انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان
25 سال در زمینه زندگی با ضایعه نخاعی نوشته ام و تجربه های مثبت و منفی خود را با دیگران به اشتراک گذاشتم تا همه با هم به رشد و تعالی برسیم
اینجا نیز ادامه همان راه است
رسیدن به زندگی بهتر در نهایت سختی
پیشرفتهای درمان با سلولهای بنیادی به سمت کارآزمایی بالینی برای آسیب مزمن نخاعی
انتقال ایمن از ویلچر به خودرو؛ اصول و تکنیکهای ضروری برای معلولین فلج چهاراندام
راهنمای جامع و کامل مناسبسازی خانه برای معلولین ویلچری و کمتوان
کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir
نوشتههای من در سال 1382
آدم فضايي
این روزها
عروس قطع نخاعی که ایستاد
مناسبسازی منزل و خودرو معلولان
دستگاه تازه ساخت
ویلچر رانی ماراتن
کانال تلگرام وبلاگ
تخریب جای زخم آسیب نخاعی
تقويت عضله
انتحار در عروسی
توصیف یک مکان
مولکول ترمیم آسیب نخاعی
راديو،جنگ،رمضان
عکس رخ یار
واکنش به آسیب نخاعی
درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی
كاشكي
عکس نیم رخ یار
طب سنتی
ارتباط
نوار عصب
هنر چهل سالگی
احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی
تزریق آسیب نخاعی را ترمیم میکند
نوار مثانه
تو پیادهرو
مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلولهای بنیادی
بحران اقتصادی و اجتماعی
شيرين كاري
اتفاق ناخوشایند
روشی برای درمان آسیبهای نخاعی
خبری برای معلولین تهران
رفتم كه رفتم
کار غیر کارشناسی
منبع سلول بنیادی عصبی
حکایات و روایات هزاره
نگراني
کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی
پیوند برای درمان آسیب نخاعی
سلام فرمانده
جانب احتياط
میز مخصوص ویلچر
بازسازی سلول عصبی نخاعی
مطالبهگری
تعليمات اجتماعي
آشناییم با خانمی برای ازدواج
سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی
یک بام و دو هوا !؟
پوكي استخوان
برای رسیدن به تفاهم
خواستم بنویسم تو خیابان کنار یه پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود ؛ لختی درنگ نموم ، که حضرت شیخ اجل مولانا ابوالقاسم فردسی اومد تو ذهنم که داره شکوه میکنه و میگه: سر جدت تو دیگه برای ما لفظ قلم نیا و عجم را بما واگذار و تو همون علیل المومنین باش و معین الفلجا ، دیدم منطقی میگه.
من که ندیدم ؛ پس چرا میگم دیدم!؟ من که نمیگم ؛ دارم مینونیسم ، پس چرا مینویسم میگم!؟ اصلا من که نمینویسم ، تایپ میکنم، پس چرا تایپ میکنم مینویسم!؟ اینجا بود که بانگ رسای راوی تو ذهنم طنین انداز شد که میگفت: روایت معتبر داریم از علیل المومنین که از قدیم بیخود نگفتن شنونده باید عاقل باشه.
القصه : راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن سخن دانی و صرافان سر بازار معانی و چابک سواران میدان دانش توسن خوش خرام سخن را بدینگونه به جولان درآوردم که به آن راننده پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود، گفتم : در پنجشنبه بازار چیتگر کنار شهرک شهرداری در سایه توقف کرده بودم و مشغول اسپری نمودن آب به خود بودم که صاحب سایه گفت: توقف بیجای شما مزاحم کسب ماست، حرکت کن آقا. روبه آن راننده پرایدی که احتمالا تاکسی اینترنتی بود و در سایه انتظار مشتری در مسیر دلخواهش بود گفتم: توقف بیجای من جهت اسپری نمودن آب به خودم مزاحم شما نیست!؟
پسرفت:بنظر من مرگ ترس نداره و خیلی هم شرینه، ولی مرگ داریم تا مرگ. بنظر شما بد ترین شکل مردن چیه؟؟