💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


لینک‌هایی مفید و مورد نیاز برای تمام نخاعی‌ها

نقش اینترنت در زندگی افراد مبتلا به آسیب نخاعی مقالات چهارمین کنفرانس اینترنتی پرستاری و آسیب نخاعی

پیشگیری از زخم بستر

نقش پرستار در تیم توانبخشی تغذیه در بیماران  ضایعات نخاعی

استئو پروزیس در بیماران نخاعی

پرستاری اورژانس در آسیب‌های نخاعی

اصول مراقبت در زنان باردار دارای آسیب نخاعی

نقش پرستاران در تيم توانبخشي و همكاري‌هاي تيمي

نکاتی درخصوص ارتباط درمانگر با بیمار و خانواده آسیب نخاعی آشنایی پرستاران با رژیم غذایی مناسب افراد دچار آسیب نخاعی

شیوع و عوامل خطر زای کمر درد در پرستاران: مروری سیستماتیک

روش‌های تشخیصی و مراقبت های پرستاری آن در ضایعات نخاعی

مراقبت هاي پرستاري بعد از عمل در ضايعات نخاعي و ستون فقرات

آموزش‌های پرستاری در اختلالات جنسی مردان دچار ضایعه نخاعی

آموزش نحوه مراقبت از خود و پيشگيري از عوارض ناشي از قطع نخاع یوگا درآب، روشی برای ارتقاء کیفیت زندگی مبتلایان به ضایعات نخاعی

مراقبت های پرستاری در رویارویی با مشکلات  دستگاه ادراری-تناسلی شاخص ترین عوارض پرستاران و مراقبین بیماران نخاعی و پیشگیری از آنها

ارزیابی سیستم ها و اجزای تله مدیسین جهت بهبود کیفیت مراقبت از بیمار

بررسی رابطه بین آسیب طناب نخاعی و

افسردگی ( با تاکید بر مراقبت پرستاری)

بررسی نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان

ساسان در خصوص آسیب نخاعی

تغذیه مناسب بعد از بروز آسیب های نخاعی و

تاثیر آن در بهبود شرایط جسمی بیماران

مراقبت هاي پرستاري در هنگام بروز ناراحتي هاي

قلبي عروقي در افراد دچار آسيب نخاعي

نقش دانش و عملکرد پرستاران جهت کاهش

زخم های فشاری در بیماران دچار آسیب نخاعی

خدمات توانبخشی، بازتوانی و نقش پرستار  در مرحله

حاد و پیشگیری از عوارض ضایعات نخاعی

نگاهي بر پاتوفيزيولوژي، فاكتورهاي زمينه ساز، عوامل خطرساز و

پيشگيري و درمان زخم هاي فشاري

ترجمه و بررسی روايي و پايايي شاخص تعیین درد شانه در

افراد استفاده کنند از صندلی چرخدار (WUSPI)

مراقبت های پرستاری موثر در درمان و پیشگیری زخم فشاری در

بیماران آسیب نخاعی: مروری سیستماتیک

مروري بر آناتومي فيزيولوژي دستگاه گوارش،

بررسي اختلالات شايع گوارشي در ضايعات نخاعي و مراقبت هاي پرستاري

فهرست خواندني‌هاي كوتاه آسيب نخاعي

انرژی درمانی، ليزر درمانی و... در آسيب نخاع

بالابرهاي سقفي مخصوص اتاق خواب

بالابرسقفي براي حركت بين دستشويي و اتاق وخواب

بالابرسقفي جذاب

بالابرسقفي مخصوص استفاده در حمام

بیست توصیه براي افراد دچار آسيب نخاعي

پشتي نگاهدارنده

پمپ باد مخصوص لاستيكهاي ويلچر

تسمه مناسب سازي شده براي ساق پا به منظورنشستن راحت تر

چاقوي قابل تنظيم براي افراد تتراپلژي

چگونگی رفتار با یک فرد نخاعی

حمام مناسب سازی شده با استفاده از یک دیواره ی شیشه ای

دربازكن قوطي هاي كنسروويژه افراد تتراپلژي

دستگيره مناسب سازي شده براي تلفن همراه

دسته فرمان مناسب سازي شده براي هنگام حركت

دسته فرمان مناسب سازي شده براي ويلچربرقي

سئوالات رايج پيرامون آسيب نخاع

قطعه اي مخصوص براي تلفن زدن وتايپ كردن  افراد  دچار آسيب  نخاعي

قلاب آلومينيومي

طراحی و ساخت دستگاه هوشمند ایمن بد سور

كاربا رايانه بدون دخالت دست

كنترل كننده هاي شتاب وترمزدرميني ون هاي مناسب سازي

لاستيك هايي جذاب وپره هايي زيبا براي چرخهاي ويلچر

ليوان با دسته بزرگ ويژه افرادتتراپلژي

ماشين اصلاح ويژه افرادنخاعي

ماوس مناسب سازي شده

معلولان با پاهاي روباتيك  راه مي روند

مناسب سازي دسته كنترل درويلچرهاي برقي

مناسب سازي ظروف ماكروفر

مناسب سازي قلم براي ايجاد امكان نوشتن با دهان

مناسب سازي ميزغذاخوري

ميز ويلچرمناسب سازي شده براي افراد دچار آسيب نخاعي

نگهداشتن وجابجايي بچه روي پاها

وسايلي براي حفاظت ازدندانها

يك تجربه در زمينه تعمير تشك روهو

يك چراغ قوه كوچك براي افراد ناتوان

يك كيف مناسب براي ويلچر

يك ليوان بزرگ و نگهدارنده آن مخصوص افراد تتراپلژي هشداردهنده براي مراقبين در موقع مسافرت

هم زن برقي مناسب براي افرادي كه دست آنان ناتوان است

همزن برقي ويژه افراد تتراپلژي

فهرست کتاب‌های آسیب نخاعی(خریدنی)

کتاب  تنفس  طلایی

آنچه  که یک فرد نخاعی باید بداند

اطلس  تصویری شناخت، پیشگیری و درمان  بیماری های ستون فقرات تغذیه  در بیماری های مغز و اعصاب اصلاحات خانه برای توان خواهان جانبازان  ،معلولین و سالمندان

بررسي وسايل جابجايي افراد با ناتواني حركتي بين دو سطح ناپيوسته

تمرینات ورزشی  ویژه جانبازان  و معلولین  دارای ضایعات نخاعی راهنمای مسائل جنسی در ضایعات نخاعی

ارگونومی در توانبخشی  و مراقبت های  بهداشتی

علل و درمان دردهای ستون فقرات

حرکت های ورزشی برای جانبازان و معلولین

آموزش و درمان اختلالات جنسی در افراد ضایعه نخاعی

تحلیل هزینه های اجتماعی و درمانی آسیب نخاعی

ضایعات نخاعی شناخت مداد و درمان مراقبت و نگهداری

پیشگیری از مشکلات پزشکی ثانویه پس از آسیب نخاعی

دسترسی الکترونیک برای افراد کم توان

توانبخشي جامع ضايعه نخاعي

کتاب راهنمای افراد مبتلا به آسیب نخاعی

راهنمای کامل آموزشی برای مراقبان ، خانواده  و بیماران

توانبخشی مبتنی بر جامعه رسانه و معلولیت

کنوانسیون بین المللی حقوق معلولان و قانون جامع حمایت از حقوق معلولان

چگونگي تعامل با افراد معلول

حمایت از اشخاص دارای معلولیت در نظام بین‌المللی حقوق بشر

افسردگی در بیماران با آسیب نخاعی یبوست در افراد نخاعی آشنایی با افراد دچار آسیب نخاعی

راهنمای کلاس بندی پزشکی  ورزشی ضایعات نخاعی راهنمای مربیگری سطح یک تنیس روی میز کمیته پاراالمپیک IPTTC

تعذیه ورزشکاران جانباز و معلول

راهنمای آموزش آمادگی جسمانی راهنمای آزمون های آمادگی جسمانی (براکپورت)

آموزش دو و میدانی ورزشکاران معلول ویلچری وسايل کمکي براي افراد با ناتواني جسمي




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، شاد زیستن، پزشکی و درمان، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، لينك، تجربه‌، جنسی، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: آسیب نخاعی, آموزش‌های پرستاری, اختلالات جنسی مردان, ارتقاء کیفیت زندگی, افسردگی, بالابرهاي سقفي, پرستاري, تعمير تشك روهو, توانبخشي, درد شانه در افراد استفاده کنند از صندلی چرخدار, درمان زخم هاي فشاري, زخم بستر, سئوالات رايج, قلبي عروقي, کنفرانس, ليزر درمانی, مراقبت از زنان باردار, مقالات, یوگا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 ارسال نظر(6)

دعای خیر مردم

شش ماه اوله بعد ازدواجمون هرکسی دعای خیر میکرد که: ایشالله خدا بهتون بچه بده، کلی خوشحال میشدم. البته خودم هم هیچ وقت کم کاری نکردم و همیشه بعد نماز از خدا برای خودم و همه کسانی که خواهان بچه‌دار شدن هستند طلب فرزندی سالم و صالح میکردم و میکنم. با گذشت زمان و به بار ننشستن دعاها، کم کم تکرار این دعا از زبان هر کسی برام خوشحال کننده که نبود هیچ، داشت آزار دهنده هم میشد. خوشبختانه لطف خدا زود شامل حالمان شد و دعاهای ملت جواب داد و ما به خواست‌مان رسیدیم. از اینجا به بعد را به سبک روضه بخوانید: همه‌ی اینارو گفتم، تا دلت را ببرم پیش اون دل‌سوخته‌ای که، چند ساله شبها تا صبح بیداره و با دعا و گریه، پناه به درگاه امن الهی میبره، میدونی چرا؟ الان بهت میگم: آخه بچه دار نمیشه. شب و روز مدام از خدا خواسته، اینهمه دوا درمانی که میکنه مفید واقع بشه و خدا بهش فرزندی بده تا با او شادی به دل و زندگیش بیاد. حالا میخوام یه‌چیز بگم دلت بسوزه: آخ امان از حرف مردم و گوش ناشنوا!! هر کسی میشناختش بهش میگفت: بابا، تو که نیاز به گریه و دعا و دوا و درمان نداری، تو برای بچه دار شدن نیاز به همسر داری. اما اون که گوش شنوا نداشت، مرتب با صدای بلند بهشون میگفت: چی میگیی؟؟

پاپوش: آدمی که نتونه با داشته‌هاش در زمان حال شادی را حس کنه، قطعا در آینده هم نمیتونه با بدست آوردن چیزهای جدید به شادی برسه.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آزار, بچه, حرف مردم, دعای خیر, دل‌سوخته, دوا و درمان, سبک روضه, صالح, گذشت زمان, گریه, گوش, لطف خدا, ناشنوا, نماز, نیاز به همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 ارسال نظر(13)

رفتار با کسی که آسیب نخاعی دیده

قطع کامل یا بخشی از مهمترین رشته عصبی موجود در بدن که از آن به عنوان رشته نخاعی نام برده می‌شود بدون شک پیامدهای روانی و جسمانی قابل توجهی برای فرد دچار ضایعه نخاعی دارد. از دست دادن توانایی‌های حسی و حرکتی در بخش اعظمی از اندام‌های بدن و وابستگی مفرط به دیگران، چنان رنجی را بر فرد تحمیل می‌سازد که تنها افراد دچار این ضایعه قادر به درک ابعاد آن هستند. بسته به اینکه آسیب دیدگی نخاع در چه سطحی ایجاد شده باشد شدت واکنش‌های عاطفی افرادی که دچار ضایعه نخاعی هستند متفاوت خواهد بود. خشم و انکار واقعیت، نخستین تجربه روانی است که در مواجهه با فرد آسیب دیده و حتی خانواده وی مشاهده میشود. ضایعه نخاعی، تناسب اندام و جاذبه ظاهری شخص را از وی ستانده است. او را از کار بیکار کرده و مشکلات عدیده‌ای را در مناسبات اجتماعی فراروی وی قرار داده است؛ خانواده نیز با این وضعیت دست به گریبان است و متاسفانه روش رویارویی با آن را نمی‌داند. در برخورد با افراد آسیب‌دیده و خانواده‌های آنان: نخست باید همدلی و همدردی را پیشه کار خود قرار دهیم. آنها باید احساتشان را به راحتی ابراز کنند و ما نیز می‌بایستی با صبر و متانت به حرف‌هایشان گوش فرا دهیم و برای افکارشان احترام قائل شویم؛ یأس، افسردگی و انزوای اجتماعی نیز از دیگر واکنش‌های این افراد به شمار می‌رود. باید بکوشیم تا ضمن کمک به آسیب دیدگان و خانواده‌های آنان به تدریج آنان را با واقعیت موجود آشنا سازیم. وظیفه ما تاکید بر ارزش انسانی فرد معلول در نظر خود وی و اطرافیان او است. یک معلول ضایعه نخاعی کماکان انسانی برخوردار از قابلیت‌های ارزنده فکری و روحی است که باید آن را شناسایی کرده و به کار گیرد. باید تلاش کنیم تا خانواده‌های افراد آسیب دیده آگاهی لازم را درخصوص مشکلات و محدودیت‌های معلولان ضایعه نخاعی و شیوه‌های کمک مؤثر به آنان بدست آورند. این گروه از معلولان در بسیاری از کارهای شخصی خود به کمک دیگران نیازمندند. دفع ادرار و مدفوع در این افراد باید به کمک وسایل کمک بهداشتی صورت گیرد. آنان باید برای حرکت دادن اندام‌ها و بازیابی توانایی‌های از دست رفته خود از تجهیزات کمک توانبخشی استفاده کنند. در افرادی که به دلیل قطع کامل رشته نخاعی به ویژه در ناحیه گردن دچار آسیب شده‌اند، حتی پوشیدن لباس یا غذا خوردن نیز می‌بایستی به کمک دیگران انجام شود. خانواده باید این نیازها را بشناسد و شیوه برآورده ساختن آن را بیاموزد. فرد معلول ضایعه نخاعی از همان عزت و احترامی برخوردار است که پیش از آسیب دیدگی از‌ آن بهره‌مند بوده است. این نکته‌ای است که در تعامل با شخص دچار ضایعه نخاعی حتماً باید مدنظر قرار داد. فرد آسیب دیده زمانی می‌تواند نیازهای خود را به‌راحتی با اطرافیان مطرح کند که احترام متقابل بر مناسبات موجود حاکم باشد. مربی می‌تواند به معلول ضایعه نخاعی و خانواده وی کمک کند تا نگاه خود را نسبت به شرایط موجود تغییر دهند. هرچند این نوع از معلولیت، شرایط سختی را به افراد مورد نظر تحمیل می‌کند اما در عین حال دنیای جدیدی را به روی آنان می‌گشاید؛ چه بسا با افراد متفاوت و مسیرهای تازه‌ای آشنا شوند که تأثیرات بسیار مثبتی بر سرنوشت آنها داشته باشند. فرد معلول ضایعه نخاعی باید تشویق شود تا اندام‌های خود را به حرکت درآورد و خانواده نخستین کانونی است که می‌بایستی شرایط لازم را برای جنبش و تحرک فرد فراهم کند. محیط خانه باید به شکلی طراحی شود که شخص دچارضایعه نخاعی بتواند آزادانه در آن تردد کند؛ فضای داخل منزل می‌بایستی عاری از هرگونه موانع محیطی باشد. عرض درهای ورودی باید به اندازه‌ای باشد که صندلی چرخدار به راحتی از آن عبور کند. وسائل مختلفی که در منزل مورد استفاده قرار می‌گیرد می‌بایستی در مکان‌هایی قرار داده شود که فرد آسیب دیده به راحتی به آن دسترسی پیدا کند. عضو معلول خانواده باید تشویق شود تا در امور منزل مشارکت کند. او می‌تواند با کمک‌های فکری خود، حلال بسیاری از مشکلات باشد. ما می‌توانیم در کارها با او مشورت کرده تا حس ارزشمندی را در وی تقویت کنیم. حمایت و مراقبت صرف از فرد معلول ضایعه نخاعی کار صحیحی نیست. شخص آسیب دیده حدالامکان می‌بایستی کارهای شخصی خود را به طور مستقل انجام دهد، در غیر این صورت به موجود پرتوقعی بدل می‌شود که دیگران را دائماً در خدمت نیازهای خود می‌بیند. این واقعیت را باید برای فرد آسیب دیده روشن کنیم که اطرافیان او دارای توانایی‌های محدودی هستند و تنها می‌توانند بخشی از نیازهای وی را برآورده سازند، ضمن آنکه خود او نیز باید مسئولیت‌هایی را در قبال اطرافیان خویش بپذیرد. علاوه بر آنچه گفته شد، نکات دیگری نیز وجود دارد که رعایت آنها از سوی مربیان و خانواده‌های افراد ضایعه نخاعی می‌تواند سازگاری روانی را در این گروه از آسیب دیدگان تسهیل نماید که اهم آنها عبارتند از: 1_کمک به افراد معلول و خانواده‌های آنان در برقراری ارتباط با تیم توانبخشی و سرعت بخشیدن به حل مشکلات آنان به ویژه در نخستین ما‌ه‌های پس از آسیب‌دیدگی. 2_کمک به این گروه از معلولان در دستیابی به موقع به وسایل کمک توانبخشی و آشنایی دقیق آنان با نحوه استفاده از این وسایل. 3_تشکیل کانون‌های ارتباطی میان خانواده‌های افراد ضایعه نخاعی و افزایش پیوندهای عاطفی و اجتماعی میان آنها. 4_تشویق این دسته از معلولان به انجام فعالیت‌های مورد علاقه و درگیر ساختن ذهن آنان با تجارب موفقیت‌آمیز. 5_تشکیل کلاس‌های آموزش مهارت‌های زندگی برای افراد آسیب دیده و خانواده‌های آنان به منظور افزایش مهار‌ت‌های شناختی آنان در برخورد با مسائل اجتماعی، فائق آمدن بر اضطراب و نگرانی و افزایش قدرت حل مسئله در این گروه از توانخواهان. 6_مناسب‌سازی محیط‌های شغلی افراد معلول ضایعه نخاعی اعم از رفع موانع محیطی و تغییر فضای فیزیکی محیط کار متناسب با نیازهای این اشخاص. 7_در نظر داشتن مدت زمان معین در حین ساعات کار به منظور استراحت و تجدید قوای این دسته از شاغلان. 8_فراهم کردن امکانات لازم جهت بهره‌مندی این گروه از معلولان از خدمات بیمه‌ای به ویژه در زمینه تهیه وسایل کمک توانبخشی و استفاده از یارانه‌های دولتی در این خصوص.

ته‌بندي: همیشه تلاش کردم در مطالبی که منتشر میکنم نکاتی آموزشی باشه برای آرام و راحت و شاد و بهتر زیستن. خوشبختانه خیلی از دوستان با نگارش تجربیات‌شون همین کار را انجام میدن. متن بالا را اینجا خواندم: منبع. کاملا مشخصه که اون متنی ترجمه شده است، نکات بسیار مهمی در مطلب بالا هست که با دانستن اونها خواهید توانست به خانواده‌های تازه نخاعی‌ها کمک‌های بزرگی کنید. خودم قبلا این مطلب را در مورد رفتار با تازه نخاعی منتشر کردم.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، شاد زیستن، تجربه‌، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: آسیب, آموزش مهارت‌های زندگی, استراحت, افسردگی, بیمه, پیامدهای روانی و جسمانی, تجهیزات, تشکیل کلاس, تشویق, توانبخشی, خانواده, رفتار با تازه نخاعی, سازگاری, ضایعه نخاعی, عاطفی, قطع کامل, کمک, مراقبت, معلول, وابستگی مفرط, وسایل, یأس, یارانه‌,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 دی 1391 ارسال نظر(19)

بهترین راه برای ازدواج و همسریابی دوستان معلول

فرق نمیکنه از کدام رنگ و نژاد و کدام جنس باشی، فقیر باشی یا غنی، معلول باشی یا ورزش‌کار، همه و همه‌ی ما آدمها از جنس پوست و گوشت و استخوان هستیم. خدا در قرآن کریم فرموده:

انسان را از گل خشكيده‏اى سفال مانند آفريد (سوره  الرحمن:آیه 14)

و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم (سوره  الحجر:آیه 26)

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد (سوره  ص:آیه 71)

اوست كسى كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت(سوره الأنعام: آیه 2)

پس [از كافران] بپرس آيا ايشان [از نظر] آفرينش سخت‏ترند يا كسانى كه [در آسمانها]خلق كرديم ما آنان را از گلى چسبنده پديد آورديم (سوره  الصافات:آیه 11)

اون چیزی که آدم‌ها را از هم متفاوت میکنه: منه آدم‌هاست. اونچه که افراد را دوستداشتنی یا نفرت‌انگیز میکنه منه اون‌هاست. منه آدم، آدم را آدم میکنه. کسی قادر نیست منه کسی را با چشم ببینه چون دیدنی نیست. اونچه که دیدنیه جسم خاکی و فانی آدمه، اما من بعد مرگ به نیکی یا بدی باقی‌میماند.

به همسرم گفتم: بنظرت کسانی که با ازدواجمون مخالف بودن هنوز هم مخالفن؟ همسرم گفت: میبینی که تو برای همه خیلی عزیزی، اول‌ها همه فقط مشکل جسمانی تو را بزرگ میدیدند، اما بزرگ‌منشی‌ تو موجب شد که مشکل جسمانی تو اونقدر کوچک بشه که الان برای همه هیچ شده. این یعنی دوستان و فامیل ما بجای جسم خاکی شخصیت و روحیه و اخلاق و در کل من را می‌بینند.

پسآمد: تا 17 دی 1392 که وبلاگ بخاطر این مطلب فیلتر شد دوستان زیادی در این مطلب اعلام آمادگی برای ازدواج نمودند. برای رفع فیلتر مجبور مجبور به تغییراتی  از جمله: حذف کلیه پیامها شدم. شایان ذکر است هیچ پیامی در این مطلب منتشر نخواهد شد.

توصیه من به دوستانی که امکان و تمایل به ازدواج دارند اینه که خواست خودشون را با خانواده درمیان بگذارند. بهترین راه همسر گزینی مسیر خانواده است. کسی که جرات مطرح کردن این خواست طبیعی را نزد خانواده خودش نداشته باشه آمادگی ازدواج نداره.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پند و اندرز، معارف اسلامی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آگهی ازدواج, آمد مکفی, اخلاق, جسم خاکی, جنس, خدا, دوستان, دوستداشتنی, روحیه, سوره, شخصیت, فامیل, قرآن کریم, گلى خشك, گلى سياه و بدبو, نژاد, همسریابی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 آذر 1391 ارسال نظر(20)

تحولات

در بیمارستان هنگام عیادت، جوانی حدود 25ساله، قد بلند و هیکلی با کفش ورزشی و شلوار ارتشی‌مدروز و یه هندزفری بلوتوث به گوش را دیدم که مدام با خانم جوانی که همراهش بود شوخی دستی خرکی میکرد. وقتی از کنارم عبور کرد بهش گفتم: اون خانم خواهرته یا همسرت؟ گفت: خبط کردم و زن گرفتم. گفتم: دیگه غلط زیادی نکن و تریپ مردسالاری ورندار که آخر و عاقبت خوشی نداره. بعدا همراه‌هام بهم گفتن: شانس آوردی پسره از پنجره پرتت نکرد بیرون. اگه خواهر یا دوست یا همسر آدم درک بالایی داشت و همه رقمه رفیق راه آدم بود بازهم نباید فراموش کرد که او زنی است با دنیا و خواست‌ها و عواطف و احساساتی بسیار متفاوت‌تر از مردها، ممکنه خانم‌ها با شوخی‌های مردانه کنار بیان اما قطعا شوخی‌های مردانه اونهم در جمع باعث جمع شدن حس‌های ناخوشایند در دل خانم‌ها میشه و وای به روزی که اون حس‌ها تبدیل به عقده‌ای سرگشاده بشه.   

پايانه: تحولات بازار مالی کشور اینجوری شده: دریافت حقوق به ریال، خرید به نرخ لحظه‌ای دلار.

آرزوی ایرانی‌ها در چند دهه گذشته !!! دهه50: اگه انقلاب بشه خوشبخت میشیم دهه60: اگه جنگ تموم بشه خوشبخت میشیم دهه70: اگه خرابی‌های جنگ را بازسازی کنیم خوشبخت میشیم دهه80: اگه معجزه بشه خوشبخت میشیم دهه90: خدا کنه معجزه بشه از این بدبخت‌تر نشیم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: انقلاب, بدبخت, بیمارستان, تریپ, جنگ, خبط, خوشبخت, رفیق, شلوار ارتشی, شوخی, عقده‌, عیادت, غلط, قد, کفش ورزشی, معجزه, ناخوشایند, هندزفری بلوتوث,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 مهر 1391 ارسال نظر(14)

تغییر روحیه

سال گذشته که میرفتم پارک دو سه ساعت یه‌جا میشستم و از فضای پارک لذت میبردم. امسال تا حالا نشده یه بار هم مثل سال گذشته بتونم توی پارک تاب بیارم، تا میرم پارک فوری حوصله‌ام سر میره یا بهتره بگم دل تنگ خانه میشم، در این مواقع از پارک میزنم بیرون و مستقیم میرم خانه، البته همیشه نمیرم خانه‌ی خودمون، تقریبا یه‌خط درمیون میرم خانه‌ی پدرم. همونطور که قبلا گفتم منزل ما و پدرم تو یه کوچه و یک جهته. وقتی میرم خانه‌ی پدرم اهل منزل میان تو حیاط و میشینن و یکی دو ساعتی با هم صحبت میکنیم و چای و میوه میخوریم، نا گفته نماند که من حتما زنگ میزنم و همسرم هم میاد پیشمون. اینکه پارسال تو پارک بند میشدم دلیلش ناامنی روانی فضای منزل پدری نبود، اتفاقا اینکه امسال تو پارک بند نمیشم دلیلش امنیت روانی و آرامش بخش بودن خانه‌‌ی پدری و خودمان است.

پاپوش: تبلیغی را دیدم با این عنوان: جشنواره حضرت علي اكبر(ع)، انتخاب جوان برتر دارای توانایی‌های خاص (جوان دارای معلولیت)، جو گیر شدم و رفتم ثبت نام کنم، ای‌کاش کلیکم از کار افتاده بود و نمیرفتم به اون صفحه، با خواندن شرایط ثبت نام به خودم گفتم: ای وای برمن که خودم را در چهل سالگی جوان میدانستم اما حداکثر سن برای شرکت در جشنواره‌ی جوان نمونه 29سال است. من جوان نیستم :-(




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، شاد زیستن، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آرامش بخش, امنیت روانی, پارک, تاب, جشنواره, چای, حیاط, دل تنگ, شرایط ثبت نام, فضا, لذت, معلولیت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 خرداد 1391 ارسال نظر(15)

خروج از افسردگی معلولیت

کتاب‌هایی که در زمینه‌ی شاد زیستن و تغییر راه و شیوه‌ی زندگی نوشته شدن واقعا مفیدن و به من خیلی کمک کردن که بتونم به حال خوب برسم. بعد مطالب توی کتابها، دو رویداد دیگه کمک کرد که حالم عالی و متعالی بشه، اولیش را پدرم اینطوری رقم زد: چند سال پیش پدرم این خانه‌ای را که الان توش ساکن هستیم را خرید و بهم گفت: پسر جان این خانه را برای تامین آتیه تو خریدم که بعد ما، خدا نکرده آواره نشی، هر وقت هم بسلامتی ازدواج کنی این خانه را در اختیار تو و همسرت میذارم تا هیچ وقت نگران مسکن نباشی. با اینکه این کار پدرم خیلی بهم حال‌داد و کلی به آینده بخصوص برای ازدواج امیدوارم کرد، اما یجورایی هم بیقرارم کرد، آخه با خودم میگفتم: آدم که درآمدی نداشته باشه با خانه میتونه چه کنه؟ نمیشه که از آجرهای خانه بعنوان خرج خانه استفاده کرد. تا اینکه اتفاق مهم دوم افتاد تا حالم را متعالی کنه، در دوره‌ی اول ریاست جمهوری دکتر محموداحمدی‌نژاد یکی از ایمیل‌هایی را که برای هر مسئولی فرستاده بودم را به قسمت رسیدگی به شکایت‌های مردمی دفتر ریس جمهور فرستادم، چند ماه بعدش باهام تماس گرفتن و گفتن: هرچی مدرک داری را بیار فلان جا جهت برسی و به جریان انداختن پرونده‌ات. بعد کلی(بیشتر از یکسال) رفت و آمد و از این کمیسیون به اون کمیسیون رفتن، بآلآخره ارتش پذیرفت به سربازش که در زمان خدمت سربازیش معلول شده مستمری ازکار افتادگی بده. داشتن کار و درآمد و حقوق ماهانه به هر معلولی بی‌نهایت اعتماد بنفس و حس و حال و انرژی‌مثبت و امید به آینده روشن میده.

پسينه: در دو مطلب اخیر تجربه خودم در مورد ریشه و دلیل افسرده حالی معلول‌ها و راه کمک بهشون را برای کسانی که با معلول‌های افسرده حال در ارتباط هستن بیان کردم. امیدوارم همه دوستان معلولم پر پرواز خودشونو داشته باشن.

غم و افسردگي در ناتوانی حرکتی




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: ارتش, ازکار افتادگی, افسرده, تامین آتیه, تجربه, تغییرشیوه‌‌زندگی, دوستان, ریاست جمهوری, شادزیستن, شکایت‌مردمی, کتاب, کمیسیون, مدرک, مستمری, مسکن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 05 اسفند 1390 ارسال نظر(9)

خروج از افسردگی معلولیت

دو سه سال اول معلولیتم تمام دغدغه‌هام پیدا کردن چاره برای پیآمدهای زیاد و شدید آسیب نخاعی بود: چطور بشینم؟ با سرگیجه‌ی زمان نشستن چه کنم‌؟ چطور توالت و حمام کنم؟ با سوند چه کنم؟ چطور از کاندم استفاده کنم؟ و کلی چیزهای دیگه. بدست آوردن راه‌کار برای هر مورد شاید یکی دو سال طول کشید اما با زحمت فراوان برای خانواده‌ام و خودم با آزمایش و خطا و کسب تجربه زندگی با این شرایط سخت جسمانی برام عادی شد. از اونجا بود که یواش یواش فکرهایی میآمد به ذهنم که بدجور حالم را میگرفت، مثلا: من وبال گردنم، من آینده‌ای ندارم، من نمیتونم مستقل بشم و کلی فکرهای ضدحال که همه‌ی نخاعی‌ها تجربش کردن. یه وقت به خودم آمدم دیدم مدت‌هاست نخندیدم و همیشه تو فکرهای ناراحت کننده هستم و همیشه ماهیچه‌های صورتم منقبض و خسته هستن. خوندن چند کتاب در مورد شاد زیستن خیلی بهم کمک کرد تا از اون حالت‌های بد افسرده حالی خارج بشم. دو نکته‌ که برام خیلی مفید بود و خیلی بهم کمک کرد اینا هستن: 1_ما آدما اونچه را که داریم را نمیبینیم!! خیلی‌ها حاضرن کلی زحمت بکشن تا به اینجا که ما هستیم برسن!! شخصی که کنار دریا زندگی میکنه دریا را فراموش میکنه و شاید اصلا نبیندش، ولی ما با برنامه ریزی و صرف هزینه میریم کنار دریا تا با حواس پنج‌گانه ازش لذت ببریم. این اصل میگه: تو زندگیت دقت کن و چیزهای مثبتی که داری و (پدر، مادر، خواهر، برادر، سقفی برای آرمیدن و....) خیلی‌ها در آرزوی داشتنش هستن را پیدا کن و برای اونها خوشحال و شکر گزار باش. 2_پیدا کردن نقش خود در دنیا و جامعه و خانواده. اول این نکته را جدی نگرفتم و با خودم گفتم: آخه من چه نقشی میتونم تو دنیا و جامعه و خانواده داشته باشم!؟ کلی روی این داستان فکر کردم و دیدم انگار یه نقشک‌هایی دارم، مثلا اینکه: شدم موجب وحدت فکری و عملی خانواده، واضح میدیدم خانواده‌ام یک فکر و هدف دارند: خوشحال و راحت و آرام زندگی کردن من. وقتی میدیدم فامیل و دوستانم هر هفته میان منزل‌ما و جویای احوالمون میشن و برای هرگونه کمک اعلام آمادگی میکنن، به خودم میگفتم: جمع کردن خانواده نقش منه. یه روز که داشتم به این موضوع فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که من نقش یه پل را دارم، پل‌ها هر شکلی که باشند به مردم کمک میکنند که با اطمینان و آرامش به مقصد و هدف برسند. منم همیشه با خودم گفتم: خدا به من این نقش را داده که دیگران را به سرانجام خیر و رضایت قلبی و شکر گزاری برای داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی‌شون برسونم. نتیجه مثبت اندیشی‌هام این شد که یه روز.....  ادامه دارد.....

پيآمد: از اول در بدترین شرایط هم به کسی جز خانواده‌ام دردمو نگفتم و در جواب احوال پرسی دیگران همیشه گفتم: شکر خدا خوبم، همیشه همه پشت سرم گفتن عاشق این اخلاق من هستن. اینطوری من و دیگران غیر مستقیم بهم انرژی مثبت میدیم. میگن اگه آدم چهل بار مطلبی را تکرار کنه اون مطلب ملکه ذهنش میش(وبلاگ نویس‌ها این ماجرا را تجربه کردن). حتی اگه الکی بگیم خوبیم به حال خوب میرسیم

طب فیزیکی و توانبخشی(ببینیدش خوبه)

یه مطلب انحرافی که قبلا نوشتم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: آزمایش و خطا, آسیب نخاعی, اعلام آمادگی, افسرده حالی, پل, جامعه, چاره, چطور, حواس پنج‌گانه, خانواده, دنیا, رضایت قلبی, سرگیجه, شاد زیستن, شکر گزاری, ضدحال, عاشق, کتاب, کمک, نتیجه مثبت اندیشی, نقش خود, هرگونه, وبال گردن, وبلاگ نویس‌, وحدت فکری و عملی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 بهمن 1390 ارسال نظر(12)

در پاسخ به دوستان

شروع آشناییم با همسرم هفت مهر امسال بود، در همان روزهای اول آشناییمون یادم میاد یه پیامکی متداول شده بود که میگفت: اگر در 9/9/90 ازدواج کنید میتونید سالگرد ازدواج‌تون را در 9/9/99 جشن بگیرید. 9/9 امسال میشد چهارم محرم، ازدواج رویدادی مقدسه و در هیچ روزی از سال منع نشده، اما هر جامعه‌ای عرف خودشو داره، عرف جامعه ما هم اینه که توی ماه محرم و صفر جشنی نباشه، ما هم خلاف عرف عمل نکردیم و دو روز قبل محرم در چهارم آذر نود بسلامتی عقد کردیم. شب عقدکنان که همسرم رفت خونه‌ی باباش بدجور دلم گرفت، یجورایی احساس بازنده شدن داشتم، فرداش که همسرم آمد پیشم کلی بهش گله کردم و تاکید کردم: از بعد عید که دیگه نمیری سرکار هرگز نباید بدون من جایی باشی. خوشبختانه همسرم خیلی مهربان و آروم و با فهم و کمالاته و بزرگترین ویژگی‌ای که داره مدیریت و حس سرپرستی و جمع کردن خانواده است. این حس سرپرستی که میگم در تمام مردها و زن‌ها هست اما تو بعضی‌ها خیلی بیشتر و قویتره، افرادی که این حس‌شون خیلی قویتر از دیگرانه را میشه زیاد در بین: مددکارهای اجتماعی، معلم‌ها و پرستار‌ها پیدا کرد. اینهم دو نمونه‌ی عملی که خودم دیدم، خواهر بزرگم معلمه و پیش قدم برای کمک در همه کار به همه است، برای پسرای نزدیکان خواستگاری میره و برای دخترا جهاز جور میکنه و.... همسرم هم که شغلش تا حالا بهیاریه، مدیر و همه‌کاره‌ی پدر و مادر و داداش‌ها و خواهرش و بچه‌هاشه، یجورایی مثل مرکز مخابرات‌های خیلی قدیمی عمل میکنه، هرکی با هرکی کار داره به او میگه تا خط را وصل کنه. این افراد از کار و زندگی پرکار استقبال میکنن و هر زحمت و سختی‌ای را برای رفاه خانواده‌شون متحمل میشن. بنظر من کسانی که این روحیه و حس را بصورت قوی دارند مناسب ازدواج با افراد معلول هستند. اگر زن یا مردی این حس و حال را نداشته باشه و با معلول ازدواج کنه زود احساس شکست میکنه و حتما اون زندگی شکست میخوره.    

پسوند: مراسم چرخاندن نمادین عکس امام منو یاد سال67 انداخت: هنرستانی که توش درس میخواندم هرسال به کلاس‌هایی که برای دهه‌ی فجر آراسته میشدن جایزه میداد، اتفاقا من مکانی را پیدا کردم که تمام زلمبو زیمبوهای سالهای قبل دهه‌ی فجر و مراسم دیگه اونجا انبار شده بود، با بچه‌ها رفتیم اونجا و هرچه بود را آوردیم و چسبوندیم به درب و دیوار و سقف کلاس بسیار بزرگ‌مون. برای گرفتن جایزه از معلم‌ها میخواستیم که برن و از کلاسمون تعریف کنن، اما همه‌ی معلم‌ها میگفتن: شما به دلیل پرت کردن حواس‌ها و آسیب زدن به کلاس و بیریخت کردن کلاس باید تنبیه هم بشین.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: افراد مناسب ازدواج با معلول, پیامک, تنبیه, جایزه, جشن, چرخاندن نمادین عکس امام, دهه‌ی فجر, زلمبو زیمبو, سالگرد, عرف جامعه, مخابرات, مددکارهای اجتماعی, مراسم, مرکز, معلم, هنرستان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 بهمن 1390 ارسال نظر(17)

نامزد بازی

بعد نامزدیمون، بهی، یا بهتره بگم نامزدم تقریبا هر چهار، پنج روز یه بار میآمد پیشم، اتفاقا یکی دو بار هم توالت و حمام رفتنم را دید. حرف‌هایی که خانواده‌ام با نامزدم میزدن در مورد وفاداریش و رفیق نیمه‌راه نبودنش و حمایت‌شون ازمون بود. ما هم اگه نامزد بازی برامون وقتی میگذاشت در مورد نوع و زمان عقد و عروسی و خرید و نوع لوازم منزل حرف میزدیم. نامزدم میگفت: بهتره عقدمون قبل محرم صفر باشه تا بتونم شب‌ها پیشت بمونم. اما من تردید و نگرانی زیادی داشتم و میگفتم: عقد باشه برای بعد محرم صفر تا بتونیم بعد آشنایی کامل تصمیم بگیریم. بالاخره قرار گذاشتیم که توی یکی از عید‌های قربان یا غدیر یه عقد ساده خودمونی با حضور دو خانواده بگیریم. پدرم مدارکمون را برد دفتر ازدواج، اونجا برامون پرونده تشکیل دادن و نامه دادن که بریم برای آزمایش خون و ادرار. آزمایشگاه رفتن‌مون مدام عقب میافتاد، یه‌روز نامزدم سرکار بود، یه‌روز من نمیتونستم برم بیرون، روزی که هردو آماده بودیم هوا بارانی بود. داستان ما شده بود حکایت اون جوک که میگه: یارو میره تو جهنم ایرانی‌ها میبینه همه نشستن دارن صفا میکنن و خبری از تنبیه با قیر داغ نیست، می‌پرسه: جریان چیه؟ میگن: اینجا یک روز قیر نیست، یک روز قیف نیست، یه روز قیر و قیف هست، سوخت نیست، روزی که سوخت هست کبریت نیست، روزی که همه‌چیز هست مامورش نیست!. عید قربان مطابق رسوماتی.....کلی پیاده شدم و دوتا النگو عیدی دادم به نامزدم. از روزی که با نامزدم آشنا شدم آسمان باهامون سر ناسازگاری گذاشته بود و مدام می‌بارید و ما را در آزمایشگاه رفتن همراهی نمیکرد، بالاخره دو روز قبل عید غدیر دل به باران زدیم و رفتیم آزمایش دادیم، خوشبختانه نتیجه‌اش مطابق میل ما بود. هنوز تو شوک عید قربان بودم که خوردم به عید غدیر، اینبار برای اینکه نامزدم بتونه روزهای آخر و لحظه‌های شاد با خانواده و با همکاران بودنش را ثبت کنه دوربین عکاسی‌ای را که تازه خریده بودم را بعنوان عیدی تقدیمش کردم. چون آزمایشگاه رفتن‌مون دیر شد، عقدمون عقب افتاد و این برای من که نگران و مردد بودم خوش‌شانسی بحساب میآمد، تا اینکه یک شب........ادامه دارد

پيوست: در مراسم خواستگاری و نامزدی و بعدش والدین من و والدین نامزدم چند بار به نامزدم گفتن: تو باید تحت هر شرایطی تا آخرین لحظه عمرت با مهرداد باشی و اونو تنها نذاری. منم چند بار در جوابشون گفتم: من اصلا زندگی اجباری و تحت هر شرایطی را نمیخام. همیشه راه جدایی در زندگی با من برای هر دو طرف بازه.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: النگو, توالت و حمام, جهنم ایرانی‌ها, جوک, دفتر ازدواج, دوربین عکاسی‌, رفیق نیمه‌راه, عقد و عروسی, غدیر, قربان, قیر داغ, قیف, لوازم منزل, محرم صفر, نامزد بازی, نامزدی, وفاداری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 دی 1390 ارسال نظر(16)

ماجرای روز خواستگاری

بفرموده، زنگ زدم به موبایل برادره بهی، بعد تیکه پاره کردن تعارف‌های متداول، پرسیدم: اجازه هست به میمنت و مبارکی بخدمت‌تون برسیم؟ برادره بهی گفت: تشریف بیارین، قدمتون روی تخم چشم‌. قرار خواستگاری شد پنج‌شنبه ساعت‌پنج. ما ساعت سه حرکت کردیم اما چون با مسیر آشنا نبودیم به ترافیک خوردیم، یه‌مقدار متنابهی هم توی محل‌شون گیج خوردیم اما بالاخره ساعت شش رسیدیم منزل بهی‌اینا. طبق معمول تمام این مجالس اول همه چیز سرد بود، نم‌نم یخ‌ها آب شد، خانواده‌ی بهی از عروس و کمالاتش تعریف میکردن، من و خانواده‌ام هم از محدودیت‌ها و ضعف‌ها و عیب‌ها و ایرادهام می‌گفتیم. مثلا من گفتم: به دلیل سرما و برف و باران من تمام زمستان را از خانه خارج نمیشم و این موجب میشه بعضی وقت‌ها ایرادگیر و بی‌اعصاب بشم‌. خانواده‌ام مطابق اونچه که قدیم‌ها از درون پرونده‌های پزشکیم متوجه شده بودن سر بسته گفتن: پسر ما میل و توانایی جنسی نداره و بچه دار نمیشه. من گفتم: به‌دلیل اینکه من معلول هستم و هر زنی هر زمانی میتونه قانونی ازم جدا بشه، به همین دلیل من مهریه بیشتر از 14سکه به هیچ کس نمیدم. در نهایت گفتم: چند نکته مهم هم هست که باید خصوصی به بهی بگم؟ با بهی رفتیم تو اطاق خوابشون، گفتم: من مادر و پرستار نمیخام، باید با هم دوست باشیم و همیشه در هر موردی حرف بزنیم تا دلخوری‌های کوچیک تبدیل به عقده‌های بزرگ نشه، و......، داشتم می‌گفتم: طبیعیه که خانواده‌ام از مسائل جنسی من خبر نداشته باشند، از روز اول بهت گفتم من فوری بچه میخام، این یعنی من‌هم مثل همه‌ی مردها میتونم.......، تازه داشت این بحث داغ گل مینداخت که داداش‌های بهی با چراغ قوه ریختن تو اطاق، آخه داغیه بحث موجب سوختن فیوزه برق منطقه و رفتن برق شده بود. اینجا ما هم خدا حافظی کردیم و برگشتیم منزل. وقتی رسیدیم منزل، بهی پیامک داد که: خانواده‌ام وقتی اومده بودن منزل‌تون تقریبا راضی به ازدواج‌مون شده بودن اما با حرف‌هاتون در این مجلس، همه مخالف شدن.  ادامه دارد.......

پايانه: ما تمام سختی‌های زندگی با یک فرد قطع نخاع را بارها شدیدتر از اونچه که هست بیان کردیم تا طرف مقابلمون با آگاهی تصمیم بگیره. طبق مثلی معروف: ما همه چیز را به مرگ گرفتیم که تب رضایت‌بخش باشه.

مسايل جنسي پس از آسيب نخاع




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، جنسی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: 14سکه, بحث داغ, برق منطقه, ترافیک, تعارف, چراغ قوه, خواستگاری, دلخوری, عروس, عقده, فیوز, مسائل, مهریه, میل و توانایی جنسی,

نویسنده : تاریخ : یکشنبه 04 دی 1390 ارسال نظر(10)

در راه ازدواج

همونطور که خواسته بودم، بهی خانواده‌اش‌رو راضی کرد که اول بیان وضعیت من و خانواده‌ام را ببینند بعد تصمیم بگیرند. با هماهنگی‌های لازمه، والدین بهی با دو برادرش آمدن منزل‌مون و من را روی ویلچر کنار تخت بیمارستانیم دیدن. (زیرکانه‌‌ و کارآمدترین حیله‌ برای تاثیر مثبت گذاشتن روی دیگران صداقته) من و خانواده‌ام با صداقت کامل همه چیز را به والدین بهی گفتیم: از بالا و پایین زندگیم، از روزهای سخت گذشته، از روحیه و اخلاق و رفتارم، از حقوق و محل سکونتم، از حمام و توالت رفتنم و.... بعد دو ساعت گفتگو و مطرح شدن دغدغه‌های طرفین، مجلس به پایان رسید و خانواده‌ی بهی رفتند تا پس از فکر و سبک و سنگین کردن شرایط تصمیم بگیرند. چند روز بعدش یکی از همسایه‌ها به پدرم گفته بود: آقا زندی آمده بودن تحقیق! خبریه؟ پدرم در جواب گفته بوده: به یاریه خدا پسر بزرگم میخاد ازدواج کنه. القصه، چند روز بعد در یک فقره پیامک بهی نوشته بود: این شماره‌ی همراه داداش بزرگمه که با والدینم به‌خدمت‌تون رسیدن، زنگ بزن ببین نتیجه چیه؟ ادامه دارد.......

پسينه: علیرضا نوری‌زاده که خودشو بجای داستان و دروغ پرداز یه ژورنالیست حرفه‌ای معرفی میکنه، میگفت: هواپیمای جاسوسی RQ 170 آمریکایی را ایرانی‌ها با جنگ الکترونیک به زمین ننشاندن، اونچه که در تلویزیون نمایش داده شد فقط یه ماکت بود.

من میگم: دم اون ایرانی‌های باغیرت گرم که تونستن ماکت هواپیمای فوق سری آمریکایی را طوری بسازن که کارشناسان در وزارت دفاع و سازمان جاسوسی آمریکا نتونستن متوجه تقلبی بودنش بشن و رییس جمهورشون را دستمال بدست فرستادن برای پس گرفتنش.

حالا شما پیدا کنید: نفهم و بیشعور را و صد رحمت بفرستید به هوش خر.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تجربه‌، تکنولوژی، صدا و سیما، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: ازدواج, تاثیر مثبت گذاشتن, توالت, جنگ الکترونیک, حمام, زیرکانه‌‌ و کارآمدترین حیله‌, ژورنالیست, صداقت, علیرضا نوری‌زاده, ماکت, همراه, هواپیمای جاسوسی RQ 170 آمریکایی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 آذر 1390 ارسال نظر(3)

پیشگیری از گرما‌زدگی

یکی از ویژگی‌های ما نخاعی‌ها اینه که گرما و سرما تو بدنمان میمونه، دلیلش راه نرفتن و سوخت و سوز نداشتنه ماهیچه‌ها و عرق نکردن بدنمانه. اگه تو روزهای بلنده تابستان ما نخاعی‌ها اجازه بدیم نم‌نم گرمای بدنمان بالابره قطعا عصرها و شب‌ها را باید با گرمازدگی سپری کنیم. از عوارض بسیار ناخوشایند گرما‌زدگی هجوم افکار مایوس کننده است که در نهایت موجب افسردگی شدید میشه. بهترین راه برای پیشگیری از بالا رفتن دمای بدن اسپری نمودن یا ریختن آب روی بدن بخصوص کل بالا تنه است. من خودم یه اسپری دارم که مدام با اون خودم را خیس میکنم. دوستان توجه داشته باشن اگر از منزل خارج شدید توی کوچه و خیابان هم از خیس کردن خودتان کوتاهی نکنید. اگر از منزل خارج شدید و بعد برگشت به منزل گرمای بدنتان زیادی بالا بود حتما در اولین فرصت دوش آب سرد بگیرید.

پسينه: چند وقت پیش داداشم گفت: خانواده‌ی همکارش به یکی از اقوامشون‌ که ضایعه نخاعی بوده کمک کردن تا یه ماشین لباسشویی بخره. چند روز پیش داداشم گفت: از طرف شرکت تولید کننده‌ی اون ماشین لباسشویی با مالک نخاعی ماشین لباسشویی تماس گرفتن و گفتن: از خرید شما متشکریم، شما برنده‌ی یک خودروی سواری مرسدس بنز شدید اینم عکسش.

عکسهای یوزپلنگ ایرانی از فاصله ۷ متری درتوران




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: افسردگی, پیشگیری, سوخت و سوز, گرما و سرما, گرمازدگی, نخاعی‌ها,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 تیر 1390 ارسال نظر(11)

ریشه یابی

وقتی تو کشورمان به دلیل‌های مختلفه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و طبقاتی و رویدادی مثل جنگ تحمیلی و فرار مغز‌ها و ...... شرایط ازردواج مشکل میشه و سن ازدواج بالا میره

وقتی قانون‌گزار با قانون‌هایی مثل ممنوع کردن ماهواره نصف بیشتر شهروندها را قانون شکن میکنه

وقتی افرادی برای ارضای تمایلات دنیوی و غیر اخلاقی خودشون با چیز ما معلول‌ها بازی میکنن=(احساسات) و توی بوق میکنن که خودروی رئیس جمهور را به نفع مسکن معلول‌ها ٢ونیم میلیارد خریدن ولی بعد گندش

درمیاد که همش سیاه‌بازیه جریان انحرافی بوده

وقتی سران فتنه٨٨اعلام میکنن: پلیس خدمتگزار

توی زندان به فرزندان میهن تجاوز کرده

نتیجه این میشه که: قبح قانون شکنی و رفتارهای شنیع و حیوانی شکسته میشه و هرکسی خودش را در انجام هر کاری محق فرض میکنه، اینطوری میشه که توی اخبار میشنویم در مناطق مختلف افرادی به نوامیس مردم تعرض کردن.

با این اوصاف میترسم یه روز که دارم تو خیابان با ویلچر حرکت میکنم

متجاوزین خفتم را بگیرن و ببرنم برای.......

پسآمد: یه نرم افزار آموزش عکاسی خریدم یه‌جاش میگه: عکاسی بزرگترین درمان است، ثبت عکس‌های خوب و زیبا دید شما را به دنیا عوض کرده و متوجه زیبایی‌های میکند که تا به حال به آنها توجه نکرده بودید.  توی سفر شمال با موبایل این عکس را گرفتم، بنظر شما چه مفهومی داره؟

وبلاگی همیشه به روز پیرامونه اخبار ماهواره و مطالب گوناگون و تصاویر زیبا




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌،
:: برچسب‌ها: آموزش عکاسی, تجاوز, شرایط ازردواج, قانون شکنی, ماهواره,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 تیر 1390 ارسال نظر(7)

استنتاج

یه سریالی از تلویزیون پخش میشد بنام شرلوک هولمز، مضمونش طبق معمول جنایی و پلیسی بود. من از اون سریال یادگرفتم با توجه به شواهد میشه علت هر معلولی را پیدا نمود و این برای همه‌ی آدم‌ها و بخصوص ما معلول‌های گوگولی مگولی بسیار مفیده. اگر همیشه از خودمون بپرسیم چه شد که اینطوری شد؟ می‌تونیم جلوی خیلی از اتفاق‌های ناخوشایند را بگیریم. مثلا: من اگر تب کنم برسی میکنم تا بفهمم کدام کارم میتونسته علت تب کردنم باشه، کلا من سه جور تب و لرز میکنم:1-سرما خوردن کلیه‌هام که بر اثر سرمای ناگهانی حادث میشه. 2- عفونت مثانه که معمولا به دلیل رعایت نکردن بهداشت حادث میشه. 3- خوردن غذای چرب و نامنظم شدن صفرا. اگه به مثال تب کردن من توجه کنید متوجه میشید که آدم با برسی کارهایی که کرده راحت میتونه بفهمه عارضه‌ای که براش پیش آمده به چه علت بوده. یادتون باشه آدم نباید از یک سوراخ دوبار گزیده بشه دیگه خونه‌ی پرش 3بار گزیده بشه. اگه مرتب گزیده میشید حتما گوشت‌تان(عقلتان) شیرینه.

پسوند: ما نخاعی‌ها باید خیلی به خورد و خوراکمان توجه کنیم که گرفتار سختی اجابت مزاج نشیم، اگر شدیم حتما باید با یافتن علت از تکرار آن جلوگیری کنیم.

شماره تلفن و آدرس تعمیر کار ویلچرهای الکتریکی 




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، طنز، لينك، تجربه‌، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: بپرسیم, برسی, پلیسی, تب, تلویزیون, جنایی, سریال, شرلوک هولمز, صفرا, عفونت, گزیده, لرز, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 آبان 1389 ارسال نظر(21)

تجربه‌ها

آدم تا میتونه باید خوشحال و شاد زندگی کنه، دنیا به این کوچکی و عمر به این کوتاهی، چرا آدم با افکار بیهوده و افسرده کننده زندگی را بکام خودش زهر کنه!؟ همینطور که رفتار و زندگی روزانه‌مون در خواب‌هامون بازتاب پیدا میکنه دقیقا همینطوری زندگی دنیوی توی آخرت‌مون بازتاب پیدا میکنه. آدمی که اینجا خوشحال زندگی کنه در آخرت هم خوشحال خواهد بود. یکی از راه‌های خوشحال بودن: ایجاد حس رضایتمندی است. هر کاری که خوب به انجام برسه موجب تقویت حس رضایتمندی میشه. شبکه‌ی ماهواره‌ای جام جم ایران هرشب ساعت هشت‌ و نیم سریال پاورچین را با زیر نویس انگلیسی پخش میکنه، من هم اونها را با رسیور ضبط میکنم و هر هفت قسمت را که حدودا5ساعت میشه را با نرم افزار نرو تبدیل به DVDمیکردم، نتیجه‌ی کار اصلا مطلوب نمیشد و با افت کیفیت تصویر و صدا مواجه میشدم، یه نرم افزار بنام: ConvertXtoDVD 4پیدا کردم که نتیجه‌ی کارش بسیار عالی میشه، 5ساعت فیلم را بدون کمترین افت کیفیت می‌چپونه تو یکDVD تاسر فرصت ازش حال برد.

پاورقي: با طرح هدفمند نمودن یارانه‌ها بسیار حال میکنم، بنظر من ارزشمندترین کار تمام دولت‌ها در طول تاریخ جمهوری اسلامی، همینه، پس بنابراین محمود دمت گرم.

مناسب‌سازي خودرو با استفاده از دانش روز بنظر من بهترین راه برای راه رفتن نخاعی‌ها اینه

سازنده و فروشنده و نصب کننده‌ی انواع بالابر معلول

این انجمن برای هرکسی که وسیله‌ی الکترونیک داره مفیده

 فاصله انسان تا قطع نخاع شدن و نشستن روی ویلچر




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، صدا و سیما، ماهواره، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: آخرت, افسرده کننده, افکار بیهوده, ایجاد حس رضایتمندی, خوشحال, دنیوی, رسیور, زندگی, شاد, شبکه, ماهواره‌, نرم افزار تبدیل به DVD,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 آبان 1389 ارسال نظر(21)

حس مشترک

مديري‌ بسيار ثروتمند سوار بر اتومبيل‌ گرانقيمت‌ش‌سريع‌ رانندگي‌ مي‌كرد. البته‌ مراقب‌ بچه‌هايي‌ بود كه‌ گاه‌ و بيگاه‌ از گوشه‌ و كنارخيابان‌ به‌ وسط خيابان‌ مي‌پريدند. ناگهان‌ آجري‌ به‌ در اتومبيل‌ خورد و آن‌ را كاملا قر كرد! ازفرط خشم‌ و عصبانيت‌ از اتومبيل‌ پياده‌ شد و يقه‌ اولين‌ كودكي‌ را گرفت‌ كه‌ در آن‌ حوالي‌ ديد. بعد درحالي‌ كه‌ او را محكم‌ تكان‌ مي‌داد، فرياد كشيد: اين‌ چه‌ كاري‌ بود كه‌ كردي‌؟ مي‌داني‌ اين‌ اتومبيل‌ چقدر ارزش‌ دارد؟ و چه‌ خسارتي‌ ‌به‌ بار آورده‌اي‌؟  پسربچه‌ كه‌ شرمنده‌ به‌ نظر مي‌رسيد، در حالي‌ كه‌ بغض‌ كرده‌ بود، گفت‌: آقا، خيلي‌ معذرت‌مي‌خواهم‌، فقط يك‌ لحظه‌ به‌ حرف‌هايم‌ گوش‌ كنيد، به‌ خدا نمي‌دانستم‌ چه‌ كار ديگري‌ بايد انجام‌ دهم‌، چاره‌اي‌ نداشتم‌ که آجر را پرت‌ كردم‌، چون‌ هيچ‌ راننده‌اي‌ حاضر نشد بايستد و كمكم‌ كند. بعد در حالي‌ كه‌اشك‌هايش‌ را پاك‌ مي‌كرد و با دست‌ به‌ نقطه‌اي‌ اشاره‌ مي‌كرد، گفت‌: به‌ خاطر برادرم‌ اين‌ كار را كردم‌. داشتم‌ او را با صندلي‌ چرخدارش‌ از روي‌ جدول‌ كنار خيابان‌ عبور مي‌دادم‌ كه‌ ناگهان‌ از روي‌ آن‌ به‌ زمين‌سقوط كرد. زورم‌ نمي‌رسد كه‌ او را بلند كنم‌. سپس‌ در حالي‌ كه‌ به‌ هق‌ هق‌ افتاده‌ بود، ملتمسانه‌ به‌ مدير بهت‌ زده‌ گفت‌: لطفا كمكم‌ كنيد. كمكم‌ مي‌كنيد تا او را از روي‌ زمين‌ بلند كنم‌ و روي‌ صندلي‌ چرخدارش‌بنشانم‌؟ او زخمي‌ شده‌. مدير جوان‌ كه‌ بغض‌ راه‌ گلويش‌ را بسته‌ بود و به‌ زور آب‌ دهانش‌ را قورت‌مي‌داد، به‌ سرعت‌ به‌ آن‌ سمت‌ دويد. سپس‌ پسر معلول‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد و او را روي‌ صندلي‌چرخدارش‌ نشاند. بعد با دستمالي‌ تميز، آثار خون‌ را از روي‌ خراشيدگي‌هاي‌ سر و صورت‌ پسر معلول‌پاك‌ كرد. نگاهي‌ به‌ سراپاي‌ او انداخت‌ و خيالش‌ راحت‌ شد كه‌ او صدمه‌اي‌ جدي‌ نديده‌ است‌. پسركوچك‌ از فرط خوشحالي‌ بالا و پايين‌ مي‌پريد، به‌ مدير جوان‌ گفت‌: خيلي‌ از شما متشكرم‌، خدا خيرتان‌بدهد. مدير جوان‌ كه‌ هنوز آن‌ قدر بهت‌ زده‌ بود كه‌ نمي‌توانست‌ حرفي‌ بزند، سري‌ تكان‌ داد و آن‌ دو رانگاه‌ كرد. سپس‌ با گام‌هايي‌ لرزان‌ سوار اتومبيل‌ گران‌ قيمت‌ قر شده‌اش‌ شد و تمام‌ طول‌ راه‌ تا خانه‌ را به‌آرامي‌ طي‌ كرد. با وجود آنكه‌ صدمه‌ ناشي‌ از ضربه‌ آجر به‌ در اتومبيلش‌ خيلي‌ زياد بود، مدير جوان‌ هرگز تلاشي‌ براي‌ مرمت‌ آن‌ نكرد. او مي‌خواست‌ قسمت‌ قر شده‌ اتومبيل‌ گرانقيمت‌ش‌ هميشه‌ اين‌ پيام‌ را به‌ اويادآوري‌ كند:در مسير راه‌ زندگي‌، هرگز آن‌ قدر تند نران‌ كه‌ شخصي‌ براي‌ جلب‌ توجهت‌، آجر به‌ سوي‌ تو پرتاب‌كند.

پسرفت: داستان بالا را یکی از دوستان برام ایمیل کرده، دستش طلا. این دومین داستان از این نوع بود که خوندم. اونچه که باعث شد این داستان را بذارم توی وبلاگ آشنا بودن این برادر برای ما معلول‌ها بود، من هم مثل همه‌ی نخاعی‌ها بهترین برادر و خواهر و مادر و پدر را دارم، هرگز من نمی‌تونستم کار بزرگی را که خانواده‌ام برای من کردن و میکنن را برای کسی انجام بدم و خدا را شکر که من از این نظر شرمنده‌ی کسی نشدم.

لينك دوستان من

La familiaridad con una discapacidad de la médula espinal

Familiarité avec un handicap de la moelle épinière

Familiaridade com lesões na medula espinhal




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: آجر, اتومبيل‌, به‌ خاطر برادرم‌, پسر معلول, خشم‌ و عصبانيت‌, داستان, صندلي‌ چرخدار, مدير, يقه‌,

نویسنده : تاریخ : جمعه 31 اردیبهشت 1389 ارسال نظر(15)

حرفه‌ای‌ها

توی ماهواره همه چیز پیدا میشه از رمال و فالگیر گرفته تا....، از همه چیز بیشتر تبلیغ انواع کالای بنجله، دراین میان شیادان نهایت سوء استفاده را از ماهواره کردن و با تبلیغ انواع خدمات پزشکی و انواع دارو مشغول خالی کردن جیب هالوها هستن. متاسفانه خیلی‌ها گول تبلیغات دروغین و بی‌اساس را میخورند و با خرید محصولات‌ اونها پول خودشون را دورمیریزند و سلامتی گرانبهای خودشان را با هزینه‌ی شخصی به نفع بستن بار دیگران به خطر میاندازند. اگه آدم یکم به متن اون تبلیغات توجه کنه متوجه دروغین بودن اونها میشه. آیا اینکه برای یک محصول تبلیغ چندین خاصیت کاملا متضاد میکنن تعجب و شک برانگیز نیست؟؟ مگه میشه یه محصول هم بزرگ کننده باشه هم کوچک کننده؟! و یا بدون هیچ زیانی با تمام امراض بد انسان مبارزه کنه؟؟ آیا واقعا دمپایی قد را بلند میکنه!؟ جالب اینه که تبلیغ قرص سلول بنیادی هم میکنن!!! فقط خدا میدونه چه پُخی را بنام سلول بنیادی می‌چپونن تو پاچه‌ی خلق الله و عبد الله. سلول بنیادی در شرایط آزمایشگاهی زنده خواهدماند. توی معده‌ای که میخ را می‌پوکونه سلول بنیادی چقدر دوام میاره و چه کار میتونه بکنه؟؟ در خدانشناس بودن و کلاه بردار بودن فروشنده‌های ماهواره‌ای سر سوزنی شک نکنید، خداوکیل سریال‌های فارسی1 سودشون بیشتر از تمام داروهای ماهواره است.

پايانه: دوستانی که به تبلیغات محصولات دروغین ماهواره توجه میکنن و اونها را باور میکنند جمعه شب‌ها برنامه‌ی حرفه‌ای‌ها را در شبکه‌ی PMCببیند تا با انواع کلاه برداری آشنا بشن.

آشنایی بازندگی یک زن قطع نخاع

چرا در تبليغات از زنها استفاده ميشود

اس ام اس های عاشقانه و فلسفي

یه داستان عشقی و رمانتیک

دامن به سبک ژاپني




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، تجربه‌، پند و اندرز، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: انواع دارو, خدمات پزشکی, رمال و فالگیر, ماهواره,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 فروردین 1389 ارسال نظر(18)

نون و خون

روزی ملانصرالدین رفته بوده منبر و مشغول پرداختن به مسئله‌ی پاکی و نجسی بوده، ملا میگفته: اگه بچه فرش را نجس کرد فورا اون قسمت فرش را با قیچی ببرین و بندازین دور. ملا وقتی میره منزل میبینه زنش داره فرش را با قیچی میبره!! ملا میپرسه: زن چه میکنی؟ زن میگه: خودت گفتی چاره‌ی رفع نجاست اینه. ملا میگه: زن من برای مردم گفتم نه خودمون. اونهایی که دیگران را امر به معروف میکنند و خودشون در انجام انواع منکر کوتاهی نمیکنند باعث میشن خیلی‌ها که نمیتونن با این تناقض‌ها کنار بیان برای رسیدن به مقصود هرکاری بکنند، مثلا آدم‌هایی که نخبه‌های مملکت هستن میرن با هزینه‌ی گزاف سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی را تهیه میکنند تا متخصص بشن، بعد که طرف متخصص شد و برای خودش تشکیلات عریض و طویلی فراهم کرد شروع میکنه به.... رسمی ست نزد بیشتر پزشکان متخصص که به بیمار یه شماره حساب میدن و میگن: من کاری به بیمه و بیمارستان و ... ندارم  اول حق ویزیت من را بریز به این حساب بعد درمان را شروع میکنیم.

پيآمد: کسی که بیمار میشه باید مثل کوه استوار باشه چون علاوه بر تحمل درد جسمانی و روانیه بیماریش باید درد به خاک سیاه نشستن توسط انواع زالوهای انسان‌نما را نیز تحمل کنه. خیلی‌ها نون کثیف میخورند، اما چه بدبخت هستن اونهایی که خورشت نونشون خون بیماران از همه‌جا مانده است.

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: پاکی و نجسی, تناقض, حق ویزیت, سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی, قیچی, ملانصرالدین, منبر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 اسفند 1388 ارسال نظر(16)

سرشكستگي

بنظر من يه معلول براي خوب و راحت زيستن به دو چيز اساسي نيازمنده:1-خانواده كه به آدم عشق ميدن و موجب آسان شدن هر سختي ميشن و از سختي‌هاي زندگي معلول هرگز ابراز خستگي و ناراحتي نميكنند. از تاثير و نقش مثبت خانواده‌ هر چه گفته بشه كمه، خوشبختانه اكثر قريب به اتفاق ما معلول‌ها در بهترين خانواده‌هاي دنيا زندگي ميكنيم و از نظر احساسي و عاطفي كم نداريم . 2- داشتن تمكن و بخصوص استقلال مالي(چون پرسپوليسي هستم ترجيح ميدم بگم پرسپوليس مالي)، داشتن درآمد به معلول جسارت و اعتماد بنفسي ميده درحد: واويلا، پرسپوليس مالي ديد ما را بلند ميكنه طوري كه بتونيم به همه چيز از بالا نگاه كنيم، كارهاي زيادي هست كه ميتونن براي ما توليد درآمد كنند، بهترين و راحت‌ترين كارها براي ما كارهاي كامپيوتري كردنه، بهزيستي ميتونه به بچه‌هاي معلول كامپيوتر و اينترنت پرسرعت بده تا معلولها از اين راه آموزش ببينند، بهزيستي ميتونه با مشاركت خود معلول‌ها شركت‌هايي راه بندازه تا انواع پروژه‌ها‌ي كامپيوتري را از مشتري بپذيرند و به بچه‌ها بدن جهت اجرا.

ته‌بندي: روز پنج شنبه با داداشم يك ساعتي رفتم بيرون از منزل جهت انجام كاري اداري‌، وقتي برگشتم منزل همين كه وارد اطاق شدم عجيب احساس سرشكستگي كردم، دليلش اين بود كه: هنگام ورود به اطاق ويلچرم تك‌چرخ زد و من از عقب با مخ زمين خوردم و سرم خرد روي سنگ و آهن چهارچوب درب ورودي، به اين عكس نگاه كنيد ببينيد بنظرتون تغييري كردم؟ خودم كه چيزي حس نميكنم.

وبلاگي كه نميشه تا ته نخوانيش

دست نوشته های یک راهنما 2

 وبلاگي پزشكي

خيلي مفيد براي چهارم دبستاني‌ها




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، كامپيوتر و رایانه، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بهزيستي, خوب و راحت زيستن, سرشكستگي, معلول, نقش مثبت خانواده‌,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 دی 1388 ارسال نظر(13)

عملكرد وبلاگ

از روزهاي اولي كه وبلاگ نويسي را شروع كردم متوجه يه حالت و عملكرد بسيار قوي وبلاگ شدم و به دوستان تازه كار گفتم كه: وبلاگ اينگونه عمل ميكنه كه، نويسنده‌اش را در نوشته‌هاش غرق ميكنه، يعني: اون كسي كه از غم و غصه‌هاش توي وبلاگش بنويسه ناخودآگاه افسرده حال و كسل ميشه و اون كسي كه از شادي‌هاش و شيوه‌هاي شاد زيستن بنويسه، به شادي و حس رضايتمندي ميرسه. عيد امسال توي وبلاگم آرزوي سالي پرباران كردم، به لطف خدا و عملكرد قوي وبلاگ، تا حالا سالي داشتيم كه نسبت به سالهاي قبل پربارانتر بوده، خداي بزرگ و مهربان براي تمام توجه‌اي كه بهم داري ممنون و سپاسگزارت هستم، فدات، بوس

پايانه: سه آيه از قرآن مرتبط با اين مطلب: ١-و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد و رحمت‏ خويش را مى‏گسترد و هموست ‏سرپرست ‏ستوده . ٢-خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى برمى‏انگيزد و آن را در آسمان هرگونه بخواهد مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند.

 ٣-در حقيقت ‏خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى‏فرستد و آنچه را كه در رحمهاست مى‏داند و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى‏ميرد در حقيقت ‏خداست[كه] داناى آگاه است




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، شاد زیستن، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: حس رضايتمندي, قرآن, وبلاگ نويسي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 آذر 1388 ارسال نظر(22)

بسته‌ي پيشنهادي

ميخوام يه رازي را بگم: هرچيزي را دوست داري قوي تصور كن و بخواه تا بدستش بياري، اين قانون راز بود، دقيقا همون دعا كردن خودمون كه تو كاغذ كادو پيچيده شده نيست؟؟ آرزوهاي آدم كوچيك و بزرگش يكي يكي و به مرور زمان برآورده ميشن، سرعت برآورده شدن آرزوها بستگي به شانس آدم داره، براي زياد كردن شانس و سرعت بخشيدن به كامروايي يه راه مشخص هست و اون چيزي نيست جز تحصيل علم و تجربه و ثروت. يادته وقتي گلابي بودي تو انشاي علم بهتر است يا ثروت چي نوشتي؟ من يادمه همچين انشاء‌اي نوشتم، اما اصلا يادم نمياد برام علم بهتر بوده يا ثروت!؟ به احتمال قريب به يقين اصلاً اين انشاء را هيچ وقت ننوشتم و خودم فكر ميكنم نوشتم!! چون نه علم بدست آوردم نه ثروت!؟ حالا از اين حرف‌ها گذشته، يكم فكر كن، ببين همين چيزهايي كه الان داري يه روز برات آرزو نبودن؟؟

پايانه:اداره‌ي دنيا بشيوه‌ي نوين، مبتني بر برپايي عدالت و توسعه‌ي آن، برآورده شدن نيازها و تمام خواست‌ها و آرزوهاي آحاد خلق تا سرمنزل كاميابي و كامروايي، تكميل و توسعه‌ي نظام بهداشت و درمان در راستاي درمان تمام بيماران و بيماري‌هاي صعب العلاج، بخشودگي و بهينه سازي و ارتقاع مقام اموات، و ........ . اينها فرازهايي از بسته‌ي پيشنهادي من به خدا است كه بعد نماز ارائه ميدمش.      

بنظر شما به اين عكس من آهنگ چه فيلمي مياد

لینک هاي دوستان و این وبلاگ




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: بسته‌ي پيشنهادي, تحصيل علم و تجربه و ثروت, دعا, شانس, صعب العلاج, عدالت, قانون راز, قوي تصور كن و بخواه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مهر 1388 ارسال نظر(20)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.