💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


تلخ يا شيرين 1

چند وقت پيش , چند اتفاق يا چند حادثه با عث شد كه بنده به مرگ و مردن خيلي فكر كنم. اولش مرگ برام خيلي سخت و تلخ بود , ولي وقتي كه كمي بيشتر و عميق تر به اين پديده ي گريز ناپذير فكر كردم , به چند دليل , ديگه مردن اون سختي و دردناكي را برام نداشت و درست به همان دليل ها بنده در مطلب گذشته نوشته ام: من از مرگ اصلاً ترسي ندارم مرگ براي من شهد است , گرچه زندگي بسيار زيبا و دوست داشتني است و من ترجيح ميدهم زندگي كنم تا بميرم. زندگي اگه هزار سال هم باشه باز هم كم است و دوست داشتني , اما بعد از هزار سال هم بايد مرد و فراري از مرگ نيست , آخر راه همه مرگ است بي ردخور عمده ترين بخش ترس عموم از مرگ , ترس از نوع مرگ است . مثلاً شخص ميترسه كه در زلزله بميره يا در آتش يا .......... . اينكه آدم راحت بميره يا سخت بيشتر به خود آدم برميگرده من نميخوام بگم كه اگه من از مردن و از نوع مردنم نمي ترسم بهشتي هستم و اگه كسي از مرگ و نوع مردنش ميترسيد دوزخي است , يك دليل مهمي كه باعث ميشه من از مرگ و نوع مردنم نترسم اينه كه من حداقل يك بار تا يك قدمي مرگ رفته ام , در تصادفي كه باعث قطع نخاع شدن من شد , بنده چندين ساعت بيهوش بودم , الان هرچي به اون لحظه هاي قبل از تصادف و لحظه ي تصادف و ساعت هاي بعد تصادف فكر ميكنم هيچ چيز يادم نمياد. اينه كه ميگم : مرگ به هر شكلي كه سراغ آدم ها بياد آدم ها هيچ چيز درد ناكي از مرگ حس نمي كنند و در يه سوت روح از بدن آدم ها خارج ميشه بدون درد چه در آتش چه در آب چه در زلزله . يه بخش بزرگ ديگه ي ترس از مرگ برميگرده به مقوله ي بهشتي بودن و جهنمي بودن . براي اينكه خسته نشيد بقيه ي مطلب براي دفعه ي بعد پسرفت: شخصي از امرسون پرسيد كه براي چه خداي را شكر مي‏كند؟ اوجواب داد : هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذير مي‏گشايم و به اين‏دنياي زيبا مي‏نگرم خداي را سپاس مي‏كنم كه هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگي مي‏كنم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 تیر 1383 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.