💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


سيماي ظلم

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

وقتي به خوداش آمد فهميد انداختنش تو يه سلول انفرادي. براي اينكه بهش سخت نگذره با خودش ميگفت: اينجا شرايط خيلي هم بد هم نيست، درسته كه مثل يه غار تنگ و تاريكه و خيلي نم داره، اما خوبيش اينه كه غذايي براي به بدن زدن هست، گرچه آب باريكه‌اي بيش نيست. هر روز كه ميگذشت احساس ميكرد سلولش براش تنگ‌تر شده براي همين مدام حساب ميكرد كه اگه اينطوري بشه و اونطوري نشه فلان روز و فلان ساعت از اين غار ميزنم بيرون و از اين بند خلاص ميشم. چند روز قبل از آزاديش احساس كرد پشت ديوارهاي سلولش خبرهايي شده، قبل اينكه بخواد گوش‌هاش را تيز كنه تا بفهمه اون بيرون چه خبره، زوركي از سلول‌اش كشيدنش بيرون، حسابي شوكه شده بود، نور به‌ شدت چشم‌هاشو اذيت كرد تا جايي كه اصلا نديد تمام بدنش خون‌آلود شده. خيلي عصباني و ناراحت بود، فكر ميكرد ديگه از اين بدتر نميشه كه ناگهان از پا آويزونش كردن، دوباره فكر كرد ديگه از اين بدتر نميشه كه شروع كردن به ضربه زدن به پشتش، از ظلم و بيدادگري جون به لبش رسيد و شروع كرد به جيغ و داد كردن. همه چيز براش ناخوش‌آيند و خشن بود اما يه دفعه احساس خوبي بهش دست داد و به آرامش رسيد، آخه بعد سزارين گذاشته بودنش تو بغل مادرش. ته‌بندي: پزشكان معمولا سزارين را چند روز زودتر از زمان زايمان طبيعي انجام ميدن. پزشكان از تازه مادرها ميخوان كه به نوزادشون فقط از شير خودشون بدن، اما شير سر وقت زايمان طبيعي جاري ميشه و نوزاد بيچاره بايد چند روز ممه‌ي خشك و خالي را مك بزنه.

از مسئولان سيماي جمهوري اسلامي خواهش ميكنم از مرشدهاي آقايان ابطحي و عطريانفر دعوت كنند تا در سيما براي عموم صحبت كنند تا ملت همه باهم دست جمعي متحول بشن. وقعا حيفه كه همه از نفوذ كلام ايشان بهرهمند نشن.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: بغل مادر, بيدادگري, بين يديه, خون‌آلود, زوركي, سلول انفرادي, ظلم, عجل لوليك الفرج, عصباني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 مرداد 1388 ارسال نظر(17)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.