سلام. زمستان تان بخير و خوشي باد. شب
چله خوش گذشت؟؟ فال گرفتيد؟؟
شب چله اي براي ما اتفاق هاي افتاد كه
حافظ با حكمتش نمود :
داستان شب چله ي ما
از سر شب شروع شد :
سر شبي خواهرم كه خسته و
كوفته از سر كار آمده بود و داشت خستگي در مي
كرد كمكم
كرد كه روي
ويلچير بشينم . من هم در پاسخ زحمتي كه برام كشيد فقط تونستم براي او
آرزوي كام
روايي كنم . خواهرم هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت :
روز كام روايي
ما
روز
بهبود توست .ساعت حدود 21 و 30 بود كه تلفن منزل زنگ زد دوستم از آمريكا بود
گفت كه به راديو گوش كنيد يه خبر جالبي توش هست. ساعت 22 نشستيم پاي راديو :
خبرنگار و گوينده خبر از شيوه ي نويني از درمان نخاع و عصب هاي آسيب ديده با سلول
هاي پايه ي جنيني خبر مي داد و مي گفت كه گروه تحقيق و داروسازان درحال آماده شدن
براي آزمايش بر روي انسان در سال 2006 هستند . دمشان گرمتر از كوره و راكتور اتمي
فعلا خاموش بوشهر باد . خلاصه حدود ساعت 23 بود كه خواستم به رسم معهود شب چله فال
بگيرم . خواهرم چادر نمازش را سر كرد و مثل تركان شيرازي شروع به سماع نمود و چون
خواهر من بچه ي شيراز است حافظ را به نرگس مست اين ترك شيرازي تن ناز (خواهرم) قسم
دادم و حافظ هم پاسخ من را اين چنين داد :
هاتفي از گوشه ي ميخانه
دوش
گفت ببخشند گنه مي بنوش
لطف الهي بكند كار خويش
مژده ي رحمت برساند سروش
اين خرد خام به ميخانه بر
تا
مي لعل آوردش خون به جوش
گرچه وصالش نه به كوشش دهند
هرقدراي دل كه تواني بكوش
لطف خدا بيشتر از جرم ماست
نكته ي سر بسته چه داني خموش
گوش من و حلقه ي گيسوي يار
روي من و خاك در مي فروش
رندي حافظ نه گناهي است صعب
با
كرم پادشه عيب پوش
داور دين شاه شجاع آنكه كرد
روح قدس حلقه ي امرش به گوش
اي ملك العرش مرادش بده
وز خطر چشم بدش دار گوش
با لطف آقانويد گل اين وبلاگ به آدرس
زير منتقل شد
http://iran.special20.ir
:: موضوعات مرتبط:
بدون دسته،