💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


جدا شدیم

هفته پیش زنگ زدم شرکت حمل اسباب منزل و خواستم بیان برامون اسباب کشی کنن، قرار شد سه نفر با یه وانت برای 4ساعت بیان اسباب کشی و صدهزار تومان بگیرن. اگر کار اسباب کشی‌مون بیشتر طول کشید ما باید ساعتی هزینه‌ی اضافه را بدیم اما اگر کارشون زودتر تمام شد چیزی دریافت نمیکنیم. از چند روز پیش خانواده‌ی عزیز و مهربانم به زحمت افتادن و شکستنی‌ها و لباس‌ها و خیلی چیزهای دیگه را بردن 70متر اونورتر خانه‌ی بابا. امروز بعد انتشار این مطلب (ساعت ده) اسباب کش‌ها میان تا رسما جدایی این پیر داماد40ساله از کانون گرم خانواده‌ی پدریش شروع بشه. البته قبل اینکه از این کانون گرم بیرون بیام افتاده بودم تو کانون گرمتر تاهل برای همین بعد جمع شدن اسباب بابا اینا فوری بساط‌ زندگی‌ ما پهن میشه. دو نکته‌ی گفتنی در باب وسیله‌های منزل: 1- تابستان گذشته که گشتی در تهران میزدم چشمم به تلویزیون‌هایی افتاد که اصلا فکر نمیکردم خودم به این زودیها یکی از این مدلیهاشو برای خونه‌ی خودم بخرم، خوشبختانه من سه ماه پیش و قبل گرانی شدید خریدمش، الان قیمتش تقریبا 400تومن بالا رفته. 2- دوستم چند ماه پیش برای منزلشون از اون یخچال فریزرهای دوقلوی پهلوب‌پهلو که جلوش یخ و آبریزگاه داره خرید. وقتی باهاش حرف میزدم بشوخی ازش میپرسیدم: از آبریزگاه یخچالتون آب میخوری؟ اونم بهم میگفت: خدا خفت نکنه با این حرف زدنت، اینهمه پول دادم یخچال با کلاس خریدم حالا هر وقت میرم سر یخچال آب خنک بخورم یاد آبریزگاه(توالت)میافتم!! مثل اینکه اون دوستم منو نفرین کرد که به دردی که خودم به جونش انداختم گرفتار بشم تا بفهمم وقت آب خوردن چه کشیده، چون برای خونمون  یکی از این یخچال فریزرهای دوطبقه که آبریزگاه داره خریدم.

پاپوش: بشوخی به پدر و مادرم و همسرم میگم: با این گرونی و هزینه‌های بالا و مستمری کم ما، حالا باید اول بسم‌الله آجیل و شیرینی و پول دستی(عیدی) هم به ملت بدیم!؟ اصلا چه کاریه شما(پدر و مادرم) برید اون خانه!؟ همینجا دور هم هستیم و خوش میگذرونیم و از جیب بابا میخوریم دیگه :-)




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آبریزگاه, اسباب کشی, انتشار, بساط‌ زندگی‌, تلویزیون, حمل, دوقلو, شرکت, مستمری, منزل, هزینه, یخچال فریزر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 اسفند 1390 ارسال نظر(10)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.