💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

راهنمای جامع و کامل مناسب‌سازی خانه برای معلولین ویلچری و کم‌توان کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاع : iriom.ir نوشته‌های من در سال 1382 آدم فضايي این روزها عروس قطع نخاعی که ایستاد مناسب‌سازی منزل و خودرو معلولان دستگاه تازه ساخت ویلچر رانی ماراتن کانال تلگرام وبلاگ تخریب جای زخم آسیب نخاعی تقويت عضله انتحار در عروسی توصیف یک مکان مولکول ترمیم آسیب نخاعی راديو،جنگ،رمضان عکس رخ یار واکنش به آسیب نخاعی درمان آسیب نخاعی با سلول بنیادی كاشكي عکس نیم رخ یار طب سنتی ارتباط نوار عصب هنر چهل سالگی احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی تزریق آسیب نخاعی را ترمیم می‌کند نوار مثانه تو پیاده‌رو مداوای بیماران مغز و اعصاب با سلول‌های بنیادی بحران اقتصادی و اجتماعی شيرين كاري اتفاق ناخوشایند روشی برای درمان آسیب‌های نخاعی خبری برای معلولین تهران رفتم كه رفتم کار غیر کارشناسی منبع سلول بنیادی عصبی حکایات و روایات هزاره نگراني کارت هوشمند سرویس مددجویان بهزیستی پیوند برای درمان آسیب نخاعی سلام فرمانده جانب احتياط میز مخصوص ویلچر بازسازی سلول عصبی نخاعی مطالبه‌گری تعليمات اجتماعي آشناییم با خانمی برای ازدواج سلول بنیادی و درمان آسیب نخاعی یک بام و دو هوا !؟ پوكي استخوان برای رسیدن به تفاهم


نعمتي بنام ...

خوش خطي چه نعمت بزرگ و زيباييه. من از اول بد خط و كند نويس بودم الان هم كه ديگه بايد با دست چپ بنويسم بسيار بد خط‌ تر و كند نويس‌تر از گذشته شدم. توي همون سال‌ اول معلوليتم كه من به دليل جراحي زخم بستر پشتم 2 سال به روي شكم مي‌خوابيدم, خواهرم برام دفتر و خودكار و مداد ميآورد من را تشويق مي‌كرد كه خاطراتم را براي مجله‌ي شكار و طبيعت بنويسم تا خواهرم بعد بازخواني و پاك نويس اونها را براي مجله بفرسته. از اينجا بود كه من با دست چپ نوشتن را شروع كردم. اون موقع من تخت نداشتم و تشك اون موقع‌هاي من كه خوش‌خواب فنري بود روي زمين قرار داشت و من براي نوشتن خودم را مي‌كشيدم لب تشك در حالي كه طرف راست صورتم چسبيده به تشك بود و فاصله چشمم از دفتر به اندازه‌ي ارتفاع تشك بود با دست چپ توي دفتري كه روي زمين بود مي‌نوشتم. يه مقدار هم حل كردن جدول به من براي راه افتادن دستم كمك كرد. خيلي وقت بود كه نه چيزي مي‌نوشتم نه جدول حل مي‌كردم, تا اينكه 2 سال پيش يكي از دوستان اينترنتي شروع كرد به نامه‌ي سنتي نوشتن و فرستادن, جواب دادن به نامه‌هاي اون دوست هم تمرين بزرگ و خوبي بود براي نوشتن من. الان اگه بخوام يك صفحه كاغذ دفتري چيز بنويسم كم كم يك ربع طول مي‌كشه. اول يا آخر همه دست نوشته‌هام, حتما توضيح ميدم كه دست خط بد من به دليل اينكه دست راستم فلج شده و من با دست چپ مي‌نويسم. توي پرانتز بايد بگم كه همين توضيح خيلي كار راه بندازه.

 پاورقي: خيلي‌ها از اونچه كه دارن احساس رضايت نمي‌كنن, مثلا همين: خودكار دست گرفتن و تند تند نوشتنشون, اگه كسي يه بار مدل من نوشتن را آزمايش كنه اون وقت... .




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: احساس رضايت, تشك, خط, خوش, خوش‌خواب, روي شكم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 آبان 1384 ارسال نظر(25)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.