|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
خوشبختانه بيشتر بروبچي كه توي وب هستن تحصيلات عاليه دارند و بجز من بقيه از محل كارشون وبلاگ ميخونن و مينويسن، واقعا بايد به همه ي اين بروبچ خسته نباشيد گفت. چه توي محيط تحصيل و چه توي محل كار معمولا همه حرف مدير و معاون گروه را بدون چون و چرا اطاعت ميكنند، حتي اگه فرمان مديرشون به زيان اونها باشه و با اون موافق نباشند. اين اطاعت از مافوق درسته، چون اين احترام به فرد بزرگتر و عالي مقام تر و داناتر و باتجربه تر است و اگه اينطوري نباشه سنگ روي سنگ وآي نمي ايسته. بيشتر افرادي كه اين قانون را ميدانند و رعايت ميكنند توي خونه كه ميرسن اين قانون را فراموش ميكنند و فكر ميكنند رابطه ي خوني و خانوادگي چشم گفتن و اطاعت از بزرگتر ورنميداره و حتي ميخوان كه بزرگتر خودشون را طبق سليقه ي خودشون اصلاح و تربيت كنند. بنظر من پدر و مادر مدير و معاون خونه هستند و دستورات اونها حتي اگه باب ميل ما نباشه به نفع جمع است و ما چاره اي جز اطاعت بدون چون و چرا از اونها نداريم. من فكر ميكنم كه اين صميميت است نه مرتب با بزرگتر بگو مگو كردن و فضاي خونه را متشنج كردن. فقط چشم.(اوفتادندي) روز پدر به همه ي پدرها مبارك و گرامي.
پاورقي: توي 2،سه هفته ي آينده تصميم دارم يه مطلب عجيب غريب جهاني بنويسم شايد به چند زبان مختلف، اين كار احتمالا، جديد و اينترنت بتركون خواهد بود. البته براي اينكه اين فكر عجيب موفق باشه من به كمك همه ي وبلاگي ها نيازمندم، وبلاگي ها ميتونند با لينك دادن به وبلاگ من: آشنايي با يك معلول قطع نخاع پايين يكي از نوشته هاشون من را در راه عملي تر شدن فكرم ياري كنند. اگه كسي توانايي ترجمه ي مطلب 20 خطي من به زبان هاي اسپانيايي و فرانسوي و آلماني و ... هست و دوست داره صلواتي نوشته ي من را ترجمه كنه بگه تا براش بفرستمش پيشآپيش از لطف و زحمت همه سپاسگزارم.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
:: برچسبها:
تحصيلات عاليه,
روز پدر,
عجيب غريب,
مدير,
مطلب,
معاون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 مرداد 1384
سريال تلويزيوني مشق عشق را ديديد؟؟ موضوع محوري اين سريال زندگي (اميد) يك جوان قطع نخاع با حاشيه هاش بود. ضعف اين سريال اون بود كه در جايي تمام دغدغه هاي ذهني اميد را بي كاري او جلوه ميداد ولي كارگردان خيلي ساده و راحت از كنار اين موضوع گذشت و تمام دغدغه ي اميد(بيكاري) در ورزش كردن او پاك و محو شد. خوب، مشكل كار و مشكلات مالي يقينا دغدغه ي ذهن همه ي افراد جامعه است سالم و معلول هم نداره. مهمتر از دغدغه ي مالي براي يك فرد قطع نخاع دغدغه هاي جسمي فرد است كه بسيار براش مهم و گاهي عذاب آور است. من ميگم بزرگترين دغدغه هاي ذهني من به عنوان يك فرد قطع نخاع : 1- يبوست 2- بيرون روي(ضد يبوست) 3- امكان پس زدن ادرار از مثانه به كليه ها و از كار افتادن كليه ها 4- عفونت ها و 5- پيشگيري از زخم بستر، است. كاشكي توي اين سريال براي كمي آموزش هم كه شده نحوي شلوار پوشيدن و سوار ويلچر شدن اميد را نشان ميدادند، چون اينها هم از لزومات زندگي هر روزي يك فرد قطع نخاع قبل از سر كار رفتن است. آمآااااااا نكته ي مثبت سريال مشق عشق اين بود كه نشان ميداد كه همه ي آدم ها در هر سطحي كه باشند بدون مشكل نيستند. مشكل هر كس هر طور كه حل شد مشكل اميد فقط با ورزش حل شد.
پاورقي : آيا برنامه هاي سيما(بخصوص خبرها و گوينده هاش) شما را هم مثل من به شدت عصباني و مجبور به گفتن بد و بيراه ميكند؟؟ بعضي از گوينده هاي خبر با حماسي اخبار گفتنشون واقعا گندش را در ميآرنآااا. آيا اخبار هم بايد بد آموزي داشته باشه و عامل ضد فرهنگ باشه و مردم را بسوي پرخاشگري ببره؟؟
وبلاگ هاي يك معلول قطع نخاع(من) :
http://irannik.persianblog.com
http://iran.special20.ir
http://iranabc.mihanblog.com
http://fishiran.persianblog.ir
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
پند و اندرز،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
آموزش,
اميد,
دغدغه,
سريال,
عشق,
كار,
مالي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 تیر 1384
هفته ي پيش روز پرستار بود، پرستارها به گردن من يكي خيلي حق دارند كه از اينجا به رسم سپاسگزاري دست همشون را مي فشارم و لپ همشون را مي بوسم و ميگم: پرستار عزيز و ناز روزت مبارك. پرستارها و خدمه ي بيمارستان به نسبت حقوق كمي كه ميگيرند زحمت زيادي ميكشند. پرستارها براي بيماراني كه با آسيب ستون مهره ها به بيمارستان مراجعه ميكنند، زحمتي زيادي ميكشند، اما متاسفانه همه ي اين بيماراها به دليل شوك يا آسيب نخاعي، دوران بستريشون در بيمارستان بسيار طولاني است و بدون استثنا همشون گرفتار زخم بستر ميشن كه معمولا عمق اونها بسيار زياد و درمان اونها بسيار مشكل و طولاني مدت است. دليل اينكه اين بيمارها گرفتار زخم بستر ميشن برميگرده به: روكش پلاستيكي(foom)تشك هاي ابري بيمارستاني كه بر اثر سالها استفاده لهيده هم شده اند و خاصيت ارتجاعيشون را از دست داده اند. كاشكي وزارت بهداشت و درمان يه قانوني يا يه بخشنامه اي بگذارد تا بيمارستان ها موظف شوند براي اين دست بيماران فقط از تشك هاي ابري ضخيم و بدون روكش استفاده كنند، اينطوري بيمار و خانوادش نه روحيشون نه مالشون و نه وقتشون را ازدست ميدهند، و فرد آسيب ديده زودتر به زندگي عادي با معلوليت بر ميگرده. و كاشكي پزشكان محترم با اميدهاي واهي اين بيمارها را بيخودي و به مدت طوراني در بيمارستان نگه ندارند.
پاورقي : هوريا بر دوستاني كه راي دادند. يقيناْ اين دوستان مشط مهكمي بر دحان اثطكبار جحاني كوبيدندي.با عرض پوزش از كام روايان راي داده كه كامشان را با موضوع زخم بستر تلخ كردم، اگه هنوز كامتان براي تلخ شدن جا داره: عكس (1-پشت) و (2-پاهاي بنده)را بعد از رفو شدن زخم هاي بستر ببينيد
يه وبلاگ شاعرانه با چند عكس شاعرانه
آموزشگاهي در تمام زمينه ها با يك نرم افرازبراي موبايل ها
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
پزشکی و درمان،
:: برچسبها:
روز پرستار,
زخم بستر,
وزارت بهداشت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 خرداد 1384
چند روز پيش با داداشم رفته بوديم مركز شهر تهران(پيچ شميران). سر راه برگشت به فروشگاه هاي كفش ملي و كفش بلا كه اونجا بودن سري زديم تا ببينم كفش بدرد بخور برام دارن يا نه؟؟ اجناس اونها نسبت به آخرين باري كه من كفش هاشون را ديده بودم(12سال پيش) خيلي مد روز تر و شيك تر شده است. من يه كفش سندل با كفيه ي نسبتا كلفت و نرم با رو و جلو و پشت باز و با بند هاي چسبي ميخواستم كه در فروشگاه كفش بلا گيرش اوردم(قيمت5هزار تومان). آدم ها وقتي ميخوان كفش و لباس بخرند چند هدف براي خريدشون دارند. مثلا: 1- مد روز باشه.2- جنسش خوب باشه. 3- قيمتش مناسب باشه. 4- برازنده باشه. 5- اندازه باشه. 6- حداكثر كاربري را داشته باشه. و......... جاي تعجبه كه خيلي ها براي خيلي از كارها اندازه ي خريد لباس برنامه و هدف ندارند. مثلانش: خيلي از بروبچ عاشق عشق هستند. اگه از اين برو بچ بخواي هدفشون را از بدست آوردن عشق بيان كنند من شك دارم بتونن بيشتر از دو دليل بيان كنند. يه كارشناسي توي راديو به طالبان عشق و ازدواج ميگفت، اگر ميخواهيد عشق و ازدواج مناسبي داشته باشيد بايد بتونيد به اين سئوال جواب بديد كه: شما الآن چه هستيد و چه داريد و بعد از عشق و ازدواج چه خواهيد بود و چه خواهيد داشت ؟؟. راستي برو بچ شما براي عشق و ازدواج چند هدف ميتونيد بشماريد؟؟ پاورقي : بفرموده ي ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله سيد علي خامنه اي: در خانواده هايي كه فردي معلول هست، پسر خانواده ميتونه از خدمت سربازي معاف بشه. البته ميزان و نوع معلوليت ها در قانون نظام وظيفه مشخص شده. يه نفر رفته بوده كه از اين قانون استفاده كنه. ازش پرسيده بودن چه كسي از شما معلوله و چقدر معلوله؟؟ گفته بوده داداشم معلوله و 3 تا از انگشتاش قطع شده. به اين آدم ساده لو و خوش خيال گفته بودند كه: خود داداشت نميتونه از سربازي معاف بشه حالا تو ميخواهي از جانب او معاف بشي!!!؟؟(آي كي يو)
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
طنز،
تجربه،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
برنامه,
خدمت,
خريد لباس,
سربازي,
كفش سندل,
معاف,
هدف,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1384
اگه يكي با بدجنسي وقتي كه داريد با او دست ميديد يه پاي مرغ كف دستتان بگذاره چه حالي ميشيد. شبيه اين اتفاق براي هر كسي كه بخواد با من دست بده اتفاق مياوفته. دست راست من در ضايعه اي كه به نخاعم وارد شده نيمه فلج است، خوشبختانه دست من همه ي حركت ها را دارد بجز حركت انگشتان، به همين دليل عضله هاي كف دستم ازبين رفته اند و دقيقا دستم شبيه پاي مرغ شده. من براي اينكه چنجش ديگران را در بيارم با بدجنسي تمام با دست پاي مرغيم با ديگران دست ميدم تا اونها بيشتر با يك معلول قطع نخاع آشنايي پيدا كنند. حالا آدم با دل شير ميخوام تا با من دست بده.
پاورقي : 8 سالي ميشه كه ما ايراني ها با آقاي خاتمي داريم هپول چپولي را با نام مردم سالاري ديني تجربه ميكنيم. فعلا براي ما عوام مشخص نيست كه رئيس جمهور آينده چه كسي از خواص خواهد بود و ارمغان او چه نوعي از مردمسالاري خواهد بود ؟؟ ولي ميشه به احتمالات زير فكر كرد :
هاشمي = مردم سالاري مصلحتي
قالباف = مردم سالاري پليسي
احمدي نژاد = مردم سالاري آشغالي
توجه : فقط براي بچه هاي بالاي 18 سال
اين يه عكس از من است در زمان سربازيم با ........ ، شما براي اين عكس چه اسمي را انتخاب ميكنيد ؟؟ به بهترين اسم جايزه داده نميشه
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
:: برچسبها:
بالاي 18 سال,
بدجنسي,
پاي مرغ,
مردمسالاري,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 فروردین 1384
شما سلامتي و معلوليت را در چه ميدانيد؟؟ آيا انواع معلوليت را ميشناسيد؟؟ آدم ها از لحاظ معلوليت به 2 دسته تقسيم مي شوند: اول اونهايي كه تن و بدن مشكل دار و يا معلول دارند و دوم اونهايي كه روح و روان مشكل دار و يا معلول دارند اين شعر را خوب بلدين كه ميگه: تن آدمي شريف است به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت بنظر من منظور شيخ سعدي اين بوده كه: بدن آدم ها هرچي كه باشه روح و روان آدم ها زشت و زيباش ميكنه. آدم هايي كه بدنشان معلول و مشكل داره، سختي انجام بعضي از كار هاي شخصي و روزمره شان را به اطرافيان خود تحميل مي كنند . آمآااااااا آدم هايي كه روح و روان معلول و مشكل داري دارند، غالبا آسيب هاي بسيار جدي و در بيشتر مواقع جبران ناپذيري به اطرافيان خود ميزنند. دليل اينكه ديگران از آسيب هاي اين افراد در امان نمي مانند اينه كه معلوليت اين افراد پنهانه و به چشم نمياد كه ديگران با ديدن نوع معلوليت اونها برخورد مناسبي با اونها بنمايند. مثلا آدم هاي: معتاد، دست بزن دار، شكاك، ترسو، قلدر، وسواسي، بدبين، بد دهن، تن فروش و......... همه و همه ي اين نوع مشكلات نوعي معلوليت هستند كه بعد از تولد توسط خانواده و جامعه به آدم ها خواسته و ناخواسته تحميل مي شوند. اگر آدم هايي را كه چنين مشكلات روحي و رواني اي دارند را به چشم يه معلول نگاه كرد حتما ميشه رفتار خيلي بهترتري را با اونها داشت. اين فقط نظر يه معلول قطع نخاع بود ، تا نظر شما چي باشه؟؟
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
انواع معلوليت,
بدبينmبد دهن,
ترسو,
تن فروش,
دست بزن دار,
روح و روان,
شكاك,
قلدر,
معتاد,
وسواسي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 فروردین 1384
سال83 چطور بود؟؟ براي من كه سال خيلي خوبي بود چرا؟؟ چون هنوز زنده هستم و نفس ميكشم و در كنار خانواده و با شما دوستان خوب دارم از لحظه هاي زندگيم لذت ميبرم همين كه زنده هستم و نفس ميكشم، همين كه هر صبح چشمم به روي روشنايي روز باز ميشه همين كه باز هم ميتونم يه روز نو و تا چند روز ديگه يه نوروز و يه بهار زندگي ديگه را تجربه كنم، براي من بهترين دليل هاست براي شاد و شكرگزار بودن حالا بقيه ي نعمت هايي كه براي شاد بودن دارم به كنار. هميشه بايد براي بودن در لحظه ها شاد و شكرگزار بود، تندرست و شادكام باشيم هميشه تبريك نوروز
باشه براي 30 اسفند.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
دليل براي شادی و شكرگزار,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 اسفند 1383
يه روزي كه سوار ماشين شده بودم راننده ي ماشين به من گفت: مشدي چقدر تو لاغري؟!؟ يكم غذا بخور، ميدوني اگه مامورهاي مبارزه با مواد مخدر تورو ببينند حتما بازداشتت مي كنن. يه نگاهي به راننده انداختم ديدم شكمش افتاده بين پاهاش تقريبا روي فرمون ماشين. واقعا كه خوشبحال اون كسايي كه آب هم ميخورن تپل مپل و چاق و چله و گامبو ميشن. نه؟؟ به آقاي راننده گفتم: آقا به خدا تمام روغن غذاهامون را من ميخورم اما
چه كنم كه يك گرم وزن هم اضافه نمي كنم. به اون بنده خدا گفتم : خوب بود از ترس چاق شدن هميشه حسرت حسابي و سير و پرو پيمون غذا خوردن را مي كشيدم. حالا خيالم راحته كه بي دردسر هرچي بخواهم ميخورم و مي آشامم و البت زياده روي هم نمي كنم. معمولا بيشتر كساني كه تحركشان كم ميشه و يك جا نشين ميشن مثل ويلچري ها راننده ها و كارمند ها گلابي گونه ميشن. نميگم ميرن توي صورتشون سيليكون كارمگذارند و گونه دار ميشن ها، ميگم شكم و باسنشان به شكل گلابي ميشه. اووو اين هم فكر خوبيه هآاااا من هم برم يك مقداري سيليكون روي صورت و سينه ها و شكم و باسنم بكارم شايد كمي تپل
بشم. اونطوري ديگه مامورها من را بازداشت نميكنن.
پسرفت:معمولا اينطوريه كه وقتي يه نظامي وزير يا رئيس جمهور يا شاه ميشه براي نمايش قدرت و جذبه ي بشتر (شايد هم براي كلاس) با همان لباس نظامي در تمام مجامع حضور پيدا ميكنه. وزير دفاع ايران جناب آقاي شمع خاني هم دقيقا همين كار را مي كنند. حالا فرض كنيد شهردار تهران رئيس جمهور شوند! اونوقت حتما ايشان با كت و شلوار سر هم نارنجي خواهند گشت.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
:: برچسبها:
تپل مپل,
چاق و چله,
گامبو,
لاغري,
مبارزه با مواد مخدر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 بهمن 1383
ما ايراني ها عجب مخلوقاتي هستيم وقتي ميخواهيم به كسي بد بگيم به او ميگيم حيوان وقتي هم كه دلمان براي كسي ميسوزه به او ميگيم حيواني همه ي مسلمانان دنيا ماه رمضان را جشن ميگيرن و شادي ميكنند بخصوص شبهاي قدر اين هم ماه رمضان ايراني و عبادت ايراني و اسلام ناب محمدي ايراني اين سريال هاي ماه رمضاني را مي بينيد؟ سريال شبكه 3 كمدي و جالب تر است دختر كوچيكه ي ماشالله خان سحر شاگرد خواهر بزرگ من است. آخه خواهر بزرگ من آموزگار كلاس دوم ابتدايي است. (كاشكي من هم آموزگار دختر بزرگه بودم). ماشالله خان اينا يه جفت پرندهي كوچك دارند (فنج) من هم يه مدت 2 جفت از اونها را كنار تخت خودم داشتم من هر روز حداقل 2، 3 ساعت به اونها نگاه ميكردم بنظر من اين پرنده هاي كوچولو و بسيار بسيار زيبا و دوست داشتني و بسيار ارزان قيمت ميتونن آموزگار: كار و زندگي و عشق براي همه ي آدم ها باشند يكي از محسنات نگهداري اين پرنده ها اين است كه آدم ميتونه بعد مدتي فرزندان پرنده هايش را بعنوان هديه به دوستان و آشنايانش بدهد، آخه اين
پرنده هاي زيبا و كوچولو مرتب توليد مثل ميكنند و هر ماه 5 تخم مرغ نقلي ميگذارند كه آنها را به پنج جوجه ي زيبا تبديل ميكنند يكي ديگر از محسنات داشتن اين پرنده ها در خانه ي صاحب بچه ي كوچك اين است كه: وقتي كه بچه هاي كوچيك جوجه دادن پرنده ها را تماشا ميكنند پاسخ مناسبي براي سئوال خود پيدا ميكنند كه: بچه ها از كجا ميان دانشمندان علم روانشناسي يكي از بهترين راه هاي تربيت جنسي بچه هاي كوچك را تماشاي توليد مثل حيوانات ميدانند
پسآمد: از وب سايت بي بي سي ديدن كنيد كه پر از مطالب جالب است: گفتگو با مريم حيدر زاده و و آدرس ايميل او، درباره ي دي جي مريم خواننده ي ترانهي: يه يه، عكسهاي عروسي ليلا فروهر، در باره ي فيلم كورش كبير و كلي عكس و مطلب جالب ديگه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
جنسی،
:: برچسبها:
آموزگار عشق,
پرنده,
فنج,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آبان 1383
رسمه زمانه اين بوده كه تا آدمها چيزي را از دست ندهند ارزش اون را نميفهمند آدم ها تو زندگي چيزهاي عزيز زيادي, با نام هاي مختلف دارند كه معمولا هم اونها به چشم نميان دقيقا مثل پلك چشم, اونقدر به آدم نزديك هست كه آدم هيچ وقت نميتونه ببيندش. اما وقتي كه آدم اون چيز عزيز را از دست بده تازه ميفهمه كه چه عشق بزرگي را از دست داده و چقدر بدون
اون عشق تنها و ................... من هم مثل خيلي ها مال باخته هستم و بزرگترين عشق زندگيم را از دست دادم عشق پاكي كه خداي بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشيده بود عشقي كه يك لحظه من را تنها نميگذاشت توي وجودم بود, توي نگاهم بود, توي نفسم بود هم قدمم بود و هيچ جا من را تنها نميگذاشت, توي رخت خواب توي كوچه, توي خيابون, توي مدرسه, توي كوه و توي دريا و حتي در حمام و استخر هم هميشه همراه من بود. من ساده هيچ وقت اونطور كه بايد وجود عزيز اون را درك نكردم گاهي اوقات كمي برام ناز ميكرد من هم اون موقع ها شعور حسابي نداشتم و معمولا نسبت به اون بي توجه بودم. من ساده نمي فهميدمش فكر ميكردم كه: چون هست هميشه خواهد بود اما اوضاع اونطوري نموند كه من فكر ميكردم يه روز صبح زود با چند اخطار قبلي كه من نسبت به اونها بي توجهي كردم از وجودم كنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترك كرد الان 11 سال است كه من زندگي بدون اون عشق بزرگ خدايي را تجربه ميكنم تو اين مدت زندگي بي اون برام خيلي سخت بوده, اما اميد باز گشت اون لحظه اي در دلم كم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب ميدانم و
خودم را آماده كردم براي اونكه اون برگرده و من او را در آغوش بكشم و دوباره زندگي را با او :=)>سلامتي) تجربه كنم.
پاورقي: آقاي نوري در تفسير عشق مي گويد: عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند. من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند . توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او
دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد. متن كامل گفتگو با آقاي نوري اينجاست
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آغوش عاشقانه,
عشق بزرگ,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 مهر 1383
چند روزي وبلاگ به دليل كمبود فضا خراب بود كه بايد ببخشيد، در ضمن بينهات تشكر از نويد خان عزيز براي روبه راه كردن دوباره ي اينجا و بهره مند نمودن بنده از حاصل دست رنج خودش.
تا حالا حتما زياد شنيديد كه اگر 40 بار فلان دعا را بخوانيد حاجت روا خواهيد شد يا اينكه اگر 40 بار فلان رفتار را انجام بدهيد، فلان اتفاق ميافته و...... . اين گفته ها تا حد زيادي درست است دليل اون را هم خدمت تان عرض ميكنم : حتما خيلي آدم ها را ديديد و يا وبلاگ هايي را خوانده ايد كه پر از افسردگي است و اون افراد هميشه در حال شكوه و گلايه از زمين و زمان هستند و اين افراد هر روز هم بيشتر از پيش دل تنگ و گلايه مند از همه چيز ميشوند . آدم هايي هم درست برعكس اين افراد هستند , اونها بيشتر شاد هستند و بيشتر شادي هاي زندگي شان را مي بينند و اونها را بزرگ ميكنند و هر روز هم به حس رضايتشان افزوده ميشه مثل بنفشه خانم كه وبلاگ ش پر از عشق و اميد و شورِ شيرين به زندگي است. البته اگر بنفشه خانم هم 40 روز از غم و غصه هاش بنويسه ديگه افسرده ميشه و ديگه به سادگي نمي تونه به شادي و لذت هاي زندگيش فكر كند. نوشتن 40 بار در40 روز از هر چيز و هر خواستي باعث ميشه كه ضمير ناخودآگاه ما نسبت به اون مطلب برنامه ريزي بشه و بقول معروف اون مطلب براي ذهن ملكه بشه، بيخودي كه قديم ها معلم ها جريمه نميدادن و بچه ها هم رج ميزدن. اگر هم مطالب نوشته شده در معرض ديد عموم باشد تاثير اون نوشته ها صد برابر ميشه، و اين خاصيت وبلاگ ها است نويسنده هرچي كه بنويسه در آن غرق ميشه حالا چه غم باشه چه شادي. اگه دوست دارين يه بار امتحان كنيد و ما را هم از نتيجه خبر دار كنيد
پيآمد:ابراهام لينكلن گفته است: اغلب مردم تقريباً به همان اندازه شاد هستند كه ذهن خود را براي آن مهيا كردهاند. نورمن ولنينت پيل، مردي كه براي اولين بار اصطلاح تفكر مثبت را به كار برد اين مطلب را اينگونه بيان كرده است: هم آناني كه خود را ناتوان ميدانند درست ميانديشند و هم آن ديگراني كه خويشتن را توانا ميانگارند!
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 مرداد 1383
در ادامه ي مطلب قبل : من ميگم خدايي كه كائنات را به اين بزرگي آفريده كه حتي تصور بزرگي اون هم در ذهن تمام آدم ها نمي گنجه اونقدر بزرگ و بخشنده و مهربان هست كه تمام آفريده هاي خود را در روز قيامت با يك چشم نگاه كند و همه را به بهشت بفرستد. همونطور كه همه شنيديم خدا از حق خودش ميگذرد , يقيناً هم غير از اين نيست و نبايد شك كرد . من اينطوري باور دارم كه اگه خدا در قرآن موضوع بهشت و دوزخ و كار گناه و ثواب و اطاعت از امر الهي و دوري از وسوسه هاي ابليس را بيان كرده , براي اين دنيا است و نه براي زندگي پس از مرگ. بزرگ ترين بهشت و بزرگترين جهنم ها وجدان هر انسان است. اگر كسي پيش وجدان خود محكوم و دوزخي بود مرگ براي او سخت ترين سخت ها است. عذاب وجدان باعث ميشه كه آدم ها قبل از مردن در همين دنياي خاكي در دنياي وجدان خود جهنم را تجربه كنند و هميشه از مرگ بترسند كه مبادا بعد مرگشان به جهنم بروند. اما اگر كسي پيش وجدان خودش احساس خوبي داشت و خيلي خودش را گناهكار نميدانست و در دادگاهي كه وجدان خود آدم , قاضي عادل اون است , روسفيد بود و هميشه از خود احساس رضايت نمود , اون آدم در اين دنيا بهشت را تجربه كرده و هيچ وقت از اين نمي ترسه كه كي و چطور مرگ را درآغوش بگيرد. همونطور كه رفتار روزانه آدم ها در خواب شبانه آدم ها منعكس ميشه رفتار و كردار آدم ها در زمان برزخ با روح آدم ها ميماند و ميتونه حس دوزخي بودن و بهشتي بودن را همراه داشته باشه , اين حس هاي خوب يا بد تا زمان قيامت با ارواح هست و از اونجاست كه نوبت كرامت پروردگار ميشه و از اون به بعد هم همه جاشون فردوس برين است . نتيجه ي اخلاقي : مي بخور , منبر بسوزان , مردم آزاري نكن , كه با عث عذاب وجدان نشه .
پسوند: كرايسلر يكي از موسيقيدانان بزرگ، پس از اجراي يك برنامه، مخاطب يكي از حضار قرار گرفت: آقاي كرايسلر، حاضر بودم نيمي از زندگي خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن بزنم! كرايسلر در پاسخ گفت : من هم همين كار را كردم
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 02 مرداد 1383
چند وقت پيش , چند اتفاق يا چند حادثه با عث شد كه بنده به مرگ و مردن خيلي فكر كنم. اولش مرگ برام خيلي سخت و تلخ بود , ولي وقتي كه كمي بيشتر و عميق تر به اين پديده ي گريز ناپذير فكر كردم , به چند دليل , ديگه مردن اون سختي و دردناكي را برام نداشت و درست به همان دليل ها بنده در مطلب گذشته نوشته ام: من از مرگ اصلاً ترسي ندارم مرگ براي من شهد است , گرچه زندگي بسيار زيبا و دوست داشتني است و من ترجيح ميدهم زندگي كنم تا بميرم. زندگي اگه هزار سال هم باشه باز هم كم است و دوست داشتني , اما بعد از هزار سال هم بايد مرد و فراري از مرگ نيست , آخر راه همه مرگ است بي ردخور عمده ترين بخش ترس عموم از مرگ , ترس از نوع مرگ است . مثلاً شخص ميترسه كه در زلزله بميره يا در آتش يا .......... . اينكه آدم راحت بميره يا سخت بيشتر به خود آدم برميگرده من نميخوام بگم كه اگه من از مردن و از نوع مردنم نمي ترسم بهشتي هستم و اگه كسي از مرگ و نوع مردنش ميترسيد دوزخي است , يك دليل مهمي كه باعث ميشه من از مرگ و نوع مردنم نترسم اينه كه من حداقل يك بار تا يك قدمي مرگ رفته ام , در تصادفي كه باعث قطع نخاع شدن من شد , بنده چندين ساعت بيهوش بودم , الان هرچي به اون لحظه هاي قبل از تصادف و لحظه ي تصادف و ساعت هاي بعد تصادف فكر ميكنم هيچ چيز يادم نمياد. اينه كه ميگم : مرگ به هر شكلي كه سراغ آدم ها بياد آدم ها هيچ چيز درد ناكي از مرگ حس نمي كنند و در يه سوت روح از بدن آدم ها خارج ميشه بدون درد چه در آتش چه در آب چه در زلزله . يه بخش بزرگ ديگه ي ترس از مرگ برميگرده به مقوله ي بهشتي بودن و جهنمي بودن . براي اينكه خسته نشيد بقيه ي مطلب براي دفعه ي بعد
پسرفت: شخصي از امرسون پرسيد كه براي چه خداي را شكر ميكند؟ اوجواب داد : هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذير ميگشايم و به ايندنياي زيبا مينگرم خداي را سپاس ميكنم كه هنوز زندهام و دربوستان زندگي ميكنم
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 تیر 1383
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 تیر 1383
سلام حال و احوال ؟؟ چه مي كنيد با گرما ؟؟
اين روزها ترس و خوف از زلزله به جان و دل همه ريشه دونده
البته بايد مرفهين بي درد را از گروه نگران ها جدا كرد .
با اجازه ي بزرگتر ها بنده يه راه حل بسيار عملي براي زلزله پيدا كردم كه چند سود داره .
و اما راه حل من اين است : انفجار چند بمب اتمي در روز 13 بدر سالي كه ميآد
در اعماق زمين روي گسل هاي تهران . سود هاي اين كار اين است :
1- بيشتر مردم شريف تهران زنده مي مانند چون همه بيرون شهر هستند
2- فقط خونه ها خراب ميشن
3- ميشه با پول هاي فراوان اهدايي بين المملي خونه هاي جديدي مثل توكيو و نيويورك ساخت .
داخل پرانتز : البت اگه پول ها به سرنوشت پول هاي اهدايي براي بم و غيره گرفتار نشه
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 خرداد 1383
سلام حال و احوال ؟؟
در ادامه مطلب گذشته بايد عرض كنم كه بنده قصد منفي بافي نداشتم , مقصود من اين بود كه : شادي و لذت بردن از زندگي , كه هر لحظه ي اون فقط يك بار بوجود ميآد و براي هميشه ازبين ميرود و به خاطره ها مي پيوندد , از همه چيز مهم تر است و بايد بر هر چيز و هر جنبه ي ديگر زندگي مقدم باشد . چرا ؟؟
چون خوشبختي يعني لذت بردن از لحظه ها و وقتي كه آدم شاد است يعني داره لذت ميبره . 2 مثال براي گفته هام دارم , اولي اونها :
سپر مهتابي در طنز پاورچين بود , او هر كاري را كه دوست داشت انجام ميداد و كارهايي را كه دوست نداشت انجام نميداد حتي اگه در اون كار پول خوبي هم مي بود . سپهر حتي وقتي كه ازدواج كرد با شادي ازدواج كرد . سپهر با ازدواج با شادي , شادي خود و همسرش دوچندان كرد. اونها از ايجاد لحظه هاي شاد و از بازي هاي شادي آفرين لحظه اي كم نمي گذاشتند .
خوب حتما ميفرماييد كه اون طنز بود و فيلم , بله اما در اون برنامه داشتند يه مفهوم از دست رفته را يادآوري ميكردند .
خوب , مثال دوم ديگه طنز و كمدي نيست , گرچه خيلي هم هست , مثال دوم خود من هستم . من خوشحال هستم كه بيشتر اوقات را در منزل و هم نفس با خانواده ي خوبم هستم و هميشه در حال شوخي و خنديدن و خنداندن اطرافيانم . من خوشحال هستم كه مجبور نيستم براي پول كاري را انجام بدهم كه دوست ندارم , حتي براي انجام كاري كه دوست دارم پول هم خرج ميكنم . من خوشحال هستم كه معلوليت براي من فرصتي به وجود آورده كه بيشتر از فكرم كار بكشم تا تنم . من خوشحال هستم كه اونقدر تنم خسته نمي شود كه نتوانم از لحظه هاي زندگيم كه دارند به سرعت عمر مي گذرند استفاده كنم و از وجود اندك داشته هاي مثب خودم نهايت لذت و استفاده را نبرم .
قبلا گفته بودم كه بعدا در مورد رضايت من از زندگي توضيح ميدهم اين هم توضيح .
شادكام و نيكبخت و تندرست باشيد
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 خرداد 1383
سلام حال و احوال ؟؟
آيا پول به بشريت خدمت كرده , يا فقط بشر بوده كه به پول خدمت كرده؟؟؟ من فكر ميكنم , از اون وقتي كه پول در زندگي انسان ها پيداش شد , طوق اسارتش را بر گردن بيشتر انسان ها انداخت , و آدم ها مجبور شدن براي پول , كار و زندگي كنند . شايد بيشتر انسان ها فقط 7 سال از عمرشان را براي خودشان زندگي مي كنند . همان 7 سال اول عمر را عرض ميكنم . با شروع مدرسه و در طول تمام دوران تحصيلات انسان مي كوشد كه دانش و مهارت بيشتري بدست بيآورد , تا بتواند با بدست آوردن كاري مناسب , بيشتر پول در بيآورد تا شايد بتواند خوب زندگي كند . حالا تحصيلات تمام شد و شغلي مناسب هم پيدا شد و مقداري هم پول جمع شد . حالا انسان فكرميكند كه ازدواج كند تا بتواند خوب زندگي كند , انسان ما هرچه پول داشت بعلاوه ي كلي وام را خرج ازدواجي براي زندگي ميكند , اما بيشتر و بيشتر خود را اسير پول ميكند . حال 2 انسان با هم كار مي كنند از صبح تا ساعت 16 تا بتوانند زندگي كنند ساعت 17 كه به منزل ميرسند اول مثل ......... ولوو مي شوند و دو 3 ساعتي استراحت مي كنند . بعد با عجله شام براي شب شان و غذايي براي نهار فردا تهيه مي كنند و با خيال اينكه دارند زندگي مي كنند به رخت خواب ميروند . انسان هاي ما اگر رمقي داشته باشند قبل از خواب با هم يه كشتي اي ميگيرند , تا زندگي كرده باشند . صبح ساعت 6 بيدار مي شوند 2 لقمه نان و چايي اگر بتونند مي خورند و به سر كار ميروند . يه روز انسان هاي ما احساس مي كنند كه زندگي اونها خالي است , پس تصميم مي گيرند كه ديگه كشتي فرنگي نگيرند , كشتي آزاد بگيرند , تا بتونند زير يك خم هم را بگيرند و يك خم را به دوخم تبديل و طرف مقابل را به پل ببرند و پشت اون را به تشك برسانند . خلاصه انسان هاي ما در يك كار تيمي گلي درون دروازه زندگي خود جاي مي دهند و پاي يه انسان ديگه را به زندگي خود باز مي كنند , تا بتوانند , زندگي كنند, اون هم , بدون خلع ؟!؟! انسان هاي بزرگ ما براي اينكه بتوانند برن سركار بايد انسان كوچيكه را بگذارند مهد , براي پر كردن چاله ي مهد و براي آينده انسان كوچيكه , انسان بزرگ ها كلي اضافه كاري مي كنند و فكر مي كنند كه دارند زندگي مي كنند . انسان هاي بزرگ ما پاي 2 انسان ديگه را هم به زندگي شان باز كردند تا شايد زندگي كرده باشند . خلاصه انسان هاي ما به سن 55 سالگي مي رسند و باز نشسته مي شوند وقتي كه به عمر گذشته خود نگاه مي كنند مي بينند كه : هميشه نگران خانه خريدن بوده اند , هميشه به فكر اتومبيل خريدن بوده اند , نگران تحصيل فرزندانشان بوده اند , همه كار كرده اند و به همه چيز فكر كرده اند , اضطراب و نگراني خيلي چيزها را تحمل كرده اند , كه زندگي كنند و از زندگي لذت ببرند !!! اما , آيا اضطراب و نگراني , براي هرچه كه باشد , نام اش لذت است ؟؟ تمام لحظه هاي زندگي كار بوده و اضافه كاري , براي بدست آوردن پول ...........
نتيجه گيري بنده در نوشته بعد .
به اميد نيكبختي و تندرستي شما
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1383
سلام به همه دوستان گل و بسيار عزيز و بنده نواز ,,, حال و احوال ؟؟
براي دوستاني كه وقت خواندن 1299 خط نوشته ي وبلاگ قبلي بنده راندارند
كمي تا قسمتي از خودم ميگم تا تصوير واضحي از شرايط بنده داشته باشيد
بنده : 32 سال را چندي پيش رد كردم , خودم اين عدد را قبول ندارم
كساني هم كه از نزديك بنده را ديدزده اند سن من را باور نمي كنند
بنظر شما عكس بنده چه عددي را نشان مي دهد ؟؟ بگذريم
بنده , در تهران و در محله غلام رضا تختي به دنيا آمدم .
تا سن 22 سالگي در پلاك 22 ي محله ي 22 ي منطقه 12 تهران
زندگي كردم .از بعد وقتي كه قواي جسميم را از دست دادم تا حال
در يك منزل شخصي, واقع در شهرك 22 بهمن در غرب تهران زندگي ميكنم
منزل يك و نيم طبقه اي ما , از دود و دم و سر و صداي داخل تهران
14 كيلومتري به دور است .
كل خانواده 5 نفر هستيم كه طبقه ي بالا زندگي مي كنيم كه
از كف حياط 8 تا پله ميخوره
پايين نيمه زير زمين نيمه مسكوني است و در بست مال بچه هاي بابا ست!!
اونا قناري هستند . بابام بازنشسته ي ارتش است , همدم بابام
قناري هاي خوش صداش هستند , بابا , با اونها كلي صفا ميكنه و البته
كلي هم از كنار اونا پول در مياره .
((من هم فنج و مرغ عشق و طوطي و پيشي و هاپو و يوزپلنگ دوست دارم))
بنده به چند دليل خيلي از منزل خارج نمي شوم , لطفا فكر نكنيد كه
من از وضعيت جسمانيم خجالت ميكشم هااا,, اصلا من اهل خجالت نيستم
اتفاقا خيلي راحت ارتباط من با مردم و مردم با من برقرار ميشه و اين عالي است
دوري از مركز شهر , يك دليل مهم است , كه من خيلي بيرون از منزل نروم
اما اين دليل نميشه كه هر وقت هوا خوب باشه از
پارك و فروشگاه و جمعه بازار محله مان بهره ي كافي را نبرم .
تابستان ها هر شب توي پارك سر كوچه قرار وبلاگي داريم و كلي ...
يه دليل مهم ديگه كه باعث ميشه من خيلي نخواهم از منزل بيرون بروم اينه كه
براي خروج از منزل بايد از پله ها پايين بروم و براي اين كار حتما بايد
داداشم باشه كه من را روي ويلچير از پله ها پايين ببرد
داداشم گل و گلاب من , در كمك به من , حتي
ثانيه اي از من غافل نميشه و هميشه دربست خود را در اختيار من مي گذار حتي اگه
خود عزيزش , خيلي كار داشته باشه ,
رابطه من و داداشم مثل :
ركاب انگشتر ,, و نگين آن است .
من هميشه در ركاب داداشم هستم .
تشبيه بي نقصي است ,, ولي خيلي متكبرانه است !! نه؟؟
خوب داداش گل من دانشجوي ترم آخر مهندسي عمران است
طبيعي است كه او نيز گرفتاري هاي خاص خودش را دارد
بقول معروف , ميگن : در ديزي باز است , حياي ....
خوب , بايد عرض شود كه , بنده در منزل اونقدر خوش ميگذرونم كه
خيلي به بيرون رفتن احتياج پيدا نمي كنم
با عرض پوزش ,, چون نبايد خيلي طولاني بشه دنباله قصه هفته بعد
به اميد نيكبختي و بهروزي و تندرستي همه و آزادي و آبادي ايران عزيز
با تشكر از شركت مخابرات براي اختلال 4 روزه در شبكه و حال ما
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
|
 نویسنده :
 تاریخ : شنبه 22 فروردین 1383
سلام , حال و احوال ؟؟
قبلا حضور انور دوستان عرض شد كه سلامتي بزرگترين گنج بدست نيامدني دنيا است ,
حالا , بنظر شما سلامتي چيه ؟؟
بنظر بنده , سلامتي كلي است كه از دو جز مهم تشكيل مي شود :
سلامتي = سلامتي جسم + سلامتي روح و روان
سلامتي جسماني كه مشخص است .
سلامتي روح و روان را هم مي توان : غرور, شخصيت و اعتماد به نفس تعريف كرد .
اگر شرايط مناسب نباشد , نبود هر بخش از سلامتي مي تواند به بخش ديگر آسيب برساند .
حتما آدم هاي زيادي را ديديد كه به دليل مشكلات جسماني غرور و شخصيت و اعتماد به نفس شان آسيب ديده .
بنظر من سلامت روان آدم است كه خيلي مهم است .
وقتي آدم روان سلامت ي داشته باشه ميتونه كاري كنه كه ديگران از در كنار او بودن احساس لذت كنند ,
حتي اگه او به لحاظ جسماني مشكلات زيادي داشته باشه .
آدم با روان سالم ميتونه كاري كنه كه ديگران براي انجام هركاري براي او پيش قدم باشن .
آدم با روان سالم مي تواند در هر شرايطي از زندگي خود راضي باشه و از هر لحظه هاي زندگي لذت كافي را ببرد
اما شخصي كه سلامتي روان نداشته باشه سلامتي جسم خود و كل سلامتي اطرافيان خود را به خطر مي اندازد .
اگه مي خواهيد به گفته من برسيد به دادگاه هاي خانواده سر بزنيد .
خيلي شلوغ و چرت و پلا تايپ كردم , من كه چيزي نفهميدم , در باره شما :
نمي دانم افتاد حالا يا نه ؟؟
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 فروردین 1383
|
|