وقتي 8 ساله بودم دوستام كه از عشق و حالشون در دهاتِشون تعريف ميكردن، آب از لب و لوچهام راه ميافتاد و با خودم ميگفتم: اي خدا اين دهات كجاست كه اينقده باحاله و چرا اينها دارندش و ما نداريمش؟!. سال 59 در 9سالگي دهات را تجربه كردم، واقعا تجربهي بينظيري بود، آب لوله كشي نبود، برق نبود، حمام نبود، كامپيوتر و اينترنت هم نبود. تمام روز را توي رودخانه ولووو بودم دنبال ماهي و خرچنگ و قورباغه و مار. خوردن ماهيهاي توي تنور كباب شده و هندوانهي توي چاهآب خنك شده بود با نان و پنير خانگي چه حالي ميداد. اونقده غذاي آبكي(فوروجاب) خورده بوديم كه وقتي برنج ميديديم بال درمياورديم. يه شب با خواهرم خارج از منزل توسط چندين سگ دوره شديم و از ترس ..... . همين چند شب پيش خواب خانمي را ديدم كه در اون زمان برامون چيزي شبيه نان شيرمال درست ميكرد. اهالي بينهايت مهربان دهات را هيچجاي دنيا نميشه تجربه كرد.
پسرفت: پخش مجدد كارتون رامكال از شبكهي2سيما من را به دوران كودكي برد. زندگي استرلينگ و هكلبريفين و تامساير هميشه برام جذاب بوده و هست.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
تکنولوژی،
سیاحت،
:: برچسبها:
تجربه بينظير,
دهات,
عشق و حال,