💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


نوار مثانه

رفتم نوار مثانه هم گرفتم، اما عجب دنگ‌و‌فنگي داشت: جنابِ دكترِ نوار گيرنده‌، دستور داده بودند كه روز قبل مراجعت به اوشان از زانو تا بالاي ناف را از چهار جهت عاري از هرگونه مو كنم. اين دستور دكتر كار واجبي بود. اين روش نياكان خيلي راحته، آمآاا با مو يه مقدار فراواني از پوست دستم هم رفت. براي گرفتن نوار مثانه ابتدا يه سوند به باريكي مغزي خودكار بيك بايد وارد مثانه بشه، اما اين سوند وارد مثانه‌ي من نمي‌شد، دكتر داشت جوابم مي‌كرد كه برگردم اما با زدن يه سوند يه‌بارمصرف مشكل برطرف شد و بآلآخره اون سوند باريك وارد مثانم شد. بعد اين كار دكتر بايد الكترودها را نصب مي‌كرد، يكي را روي رانم و اون يكي را از داخل مقعد روي پرستات. بعد، از راه سوند سرم را وارد مثانه كرد تا ميزان گنجايش مثانه و ميزان احساس من و توانايي تخليه‌ي مثانه را با الكترود‌ها ثبت كند. خلاصه كار انجام شد، اما تلاش آقاي دكتر در انجام كار باعث شد كه مجرا خونريزي كنه و مجبور به خوردن چرك خشك كن بشم. تازه اين نيمي از ماجرا بود، توي بيمارستان ساعت9صبح يه سانديس خوردم، از اون موقع لرزيدم و لرزيدم و لرزيدم، تا جايي كه دكتر موقع نوارگرفتن گفت بيا اين گازاستريل را بگذار بين دندون‌هات تا نشكنن، 2ساعت هم توي خونه به شدت هرچه تمام لرزيدم تا اينكه فهميدم ايراد از سانديس بوده قبلا هم يه بار ديگه همينطوري شده بودم، 4 تا قرص با هم خوردم و يك ليوان آب نبات داغ هم خوردم و به پهلو خوابيدم تا اونچه را كه خورده بودم را برگردوندم، بعد اين بود كه خوب شدم اما تمام اون شب حالم خوب نبود و خواب بد مي‌ديدم.

پايانه: روزي100ميليون بار شكر خدا براي نبود نياز به نوار مثانه كافيه؟؟




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من،
:: برچسب‌ها: الكترود, خونريزي, داخل مقعد روي پرستات, شكر خدا, نوار مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 مهر 1385 ارسال نظر(11)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.