يه مدت بود نه جوك نه فيلم كمدي و .... كلا هيچ چيز من رو به خنده نميانداخت، البته افسرده حال نبودم، سعي ميكردم كه مرد باشم و خودم را كنترل كنم؟! يه روز كه يه فيلم لورل و هاردي پخش ميشد بابام گفت بچه كه بودي با اين فيلمها اونقده ميخنديدي و ريسه ميرفتي كه جيشت در ميرفت و همهي خونه زندگي را خيس ميكردي. خوب كه فكر كردم ديدم چه كاريههآااااا؟ چرا بايد خودم را كنترل و گرفته كنم وقتي كه ميشه راحت خنديد؟ اين شد كه از اون وقت تا حالا كودك درونم را بيدار كردم و به هر چيزي با صداي بلند ميخندم، از اون وقت تا حالا واقعا حالم خوبه و اصلا احساس كسالت نميكنم.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
احساس خوب,
جوك,
خنده,
فيلم كمدي,
كودك درون,
لورل و هاردي,