💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


نعمتي بنام ...

خوش خطي چه نعمت بزرگ و زيباييه. من از اول بد خط و كند نويس بودم الان هم كه ديگه بايد با دست چپ بنويسم بسيار بد خط‌ تر و كند نويس‌تر از گذشته شدم. توي همون سال‌ اول معلوليتم كه من به دليل جراحي زخم بستر پشتم 2 سال به روي شكم مي‌خوابيدم, خواهرم برام دفتر و خودكار و مداد ميآورد من را تشويق مي‌كرد كه خاطراتم را براي مجله‌ي شكار و طبيعت بنويسم تا خواهرم بعد بازخواني و پاك نويس اونها را براي مجله بفرسته. از اينجا بود كه من با دست چپ نوشتن را شروع كردم. اون موقع من تخت نداشتم و تشك اون موقع‌هاي من كه خوش‌خواب فنري بود روي زمين قرار داشت و من براي نوشتن خودم را مي‌كشيدم لب تشك در حالي كه طرف راست صورتم چسبيده به تشك بود و فاصله چشمم از دفتر به اندازه‌ي ارتفاع تشك بود با دست چپ توي دفتري كه روي زمين بود مي‌نوشتم. يه مقدار هم حل كردن جدول به من براي راه افتادن دستم كمك كرد. خيلي وقت بود كه نه چيزي مي‌نوشتم نه جدول حل مي‌كردم, تا اينكه 2 سال پيش يكي از دوستان اينترنتي شروع كرد به نامه‌ي سنتي نوشتن و فرستادن, جواب دادن به نامه‌هاي اون دوست هم تمرين بزرگ و خوبي بود براي نوشتن من. الان اگه بخوام يك صفحه كاغذ دفتري چيز بنويسم كم كم يك ربع طول مي‌كشه. اول يا آخر همه دست نوشته‌هام, حتما توضيح ميدم كه دست خط بد من به دليل اينكه دست راستم فلج شده و من با دست چپ مي‌نويسم. توي پرانتز بايد بگم كه همين توضيح خيلي كار راه بندازه.

 پاورقي: خيلي‌ها از اونچه كه دارن احساس رضايت نمي‌كنن, مثلا همين: خودكار دست گرفتن و تند تند نوشتنشون, اگه كسي يه بار مدل من نوشتن را آزمايش كنه اون وقت... .




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: احساس رضايت, تشك, خط, خوش, خوش‌خواب, روي شكم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 آبان 1384 ارسال نظر(25)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.