💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


4شنبه سوري

ريل‌ راه‌آهن2جور پيچ بزرگ داره:1-پيچ دنده درشتي كه ريل را به چوب‌هاي روي زمين ثابت ميكنه.2-پيچ دنده ريزي كه ريل‌ها را به هم متصل ميكنه. اين پيچ‌ها  زود خراب ميشن و بايد مدام عوض بشن. موقع تعويض بعضي از اين پيچ‌ها روي زمين جاميمونه. 22سال‌پيش وقتي در مقطع راهنمايي درس ميخوندم نزديك عيد كه ميشد با بروبچ ميرفتيم روي ريل‌راه‌آهن را با دقت مي‌گشتيم تا اون پيچ‌هاي مستعمل را پيدا ميكرديم و ميبرديم تراشكاري و ميداديم سرگل پيچ را به قطر 5ميليمتر و به طول 15ميليمتر سوراخ ميكردند، بعد سوراخكاري وسيله‌اي داشتيم بنام ديواري جهت ايجاد صداي انفجار. نحوي استعمال ديواري اينطوري بود كه: توي سوراخش گوگرد كبريت مي‌ريختيم و يه پيچ هم مي‌گذاشتيم توش، پشت به ديواري مي‌ايستاديم و ديواري را مي‌كوبيديم به ديوار، صداي انفجار با ميزان گوگرد كم و زياد ميشد. تا چشم بهم زدم 1ثانيه گذشت مثل 36سال عمرم.  

ته‌بندي: سال1358توي كوچه چيزي پيدا كردم، انداختمش توي آتيش وقتي تركيد تا يك ساعت چيزي نمي‌شنيدم، بعدا فهميدم اون يه گلوله‌ي كلت كمري بوده

نتيجه‌ي عمل دكتر صابري روي يكي از دوستان

دست و آغوشي گرم و نرم براي همه




:: موضوعات مرتبط: خاطره،
:: برچسب‌ها: آغوش, انفجار, تراشكاري, چهارشنبه سوري, راهنمايي, ريل‌ راه‌آهن, كبريت, كلت, كمري, گلوله, گوگرد,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 اسفند 1386 ارسال نظر(21)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.