انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان
25 سال در زمینه زندگی با ضایعه نخاعی نوشته ام و تجربه های مثبت و منفی خود را با دیگران به اشتراک گذاشتم تا همه با هم به رشد و تعالی برسیم
اینجا نیز ادامه همان راه است
رسیدن به زندگی بهتر در نهایت سختی
راهنمای جامع و کامل مناسبسازی خانه برای معلولین ویلچری و کمتوان
کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
دو هفته پیش بچهها بیمار شدن علامت بیماریشون ضعف و سستی و تهو و گلودرد بود
اونا که خوب شدن من و همسرم بیمار شدیم، ما سستی و ضعف و درد مفاصل و گلو درد و خشکی دهان و بیخوابی داشتیم.
من شب تا صبح هر یک ربع یک بار بیدار میشدم و آب میخوردم و تا خوابم میبرد هذیان میامد سراغم و همه چیز را مثل فیلمهای علمی تخیلی میدیدم. خوشبختانه همسرم زود خوب شد اما به دلیل ضعف سیستم دفاعی بدنم من هنوز هم خوب نشدم و از عوارض بیماری رنج فراوان میبرم. تو اوج بیماری من و همسرم، من باید میرفتم توالت. تا همسرم منو با ویلچر حمام و توالت، به داخل توالت منتقل کنه، تمام توان من از بین رفت و توی توالت بیهوش شدم. همسرم که حال جسمانیش از من هم بدتر بود پشت ویلچر را خوابوند تا خون برگرده توی سرم و حالم طبیعی بشه. تا حالا چندبار اینطوری شده بودم. همسرم میگه از این اتفاق زجرآورتر ممکن نبود.