💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


طب حاشيه

يواش يواش داره هوا گرم و كولر ها روشن ميشه باد خنك كولر و سرماي زمستان باعث ميشه كه دست هاي من در قسمت هاي ساعد و بازو درد بگيره .براي پيشگيري از درد يه جفت آستين بافتني كه از كامواي نازك بافته شده دارم (از يكي از بوليزهام قيچيش كردم) كه در مواقع مورد نياز دستم ميكنم. اما بعضي وقت ها با آستين هم دستم درد ميگيره و
بعضي وقت ها هم تحمل درد دست هام برام سخت ميشه، براي آروم شدن دردم تنها راهي كه بهم جواب داده كاراته و بوكس درماني بوده، يعني اينكه در مواقع نياز با مشت و با تيزي قسمت پايين كف دست تمام قسمت هايي را كه درد ميكنن مورد هجمه اي درخور قرار ميدم. با اين روش ميتونم درد را فراموش كنم. اينجوري نوع ديگري از درد وارد بدنم ميشه و اوضاع مغز در قسمت درد شير تو شير ميشه و اين وسط من از آب گل آلود ماهيگيري ميكنم.
علم پزشكي به كساني كه از راه هايي چون طب سوزني و درمان با گياهان دارويي و هميوپاتي و كايروپركتي و ........ اقدام به درمان ميكنند طب حاشيه ميگه، يعني اينكه متخصص هاي پزشكي اعتقاد دارند كه اين شيوه هاي درمان بايد در كنار درمان اونها قرار بگيره و نه بجاي اون. احتمالا با كمي تحقيق روي كاراته و بوكس ميشه اين روش درمان را جزو يكي از  طب هاي حاشيه قرار داد. 

پاورقي : بچه ها از چيز هايي كه ميبين و ميشنون چه برداشتهايي كه نميكننند. شنيديد كه در مورد نگاه خواستگار ميگن: يه نظر حلاله. من بچه كه بودم در مورد جمله ي يه نظر حلاله فكر ميكردم: در مراسم خواستگاري آقا پسر براي آشنايي بيشتر با دختر خانم با اجازه ي بزرگترها با هم به خلوت ميرن و قبل از اينكه با هم به گفتگو بشينن اول لخت ميشن و همديگر را يه نظر سير نگاه ميكنن تا ببينن از هم خوششون مياد يا نه، اگه خوششون اومد اونوقت بقيه يه مراسم را ادامه ميدن. راستي براي يه عمر زندگي زوجين در كنار هم يه نظر حلاله ؟؟؟؟

 ناشنوایان کرج وشهرستانهای غرب تهران

وكيل باشي دات كام

صداي بنده و ....




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: خوششون اومد, درد دست, درمان, طب سوزني, كاراته و بوكس درماني, كايروپركتي, گياهان دارويي, لخت ميشن, مراسم خواستگاري, هميوپاتي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 اردیبهشت 1384 ارسال نظر(32)

دايي تختي

يه روزي نوه ي خالم كه همسايمون بود اومده بود خونمون او دختر بچه اي 3 ساله بود. اين بچه رو هر كار كرديم كه اسم من را ياد بگيره و بگه، نتونست كه نتونست  من هم ديدم بهترين كار اينه كه با يه اشارتي اسمم را به اون ياد بدم، پس بهش گفتم شميم ببين كي تو اين اطاق تخت خواب داره با دست من را نشون داد، گفتم هآاااااااا اسم من دايي تختيه. خلاصه بعد اين ماجرا كه اين بچه رفته بود خونه ي مادر بزرگش كه ميشه خاله ي من هي گفته بود دايي تختي من را فلان دايي تختي من را بهمان  اهل اون منزل همه مونده بودن كه اين دايي تختيِ بد جنس كيه كه اين بچه اين همه از دستش شاكي و شكاره ، چون به هيچ نتيجه اي نرسيده بودند فكر كرده بودند كه دايي تختي زائيده ي ذهن فعال بچه است، اما بعدا كه اومدن خونه ي ما و جريان را تعريف كردن ما هم براشون گفتيم كه جريان چي بوده . پاورقي: چند وقت پيش در ساعتي كه همزمان چند كانال تلويزيون با هم اخبار پخش مي كردند، داداشم دنبال يه خبر مهم توي اخبار تلويزيون مي گشت و مرتب كانال تلويزيون را عوض مي كرد در نتيجه ي اين عوض كردن كانال ها چيزي كه من شنيدم اين بود: عبدالعزيز حكيم،بمب گذار،اعزاميِ واحد مركزي خبر،مركز شرق آسيا،تسونمي، بغداد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، طنز،
:: برچسب‌ها: اطاق, تخت خواب, دايي تختي, زائيده,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 بهمن 1383 ارسال نظر(12)

اكابر سالي واحدي

آدم از كي ميتونه توقع راستي داشته باشه وقتي كه نظام آموزش و پرورش ما بر اساس چاخان است. مگه نميگن نظام آموزشي: سالي، واحدي . يعني اينكه آدم در طي يك سال فقط يك واحد درس بخواند. با توجه به اين مطلب داداشم سرم را گول ماليد كه: بيا ادامه تحصيل بده اصلا سخت نيست تو ميتوني و..... . دادشم به من گفت كه: اسمت را در كلاس اكابر سالي واحدي مينويسي و غير حضوري درس ها را مي خواني و ميري امتحان ميدي. از شما چه پنهان من هم با خيال اينكه: سالي، واحدي درس خواهم خواند خام شدم و قبول كردم كه ادامه تحصيل بدهم. داداشم كه كتاب هاي اكابر را كه گرفت و آورد ديدم كه چقدر چيز بلد نيستم. با خودم گفتم اشكال نداره حالا من سال ها وقت دارم و هر سال واحدي از اين درس ها را ميخوانم و امتحان ميدهم و قبول ميشوم. پري روز كه داداشم آمد خانه گفت كه براي دست گرمي اول كار 10 واحد درس داري كه بايد در نصف سال بخواني و (در دي ماه) امتحان بدي. اين يعني سالي 20 واحدي. سالي واحدي كجا و سالي 20 واحدي كجا. آخه من كه كامپيوتر نيستم. اينطوري فكر ميكنم بهتر باشه كه يا هرچه زودتر ترك تحصيل كنم يا حداقلش اينكه بايد خاله بازي اينترنتي را به حداقل برسانم، پيشنهاد شما چيه؟؟ پسينه: روزنامه ي همشهري پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۳ را خوانديد من توش بودم هآاااااا:-))




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز،
:: برچسب‌ها: آموزش و پرورش, اكابر, غير حضوري,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 آبان 1383 ارسال نظر(8)

مدل موي مد

سلام , عيد فطر جميع مسلمين دنيا مبارك باد,بادك

از روزي كه من زمين گير شدم مرتب موهاي سرم را با ماشين از ته ميزدم چون اينطوري آدم خيلي راحت است. اين روند ادامه داشت تا دو سال پيش كه دوست صميميم كه چند سالي است به خارج از كشور مهاجرت كرده يه عكس از خودش (از انگليس) برام فرستاد, از ديدن اون عكس كلي خوشحال شدم ولي به موهاي بلند دوستم حسوديم شد و داستان به اون انجاميد كه من هم تصميم گرفتم كه موهام را بلند كنم تا بجاي جاروبرقي سشوار به سرم بزنم!! آخه طي دوران معلوليتم, بعد اصلاح يا بهتر بگم بعد ماشين كردن سرم توسط برادرم براي جمع كردن خرده موهاي سرم يه جاروبرقي مفصل به كله ي مباركم مي كشيدم طي 2 سال گذشته كه من موهايم را از ته نزدم و مثل خيلي از پسر هاي اين روزگار موهايم را حسابي بلند كرده بودم كلي با موهاي بلندم مشكل داشتم موهام حمام رفتن را برام خيلي خسته كننده و عذاب آور كرده بود و مجبور بودم كه بعد استحمام براي خشك نمودن موهام حتما از سشوار استفاده كنم. تا اينجا كه خيلي بد نبود, اما از همه بدتر موقع خواب بود كه موهام دور گردن و گوشم را مي خورد و نمي گذاشت راحت باشم. حالا از مشكل پسنديم و سخت گيريم در مورد انتخاب كش مو و تل نميگم. خلاصه تمام سختي هاي مو داري باعث شده بود كه دلم لك بزنه براي يه جاروبرقي مفصل كه اول همين هفته ي گذشته رفتم زير ماشين اصلاح برادر عزيزم و بجز 2 سانت از موهايم بقيه را زد و ريخت توي سطلي كه جلوي روم بود. گفتن نداره كه حمام بعد اصلاح كلي راحت بود و كلي هم بهم حال داد اگه بگم جاي شما خالي بود شايد خيلي مناسب نباشه و دوستان اين موضوع را ربط بدن به جريان نبات داغ و دختر آقا ماشالله, پس ميگم دوستان بجاي ما آخ كه حالا چقدر احساس راحتي و سبكي ميكنم, چون موهاي كوتاه من تو حمام يه سوته شسته ميشه و بعد از حمام با يه نيمچه حوله خشك ميشه. در فوائيد جاروبرقي به سر كشيدن يه دوستي مي گفت : جاروبرقي خيلي هم براي سر مفيد است, چون ميتونه آدم را از شر افكار دگوري بگوري خلاص كنه. پيآمد: امن ترين و زلزله خيز ترين نقاط تهران اعلام شد! جهت اطلاع بيشتر از خطر گسلهای تهران اين مطلب را نيز مطالعه نماييد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: اصلاح, جاروبرقي, سشوار, مد, مدل, مو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 آبان 1383 ارسال نظر(13)

ديگران چه ميگويند

اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟!  افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: سوند, كاندم, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 مهر 1383 ارسال نظر(25)

حافظ شناسي و ....

 

سلام حال و احوال ؟؟

بنظر شما چرا و چگونه , حافظ تونسته

 اينهمه حرفهاي قشنگ و رمانتيك و پروانه اي بزنه , كه

همه هم با گفته هاي او حال ميكنند؟؟ خوب , خود حافظ ميگه :

اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد

اجر صبري است كز آن شاخ نباتم دادند

اين هم از اون حرف هاي رندانه ي دهن و گوش و چشم پركن حافظ

بوده براي نرم نگه داشتن نبات خانم گل و گلاب عرق بيدمشك

من ميگم اينهمه حرف قشنگ را نميشه با تن و روح و فكر خسته

ناشي از بيش از 8 ساعت كار براي

كسب درآمدجهت گذران زندگي , زد

بنظر من حافظ فقط كاري را انجام ميداده كه دوست داشته , يعني

عشق و مستي و ......  البته خودش اينطوري اقرار كرده :

از چهار چيز مگذر گر عاقلي و زيرك

امن و شراب بي غش معشوق و جاي خالي

اوووووووو , عجب بچه پرويي بوده ها !!!

هميشه دنبال جا خالي بوده!!!

عشق بازي و جواني و شراب لعل فام

مجلس انس و حريف همدم و شراب مدام

طفلكي نبات

شيراز و آب ركني و اين باد خوش نسيم

عيبش مكن كه خاك هفت كشور است

توي اون شيراز قديم كه آب ركني باغ و بوستان هاي اون را

سيراب مي كرده حافظ به خودش ميگفته :

به دور گل منشين بي شراب و شاهد و چنگ

كه همچو روز بقا هفته اي بود معدود

خوب با اين افكار چه كاري بهتر از آن بوده

 لنگ ظهر از خواب بيدار شدن و  :

دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده

خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده

وقتي كه به حافظ ميگفتند آخه چقدر ميكده؟؟ ميگفته :

ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم

اي بي خبر ز لذت شراب مدام ما

خوب حافظ همچين  بي كار هم نبوده :

عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده

سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

اين هم نصيحتي از .... :

ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد

چراكه حافظ ازاين راه رفت و مفلس شد

هر كار ميكردند كه حافظ را ترك بدهند ميگفته :

من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي

زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است

حافظ توي ميكده داد ميزده :

ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي

عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست

خلاصه حافظ يه شب خواب نما ميشه :

ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي

كز عكس روي او شب هجران سر آمدي

دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من

هاتف غيب ندا داد كه آري بكند

صبح  اون شب حافظ مي گفت :

مكن از خواب بيدارم خدارا

كه دارم خلوتي خوش با خيالش

مادر حافظ ميگه : ننه حافظ چيييييييييييه . حافظ ميگه :

غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستي

نگارين گلشنش روي است و مشكين سايبان ابرو

حافظ به عشق گل روي مثل ماه يار

آواز خوانان از خونه ميزنه بيروووون

به شعر حافظ شيرازي مي رقصند و مي نازند

سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي

همه جا از يار مي گفته :

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود

پش پايي به چراغ تو ببينم چه شود

حافظ نا اميد شده بود و مي گفت :

مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم

كنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد

حافظ ميخز به جاي هميشگي خودش :

بده ساقي شراب ارغواني

به ياد نرگس جادوي فرخ

ساقي اين ميكده كسي نبوده جز ياري كه توي خواب ديده بود پس

حافظ شرو ميكنه به زدن مخ يار

در مذهب ما باده حلال است و ليكن

بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است

شيوه و ناز تو شيرين خط وخال تو مليح

چشم و ابروي تو زيبا قد و بالاي تو خوش

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم

ناز بنياد مكن تا نكني بنيادم

حافظ براي اينكه كم نيآورده باشه ميگه :

گداي ميكده ام ليك وقت مستي بين

كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم

اما اين يار  از اون هفت خط هاست و از اين جور آدم ها زياد ديده :

مجو درستي عهد جهان سست نهاد

كه اين عجوز عروس هزار داماد است

يار كمان ابرو براي آزمايش حافظ مست , ميگه : براي جواب برو فردا بيا

حافظ هم  در حال رفتن زمزمه ميكرده :

دوش مي گفت كه فردا بدهم كام دلت

سببي ساز خدايا كه پشيمان نشود

فردا شراب كوثر و حور از براي ماست

و امروز نيز ساقي مهروي و جام مي

فرداش حافظ مياد و براي مخ زني ميگه :

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود

سحر كرشمه چشمت به خواب ميديدم

زهي مراتب خوابي كه به ز بيداري ست

يار كه حافظ را باور نداشته ميگه : بی خيال ما شو

اين همه ميكده برو براي خودات حال كن

حافظ شيدا و واله ميگه :

يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

حافظ ميگه : دختر شيرازي

گرم از دست بر خيزد كه با دلدار بنشينم

ز جام وصل مي نوشم ز باغ عيش گل چينم

حافظ در وصف با يار بودن ميگه :

شراب خانگي محتسب خورده

به روي يار بنوشم و بانگ نوشا نوش

خلاصه دختر شيرازي كمان ابرو كه كسي نبوده جز

 نبات خانم گل و گلاب , خام ميشه و بله را ميگه

كاكو حافظ هم معطل نميكنه و بساط عروس را راه مياندازه

عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد

به عينه دل و دين مي برد به وجه حسن

مادر شوهر نبات با بقيه ي زن هاي فاميل ميگن :

اي عروس هنر از بخت شكايت منما

حجله حسن بياراي كه داماد آمد

خلاصه حافظ توي اطاق ازما بهترون شرو ميكنه به :

گفتم كه لبت گفت لبم آب حيات

گفتم دهنت گفت زهي حب نبات

با يار شكر لب گل اندام

بي بوس و كنار خوش نباشد

خلاصه براي اينكه حافظ خان تير خلاص را هم بزنه ميگه :

كرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير

تا سحر گه ز كنار تو جوان برخيزم

اوووووووو , تا كار به جاهاي منكراتي نكشيده

زن هاي فاميل و مادر شوهر نبات خانم و حافظ را بايد به امان خدا سپرد

حالا اين هم از طرف من براي شما :

گفتم هواي ميكده غم ميبرد ز دل

گفتا خوش آن كسان كه دلي شادمان كنند




:: موضوعات مرتبط: طنز،

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...456صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.