💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


ملوان زبل

سلام به همه ي دوستان نزديك به لطف اينترنت ، واقعا آدم بايد شكرگزار خدا و كساني باشه كه اينترنت را در اختيار ما قراردادند،كه مهمترين اونها پدر و مادرمان هستند. دوستان نظر خودشون را نسبت به عكس من با لطف بي نهايت گفتند،از همه ممنون.اسمي كه من خودم براي اون عكس انتخاب كردم اينه: مرايا كري & ملوان زبل. اگه به آدرس اون عكس نگاه كنيد همين اسم را ميتونيد بخونيد. من مرايا كري خواننده ي شهير آمريكايي را بخاطر صداي بسيار زيبا و توانمندش و البت چهره ي گندميش خيلي دوست دارم. اين عكس را به اون دليل از سه عكس مختلف اديت كردم كه اولا به هم ميخوردند و دوما: بعلـــــــــه ديگه . و اما كمي در باره ي من در لباس ملواني : بايد عرض شود كه بنده اصلا سرباز نيروي دريايي نبودم. بنده سرباز سازمان صنايع دفاع بودم. محل خدمتم مجتمع تسليحاتي الحديد در تهران بود و شغلم: يك سال اپراتور دستگاه CNC عميق تراش براي سوراخ كاري لوله ي خمپاره و ميني كاتيوشكا بود و يك سال هم مامور كنترل كيفيت لوله ي توپ و .... بودم. اون روز ها كه من سرباز بودم داداش يكي از دوستان در نوشهر سرباز نيروي دريايي بود و وقتي كه ما يعني دوستان رفتيم شمال به محل خدمت داداش دوستمون رفتيم و مرخصيش را گرفتيم و با هم رفتيم لب دريا. تا اون لخت شد كه بره تني به آب بزنه من هم پريدم و لباس هاي او را پوشيدم و يك عكس در لباس ملواني گرفتم.

 پاورقي: مادرم ميگه عمه ي پيرش كه سالها پيش به رحمت خدا رفته ميگفته : دختر كه دستش رسيد به كيليد چراغ بايد شوهرش داد ؟!!؟ اين راست بوده و كاملا اجرا ميشده. اون قديما سيم كشي خانه ها با الان خيلي فرق ميكرده و معمولا كيليد و پيريزها را بسيار در ارتفاع ميگذاشتند تا فقط دست آدم بزرگ ها به اونها برسه و وقتي كه دست يه دختري به كليد برق ميرسيده ديگه اون وقت شوهر كردنش بوده.

آبادي وبلاگ داداشم در زمينه ي عمران و آبادي

وب سايت بي طرف و جامع و كامل و خبري در تمام زمينه ها

ترميم نخاع هاپو در كمبريج




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان،
:: برچسب‌ها: قديما, كنترل, كيفيت, مامور, ملوان زبل,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 اردیبهشت 1384 ارسال نظر(31)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.