💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


اسفند

سال 84 به سرعت برق و باد بلكم سريعتر تموم شد معمولا ثانيه‌ها و دقيقه‌ها و ساعت‌ها و روز‌ها خيلي طولاني ميشن اما هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها به سرعت يك چشم برهم زدن ميگذرن مثل همين12سال‌ونيم دوران معلوليت من و عمر شما. روز هاي آخر اسفند ماه83 را با دريافت يك كتاب آموزش روزنامه نگاري كه هنوز نخوندمش و زيارت يك ساعته‌ي گل روي مثل قرص ماه يه مهمون وبلاگي از مِشَد پشت سر گذاشتم. اين اسفند‌84 هم يه كتاب برام هديه اومد, اسفند امسال تنها ماه‌ي بود كه دوست داشتم كم‌كم 20 روز ديگه طول مي‌كشيد, آخه شكايتي كه در مورد خدمت سربازيم با ايميل براي رئيس جمهور محترم فرستاده بودم را به جريان انداختند براي همين روزهاي آخر اسفند توي چند بيمارستان براي انجام آزمايش و گرفتن عكس براي كميسيون پزشكي ولوو بودم. حالا مونده كه به درخواست رئيس كميسيون پزشكي بعد تعطيلات برم پيش دكتر متخصص اعصاب و روان كه معلوم بشه چند درصد از روانم پاك شده بيده. قابل توجه كساني كه حرف از بهينه سازي فضا يا زمين شهر براي معلولان ميزنن: توي بيمارستان چمران واقع در ميدان نوبنياد تهران, ويلچر بنده پشت در شيشه‌اي و دو‌لنگه‌اي درمانگاه تخصصي موند, چون يك لنگه از درها قفل بود و مسئول و كليد دار اون قسمت هم نبود و بنده براي ورود به درمانگاه مجبور شدم از ساختمان خارج بشم و ساختمان و فضاي سبز اونجا را دور بزنم و از در ديگه‌ي درمانگاه وارد بشم, حالا از اين هم جالب‌تر اون بود كه بعد كلي انتظار وقتي وارد مطب دكتر شنوايي سنج شدم راه عبور فقط براي يك شخص لاغر و ايستاده اون هم بصورت يه پهلو بود, شايد اين به اون خاطر بود كه اون خانم دكتر جوان و زيبا و خوش‌تيپ خودش خيلي لاغر بيد.

ته بندي: چه خوبه كه آدم از همه‌ي لحظه‌هايي كه سپري ميكنه لذت كافي را ببره چون هيچ‌كسي نميدونه چند ثانيه ديگه زنده خواهد بود.

عكسي كه نظام از خرزوخان منتشر كرده




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسب‌ها: اسفند, اعصاب, باد, برق, بيمارستان, روان, سرعت, فضا, كميسيون پزشكي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 فروردین 1385 ارسال نظر(18)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.