رسمه زمانه اين بوده كه تا آدمها چيزي را از دست ندهند ارزش اون را نميفهمند آدم ها تو زندگي چيزهاي عزيز زيادي, با نام هاي مختلف دارند كه معمولا هم اونها به چشم نميان دقيقا مثل پلك چشم, اونقدر به آدم نزديك هست كه آدم هيچ وقت نميتونه ببيندش. اما وقتي كه آدم اون چيز عزيز را از دست بده تازه ميفهمه كه چه عشق بزرگي را از دست داده و چقدر بدون
اون عشق تنها و ................... من هم مثل خيلي ها مال باخته هستم و بزرگترين عشق زندگيم را از دست دادم عشق پاكي كه خداي بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشيده بود عشقي كه يك لحظه من را تنها نميگذاشت توي وجودم بود, توي نگاهم بود, توي نفسم بود هم قدمم بود و هيچ جا من را تنها نميگذاشت, توي رخت خواب توي كوچه, توي خيابون, توي مدرسه, توي كوه و توي دريا و حتي در حمام و استخر هم هميشه همراه من بود. من ساده هيچ وقت اونطور كه بايد وجود عزيز اون را درك نكردم گاهي اوقات كمي برام ناز ميكرد من هم اون موقع ها شعور حسابي نداشتم و معمولا نسبت به اون بي توجه بودم. من ساده نمي فهميدمش فكر ميكردم كه: چون هست هميشه خواهد بود اما اوضاع اونطوري نموند كه من فكر ميكردم يه روز صبح زود با چند اخطار قبلي كه من نسبت به اونها بي توجهي كردم از وجودم كنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترك كرد الان 11 سال است كه من زندگي بدون اون عشق بزرگ خدايي را تجربه ميكنم تو اين مدت زندگي بي اون برام خيلي سخت بوده, اما اميد باز گشت اون لحظه اي در دلم كم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب ميدانم و
خودم را آماده كردم براي اونكه اون برگرده و من او را در آغوش بكشم و دوباره زندگي را با او :=)>سلامتي) تجربه كنم.
پاورقي: آقاي نوري در تفسير عشق مي گويد: عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند. من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند . توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او
دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد. متن كامل گفتگو با آقاي نوري اينجاست
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آغوش عاشقانه,
عشق بزرگ,