از اينكه چند روزي را به دليل بيماري غيبت داشتم پوزش مي خواهم و البته سعي مي كنم در اولين فرصت جهت موجه نمودن غيبتم به خدمت شما برسم. و اما فعلا مختصر بگم كه چه بر من گذشت: ماجراي من روز 10 بهمن ماه كه عيد غدير خم شيعيان جهان بود شروع شد، ظهر روز شنبه بعد از اينكه از حمام برگشتم از پدرم خواستم براي اينكه مثانم كمي استراحت كنه بياد و يه سوند فولي (ثابت) به من بزنه. پدرم هم آمد و اين كار را مثل هميشه كرد اما سوند وارد مثانه نشده بود كه خودم گفتم خوبه
ديگه سوند را فيكسش كنيد، برادرم هم با سرنگ آب را وارد سوند كرد. يكم كه گذشت ديديم سوند داره هي مياد بيرون، سوند را كه خارج كرديم خونريزي شروع شد چرا كه بادكنك سر سوند باعث پارگي مجراي ادرار شده بود. هر كار كرديم كه سوند ديگري وارد مثانه كنيم نشد كه نشد خونريزي هم ادامه داشت و بند نميآمد . خانواده مي گفتن كه پاشو بريم بيمارستان اما من مي گفتم كه نه خودش خوب ميشه. توي اين گيري بيري حالت تهوع و بيرون روي هم يقه ي من را چسبيد. تا ساعت 5 بعد از ظهر خونريزي و تهوع و بيرون روي ادامه داشت تا اينكه خانواده ديگه درنگ را جايز نديدند و يه آمبولانس خبر كردند كه با كلي تاخير آمد و من را به بيمارستان بقية الله بردند. چون قد بلند من توي آمبولانس جا نميشد من را به شكل حرف نون فارسي در آوردن يعني سر و پا هاي من را بردن بالا و كمرم ماند پايين. با هر حركت و ترمز ماشين فشار خونم بشدت افت ميكرد و تمام سر و صورت و مغزم سر مي شد. بعد از كلي توي ترافيك ماندن به بيمارستان رسيديم.
چون هنوز بايد بيشتر استراحت كنم بيشتر از اين نمي نويسم و بقيش باشه براي وقتي كه كمي بهترتر شدم.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
احوالات من،
:: برچسبها:
آمبولانس,
بادكنك,
خونريزي,
سوند فولي,
عيد غدير خم,
مثانه,
مجراي ادرار,