💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


سرنوشت

آدم‌ها همیشه با خودشون میگن: کاشکی اینطور میشد. کاشکی اونطور نمیشد. گاهی که من سیم‌هام اتصال میکنه با خودم میگم کاشکی 30 سال پیش انقلاب نمیشد. از هرکی بپرسن اگه انقلاب نمیشد، چی میشد؟ به فراخور سن و جنسیتش میگه: مدرسه‌هامون مختلط بود، رفاقتی میرفتیم استخر، جوانان‌مان در جنگ ازبین نمیرفتن، غربی‌ها منطقه را تاراج نمی‌کردن، الان ما جای کره‌ی جنوبی بودیم و ...... من اصلا کاری به این حرف‌ها ندارم، برای من مهم اینه: اگه انقلاب نمیشد ارتش همچنان پدرم را در شهرهایی غیر از تهران می‌چرخاند، آخه سال54 فرمانده‌ی پدرم با دشنام دستوری بهش میده، پدر من هم با مشت چشم طرف را بالامیاره. از اون جریان به بعد پدرم را تبعید میکنن و تو پروندش میزنن صلاحیت خدمت در مرکز را نداره. با انقلاب پدرم به تهران منتقل شد و من از یه بچه‌ی ایزوله و درس خون تبدیل شدم به بچه‌ای با دوستانی زیاد که همه درس نخون بودیم. خلاصه اگه انقلاب نمیشد پدرم به تهران نمیآمد و من درس خون می‌ماندم و..... و کلا سرنوشتی غیر از این میداشتم. پس نتیجه میشود که قطع نخاع شدن من نتیجه‌ی انقلاب بوده، کاشکی انقلاب نمیشد.

پسرفت: من اصلا آدمی نیستم که بخواهم برای اشتباه خودم زمین و زمان را متهم کنم و از اونها بنالم، مطلب بالا خلاف واقعیت نیست، اما من اون را از سر بی حرفی و طنز و شوخی نوشتم، شاید هم سیم هام اتصال کردن.  

باران دوست جدیدی در اسپیشیال

حرف‌های یواشکی مردی با ام اس همسرش




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، طنز، لينك،
:: برچسب‌ها: ارتش, انقلاب, تاراج, جنگ, چشم, شوخی, طنز, غربی‌ها, کاشکی, مشت, منطقه, یواشکی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 بهمن 1387 ارسال نظر(18)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.