💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


تاريكي و روشنايي

اين يه سنت شكنيه؟ اول پاورقي: ممنون از دوستي كه اين متن بسيار مفيد را برام فرستاد اميدوارم به درد شما هم بخوره، براي من كه عالي بود: من‌الله توفيق

انيشتين مي‌گفت : «آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند. » استفان کاوي (ازسرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان  تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد کنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض کنيد.» او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌کند:

صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌کردند. يکي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌کشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود،  اصلاً به روي خودش نمي‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقاي محترم! بچه‌هايتان واقعاً دارند همه را آزار مي‌دهند. شما نمي‌خواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد مي‌افتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برمي‌گرديم که همسرم، مادر همين بچه‌ها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نمي‌دانم بايد به اين بچه‌ها چه بگويم. نمي‌دانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.» استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره مي‌پرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نمي‌بينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه مي‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نمي‌دانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور مي‌تواند تا اين اندازه بي‌ملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب مي‌خواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم .

حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض مي‌شود. کليد يا راه حل هر مسئله‌اي اين است که به شيشه‌هاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازه‌اي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است که به آن معنا و مفهوم مي‌دهد.

دکتر کاوي با اين صحبتش آدم را به ياد بيت زيباي مولانا مي‌اندازد که:

پيش چشم‌ات داشتي شيشه‌ي کبود       لاجرم عالم کبودت مي‌نمود




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، شاد زیستن، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: اتوبوس, استفان کاوي, انيشتين, ببخشيد, بغض, تغيير, سنت شكني, مولانا, نگرش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 شهریور 1387 ارسال نظر(16)

همه جا

اهل كجايي؟ هرجاهستي خوب جستجو كن: توي جاده‌ها پشت اتومبيل‌ها، توي بيابان‌ها پاي گون‌ها، بين در خت‌هاي جنگل، روي شاخه‌ها بلوط، پاي درخت بين علف‌ها، در نخلستان كنار بلبل خرما، توي تاكستان بين خوشه‌هاي انگور، توي گندم‌زار بغل شانه‌بسر، در مسير رودها بين ماهي‌ها تا دريا، لاي سنگ‌هاي رودخانه‌، روي شن‌هاي ساحل، بين كوه‌ها در اعماق دره‌ها، در دامنه‌ي كوه‌ها بين شقايق‌ها، روي قله‌ها، روي ابر‌ها، هميشه ميان باران، در شمال و جنوب، در غرب و شرق خوب بجوي تا روح سرگردان من را بيابي.

پيوست: رئيس سازمان بهزيستي كشور اعلام كرد: ثبت‌نام خودروهاي مناسب سازي شده ويژه معلولان و جانبازان از 12 شهريورماه جاري به صورت اينترنتي در سراسر كشور آغاز مي‌شود.منبع وب‌سايت معلولان ايران




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز، داستانک، سیاحت، هنری، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بلبل خرما, بلوط, بيابان‌, جاده, جستجو, خوشه‌هاي انگور, دره‌, شانه‌بسر, شقايق, شن‌هاي ساحل, كوه, گندم‌زار, گون, نخلستان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 شهریور 1387 ارسال نظر(18)

نور

تا حالا هر چيزي كه خواستم بهش رسيدم آمآاا.. آهسته آهسته. شتاب و سرعت براي من معني نداره، شايد بشه گفت حركت هم برام مفهوم نداره، حركت يك لاك‌پشت بيشتر از حركتي هست كه جسم من داره، اين بي‌حركتي قدرتي ميخواد كه قهرمان ماراتن هم نداره، شما ميتوني بي حركتي را تحمل كني؟ اگر چه جسمم ساكنه اما روحم يه لحظه قرار نداره، اين گرماي تابستان هم يه مقدار متنابهي مزيد بر اين ميشه كه با كلامي يا تصويري روحم سرگردان ايران زيبا بشه.

پاپوش: دوستان معلول بشتابيد كه درنگ موجب پشيمانيست، به بخش ارسال نامه‌ي وب‌سايت رئيس جمهور بريد و هرچي كه احتياج داريد و هر درد دلي كه داريد اونجا مطرح كنيد، فوري رسيدگي مي‌كنند. 

 

جواز بهشت

روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان  صادر شد! 




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: آهسته, بهشت, تابستان, جواز, رئيس جمهور, سرعت, شتاب, فرشته, قهرمان, لاك‌پشت, ماراتن, نوانخانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 مرداد 1387 ارسال نظر(21)

گرما

هوا خيلي گرمه، دوش آب يخ آخر حال و حوله اما هر روز كه نميشه تپيد تو حمام، نميدونم بدون اين آب‌پاش سلموني با گرما چه مي‌كردم؟ خيلي بهم كمك مي‌كنه، روزي دو3 بار پر و خاليش ميكنم رو خودم، ميشه گفت حمامه پيامكيه، كلا خيلي خوب و ناز و با حاله، حتي نيمه شب كه از خواب بيدار ميشم با اون تمام بالا تنه‌ام را خيس مي‌كنم، فكرش را بكن از خواب بيدارشي خودت را خيس كني دوباره بخوابي

ته‌بندي: با دانشي كه شما الان داريد اگر داخل چاه زمان بيفتيد و هزار سال به عقب برگردين چه كارهايي ميتونيد بكنيد؟

يكي مثل من يكي مثل تو (جديد)

  دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي هرگز نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث مي کردند. عاقبت يک روز دختر نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکي به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجوني به دختر داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسي به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداري از آن را در غـذاي مادر شوهـر مي ريخت و با مهرباني به او مي داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاي دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمي خواهد که بميرد، خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندي زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: اخلاق مادر شوهر, ازدواج, چاه زمان, حال و حول, حمام, داروساز, دوش آب يخ, سم, عروس, معجون,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 مرداد 1387 ارسال نظر(9)

ميشه

يه مثل آذري ميگه: خدا آدم را گرگ بكنه اما پدر و مادر نكنه!؟ من هرچي فكر كردم معني اين مثل را نفهميدم؟؟؟ شما كه مفهومش را دريافتي منو هم متوجه كن

پايانه: ديگه مطلبي براي نوشتن به ذهنم نميرسه، دارم به تايپ بس فكر مي‌كنم.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: آذري, پدر, گرگ, مادر, مثل, نوشتن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 مرداد 1387 ارسال نظر(19)

مچ گيري

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه‌شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جاماندن از امتحان را برای او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچرشد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم...استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند ...آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند ...سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال اين بود: کدام لاستيک پنچر شده بود؟...

ته‌بندي: مسافري كه تازه به اردبيل وارد شده بوده از يه نفر ميپرسه ما غريبيم...، اينجا كجا آمپول ميزنن؟ طرف باسنش رو نشون ميده ميگه اينجا، چطور مگه؟

اين نوشته‌ها را حتما بخونيد جالب بيد

 اسم و آدرس پزشكان در وب‌سايت كتاب اول:  متخصص جراحی کليه، مجاری ادراری اورولوژی




:: موضوعات مرتبط: طنز، داستانک،
:: برچسب‌ها: اسم و آدرس پزشكان, امتحان, پنچر, خوشگذرانی, دانشجو, زاپاس, لاستيک, متخصص جراحی کليه, مجاری ادراری اورولوژی, مسافرت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 اسفند 1386 ارسال نظر(14)

يك روز معمولي

دير بود، باعجله شلوار مي‌پوشيد كه بره سركار، انگار يكي زد زير پاش، از پشت ولو شد رو زمين، باخودش گفت اگه سرم خورده بود به ديوار حتما ضربه‌ي مغزي ميشدم. اومد بره اونور جوي‌آب پاش لب جوي لغزيد، داشت از عقب مي‌افتاد، اما تعادل خودش را حفظ كرد. چراغ براي عبور عابر پياده سبز شد در حال عبور از روي خط كشي بود كه يهSMS اومد فوري شروع كرد به خوندنش ....... ديگه چيزي نفهميد، چند ساعت بعد در بيمارستان بهش گفتن: يه ماشين كه ترمزش بريده بود سر چهار راه زده بهت و تو الان به دليل ....اينجا هستي.

ته‌بندي: ايراني آخرشه، يارو در نهايت ديكتاتوري و فاشيستي داد از دموكراسي و آزادي سرميده، يه آدرس ايميل درست هم نميگذاره تا يه جواب ساده بگيره!؟!




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: SMS, آزادي, بيمارستان, دموكراسي, ديكتاتور, شلوار, فاشيستي, لب جوي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 آذر 1386 ارسال نظر(19)

پيآمد

چند روز پيش وقت چشم پزشكي داشتم، دكترم از عملي كه انجام داده راضي بود، من گفتم: آقاي دكتر ديد چشم راست و چپم باهم فرق داره و همين باعث شده كه هي چشم‌هام را به نوبت ببندم و باز كنم تا ديدم را آزمايش كنم و همين كار باعث شد كه توي سالن انتظار يه خانمي يقه‌ي من را بگيره و بگه: ببم‌جان چرا داري‌تان فرت و فرت به بابابزرگمان چشمك ميزني‌تان، مگه خودتان ناموس نداري‌تان. دكتر هم گفت: خوب مي‌خواستي چشمت روي چيزي جز ناموس قزويني آزمايش كني. من هم گفتم: اگر احيانا پاي چشمم بادمجون كاشتن، عمل برداشت اون‌هم باشماست‌هآاااا. دكتري كه چشم من را جيزززز كرد فاميليش رمضان‌زاده است، ايشان بسيار ميان‌سال و خوش اخلاق و ماشالله كاري هستند.

پسينه: من تازه فهميدم كه عمل اصلاح ديد بجاي چشمم بايد روي دماغ عريض و طويلم كه مخل ديدمه انجام مي‌گرفت، بي‌دليل نيست كه جراحي ليزري و چكشي و تيشه‌اي و كلنگي دماغ رواج زيادي داره.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: ببم‌جان, جراحي ليزري و چكشي, چشم پزشكي, چشمك, دماغ, عمل, قزويني, ناموس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 خرداد 1386 ارسال نظر(15)

كاهش تصدي‌گري

تا من بي نوا دوتا پيشنهاد چُسكي براي به‌زيستيِ معلولان تحت پوشش سازمان بهزيستي دادم، معاون وزير كشور اعلام كرد كه: دولت در نظر دارد در راستاي كوچك نمودن دولت و كاهش تصدي‌گري دولت، اختيار سازمان بهزيستي را به شهرداري واگذار نمايد، بقولي گفتني، بهزيستي همينطوري گل‌ه، به سبزه هم آراسته بشه ميشه حكايت اين كه ميگن: يه روز زمستاني رضا شاه داشته از ارتش بازديد ميكرده از يه نفر مي‌پرسه، سرباز وضعيت جيره و مواجب چطوره؟؟ چيزي كه به شما ميرسه كافي‌تونه؟؟ طرف هم ميگه نه قربان خيلي كمه. رضا شاه دستور ميده كه يه گلوله‌ي برفي درست كنن اندازه‌‌ي يه توپ بسكتبال بعد ميگه اون را از اول صف دست به دست بدن تا برسه به نفر آخر، ارتشي‌ها اين كار را ميكنن و وقتي كه گلوله به نفر آخر صف ميرسه ميشه اندازه‌ي يه نخود، رضا شاه ميگه من جيره‌ي شما را اندازه‌ي اون گلوله‌ي اولي ميدم ولي تا به شما برسه ميشه اندازه‌ي گلوله آخر. حالا شهرداري چند گردو از نخودي كه بهزيستي به معلولان ميده عوارض بگيره خوبه؟؟ فكر ميكنم كه شهرداري هم براي خود اشتغالي معلول‌ها و كاهش تصدي‌گري شهرداري نسبت به امور معلول‌ها مكان‌هايي را جهت گدايي به معلول‌ها اجاره بده، قابل ذكر است كه معلول‌ها و افراد بي‌جا و مكان، خواهند توانست در صورت پرداخت هزينه‌ي خواب‌بان شب‌ها كنار خيابان بخوابند.

پسرفت: ميگن ديوار موش داره موش هم گوش، ديگه من فكر نمي‌كردم كه اين موش موشك كامپيوتر هم گوش داشته باشه!!

 خبر بالا در چند سايت ديگر

نكته‌هايي بسيار مهم براي احساس رضايت‌مندي

جامعه‌ي معلولين ايران

خبر ترميم نخاع در....

از بخش بخش فارسی راديو بی بی سی برنامه‌اي پخش شد بنام درگوشي‌ها كه مربوط بود به آموزش برخي از مشكلات جنسي بود چون اون برنامه را مفيد يافتم و چون وب سايت بخش فارسی راديو بی بی سی براي ما در ايران فيلتر شده از تهيه كننده‌ي اون برنامه خواستم كه خلاصه‌ي برنامه ها را برام ارسال كند تا من اونها را كم كم بگذارم داخل وبلاگم اوشان هم اين كار را كردند و من هم براي آگاهي دوستان اونها را ميگذارم داخل وبلاگم: بیماریهای آمیزشی یا مقاربتی بیماری مقاربتی، بیماری است که بر اثر داشتن رابطه جنسی بدون محافظت با فرد مبتلا به فرد دیگر منتقل می شود. این کارغالبا از طریق تبادل مایعات بدن بین فرد مبتلا و فرد سالم اتفاق میافتد. مایعات بدن شامل : خون، بزاق دهان، ترشحات واژن (در زنان) و مایع منی و سایر ترشحات از آلت تناسلی مرد است. بیماری های مقاربتی در طول تاریخ وجود داشته و درهر دوره بر اثر رفتارهای اجتماعی خاص، انواعی از این بیماری ها در مناطق متفاوتی از جهان شیوع بیشتری پیدا می کرده است. اما به دلیل نگرش منفی که در رابطه با طرق انتقال آن وجود داشته هرگز در سطح جامعه و بصورت باز مطرح نشده بودند. در سالهای اولیه دهه هشتاد میلادی با به ثبت رسیدن اولین بیماران مبتلا به ایدزدر آمریکا واین حقیقت که درمانی برای این بیماری وجود نداشت مسئولین به فکر افتادند که جوامع باید از وجود این بیماری و طرق انتقال آن با خبر باشند تا بتوانند از خود محافظت نمایند. بنابراین برنامه های متعددی از طریق رسانه ها به آموزش درباره استفاده از کاندوم و داشتن رابطه جنسی پرخطر پرداختند. در سال 1987 با کشف اولین داروی موثر بر ویروس نقص ایمنی اکتسابی (HIV ( افراد به پرخطر بودن بیماری ایدز کم توجه شده وهمزمان تاکید رسانه ها نیز از برنامه های آموزشی در این زمینه برداشته شد. امروزه در اکثر برنامه های تلویزیونی و تبلیغی شاهد روابط جنسی پرخطر هستیم. در این برنامه ها افراد به داشتن ارتباط های جنسی کوتاه مدت، باافراد ناشناخته و بدون استفاده از وسایل محافظت کننده چون کاندوم تشویق می شوند ودر انتها نیز شاهد شادی و هیجان بازیگران برنامه تلویزیوی هستیم که با وجود اقدام به برقراری روابط جنسی پرخطر، دچار مسئله حادی نشده اند و به زندگی خود ادامه خواهند داد. این الگوها به همراهی عدم آموزش صحیح جنسی و عواملی از این دست سبب شده که در پنج سال اخیر شاهد رشد صعودی بیماری های باشیم. برخی از این بیماری ها به سادگی قابل پیشگیری و پس از تشخیص در مدت کوتاهی قابل علاج می با شند. اما همین بیماری ها چنانچه درمان نشوند عواقب تلخی چون نازایی، از کار افتادن اعضای بدن و حتی مرگ را بدنبال خواهند داشت. هرارتباط جنسی بدون استفاده از کاندوم آلت تناسلی ویا کاندوم دهانی (ورقه ای مثل کاندوم باز شده که در هنگام رابطه جنسی دهانی بر روی تاحیه تناسلی خانم ها کشیده می شود) پر خطر است. حتی اگر فقط برای یک بار باشد. استفاده از الکل و مواد مخدربخصوص کوکائین و قرص های اکستسی یا اکس بدلیل مختل نمودن قدرت تصمیم گیری در مغز باعث می شود که فرد دست به رفتار های پر خطر بزند. پژوهش ها حاکی از آن است که اکثر افراد در حالت مستی و یا از خود بی خودی پس از مصرف الکل و یا مواد مخدر دچار بارداری ناخواسته و یا ابتلا به بیماری های مقاربتی شده اند. بعضی از متخصصان معتقدند که همیشه باید از کاندوم استفاده کرد حتی اگر با یک نفر ارتباط دارید. این مسئله شاید کمی ترسناک باشد بخصوص برای زوج هایی که برای مدتی طولانی با هم زندگی کرده اند. اما متاسفانه همه افراد پایبند به اصول اخلاقی نیستند و ممکن است روابط جنسی خارج ازاین چهارچوب را هم داشته باشند که در این صورت بدلیل اینکه نمی توانند به همسر و یا شریک جنسی شان بگویند که رابطه دیگری داشته اند، حتی اگر متوجه بشوند که به بیماری دچار هستند نمی توانند این قضیه را با او مطرح کنند و این مسئله باعث می شود که بیماری را به شریک جنسی شان انتقال بدهند، بعد خودشان به دنبال درمان بیماریشان بروند و معالجه شوند اما چون شریک جنسی شان هنوز مبتلا است دوباره بیماری را به آنها می دهد و این چرخه معیوب تا زمانی تکرار می شود که زوج، هر دو درمان را دریافت کنند. در مورد بیماریهایی چون ایدز و هپاتیت طور خاص استفاده از سرنگ مشترک برای تزریق هم موجب انتقال خون فرد آلوده به فرد سالم می شود. معتادین تزریقی باید بیش از دیگران مراقب این مسئله باشند. همچنین در صورتیکه به دندانپزشک مراجعه کردید یا برای آزمایش خون یا تزریق به دکتر مراجعه نمودید حتما دقت کنید که سرنگ جدید برای شما باز کنند. دریافت خون به دلایل پزشکی هم می تواند موجب انتقال بیماری باشد اما با کنترلی که امروزه بر روی خون های اهدا شده انجام می شود این راه انتقال بسیار کم است. علائم زنگ خطر: - هرگونه ترشح غیر طبیعی (بو، غلظت و رنگ) از واژن و یا آلت تناسلی - هرگونه خونریزی از آلت تناسلی آقایان و خونریزی بی موقع برای خانم ها که در موقع عادت ماهانه نباشد. - درد زیر دل برای آقایان و برای خانم ها در صورتیکه مربوط به عادت ماهانه نباشد - درد و یا خونریزی در هنگام برقراری ارتباط جنسی (در برخی موارد علل دیگری دارد اما حتما باید با پزشکتان مشورت کنید) - تغییر شکل و یا پوست آلت تناسلی بخصوص در مردان - خارش و سوزش در ناحیه تناسلی (حتی پوست رو و یا اطراف آن) - سوزش، درد و یا دفع خون در حین ادرار - هرگونه برآمدگی غده مانند که در ناحیه تناسلی زیر دست لمس شود. در آقایان بخصوص بیضه ها (بهترین وقت برای معاینه بیضه ها در حمام است زمانی که به شستشوی خود مشغول هستید و کیسه حاوی بیضه ها بدلیل گرمای حمام در حالت استراحت قرار دارد) توصیه هایی برای اطمینان از سلامتی جنسی: - انجام چکاپ پزشکی حداقل سالی یک بار به اضافه انجام تست اسمیر برای خانم هایی که رابطه جنسی دارند. - از برقرار کردن رابطه جنسی با افراد مشکوک (فردی که به اعتیادش شک دارید، تاتو دارد، زیورآلاتی چون بینی واره و غیره دارد) و یا کسانی که نمی شناسید خودداری کنید. - با افراد متعدد رابطه جنسی برقرار نکنید - چنانچه حتی یکی ازعلائمی که در بالا ذکر شد را داشتید فورا به پزشک مراجعه کنید. - چنانچه رابطه پر خطر جنسی داشتید یا کاندوم پاره شد، منتظر علائم نشوید فورا به پزشک مراجعه کنید. - برای دوستان خارج از کشور، این بار که به دکتر مراجعه کردید از او بخواهید جزوه های آموزشی به شما بدهد. اگر با زبان فارسی راحت تر هستید حتما این را عنوان کنید، حتی اگر دکترتان این مطالب را نداشته باشد می تواند راهنماییتان کند که از کجا آن ها را بدست بیاورید (این جزو وظایف پزشکان و نرس ها است). - اگر جواب آزمایشتان مثبت بود، خونسرد باشید. داروها را تا دز آخر و به موقع مصرف کنید. تا زمانی که کاملا درمان نشده اید با هیچ کس ارتباط برقرار نکنید. حتما موضوع را با شریک یا شریک های جنسی تان مطرح کنید چون حتی اگر واکنش ناخوشایندی ببینید حداقل وظیفه انسانی تان را انجام داده اید. بعضی پزشکان می توانند به شریک جنسی شما دارو بدهند بدون اینکه او بداند که شما مشکلی داشته اید. برای این مسئله با پزشکتان مشورت کنید. - برای درمان هر یک از بیماری های ذکر شده نوع آنتی بیوتیک خاصی وجود دارد بنابراین حتما باید دکتر آن ها را تجویز نماید نه دوستان و نه جعبه دارویی که در منزل داریم. فراموش نکنید که افرادی که در حرفه های پزشکی و یا خدمان درمانی تحصیل میکنند در مورد اخلاق حرفه ای آموزش داده می شوند و اکثرا کار خود را درست انجام میدهند. اما چنانچه با مطرح کردن مشکل خود با برخورد متعصبانه و غیرحرفه ای پزشک، ماما، مسئول داروخانه و یا سایر افرادی که در زمینه خدمات پزشکی و درمانی روبرو شدید، همیشه به یاد داشته باشید که شما کار درست را کرده اید که برای گرفتن کمک به آن ها مراجعه کرده اید و این جزوی از وظیفه آن ها است که بدور از تعصبات شخصی به شما کمک کنند. هرگز بخاطر ترس از برخورد نادرست یک فرد درخواست کمک برای سلامتی تان را به تعویق نیاندازید. بر طبق قانون جدید در ایران درمانگران اجازه ندارند از شما در مورد وضعیت تاهل شما سئوال کنند. 1- می توانيد سئوالات و نظرات خود را به آدرس الکترونيکی doctorsara@bbc.co.uk بفرستيد و يا با تلفن های ما در لندن ۰۰۴۴۲۰۷۵۵۷۲۵۴۶ و در دوبی 0097143688919 تماس بگيريد و برای ما پيام بگذاريد. 2- متن برنامه را میتوانید در وب سایت بی بی سی فارسی به آدرس http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2006/07/060714_dr_sara_education.shtml بخوانید.


:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پزشکی و درمان، جنسی، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: احساس رضايت‌مندي, ارتش, بهزيستي, خود اشتغالي معلول‌ها, رضا شاه, شهرداري, گلوله, نكته‌هايي بسيار مهم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 تیر 1385 ارسال نظر(14)

1117

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد. سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي‌تواند ادامه دهد. آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود. آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محكم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند. اما هيچ اتفاقي نيفتاد! در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پروازكند. چيزي كه آن شخص با همه مهربانيش نمي‌دانست اين بود كه محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند. گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست كه در زندگي نياز داريم. اگر خدا اجازه مي‌داد كه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج مي‌شديم و به اندازه كافي قوي نبوديم و هرگز نمي‌توانستيم پرواز كنيم.

1350/11/17




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: پروانه, پيله, ترشح, خزيدن, سوراخ, قيچي,

نویسنده : تاریخ : دوشنبه 17 بهمن 1384 ارسال نظر(0)

صفحه قبل123صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.