💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


من و محسن و ...

قد بلند خوبه يا بد؟ من از اول از همه قد بلندتر بودم، براي همين توي مدرسه هميشه جام ته صف بود، توي كلاس هم هميشه ته كلاس ميشستم. ته كلاس نشستن عواقب خاص خوداش را داره، يعني آدم جو گير ميشه و كارهاي ناجور ميكنه كه موجب ميشه: سالي كه دوم راهنمايي بودم، يه معلم ديني داشتيم كه آخوندي بود با چشم‌هاي بسيار ضعيف، براي همين كلاسش هميشه شاد و مفرح بود، چون همش بزن و بكوب داشتيم. يه روز سر كلاس همين آقا از ته كلاس رفتم جلوي كلاس و پشت ميزه رديف اول نشستم. وسط كلاس آقاي معلم از ته كلاس رو به جلوي كلاس گفت: پسر بشين سرجات. همه با تعجب به معلم نگاه ميكرديم كه با كيه!؟ آخه همه نشسته بوديم. دوباره و سه باره معلم با تحكم بيشتري گفت: پسر مگه با تو نيستم!؟ بشين. همه‌ از همه‌جاي كلاس ميگفتن: آقا با ما هستين؟ آقا با ما هستين؟ بالاخره آقاي معلم شاكي شد و عينك ته استكانيش را با انگشت فشار داد عقب و با اعتماد بنفس زياد آمد جلوي كلاس و جلوي من ايستاد و دست‌هاش را گذاشت روي شانه‌هاي من و محكم فشار داد پايين و گفت: پسر با تو هستم، بشين. همه گفتن آقا اون كه نشسته!! تبليغ برنج محسن اون روز را ياد من مياره. شايد يكي از همكلاس‌هاي اون روز پشت اين تبليغ باشه.

پسينه: فيلم اخراجي‌هاي2 را ديدم، برداشت من اين بود: اين فيلم از نظر طنز، روايت‌گري و سينمايي اندكي ارزش نداشت فقط افتضاحي كامل بود.

57 كد براي تنوع بخشيدن به وبلاگ

احکام طهارت احكام آبها

قبله‏

مكان نمازگزار

احكام مسجد

احكام ساير مكانهاى دينى‏ لباس نمازگزار

پوشيدن طلا و نقره و به كار بردن آن‏ اذان و اقامه‏

قرائت و احكام آن‏ ذكر نماز

سجده و احكام آن‏ مبطلات نماز

سلام‏

شكّيات نماز

نماز قضا

نماز قضاى پدر و مادر نماز جماعت‏

حكم امام جماعتى كه قرائت وى صحيح نيست‏ امامت شخص ناقص‏ شركت زنان در نماز جماعت‏ اقتدا به اهل سنت‏ نماز جمعه‏

نماز عيد فطر و عيد قربان‏ نماز مسافر

آنكه شغلش مسافرت است يا سفر مقدمه شغل اوست‏ قصد اقامت و مسافت شرعى‏ حد ترخّص‏

سفر معصيت‏

احكام وطن‏

تبعيت زن و اولاد در وطن‏ احكام بلاد كبيره‏ نماز استيجارى‏

نماز آيات‏‏

نوافل‏

مسائل متفرقه نماز

احکام روزه

شرايط وجوب روزه‏ زن باردار و شيرده‏ بيمارى و منع پزشك‏ مبطلات روزه‏

بقاء بر جنابت‏

استمناء

احكام مبطلات روزه‏ كفاره روزه و مقدار آن‏ قضاى روزه‏

مسائل متفرقه روزه‏ رؤيت هلال‏

 

مسائل پزشكى
جلوگيرى از باردارى



:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، طنز، صدا و سیما، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: احكام, استمناء, تغيير جنسيّت, تيمم‏, ختنه‏, روزه, سقط جنين, طهارت, عينك, غسل, قد بلند, كورتاژ, معلم, نماز, نماز آيات‏‏,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 مرداد 1388 ارسال نظر(15)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.