💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


ملوان زبل

سلام به همه ي دوستان نزديك به لطف اينترنت ، واقعا آدم بايد شكرگزار خدا و كساني باشه كه اينترنت را در اختيار ما قراردادند،كه مهمترين اونها پدر و مادرمان هستند. دوستان نظر خودشون را نسبت به عكس من با لطف بي نهايت گفتند،از همه ممنون.اسمي كه من خودم براي اون عكس انتخاب كردم اينه: مرايا كري & ملوان زبل. اگه به آدرس اون عكس نگاه كنيد همين اسم را ميتونيد بخونيد. من مرايا كري خواننده ي شهير آمريكايي را بخاطر صداي بسيار زيبا و توانمندش و البت چهره ي گندميش خيلي دوست دارم. اين عكس را به اون دليل از سه عكس مختلف اديت كردم كه اولا به هم ميخوردند و دوما: بعلـــــــــه ديگه . و اما كمي در باره ي من در لباس ملواني : بايد عرض شود كه بنده اصلا سرباز نيروي دريايي نبودم. بنده سرباز سازمان صنايع دفاع بودم. محل خدمتم مجتمع تسليحاتي الحديد در تهران بود و شغلم: يك سال اپراتور دستگاه CNC عميق تراش براي سوراخ كاري لوله ي خمپاره و ميني كاتيوشكا بود و يك سال هم مامور كنترل كيفيت لوله ي توپ و .... بودم. اون روز ها كه من سرباز بودم داداش يكي از دوستان در نوشهر سرباز نيروي دريايي بود و وقتي كه ما يعني دوستان رفتيم شمال به محل خدمت داداش دوستمون رفتيم و مرخصيش را گرفتيم و با هم رفتيم لب دريا. تا اون لخت شد كه بره تني به آب بزنه من هم پريدم و لباس هاي او را پوشيدم و يك عكس در لباس ملواني گرفتم.

 پاورقي: مادرم ميگه عمه ي پيرش كه سالها پيش به رحمت خدا رفته ميگفته : دختر كه دستش رسيد به كيليد چراغ بايد شوهرش داد ؟!!؟ اين راست بوده و كاملا اجرا ميشده. اون قديما سيم كشي خانه ها با الان خيلي فرق ميكرده و معمولا كيليد و پيريزها را بسيار در ارتفاع ميگذاشتند تا فقط دست آدم بزرگ ها به اونها برسه و وقتي كه دست يه دختري به كليد برق ميرسيده ديگه اون وقت شوهر كردنش بوده.

آبادي وبلاگ داداشم در زمينه ي عمران و آبادي

وب سايت بي طرف و جامع و كامل و خبري در تمام زمينه ها

ترميم نخاع هاپو در كمبريج




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان،
:: برچسب‌ها: قديما, كنترل, كيفيت, مامور, ملوان زبل,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 اردیبهشت 1384 ارسال نظر(31)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.