|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
سلام محضر دوستان گرامی
مدتی بود که وبلاگ به روز نمیشد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگیناپذیر سایت اسپیشال با جهد و تلاش بیپایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.
تهبندي: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاقهایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاقها مصاحبه گونهای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامهی همشهری با خواندن وبلاگهای آشنايي با يك معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبهای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید:
کلید صبر به هر قفلی میخورد!
تا به حال فکر کردهاید موقع راه رفتن چطور پایتان را از روی زمین بلند میکنید و قدم برمیدارید؟
تا به حال به حركات خودآگاه يا حتي ناخودآگاه بدنتان هنگام خستگي فكر كردهايد؟ اصلا ميدانيد احساس خستگي هم يكي از لطفهاي بزرگ خداوند در حق ماست تا راهي براي مبتلا نشدن به مشكلات جدي پيدا كنيم؟ همين راه رفتن ساده و قدم زدن در خانه و خيابان، براي عدهاي از جانبازان و معلولان قطع نخاعي مانند يك رؤياست. انگار كه ما بخواهيم با نگاه كردن به يك در بسته، آن را باز كنيم! در اين ميان، مهرداد زندي، جوان معلول قطع نخاعي است كه اگر روزها و سالها هم با او به صحبت بنشينيد، محال است او شكايتي از وضعيتش كند. سختي و مشقتهاي زندگياش را برايتان تعريف ميكند اما روح صبر درصورتش پيداست و آن يأسي كه بعضي از ما در اثر يك اتفاق ساده دچارش ميشويم، هيچ اعتباري پيش او ندارد. مهرداد زندي روز تولدش را 22سال بعد از حضورش در اين دنيا ميداند! عجيب نيست وقتي خودش ميگويد: «سال 72دوباره متولد شدم و اين بار پا به دنياي تازه و متفاوت از قبل گذاشتم. اين بار بيشتر از من اطرافيانم گريان بودند! اما اين دنيايي است كه من خيلي دوستش دارم و خيلي چيزهايم را مديون آن هستم. من از ورودم به دنياي معلوليت حرف ميزنم؛ دنيايي كه باعث شد من درك بهتري از زندگي داشته باشم. مطمئن هستم اگر صد سال در شرايط قبل از معلوليت زندگي ميكردم به چنين دركي كه الان دارم، نميرسيدم. از روزي كه پا به اين دنياي تازه گذاشتم، اين سالروز را براي خودم مبدأ تولد قرار دادهام. اين كار چند حسن دارد؛ مهمترينش هم اين است كه من حالا فقط 22سال دارم!» مهرداد زندي در همين دوران معلوليتش ازدواج كرده و صاحب پسري شده كه حالا تقريبا 2 ساله است. زندگياش هم از راه فعاليت در معاملات بازار بورس، آن هم از طريق فضاي مجازي و با استفاده از اينترنت ميگذرد.
-
زندگي كردن بدون داشتن توانايي راه رفتن چطور ميگذرد؟
خدا را شكر كه من هم مثل همه مردم زندگي ميكنم. هرچند كه زندگي كردن من تا اندازهاي با مردم سالم تفاوت دارد. اما خدا را شاكر هستم كه امروز بعد از گذشتن 22سال از آن حادثهاي كه منجر به قطع نخاع من شدتوانستهام ازدواج كنم و صاحب فرزند شوم. من آن را روز هيجانانگيز و نقطه عطف زندگيام ميدانم. اين روزها هم بهطور مجازي و از طريق اينترنت در بازار بورس مشغول فعاليت هستم.
-
چرا آن روز تصادفتان را روز هيجانانگيز ميدانيد؟! مگر تصادف كردن، شكستن گردن، قطع نخاع و مشكلات بعد از آنچه اثري در زندگي شما داشت كه با نشاط از آن ياد ميكنيد و آن را روز هيجانانگيز ميخوانيد؟
بهنظر من هيجانانگيزترين روز ميتواند همان روزي باشد كه آدم در سيام اسفند به دنيا بيايد. كسي كه در اين روز به دنيا ميآيد بايد 4سال منتظر فوت كردن شمع تولدش باشد، چه حس خوبي دارد فوت كردن آن شمع! به هر حال آدمها همه يكبار به لطف مادر و پدر متولد ميشوند، اما من 2 بار متولد شدم. از روزي كه پا به اين دنياي تازه گذاشتهام، اين سالروز را براي خودم مبدأ تولد قرار دادهام.
اين كار چند حسن دارد؛ بهترينش اين است كه من با وجود اينكه طبق شناسنامه متولد سال 1350هستم، اما حالا با گذشتن 22سال از آن روز مهم زندگيام، فقط 22 سال سن دارم و واقعا اين روزها در اين سن زندگي ميكنم و بسيار خوشحال و شاد هم هستم.
-
كمي از آن ماجرا بگوييد. چه شد كه از گردن قطع نخاع شديد؟
سال 1372بود كه دوران سربازيام تمام شد. آن زمان اصلا اهل وقتگذراني بيهوده نبودم و ميخواستم هرچه زودتر شغلي داشته باشم. به همين دليل نخستين كاري را كه به من پيشنهاد شد قبول كردم. همان زمان بود كه موتورسيكلتم نقص فني داشت و من نسبت به آن بيتوجه بودم. همين بيتوجهي هم باعث شد وقتي در يك بلوار در جنوب غرب تهران با موتورسيكلتم در حال حركت بودم، ناگهان احساس كردم كه موتورم باز هم اشكال پيدا كرده است. پشت من هم اتومبيلي در حال حركت بود و از ترس اينكه مبادا به من برخورد كند، فورا موتورم را به سمت كنار خيابان هدايت كردم و چون اين اتفاق با عجله و بيدقت بود، با سر به تنها درخت كنار آن بلوار برخورد كردم. در اين حادثه گردنم شكست و من از مهره پنجم و ششم ستون فقرات، قطع نخاع شدم.
-
قطع نخاع از مهره پنجم ستون فقرات، چه محدوديتهايي براي شما ايجاد كرده است؟
نخاع از هر جا كه آسيب ببيند از همان جا به پايين تمام اندامهاي ارادي و نيمهارادي و حتي غيرارادي از كار ميافتند. براي من هم اين اتفاق افتاده و حالا فقط از دست چپم ميتوانم استفاده كنم و با دست راستم از مچ و انگشتان دستم توانايي گرفتن وسايل را ندارم. مثلا نميتوانم با دست راستم قند بردارم يا استكاني را نگهدارم.
-
اشاره كرديد كه 22 سال داشتيد كه اين اتفاق افتاد و شما توانايي راه رفتن و بسياري از كارهاي ديگر را از دست داديد. اين اتفاق براي يك پسر جوان چقدر سخت و غيرقابل باور بود؟
مدتي نميتوانستم باور كنم كه ديگر نميتوانم با پاهايم راه بروم. حدود 6ماه اول همراه خانوادهام تمام مدت در بيمارستانها در رفتوآمد بوديم. بعد از آن هم حدود 2 سال طول كشيد تا توانستم شرايطم را درك كنم و تا اندازهاي كارهاي شخصيام را خودم انجام بدهم.
حالا بعد از گذشت 22سال از معلوليت جسمي، باور دارم كه صبر كليد حل بسياري از مشكلات است. درست است كه معلوليت و قطع نخاع من با گذشتن زمان درمان نشده، اما در طول اين مدت تحولاتي در فكر و زندگيام پيش آمده كه آن را مرهون همين مشكلات ميدانم. چون تا زماني كه مشكلات نباشند و آدم صبورانه به حل آنها مشغول نشود، نميتواند خودش را آدم مقاوم و بردبار و شادابي بداند. با جزع و فزع هم مشكلي حل نميشود. تنها نتيجه گريه و گلايه از مشكلات اين است كه دوست و آشنا و غريبه برايم دل بسوزانند و اين دلسوزي را به زبان بياورند كه اين اتفاق هم جز نااميدي و ياس بيشتر رهاوردي برايم ندارد. پس بهترين راه در مواجهه با مشكلات اين است كه صبور و شاد باشم تا به بهترين نحو ممكن زندگي كنم.
-
هر كسي كه شما را بشناسد ميداند كه فرد صبور و شادي هستيد و اين در حالي است كه تواناييهاي مردم سالم را نداريد. اين روحيه را از چه زماني در خودتان داشتهايد؟
حقيقت اين است كه از كودكيام، آدم كم صبر و گوشهگيري نبودم. هميشه فعاليتهاي خاص خودم را داشتم. مثلا از دوره نوجوانيام علاقه زيادي به ماهيگيري، شنا و كوهنوردي داشتم. اما براي اينكه بتوانم آخر هفتهها به اين علاقههايم بهطور كامل برسم و در عين حال براي اينكه در تأمين هزينه تفريحاتم مزاحم پدرم نباشم، بعد از مدرسه كار ميكردم و درآمدم را خرج اين تفريحات ميكردم.
در دوران آموزشي سربازي هم منشي گروهان خودمان بودم. بعد از آموزشي، محل خدمتم يك كارخانه ساخت تسليحات نظامي در غرب تهران تعيين شد. هر روز صبح ساعت 5 صبح با سرويس ميرفتم كارخانه و ساعت 2بعدازظهر برميگشتم خانه. كارم يك سال سوراخ كاري لوله خمپاره 120بود و سال دوم را در قسمت كنترل كيفيت كارخانه بودم. 2ماه آخر خدمت سربازي را هم يكجا به مرخصي رفتم. در همان روزهاي اول مرخصي بود كه آن حادثه برايم اتفاق افتاد.
-
پس خيلي با نشاط و پرجنب و جوش بوديد اما اصلا فكر ميكرديد در آن سن و سال چنين اتفاقي برايتان بيفتد؟
آن زمان من بهاصطلاح بچه هيئتي بودم. دائم در هيئتها و مسجدها رفتوآمد داشتم. حتي بهخاطر دارم كه وقتي سالم بودم، درماه محرم و رمضان به هيئت محبينالائمه عليهمالسلام در خيابان ري ميرفتم و آنجا حجتالاسلام والمسلمين شيخ حسين انصاريان سخنراني ميكرد. تعداد زيادي از جانبازان جنگ تحميلي هم به آنجا ميآمدند و من هميشه اين سؤال را در ذهنم داشتم و ميگفتم اين جانبازان كه 2 پاي سالم دارند چرا روي ويلچر نشستهاند؟! دنيا چقدر كوچك است! صبح روز سهشنبه29صفر (29مرداد سال 1372) من در هيئتي بودم كه حاج منصور ارضي در آنجا زيارت عاشورا ميخواند. آخر مراسم حاج منصور گفت: «محرم و صفر هم تمام شد، چهكسي ميداند سال آينده اين موقع چگونه و كجاست!» از آنجا كه بيرون آمدم هنوز يك ساعت نگذشته بود كه تصادف كردم و حالا مدتهاست در دوران جوانيام ميدانم كه چرا آن جانبازان با 2پاي سالم روي ويلچر مينشستند.
-
بسياري از مردم نميدانند زندگي كردن در شرايط قطع نخاع اصلا امكان دارد يا نه! اين در حالي است كه شما 22 سال با اين شرايط به خوبي و خوشي زندگي كردهايد. پرسش ما اين است كه شما با چنين شرايطي زندگي را چطور ميگذرانيد؟
يك آدم قطع نخاعي بايد همه زندگياش نظم و حساب داشته باشد تا بتواند با تحليل آنچه بر او گذشته با مشكلات خود مقابله و از آن به بعد از وقوع مجدد آن مشكل پيشگيري كند. حقيقت اين است كه تا 3-2سال اول، همه كارهاي من را خانوادهام انجام ميدادند اما من از همه سختيها و مشكلاتم خوب درس گرفتم. با روش آزمون و خطا ياد گرفتم كه بسياري از كارهاي شخصيام را خودم انجام بدهم. امروز ياد گرفتهام كه چگونه از تخت بيمارستاني استفاده كنم، چگونه با كمك يك نفر روي ويلچر بنشينم و دوباره به روي تخت برگردم، امروز ميدانم كه چطور با سرگيجه و سياهي رفتن چشمهايم روبهرو شوم، هروقت كه احساس كنم به حمام نياز دارم با كمك خانواده روي ويلچر حمام خود مينشينم و به حمام ميروم و يك دستي خودم را ميشويم. خوشبختانه آدم صبوري هستم! حتي با وجود اين شرايط ازدواج كردهام و صاحب فرزند شدهام.
-
حالا با اين رنجهايي كه كشيدهايد فكر ميكنيد چرا بعضي از ما به محض بروز يك مشكل كوچك، زود از كوره درميرويم و زمين و زمان را به هم ميدوزيم؟
فكر ميكنم ما وقتي ميخواهيم از واقعيت و اشتباه خودمان فرار كنيم يا توجيهي براي كم صبري بياوريم، ميگوييم قسمت و بخت و پيشاني نوشت ما اين بوده! درحاليكه آدم خودش اشتباه كرده است. البته به قضا و قدر اعتقاد دارم و ميدانم كه خداوند ما را به روشها و شرايط گوناگون آزمايش ميكند و هر كسي گرفتاريهايي در زندگياش دارد. اما آيا واقعا از اول در طالع من اينطور نوشته بودند كه تصادف كنم و زمينگير بشوم؟ معلوليت من را بسيار صبور و مقاوم در برابر ناملايمات و پرطاقت و توان كرده است. يك شعري از ايرج ميرزا هست كه من آن را اينطور ميخوانم:
گويم كه مرا چو زاد مادردندان به جگر گرفتن آموخت
من ياد گرفتهام كه هيچ وقت حسرت چيزهايي كه از دست دادهام و آن چيزي كه بهدست نخواهم آورد را نخورم.
زندگي با محدوديت و مشكلاتش خلاصه نميشود.
ميگويند هر كسي كه در دريا در حال غرق شدن باشد و شنا نداند، نبايد دست و پا بزند. كمي آرامش و تحرك كم، ميتواند او را از مرگ حتمي نجات بدهد؛ اما اگر زيادي هيجانزده شود و بيصبري كند، مرگش حتمي است.
قضيه چندان ساده نيست. مگر ميشود به حادثهاي گرفتار شد و هيچ تلاشي نكرد؟ اينجاست كه انديشمندان ميگويند: «شنا كردن با دست و پا زدن زيادي تفاوت دارد.»
حجتالاسلام محسن قرائتي هم جزع و فزع بيهوده را مترادف ناشكري ميداند: «بيتابي كردن براي چيزي كه از دستمان رفته بيهوده است. اگر هم لازم باشد كه حركتي از خودمان نشان بدهيم كه باز هم مشكل با كم صبر بودن حل نميشود. گاهي لازم است به جاي گريه و بيقراري براي آنچه از دستمان رفته، به خدا پناه ببريم و به آن نعمتهايي كه برايمان تأمين كرده است فكر كنيم. در حقيقت شكر نعمت يك راه خوب براي صبور بودن و آرام شدن قلب است.»
فرهاد مرندي، روانشناس اجتماعي است. او دليل بيصبري بعضي از آدمها را نبود ايمان كامل به خداوندي خدا ميداند و ميگويد: «اگر قبول كنيم كه اتفاقهايي كه براي ما ميافتد به اراده خداوند صورت گرفته، چه دليلي براي بيتابي و كم صبري ما وجود دارد. البته درست است كه ادعاي صبوربودن بايد آزمايش شود اما بايد در همه دوران زندگي، خودمان را براي هر نوع پيشامد بد و ناخوشايندي آماده كنيم.»
مرندي معتقد است: «گاهي لازم است كه هر از چندگاهي بهخودمان اعتماد به نفس بدهيم كه انسان صبور و مقاومي هستيم. البته شايد در دوران رفاه و آسايش، كار چندان چشمگيري نباشد اما در زمان امتحانهاي بزرگ، نتيجهاش را به خوبي نشان ميدهد.»
-
زيباييهاي دنيا را ببينيد!
ما آدمها اگرچه در نهايت اجداد مشتركي داريم و روح واحدي در جسممان هست، اما از زمين تا آسمان با هم فرق داريم. بعضيها به محض يك اخم دوست يا همكار از كوره درميروند و زمين و زمان را به هم ميدوزند كه چرا اينطور رفتار كرد! بعضيها اما آنقدر راحت و ساده كنارت مينشينند و بزرگترين رنجهاي زندگيشان را برايت تعريف ميكنند كه خيال ميكني برايت قصه هزار و يك شب ميگويند.
مهرداد زندي هم روي ويلچرش مينشيند و زندگياش را برايت تعريف ميكند. طوري صحبت ميكند كه انگار دارد ماجراي جالبي از زندگياش را برايت ميگويد. تو دلت ميگيرد و مدام دنبال مجرمي هستي كه همه تقصير را به گردنش بيندازي اما او كه در اوج جواني و با همه نشاط زندگي مجبور شده هرروز 20ساعت از عمرش را در بستر بگذراند، آنقدر صبور است كه هيچ گلهاي ندارد. اين داستان نيست. ماجراهايي است كه واقعا اتفاق افتاده اما چون بعضي از ما خيلي كم طاقت هستيم، عظمت ماجرا را باور نميكنيم. اما باورش سخت نيست براي مهرداد زندي كه روز تصادفش را شروع زندگي جديد ميداند؛ «دنيا زيباييهاي زيادي دارد، چشمهايتان را نبنديد.» اين جملهاي است كه مهرداد زندي به ما و شما هديه كرده است. به هر حال صبر كردن انواع و مراتبي دارد كه آدمها در مواجهه با آنها دستهبندي ميشوند.
-
كار و تفريحات يك جوان قطع نخاعي
مي گويند صبر، گياه برگ تلخي است كه ميوه شيرين دارد. مهرداد زندي هم چنين باوري داشته كه حالا با وجود مشكل بزرگي كه در حركت دست و پاهايش دارد، جوان موفقي است؛ چون خودش تأكيد ميكند كه «مي دانستم با محدوديتي كه برايم ايجاد شده بود بايد كنار بيايم. اما بهترين راه چه بود؟ بهترين راه اين بود كه اميدوار باشم، صبر كنم و تلاشم را بهكار بگيرم تا در حد امكان مانند بقيه مردم سالم كار و تفريح كنم.» بله، كار و تفريح. جالب است كه مهرداد زندي هر روز حدود 3 تا 5 ساعت را به فعاليت در بازار بورس اختصاص ميدهد و با اين كار كسب درآمد كرده و هزينههاي خانوادهاش را تأمين ميكند. خودش ميگويد: «اوايل كه دچار اين مشكل شده بودم نميدانستم چه بايد بكنم. بعد از مدتي خودم را با رايانه و اينترنت مشغول كردم و مطالب متنوع آن را ميخواندم. حين همين كارها بود كه با بورس آشنا شدم. فعاليت در بورس را هم از طريق سايتهاي اينترنتي ياد گرفتم و با كمك دوستانم توانستم در خريد و فروش سهام بورس شركت كرده و معامله كنم. حالا اين كار شيوهاي براي كسب درآمد من است و ميتوانم بگويم من هم شاغلم». اين كار در روحيه و شخصيت او تأثير مثبت زيادي داشته، چراكه خودش تأكيد ميكند: «ميگويند كار، جوهره مرد است. پس من هم بايد كار ميكردم تا بتوانم هم زندگيام را بگذرانم و هم دچار كسالت و خستگي و فرسودگي نشوم». تفريحات زندي هم در جاي خودش جالب توجه است. يكي از تفريحات او رفتن به مهماني و حتي پارك است؛ «مهماني رفتن يكي از برنامههاي زندگي ماست كه قابل حذف هم نيست. البته چون به منزل پدرم زياد ميرويم، در كوچه آنها خودمان مناسبسازي مختصري انجام دادهايم! يعني در كنار چند پلهاي كه در كوچه وجود دارد، چيزي شبيه آسانسور درست كردهايم تا بتوانم با ويلچر به راحتي از آنجا رد شوم.» و ادامه ميدهد: «پارك هم يكي ديگر از تفريحات من است كه معمولا به همراه خانواده يا دوستانم ميروم. البته يكبار هم خودم به تنهايي به وسيله ويلچر برقي به پارك رفتم و هرچند كه خوش گذشت اما واقعا جاي خانوادهام در كنارم خالي بود».
يكي ديگر از تفريحات مهرداد زندي، نوشتن وبلاگ است. او اين كار را شيوهاي براي تبادل تجربهها و يافتههاي خودش با ديگران ميداند و ميگويد: «مدتي بعد از اينكه قطع نخاع شدم وبلاگي درست كردم كه تجربههايم را در آن مينوشتم. در همين وبلاگ بود كه دوستان زيادي پيدا كردم كه بعضي از آنها مشكلاتي شبيه خودم داشتند. به اين ترتيب وبلاگ، شيوهاي براي كسب تجربه از آنها و اعلام تجربههاي خودم بود. دوستاني كه در وبلاگ پيدا كردم، براي من دوستان مجازي نيستند. درست است كه آنها را از نزديك نديدهام، اما با تعدادي از آنها رابطه دوستي خوبي دارم و ميتوانم به راحتي با آنها صحبت كنم و تنها نمانم».
-
همسرم روحيهام را تقويت ميكند
مقاومتها، صبوريها و كمصبريهاي يك معلول قطع نخاعي را بايد در لابهلاي حرفهاي همسرش جستوجو كرد. شايد تصور كنيد كه همسر چنين آدمي بايد خيلي صبور و مقاوم باشد؛ درست است اما شرط كافي براي داشتن يك زندگي آرام و شاد نيست. همانطور كه همسر مهرداد زندي هم به روحيه شاد و مقاوم همسرش اشاره ميكند و ميگويد: «همسرم مرد شاد و صبوري است؛ آنقدر كه او در زندگي به من روحيه ميدهد و براي مقابله با مشكلات تشويقم ميكند». او ادامه ميدهد: «قبل از ازدواج با او ميدانستم كه بهدليل مشكلات جسمياش نميتواند مانند افراد عادي باشد اما وقتي با او صحبت كردم متوجه شدم معيارهاي يك مرد خوب و دلسوز و صبور را دارد. به همين دليل است كه پيشنهاد ازدواج با او را قبول كردم».
حالا مهرداد زندي و همسرش داراي يك پسر كوچك هستند. خانم زندي ميگويد: «همسرم پدر بسيار خوبي براي پسرمان است. با وجود مشكلاتي كه خودش دارد، نهتنها كارهاي خودش را انجام ميدهد بلكه گاهي در غذا دادن به پسرمان هم به من كمك ميكند، با او بازي ميكند و از او مراقبت ميكند تا من بتوانم به كارهاي منزل رسيدگي كنم. در مجموع، زندگي ما هيچ تفاوتي با زندگيهاي آرام و شاد ندارد و ما واقعا در كنار يكديگر احساس خوشبختي ميكنيم».
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پند و اندرز،
سیاحت،
ازدواج معلولین،
عکس،
از امیرفرهاد و امیرسام،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آبان 1394
پروردگار کریم در آیات 23 و 24 سوره کهف سفارش میفرماید: و هیچگاه با قاطعیت مگو که فردا چنین کاری را انجام خواهم داد، مگر آن که آن را وابسته به خواست و مشیت پروردگار نمایی. بعضی وقت ها متاسفأنه پیش میآید که برخی افراد خیلی راحت در مورد آینده تصمیم گیریهای جدیای را انجام میدهند و مثلا میگویند در فلان زمان من حتما فلان کار را انجام خواهم داد، با اینکه حتی از پنج دقیقه بعد خود هم خبر ندارند که اصلاً زنده هستند یا نه و یا در آن زمان خاص، آیا شرایط مختلف امکان انجام آن کار را برای آن فرد محقق میسازد یا نه و مسائلی از این قبیل ... لذا یک دستور کلّی در این آیه به مۆمنین گوشزد شده که: هرگز در مورد كارى نگو من بعدا آن را انجام مىدهم بلکه کمی آینده نگر باش و بگو: مگر اینکه خدا بخواهد: إن شاءَاللّهُ حداقل فایده این کار علاوه بر اینکه خود را در مقابل خداوند متعال خاضع نشان میدهیم آن است که اگر بر فرض در تحقق آن فعل تلاش نمودیم، اما به هر دلیل ممکن نشد که آن را انجام دهیم، خُلف وعده و یا دروغی از ما سر نزده زیرا تحقق آن فعل را مشروط به خواست و اراده خداوند متعال نموده بودیم. حال بر فرض به علت فراموشی، قولی نسبت به آینده دادیم (به دیگران و یا حتی به خودمان) و تصمیمی گرفتیم ولی بعد به یادمان آمد (با اینکه حتی از چند دقیقه آینده خود نیز آگاه نبودیم) تصمیمی را گرفتیم که هیچ از تحقق آن مطمئن نیستیم ؛در این هنگام که یادت افتاد، پروردگارت را به خاطر بیاور، و بگو: امیدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشن تر از این هدایت كند. پس:
1 - در سخن گفتن و تصمیم گیرى خدا را فراموش نكنیم.
2 - هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و به طور قطع از انجام كارى هر چند كوچک، در آینده خبر ندهیم.
3 - به امكانات و توان خود تكیه نكنیم،كه فراهم بودن مقدّمات،تضمین كننده انجام قطعى كار نیست،در آنچه هم یقین داریم، باید (ان شاءالله) بگوییم.
4 - انسان پیوسته نیازمندخداست ودر هركارى باید خودرا وابسته به اراده الهى بداند.
5 - جبران از دست رفتهها لازم است.
6 - پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهى نیاز داشتهاند.
7 - اظهار امیدوارى به امدادهاى الهى، از شیوههاى صحیح دعاست.
8 - هدایت مراحلى دارد و همه آنها به دست خداوند است.
9 - باید راه میان بُر و نزدیك ترین راه به حقّ و صواب را پیدا كرد.
10 - آرزوى رسیدن به رشد برتر، آرزوى انبیاست.
11 - براى انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد.
12 - تداوم ذكر خدا، كوتاه ترین راه رسیدن به رشد است.
پسينه: انشاالله در مطلب بعد نتیجه فراموشی و غفلت از یاد خداوند دانا و توانا را عرض میکنم.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
پند و اندرز،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
انشاءالله,
پیامبران,
تصمیم گیرى,
ذكر خدا,
قرآن کریم,
هدایت الهى,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
جایگاه آسیبی که در مدار ارتباطی نورونها در نخاع(آکسون) اتفاق میافتد تعیین میکند که نورون ثابت باقی میماند یا در تلاش برای ترمیم است. این مطالعه نشان میدهد که چگونه پیشرفت در تکنیکهای تصویربرداری زنده، دیدگاههای جدیدی را در مورد توانایی بدن در پاسخ دهی به آسیبهای نخاعی ارائه میدهد. برخلاف جسم سلولی کوچک نورونها، آنها آکسونهای طویلی دارند که از نخاع گسترده شده و در انسان بیش از یک و نیم فوت طول دارند. در این میان، آکسونها با سایر سلولهای ارتباطات متعددی برقرار میکنند و موجب انتقال سیگنال برای پاسخ دهی به محرکها میشوند. اگر در این میان اتفاقی برای آکسون بیافتد و موجب آسیب دیدگی آن شود، این آکسونها توانایی خود ترمیمی محدودی دارند و این معضلی است که اکثر محققین در صدد رفع آن هستند. در این مطالعه محققین از یک تکنیک تصویربرداری ویژه برای دیدن مستقیم طناب نخاعی در مدلهای موشی زنده استفاده کردند. با استفاده از این روش، محققین توانستند به طور سیستمیک اثرات جایگاه آسیب آکسونی را روی دژنراسیون و ترمیم شاخه آسیب دیده ارزیابی کنند. جایگاههای آسیبی که آنها مورد مقایسه قرار دادند دقیقا قبل از شروع شاخه اصلی آکسون و بلافاصله بعد از آن بود. محققین دریافتند که آسیب اصلی آکسون قبل از شروع شاخه اصلی آن در 87 درصد موارد منجر به ترمیم میشود و این آمار برای حالت دیگر 12 درصد بود. این ترمیم به صورت طویلتر شدن آکسون اتفاق افتاد. این محققین تصور میکنند که اگر آسیب آکسونی به طریقی اتفاق بیافتد که هنوز تا حدی ارتباط باقی مانده باشد و هنوز سیگنال را منتقل کند، نورون میتواند تثبیت شود اما انرژی بیشتری برای ترمیم طول آکسون ندارد. از طرف دیگر، اگر هر دو شاخه یک آکسون قطع شوند، دیگر ارتباط یا خروجی باقی نمیماند. در این حالت، نورون میتواند انرژی را بهینه سازی کند و ترمیم را از سر گیرد و به نظر میرسد که این حالتی است که اغلب در مورد سیستم عصبی مرکزی پستانداران اتفاق میافتد. این مطالعه درکی جدیدو بسیار پایه ای از رفتار نورونی ارائه میدهد که میتواند در ایجاد روشهای درمانی جدید برای آسیبهای نخاعی در نظر گرفته شود.منبع
پسرفت: قاضیدادگاه از غضنفر پرسید چرا هنگام رانندگی 101 نفر را زیر گرفتی؟؟ غضنفر گفت: هنگام آموزش رانندگی، آموزشیار گفت: اگه روزی ترمزت برید و در خیابانی بودی که یهطرفش یکنفر بود و طرف دیگهاش صدنفر بود، ماشینت را به اونطرف خیابان ببر که یکنفر هست تا کشته کمتری بدی. قاضی پرسید: پس چرا 101نفر را کشتی؟؟ غضنفر گفت: آخه اون یه نفر فرار کرد رفت اونور خیابون پیش اون صدنفره. بنظر من اگه من یهطرف خیابان باشم و صدنفر اونور خیابون باشن هیچ ماشین ترمزبریدهای طرف من نمیاد که بمن بزنه؟ چون هیچ کس حاضر نمیشه دیه کامل را به آدم ناقص بده.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
طنز،
اخبار ترميم نخاع،
:: برچسبها:
آسیبهای نخاعی,
آکسون,
آموزش رانندگی,
ارتباطات,
تصویربرداری,
تکنیکهای,
جوک,
چرا 101نفر را کشتی,
خیابان,
دادگاه,
دیه کامل,
سلولهای,
سیگنال,
طویلتر شدن,
غضنفر,
قاضی,
نخاع,
نورون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1394
جراحی ترمیم ضایعه نخاعی و احیای آن، نخستین بار با روش کاشت سلولهای بنیادی در چین اجرا شد. در این روش، آن قسمت از نخاع که آسیب دیده به طور کامل بریده و به جای آن سلول بنیادی کاشته میشود. قرار است در آینده، این عمل جراحی روی پنج تن دیگر نیز اجرا شود. هنوز نتیجه قطعی جراحی نخست مشخص نیست و تا چندی دیگر نتیجه اعلام میشود. مدیر بخش جراحی ستون فقرات و نخاع تاکید کرد: پس از نخستین جراحی، ما با کمک الکتروفیزیولوژیک، به طور کامل محل آسیب دیده را که (دو و هشت دهم) سانتیمتر بود، بریدیم و پس از آن، یک اِستنت (لوله توری مصنوعی از جنس فلز٬ قرار داده شده در یک گذرگاه یا مجرایی طبیعی در بدن) قرار دادیم و سلولهای بنیادی را هم آنجا کاشتیم تا رشد کند. یک پژوهشگر در موسسه ژنتیک و زیست شناسی در این باره گفت: اعصاب نخاعی، همچون یک دسته سیم در کابل هستند. بنابراین ما الیاف کلاژنی طراحی کردیم که همچون یک پل ، اعصابِ از هم گسیخته را به هم متصل کند. سلولهای بنیادی با عملکرد ویژه خود میتوانند آن قسمت آسیب دیده نخاع را بازسازی و احیا کنند و به طور کامل ضایعه برطرف شود. منبع این خبر
پاپوش: هنوز چیزی نشده یک ماه از بهار گذشت!؟ این یعنی اینکه داریم به سرعت به خط پایان میرسیم!؟! خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.
دانلود سخنرانی تربیت فرزند و فرزند پروری استاد حورایی
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
تکنولوژی،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
ترمیم ضایعه نخاعی,
جراحی,
ستون فقرات,
کاشت سلول بنیادی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 فروردین 1394
فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیمهای نو برای آینده است. آیندهای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشه، اما معمولا این افکار و تصمیمها در روز دوم فروردین فراموش میشن. ما بیشتر از تصمیم بزرگ، نیازمند به انگیزهی بزرگ هستیم. بدون انگیزه هیچ تصمیمی عملی نمیشه. در دوران تحصیل، میگفتن دبیر درس دانش اجتماعیمون روانشناسه، او هر جلسه قبل شروع درس چند دقیقه برامون حرف میزد و با تحریک و تهییج بچهها برای داشتن آیندهای روشن تلاش میکرد تا با نیروی انگیزش حداقل کلاس موفقی داشته باشه، همیشه تا یکی دو روز همه بچهها شارژ بودن و انگیزه برای بهتر شدن داشتن، اما متاسفانه انسان راحت طلبه، هر تغييري براي بهتر شدن همراه با مشکل و ناراحتيه، و به اين دليل بيشتر افراد از بهبود وضعيت خود پشيمون ميش. آنها مشكلات و ناآرامیه مربوط به تغيير را دوست ندارند. بنابراين از خير آن ميگذرن و ترجيح ميدن به همان روشي كه راحتترند زندگي كنند، تا اينكه با نا ملايمات روبرو شوند. درست به همین دلیل انسان نیاز داره هر روز با روشهای مناسب حال خودش به خودش انگیزه تزریق کنه. هیچ امری برای انسان با انگیزه محال نیست. انسان با هدف و انگیزه مدام به مقصد نهایی خود میاندیشد و مدام بفکر یافتن بهترین راه برای بهتر شدن برای رسیدن به بهترین نتیجه است. یادمان باشد: ما باید همیشه و در هر لحظه آماده باشیم تا بتوانیم کسی که هستیم را قربانی کسی کنیم که میخواهیم باشیم. ما براي هميشه وقت نداریم. هيچ زماني بهتر از حالآا نيست. اكنون بهترين زمان براي شروع است. لازم نيست كه كل زندگي را تغيير دآد. يك گام كوچك در جهت درست، كل كاري است كه بايد انجام شود. هرچه كه در زندگي چه بخواهيد، ميتوانيد آن را بدست آورد. فقط بايد فرآيند را آغاز شود. در ادامه مطلب ده راه برای ایجاد انگیزه در خود را بخوانید.
تهبندي: عمل جابجایی تاندون میتونه یکی از روش های درمانی موثر در بهبود کیفیت زندگی افرادی باشه که از ناحیه گردن دچار آسیب نخاع شدن. درباره این روش درمانی اطلاع رسانی صورت نگرفته و خیلی از تتراپلژی هایی که حرکتی در آرنج و مچ دارن نمیدونن که عمل انتقال تاندون باعث بهبود حرکت انگشتای دستشون میشهدر این مورد بخوانید: عمل تاندون ترانسفر
مروری بر اتفاقات سال 93
ده راه برای ایجاد انگیزه در خود
1 - همیشه در آسایش و آرامش نباشید: از اینکه کمی به خود سختی دهید نهراسید. بزرگ ترین مانع برای رسیدن به استعدادهای درونی همین راحت طلبی است. اتفاق های مهم زمانی رخ می دهند که شما کمی هم تلاش و سختی را تحمل کنید.
2 - از اشتباه کردن نهراسید: عقل به ما کمک می کند تا اشتباه نکنیم و در نتیجه هزاران اشتباه به وجود می آید.
3 - فکر خود را به مسایل معمولی محدود نکنید: سعی کنید بزرگ و وسیع فکر کنید.
4 - شاد بودن را در زندگی خود انتخاب کنید: افراد شاد همیشه انگیزه بیشتری برای انجام امور دارند. شادی حق مسلم شماست و آن را با چیز دیگری عوض نکنید.
5 - حداقل یک ساعت در روز را به خودشناسی اختصاص دهید: کتاب های مفید مطالعه یا موسیقی الهام بخش گوش کنید. رانندگی بهترین فرصت برای گوش کردن به کتاب های صوتی در مورد پرورش روح و خودشناسی است.
6 - به خود یاد بدهید که کاری که آغاز کرده اید را باید تمام کنید: بسیاری از ما پیش از پایان یک کار یا انجام یک تصمیم، سراغ کار دیگری می رویم. این خوب نیست. همیشه کارهای خود را تمام کنید.
7 - در حال زندگی کنید: وقتی در گذشته ها گیر کرده اید یا در آینده ای که نیامده سیر می کنید، نمی توانید از لحظه های کنونی خود استفاده و تصمیمات درست اتخاذ کنید.
8 - خود را مجبور کنید تا از زندگی لذت ببرد: لذت بردن، بهترین شغل بهشت است.
9 - وقتی درمانده می شوید یا شکست می خورید، هرگز عقب نشینی نکنید: شاید موفقیت در چند قدمی شما ایستاده باشد.
10 - همیشه آرزوهای بزرگ در سر بپرورانید: اگر چیزی فراتر از سطح انتظار باشد ما همه تلاش خود را می کنیم تا آن آرزو و خواسته را برآورده کنیم.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
لينك،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
آسایش و آرامش,
اشتباه کردن,
افکار نو,
ایجاد انگیزه,
به کتاب صوتی,
تصمیم,
خودشناسی,
رانندگی,
راه ایجاد انگیزه در خود,
سال نو,
شادی,
عمل تاندون ترانسفر,
فرآيند,
لذت بردن,
مروری بر اتفاقات سال 93 !,
مطالعه,
موسیقی الهام بخش,
نیروی انگیزش,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 فروردین 1394
در پیوند سر، سر به همراه نخاع بر روی بدن جدید پیوند زده میشود. از لحاظ تئوریک، یک جوان مبتلا به نارسایی پیشرفته اندام مختلف بدن، مبتلا به دیستروفی عضلانی (تحلیل تدریجی عضلات بدن)، تتراپلژیک با نقص عضو یا مجروحی که در اثر یک سانحه بیشتر بدن خود را از دست داده و شانسی برای ادامه حیات ندارد، میتواند کاندیدای مناسب اهدای سر به یک بیمار با بدن سالم اما دچار مشکل حاد مغزی باشد. دکتر سرجیو کاناوارو، عصب شناس ایتالیایی سال ۲۰۱۳ با انتشار مقالهای مدعی امکان انجام نخستین عمل پیوند سر تا سال ۲۰۱۵ میلادی شد. این دانشمند ایتالیایی شرح داد که امکان ادغام مغز استخوان از طریق برش با یک چاقوی فوق تیز وجود دارد؛ با استفاده از مواد همجوشی غشاء موسوم به فوسوژن که بین دو برش در طناب نخاع تزریق میشوند، امکان پیوند نخاع فراهم میشود. کاناورو برای اثبات نظریه جدید خود، به آزمایشات انجام شده بر روی موشها در دانشگاه دوسلدورف استناد میکند که در روش مشابه، حیوانات سلامت خود را به طور کامل بازیافته و قادر به استفاده از اندام مختلف بدن بودند؛ اما نتایج یافتههای جدید کاناورو نیز مورد تأیید پزشکان نیست. در روش موسوم بهHEAVEN،بدن گیرنده در شرایط ایست موقت قلبی قرار میگیرد؛ سر و نخاع دهنده و گیرنده پیوند تا ۱۲ درجه سانتیگراد سرد شده و سرها با کمک تیغههای بسیار تیز از بدن دهنده و گیرنده جدا میشوند. با کمک این برش بسیار دقیق، آکسونها یا رشتههای بلندی که از سلول عصبی خارج میشوند، سالم باقی میمانند. متخصصان مغز و اعصاب حدود یک ساعت فرصت خواهند داشت که سر دهنده عضو را به بدن گیرنده پیوند بزنند! این مقاله با واکنش تند محققان از سراسر جهان مواجه شد؛ برخی این روش را مشابه فیلم «فرانکشتاین» توصیف کردند و برخی دیگر از عدم امکان پیوند نخاع اهداکننده و گیرنده سخن گفتند. بیشتر محققان تأکید میکنند که هنوز فناوری مورد نیاز برای پیوند نخاع توسعه نیافته و این عمل به معنای کشتن عمدی یک بیمار است؛ امکان انجام عمل پیوند سر تنها پس از موفقیت محققان در پیوند نخاع قابل بحث خواهد بود! منبع
پيآمد: به گفته گویندههای رادیو اسراییل: آقای منشع امیر و خانم فرنوش: بعلت اینکه جوامع یهودی در کشورهای مختلف جوامع کوچک و محدودی بودهاند و هموار در بین خود ازدواج کردهاند بیماریهای ژنتیکی فراوان و نادری در بین یهودیان وجود دارد. باز هم به گفته گویندههای رادیو اسراییل: یهودیان حتی پس از مهاجرت به اسراییل باز هم در بین فامیل و اقوام خود ازدواج میکنند و تن به ازدواج با فردی با اصلیتی از ریشهای دیگر نیستند و این امر همچنان موجب بروز اختلالات ناشناخته و نادر ژنتیکی در نسلهای جدید است. همه چیز (چهره – صدا – خلق و خو - تفکر و....) ناتانیاهو گواه مطلب بالاست.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
:: برچسبها:
اختلال ناشناخته و نادر ژنتیکی,
ایتالیایی,
بیمار,
بیماریهای ژنتیکی,
پیوند,
پیوند سر,
تئوریک,
تتراپلژیک,
تحلیل تدریجی عضلات بدن,
دیستروفی عضلانی,
سانحه,
سلول عصبی,
فیلم,
متخصصان مغز و اعصاب,
مغز استخوان,
مهاجرت,
موفقیت محققان در پیوند نخاع,
همجوشی,
یهودیان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 اسفند 1393
داستان از سال 1955 و بعد از مرگ آلبرت انیشتین شروع شد، زمانی که پاتولوژیستها متهم به کالبدشکافی این محقق و دزدیدن بخشی از مغز وی شدند!. در سال 1980، محققین در دانشگاه کالیفرنیا بخشهایی از این مغز دزدیده شده که در تفکر پیچیده نقش داشت را مورد مطالعه قرار دادند و کشف کردند که سلولهای آستروسیتی در این میان نقش مهمی را ایفا میکنند. امروز، یعنی 30 سال بعد از آن ماجرا، هنوز محققین نتوانستهاند به آن چه دقیقا این سلولها در سیستم عصبی انسان انجام میدهند واقف شوند که دلیل اصلی آن سخت بودن مطالعه آن است. این مطالعه مدل مناسبی را برای درک بیشتر نقش آستروسیتهای انسانی ارائه میدهد. این یافتهها میتواند پایه مناسبی را برای درمان شماری از بیماریهای نورودژنراتیو مانند ALS و آسیبهای نخاعی ناتوان کننده ایجاد کند. دکترZhangمیگوید: ما بر این باوریم که آستروسیتها ممکن است به بقای عصبی و بهبود بیماریهای عصبی مانند ALSو آسیبهای نخاعی کمک کنند. آستروسیتها نقشهای مهمی را در مغز و نخاع انسانی ایفا میکنند و مطالعات حیوانی نشان میدهد که آنها برای تکوین و حفظ نورونهای سالم، پیام رسانی مناسب سیستم عصبی و تشکیل و حفظ سد خونی مغزی ضرروی هستند. نقص عملکردی آستروسیتها با ALS و بیماریهایی مانند سندرم Rett، بیماری الکساندر و هانتینگتون همراه است. اما مطالعه آستروسیتها بسیار سخت است. این محققین سلولهای سیستم عصبی انسانی نابالغ که از سلولهای بنیادی بالغ مشتق شدهاند را به طناب نخاعی موشها پیوند کردند. این سلولها به آستروسیتها بالغ شدند. این محققین سلولها را به صورت لحظه به لحظه و به مدت 9 ماه چک کردند و دریافتند که آستروسیتها فاصله زیادی را در امتداد طناب نخاعی طی میکنند و نورونهای موش را دربر میگیرند و با عروق خونی ارتباط برقرار کرده و به یکدیگر نیز متصل میشوند(رفتاری شبیه آستروسیتها). آنها در این فرایند جایگزین استروسیتهای موشی میشوند اما نمیتوانند روی توانایی موش در عملکرد طبیعی اثر بگذارند. آن ها حدس میزنند که آنچه که واقعا ممکن است اتفاق افتاده باشد این است که آستروسیتهای انسانی در مقایسه با همتایان موشی و کوچک تر خود تقسیم بیشتری داشته باشند و شمار بیشتری سلول ایجاد کنند و به نوعی سلولهای موشی را از جایگاه خود خارج کنند(به خارج برانند). محققین آزمایش را با آستروسیتهای بالغ شده از بیماران انسان مبتلا به ALS تکرار کردند. آستروسیتها جایگزین آستروسیتهای موشی شدند و رفتاری شبیه افرادی داشتند که به ALS مبتلا نبودند. البته به جز آنهایی که عملکرد حرکتی موش را مانند ALS مختل کردند. آن ها مشکلات حرکتی را در پاهایشان داشتند و نشانههایی از تحلیل رفتن نورون هم نشان دادند. این امر نشان میدهد که این فرایند تنها یک جایگزینی فیزیکی نیست و در واقع یک یکپارچگی عملکردی با نتایج مثبت است. منبع.
پسوند: چند روز بود که داشتم به روخوانی کتاب قورباغه را قورت بده! اثر برایان تریسی گوش میکردم که یکی از دوستان نخاعی که اصلا هیچ خبری از این جریان نداشت بخشهایی از این کتاب را برام ایمیل کرد. کتاب خوب و تاثیر گذار و محرک و نیرو بخشیه. روی من که تاثیر گذاشت و من خودم را مجبور کردم به مطالعه در مورد اونچه که فکر میکردم میدانم، بعد مطالعه فهمیدم که چه کم میدانستم. بعد تمام شدن کتاب صوتی قورباغه را قورت بده! چشمم خورد به روخوانی کتاب هدف اثر برایان تریسی. مقداری از روخوانی این کتاب را گوش کرده بودم که همان دوست نخاعی که اصلا هیچ خبری از این جریان نداشت بخشهایی از این کتاب را برام ایمیل کرد. جلل خالق، جلل خالق، ماشالله. هنوز کتاب صوتی هدف را تمام نکردم اما این کتاب هم مثل قبلی کتابی خوب و تاثیر گذار و محرک و نیرو بخشه و بنظر من این دو کتاب مکمل هم هستند. پیشنهاد میکنم حتما این دو کتاب را مطالعه کنید.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
ALS,
آسیب نخاعی,
آلبرت انیشتین,
اثر برایان تریسی,
ایمیل,
تاثیر گذار,
داستان,
دانشگاه,
درمان,
روخوانی کتاب,
قورباغه را قورت بده,
کالبدشکافی,
کتاب صوتی,
کتاب هدف,
محرک و نیرو بخش,
مرگ,
مکمل,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 اسفند 1393
از زمانی که فهمیدیم خداوند متعال امیرفرهاد را بهمون عنایت فرموده رعایت خیلی چیزها را کردیم، از آن جمله شنیدن موسقی بود. همونطور که نمیشه ساختمان را از طبقه دوم ساخت، نمیشه در ابتدا هر نوع موسقی را بخورد بچه داد. اگر گوش و ذهن بچه را با موسقی پایه و زیربنایی آشنا کنیم دیگه جای نگرانی از این بابت نخواهد ماند. امیرفرهاد اتومبیل خیلی دوست داره، من هم از این علاقه او برای آموزش رنگها استفاده کردم و با عکس انواع اتومبیل (تریلی-وانت-سواری-مسابقهای-جدید-قدیمی و طراحی) در رنگهای متنوع سه فتوکلیپ با سه آهنگ کلاسیک از سه آهنگ ساز بزرگ ساختم. خوشبختانه امیرفرهاد هر سه فتوکلیپ را بسیار دوست داره و اصلا از دیدنشون سیر نمیشه و هنگام تماشا مرتب میخواد که براش توضیح بدیم که داستان هر عکس چیه. یکی از فتوکلیپها را با آهنگی معروف و زیبا با نام پل رودخانه کوای که روی فیلمی به همین نام است ساختم. حتما این مارش را از اینجا گوشکنید، مطمئن هستم این آهنگ را بسیار دوستدارید. یکی دیگر از فتوکلیپها را با مارشی از آهنگساز معروف یوهان اشتراوس درست کردم این مارش را Radetzky.March.Op.228 میتونید اینجا گوش کنید. فتوکلیپ آخر را با یکی از معروفترین آهنگهای ولفگانگ آمادئوس موتسارت
Eine kleine Nachtmusik- Serenade No. 13 in G major درست کردم این موسقی کلاسیک را از روی این لینک بشنوید.
پسوند: از وقتی موبایلهای لمسی و صفحه عریض که مجهز به انواع نرمافزار هستن همهگیر شدن، خوانندههای وبلاگ رفتن توی گروهها و شبکههای موبایلی، اینجاست که باید گفت: مجری محترم فیلترینگ شرکت مخابرات هماکنون نیازمند یاری سبزتانیم.
عکس امیرفرهاد درحال تماشای فتوکلیپ اتومبیل: یک - دو - سه
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
لينك،
تجربه،
هنری،
عکس،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
آهنگ کلاسیک,
اتومبیل,
انواع,
بچه,
پایه و زیربنایی,
پل رودخانه کوای,
تریلی,
ذهن,
ساخت فتوکلیپ,
ساختمان,
سواری,
شرکت مخابرات,
شنیدن موسقی,
عکس,
فیلترینگ,
گروهها و شبکههای اجتماعی,
گوش,
لمسی,
مارش,
موبایل,
وانت,
ولفگانگ آمادئوس موتسارت,
یوهان اشتراوس,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 بهمن 1393
یکی از وسیلههای مورد نیاز بسیاری از ما معلولهای کمتوان دستگاه جابجا کننده و بالا و پایینبر معلول است. این وسیله که یهجور جرثقیل سبک میشه نامیدش شکل و مدلهای مختلفی داره که بنا به میزان توانایی معلول و مکان و نوع استفاده، مدلش تغییر میکنه. برای بیشتر ما مهمترین گزینه برای انتخاب هر وسیلهای قیمته. متاسفانه دستگاههای جابجا کننده بیمار قیمتهای کمی ندارن و شاید در توان خیلی از ما نباشه تهیه کردنش. یکی از دوستان خوب و قدیمی وبلاگ در ایمیلی گفته: چند وقت بود میخواستم یه بالابر یا لیفت برای جابجایی از روی ویلچر به تخت یا برعکس بگیرم. قیمت نوع خارجی حدود چهارمیلیونوسیصد و نوع ایرانی دومیلیونوصدتومنه. بالاخره برادرم زحمت کشید و با هم فکری این دستگاه را برام درست کرد. وسیلهای ساده و جمعوجور. تقریبا پانصد هزارتومن تموم شد.
پيوست: خدای بزرگ ما بسیار و مهربان و بخشنده است، چرا که به ما معلولها خانوادهای داده بسیار مهربانتر و دلسوزتر از خودما نسبت به خودمان. من که هرگز نمیتونستم کار یکی از اعضای خانوادهام را نسبت به خودم انجام بدم.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
اقتصادی،
لينك،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
بالا و پایینبر معلول,
جابجا کننده معلول,
جابجایی از روی ویلچر به تخت یا برعکس,
جرثقیل سبک,
لیفت,
مدلهای مختلف,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 مهر 1393
سلولهای بنیادی پیوند شده ممکن است بعد از جراحی طناب نخاعی مانع از فیبروز مثانه شود، تیمی از محققین کرهای و کانادایی دریافتهاند که پیوند سلولهایB10(ردهای نامیرا از سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از مغز استخوان انسانی) به طور مستقیم به دیواره مثانه مدلهای موشی که دچار آسیب نخاعی بودند، میتواند مانع از ایجاد فیبروز مثانه و بهبود عملکرد مثانه از طریق افزایش رشد سلولهای عضلانی صاف مثانه شود،جهت مطالعهی ادمه مطلب اینجا کلیک کنید
انجام مطالعات بالینی برای بررسی بیخطر بودن پیوند سلولهای بنیادی عصبی برای بیماران آسیب دیده نخاعی، محققین دانشگاه کالیفرنیا مطالعات بالینی را برای بررسی میزان امنیت و اطمینان پیوند سلولهای بنیادی عصبی به بیمارانی با آسیبهای طناب نخاعی مزمن آغاز کردهاند. در فاز یک مطالعات بالینی هشت بیمار به مدت پنج سال تحت مطالعه قرار گرفتند، جهت مطالعهی ادمه مطلب اینجا کلیک کنید
زردچوبه موجب افزایش بازسازی سلولهای بنیادی مغز میشود، ترکیب زیست فعالی که در زردچوبه یافت شده است تکثیر سلولهای بنیادی و تمایز آنها را در قلب افزایش میدهد. یافتهها پیشنهاد میکند که تورمرون معطر میتواند در آینده کاندیدایی دارویی برای درمان اختلالات عصبی مانند سکته یا بیماری آلزایمر باشد. جهت مطالعهی ادمه مطلب اینجا کلیک کنید
پاپوش: زمان جنگ که زردچوبه کمیاب شده بود با این ادویه آشنا شدم. من همیشه مقداری زردچوبه در وسایلم داشتم چون ماهیگیری دوست داشتم و بهترین افزودنی به خمیر برای ماهیگیری موفق زردچوبه است. یکی از جالبترین و عجیبترین ویژگیهای زردچوبه اینه که اگه اون تو کیسهفریزر نگهداری بشه سطح خارجی کیسهفریزر روغنی و چسبناک میشه!؟ یعنی اینکه زردچوبه میتونه از کیسه عبور کنه؟!. قدیمیها برای کشیدن درد، رفع کوفتگی و خونمردگی، درمان شکستگی و...... ضمادی با آرد و تخممرغ و زردچوبه و چند چیز دیگه درست میکردن و روی محل آسیب دیده میگذاشتن. بنظر من زردچوبه، فواید و مضراتش میتونه زمینه تحقیق مناسبی برای متخصصها و محققهای علم نانو فناوری برای تولید داروهای جدیدی باشه، حتی شاید برای درمان آسیب نخاعی.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
عکس،
:: برچسبها:
آرد,
آسیب نخاعی,
پیوند سلولهای بنیادی,
تخممرغ,
تولید داروهای جدید,
جراحی طناب نخاعی,
درمان اختلالات عصبی,
زردچوبه,
زمان جنگ,
زمینه تحقیق مناسب,
سلولهای بنیادی,
ضماد,
فیبروز مثانه,
ماهیگیری,
متخصصها و محققهای علم نانو فناوری,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 مهر 1393
دانشمندان «موسسه پلیتکنیک لوزان» سوئیس توانستند با استفاده از سیگنالهای الکتریکی و با فناوری کنترل از راه دور، قدرت راهرفتن را به موشهای فلج بازگردانند.محققان با آسیبرساندن به نخاع این حیوانات، آنها را فلج کرده بودند و این امر مانع از رسیدن سیگنالهای مغزی به بخش پایینی نخاع آنها میشد، با این حال، ارسال یک جریان الکتریکی به داخل عصبهای نخاع با استفاده از الکترود، موشهایی که روی تردمیل بودند را قادر به راه رفتن کرد. این دستاورد علمی میتواند منجر به ارائه درمانهای توانبخشی شود که به بیماران انسانی مبتلا به آسیبهای نخاعی امکان راهرفتن طبیعیتر را خواهد داد.در طول این آزمایشات، دانشمندان با تغییردادن از راه دور سیگنالهای الکتریکی، راهرفتن این حیوانات را کنترل کردند. موشهای آزمایشی هزار گام پیاپی را بدون مشکل برداشتند و همچنین پلههایی با طولها و ارتفاعات مختلف را طی کردند. این موشها هیچ کنترل اختیاری روی جوارحشان نداشتند و این دانشمندان بودند که نخاع آسیبدیده آنها را برای راهرفتن طبیعی بازفعال و تحریک میکردند. دانشمندان نسخههای انسانی از ابزارGait Platform که برای مطالعه راهرفتن موشها به کار برده شد را برای درمانهای بالینی طراحی کردهاند. این سیستم دارای یک تردمیل و سیستم پشتیبان روی زمین و همچنین دوربینهای مادونقرمز برای شناسایی نشانگرهای انعکاسی در بدن بیماران است.منبع
تهبندي: بنظر من خدا نخواسته نخاع ترمیم پذیر باشه تا صاحبان زر و زور نتونن بهسادگی پزشکان را مجبور کنند سر افراد سالخورده را به تنی جوان پیوند بزنند. همه چیز خدا حکمت داره، منجمله: حرام بودن خوردن بعضی ازاجزاء حيوانات حلال
گوشت. مسئله 2141- پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت حرام است:
1 - خون.
2 - فضله.
3 - نرى.
4 - فرج.
5 - بچه دان و جفت.
6 - غدد كه آن را دشول مىگويند.
7 - تخم كه آن را دنبلان مىگويند.
8- چيزى كه در مغز كله است و به شكل نخود مىباشد.
9 - مغز حرام كه در ميان تيره پشت است.
10 - پيى كه در دو طرف تيره پشت است.
11 - زهرهدان.
12 - سپرز (طحال).
13 - بول دان (مثانه).
14 - حدقه چشم.
15 - چيزى كه در ميان سم است و به آن ذات الاشاجع مىگويند.
حتما رازها و نکاتی در این امر الهی نهفته است و شاید راه درمانی برای بهبود آسیب نخاعی.
در ادامه مطلبی مرتبط با خبر بالا را بخوانید
من یک عصب شناس هستم که پیش زمینه هایی ترکیبی در فیزیک و داروشناسی دارم. آزمایشگاه من در مؤسسه ی تکنولوژی سوئیس فدرال، بر روی آسیب های نخاعی تمرکز کرده است، که سالانه بیش از ۵۰٫۰۰۰ نفر در سراسر جهان به آن دچار می شوند، که عواقب دردناکی را برای آنان در پی دارد، و زندگیشان را در عرض چند ثانیه نابود می کند.
و برای من، مرد فولادی، کریستوفر ریو، بیشترین آشنایی را با دردی که کسانی که دچار آسیب نخاعی شده اند تحمل می کنند، دارد. و من این طور تجربه ی شخصیم را در این زمینه ی تحقیقاتی، با کار در مؤسسه ی کریستوفر و دانا ریو شروع کردم. من هنوز آن لحظه ی سرنوشت ساز را به یاد می آورم. یادم می آید تنها پایان یک روز کاری معمولی در مؤسسه بود. یادم می آید تنها پایان یک روز کاری معمولی در مؤسسه بود. کریس به ما، دانشمندان و متخصصان گفت، "شما باید عملی تر رفتار کنید. وقتی که فردا آزمایشگاهتان را ترک می کنید، می خواهم کنار مرکز توانبخشی توقف کنید و افراد آسیب دیده ای را که برای برداشتن یک قدم می جنگند و می خواهند بدنشان را ترمیم کنند، ببینید. و وقتی به خانه می روید، به این فکر کنید که از فردا چه تغییری در تحقیقاتتان ایجاد خواهید کرد تا زندگی آن ها را بهتر کنید." این کلمات، در ذهن من ثبت شدند. این حرف بیشتر از ۱۰ سال پیش به من گفته شد، اما تا به امروز، آزمایشگاه من روشی عملی را برای توانبخشی بیماران پس از دیدن آسیب نخاعی دنبال می کند. و اولین قدم من در این مسیر تعریف مدل جدیدی از آسیب نخاعی بود که برخی از ویژگی های کلیدی آسیب نخاعی انسان را بهتر تقلید کند و در ضمن، شرایط عملی قابل کنترلی را پیشنهاد کند. و برای این هدف، ما از دو جهت عکس هم نخاع را تا نیمه دچار آسیب کردیم. آن ها به طور کلی ارتباط میان مغز و نخاع را مختل می کردند، آن ها به طور کلی ارتباط میان مغز و نخاع را مختل می کردند، که منجر به فلج کامل و دائمی پاهای موش می شد. اما، همان طور که پیش از این مشاهده شده بود، بعد از غالب آسیب ها در انسان، بخش واسطه ای از بافت عصبی بنیادی تشکیل می شود، که از طریق آن توانبخشی ممکن می شود. (نخاع این طور نیست) اما چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ خب، روش معمول آن شامل تزریق بخش واسطه ای است که فیبر های بریده شده را برای رسیدن به هدف اصلی رشد می دهد. و وقتی به این نتیجه رسیدم که این به طور قطع روشی کلیدی برای درمان این مشکل است، انجام این کار به نظرم فوق العاده پیچیده آمد. برای این که به سرعت در مرحله ی کلینیکی به نتیجه برسیم، میدانستم باید چه کار کنم: باید از دیدگاه دیگری به مشکل نگاه می کردم. مشخص شد که بیش از ۱۰۰ سال تحقیق بر روی فیزیولوژی نخاع، که با داده شدن جایزه ی نوبل شرینگتون شروع شد، نشان داده بود که نخاع، حتی اگر شدید ترین آسیب ها را دیده باشد، تمامی شبکه های عصبی لازم و کافی را برای هماهنگ کردن جابه جایی سیگنال های عصبی دارد، اما چون اطلاعات فرستاده شده از مغز دچار آسیب می شوند، در حالت بی استفاده ای قرار می گیرند، انگار دچار نوعی خواب شده باشند. ایده ی من این بود: ما این شبکه را بیدار خواهیم کرد.
و در آن زمان، من یک دانشجوی فوق دکترا در لس آنجلس بودم، که تازه دوره ی دکترایم را در فرانسه به پایان رسانده بودم، جایی که روش فکر مستقل، الزاماً مورد تشویق قرار نمی گیرد. (خنده ی حاضرین) من از صحبت کردن با رئیس جدیدم می ترسیدم، اما تصمیم گرفتم که با شجاعت تمام جلو بروم. در دفتر مشاور بی نظیرم، "رگی اگرتون" را زدم، تا با او درباره ی ایده ی جدیدم صحبت کنم. او با دقت به من گوش کرد، و با لبخندی به من جواب داد. "چرا یک امتحان نمی کنی؟"
و قسم می خورم، این یکی از مهم ترین لحظات برای من در انجام این کار بود، وقتی که فهمیدم رئیس بزرگ افراد جوان و ایده های جدید را باور دارد. و این ایده ی من بود: برای این که این اصل پیچیده را برای شما توضیح دهم، می خواهم از یک مثال ساده شده استفاده کنم. تصور کنید که سیستم حرکتی ما یک ماشین است. موتور آن نخاع است. و قسمت انتقال نیرو دچار مشکل شده است. موتور خاموش شده است. چگونه می توان دوباره موتور را روشن کرد؟ اول از همه، ما باید به اندازه ی کافی به آن سوخت برسانیم؛ دوم، پدال گاز را فشار دهیم؛ و سوم، ماشین را هدایت کنیم. ما فهمیدیم که مسیر های عصبی شناخته شده ای از طرف مغز وجود دارند که این نقش را در حین حرکت کردن ایفا می کنند. ایده ی من این بود: مسیر از دست رفته را جایگزین کن تا نخاع را با نوعی بخش واسطه ترمیم کنی تا نخاع را با نوعی بخش واسطه ترمیم کنی تا مغز برای راه رفتن بتواند اطلاعات را به صورت طبیعی ارسال کند. برای این کار، من از ۲۰ سال تجربه ی پیشینم در تحقیق درباره ی عصب شناسی استفاده کردم، اول برای جایگزین کردن سوخت گمشده با عوامل دارویی تا نورون های درون نخاع را برای فعال شدن آماده کنند، و در مرحله ی دوم، تقلید از پدال گاز با تحریک الکتریکی. الکترودی را تصور کنید که در پشت نخاع تعبیه شده باشد تا بدون ایجاد هیچ دردی آن را به صورت الکتریکی تحریک کند. این کار چند سال زمان برد، اما نهایتاً مایک مسیر عصبی مصنوعی الکتروشیمیایی درست کردیم تا شبکه ی عصبی درون نخاع را از قسمت از کار افتاده، تا قسمتی که کاملاً فعال است ادامه دهد. بلافاصله، موش فلج توانست بایستد. به محض این که تسمه ی تردمیل شروع به چرخیدن کرد، موش شروع به انجام حرکات هماهنگ پا هایش کرد، اما بدون استفاده از مغز. این چیزی که من به آن می گویم "مغز نخاعی" اطلاعات مربوط به احساسات دریافتی فرستاده شده از طرف پای در حال حرکت را به صورت ذهنی تحلیل می کند و در مورد نحوه ی فعال کردن ماهیچه جهت ایستادن، راه رفتن، دویدن، و حتی در این جا، زمانی که موقع دویدن، در صورت از کار افتادن تردمیل ناگهان می ایستد،تصمیم می گیرد. این شگفت انگیز بود. من بسیار از این نحوه ی حرکت بدون استفاده از مغز شگفت زده شده بودم، اما هم زمان فوق العاده ناامید شدم. این حرکات کاملاً غیر ارادی بودند. آن حیوان در این سیستم هیچ کنترلی بر روی پاهایش نداشت. به وضوح، سیستم هدایتی وجود نداشت. و
بعداً این برای من مشخص شد که، ما باید مسیرمان را از الگوی کلاسیک توانبخشی، ما باید مسیرمان را از الگوی کلاسیک توانبخشی، یعنی راه رفتن بر روی تردمیل، تغییر دهیم، و شرایطی را فراهم کنیم که مغز را تشویق کند تا کنترل ارادی را بر روی پا آغاز کند. با این ایده، ما سیستم روبوتیک کاملاً جدیدی را برای آزاد گذاشتن موش برای راه رفتن در تمامی جهت ها ساختیم. تصور کنید، این واقعاً جالب است. تصور کنید این روبات عظیم ۲۰۰ کیلویی، به عنوان بخشی از بدن این موش ۲۰۰ گرمی کوچک به او متصل شده است، اما موش نمی تواند روبات را احساس کند. روبات نامرئی است، دقیقاً مثل این که شما بخواهید بچه ی کوچکی را موقع برداشتن اولی قدم های لرزانش نگه دارید.
اجازه بدهید به طور خلاصه مرور کنم: آن موش آسیبی به نخاعش وارد شد که او را فلج کرد. مسیر عصبی مصنوعی الکتروشیمیایی قسمت فعال شبکه های حرکتی نخاعی را فعال کرد. و روبات محیطی امن را فراهم کرد تا موش بتواند به هر چیزی جذب بشود تا پاهای فلجش را درگیر کند.و برای این تحریک، ما از چیزی استفاده کردیم که فکر می کنم قوی ترین محصول دارویی سوئیس باشد: شکلات مرغوب سوئیسی. در واقع، نتایج اولیه خیلی خیلی خیلی ناامید کننده بودند. این بهترین پزشک کاردرمانی بود که در اختیار داشتم او در تشویق موش در برداشتن حتی یک قدم به طور کامل شکست خورد، در حالی که همان موش، پنج دقیقه قبل، به طور زیبایی بر روی تردمیل راه می رفت. ما خیلی ناامید شدیم. اما می دانید، یکی از الزامی ترین ویژگی های یک دانشمند پشتکار است. ما سماجت ورزیدیم. الگوی خودمان را تصحیح کردیم، و بعد از چند ماه آموزش، آن موش فلج می توانست بایستد، و هر وقت می خواست، با تمام بدن خود به سمت جایزه هایی که برایش گذاشته بودیم می دوید. این اولین توانبخشی انجام شده پس از وارد کردن آسیب نخاعی در آزمایشگاه، و منجر شدن آن به فلج کامل و دائمی است، که در آن پا به صورت ارادی حرکت می کند.منبع
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
تکنولوژی،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
آسیبهای نخاعی,
امکان راهرفتن طبیعی,
پزشکان,
تردمیل,
حيوانات حلال گوشت,
دانشمندان,
دوربینهای مادونقرمز,
راه درمانی برای بهبود آسیب نخاعی,
سیستم,
سیگنالهای الکتریکی,
سیگنالهای مغزی,
صاحبان زر و زور,
فلج,
فناوری,
قدرت راهرفتن,
کنترل از راه دور,
نخاع,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 مهر 1393
مردهای نخاعی را میشه به سه گروه تقسیم کرد: 1- مردهایی که قبل سن ازدواج نخاعی شدن. 2- مردهایی که در روزهای اول آشنایی و ازدواج نخاعی شدن. 3- مردهایی که سالها بعد ازدواج نخاعی شدن.
کلا همه مردهایی که نخاعی میشن در روزها و ماهها و دو سه سال اول نخاعی شدنشون به دلیل عدم آشنایی با شرایط جدید و عدم تطبیقشون با شرایط جدید، مقدار متنابهی افسرده حال میشن که کاملا طبیعیه، اونچه که آدم را افسرده میکنه: فکر به آیندهی مبهمه. هرچه فرد تازه نخاعی وقت آزاد بیشتری داشته باشه، بیشتر فکر میکنه و بیشتر درون باتلاق افسردگی فرومیره، پس بهتره خانوادهها هرچه زودتر و هرچه بیشتر فرد تازه نخاعی شده را با انواع وسیلهی مشغول کننده: ماهواره، تبلت، کامپیوتر، ویلچر مناسب و .... مشغول کنند.
و اما واکنش مرد نخاعی با مقوله ازدواج و تاهل و همسرداری: 1- همه مردهایی که امکانات مالی خوبی ندارن به اشکال گوناگون ازدواج را انکار میکنن همونطور که زمانی خودم اینکارو میکردم.2- همه مردها و زنهایی که در روزها و ماههای اول آشنایی و ازدواجشون نخاعی میشن بشدت طرف مقابلشون را دفع میکنند و ازش میخواهند که به راه خودش بره و جایی دیگه خوشبختیشو پیدا کنه. حال این افراد مثل هنرپیشهایه که تصمیم داره برای دریافت جایزه اسکار، بهترین بازی زندگیشو در منفورترین نقش منفی دنیا ارائه بده. این افراد با زبان و رفتار طرف مقابل را دفع میکنن اما در خلوت دعا میکنن که طرف مقابل هرگز رهاشون نکنه. 3- مردهایی که بعد نخاعی شدن امکان مالی مناسب براشون مهیا میشه به دو دسته کلی تقسیم میشن: 1- خوشبینها. 2-بدبینها. 1- خوشبینها خواستههاشون منطقیه و میدونن چی میخوان و با توکل به خدا کار را به سرانجام نیکو میرسانند. 2- بدبینی ما نخاعیها از محدودیتهای فراوان و ضعف جسمانی و ضعف جنسیمون نشات میگیره، بدبینها بیشتر به شنیدهها و دیدههاشون از ناهنجاریهای اجتماعی و مشکلات خانوادگی فراوان اطرافیانشون اعتماد دارن تا به توانایی خودشون. بدبینها از هر کاهی کوه میسازن برای دوری جستن از ورود به رابطهای که اون را کاملا اشتباه و پر از ناهنجاری میدونن. 4- مردهایی که در میانسالی نخاعی میشن و دارای همسر و فرزند و شغل و مسکن هستند بعد عبور از بحران اولیه راحت با زندگیشون کنار میان.
پايانه: بنظر من هر مرد نخاعی که امکان ازدواج را داشته باشه و خانم شایسته و سازگار مورد نظرش را هم یافته باشه و ازدواج نکنه کاملا .... است، چون از این موقعیتها هر نیمقرن یکبار پیشمیاد.
ضایعه نخاعی و توانایی جنسی
افزایش توانایی جنسی برای پدر شدن افراد ضایعه نخاعی
تصاویر پوسترهای داخل سلول اندی دوفرین در فیلم
رهایی از شاوشنک The Shawshank Redempt
1- پوستری که پشتش تونل فرار حفر شده بود.
2- پوستر مرلین مونرو.
3- پوستر دیگر.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
اقتصادی،
لينك،
جنسی،
ابزار بهتر زیستن،
هنری،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
ازدواج,
افزایش توانایی جنسی برای پدر شدن افراد ضایعه نخاعی,
افسرده,
باتلاق,
پوسترهای داخل سلول,
تبلت,
تطبیق با شرایط,
توکل به خدا,
جایزه اسکار,
سازگار,
شایسته,
ضایعه نخاعی و توانایی جنسی,
ضعف جسمانی,
ضعف جنسی,
فکر به آیندهی مبهم,
فیلم رهایی از شاوشنک The Shawshank Redempt,
کامپیوتر,
ماهواره,
محدودیتهای فراوان,
مرد نخاعی,
ناهنجاریهای اجتماعی,
نخاعی انزال دارد,
هنرپیشه,
واکنش,
ویلچر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 مهر 1393
از این پیامهای زیاد برام میاد: یه خواستگار قطع نخاع دارم، برام جواب دادن خیلی مشکل شده. نمیدونم چی درسته، ازخدا بخواین درست ترین راه را پیدا کنم. جواب من : کاملا منطقی عمل کنید. شرایط دلخواه و همه خواستههای مادی و معنوی و احساسی خودتون را بنویسید، ببینید طرف چند درصد اونها را داره بعد مثل تمام خواستگارهای دیگرتون درموردش تصمیم بگیرید.
درستترین راه برای جواب دادن به خواستگاری نخاعی از نظر من: تصمیم گیری کاملا منطقی و عاری از هرگونه احساس و عاطفه است. در تصمیم گیری برای ازدواج با مردی نخاعی: 1- خانمها باید بر توانایی جسمانی و روحی و روانی خودشون در کنار آمدن با شریط سخت و محدودیتهای زیاد واقف باشن. 2- خانمها باید بر خواستهها و نیازهای مادی و احساسی و روحی و روانی و جنسی خودشون کاملا واقف باشن. 3- خانمها باید بر مشکلات و محدودیتهای فیزیکی و مادی و احساسی و روحی و روانی و جنسی فرد نخاعی کاملا واقف باشن. 4- خانمها باید کاملا بر خواستهها و توقعهای خانوادهی خودشون واقف باشن. 5- خانمها باید رضایت قلبی خانواده خودشون را کاملا داشته باشن. 6- خانمها باید کاملا بر فرهنگ خانواده فرد نخاعی واقف باشن. 7- خانمها بهتره بجای اینکه به فکر نشکستن دل فرد نخاعی در خواستگاری باشن، به فکر نشکستن دل خودشون و خانواده خودشون و خواستگار نخاعی و خانوادهاش بعد تصمیم اشتباه و ورود به رابطهای پر از ناخرسندی برای دو طرف داستان باشند.
پسينه: شاید خیلی ها بگن: طرف خودش خرش از پل گذشته حالا داره جلو پای ملت سنگ میاندازه!؟! من جلوی پای کسی سنگ نمیاندازم، دارم نقشه راه عبور از این پل را تبین میکنم: برای رسیدن به این پل باید مسیر سنگلاخ و طولانی و خسته کننده را پیمود. عبور از روی این پل بسیار ترسناک است. بعد عبور از پل مسیر هموار و زیبا میشه.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
تجربه،
جنسی،
پند و اندرز،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
احساسی,
پل,
تصمیم,
توانایی,
توقع,
جسمانی,
جنسی,
خانواده,
خواستگار,
رضایت قلبی,
روانی,
روحی,
زیبا,
عاطفه,
فرهنگ,
فیزیکی,
قطع نخاع,
مادی,
محدودیت,
مشکلات,
معنوی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 شهریور 1393
همیشه از همه خواستم با مفاهیم مثبت با امیرفرهاد حرف بزنن. مثلا: من اتل متل توتوله را اونجوری که همه میخونن اصلا قبول ندارم، و من اینطوری برای پسرم میخونمش: اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ سیاه و سفیده، شاخ بزرگی داره، دم درازی داره، شیکم گنده داره. اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ مهربون و تمیزه، با ادب و عزیزه، شیر مقوی داره. اتل متل توتوله، شیر گاوه چه جوره؟ مقوی و لذیذه، هرکی بخوره عزیزه، شیر برا همه خوبه، هرکی بخوره زود بزرگ میشه، مردمیشه، قوی میشه، زرنگ میشه، با هوش میشه، تو مدرسه شاگرد اول میشه، حافظ قرآن میشه،......... و هرچیز خوبی که بخوام به امیرفرهاد یاد بدم در همین قالب توی شعر اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ میگنجانم چون حافظهام وحشتناک خرابه هیچ وقت نمیتونم این اتل متل توتولهی من درآوردیم را یکجور برای امیرفرهاد بخونم، و بنظرم این خودش یه حسنه که بچه هردفعه شعر را به شکلی جدید بشنوه، چون باعث میشه مرتب مغزش درحال تجزیه و تحلیل شعر باشه که کجاش عوض شد و چطوری شد.
پيآمد: نزدیک محلمون پنجشنبه بازار برقراره. برای خرید رفتم اونجا ولی چیزی که میخواستم نبود بجاش یه عروسک دستکشی کلاغ سیاه برای امیرفرهاد خریدم. تو راه بازگشت به خانه یه اتل متل برای عروسکه ساختم: اتل متل کلاغه، کلاغه تویه باغه. کلاغه قارقار میکنه، همه را خبر دار میکنه. اتل متل توتوله کار کلاغه زشته، کلاغه فضولی میکنه، هرکسی هرکاری کنه کلاغه قارش میکنه، کلاغه جارش میکنه، همه را خبر دار میکنه. اتل متل توتوله فضولی کاریخیلی زشته، هرکسی که فضولی کنه هیچ کس اونو دوست نداره و ............
جالبه ببینید: خودروی جدید ویژه معلولین
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
لينك،
پند و اندرز،
فکر ایده پیشنهاد،
خودرو معلولین،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
اتل متل توتوله,
امیرفرهاد,
بازار,
پنجشنبه بازار,
حافظه,
شاگرد اول,
شیر,
عروسک دستکشی کلاغ سیاه,
فضولی,
قارقار,
مدرسه,
مفاهیم مثبت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 21 شهریور 1393
یازده شهریور فرزندمان یکساله شد. به شکر خدای بزرگ و بخشنده و مهربان از سال گذشته که امیرفرهاد همراه ما شده تمام لحظههای ما را بسیار شیرین و لذتبخش کرده. از چند روز قبل تولدش روی عکسهاش کار میکردم تا بهترینها را انتخاب و تبدیل به فتوکلیپ کنم. هرشب که میرفتیم منزل پدرم یه قسمت از فتوکلیپ را میبردم و باهم میدیدیم. یازدهم هم رفتیم منزل پدرم و قسمت خانوادگی فتوکلیپ یکسال حضور امیرفرهاد در کنارمان را دیدیم و دست زدیم و تولد مبارک گفتیم و خندیدیم، ولی چیزی بنام کیک و جشن تولد نداشتیم، اما خانواده لطف کردن و منو بیشتر از پیش مدیون الطاف بیدریغشون کردن و هدایایی به امیرفرهاد دادن. در این میان هدایایی که مادربزرگی مهربان از طرف نوهی کوچولوی نازنازی 9ماههاش از خارجه برای امیرفرهاد فرستاده بود نیز به دستمان رسید و موجب سپاسگزاری همه شد (بحران ازدواج موجب شده نینی کوچولو بفکر آیندهاش باشه). من قبلا تاکید کرده بودم هدیه کوچک باشه اما باز بزرگش کردن تا من هرچه بیشتر زیر بار سنگین محبتشون متحمل فشار بشم. این روزها امیرفرهاد همش دوستداره دستش را بگیرن و راهبره، و یا خودش کنار میزجلوی مبل بهایسته و با دست بزنه به پهلوی هرچیزی که روی میزه و اونو دور خودش بچرخونه. امیرفرهاد دو روز قبل تولدش شروع کرد به رگباری گفتنه: بابابابابا. از روز تولدش رگباری میگه: ماماماماما. شکر خدا امیرفرهاد بسیار باهوشه. من روزی چند بار بهش میگم: تو باید بری مدرسه درس بخونی شاگرد اول بشی، بری دانشگاه، درس بخونی نفر اول دانشگاه بشی، دکتر امیرفرهاد زندی حافظ کل قرآن بشی، دوا و درمون بابا بشی، بابارو ببری بیمارستان آمپول بزنی خوبش کنی. خانواده میگفتن: نه، تا اون موقع دیگه بابای امیرفرهاد خوب شده. من بهشون گفتم: نگید نه، درست شما دوست دارید من زود خوب بشم، ولی نه گفتن شما بار مثبتی نداره. بهتره از الان امیرفرهاد با انگیزه و هدفی بزرگ، بزرگ بشه، پس بگید: بله امیرفرهاد خوب درس میخونه و دکتر میشه تا باباشو خوب کنه.
پسآمد: از وقتی که امیرفرهاد جنینی 4ماهه بوده تا حالا هر روز قرآن با صدای بلند گوشدادیم. همیشه که قرآن شروع میشه سریع میخنده و توجهش کاملا جلب میشه. امیدوارم بتونیم امیرفرهاد را طوری تربیت کنیم که موجب رضایت خدا و خلق باشه.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
معارف اسلامی،
از امیرفرهاد و امیرسام،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
جشن تولد,
حافظ کل قرآن,
خانوادگی,
درس,
رضایت,
شاگرد اول,
شکر,
کیک تولد,
لذت بخش,
مادربزرگ,
مدرسه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393
دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده است که قید میکند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن. گرچه این مسئله از نظر صرفونحو دستوری بیاشکال است اما واقعیت اعجابآور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده میشود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده میشود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بیاشکال است، یعنی 24=24. با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق میکند. به کلماتی که دفعات به کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:
دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴
همچنین دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن جالب است:
نماز 5، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا + خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/32
خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28% از کره زمین را فراگرفته است. آیا همه اینها اتفاقی است؟ سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمّد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان میکند. التماس دعـا
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
پند و اندرز،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
آخرت,
آیات,
ابلیس,
پیامبران,
حضرت محمّد,
دریا,
دنیا,
رضایت,
ریاضیات,
زکات,
زیان,
سوال,
سود,
شکر,
شیطان,
صدقه,
قرآن,
کره زمین,
مرگ,
مصیبت,
ملائک,
نماز,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 تیر 1393
از روزهای اول نخاعی شدنم به خانواده میگفتم: اگه من بتونم همین اندازه سلامتی که بدنم داره را حفظ کنم و خیلی از اینی که هستم بدتر نشم میتونم 30سال بعد معلولیت زندگی کنم. موید این حرف من اخباری است که از درگذشت افراد ضایعه نخاعی منتشر شده و میشود. یک نمونه: مرحوم خانم فاطمه (شکوه) میرفتاح - کسی که نخواست «قربانی» معلولیت شود است.
من تا حالآ 21سال با ضایعه نخاعی مدارآ کردم. بقیهاش با خودم و خداست.
بزرگترین و شدیدترین و شایعترین آسیبهای جسمانی که ما خودمون به خودمون تحمیل میکنیم آسیبهای: مثانه، کلیه و مجاری ادراری است.
بسیاری از دوستان نخاعی بخصوص دوستان کمری به دلیلهای مختلف(تحصیل، کار، ورزش، کنار خانواده بودن، سفر، تفریح، تنبلی، علاقه، عادت و.....) بیشتر روز را روی ویلچر هستند و برای اینکه در این مدت سختی تخلیهی ادرار گریبانگیرشان نشود، بسیار کم آب میخورند و چون کم ادرار میکنند همهچیز را خوب میپندارند. این خطای رفتاری منشا انواع آسیب به سیستم ادراری است: عفونت مکرر مثانه، بزرگی مثانه و برگشت ادرار به کلیهها و در شرایط بد از کار افتادن کلیهها و.... متخصصهای ارولوژ توصیه میکنند افراد نخاعی هر شش ماه با سونوگرافی و آزمایش ادرار از وضعیت مثانه و کلیهی خود آگاهی پیدا کنند.
پسوند: امیدوارم این متن خاطر عزیز دوستان را نرنجانده باشد، بنده فقط نظر شخصی خودم را نوشتم.
معافیت مددجویان از پرداخت هزینهها و عوارض شهری
یارانه مددجویان بهزیستی و کمیته امداد، ۸۰ هزار تومان میشود
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
لينك،
تجربه،
پند و اندرز،
بهزیستی،
:: برچسبها:
آسیبهای جسمانی,
ارولوژ,
بهزیستی,
خطای رفتاری,
درگذشت,
سونوگرافی,
شایعترین,
شدیدترین,
ضایعه نخاعی,
عفونت مکرر,
عوارض شهری,
کلیه,
کمیته امداد,
مثانه,
مجاری ادراری,
مددجویان,
مرحوم,
معافیت,
معلولیت,
ویلچر,
یارانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393
سال جاری را با سنتی جدید شروع کردیم که امیدوارم بتونیم ادامه دارش کنیم. همه دوست دارن لحظه تحویل سال نو در منزل خودشان باشن اما ما تصمیم گرفتیم سال نو را در منزل پدرم و در کنار اونها بیآغآزیم. و چه تصمیم خوبی گرفته بودیم. شب 28 اسفند پدر و مادرم و خواهرم، آمدن منزل ما و گفتن: دلمون براتون تنگ شده بود و دیگه تحمل صبر بیشتر تا سال تحویل را نداشتیم برای همین اومدیم تا ببینیمتون. من در جوابشون گفتم: البته ما هم نمیگذاشتیم دیدآرمان به سال بعد بکشه، چرا که تصمیم گرفتیم سال جدید را در کنار شما و سر سفره هفت سین شما بیآغآزیم. 2ساعت قبل پایان سال92 رفتیم منزل پدرم و در کنار اونها زمستان را سپری کردیم و وارد بهار شدیم. به پدرم میگفتم: سال قبل که همش منزل شما بودیم، امسال که لحظه سال تحویل هم منزل شما بودیم دیگه وای به حالتون.
پنجشنبه 29 اسفند رفتم بیرون و چرخی زدم و طبق معمول همیشه رفتم منزل پدرم، مادرم پرسید برای شام شبعید بنظرت ماهی را چطوری درست کنم که خواهرت هم بخوره؟ گفتم: ما که امسال منزل شما و خودمان ماهی زیاد خوردیم، خیلیها شبعید رشتهپلو میخورن تا رشتهیکارها در سال جدید دستشون بیاد، شما هم رشتهپلو درست کن که هم خواهرم دوست داشته باشه هم انشاالله رشتهکارها دستمون بیاد.
پسرفت: 13بدر رفتیم منزل پدرم بعد خوردن نهار با خانواده به پارک شهرکمون رفتیم و بعد یک ساعت برگشتیم خانه.
عکس امیرفرهاد زندی در اولین 13بدر و اولین بهار زندگیش.
صبح روز13بدر مطلب زیر را تو فیسبوک گذاشتم:
سلام، ما از ساعت اول بامداد در بیمارستان هستیم!؟
البته بیمارستان که نمیشه گفت!؟
ما به زایشگاه آمدیم برای به دنیا آمدن دوقلوهایم.
خدا قسمت همه بنماید.
و این بود 2روغ 13 من.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
عکس،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
13بدر,
بیمارستان,
پارک,
جدید,
دوقلو,
رشتهپلو,
زایشگاه,
سفره هفت سین,
سنتی,
شام شب عید,
عکس,
فیسبوک,
ماهی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 فروردین 1393
نوروز آغار سمفونی بهار است
دست نوازشگر بهار دختر هنرمند فصلها، به یاری نسیم، شکوفه مینشاند بر گیسوان نبات
چه زیباست رقص و شادی نبات با آهنگ پر شور و شیرین نسیم
با گرمای هستی بخش خورشید و ترانههای بهاری پرستو، عاشق میشوند سوسن و سنبل، لاله و نرگس، یاسمن و نسترن، پونه و ریحان
از کلیهی آقایان مجرد دعوت شده با به همراه داشتن کوله بار عشقشون=(لیسانس+شغل+خانه+اتول+حساب مشترک) در این محفل نورانی حضور پیدا کنند.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
شاد زیستن،
طنز،
هنری،
:: برچسبها:
بهار,
رقص,
سمفونی,
فصل,
نبات,
نوروز,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 فروردین 1393
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیدهها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم
بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
معارف اسلامی،
تاریخ،
:: برچسبها:
ایرانیان,
باستانی,
تدبیر,
خجسته,
سال نو مبارک,
عید,
نوروز,
یادگار,
|
 نویسنده :
 تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392
حرف از عشق در نگاه اول بود تو تلویزیون که
همسرم پرسید: تو درنگاه اول عاشق من شدی؟
گفتم: نه مگه خرم.
همسرم پرسید: الان چی عاشقم هستی؟
گفتم: آدم باید درمورد طرف مقابلش نظر بده که عاشقش هست یا نه. شما باید بگی که من عاشقت هستم یانه؟ من میتونم بگم که شما عاشق من هستی یا نه.
همسرم پرسید: خوب من عاشقت هستم یا نه؟
گفتم: بــعــلـه که هستی. گفت: چطوری؟ گفتم: مثل سگ.
گفتم: حالا من چی عاشقت هستم؟ گفت: معلومه که هستی.
گفتم: حالا بپرس چطوری؟ همسرم گفت: چطوری؟
گفتم: مثل خر
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
تجربه،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
تلویزیون,
عشق در نگاه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392
برای عرق کردنم دکتر اورولوژ بهم داروی افلوکسیر داد، 5 عدد ازشون خوردم که حس کردم وزوز گوشم بیشتر شده، چون در عوارض دارو این مورد بیان نشده بود برای رفع مشکلم همهی 20 قرص را خوردم. با مصرف این دارو عرق کردنم خوب که نشد هیچ صدایی مثل فسفس بخاری گازی وقتی فیتیلهاش تا ته بالاست مدام تو گوشمه. متاسفانه این عارضه ناشی از مسمومیت داروییست و درمان دارویی نداره. به احتمال قریب به یقین تنها طب سوزنی میتونه در این مورد جواب موثر بده. برای درمان عرق کردنم زنگ زدم به دآمآد خالم که متخصص مغز و اعصابه و مشکلم را براش گفتم. دکتر گفت: بنظر میاد سیستم اتونوم بدنت فعال شده. روزی دوتا قرص پروپرانولول 10 بخور ببینیم چی میشه. خوشبختانه با خوردن چند قرص 90درصد مشکل رفع شد. من یادگرفتم همیشه بعد هر رویدادی، فکر کنم به عواملی که موجب رخدادن اون رویداد شدن؟ با برسی شرایط فکر میکنم 10درصد باقیمانده از مشکل عرق کردنم ربط مستقیم با وضعیت رودههام داره.
پسوند: بزرگان بورس گفتن: هر چند وقت باید از رفتار معاملاتی گذشته خودتون یک کارنامه تهیه کنید، اگر عملکردتون نسبت به بازار خوب بوده پس شما موفق بودید و حتما اگر در آینده نیز همینگونه عمل کنید موفق خواهید بود، و اگر عملکرد خوبی نداشتید با اون روش در آینده نیز موفق نخواهید بود. بنظر من این نکته را نتنها در مورد رفتار معاملاتی در بورس بلکه در تمام شئونات زندگی باید بکار برد.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
پزشکی و درمان،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
بخاری,
بورس,
دکتر اورولوژ,
شئونات,
طب سوزنی,
عرق کردن,
عوارض دارو,
فسفس,
قرص,
گازی,
مسمومیت,
موثر,
وزوز گوش,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 13 دی 1392
|
|