💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


بچه محل

چند روز پيشيآ با داداشم رفتيم داخل کار خانه ی ايران خودرو سازنده ی خودروی ملی. مستقيم رفتيم داخل فروشگاه کارخانه. نه بابا برای خريد خودرو نرفته بوديم ، رفتيم داخل فروشگاهی که کارمندان ميرن و بن های کارگريشون را اجناس عمومی منزل را ميخرند. بعد ورودمان حرکت غير متعارف يه خانم جوان که به سمت ما ميامد برامون قابل توجه بود، بی تفاوت از مقابل اون خانم رد شديم و به دلیل علاقه ی من به عکاسی، جلوی غرفه ی عکاسی وايساديم، همون خانم جوان مشکوک اومد توی غرفه ی عکاسی و يهو گفت: سلام آقای زندی،
حالتون خوبه؟؟ من و داداشم داشتيم از تعجب شاخ درميآورديم ، من با خودم گفتم ای داد بيداد، ديدی چی شد، حتما اين خانم جوان يکی از وبلاگی هاست و من را شناخته. بعد سلام و احوال پرسی، گفتم ببخشید شما؟؟ اوشآن گفتند که ای بابا ما بچه محل شما هستیم، گفتم چطور فقط شما من را میشناسید؟؟ گفت: آخه توی روضه های محل همیشه شما را دعا میکنند. خلاصه تشکرات فائقه را بجا آورديم و بعد گشتی در فروشگاه به خانه برگشتيم. من قبلا در مورد علاقه ی جوانان گيس و ريش سفيد نسبت به خودم گفته بودم، اين هم نمونش تا كسي نگه: مهرداد کونمونه.

پاورقی : توی محلمون يه دختر خانم جوان که توی زندگيش از نعمت وجود پدر و مادر محروم بوده  و بسيار بسيار سختی کشيده از بانک اتول مکسيما برده، هرکسی که اين خبر را شنيده خدا را بخاطر عدالتی که برقرار شده شکر و ستايش کرده .

من و معلوليت من در يک نگاه

توی هر سوراخی سرک ميکشه: فضول باشی دات کام




:: موضوعات مرتبط: بدون دسته‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 خرداد 1384 ارسال نظر(33)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.