💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


يك ترم گذشت
اون موقع ها كه نوجوان بودم و هنوز تخت روان نشين نشده بودم، مدرسه كه مي رفتم هيچ هدف و ذهنيت درستي از درس خوندن نداشتم، به همين دليل درس خوندن برام جون كندن بود. اون موقع ها من همه چيز را يك جا و با هم مي خواستم، به همين دليل هر چيزي را كه مي خواستم نصفه نيمه بهش رسيدم . توي اين سال هاي معلوليت به اين نتيجه رسيدم كه : آدم بايد تك تك خواسته هاش را دنبال كنه تا وسط راه كم نياره .(تكبير) . توي دو هفته ي گذشته امتحان هاي اكابرستان برگزار شد و من هم رفتم امتحان ها را دركردم . الان اگه درس مي خونم ميدانم كه براي خودم و براي اينكه چيزي ياد گرفته باشم درس مي خونم نه براي نمره و رفع تكليف و ......... توي اين امتحان آخري اكابرستان يكي از ناظم ها به من گفت : حالا چيزي هم مي نويسي يا نه ؟؟ منظورش اين بود كه چيزي بلدي يا كشكي اومدي تا يه نمره اي بهت بدن . من فقط پشت و روي ورقه را نشونش دادم ، يعني اينكه آره بلدم . تماشاي آدم هايي كه ميامدن امتحان بدن ديدني بود : بيشتر جون هاي زير 25 بودن اما يه آقايي بود كه تاكسي داشت و حداقل 69 سال داشت ، يكي ديگه با سمند اومده بود موهاش جو گندمي بود خيلي هم خوش تيپ بود تيپ مدير عامل ها را داشت . يكي ديگه كه من فكر كردم از دبير هاي اونجاست و بهش سلام كردم . شايد حدود 30 نفر بودن كه بالاي 35 سال سن داشتند . يك دنيا سپاس و تشكر از مسئول هاي اكابرستان نظام مافي براي آنكه به من بخاطر شرايط جسمانيم اجازه دادند خارج از سالن اصلي امتحانات و در دفتر اكابرستان به تنهايي امتحان بدم . داداشم كه بيرون منتظر من ميماند مي گفت : يكي كه تو را ديده بود به دوستش مي گفت : كه دم اين پسره گرم ببين چه پارتي كلفتي داره كه تنهايي اينجا ازش امتحان مي گيرن ، حتما پاسخ نامه جولوش مي گذارن جاي سئوال . دست داداشم طلا كه با تمام گرفتاري هاش كلي از وقتش را براي من گذاشت . پاورقي : اجازه ندهيد كه محروميت‏هاى شما، مانع استفاده از نعمت هايتان‏شوند گوينده ناشناس


:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 دی 1383 ارسال نظر(23)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.