يكي از دوستان وبلاگي كه منو آدم عاقلي تصور ميكرد سال گذشته بهم زنگ زد بعد حال و احوال گفت: تابستانه اينجا هوا خيلي گرمه 2پسرم مدام زير آفتاب فوتبال ميزنند و ميان زير كولر و مدام سرماخوردن و تابستانم شده مراقبت از پسرها، به دوستم گفتم همونطور كه ميگن اطاق بچهها بايد سوا باشه خوبه بچهها تجربهي زندگي بدون پدر و مادر را هم داشته باشند، اونها را ببر رامسر پيش مادر و پدربزرگشان تا چند روزي پيش اونها بمونن شما هم در منزل با آقاتون استراحت كنيد. در تماس بعدي دوست وبلاگي گفت: ما بچهها را براي يك هفته برديم شمال اما بعد يك ماه با زور آورديمشون خانه. نتيجهي اخلاقي: 1_به حرف دوست ناباب گوش نكنيد2_پسرها را نبايد تنها فرستاد مسافرت 3_به بچه بايد اجازهي ماجراجويي داد
پايانه: بچگي ما كجا بچگي بچههاي امروز كجا؟!30سال پيش وقتي 7سالم بود: پول توجيبي من 5ريال بود، عيديمون يه اسكناس20 ريالي بود، بهترين بازيهامون: سگ دوزدن، فوتبال و تيله بازي بود، تلويزيون هم كه نسبت به الآن تعطيل بود. الآن بيشتريها ماهواره، وي سي دي، بازيهاي ويدئويي، كامپيوتر و ديگه همه يه موبايل دارند، بچههاي الآن واقعا باهوشتر از ما هستند.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
سیاحت،
:: برچسبها:
اطاق بچه,
بازيهاي ويدئويي,
تيله بازي,
دوست ناباب,
زير آفتاب,
فوتبال,
كامپيوتر,
نتيجهي اخلاقي,