارد شد و پس از تعقیب حاکم اردلان هنگام خروج از شهر به عنوان انتقام به سپاهیان دستوردارد در شهر آتش سوزی راه بیندازند و بعد به اصفهان برگشت. کریم خان زند در سفرش به کردستان و سنندج با سادات باینچوب و منطقه دیداری نموده و به گرمی از آنان استقبال می نماید و طی حکمی دستور می دهد سادات باینچوب از حمایت من برخوردارند و از کلیه باج و خراج سالیانه معاف می گردند. آن حکم ظاهراً در حال حاضر در موزه سنندج وجود دارد. نهایتاً کریم خان زند با درایت و شجاعت و لیاقتی که داشت حکم ران سرزمین ایران شد و تاریخ او را پادشاهی عادل و با سخاوت که در مردانگی جوانمردی- مروت، ایثار و گذشت، مردم داری و عدالت کم نظیر بوده است می شناسد در دوران حکومت او توسعه و آبادانی، اقتصاد و زراعت پیشه وری در سرتا سر ایران گسترش و رونق یافت و تاریخ نگاران و مردم ایران همیشه او را به نیکی یاد کرده و میکنند در زمان او بود که زبان فارسی مجدداً زبان رسمی دربار ایران گردید این زبان در دوره صفویه زبان دربار نبود بعد از مرگ کریم خان زند والیان کردستان به جای اتحاد با جانشینان خان زند با رقیبان آنها یعنی خاندان قاجار دست دوستی و اتحاد دادند لذا همین خاندان قاجارباعث سقوط و نابودی حاکمان اردلان در کردستان شدند که شرح موضوع احتیاج به بررسی جداگانهای دارد. خاندان اردلانی که خود تا مرحله ی نزدیک شدن به حکم رانی در ایران نزدیک شده بودند، آن را دو دستی تقدیم آقا محمد خان قاجار نمودند علی ایحال در سال ۱۱۶۲ ق یعنی کوچ اجباری قبیله زندیه به منطقه لیلاخ، آنان در روستاهای باغچه مریم – چرخه بیان- آلیپینگ – خضرلک -کوله بیان – ناوگران – حقه – سراب سرخه (سراب سوره)- ماچکه علیا- ماچکه سفلی سکنی گزیدند و با پشتکار و جدیت و تلاش و هماهنگی ما بین خودشان بر مشکلات فائق آمدند پس از استقرار در محل، آنان تا پایان درگذشت کریم خان زند پادشاه ایران و شروع حکومت خاندان قاجار از پرداخت باج و خراج معاف بودند.
پس از استقرار در روستاهای محل سکونت طبق رسم و سنت گذشته خود در هر آبادی سه نفر را به عنوان معتمد و ریش سفید انتخاب مینمودند و آنان بودند که حد فاصل روستاهای همدیگر را براساس میزان جمعیت هر روستا انتخاب و مشخص میکردند و هرساله با عناوین مختلف و در مراسمات و اعیاد معتمدین و ریش سفیدان هر روستا در یکی از روستاها جمع میشدند و به شور ومشورت می پرداختند و از بین خود سه نفر را به عنوان شورای مشورتی طایفه انتخاب می کردند شورای مشورتی مسئولیت هماهنگی را در بین طایفه بعهده داشته است همان طور که اشاره شد تاپایان حکومت زندیه اینان از هرگونه پرداخت با ج و خراجی معاف بوده اند اما پس از سقوط حکومت خاندان زند و به قدرت رسیدن خاندان قاجار فشار بر خانواده های زندی در روستاهای مورد اشاره افزایش یافت و آنان را مجبور به پرداخت باج و خراج نمودند و با توجه به وجود املاک متعلق به خانواده های وزیری در منطقه و نفوذ آنان در دربار حاکمان اردلان روستاهای مزبور جزء ملک و املاک خانواده های وزیری قرار گرفت و اعتراضات مکرر آنان به دربار والی های اردلان منتج به نتیجه نشد بلکه حاکمان وقت هنگام حضور معتمدین محل و یا شورای ریش سفیدان طایفه در دربار اردلان به جای دلجویی و رفع مشکل و لغو برداشتن سهم مالکانه، آنان را تحت فشار قرار داده و تهدید می نمودند. و حضور مامورین مستقر قاجار در منطقه به این فشار ها تاثیر مضاعف داشت و این وضع تا پایان حکومت قاجار ادامه یافت وحتی تا اواخر حکومت قاجار ساکنین روستاهای مورد اشاره حق سکونت در روستاهای دیگری را نداشته اند در اواخر دوره قاجار بود که تعدادی از خانواده ها در روستاهای منطقه سکونت گزیده اند مانند خانواده زندی در روستای تلوار. خانواده ی زندی در روستای کاریزه اطراف دیواندره خانواده زندی در روستای دولت آباد که این خانواده در هنگام صدور شناسنامه به سعیدی تغییر فامیل یافته اند در روستاهای حصار- اسله مرز – شیخ وجیم- کمدره- تازه آباد کانی گلزار- صلوات آباد- گنداب- قوچم – جوریلان – دول وندی- دهگلان- شهر سنندج- کیله چرمو- حسین آباد – قلعه پولاد- قل قله- آق بلاغ- باینچقلو- سراب باینچقلو- باقلاوا- تازه آباد قرهگل خانواده های زندی سکونت دارند و در شهرستانهای قروه و بیجار خانوادههای زیادی به نام خانوادگی زند و زندیه و زندیان وجود دارند که زندی هستند در منطقه مریوان و پایگلان نیز چند خانوار از این طایفه که تغییر فامیل یافته اند نیز وجود دارد. در منطقه قرهداغ و کلار از توابع شهر سلیمانیه کردستان عراق نیز چندین خانوار از طایفه زند به آنجا مهاجرت نموده و ساکن هستند و هر ساله جشن کریم خانی بر پا میدارند تعدادی از خانواده های مانند- شیر محمدی- نوری- رحیمی- سعیدی- احمدی- رشیدی- حمیدی- ویسی- برخورداری و … که در منطقه ساکن هستند و یا ساکن بوده اند با خانواده های زندی منطقه از یک طایفه بوده و هستند که هنگام صدور شناسنامه در دوره پهلوی اول با نام یکی از اجداد خود شناسنامه دریافت داشته اند مانند پدر بزرگ رحیمی های ساکن روستای تلوار که به نام پدر بزرگشان رحیم فامیل رحیمی انتخاب نموده اند. اما این تغییر فامیلی کوچکترین تاثیری در ارتباطات خانوادگی و فامیلی آنان نداشته و ندارد و در همه جا خود را زند میدانند و معرفی می کنند مردمان منطقه با هم روابط صمیمی و خانوادگی بسیار خوبی دارند و در کلیه مراسمات مرسوم در منطقه به دیدار همدیگر می روند و روابط فامیلی و طایفه ای خود را تاکنون حفظ کرده اند و به رسومات خود پایبندند به خصوص اهالی و مردمان خون گرم روستاهای ماچکه علیا و سفلی بسیار با هم نزدیک و صمیمی و همیشه در کنار هم در مراسمها حضور دارند. چه آنهایی که هم اکنون در شهر سنندج سکونت دارند و چه آنهایی که در روستا ساکن هستند. لازم به یادآوری است خانواده های زندی با سادات محل و منطقه روابط نزدیک و حسنه ای داشته و متقابلا ً برای همدیگر احترام خاصی قائل هستند و سادات را یاور و دوست خود می دانند و سادات منطقه هم آنان را دوست خود پنداشته و میدانند.
ذکر نکته ای را ضروری است بیان دارم با توجه به توضیحات قبلی در مورد شورای معتمدین خانواده های زندی منطقه یکی از معتمدین طایفه بنام کریم خان رستم شاکرم که در شجاعت و لیافت و سخاوت و گذشت مشهور و در تیر اندازی و سوار کاری کم نظیر بوده است. در اعتراض به دریافت خراج و باج مالکانه از مردم همراه تعدادی از ریش سفیدان به حاکم وقت کردستان بنام شریف الدوله شکایت می برد. و اظهار میدارد شما که آمده اید تا قانون و عدالت اجرا گردد از شما در خواست داریم مجدداً دستور دهید و حکمی صادر فرمایید طایفه ما از پرداخت خراج مالکانه مجدداً معاف گردند شریف الدوله به جای پیگیری خواستهی مربوطه و دلجویی از آنان به کریم خان رستم شاکرم می گوید شرطی دارم و آن این است پول و تفنگ و اسلحه و سرباز و نفرات در اختیارت می گذارم به جنگ طایفه مندمی رفته و سران آنان را دستگیر و یا بکشید و آنها را سرکوب نمایید بعداً خواسته ی شما را انجام می دهم ایشان پس از لحظه ای سکوت و نگاه در چشمان همراهانش در جواب می گوید حاکم عادل با خون دیگران حکومتش پایدار نمی ماند بلکه با درایت و سخاوت و عدالت و دلجویی از دیگران بر قلبها حکومت می راند ما این را از نیاکانمان یاد گرفته و به ارث برده ایم و به شما هم توصیه می کنیم آن را انجام دهید اما شریف الدوله سنگدل باز هم پیشنهاد قبلیش را تکرار می نماید نهایتاً آنان از ارک حکومتی خارج و به منطقه بر میگردند و موضوع را برای سایر معتمدین محل بازگو میکنند و مورد استقبال قرار می گیرند اگر چه شریف الدوله سنگدل و مشهور به قصاب بعداً با حیله و نیرنگ و تزویر سران غیرتمند عشایرمندمی را به شهادت میرساند کریم، رستم شاکرم مشهور به کریم خان با توجه به اینکه فرزندی نداشته اند تا آخر عمر با حرمت هم چون مهمانی بزرگ در میان اهالی روستاهای محل با عزت و احترام مورد پذیرایی و تکریم قرار گرفته است و اور ا گرامی داشته اند و مدتی نیز در منزل جد و پدربزرگ اینجانب با احترام از او پذیرایی شده است.
در خاتمه اگر چه ادغان دارم این نوشتار خالی از ایراد و اشکال نیست موضوع را شروعی برای بررسی بیشتر و اظهار نظر صاحب نظران بزرگوار در این خصوص می دانم. معهذا از خانواده های معزز و محترم اردلان خانواده شرافتمند وکیل خانواده بزرگوار وزیریها و مردوخ سادات گرانقدر بزرگواران خانواده زندی و یکایک عزیز انی که اسناد و مدارکی در خصوص طایفه زندو یا زندی منطقه لیلاخ در اختیار دارند عنایت و مساعدت نموده تصویر آن را در اختیار اینجانب قرار داده و یا اینکه نسبت به انتشار آن اقدام نمایند تا ان اشاالله در آینده در کتابی انتشار و در اختیار علاقمندان قرار گیرد پیشاپیش از تمامی کسانی که ما را یاری و همراهی می نمایند تشکر و سپاس و قدر دانی می نمایم چنانچه خدای متعال توفیق و مجالی عنایت فرماید در آینده در مورد بزرگان و معتمدین و زنان و مردان روستاهای مورد نظر یعنی از تواضع و فروتنی، سخاوت، مهمان نوازی، از خود گذشتگی، وفای به عهد، مردم داری، دین باوری و شایستگی های آنان نوشتاری تقدیم خواهد شد گزارشی از مردمانی خوش قلب و فروتن و مهربان. منبع
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
لينك،
پند و اندرز،
عکس،
تاریخ،
:: برچسبها:
آقامحمدخان,
اغتشاشات,
افشاریان,
انگلیسیها,
ایل لک زند,
پادشاهی,
پایتخت,
تبعیدی,
تخت جمشید,
جنگ,
حمام وکیل,
خاندان,
خلیج فارس,
دوران پهلوی,
دوره محمد رضا شاه,
زندیان,
زندیه,
سرکوبی,
سعیدی سیرجانی,
سلسله,
سوابق,
شاه,
شورشها,
شیراز,
طایفه زند,
عثمانیان,
قاجار,
کارت خاندان زند,
کتاب مجمع التواریخ,
کتاب وقایع اتفاقیه,
کرد قوچانی,
کرد و زند ستیزی خاندان قاجار,
کردستان,
کریمخان زند,
گروه مرکزی خاندان زند شجره نامه,
لطفعلیخان,
لقب,
وکیل الرعایا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 شهریور 1392
دی ماه گذشته مطلبی پیرامون سلولهای بنیادی توی وبلاگ گذاشتم. در پاپوش اون مطلب نوشتم: بنظر من همونطور که آدم ماشینش را بیمه میکنه باید خانوادهاش را با ذخیره نمودن خون بندناف نوزادش بیمه کنه. بانک خون بندناف رویان تنها مرکز جدا سازی و ذخیره سازی سلولهای بنیادی در ایران است. بانک خون بندناف خدمات جمع آوری، جدا سازی و ذخیره سازی سلولهای بنیادی خون بندناف نوزادان را با توافق والدین و دریافت هزینه نگهداری خون بند ناف ارائه میکند.
با لطف و عنایت الهی بالاخره تونستم توی بانک خون بندناف ثبت نام کنم. مراحل کار اینطوریه که اول باید شرایط عقد قرارداد را خواند، اگر موارد منع قرارداد (بیماری) وجود نداشت، مادر در ماه نه بارداری آزمایشهایی میده و پدر با جواب آزمایشها میره برای عقد قرارداد.
هزینهی اولیهی ثبت نام 1میلیون و 800هزار تومان است. البته بانک خون بندناف تسهیلاتی برای افرادی که شرایط خاص دارند در نظر گرفته، یعنی کل مبلغ را در دو قسط دریافت میکنند. من هم همین شیوه را انتخاب کردم.
پسوند: در مطلب قبل هم نوشته بودم، بنده وام 5میلیونیه خودرو گرفتم تا اونو خرج هزینههای قبل و بعد دنیا آمدن فرزندم کنم. ماشالله پسرم روزی داره و از الآااان باباشو فرستاده زیر بار وآاااآم.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
تکنولوژی،
:: برچسبها:
بیماری,
بیمه,
تسهیلات,
خودرو,
خون بندناف,
دنیا آمدن فرزند,
سلولهای بنیادی,
شرایط عقد قرارداد,
عنایت الهی,
قسط,
نوراد,
وام,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392
خدمت سربازیم را در یک کارخانه ساخت تسلیحات نظامی انجام دادم. سال اول کارم سوراخکاری لولهی مینی کاتیوشا و خمپاره و توپ بود. سال دوم به قسمت کنترل کیفیت منتقل شدم. کارم کنترل اندازههای لولههای توپ بعد از هر مرحله تراشکاری بود. هر دوسال کارم عالی بود و تو چشم تمام پرسنل رسمی بودم. مدیر پروژه خیلی بهم لطف و عنایت داشت و همه رقمه هوامو داشت و البته هنوز هم داره. سال گذشته همین موقع منو به تعاونی مسکن برای خرید آپارتمان معرفی کرد که با تعلل خودم نشد که بشه. دو ماه پیش پیامکی برای آقای مدیری که سربازش بودم فرستادم و گفتم: خدا درهای رحمتش را به روی سرباز شما گشوده و من بزودی پدر میشم. بنده برای تهیهی لوازم و اساس بچه و همچنین برای نگهداری سلولهای بنیادی خون بند ناف نوزاد نیازمند دریافت وامی 5میلیونی هستم، آیا شما میتوانید بنده را به بانکی جهت دریافت وام معرفی نمایید. خلاصه با لطف آقای مدیر و همکارانشان به بانک انصار جهت دریافت وام 5میلیونی خودرو معرفی شدم. بعد تکمیل پرونده فوری پول به حسابم واریز شد و تمام شد. حالا ما ماندیم و 48 قسط 140هزارتومانی.
پسرفت: بنظر شما با وام 5میلیونی میشه چه خودرویی خرید!؟ خیلی از اتولهای توی خیابان قیمت یه آینه بغلشون بیشتر از این حرفهاست.
عید سعید فطر به همه مبارک، ایشالله کامران و کامروا باشید
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
اقتصادی،
ابزار بهتر زیستن،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
پروژه,
تعاونی مسکن,
توپ,
خدمت سربازی,
خمپاره,
دریافت وام,
ساخت تسلیحات نظامی,
سوراخکاری,
کارخانه,
کنترل کیفیت,
لوازم و اساس بچه,
مینی کاتیوشا,
نگهداری سلولهای بنیادی خون بند ناف نوزاد,
وام 5 میلیونی,
وام خودرو,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 مرداد 1392
قبل عید زنگ زدم مخابرات بهم اینترنت (ADSL) بدن. گفتن باید منتظر بمانی تا نوبتت بشه. یه روز از مخابرات زنگ زدن گفتن: اینترنتت وصل شده و از همین حالا میتونی ازش استفاده کنی. گفتم: چطوری استفاده کنم؟ من که تجهیزاتش را ندارم. کارشناس مخابرات باهام تماس گرفت و گفت: شما نیاز به مودم داری خودت تهیه میکنی یا من بیارم؟ گفتم مال شما بهتره یا اونی که تو بازار هست؟ گفت: اونی که تو بازاره. منم گشتم و مودم وایرلس دوال باند دی لینک مدل: (Wireless D-Link-DSL-2750U) انتخاب کردم و خریدم. اولش فکر کردم خودم میتونم مودم را راه اندازی کنم و امتحان کردم اما فوت کوزه گری میخواست. بالاخره نصاب مخابرات اومد و تنظیمهای لازمه را اعمال کرد و رفت. حالا یه ماهی هست که اینترنتم وصل شده. از قبل وصل شدن اینترنت ویندوزم مشکل داشت، بعد اون هم بدتر شد. منم بخاطر اینکه نمیخواستم خیلی از بورس دور بمانم و اینکه میترسیدم با فرمت ویندوز تنظیمات مودم هم پاک بشه کاری با ویندوز نداشتم. تا اینکه مشکل خیلی زیاد شد و دل را زدم به دریا و ویندوز را فرمت کردم و ویندوز جدید نصب کردم. خوشبختانه تنظیمات مودم داخل خود مودم ذخیره شده و با فرمت نمودن ویندوز مشکلی برای مودم پیش نمیاد.
پاورقي: امروز مطلب دیگری نوشته بودم و آماده انتشارش بودم که در آخرین لحظه سیستمم ویروسی شد و هیچ رقمه نتونستم پاکش کنم بجز فرمت دوباره ویندوز.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
اقتصادی،
لينك،
تجربه،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
D-Link,
Wireless,
اینترنت ADSL,
بازار,
بورس,
تجهیزات,
دوال باند,
دی لینک,
فرمت ویندوز,
کارشناس,
مخابرات,
مدل,
مودم,
نصاب,
وایرلس,
ویروس,
ویندوز,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392
هوا خیلی گرمه
ایشالله خدا به همهی کسانی بچه میخواهند، فرزندی سالم و صالح ببخشد.
اونطور که دکتر گفته، انشاالله بسلامتی حدود یه ماه دیگه پسرم دنیا میآد.
سیسمونی بچه را خودمون تهیه کردیم.
خواهرخانمم با همسرم رفتن مولوی پرده برای اتاق بچه بخرن که دیده بودن طبقهی زیرزمین پرده فورشها بورس سیسمونی و لباس و تمام وسایل نوزاده و قیمتهاش هم بسیار ارزانتر از همهجاست، پس همهی وسایل بچه را از اونجا خریدن.
برای پسرم از این تخت و تشک و کمد و ویترین و ساعت خریدیم. البته من زنگ زدم کارخانه و مستقیم از کارخانه برام آوردن، برای همین قیمتش 200هزار تومان ارزانتر تمام شد. ماشاالله پسرم روزی داره.
پاورقي: خوشبختانه دوستانه بسیار فهیم و دلسوز نخاعی با پیامهاشون در مورد مطلب قبل: طب سوزنی و درمان آسیب نخاعی، تصمیم گیری برای درمان با این روش را برای خوانندگان راحت نمودند.
اگر اهل موسقی بیکلام (گیتار فلامینکو) هستید، حتما آلبومهای:
( Armik آرمیک- شاهین و سپهر Shahin &Sepehr) را دانلود کنید و از آهنگهای زیبا و آشناشون لذت ببرید.
خیلی از این آهنگ ها را از رادیو و تلویزیون شنیدید.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
لينك،
صدا و سیما،
ابزار بهتر زیستن،
هنری،
ازدواج معلولین،
از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسبها:
Armik,
Shahin Sepehr,
آرمیک,
آلبوم,
آهنگ,
اتاق بچه,
بورس سیسمونی,
پرده,
تخت,
تشک,
دانلود,
رادیو و تلویزیون,
ساعت,
شاهین و سپهر,
طب سوزنی,
فرزندی سالم و صالح,
کمد,
گیتار فلامینکو),
لباس و وسایل نوزاده,
موسقی بیکلام,
مولوی,
ویترین,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 مرداد 1392
طب سوزنی با قدمت پنج هزار سالهی کشور چین امروزه در جهان محبوبیت و رواج بیشتری یافته است. با به رسمیّت شناخته شدن طب سوزنی توسط سازمان بهداشت جهانی در سال 1970 میلادی تمام دیوارهای شک و تردید و بیاعتمادی نسبت به طب سوزنی فرو ریخت و منجر به تأسیس دانشکده و کلینیکهای طب سوزنی در کشورهای غربی شد. گفته میشود بیش از نیم میلیون درمانگر در خارج چین برای درمان بیماریهای مزمن از طب سوزنی استفاده میکنند، که بیش از سیصد هزار نفر آنان پزشک هستند. نداشتن عوارض جانبی از یک سو و اثرات درمانی طب سوزنی از سوی دیگر باعث گرایش درمانگران و بیماران به این نوع طب شده است. طب سوزنی در طیف گستردهای از بیماریها بخصوص در درمان فلجیها با علل مختلف از جمله صدمات مغزی و نخاعی و سکته مغزی نتایج درمانی قابل توجهی دارد. کلینیک طب سوزنی دکتر محمد جلال وفا از سال 1381 جهت تحقیقات و درمان با طب سوزنی در شهرستان زنجان آغاز به کار کرد. در این مدت بیماریهای مختلفی از قبیل دردهای حاد و مزمن، میگرن، اضطراب، افسردگی، آسم، آلرژی، اختلالات گوارشی، دیسک گردن، دیسک کمر، سیاتیک، اختلالات عصبی، فلج بل(فلج عصب صورت)، سکته مغزی و صدمات مغزی و نخاعی مورد درمان قرار گرفته و بهبودی قابل توجهی حاصل شده است. به منظور بررسی نقش طب سوزنی در درمان ضایعه نخاعی، 62 مورد ضایعه نخاعی از سال 1386 تا سال 1391 در این مرکز تحت درمان با طب سوزنی قرار گرفتند. از این 62 مورد 9 مورد کوادری پلژیک (فلج چهاراندام) و 53 مورد پاراپلژیک (فلج پاها) بودند. مدت زمان بیماری از 4 ماه تا 14 سال بود و طول دورهی درمان از 6 ماه تا 2 سال ادامه داشت. در این مطالعه نتایج بسیار رضایت بخشی از نظر بهبود عملکرد حسی و حرکتی اندامها و بهبود عملکرد روده و مثانه حاصل شد. این مطالعه نشان داد که هرچه درمان با طب سوزنی بلافاصله بعد از ضایعه نخاعی شروع شود بهبودی سریعتر حاصل شده و نتایج بدست آمده بسیار قابل توجه خواهند بود.
پيوست: دوست گرامی خواننده، اگر دنبال درمان با این روش هستی حتما نظرهای دوستان دیگر را مطالعه بفرمایید.
مواردی از درمان موفقیت آمیز بیماران با طب سوزنی را مشاهده کنید
شاهد بی عدالتی های گسترده در حوزه معلولین
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
:: برچسبها:
آسم,
آلرژی,
اضطراب,
افسردگی,
بهبود,
پاراپلژیک,
جهان,
چین,
دانشکده,
درمان ضایعه نخاعی,
دیسک,
سازمان بهداشت جهانی,
سکته,
سیاتیک,
شاهد بی عدالتی,
شک,
شگفتانگیز,
شهرستان زنجان,
صدمات مغزی,
طب سوزنی,
فلج,
کشور,
کلینیک,
کمر,
کوادری پلژیک,
گردن,
مثانه,
میگرن,
نخاعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 تیر 1392
لطفا بلافاصله بعد از وارد شدن به داخل خودرو سیستم تهویه هوا را روشن نکنید، ابتدا پنجرههای خودرو را پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود، بعد از چند دقیقه میتوانید سیستم تهویه مطبوع خودرو را روشن نمایید. داشبورد، صندلی و سیستم تهویهی هوای خودرو، از خود گاز بنزن ساطع میکنند که یک گاز بسیار سمی و سرطانز است. حتما بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کردهاید، این همان بوی گاز سرطانزای بنزن است. علاوه بر سرطانزایی، گاز بنزن به استخوانها آسیب رسانده و موجب مسمومیت استخوان و نیز باعث ابتلا به آنومیا (نوعی از سرطان خون مربوط به گلوبولهای قرمز خون) و کاهش سطح گلوبولهای سفید بدن میشود. همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبولهای سفید خون) و در مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان باعث سقط جنین در خانمها نیز میگردد. بنزن گازیست که کلیهها و کبد را تحت تاثیر قرار داده و از همه خطرناکتر اینکه بدن انسان به سختی میتواند این ماده سمی و خطرناک را دفع نماید. جالب است بدانید: میزان سطح قابل قبول بنزن در هوای آزاد حدود 50 میلی گرم در هر فوت مربع میباشد، در حالیکه میزان بنزن موجود در داخل یک خودروی پارک شده با پنجرههای بسته بین 200تا 400 میلیگرم میباشد. حال اگر این خودرو در فضای باز و زیر نور خورشید در دمای بالای 60 درجه فارنهایت پارک شده باشد سطح بنزن موجود در فضای داخل آن بین 2000 تا 4000 میلیگرم بالا میرود که 40 برابر بیشتر از سطح قابل قبول آن میباشد. افرادیکه سوار خودرویی با پنجره های بسته میشوند بطور اجتناب ناپذیری در معرض تنفس پیدرپی و بیش از اندازه این گاز مهلک و سمی قرار میگیرند. پس قبل از سوار شدن داخل خودرو، پنجرهها و درب خودرویتان را باز نمایید و بگذارید هوای سمی و زهرآلود انباشته شده داخل اطاق خودرو خارج گردد، به عبارت دیگر این ماده سمی را از فضای خودروی خود بیرون برانید.
تهبندي: یک ضرب المثل چینی: وقتی شخصی موضوع ارزشمندی را که به نفع شماست با شما در میان گذاشت شما نیز اخلاقا وظیفه دارید آن مطلب را به دیگران انتقال دهید.
عکسهای سه بعدی بسیار چشمگیر، با مداد رسم شدن
خنده بازار فتوشاپی
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
لينك،
ابزار بهتر زیستن،
عکس،
:: برچسبها:
آنومیا,
بنزن,
خنده بازار,
خودرو,
سرطان,
سقط جنین,
سیستم تهویه هوا,
عکس سه بعدی,
فتوشاپ,
کبد,
کلیه,
گاز,
گلوبولهای قرمز خون,
لوکمیا,
مسمومیت استخوان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 21 تیر 1392
دانشمندان چینی از نتیجه بخش بودن درمان سلولهای بنیادی برای بازیابی توانایی راه رفتن در برخی بیماران خبر میدهند. پس از حصول پیشرفت در دور دوم آزمایش استفاده از سلولهای بنیادی برای رشد مجدد فیبرهای عصبی، محققان شبکه صدمات نخاعی چین ChinaSCINet دور سوم و نهایی این آزمایش را تصویب کردند که از پاییز 2013 آغاز خواهد شد. در مرحله دوم این روش درمانی که در شهر کونمینگ چین و بر روی 20 بیمار دچار آسیب نخاعی انجام گرفت، سلولهای بنیادی خون بند ناف به بیماران پیوند زده شد که 15 بیمار دچار قطع نخاع کامل موفق به بازیابی توان راه رفتن پس از هفت سال شدند. دکتر «وایز یانگ» مدیر اجرایی ChinaSCINet تأکید میکند: برای نخستین بار شاهد بازسازی و رشد مجدد طناب نخاعی هستیم؛ این روش درمانی شامل تزریق سلولهای تک هستهای خون بند ناف به نخاع آسیب دیده بیمار است که به بازسازی مجدد اعصاب کمک کرده و لیتیوم نیز به رشد فیبرهای عصبی منجر میشود. به گفته «یانگ»، در صورت کسب نتیجه قطعی در مرحله نهایی آزمایش، هیچ بیمار قطع نخاعی از راه رفتن برای تمام عمر محروم نخواهد شد. هر جزء از این روش درمانی ترکیبی در فاز سوم بر روی 120 بیمار در چین و 120 بیمار در هند، نروژ و آمریکا مورد آزمایش قرار خواهد گرفت. در صورت موفقیت آمیز بودن نتایج مرحله سوم، استفاده از این روش نوین درمانی تا سال 2015 به تصویب خواهد رسید.منبع
پاپوش: چند ماه پیش در مطلبی با عنوان سلولهای بنیادی گفتم: بنظر من همونطور که آدم ماشینش را بیمه میکنه باید خانوادهاش را با ذخیره نمودن خون بند ناف نوزادش بیمه کنه. بانک خون بند ناف رویان تنها مرکز جدا سازی و ذخیره سازی سلولهای بنیادی در ایران است. بانک خون بند ناف خدمات: جمع آوری، جدا سازی و ذخیره سازی سلولهای بنیادی خون بند ناف نوزادان را با توافق والدین و دریافت هزینه نگهداری خون بند ناف ارائه میکند.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
تکنولوژی،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
بانک خون,
بیمه,
خون بند ناف,
دانشمندان چینی,
درمان,
سلولهای بنیادی,
ضایعات نخاعی,
قطع نخاع,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 تیر 1392
هفتهی پیش، شب نیمهی شعبان، عروسی دعوت داشتیم، کجا؟ میانههای خیابان پیروزی. این منطقه بخاطر بافت قدیمیش در روزهای معمول یکی از شلوغترین و پرترافیکترین مناطق تهرانه، حالا وای به روزی که بخاطر میلاد حضرت مهدی(ع) سر هر کوچه و تقاطع شربت و شیرینی و ..... پخش کنند و ....... . اونقدر در ترافیک سنگین لاکپشتی حرکت کردیم تا بالآخره به تالارهای پذیرایی نیروی هوایی، محل برگزاری جشن عروسی رسیدیم. خوشبختانه اون مکان پارکینگ بزرگی داشت وگرنه اگر 24ساعت هم میگشتیم جایی برای پارک ماشین نمییافتیم. تالار برگزاری جشن طبقهی دوم بود، متاسفانه اونجا آسانسور نداشت و باز هم زحمت بالا بردنم از پلهها افتاد روی دوش داداش عزیزم. در طول برگزاری جشن جوانانی 20ساله که همه موهای سرشان را مدل سربازی زده بودند از مهمانها پذیرایی میکردند. حتما بین بیشتر مهمانها مثل جمع ما این بحث پیش آمده بود که آیا این جوانان سربازهایی هستند که بجای پوشیدن لباس سربازی، لباس گارسونی به تنشان کردهاند تا بجای خدمت در پادگانها و بدست گرفتن تفنگ و پاسداری از خاک وطن، در تالار پذیرایی با گارسونی کردن از منافع ملت ایران دفاع کنند؟؟ در پایان جشن از سه نفرشان که کنارم بودن پرسیدم: شما سرباز هستید؟ گفتن: بله. گفتم: برای خدمت در اینجا به شما پول و مزایایی مثل مرخصی بیشر هم میدهند؟ گفتن: هـیــــچ!!!. فقط میتونم به مسئولین این کار بگم: دستتون درد نکنه برای اینطوری حراست کردنتون از آب و خاک و ناموس و وطن!!. چشم فرماندهی کل قوا روشن برای اینچنین فرماندههای فکور و فهیم و خدوم.
پايانه: من هم سرباز بودم و در کارخانه ساخت توپ و خمپاره و..... کار فنی میکردم و مثل پرسنل رسمی صبح با سرویس میرفتم و ظهر با سرویس برمیگشتم منزل مرخصیهام سرجاش بود کلی تشویقی میگرفتم و تمام تعطیلات رسمی را هم تعطیل بودم.
وسیلههایی مناسب برای تردد معلولها
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
لينك،
خودرو معلولین،
عکس،
:: برچسبها:
آسانسور,
بدست گرفتن تفنگ,
پارکینگ,
پاسداری از خاک وطن,
تالارهای پذیرایی,
ترافیک,
تردد معلولها,
خدمت در پادگان,
خدمت سربازی,
خیابان پیروزی,
دفاع,
عروسی,
عکس,
فرمانده,
فرماندهی کل قوا,
کارخانه ساخت توپ و خمپاره,
لاکپشتی,
لباس سربازی,
لباس گارسونی,
مقدس,
منافع ملت ایران,
میلاد حضرت مهدی,
ناموس,
نیروی هوایی,
نیمه شعبان,
وسیله,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 تیر 1392
نقش اینترنت در زندگی افراد مبتلا به آسیب نخاعی
مقالات چهارمین کنفرانس اینترنتی پرستاری و آسیب نخاعی
پیشگیری از زخم بستر
نقش پرستار در تیم توانبخشی
تغذیه در بیماران ضایعات نخاعی
استئو پروزیس در بیماران نخاعی
پرستاری اورژانس در آسیبهای نخاعی
اصول مراقبت در زنان باردار دارای آسیب نخاعی
نقش پرستاران در تيم توانبخشي و همكاريهاي تيمي
نکاتی درخصوص ارتباط درمانگر با بیمار و خانواده آسیب نخاعی
آشنایی پرستاران با رژیم غذایی مناسب افراد دچار آسیب نخاعی
شیوع و عوامل خطر زای کمر درد در پرستاران: مروری سیستماتیک
روشهای تشخیصی و مراقبت های پرستاری آن در ضایعات نخاعی
مراقبت هاي پرستاري بعد از عمل در ضايعات نخاعي و ستون فقرات
آموزشهای پرستاری در اختلالات جنسی مردان دچار ضایعه نخاعی
آموزش نحوه مراقبت از خود و پيشگيري از عوارض ناشي از قطع نخاع
یوگا درآب، روشی برای ارتقاء کیفیت زندگی مبتلایان به ضایعات نخاعی
مراقبت های پرستاری در رویارویی با مشکلات دستگاه ادراری-تناسلی
شاخص ترین عوارض پرستاران و مراقبین بیماران نخاعی و پیشگیری از آنها
ارزیابی سیستم ها و اجزای تله مدیسین جهت بهبود کیفیت مراقبت از بیمار
بررسی رابطه بین آسیب طناب نخاعی و
افسردگی ( با تاکید بر مراقبت پرستاری)
بررسی نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان
ساسان در خصوص آسیب نخاعی
تغذیه مناسب بعد از بروز آسیب های نخاعی و
تاثیر آن در بهبود شرایط جسمی بیماران
مراقبت هاي پرستاري در هنگام بروز ناراحتي هاي
قلبي عروقي در افراد دچار آسيب نخاعي
نقش دانش و عملکرد پرستاران جهت کاهش
زخم های فشاری در بیماران دچار آسیب نخاعی
خدمات توانبخشی، بازتوانی و نقش پرستار در مرحله
حاد و پیشگیری از عوارض ضایعات نخاعی
نگاهي بر پاتوفيزيولوژي، فاكتورهاي زمينه ساز، عوامل خطرساز و
پيشگيري و درمان زخم هاي فشاري
ترجمه و بررسی روايي و پايايي شاخص تعیین درد شانه در
افراد استفاده کنند از صندلی چرخدار (WUSPI)
مراقبت های پرستاری موثر در درمان و پیشگیری زخم فشاری در
بیماران آسیب نخاعی: مروری سیستماتیک
مروري بر آناتومي فيزيولوژي دستگاه گوارش،
بررسي اختلالات شايع گوارشي در ضايعات نخاعي و مراقبت هاي پرستاري
فهرست خواندنيهاي كوتاه آسيب نخاعي
انرژی درمانی، ليزر درمانی و... در آسيب نخاع
بالابرهاي سقفي مخصوص اتاق خواب
بالابرسقفي براي حركت بين دستشويي و اتاق وخواب
بالابرسقفي جذاب
بالابرسقفي مخصوص استفاده در حمام
بیست توصیه براي افراد دچار آسيب نخاعي
پشتي نگاهدارنده
پمپ باد مخصوص لاستيكهاي ويلچر
تسمه مناسب سازي شده براي ساق پا
به منظورنشستن راحت تر
چاقوي قابل تنظيم براي افراد تتراپلژي
چگونگی رفتار با یک فرد نخاعی
حمام مناسب سازی شده با استفاده از یک دیواره ی شیشه ای
دربازكن قوطي هاي كنسروويژه افراد تتراپلژي
دستگيره مناسب سازي شده براي تلفن همراه
دسته فرمان مناسب سازي شده براي هنگام حركت
دسته فرمان مناسب سازي شده براي ويلچربرقي
سئوالات رايج پيرامون آسيب نخاع
قطعه اي مخصوص براي تلفن زدن وتايپ كردن افراد دچار آسيب نخاعي
قلاب آلومينيومي
طراحی و ساخت دستگاه هوشمند ایمن بد سور
كاربا رايانه بدون دخالت دست
كنترل كننده هاي شتاب وترمزدرميني ون هاي مناسب سازي
لاستيك هايي جذاب وپره هايي زيبا براي چرخهاي ويلچر
ليوان با دسته بزرگ ويژه افرادتتراپلژي
ماشين اصلاح ويژه افرادنخاعي
ماوس مناسب سازي شده
معلولان با پاهاي روباتيك راه مي روند
مناسب سازي دسته كنترل درويلچرهاي برقي
مناسب سازي ظروف ماكروفر
مناسب سازي قلم براي ايجاد امكان نوشتن با دهان
مناسب سازي ميزغذاخوري
ميز ويلچرمناسب سازي شده
براي افراد دچار آسيب نخاعي
نگهداشتن وجابجايي بچه روي پاها
وسايلي براي حفاظت ازدندانها
يك تجربه در زمينه تعمير تشك روهو
يك چراغ قوه كوچك براي افراد ناتوان
يك كيف مناسب براي ويلچر
يك ليوان بزرگ و نگهدارنده آن مخصوص افراد تتراپلژي
هشداردهنده براي مراقبين در موقع مسافرت
هم زن برقي مناسب براي افرادي كه دست آنان ناتوان است
همزن برقي ويژه افراد تتراپلژي
فهرست کتابهای آسیب نخاعی(خریدنی)
کتاب تنفس طلایی
آنچه که یک فرد نخاعی باید بداند
اطلس تصویری
شناخت، پیشگیری و درمان بیماری های ستون فقرات
تغذیه در بیماری های مغز و اعصاب
اصلاحات خانه برای توان خواهان جانبازان ،معلولین و سالمندان
بررسي وسايل جابجايي افراد با ناتواني حركتي بين دو سطح ناپيوسته
تمرینات ورزشی ویژه جانبازان و معلولین دارای ضایعات نخاعی
راهنمای مسائل جنسی در ضایعات نخاعی
ارگونومی در توانبخشی و مراقبت های بهداشتی
علل و درمان دردهای ستون فقرات
حرکت های ورزشی برای جانبازان و معلولین
آموزش و درمان اختلالات جنسی در افراد ضایعه نخاعی
تحلیل هزینه های اجتماعی و درمانی آسیب نخاعی
ضایعات نخاعی شناخت مداد و درمان مراقبت و نگهداری
پیشگیری از مشکلات پزشکی ثانویه پس از آسیب نخاعی
دسترسی الکترونیک برای افراد کم توان
توانبخشي جامع ضايعه نخاعي
کتاب راهنمای افراد مبتلا به آسیب نخاعی
راهنمای کامل آموزشی برای مراقبان ، خانواده و بیماران
توانبخشی مبتنی بر جامعه رسانه و معلولیت
کنوانسیون بین المللی حقوق معلولان و قانون جامع حمایت از حقوق معلولان
چگونگي تعامل با افراد معلول
حمایت از اشخاص دارای معلولیت در نظام بینالمللی حقوق بشر
افسردگی در بیماران با آسیب نخاعی
یبوست در افراد نخاعی
آشنایی با افراد دچار آسیب نخاعی
راهنمای کلاس بندی پزشکی ورزشی ضایعات نخاعی
راهنمای مربیگری سطح یک تنیس روی میز کمیته پاراالمپیک IPTTC
تعذیه ورزشکاران جانباز و معلول
راهنمای آموزش آمادگی جسمانی
راهنمای آزمون های آمادگی جسمانی (براکپورت)
آموزش دو و میدانی ورزشکاران معلول ویلچری
وسايل کمکي براي افراد با ناتواني جسمي
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
پیرامون توالت رفتن نخاعیها،
لينك،
تجربه،
جنسی،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
آموزشهای پرستاری,
اختلالات جنسی مردان,
ارتقاء کیفیت زندگی,
افسردگی,
بالابرهاي سقفي,
پرستاري,
تعمير تشك روهو,
توانبخشي,
درد شانه در افراد استفاده کنند از صندلی چرخدار,
درمان زخم هاي فشاري,
زخم بستر,
سئوالات رايج,
قلبي عروقي,
کنفرانس,
ليزر درمانی,
مراقبت از زنان باردار,
مقالات,
یوگا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392
در بهمن ماه گذشته در مطلب: دوباره عینک دوستی که وبلاگ: بازی وبلاگی پرواز با هزار تومانی را مینویسه پیام داده بود که: سلام رفیق. یک بازی وبلاگی شروع شده. در حقیقت ترویج عشق و روحیه همیاری و کمک به کودکان مبتلا به سرطان. تو هم این خوب اگر دل بزرگت هوای بازی کرده است در اینجا : به ما بپیوند و همبازی ما شو و تنها با یک هزار تومانی تا خدا پرواز کن …
در پاسخ به این دوست بزرگوار گفتم: بنده هم در بهمن88 همین کار خدا پسندانه را عملی ترویج میکردم. اتفاقا چندی پیش نذر کردم که اگر خدا عنایت نماید و فرزندی به ما عطا کند در اولین فرصت مبلغ صدهزار تومان بریزم به حساب کودکان محک. از زمانی که به لطف و رحمت خدای بزرگ همسرم باردار شد، وجدانم برای ادای دینم بشدت در عذاب بود، تا اینکه بالاخره فرصتی پیش آمد و اینطوری بدهیم به خودم را پرداخت نمودم.
پسينه: هر کاری که برای به رخ دیگران کشیدن و ریا باشه زشت و ناپسنده، اما این داستان در امر نیکوکاری صدق نمیکنه. برای توصیه به نیکوکاری اول باید خودمون انجامش بدیم، و برای ترویج اون اصلا بد نیست که این یک مورد را به رخ دیگران بکشیم تا دیگران ببینند و بیاموزند و به نیازمندان کمک نمایند، همیشه بهترین راه آموزش شیوهی عملی آنست.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
آموزش,
ادای دین,
پرواز با هزار تومانی,
ترویج,
ریا,
زشت و ناپسنده,
عشق,
عملی,
کار خدا پسندانه,
کودکان مبتلا به سرطان,
محک,
نذر,
نیکوکاری,
همیاری,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 خرداد 1392
|
|