سال54محل خدمت پدرم در دور دست ها بوداگه گفتي كجاست
يه وقتا يه بو منو ياد اونجا مياندازه، كوچههاش بوي كشك و شير و پشگل ميداد و بازاراش بوي ميگوي خشك، سر راه يه طويله بود كه هميشه توش دوتا خر ناز بود و من هميشه با اونا سلام عليك ميكردم، توي همهي خونههاي بزرگش درخت نخل بود و توي خيابانها پر درخت نارنج، توي پارك شهرش يه جور گل شبيه ميخك بود كه الان هروقت هرجا ببينم ياد اون دوران ميافتم. اسباب بازي هم لوكوموتيو داشتم هم بشقاب پرنده اما عشقم لاستيك موتوري بود كه باچوب پيش سگ دو ميزدم.
پسآمد: در جادهي قزوين رشت، نزديك رشت امام زاده هاشم بالاي يه تپه است كه ارتفاعش از زمين صد پله است. از اون بالا تماشاي پيچ خوردن سفيد رود خيلي حال ميده.
اين عكسها كار دوربين گوشي سوني اريكسون است


:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
سیاحت،
:: برچسبها:
اسباب بازي,
بشقاب پرنده,
پشگل,
درخت نخل,
شير,
كشك,
لوكوموتيو,
ميگو خشك,