شما حساب بانكي گداها را بالاتر ميبريد!! چند وقت پيشيها رفته بوديم جايي، براي صرف بستني كنار خيابان ايستاده بوديم كه يه مردك موفنگي با يه دايره زنگي اومد كنار ماشين و هي تلپ و تلپ ميزد روي دايرش و ميگفت يه كمكي به من بكنيد. هرچي گفتيم برو, خدا بده, انگار نه انگار, سمج ايستاد تا خواهرم 200تومان بهش داد تا شرش را بكنه و بره, اين اتفاق 30 ثانيه هم طول نكشيد. فرض كنيم اون گدا دقيقهاي 100 تومان گيرش بياد, با كسر لحظههايي براي اوقات بيكاريش ميگم اقلا ساعتي 5000 پنجهزار تومان اون گداي بيآبرو پول گيرش مياد. ببينم شما ساعتي چقدر درآمد داريد؟؟ حالا همهي اينها يه طرف استفادهي بهينه نكردن من از اين همه سرمايهاي كه براي گدايي دارم و نميرم گدايي يه طرف!؟!
پايانه: هفتهي گذشته بالآخره بعد سالي رفتم و واحدي از درسهاي عمومي(انگليسي) كار و دانش را كه مونده بود رو امتحان دادم. بديه امتحانش اين بود كه90 درصد كلمهها و جملههاش از كتاب نبود, اما كلا بد نبود و من با 9 نمره ارفاق حتما قبول خواهم شد. نميدونم كسي كه غير حضوري درس ميخونه و ميره امتحان ميده نبايد بدونه كه چي را بخونه. شايد فكر كردن كسي كه درسش را در اكابر ميخونه پلو فو سوره؟؟.
اين عكس را هر كاري كردم نشد اينسرتش كنم حتما كليك كنيد و ببينيدش

برو به سايتش

برو به سايتش

برو به سايتش
منتظر عكسهايي كه هفتهي بعد و بعدش ميگذارم باشيد
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پیرامون ویلچر،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
امتحان,
بستني,
حساب بانكي,
دا,
دايره زنگي,
عكس,
غير حضوري,