💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


چاقي و لاغري

يه روزي كه سوار ماشين شده بودم راننده ي ماشين به من گفت: مشدي چقدر تو لاغري؟!؟ يكم غذا بخور، ميدوني اگه مامورهاي مبارزه با مواد مخدر تورو ببينند حتما بازداشتت مي كنن. يه نگاهي به راننده انداختم ديدم شكمش افتاده بين پاهاش تقريبا روي فرمون ماشين. واقعا كه خوشبحال اون كسايي كه آب هم ميخورن تپل مپل و چاق و چله و گامبو ميشن. نه؟؟ به آقاي راننده گفتم: آقا به خدا تمام روغن غذاهامون را من ميخورم اما چه كنم كه يك گرم وزن هم اضافه نمي كنم. به اون بنده خدا گفتم : خوب بود از ترس چاق شدن هميشه حسرت حسابي و سير و پرو پيمون غذا خوردن را مي كشيدم. حالا خيالم راحته كه بي دردسر هرچي بخواهم ميخورم و مي آشامم و البت زياده روي هم نمي كنم. معمولا بيشتر كساني كه تحركشان كم ميشه و يك جا نشين ميشن مثل ويلچري ها راننده ها و كارمند ها گلابي گونه ميشن. نميگم ميرن توي صورتشون سيليكون كارمگذارند و گونه دار ميشن ها، ميگم شكم و باسنشان به شكل گلابي ميشه. اووو اين هم فكر خوبيه هآاااا من هم برم يك مقداري سيليكون روي صورت و سينه ها و شكم و باسنم بكارم شايد كمي تپل بشم. اونطوري ديگه مامورها من را بازداشت نميكنن. پسرفت:معمولا اينطوريه كه وقتي يه نظامي وزير يا رئيس جمهور يا شاه ميشه براي نمايش قدرت و جذبه ي بشتر (شايد هم براي كلاس) با همان لباس نظامي در تمام مجامع حضور پيدا ميكنه. وزير دفاع ايران جناب آقاي شمع خاني هم دقيقا همين كار را مي كنند. حالا فرض كنيد شهردار تهران رئيس جمهور شوند! اونوقت حتما ايشان با كت و شلوار سر هم نارنجي خواهند گشت.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: تپل مپل, چاق و چله, گامبو, لاغري, مبارزه با مواد مخدر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 بهمن 1383 ارسال نظر(15)

دايي تختي

يه روزي نوه ي خالم كه همسايمون بود اومده بود خونمون او دختر بچه اي 3 ساله بود. اين بچه رو هر كار كرديم كه اسم من را ياد بگيره و بگه، نتونست كه نتونست  من هم ديدم بهترين كار اينه كه با يه اشارتي اسمم را به اون ياد بدم، پس بهش گفتم شميم ببين كي تو اين اطاق تخت خواب داره با دست من را نشون داد، گفتم هآاااااااا اسم من دايي تختيه. خلاصه بعد اين ماجرا كه اين بچه رفته بود خونه ي مادر بزرگش كه ميشه خاله ي من هي گفته بود دايي تختي من را فلان دايي تختي من را بهمان  اهل اون منزل همه مونده بودن كه اين دايي تختيِ بد جنس كيه كه اين بچه اين همه از دستش شاكي و شكاره ، چون به هيچ نتيجه اي نرسيده بودند فكر كرده بودند كه دايي تختي زائيده ي ذهن فعال بچه است، اما بعدا كه اومدن خونه ي ما و جريان را تعريف كردن ما هم براشون گفتيم كه جريان چي بوده . پاورقي: چند وقت پيش در ساعتي كه همزمان چند كانال تلويزيون با هم اخبار پخش مي كردند، داداشم دنبال يه خبر مهم توي اخبار تلويزيون مي گشت و مرتب كانال تلويزيون را عوض مي كرد در نتيجه ي اين عوض كردن كانال ها چيزي كه من شنيدم اين بود: عبدالعزيز حكيم،بمب گذار،اعزاميِ واحد مركزي خبر،مركز شرق آسيا،تسونمي، بغداد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، طنز،
:: برچسب‌ها: اطاق, تخت خواب, دايي تختي, زائيده,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 بهمن 1383 ارسال نظر(12)

ترميم نخاع در روسيه
جراحان روسي ادعا كردند كه براي اولين بار در جهان توانسته‌اند به كمك سلولهاي بنيادين مخاط بيني، نخاع به شدت آسيب ديده را ترميم كنند. يك تيم پزشكي از مسكو ادعا كردند كه اين نخستين باري است كه مي‌توان از طريق برقراري ارتباط مجدد ميان بافت‌هاي عصبي نخاعي كه شديدا دچار آسيب ديدگي شده‌ا‌ند به كمك اين سلولها، اين عضو را ترميم كرد. 6 عمل جراحي ابتدايي در اين زمينه موفقيت‌آميز بوده‌اند. اين جراحي‌ها همگي بر روي بيماراني انجام گرفته است كه تصور مي‌شد تا پايان عمر فلج باقي بمانند، اما هم اكنون توانسته‌اند اولين گام‌ها را پس از آسيب‌ديده‌گي نخاعي بردارند. انتظار مي‌رود كه اين بيماران به زودي به زندگي عادي خود بازگردند. تا كنون اعتقاد بر اين بود كه سلولهاي عصبي در بافت نخاع قابليت توليد مجدد و جايگزيني را ندارند، اما پروفسور آندري بريوچوسكي مدعي است كه با اين كشف خلاف اين ادعا را ثابت كرده است. وي سلولهاي بنيادين را از مخاط بيني بيماران تهيه كرده است كه اين بافت‌هاي مخاطي محل مناسب تجمع تعداد زيادي از پايانه‌هاي عصبي هستند. وي مي‌گويد كه تا كنون هيچ كس در جهان اين جراحي را انجام نداده است. نقل خبر از : ایسنا - سرويس بهداشت و درمان - عمومي كد خبر :8310-07179 با تشكر از ويولت عزيز براي ارسال اين مطلب . پاورقي : اول اينكه وبلاگ خودتان را در اين لينكداني ثبت كنيد . دوم اينكه اين پرشن بلاگ پدر كساني را كه ميخواهند براي كسي پيام بگذارند در مياره من كه هفته پيش براي بعضي ها 5 شيش بار سعي كردم پيام بگذارم اما نشد كه نشد ، در ضمن پرشن بلاگ خيلي هم كند عمل ميكنه ، هفته ي گذشته دوتا سرويس بلاگ فارسي را امتحان كردم كه خيلي عالي بودن : اوليش بلاگفا است كه خيلي راحت مثل آب خوردن ، سريع و سبك است قالب هاي ساده اي داره و محيطش خيلي صميمي است . سرويس دوم را ميهن بلاگ ارائه ميده كه بسيار كامل و حرفه اي است . هرچي كه از يك بلاگ كامل بخواهيد در اون هست . قالب هاش كمه ولي در حال تكميله. پرشن بلاگي ها لطفا دوستان را از شر پرشن بلاگ خلاص كنيد .


:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 دی 1383 ارسال نظر(15)

يك ترم گذشت
اون موقع ها كه نوجوان بودم و هنوز تخت روان نشين نشده بودم، مدرسه كه مي رفتم هيچ هدف و ذهنيت درستي از درس خوندن نداشتم، به همين دليل درس خوندن برام جون كندن بود. اون موقع ها من همه چيز را يك جا و با هم مي خواستم، به همين دليل هر چيزي را كه مي خواستم نصفه نيمه بهش رسيدم . توي اين سال هاي معلوليت به اين نتيجه رسيدم كه : آدم بايد تك تك خواسته هاش را دنبال كنه تا وسط راه كم نياره .(تكبير) . توي دو هفته ي گذشته امتحان هاي اكابرستان برگزار شد و من هم رفتم امتحان ها را دركردم . الان اگه درس مي خونم ميدانم كه براي خودم و براي اينكه چيزي ياد گرفته باشم درس مي خونم نه براي نمره و رفع تكليف و ......... توي اين امتحان آخري اكابرستان يكي از ناظم ها به من گفت : حالا چيزي هم مي نويسي يا نه ؟؟ منظورش اين بود كه چيزي بلدي يا كشكي اومدي تا يه نمره اي بهت بدن . من فقط پشت و روي ورقه را نشونش دادم ، يعني اينكه آره بلدم . تماشاي آدم هايي كه ميامدن امتحان بدن ديدني بود : بيشتر جون هاي زير 25 بودن اما يه آقايي بود كه تاكسي داشت و حداقل 69 سال داشت ، يكي ديگه با سمند اومده بود موهاش جو گندمي بود خيلي هم خوش تيپ بود تيپ مدير عامل ها را داشت . يكي ديگه كه من فكر كردم از دبير هاي اونجاست و بهش سلام كردم . شايد حدود 30 نفر بودن كه بالاي 35 سال سن داشتند . يك دنيا سپاس و تشكر از مسئول هاي اكابرستان نظام مافي براي آنكه به من بخاطر شرايط جسمانيم اجازه دادند خارج از سالن اصلي امتحانات و در دفتر اكابرستان به تنهايي امتحان بدم . داداشم كه بيرون منتظر من ميماند مي گفت : يكي كه تو را ديده بود به دوستش مي گفت : كه دم اين پسره گرم ببين چه پارتي كلفتي داره كه تنهايي اينجا ازش امتحان مي گيرن ، حتما پاسخ نامه جولوش مي گذارن جاي سئوال . دست داداشم طلا كه با تمام گرفتاري هاش كلي از وقتش را براي من گذاشت . پاورقي : اجازه ندهيد كه محروميت‏هاى شما، مانع استفاده از نعمت هايتان‏شوند گوينده ناشناس


:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 دی 1383 ارسال نظر(23)

دروغگوي .........

هفته ي گذشته 2 گروه مهمان داشتيم همه شان آدم بزرگ بودند و به خيال خودشان آدم حسابي !؟اما يكي از يكي دروغگوتر بودند :thinking؟!؟يه موقع بچه دروغ ميگه قابل گذشته . يه موقع كسي براي شوخي و سرگرم كردن ديگران خالي بندي مي كنه بازهم قابل تحمله اما وقتي آدم بزرگ ها خيلي جدي براي تفاخر و با افتخار :surprise دروغ ميگن چه فكري ميشه در موردش كرد ؟؟

من ياد دوران سربازيم افتادم سرباز كه بودم رو در ورودي كارگاه محل خدمتم خيلي بزرگ نوشته بود :

دروغ گو دروغ نمي گويد مگر به سبب

حقارتي كه در نفسش احساس ميكند .

از پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي (ص)




:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 دی 1383 ارسال نظر(10)

اندر احوالات شب چله

سلام. زمستان تان بخير و خوشي باد. شب چله خوش گذشت؟؟ فال گرفتيد؟؟

شب چله اي براي ما اتفاق هاي افتاد كه حافظ با حكمتش نمود :

داستان شب چله ي ما از سر شب شروع شد : سر شبي خواهرم كه خسته و كوفته از سر كار آمده بود و داشت خستگي در مي كرد كمكم كرد كه روي ويلچير بشينم . من هم در پاسخ زحمتي كه برام كشيد فقط تونستم براي او آرزوي كام روايي كنم . خواهرم هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت : روز كام روايي ما روز بهبود توست .ساعت حدود 21 و 30 بود كه تلفن منزل زنگ زد دوستم از آمريكا بود گفت كه به راديو گوش كنيد يه خبر جالبي توش هست. ساعت 22 نشستيم پاي راديو : خبرنگار و گوينده خبر از شيوه ي نويني از درمان نخاع و عصب هاي آسيب ديده با سلول هاي پايه ي جنيني خبر مي داد و مي گفت كه گروه تحقيق و داروسازان درحال آماده شدن براي آزمايش بر روي انسان در سال 2006 هستند . دمشان گرمتر از كوره و راكتور اتمي فعلا خاموش بوشهر باد . خلاصه حدود ساعت 23 بود كه خواستم به رسم معهود شب چله فال بگيرم . خواهرم چادر نمازش را سر كرد و مثل تركان شيرازي شروع به سماع نمود و چون خواهر من بچه ي شيراز است حافظ را به نرگس مست اين ترك شيرازي تن ناز (خواهرم) قسم دادم و حافظ هم پاسخ من را اين چنين داد :

 

هاتفي از گوشه ي ميخانه دوش

گفت ببخشند گنه مي بنوش

لطف الهي بكند كار خويش

مژده ي رحمت برساند سروش

اين خرد خام به ميخانه بر

تا مي لعل آوردش خون به جوش

گرچه وصالش نه به كوشش دهند

هرقدراي دل كه تواني بكوش

لطف خدا بيشتر از جرم ماست

نكته ي سر بسته چه داني خموش

گوش من و حلقه ي گيسوي يار

روي من و خاك در مي فروش

رندي حافظ نه گناهي است صعب

با كرم پادشه عيب پوش

داور دين شاه شجاع آنكه كرد

روح قدس حلقه ي امرش به گوش

اي ملك العرش مرادش بده

وز خطر چشم بدش دار گوش

 

با لطف آقانويد گل اين وبلاگ به آدرس زير منتقل شد

http://iran.special20.ir




:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 دی 1383 ارسال نظر(16)

فوتبال
يه ضرب المثل انگليسي ميگه : ما هنوز اونقدر پولدار نشديم كه چيز ارزون بخريم منظور اين مثل اينه كه حتما چيزي كه ارزان است يه ككي توي شلوارش هست اين ضرب المثل بسيار دقيق و براي همه ي جوامع صادق است اما كو گوش بصيرت يك نمونه از عمل نكردن به اين ضرب المثل توي كشور ما تبديل به يه معضل فرهنگي به ظاهر لاينحل شده . چه آدم اهل فوتبال باشه چه نباشه از داد و فرياد آدم هاي فوتبالي متوجه ميشه كه استاديوم هاي فوتبال شده محل فحاشي يه مشت آدم بي كار و علاف كه دلشون از زمين و زمان پر است . اين آدم ها با پرداخت 500 تومان مي توانند هم فوتبال نگاه كنن هم به 40 فوتباليست 20 مربي و كادر فني از دو تيم 3 داور و تماشاچي هاي تيم مقابل و خواهر و مادر و برادر و پدر افرادي كه ذكر شد + زمين و زمان فحش بدهند . تا وقتي كه آدم هاي فوتبالي كيفيت را فداي كميت مي كنند بايد اين بي حرمتي ها را تاب بيارند زياد هم شكايت نكنند چرا كه خود كرده را تدبير نيست . وقتي چيزي ارزان شد راحت ميشه حرامش كرد . اگه بليط ورودي استاديوها مثلا حداقل بشه 5000 تومان اون وقت هر آدم بي كار و بي فرهنگي كه دلش گرفت نمي تواند براي خالي كردن عقده هاي رواني خود استاديوم فوتبال را انتخاب كند . كسي كه براي تماشاي فوتبال مبلغ قابل توجهي پول خرج كنه حتما اون فوتبال و اون آدم هاي فوتبالي برايش ارزش داشتند و حداقل براي ضايع نشدن پولي كه خرج نموده رعايت شئونات فرهنگي خود و تمام حاضران آن محل را مي نمايد . گران شدن فوتبال حسن هاي زيادي داره : 1. پاي آدم هاي علاف و بي فرهنگ و عقده مند از استاديوم ها بريده ميشه كه متعاقب آن فحاشي ها و حتك حرمت ها از استاديوم ها برچيده مي شود 2. با بريده شدن پاي آدم هاي بي فرهنگ از استاديوم ها پاي امنيت به استاديوم ها باز ميشه 3. با وجود امنيت و آرامش در استاديوم ها پاي آدم هاي فرهنگي كه مدت هاست با استاديوم ها وداع نموده اند به استاديوم ها باز ميشه 4. در اين صورت شرايط حضور خانواده ها و خانم ها به استاديوم ها فراهم مي شود 5. فوتباليست ها هم در كمال آرامش فقط فوتبال بازي مي كنند من فكر مي كنم كه مشكل فرهنگي فوتبال ما فقط از اين راهي كه عرض شد حل ميشه . خوبه كه حداقل يه نيم فصل اين پيشنهاد بنده عملي بشه اگه جواب داد ادامه پيدا كنه يه پيشنهاد ديگه هم دارم كه خيلي بامزه است : خوبه كه نقل و انتقال فوتباليست ها به تيم هاي مختلف در طول فصل آزاد باشه و براي هر بازي بشه يار كشي كرد !! اينطوري دقيقا ميشه مثل بازي هاي زمان كودكي فرض كنيد : قبل يه بازي آقاي پروين و آقاي .... براي ياركشي به گردو شكستم متوصل بشوند عادل فردوسي پور و مزدك ميرزايي و جواد خياباني و آقاي داد كان:omg اين مطلب را بخوانند.


:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 آذر 1383 ارسال نظر(17)

كسالت و ويروس

گرماي تابستان و گرماي زيادي در زمستان، تاريكي بخصوص در زمستان خواب زياد، بي تحركي، بي كاري و فكر كردن به چيزهايي كه واقيت ندارند و البته ممكنه كه هيچ وقت هم واقعيت نشن مواردي هستند كه مي توانند باعث كسالت و افسردگي بشوند، بهترين راه خروج از كسالت كه من تجربش كردم دوش گرفتن است. چون كامپيوتر ما متعلق به عصر مرادبرقي است من نمي‌گذاشتم داداشم آنتي ويروس روي كامپيوتر بگذاره كه سرعت كم كامپيوتر ورژن آفتابه مون را از ايني كه هست هم كمتر كنه، توي هفته‌هاي گذشته با يه فلاپي ديسكت آلوده كامپيوتر آفتابه خرج لحيم ما گرفتار 3 تا ويروس خفن شد كه توي هر صفحه يكي از خودشون را كپي ميكردن. بعد از اينكه به چند صفحه ميرفتيم اين ويروس ها سرعت كامپيوتر هندلي ما را بشدت كم ميكردن . براي رفع آلودگي داداشم كلي به زحمت افتاد و 2 هفته هر روز و هر شب با كامپيوتر سروكله ميزد . براي رفع ويروس نياز به آنتي ويروس بود اما مشكل اين بود كه آنتي ويروس روي ويندز نصب نميشد . داداشم كامپيوتر را فرمت و اف ديسكش كرد ويندوز 98 ، ميلينيوم ، 2000 ، ايكس پي 2001 و ايكس پي 2004 نصب كرد اما باز هم مشكل داشت. خلاصه اينكه 3 تا سي دي نرم افزار ويروس كش تهيه كرد تا بالاخره مشكل رفع شد. حالا هم روي كامپيوترمان هم آنتي ويروس هست هم فايروال. الان به اين نتيجه رسيدم كه كمي كند شدن سرعت بهتر از دو هفته هنگ كردن مخ است. از داداش گل و با حال و مشديم براي تمام محبت هاي بي‌نهايتش ممنون و سپاس گزارم راستي اگر كامپيوتر شما = پرسسور و رم پر سرعتي داره از ويندوز ايكس پي 2004 غافل نشيد كه خيلي جالب و جذاب تر از قبلي هاش است . ته‌بندي: طولانى‏ترين سفر هم بايك قدم آغاز مى‏شود . لائوتسه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، تجربه‌، تکنولوژی،
:: برچسب‌ها: آنتي ويروس, فايروال, كامپيوتر, ويندوز,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 آذر 1383 ارسال نظر(6)

صداي بنده و جريانات داوينچي

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست "نيكي"را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل آرماني اش را پيدا كند. روزي دريك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود، اما داوينچي هنوز بري يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد. وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم‌، زندگي پراز رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم! "مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند." صداي بنده در گفتگو با راديو فردا به مناسبت روز جهاني معلولان




:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،
:: برچسب‌ها: تابلو شام آخر, شكل عيسي, كليسا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 آذر 1383 ارسال نظر(8)

ويلچير روي رمپ يا پله

يكي از بزرگترين مشكلات و موانع براي همه ي افراد كم توان و معلول عصا كش و ويلچر نشين پله است. كساني كه خيلي به فكر ويلچر نشين‌ها بوده اند، قسمتي از پله‌هايشان را تبديل به سطح شيب دار نمودنده اند!؟؟ معمولا تمام بچه هايي كه چشمشان به اين سطوح شيب دار كه براي بالا رفتن و پايين آمدن ويلچر معلولان ساخته شده ميافتد، نمي‌توانند از خير سرسره بازي روي اين سطوح بگذرند. البته ايراد به بچه ها نيست كه چرا با اين سطحي كه قرار بوده كمك حال معلولان باشد بازي مي كنند، چرا كه شيب تند اين سطوح به هيچ كاري جز بازيچه بودن نميآيند. من يقين دارم آدم‌هاي سالم و بي‌مشكل جسماني هم بسادگي نميتوانند روي اين سطوح راه بروند !! چه برسد به آنكه بخواهند ويلچر كش يه آدم ويلچر نشين هم باشند. البته از صاحبان خير انديش مكانهايي كه داراي اين سطوح شيب دار هستند توقعي هم نيست كه بيايند و با طولاني نمودن شيب از شدت آن بكاهند. پس چه بايد كرد؟؟ بهترين و ساده ترين راه صعود و فرود از بلندي همان پله ها ميباشد. حتي يك خانم كم توان هم ميتواند به تنهايي يك معلول ويلچري را از 4 ، 5 پله معمولي به سادگي بالا يا پايين ببرد، فقط بايد راه كار را دانست. كساني كه براي اولين بار بخواهند با ايده و فكر خود فردي ويلچر نشين را از پله هايي بالا يا پايين ببرند دقيقا برعكس آن كاري را ميكنند كه بايد انجام بدهند و با اين كار فشار و سختي زيادي را به خود و شرمندگي بيش از حدي را به معلول تحميل ميكند. براي بالا بردن يه ويلچري از پله شخص كمك كننده و شخص ويلچري بايد هم جهت هم باشند و هر دو بايد پشت به پل‌ها داشته باشند، شخص كمك كننده دسته هاي ويلچر در دست ميگيرد و همانطور كه پشت به پله‌ها دارد از پله‌ي اول بالا ميرود و هر دو پاي خود را روي پله كنار هم محكم ميكند، آنگاه ويلچر را به طرف بالا و روي پله‌اي كه خود هست ميكشد، پس از مستقر نمودن ويلچر فرد كمك كننده يك پله‌ي ديگر را مثل قبل بالا ميرود و دوياره مثل قبل ويلچر را بالا ميكشد. و اين روند ادامه پيدا ميكند تا بالاي پله‌ها . براي پايين آمدن از پله‌ها هم تقريبا همين روند است البته كمي برعكس، راه كار چنين است: شخص كمك كننده و شخص ويلچري بايد هم جهت هم باشند و هر دو بايد رو به پله‌ها داشته باشند، شخص كمك كننده بايد پشت سر فرد ويلچر نشين باشد و دسته هاي ويلچر در دست بگيرد، شخص كمك كننده ابتدا ويلچر را يك پله پايين ميبرد سپس خود يك پله پايين ميرود و هر دو پاي خود را روي پله‌ي پايين مستقر ميكند دوباره ويلچر را يك پله پايين ميبرد و باز خود يك پله پايين ميرود و تا انتهاي پله‌ها همين روند ادامه خواهد داشت. من نميخواهم بگويم كه بالا و پايين بردن ويلچر روي پله به سادگي آب خوردن است كشيدن باري اضافه سخت است حتي اگر فوت و فن كار را هم جهت سهولت كار آدم بلد باشد پايانه: در اعتراض به عمل مجله نشنال جيوگرافي در ناميدن خليج فارس با نام خليج عربي وبلاگ نويسپ‌ها و اينترنتي ها قرار گذاشتند كه در وبلاگ‌هاي خود لينكي جعلي براي وبلاگ خود بسازند با نام خليج عربي تا هركس كه در اينترنت سرچ كرد به وبلاگي ايراني برود و كنف شود . اينطوري :خليخ العربي khalij al arabi - Arabian Gulf




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، تجربه‌، پیرامون ویلچر،
:: برچسب‌ها: پله, سطح شيب, عصا كش, معلول, ويلچر نشين,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 آذر 1383 ارسال نظر(16)

اكابر سالي واحدي

آدم از كي ميتونه توقع راستي داشته باشه وقتي كه نظام آموزش و پرورش ما بر اساس چاخان است. مگه نميگن نظام آموزشي: سالي، واحدي . يعني اينكه آدم در طي يك سال فقط يك واحد درس بخواند. با توجه به اين مطلب داداشم سرم را گول ماليد كه: بيا ادامه تحصيل بده اصلا سخت نيست تو ميتوني و..... . دادشم به من گفت كه: اسمت را در كلاس اكابر سالي واحدي مينويسي و غير حضوري درس ها را مي خواني و ميري امتحان ميدي. از شما چه پنهان من هم با خيال اينكه: سالي، واحدي درس خواهم خواند خام شدم و قبول كردم كه ادامه تحصيل بدهم. داداشم كه كتاب هاي اكابر را كه گرفت و آورد ديدم كه چقدر چيز بلد نيستم. با خودم گفتم اشكال نداره حالا من سال ها وقت دارم و هر سال واحدي از اين درس ها را ميخوانم و امتحان ميدهم و قبول ميشوم. پري روز كه داداشم آمد خانه گفت كه براي دست گرمي اول كار 10 واحد درس داري كه بايد در نصف سال بخواني و (در دي ماه) امتحان بدي. اين يعني سالي 20 واحدي. سالي واحدي كجا و سالي 20 واحدي كجا. آخه من كه كامپيوتر نيستم. اينطوري فكر ميكنم بهتر باشه كه يا هرچه زودتر ترك تحصيل كنم يا حداقلش اينكه بايد خاله بازي اينترنتي را به حداقل برسانم، پيشنهاد شما چيه؟؟ پسينه: روزنامه ي همشهري پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۳ را خوانديد من توش بودم هآاااااا:-))




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز،
:: برچسب‌ها: آموزش و پرورش, اكابر, غير حضوري,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 آبان 1383 ارسال نظر(8)

مدل موي مد

سلام , عيد فطر جميع مسلمين دنيا مبارك باد,بادك

از روزي كه من زمين گير شدم مرتب موهاي سرم را با ماشين از ته ميزدم چون اينطوري آدم خيلي راحت است. اين روند ادامه داشت تا دو سال پيش كه دوست صميميم كه چند سالي است به خارج از كشور مهاجرت كرده يه عكس از خودش (از انگليس) برام فرستاد, از ديدن اون عكس كلي خوشحال شدم ولي به موهاي بلند دوستم حسوديم شد و داستان به اون انجاميد كه من هم تصميم گرفتم كه موهام را بلند كنم تا بجاي جاروبرقي سشوار به سرم بزنم!! آخه طي دوران معلوليتم, بعد اصلاح يا بهتر بگم بعد ماشين كردن سرم توسط برادرم براي جمع كردن خرده موهاي سرم يه جاروبرقي مفصل به كله ي مباركم مي كشيدم طي 2 سال گذشته كه من موهايم را از ته نزدم و مثل خيلي از پسر هاي اين روزگار موهايم را حسابي بلند كرده بودم كلي با موهاي بلندم مشكل داشتم موهام حمام رفتن را برام خيلي خسته كننده و عذاب آور كرده بود و مجبور بودم كه بعد استحمام براي خشك نمودن موهام حتما از سشوار استفاده كنم. تا اينجا كه خيلي بد نبود, اما از همه بدتر موقع خواب بود كه موهام دور گردن و گوشم را مي خورد و نمي گذاشت راحت باشم. حالا از مشكل پسنديم و سخت گيريم در مورد انتخاب كش مو و تل نميگم. خلاصه تمام سختي هاي مو داري باعث شده بود كه دلم لك بزنه براي يه جاروبرقي مفصل كه اول همين هفته ي گذشته رفتم زير ماشين اصلاح برادر عزيزم و بجز 2 سانت از موهايم بقيه را زد و ريخت توي سطلي كه جلوي روم بود. گفتن نداره كه حمام بعد اصلاح كلي راحت بود و كلي هم بهم حال داد اگه بگم جاي شما خالي بود شايد خيلي مناسب نباشه و دوستان اين موضوع را ربط بدن به جريان نبات داغ و دختر آقا ماشالله, پس ميگم دوستان بجاي ما آخ كه حالا چقدر احساس راحتي و سبكي ميكنم, چون موهاي كوتاه من تو حمام يه سوته شسته ميشه و بعد از حمام با يه نيمچه حوله خشك ميشه. در فوائيد جاروبرقي به سر كشيدن يه دوستي مي گفت : جاروبرقي خيلي هم براي سر مفيد است, چون ميتونه آدم را از شر افكار دگوري بگوري خلاص كنه. پيآمد: امن ترين و زلزله خيز ترين نقاط تهران اعلام شد! جهت اطلاع بيشتر از خطر گسلهای تهران اين مطلب را نيز مطالعه نماييد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: اصلاح, جاروبرقي, سشوار, مد, مدل, مو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 آبان 1383 ارسال نظر(13)

پرنده ي كوچك خوشبخت

ما ايراني ها عجب مخلوقاتي هستيم وقتي ميخواهيم به كسي بد بگيم به او ميگيم حيوان وقتي هم كه دلمان براي كسي ميسوزه به او ميگيم حيواني همه ي مسلمانان دنيا ماه رمضان را جشن ميگيرن و شادي ميكنند بخصوص شبهاي قدر اين هم ماه رمضان ايراني و عبادت ايراني و اسلام ناب محمدي ايراني اين سريال هاي ماه رمضاني را مي بينيد؟ سريال شبكه 3 كمدي و جالب تر است دختر كوچيكه ي ماشالله خان سحر شاگرد خواهر بزرگ من است. آخه خواهر بزرگ من آموزگار كلاس دوم ابتدايي است. (كاشكي من هم آموزگار دختر بزرگه بودم). ماشالله خان اينا يه جفت پرندهي كوچك دارند (فنج) من هم يه مدت 2 جفت از اونها را كنار تخت خودم داشتم من هر روز حداقل 2، 3 ساعت به اونها نگاه ميكردم بنظر من اين پرنده هاي كوچولو و بسيار بسيار زيبا و دوست داشتني و بسيار ارزان قيمت ميتونن آموزگار: كار و زندگي و عشق براي همه ي آدم ها باشند يكي از محسنات نگهداري اين پرنده ها اين است كه آدم ميتونه بعد مدتي فرزندان پرنده هايش را بعنوان هديه به دوستان و آشنايانش بدهد، آخه اين پرنده هاي زيبا و كوچولو مرتب توليد مثل ميكنند و هر ماه 5 تخم مرغ نقلي ميگذارند كه آنها را به پنج جوجه ي زيبا تبديل ميكنند يكي ديگر از محسنات داشتن اين پرنده ها در خانه ي صاحب بچه ي كوچك اين است كه: وقتي كه بچه هاي كوچيك جوجه دادن پرنده ها را تماشا ميكنند پاسخ مناسبي براي سئوال خود پيدا ميكنند كه: بچه ها از كجا ميان دانشمندان علم روانشناسي يكي از بهترين راه هاي تربيت جنسي بچه هاي كوچك را تماشاي توليد مثل حيوانات ميدانند پسآمد: از وب سايت بي بي سي ديدن كنيد كه پر از مطالب جالب است: گفتگو با مريم حيدر زاده و و آدرس ايميل او، درباره ي دي جي مريم خواننده ي ترانه‌ي: يه يه، عكسهاي عروسي ليلا فروهر، در باره ي فيلم كورش كبير و كلي عكس و مطلب جالب ديگه

 




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: آموزگار عشق, پرنده, فنج,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 آبان 1383 ارسال نظر(11)

سردي كردن من

در مطلب قبلي گفته بودم كه به دليل اونكه سرديم كرده بود كمي ناخوش شده بودم جريان از اين قرار بود: صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم تمام بدنم مثل كساني كه آمفولانزا ميگيرند درد ميكنه، اول فكر كردم كه آمفولانزا گرفتم، كمي كه گذشت لرزم هم گرفت علائم آمفلانزا تكميل شده بود، چند تا قرص انداختم سرماخوردگي و مسكن خوردم تا ببينم نتيجه چيميشه. ظهر وقتي كه نهار ميخوردم با هر قاشق سالادي كه ميخوردم حالت تهوع بهم دست ميداد، با خودم گفتم كه حتما سرديم كرده هرچي كه ميگذشت حالت تهوع شديد تر ميشد. چون قبلا هم سابقه ي اين اتفاق و حالت ها را داشتم به مادرم گفتم كه 2 تا ليوان آب نبات داغ برام درست كنه و بياره تا بخورم (بهترين دواي كسي كه سرديش كرده همين آب نبات داغ است، عكس اين نبات داغ را حتما ببينيد). قبلا ها كه اينطوري ميشدم بعد از خوردن آب نبات داغ گلاب به روتون هرچي كه توي معده ام بود بالا مياوردم و مشكلم كلا برطرف ميشد اما اينبار مثل هميشه نبود كه نبود . دلم دردي گرفته بود كه نگو و نپرس، انگار باد يه توپ بسكتبال توي دلم بود، حالت تهوع هم همش با هام بود، لرز هم كرده بودم و دندان هايم تليك تليك بهم ميخورد. از هر قرص هيوسين و قرص ضد باد و مسكن و سرماخوردگي دو 3 تا خوردم و شب را تا صبح لرزيدم و بيدار بودم و توي چرت هايي كه ميزدم هذيان ميديدم . خلاصه كه فرداش هم هنوز خوب نشده بودم تا اينكه براي اجابت مزاج نشستم روي سياه چاله و رفتم توالت، توي اون اوضاع احوال ناجور عمده ترين علامت سردي كردن هم خودش را نشان داد = آب دهانم بشدت ترشح ميشد و انگاري كه يك مشت نمك هم ريخته بودن توي دهانم، من همينطوري معموليش كه ميرم توالت روبه موت ميشم اين دفه ديگه موت در موت بود. اما بعد رفع حاجت ديگه اون حالت هاي بد تهوع و دل درد و لرز را نداشتم. پسوند: فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاريها پنهان‏هستند. آلبرت انيشتين‏




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: حالت تهوع, علائم آمفلانزا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 آبان 1383 ارسال نظر(13)

دليل تاخير بنده

با سلام و عرض پوزش براي تاخيري كه داشتم. و اما علت تاخير اين بود كه: قبل از گذاشتن مطلب قبل داخل وبلاگ يه هفته اي بود كه كامپيوترما يك ضرب روشن نميشد و براي روشن شدن آن بايد دو 3 بار اون را ريست ميكرديم تا كامپيوتر روشن بشود و ويندوز بالا بياد خلاصه صبح جمعه اي كه مطلب قبل را خواستم بگذارم توي وبلاگ هر كار كردم ديگه كامپيوتر روشن نشد كه نشد، ظهر كه داداشم آمد خانه با كلي ور رفتن بالاخره براي آخرين بار روشنش كرد و گفت كه شايد كامپيوتر ويروسي شده و ميخواهد فرمتش كند، من هم قبل فرمت سريع پريدم رو ويلچير و مطلب ديگران چه ميگويند را گذاشتم داخل وبلاگ. از جمعه عصر به بعد كامپيوتره ديگه اصلا و ابدا روشن نشد كه نشد خلاصه برادر گرامي از روز شنبه تا چند شنبه كيس محترم را بردند خيابان و تعميرگاه گرداني، جالب اين بود كه هيچ جا ايرادي پيدا نكردند و كامپيوتر در تميرگاه ها در كمال احترام روشن ميشده بالا خره برادرم در كمال نا خرسندي نشست و كيس را باز كرد و تمام قطعه ها را از هم جدا كرد و پي برد كه 2 خازن مادر برد برق زيادي خرده اند و از شدت گرما چاق شده اند پس مادر برد را به كلنيك برد جهت خازن درماني.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من،
:: برچسب‌ها: خازن, كامپيوتر, كيس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 آبان 1383 ارسال نظر(17)

ديگران چه ميگويند

اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟!  افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: سوند, كاندم, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 مهر 1383 ارسال نظر(25)

و اما عشق

رسمه زمانه اين بوده كه تا آدمها چيزي را از دست ندهند ارزش اون را نميفهمند آدم ها تو زندگي چيزهاي عزيز زيادي, با نام هاي مختلف دارند كه معمولا هم اونها به چشم نميان دقيقا مثل پلك چشم, اونقدر به آدم نزديك هست كه آدم هيچ وقت نميتونه ببيندش. اما وقتي كه آدم اون چيز عزيز را از دست بده تازه ميفهمه كه چه عشق بزرگي را از دست داده و چقدر بدون اون عشق تنها و ................... من هم مثل خيلي ها مال باخته هستم و بزرگترين عشق زندگيم را از دست دادم عشق پاكي كه خداي بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشيده بود عشقي كه يك لحظه من را تنها نميگذاشت توي وجودم بود, توي نگاهم بود, توي نفسم بود هم قدمم بود و هيچ جا من را تنها نميگذاشت, توي رخت خواب توي كوچه, توي خيابون, توي مدرسه, توي كوه و توي دريا و حتي در حمام و استخر هم هميشه همراه من بود. من ساده هيچ وقت اونطور كه بايد وجود عزيز اون را درك نكردم گاهي اوقات كمي برام ناز ميكرد من هم اون موقع ها شعور حسابي نداشتم و معمولا نسبت به اون بي توجه بودم. من ساده نمي فهميدمش فكر ميكردم كه: چون هست هميشه خواهد بود اما اوضاع اونطوري نموند كه من فكر ميكردم يه روز صبح زود با چند اخطار قبلي كه من نسبت به اونها بي توجهي كردم از وجودم كنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترك كرد الان 11 سال است كه من زندگي بدون اون عشق بزرگ خدايي را تجربه ميكنم تو اين مدت زندگي بي اون برام خيلي سخت بوده, اما اميد باز گشت اون لحظه اي در دلم كم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب ميدانم و خودم را آماده كردم براي اونكه اون برگرده و من او را در آغوش بكشم و دوباره زندگي را با او :=)>سلامتي) تجربه كنم. پاورقي: آقاي نوري در تفسير عشق مي گويد: عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند. من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند . توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد. متن كامل گفتگو با آقاي نوري اينجاست




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: آغوش عاشقانه, عشق بزرگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مهر 1383 ارسال نظر(16)

مهر

تابستان هم گذشت, به سرعت برق و باد, مثل بقيه ي عمر پاييز و اول مهر شده و مدرسه ها باز شدن مبارك اونهايي باشه كه مدرسه رفتن را دوست دارن من كه هيچ وقت مدرسه رفتن را دوست نداشتم چون اصلا نميدانستم چرا بايد وقت خودم را به سيخ و ميخ نشستن سر كلاس بگذرنم صبح با زور از خواب ناز بلند ميشدم و با اجبار ميرفتم مدرسه انگار دارم ميرم زندان و شكنجه گاه همينطور هم بود, چون اصلا تكليف انجام نميدادم معلم ها هم تمام مشكلات خود را با تنبيه امثال من حل ميكردند يه بار به دليل برف بازي اونقدر چوب خوردم كه انگشت دستم در رفت از مدرسه كه خلاص ميشديم انگاري بال در مياورديم اونقدر تو كوچه بازي ميكرديم تا شب پدرم با پس گردني مي بردمان خانه اول مهر با عزا ميرفتيم مدرسه تا شايد يه روزي اول تابستان بشه و از دست معلم ها و شر درس و مدرسه خلاص بشيم من هنوز هم شب ها خواب مدرسه رفتنم را مي بينم از بخت نا مراد سنبه ي خانواده پر زور شده كه دوباره من را بفرستند مدرسه من طي 11 سال گذشته در مقابل اين خواست نامشروع خانواده مقاومت كردم اميدوارم كه باز هم بتوانم مقاومت كنم. پاپوش: اين آدرس بخش فارسي راديو ژاپن است, ميتونيد به برنامه هاي اونها گوش بديد. برنامه ي برگ سبزش هر هفته مسابقه و جايزه هم داره , امتحانش ضرر نداره , جايزشون حتمي است.

اگر كسي را طالب ماهيگيري ميشناختيد خبرش بديد وبلاگ زير را تازه راه انداختم

ماهيگيري




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: درس, مدرسه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 مهر 1383 ارسال نظر(11)

راهكار خوشبختي 3

آن گونه كه دوست داريد زندگي كنيد: خوشبخت ترين افراد كساني هستند كه كارهايي را كه دوست دارند انجام مي دهند وقتي شما اعتماد به نفس لازم را براي انجام آن چه براي تان مقدر شده است داشته باشيد قدرتي خواهيد يافت كه به واسطه آن مي توانيد بر مشكلات خود غلبه كنيد جيمز ميشنر مي گويد: زندگي سفري است كه انسان ها طي مي كنند تا خود را بيابند اگر در اين راه با شكست مواجه شوند، مهم نيست چيزهاي ديگري خواهند يافت شما در درون خود داراي نيروهاي ذاتي هستيد كه هرگاه در جهت رشد و بالندگي آنها گام برمي داريد حس خواهيد كرد كه همگام با زندگي پيش ميرويد شما خوشبختي خود را در كمك به ديگران براي يافتن خوشبختي شان خواهيد يافت و با انجام آن چه كه به آن عشق مي ورزيد اين كار را به بهترين وجه، ممكن مي سازيد شما مي توانيد بر حس خوشبختي خود مسلط باشيد و با شكرگزاري و گذشت و بخشش خود و ديگران و نيز انجام كارهاي مورد علاقه تان خوشبخت تر زندگي كنيد. اين راهكارها را دنبال كنيد تا بيشتر احساس خوشبختي كنيد. هيچ يك از اين راه ها براي شما خرجي نخواهد داشت ولي ارزش يك بار امتحان كردن را دارند و همان امتحان يكباره آنها شما را به درجه بالايي از خوشبختي مي رساند.

پيوست: مي خواهيدبدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟ گروه خوني AB: افرادي منطقي، حسابگر، امين و رو راستند, سازمانده، مطيع و در عين حال نيرومند هستند, اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند, محافظه كارند و نمي شود آنها را به راحتي شناخت, اين افراد براي مديريت، قضاوت، نمايندگي، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: شكرگزاري گذشت بخشش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 شهریور 1383 ارسال نظر(14)

راهكار خوشبختي 2
 گذشت و بخشش از عوامل بسيار موثر در راه احساس خوشبختي و رضايت قلبي هستند, بسياري از افراد متوجه نيستند كه با گذشت نكردن چه چيزهايي را از دست مي دهند و در مقابل؛ با بخشش خود و يا ديگران چه چيزهايي عايدشان مي شود. راهكاري كه دراين راستا به كار مي گيريم اين است: اسامي كساني را كه حس مي كنيم به نحوي به ما صدمه زده اند و يا ما را نا اميد كرده اند به صورت ليستي درمي آوريم و بعد از آنها به خاطر آن چه در نهايت توان و آگاهيشان در مورد ما انجام داده اند عمداً تشكر مي كنيم. بهترين كار اين است كه از افرادي كه به ما نزديك تر هستند شروع كنيم. اجازه ندهيد سوء تفاهم ها شما را از رسيدن به روياهاتان بازدارد. ممكن است تجربه دشواري براي شما باشد ولي آن چه مسلم است باگذشت نكردن چيزي عايد شما نمي شود. عادت به گذشت و بخشش زماني در شما پديد مي آيد كه به خود بقبولانيد كه شما و يا ديگران نهايت تلاش خود را كرده ايد. بعد از آن نوبت به حذف «بايدها» مي رسد يعني آنچه فكر مي كنيد بايد مي كرديد و نكرده ايد، اين بايدها قضاوت هاي منفي هستند كه اغلب احساسات منفي و نارضايتي ها را به دنبال دارند. ته‌بندي: ميخواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟ گروه خوني B: مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند. ناشكيبا، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند, اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذاشت. اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي، هنر و كارهاي فكري هستند


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, رضايت قلبي, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 شهریور 1383 ارسال نظر(12)

راهكار خوشبختي 1

شكرگزاري از پرودگار براي رسيدن به موفقيت و وفور نعمت اهميت دارد اين كار بسيار ساده و در عين حال بسيار موثر است . حتي در شرايط بسيار بد و ناگوار هم چيزي وجود دارد كه به خاطر آن بايد خدا را شاكر باشيم شما مي توانيد با فكر كردن درباره چيزهايي كه به خاطر آن ها شاكر خداوند هستيد و نوشتن آن ها و يا تكرارشان با صداي بلند اين عادت فوق العاده را در خود پديد آوريد اين كار به سادگي تهيه يك فهرست از عواملي است كه در طول روز شما را سرحال و دلگرم مي كنند با مراجعه به مطالب بخش تشكر و قدرداني در مجلات مي توانيد مواردي را كه در مورد شما نيز صدق مي كنند جمع آوري كنيد وقتي شما هرروز و در جريان كارهاي خود خداوند را شاكر باشيد حس خوشبيني در شما به رضايت و خشنودي پايدار تبديل خواهدشد پسينه: مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟

گروه خوني A: افراد آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند , انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند. اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي دارند.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, شكرگزاري, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 شهریور 1383 ارسال نظر(11)

ميزان خوشبختي

در سرزمين هاي مختلف و در تمام دنيا ، همه انسان ها در يك چيز شبيه به هم هستند و آن اينكه ؛ همه آنها به نوعي در جستجوي شادي و خوشبختي هستند و در واقع به آن نياز دارند . و احساس رضايت چيزي است كه همواره مورد آرزوي همه ما مي باشد . ميزان خوشبختي در شما كاملا دراختيار خودتان است . و اين يك ادعا نيست !!. آبراهام لينكلن گفته است : هر انساني درست همان قدر خوشبخت خواهد بود كه اراده كند خوشبخت باشد. بنابر گفته دكتر مارتين سليگمان ، يكي از روان شناسان معتبر و نويسنده كتاب «خوشبختي حقيقي» ميزان حس خوشبختي در انسان به سه عامل بستگي دارد :1- ذات شما 2- موقعيت شما 3- ميزان تسلط شما ، كه از اهميت بيشتري برخوردار است ، زيرا از لحاظ علمي ثابت شده كه شما مي توانيد از طريق اعمال و افكار خود احساس خوشبختي را در خود افزايش دهيد . سليگمان مي گويد : شما مي توانيد ميزان احساس خود از خوشبختي را در اختيار داشته باشيد و آن را كنترل كنيد و از طريق سه راه كار :1- شكر گزاري 2- گذشت 3- بخششو انجام آن چه كه به آن تمايل داريد ؛ اين حس را در خود افزايش دهيد : ممكن است اين عوامل به نظر بي معنا بيايد ، ولي وقتي آموختيد كه متفاوت بيانديشيد و عمل كنيد ، اين ها نيز موثر خواهند بود . اگر همواره بر حس ميزان انتظار خود براي خوشبختي مسلط باشيد و به آن جهت دهيد مي توانيد به هر ميزان كه بخواهيد احساس خوشبختي كنيد . سه راه كاري كه قبلا اشاره شد مي تواند در تحقق اين امر نتيجه بخش باشد و بايد كه هركس آن را جزيي از زندگي خود قرار دهد تا به تنيجه مطلوب برسد . براي اينكه اين مطلب طولاني و خسته كننده نشود توضيح سه راه كار براي هفته بعد .

 پايانه: مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد !!!؟

گروه خوني O : افرادي سالم تر ، داراي هدفي مشخص و انديشمند هستند, بيش از ديگران حسود و مقام طلبند . پر حرف اند , ولي سياستمداران  وزيران و ورزشكاران خوبي هستند .

دكتر , پوست , مو , زيبايي و متخصص ليزر درماني با كلي سئوال و جواب مفيد




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: حس خوشبيني, شكرگزاري, موفقيت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 شهریور 1383 ارسال نظر(8)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.