💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


شوری شیرین

تابستان سال 1357هنوز هفت ساله نشده بودم که برای اولین‌بار دریا خانمو تو بندر انزلی دیدم، اونقدر زیبا و جذاب بود که فوری لخت شدمو دویدم طرفش، اونم با مهربانی منو به آغوش کشید، خوب یادمه اون چطوری با حرکت‌های موجی‌ای که به تنش میداد منو بالا و پایین می‌انداخت و غرق شادیم میکرد، البته گاهی هم بدجنسی میکرد و آب شور و تلخشو بخوردم میداد و منم با کراهت اونو از دهانم بیرون میریختم. چند روز پیش که شمال بودیم کنار دریا یاد روزهایی افتادم که با پاهای خودم میرفتم در آغوش دریا، یاد شوخی‌ها و بازی‌ها و گاهی شیطنت‌هامون افتادم، یاد لحظه‌هایی افتادم که دریا آبشو بخوردم میداد و من فکر میکردم داره بدجنسی میکنه، حالا نگو داره برام خاطره میسازه، امسال که خاطره‌ی خوردن آب دریا برام زنده شد مزه‌ی آب دریا خیلی برام خواستنی و دوستداشتنی بود مثل: فالوده بستنیه دوبله.

ته‌بندي: مولوی گفته: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. کاش حرفشو بگوش جان نیوش میکردم و برای زنده کردن طعم خاطره قدر تر کردن لب هم که شده از آب دریا می‌چشیدم.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، داستانک، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: 1357, آغوش, بستنی, بندر انزلی, خاطره, دریا خانم, دوبله, دوستداشتنی, شادی, شوخی, شیطنت, غرق, فالوده, فوری, کراهت, لخت شدم, مزه, مولوی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(6)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.