💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


مرور زمان و تغییر

با این گشت‌هایی که با ویلچر توی خیابان‌های تهران زدم متوجه یه تغییر بزرگ نسبت به زمانی که با پاهای خودم تو اون خیابان‌ها راه میرفتم، شدم. اون موقع‌ها موبایل نبود اما هر صدمتر به صدمتر یه آب‌سرد کن تو پیاده‌رو‌ها بود تا تشنه‌ها آبی بنوشن و سلام بر حسینی بگن. تا حالا با ویلچر حداقل پنجاه کیلومتر در ده پیاده‌رو و خیابان اصلی شهر تهران حرکت کردم و فقط دو آب سردکن تو پیاده‌روها دیدم.

تا سی سال پیش افراد نیکوکار با سقاخانه‌ها تشنه‌ها را سیراب میکردن (درب منزل قدیمی ما در جنوب تهران، روبروی سقاخانه باز میشد) به مرور زمان و با پیشرفت تکنولوژی سقاخانه‌ها جاشون را به آب‌سردکن‌های یخی و برقی عمومی دادن.

این‌روزها دانش و فن‌آوری همه‌چیز را کوچک کرده، تا جایی‌که ملت ترجیح میدن بجای آب سردکن عمومی، آب‌سردکن شخصی خودشون را داشته باشن. چه میکنه این فن‌آوری که معرفت‌ها را هم کوچک کرده.

تا سی سال پیش کسانی که به سفر حج میرفتن باید آب را کاسه‌ای می‌خریدن، اما خیلی وقته که حاجی‌ها میگن آب همه‌جا برای همه رایگانه.

پيآمد: فکر میکنم این یزید پروری زیر سر جریان انحرافی باشه، اونا کاری کردن که خیابان‌های پایتختی که ولی امر مسلمین جهان توش زندگی میکنه شبیه کربلا بشه، تا ملت یا از تشنگی شهید بشن، یا آب را شیشه‌ای۲۵۰تومان بخرن. در محل زندگی شما اوضاع احوال این داستان چطوره؟




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، تجربه‌، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، سیاحت،
:: برچسب‌ها: آب‌سردکن, پیاده‌رو‌, جریان انحرافی, خیابان‌, سفر حج, سقاخانه‌, یزید پروری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 تیر 1390 ارسال نظر(6)

تهران گردی

چند ماه پیش از مركز حمايت از معلولين ضايعات نخاعي ايران باهام تماس گرفتن و گفتن: کارت شناسایی که ما براتون صادر کردیم حاضر شده، هروقت میتونی بیا بگیرش. گرفتن کارت بهانه‌ی خوبی شد برای راه‌پیمایی 25خرداد من. صبح سرویس بهزیستی اومد دنبالم و با خواست خودم منو میدان صادقیه پیاده کرد.

فکر میکردم مركز حمايت از معلولين ضايعات نخاعي ايران با تابلویی بزرگ، تو چشم باشه، اما چنین تابلویی را نیافتم، اما با توجه به پلاک ساختمان‌‌ها، راحت مرکز را پیدا کردم. مرکز طبقه‌ی همکف یه ساختمان احتمالا مسکونیه، بجز یک تخت و تشک که در قسمت باسن سوراخی برای اجابت مزاج داشت و مخصوص افراد کم توان نخاعیه چیزی یا فعالیت خاص دیگری ندیدم، البته اونجا 4خانم ویلچری دیدم که حتما دوتاشون نخاعی بودن، دلیلم اینه که: یکیشون روی ویلچرش تشکچه‌ی مخصوص داشت و یکشون هم بسیار چاق بود.

از خانمی که معلولیتی نداشت پرسیدم: کارت عضویتم را باید از چه کسی بگیرم؟ اومدم برای دریافت کارت. خانم جوان گفت: کمی صبر کن، کاره خودمه. خانمه ازم یه امضا گرفت و یه کارت بهم داد. به خانمه گفتم: حتما به وب سایت مرکز بخش همسریابی هم اضافه کنید، خیلی از ما هستیم که تمایل به ازدواج داریم و افرادی هم هستن‌ که تمایل دارن با معلول ازدواج کنند، وب‌سایت مرکز بهترین مکانه برای ارائه‌ی این خدمت.

از مرکز زدم بیرون و خ‌ستارخان را طی کردم تا به میدان انقلاب رسیدم، اونجا یه پیراهن نخی و دو نقشه ایران و تهران خریدم. کتابی را که هفته‌ی پیش پیدا نکرده بودم را هم گیرآوردم.

قبلا از یه فروشگاه دوربین عکاسی که تو اینترنت وب‌سایت خوبی دارن پرسیده بودم: با ویلچر میتونم برم داخل فروشگاهشون؟ گفته بودن: بله. برای حضور در اون فروشگاه تا میدان فردوسی رفتم، اما با یه پله‌ی چهل سانتی روبرو شدم. از اونجا رفتم پایین تو خ‌جمهوری، سر چ‌حافظ رفتم تو یه پاساژ که همه‌ی مغازه‌هاش گوشی و دوربین میفروختن. تماشای دوربین‌ها خیلی برام مفید بود. دوربین‌ مورد نظر من یکی از اینهاست:

 Sony Cyber-Shot DSC-HX100V  و Fujifilm FinePix HS20 . نظر شما چیه؟

وقتی احساس کردم زیادی گرمم شده یه شیشه آب خنک خریدم250تومان، نصفش را خوردم و باقیشو ریختم رو صورت و شونه و سینه‌ و ران و زانوهام تا دمای بدنم بالا نره. این بهترین و تنها کاریه که تو گرما باید انجام داد. خوشبختانه خیلی زود گرمای بدنم دفع شد.

دوستان بجای ما، سفر خیلی خوب و لذت بخش بود، وقتی اومدم منزل متوجه جای روژلبی شدم که از بوسه‌ی خورشید خانم روی تنم مونده بود، با اینکه اینبار قبل آغاز سفر دست و صورتمو حسابی ضد آفتاب مالیدم، اما چون دکمه‌ی یقه‌ی پیراهنم را نبسته بودم خورشید خانم همونجارو بشکلV سوزانده.

پسرفت: از روی نقشه با حساب سانت و مقیاس در این سفر حدود 15کیلومتر راه را با ویلچر پیمودم، شایدهم بیشتر چون 1_خیلی جاها به دلیل مناسب نبودن راه برای عبور ویلچر مجبور بودم مسیر را برگردم و برم تو خیابان. 2_آخر سفر تقریبا شارژ ویلچرم ته کشید بود. ویلچر برقی فاتح یا shark XS110 بسیار مفید و هرچی بگم ارزشمنده، از نظر سرعت و قدرت و راحتی و امنیت و زیبایی و ارزش واقعا ایده‌آله و بنظر من از اتومبیل BMWX6 چیزی کم نداره. برای تهیه‌ی این وسیله‌ی جاپارو هیچ شک و تعلل نکنید.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، تجربه‌، پیرامون ویلچر، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، سیاحت،
:: برچسب‌ها: بوسه‌ی خورشید خانم, تخت و تشک مخصوص افراد نخاعیه, راه‌پیمایی 25خرداد, روژلب, سرویس بهزیستی, همسریابی, وسیله‌ی جاپارو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 خرداد 1390 ارسال نظر(7)

گشتی در تهران

با بیست دقیقه تاخیر سرویس ایاب‌ذهاب بهزیستی آمد دنبالم، رانندش مردی پنجاه ساله و خوش‌برخورد بود، او درب عقب ون را باز کرد و سطح شیب دار پشت ماشینو آماده کرد و با راهنماییش با ویلچر برقی داخل ون شدم. آدم وقتی روی ویلچر عقب ون نشسته سرعت را چند برابر حس میکنه، اینو راننده وقتی بهم گفت که ازش پرسیدم: الان چندتا سرعت داری؟ آقای راننده بعد از من، یه خانم که ام اس داشت و یه خانم که دختر یازده ساله‌ش به دلیل ازدواج فامیلی مشکل ژنتیک داشت را براداشت تا ببره برای کاردرمانی.

حدود ساعت نه‌ونیم جلوی دانشگاه تهران پیاده شدم تا دوتا کتاب بخرم، از اونایی که پرسیدم کتابارو نداشن. از خیابان انقلاب به خیابان ولیعصر رفتم، ابتدای ورودم به خیابان جمهوری یه گدای معتاد بهم گفت: یه کمکی بهم بکن. گفتم: توکه سالمی احتیاج به کمک داری یا منه چلاق؟! طرف گفت: پاهام بخیه و عفونت داره. درحال رفتن بهش گفتم: رو تن منم جای 200تا بخیه هست.

خیابان جمهوری بورس لوازم صوتی و تصویری و خانگیه، تصویر تلویزیون‌هایLEDشگفت انگیز بود اما اصلا توجه‌مو جلب نمی‌کردن، چشم من دنبال دوربین عکاسی بود، چند وقته پیرامون خرید یه دورربین عکاسی همه‌کاره توی اینترنت تحقیق میکنم، با سیاحت دوربین‌ها به این نتیجه رسیدم که: ظاهر و اندازه‌ی دوربین‌ها تو اینترنت بسیار بزرگتر و خفن‌تر از اونچه که تو فروشگاه‌ها هستنه.

در ادامه راه خواستم برم از فروشگاه‌های همکف ساختمان پلاسکو لباس بخرم که با مانع نرده مواجه شدم، خواستم برم داخل کوچه برلن و لاله زار که با نرده مواجه شدم، ضلع شمالی میدان توپخانه به نرده خوردم، در پیاده روی ناصرخسرو به نرده خوردم. تا انتهای خیابان ناصرخسرو و وسط کوچه مروی رفتم و از اونجا برگشتم سر چهارراه استانبول چون قرار شد راننده‌ی سرویس اونجا بیاد دنبالم.

مسیر رفتنم سرپایینی بود به همین دلیل خیلی از شارژ ویلچرم کم نشد اما در بازگشت وقتی ساعت 13 به محل سوارشدن سرویس رسیدم یک سوم شارژ ویلچرم رفته بود. در عکس مسیر رفتنم با رنگ قرمز و برگشت با رنگ آبی مشخصه.

این سفر برام بسیار جذاب و مهیج و لذت‌بخش و شادی‌آفرین و سوزاننده بود، پیرراهن آستین کوتاه موجب شد آفتاب شدیدا پوست دستامو بسوزونه.

پاورقي: با توجه به دیده‌هام میتونم بگم تنها هنر شهردار تهران این بوده که پیاده‌روهای خیابان ولیعصر را طوری بازسازی کرده که شایسته‌ی تردد شهروند باشه، اما وای به روزی که فرد ویلچرنشین وارد منطقه‌ی12تهران بشه، من میگم این منطقه بخشی از رژیم نژادپرست و ضد بشر صهیونیستیه، همونطور که صهیونیست‌ها با دیوار حائل از منافع خودشان حفاظت میکنن کسبه‌ی منطقه12 هم با پیروی از اون الگوی ضد انسانی و با حمایت شهرداری با انواع نرده سلول‌های خودمختار خودشان را طوری ساختن که معلول برای تردد یا برای خرید به هیچ وجه نتونه از اون نرده‌ها عبور کنه. در هر دو پیاده روی سر چهارراه استانبول بطرف بهارستان نرده هست، برای عبور از اونها وارد خیابان شدم، یه راننده بعنوان پند بهم گفت: با این قانون جدید راهنمایی رانندگی میزنن بهت و خسارت هم ازت میگیرنآااا. مسئولین محترم پاسخگو باشید: اگر یه اتومبیل میزد بهم، چه کسی مقصر بود؟ من؟ راننده؟ کسبه؟ شهرداری؟

با عرض پوزش برای قطعی چندروزه‌ی وبلاگ، دلیل این قطعی  جا به جایی ناگهانی سرور بود و چون وب سرور هم وب سرور قبل نبوده و یک وب سرور جدید نصب کرده بودند مدیر اسپیشیال مجبور شده از نو دیتا بیس هارو ایمپورت کنه. با تشکر فراوان از مدیر اسپیشیال برای تمام زحمتی که بخاطر حمایت از ما متقبل میشه، حسین آقا دستت طلا، الهی دست کنی تو طلا و جواهر، ننه قربان.

   عرضه ویلچر خورشیدی با توان حرکتی 20 کیلومتر توسط محققان کشور




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، سیاحت،
:: برچسب‌ها: بخشی از رژیم نژادپرست و ضد بشر صهیونیستی, دورربین عکاسی, سرویس ایاب‌ذهاب بهزیستی, شهردار تهران,

نویسنده : تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390 ارسال نظر(11)

سفرنامه

توی تعطیلات نوروز خواهر و برادرم گفتن: پایه هستی بعد نوروز بریم سفر؟ چون شنیده بودم شمال توی اردیبهشت ماه بسیار زیبا‌ست، با کمی گفتگو قرار گذاشتیم ده‌ی اول اردیبهشت بریم شمال. سه هفته قبل از آغاز سفر توالت رفتنم را طوری جلو و عقب کردم که توی کوه و جنگل و لب‌دریا توالت لازم نشم و خوشبختانه تدابیرم کارآمد بود. دوهفته پیش که دوستام مهمونی دعوتم کردن، رفتم یکی از شهرک‌های اطراف برای اصلاح موی سرم، همونجا یه کاپشن احمدی‌نژادی و یه پیراهن خریدم تا توی شمال لخت نمونم. چون باید با ویلچر دستی میرفتم سفر، شب قبل از سفر به داداشم گفتم چسب‌های تکیه‌گاه کمرم به ویلچر را در بازترین حالت قرار بده تا شاید ویلچرم از اون حالت خسته کننده خارج بشه، خوشبختانه این کار باعث شد ویلچرم بسیار راحت‌تر از قبل بشه. پنجشنبه ساعت9 صبح با سلام و صلوات و توصیه‌های ایمنی مضاعف والدین‌ از منزل بطرف بابلسر حرکت کردیم. باوجود اینکه فصل سفر نبود اما جاده خلوت نبود. ساعت14 به مقصد رسیدیم، اسمش مرکز آموزش کارکنان بانک....است، اما در اصل محل روحیه و رفاه مدیران ارشده. بعد اتراق نهار خوردیم و استراحتی کردیم و رفتیم دریا سلام، هوا بسیار خنک بود، دلیلش بارندگی‌های چند روز قبل بود، خوشبختانه درطول اقامت‌ما هوا هر روز گرمتر شد و حتی یه قطره باران هم نیآمد. دریا بسیار آرام بود و مملو از ماهی‌هایی که برای تخم‌ریزی بطرف ساحل میآمدن و میافتادن توی تور ماهیگیرهای قاچاق که همه‌جا تور کشیده بودن. ما چندبار قلاب انداختیم اما چون روی موج‌شکنی سنگلاخی بودیم هربار قلاب‌مون لای سنگ گیر میکرد و نخ پاره میشد، ما هم عطاشو به لقاش بخشیدیم. چند بار توی شهر چرخیدیم، دخترهای دم بخت و خانم‌های دم گور راحت در سطح شهر دوچرخه‌سواری میکردن. تو شهر خانمی را با سگی نقلی و خانمی را با بینیه تازه عمل شده و خانمی را با لباس غواصی مدل مانتو دیدم. نمیدونم خانم‌های بابلسر خیلی خوش‌تیپ‌تر از مردهاشون هستن یا من مردها را نمیدیدم. شهرداری برای اینکه موتور وارد پارک‌شون نشه جلوی تمام ورودی‌های پارک مانع گذاشته، هرچی داداشم منو با ویلچر در امتداد پارکشون برد راهی برای ورود به پارک نیافتیم. تعداد زیاد عطر فروشی‌های شهر برام جالب بود، از یکی‌شون عطر گرم و تلخ خواستم، دوجور عطر برام آورد که از یکیش بدم نیآمد و کمی ازش خریدم. دوستم گفته بود اونجا ترشی بچه‌هندونه هست اگه دیدی برام بگیر، از یه ترشی‌فروش پرسیدیم ترشی بچه‌هندونه داری؟ گفت: داریم، اسم اینا هندونه‌ی ابوجهله و درمان خوبیه برای مرض قند. من از بابلسر خوشم آمد، اگه رطوبتی نبود برای زندگی ما نخاعی‌ها عالی بود. شب آخر یکی از دوستان وبلاگی با خانواده آمد پیشمون و شام را که خودشون تدارک دیده بودن (پلو با مرغ ترش و مرغ‌وآلو با ماست و دوغ و نوشابه‌ی سیاه) را باهم خوردیم و حرف زدیم و عکس انداختیم. یه کیک اسفنجی خانگی خیلی عالی هم آوردن که خورده نشد و ما اونو آوردیمش تهران و در منزل ترتیبشو دادیم.

پايانه: میگن تازگیها بخش‌هایی از سفرنامه‌ی مارکوپلو که مفقود شده بود پیدا شده، در این بخش آمده: با پدر و عمویم از قزوین میگذشتیم، از هیچکدام‌مان نگذشتند، بگذریم، خدا ازشون نگذره.

عاشق لحظه ها




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، پیرامون ویلچر، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اردیبهشت, بابلسر, بانک, تخم‌ریزی, تعطیلات, دوچرخه‌سواری, رفاه, روحیه, ساحل, سلام, شمال, صلوات, عطر فروشی‌, کاپشن, لخت, ماهیگیرهای قاچاق, موج‌شکن, نوروز, هندونه ابوجهل, والدین, ویلچر دستی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(5)

شادی با اعمال شاقه

به دلیل بلندی قدم هیچ وقت روی ویلچر دستی راحت نبودم و نشستن روی اون همیشه برام بسیار خسته کننده بوده و هست. از سال گذشته که ویلچر برقی فاتح یا shark XS110 گرفتم تغریبا ویلچر عادیم را بوسیدم گذاشتم کنار، اما چند روز پیش دوستانی که عکس‌شون را دیدید دعوتم کردن مهمونی بصرف شام و شیرینی. برای حضور در جمع دوستان مجبور شدم دوباره دست به دامن همون ویلچر دستی و ناراحت بشم چون ویلچر برقی فاتح را نمیشه با ماشین معمولی جابجاش کرد. سه چهار ساعت با دوستان بودن و یه ریز خندیدن باعث شیرین شدن خستگی فراوانم شد دقیقا مثل زمانی که آدم از شکلات تلخ یا غذای تند لذت میبره.

پيآمد: با عرض پوزش این وبلاگ هنوز قالب نداره، حتما این مشکل برطرف میشه و همه چیز شکیل و رسمی میشه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: shark XS110, بلند, شکلات تلخ, غذای تند, قالب, قد, ویلچر برقی فاتح,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(7)

دوسالانه

به میمنت و شادی یه سال دیگه از عمر گرانبها را اسراف کردم رفت پی کارش، از سالی که سپری کردم رضایت دارم، چرا که خرید ویلچر برقی فاتح اتفاق بزرگی بود که سال گذشته را برام پر از تجربه‌های جدید و جذاب کرد، امیدوارم این تجربه در سال آتی نصیب همه دوستانم بشه. سال گذشته خیلی به فکر وسیله‌ای برای حرکت بیشتر بودم، روی هر وسیله‌ای که به ذهنم رسید فکر و تحقیق کردم بالاخره به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز بهتر از موتور3چرخ معلولین نیست، اونقدر به سازنده‌های این وسیله زنگ زدم و موی دماغشون شدم که قول دادن اونی را که میخواهم را برام بسازند، امیدوارم تا آخر فروردین زیر پام باشه. پيوست: امیدوارم سال نود سال کامیابی همه‌ی ایرانیان و جهانیان باشه و ایشاالله بهار خانم برای همه صلح و دوستی و خوی محمدی عیدی بیاره.

سال نو و عید زیبای نوروز مبارک

انواع بالابر مخصوص معلول‌ها و کم توان‌ها




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: اسراف, انواع بالابر مخصوص معلول‌ها و کم توان‌ها, تجربه‌های جدید, خرید ویلچر برقی فاتح, رضایت, سال نو و عید زیبای نوروز مبارک, شادی, میمنت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 اسفند 1389 ارسال نظر(21)

بسوی ازدواج

داشتم برنامه‌ی بفرمائید شامه تلویزیون ترکیه را تماشا میکردم که دیدم زیر نویس دادن: اگه میخواهید در برنامه‌ی ازدواج با مجریگریه سرن ‌سرن‌گیل شرکت کنید با این شماره تماس بگیرید، من هم گوشی را برداشتم و زنگ زدم، با خودم گفتم: اگه کسی گوشی را برداشت یه تستی به زبان ترکیه‌ای خودم میزنم. خیلی سریع گوشی را برداشتن و گفتن: اینجا شو تی‌وی و برنامه ازدواجه بفرمائید. من هم گفتم: من مهرداد هستم از ایران و تهران تماس گرفتم، میشه تو برنامه حضور داشته باشم؟ گفتن: بله میشه. گفتم: من تصادف کردم و گردنم  اینجا اشتباهی بجای شکسته گفتم: قطع شده، و با صندلی چرخدار حرکت میکنم. گفت: اشکال نداره. طرف کلی از: قد و رنگ پوست و شغل و درآمد و خانه و محل زندگی بعد ازدواج و .... پرسید و یاداشت کرد آخرهای مکالمه طرف ازم پرسید: آیا اهل آذربایجانی؟ گفتم: نه، من تهران دنیا آمدم و بزرگ شدم و اینجا هم زندگی میکنم. خلاصه بهم گفت: باهات تماس میگیریم. گفتم کی؟ گفت: بزودی. این مکالمه کلی بهم انرژی داد و با خانواده کلی خندیدیم. الان دارم فکر میکنم اگه بهم زنگ زدن برم یا نرم؟؟ اگه هوا گرم بود به احتمال صدوده‌درصد میرفتم اما الان چهل‌درصد تردید دارم.

پايانه: سه‌تا از کانال‌های تلویزیونیه ترکیه برنامه‌ی ازدواج داشتند چهارمیش هفته‌ی گذشته راه افتاد و پنجمیش که من بهش زنگ زدم از دوشنبه‌ی این هفته‌ راه میافته. روند برنامه اینطوریه که ملت میرن جلو دوربین خودشون را معرفی میکنن و میگن چه همسری میخواهند و میشینن روی صندلیهای جلوی دوربین، هر بیننده‌ای که از اون طرف خوشش بیاد با برنامه تماس میگیره و اجازه‌ی حضور میگیره. افرادی که از شهرستان یا از کشوری دیگر به این برنامه‌ها میرن بدون پرداخت هزینه در هتل برنامه اقامت میکنند و اونقدر میمانند تا همسر دلخواهشون را پیدا کنند و توی همون برنامه ازدواج کنند.

گیتی تک البرز انواع تجهیزات مخصوص معلولان میفروشه




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، صدا و سیما، ماهواره، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آذربایجانی, ازدواج, بفرمائید شام, تلویزیون ترکیه, زبان ترکی استانبولی, صندلی چرخدار, قطع, کشور, همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 بهمن 1389 ارسال نظر(16)

شارژر سیار ویلچر برقی

از وقتی ویلچر برقی خریدم برام این سوال پیش آمد که: چطور میشه با ویلچر برقی حرکت کرد بدون اینکه انرژی باطری‌هاش تمام بشه؟ اتومبیل برقی کانگورو هم دلیل شد که بیشتر روی این داستان فکر کنم، البته نیاز به فکر کردن زیاد نشد چون جواب را در برنامه‌ی تخته گاز تلویزیونBBC یافتم. تخته‌ گاز یه مجله‌ی دیدنی اتومبیله که روزهای چهارشنبه پخش میشه و به همه چیز می‌پردازه. برنامه‌ی تخته گاز یه خودروی برقی ساخت و برای جلوگیری از خالی شدن باطری‌هاش یه موتور برق گذاشتن عقب اوتولشون. فکر جالب و مفیدی بود، اما اتولشون پر شد از دود و صدای ناخوشآیند. بعد دیدن اون برنامه برام این سوال پش آمد: آیا موتور برقی وجود داره که اونقدر کوچک و پر توان و ارزان باشه که یه ویلچری اون را بعنوان شارژر همراه و همزمان ویلچر تهیه کنه؟ گشتم و یه تیکه‌ با این ویژگی‌ها پیدا کردم: 1-با اصل و نسبه. 2- اهل زندگی و کار بدون آه و ناله است. 3-کم وزن و خوش اندامه. 4- قیمتش حدود 800هزار تومنه. عکس و جزئیات بیشتر از این موتور برق سیار و سفری را اینجا ببینید.

پيآمد: از دفتر فروش خودروی کانگورو باهام تماس گرفتن و گفتن: آقای زندی مژدگانی بده که قیمت نهایی خودروی محبوب شما بدست آمد، این خودرو برای شما فقط 14میلیون تومان ناقابله. اسم خود را به انگلیسی وارد كنید سپس اسم خود را به خط میخی پارسی باستان ببینید

سبزدلان و سوته دلان داشتیم این هم همدلان




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: باطری, تخته گاز تلویزیونBBC, مژدگانی, موتور برق سیار و سفری, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 دی 1389 ارسال نظر(15)

ماشین الکتریکی کانگارو

 عکس را سیو کنید تا بزرگش را ببینداطلاعات فنی تعداد سرنشین: 1نفر راننده

وزن با باطری: 566 کیلوگرم

حداکثر وزن: 791 کیلوگرم

شیشه های کنار :الکتریکی

شارژ: 230 ولت، 50 هرتز

نیروی محرکه: 2 موتور الکتریکی

سایز موتور: 4.4 کیلو وات

باطری ها: 4 باطری اصلی، 1باطری کمکی

حداکثر سرعت: 40- 55 کیلومتر در ساعت (قابل برنامه ریزی)

برد کارکرد در یک شارژ: 60 – 80 کیلومتر،به جاده و وضعیت هوا بستگی دارد

طول: 2220 میلیمتر، عرض (با آینه ها):1600 میلیمتر، ارتفاع: 1555میلیمتر محرک (وسیله های حرکت): فرمان اتومبیل، سوئیچ ها، پدال گاز و ترمز در سمت راستعکس را سیو کنید تا بزرگش را ببیند

کنترل کننده ها: سوئیچ اصلی و ترمز دستی در پنل سمت راست، کنترل آینه الکتریکی عقب و بعضی از سوئیچ ها در پنل سمت چپ داشبورد: نمایش گر LCD( شارژ باطریف سرعت، حرکت به سمت عقب و جلو، پیغام های اخطار و خطا و غیره) مکانیسم (عملکرد) درها: کنترل از راه دور، کنترل دستی از بیرون و داخل برای مواقع اضطراری

این خودروی الکتریکی میتواند با کمترین هزینه یاور شما باشد. در این خودرو شما میتوانید همراه با صندلی چرخدار در آن جای بگیرید و به راحتی رانندگی کنید. امکان کنترل از راه دور و کنترل دستی درها از بیرون و داخل برای مواقع ضروری میتواند برطرف کننده تمام نگرانی های شما باشد. برای کسب اطلاعات بیشتر با واحد فروش تماس حاصل نمائید. 2240568-0511

پيآمد:یه ایمیل آمد برام که میگفت: لطفا این آدرس را چک کنید و اون را در وبلاگ خود مطرح کنید. متن بالا توی اون لینک بود. در جواب فرستنده‌ی ایمیل، نوشتم این وسیله قیمتش چنده؟ اما جوابی نیآمد. با واحد فروش تماس گرفتم و ازشون قیمت خواستم، گفتن: هنوز چند هفته مونده تا به قیمت برسیم. گفتم: این وسیله خوبه اما پاسخگوی نیازهای من نیست. اگر این خودرو موتوری بنزین سوز میداشت برای من و حتی عموم ایده‌آل بود.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: الکتریکی, ایده‌آل, باطری, پدال گاز و ترمز, شیشه, صندلی, فرمان, کنترل از راه دور, ماشین, مکانیسم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 دی 1389 ارسال نظر(15)

شب سال نو

نوروز امسال تلویزیون من و تو پخش یک برنامه جدید را آغاز خواهد کرد. ما از شما دعوت می‌کنیم که در این برنامه شرکت کنید. شما می‌توانید فردی را که به او علاقه‌مند هستید و او را شایسته دریافت یک هدیه متفاوت می‌دانید و از این طریق می‌خواهید میزان علاقه تان را به او نشان بدهید، به ما معرفی کنید. این شخص شاید در حال حاضر دچار یک بیماری است و شما می‌خواهید به او نشان دهید که چقدر او را دوست دارید و نگران حالش هستید. شاید این شخص در شرایطی که شما دچار گرفتاری بودید به کمکتان آمده و شما را یاری داده است و حالا شما با این هدیه قصد دارید از او سپاسگزاری کنید. شاید شخص منتخب شما درشرایط دشواری به سر می‌برد و این هدیه می‌تواند او را بی نهایت خوشحال کند. این شخص شاید کسی باشد که بیشتر زندگی و اوقات خود را صرف کمک به همنوعانش می‌کند و شما می‌خواهید با این هدیه نشان دهید که دیگران هم به فکر او هستند. این هدیه می‌تواند دیدار شخص مورد انتخاب شما با یکی از شخصیتهای معروف و مورد تحسین او باشد. می‌تواند ملاقات با یکی از اعضای خانواده و یا دوستی باشد که سالها یکدیگر را ندیده اند. این هدیه شاید مسافرت به نقطه یا کشوری باشد که همیشه برای شخص مورد شما رویا بوده است، جایی مانند آبشار نیاگارا یا دیسنی لند و یا هر کجای دیگر. و یا شاید آرزویی دیگر... شما شخص شایسته دریافت این هدیه ویژه را برای نوروز امسال به ما معرفی کنید تا ما با تمام تلاشمان برای خوشحال کردن او وارد عمل شویم. برای شرکت در این برنامه لطفاً به ما ایمیل بزنید arezooha@manototv.com

این هم ایمیلی که من برای این شبکه‌ی صهیونیستی فرستادم

سلام، ممنون برای این ایده‌ی جالب، من برای عیدی به دوستانم که بیشترشون آسیب نخاعی دیدن یه برنامه‌ی تپل هدیه میدم از پیشرفت درمان ضایعات نخاعی در بریتانیا و زندگی این افراد و امکانات خونه و زندگیشون و امکانات شهری و رفاه اجتماعی که دولت براشون به وجود آورده. این برنامه از چند نظر برای من و دوستام مفیده:1- امیدمون را زیاد و واقعی میکنه.2- دیدن منزل یک معلول بهمون ایده میده که بتونیم از امکانات اون شخص در جهت بهتر زیستن خودمون استفاده کنیم. 3- حتما مسئولان را بیشتر به فکر خواهد انداخت.

پسآمد: در بیشتر کشورهایی که تاریخ‌شون میلادیه، شب سال نو بوقلمون میخورن، در خیلی از این کشورها به بوقلمون میگن: ترکی، نکته‌ی جالب اینه که در ترکیه به بوقلمون میگن: هندی. حالا بنظر شما هندی‌ها به بوقلمون چی بگن خوبه؟ 1-چینی 2-مصری 3-روسی 4-هرسه




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، پیرامون ویلچر، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، ماهواره، مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسب‌ها: آبشار نیاگارا, بریتانیا, تلویزیون, دیسنی لند, سپاسگزاری, شبکه, صهیونیستی, معلول, من و تو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 دی 1389 ارسال نظر(13)

ویلچر را ارزان بخرید

نشستن روی ویلچر برقی فاتح موجب میشد نشیمنم عرق کنه و این موجب ناخرسندیم بود، دلیل این عرق کردن  جنس  روکش صندلیه: پارچه‌ی مخمل گونه‌ای که بعنوان روکش صندلی ویلچر برقی فاتح استفاده شده دو لایه‌‌ی بهم پیوسته داره: لایه‌ی بالایی مخملی و لطیف و مناسبه اما لایه‌ی زیری پلاستیکه و این برای ما واقعا فجیعه، چون موجب میشه پوست نفس نکشه و عرق کنه و آماده باشه برای زخم شدن، برای رفع این مشکل که دغدغه‌ی فکرم شده بود، داداشم را دست به تیغ کردم و گفتم بخش مرکزی پارچه‌ی صندلی ویلچرم را برید و انداخت کنار، برای اینکه هوا بیشتر زیر باسنم جریان داشته باشه، گفتم داداشم قسمت نشیمن صندلی را با تیغ مثل یه جدول کلمات متقاطع با طول و عرض و عمق سه سانت برید،اینطوری صندلی نرمتر شده و میشه گفت: یه تشک روهوی ابری شده. برای اینکه ظاهر صندلی ویلچرم زشت نباشه مادرم یه دامن نو و بی‌مصرف با جنس پارچه‌ی کشی کشید روی نشیمن صندلی و کنارهاش را کوک زد، الان هم ظاهر نشیمن ویلچرم زیبا شده هم باطنش با حال شده.  

پيوست: دو توصیه به دوستانی که میخواهند ویلچر برقی فاتح بخرند، اول اینکه: اون را از مستقیم از سازنده بخرند، اینطوری قیمتش نسبت به بازار300هزارتومان ارزانتر میشه، شماره‌ی اونها اینه: 77516927. دوم اینکه: دوستان میتونن از رانت بنده استفاده کنند و 50هزارتومان تخفیف بگیرند، کافیه به فروشنده آقای کریمی بگید: من را زندی فرستاده.

دوستی دیگر که مثل ما نخاعی است

ایران توانا پایگاه جامع اطلاع رسانی معلولان

نخستین جشنواره عکس با موضوع معلولان




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: پارچه‌ی کشی, تیغ, خرید, دامن, دو توصیه, روکش صندلی, فروش, قیمت, ویلچر برقی فاتح,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 آبان 1389 ارسال نظر(6)

قهوه تلخ
پس از اجلال جلوس بر تخت روان همایونی، بسوی بازار روز روان شدیم. سه‌کیلومتر طی طریق نمودیم تا به مقصد رسیدیم. سوداگران پدرسوخته مقدار متنابهی از پول مبارکمان را برای آنچه ستاندیم خواستند، ما هم بخشیدیم. ساعت16 بسوی منزل همایونی روان شدیم، این دقیقا زمانی بود که سرویس‌های کارخانه‌های طول مسیر، مجاور جاده بصورت دوبله توقف نموده بودند، همواره در این ساعات ترافیک سنگین است اما اتول‌ها در دو لاین به آرامی حرکت میکنند. ما برای بازگشت تمام مسیر را از کنار سرویس‌ها درست از میانه‌ی جاده و برخلاف اتول‌های روان حرکت می‌نمودیم و اتول‌های پدرسوخته‌ی مقابل را به ستون یک میفرستادیم و بسیار لذت می‌بردیم از سوسک نمودن انواع اتول پدرسوخته. پاپوش: وقتی تریلی دنده عقب رفت و اتوبوس‌ها ایستادند و سواری‌ها قطار میشدند تا ما بر تخت روان همایونی‌مان با جلال و شکوه و عزت و احترام عبور کنیم به ابهت و جذبه‌ی یک معلول قطع نخاع در جاده واقف شدیم.

دوستی نخاعی یه وب‌سایت راه انداخته که همه چیز داره

این هم تالار گفتمان سایت بالا

دوستمان که دیسترفی داره وبلاگ کلام شیرین را مینویسه

دمی با چاپلین




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، داستانک، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اتوبوس, اجلال جلوس بر تخت روان همایونی, انواع اتول, بسیار لذت می‌بردیم, پدرسوخته, تریلی, جلال و شکوه, سرویس, سوداگران, سوسک نمودن, قطار, کارخانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 مهر 1389 ارسال نظر(18)

در مورد ویلچر برقی من

یکی از دوستان خواسته بیشتر در مورد ویلچرم و میزان رضایتمندیم ازش را بنویسم برای خرید ویلچر برقی آدم باید چند نکته را در نظر بگیره: وضعیت جسمانی: قد و وزن میزان توانایی جسمانی: حرکت دست و ...خواسته‌هامون از ویلچر: راحتی، استحکام، زیبایی، امنیت، قیمت، قابلیت حمل و نقل خدمات پس از فروش ویلچر چون قد من بلنده و از نظر جسمانی ضعیف هستم و بسیار گرفتار افت فشار خون میشم دنبال ویلچری بودم که صندلیش مثل صندلی ماشین باشه و پشتیش قابلیت عقب و جلو رفتن رو داشته باشه. برای خرید ویلچر دو ماهی گشتم و گزینه‌های موجود را تحلیل کردم تا به این نتیجه رسیدم که بهترین گزینه برای من ویلچر فاتح است. طی دو ماهی که دارم ازش استفاده میکنم شاید 50کیلومتری باهاش راه رفته باشم. سرعت: ویلچر فاتح محشره و حس تند رفتن را کاملا منتقل میکنه و آدم را غرق لذت میکنه: شارژ باطریش دست کم برای 15یا20کیلومتر دوام داره. چرخ‌های بزرگش باعث میشه تو چاله یا لای شکاف پل‌ها گیر نکنه. وزن و هیکل این ویلچر موجب شده که روی سطوح شیبدار پایداری زیادی داشته باشه، من از رمپ تند یه فروشگاه باترس اما به سلامت رد شدم. از نظر من زیباییش قابل قبوله. قیمتش با توجه به ویلچرهای دیگر و کاراییش، خوبه و در قیاس با روحیه‌ای که به آدم میده مفته. برای راحتی بیشتر: 1_گفتم مادرم دوتا کیسه یا کیف یا خورجین برزنتی درست کرد و اونها را کشیدم روی دسته‌های ویلچر، اینطوری هرچی بخوام توی اونها میذارم. 2_با قد بلند من پشت سری صندلی ویلچر میافتاد روی اون مهره قلنبه‌ی زیر گردنم و بسیار ناراحتم میکرد، من هم پشت سری را در آوردم و دوختش را شکافتم و چوب توش را درآوردم و ابرش را 180درجه چرخاندم. الآن ویلچرم نقص نداره و اگه یه روزی نابود بشه فوری یکی دیگه از همین میگیرم. تنها اشکال این ویلچر اینه که با هر ماشینی نمیشه حملش کرد. دوستان این را مد نظر داشته باشند که حمل و نقل ویلچرهای برقی تاشو که نام قابل حمل را به یدک میکشند، کار ساده‌ای نیست و تنها افراد توانمند خانواده خواهند توانست اون را سوار ماشین کنند.

پسينه: شرکت سازنده‌ی ویلچر فاتح میتونه کنترل ویلچر را طوری نصب کنه که بشه اون را با دهان کنترل کرد.

به سبک تبلیغات شبکه‌یPMC:من مهرداد هستم اینجا روی ویلچر برقیم نشستم، آی لاو یو ویلچر برقی.

 نخاعی‌ها بخوانند

اینجا عکس یه طوطی برزیلی درحال پرواز هست که

جون میده برای پس زمینه‌ی دسک‌تاپ




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: PMC, استحکام, امنیت, برای خرید, پس زمینه, خدمات پس از فروش, دسک‌تاپ, راحتی, راهنمایی, رضایتمندیم, زیبایی, شارژ باطری, شبکه‌, طوطی برزیلی, عکس, قابلیت حمل و نقل, قیمت, محشره, ویلچرم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 مهر 1389 ارسال نظر(28)

انرژی خورشیدی

یکی از دخترهای آقا کیهان خیلی باحاله، وقتی موهای طلایی و بلندشو میریزه رو زمین آدم ازش جون میگیره. من نه طاقت دوریش را دارم، نه طاقت نزدیکی‌شو!! وقتی دوره زندگی آدم سرد و مچاله است، آمآاا، امان از زمانی که نزدیکی میکنه، در این هنگام، اونقدر از خودش انرژی در میکنه تا تمام انرژی آدم‌رو بگیره. دارم از خورشید خانم حرف میزنم، همون که بی‌منت می‌بخشه. اگه به چراغ‌های راهنمایی رانندگی توجه کنید می‌بینید بالای خیلی از اونها باتری خورشید گذاشتن تا..... با خودم گفتم: خیلی عالی میشد اگر ویلچر برقی نیروی خودش را از خورشید میگرفت و ما میتونستیم مدام با خورشید خانم راه‌بریم، به این منظور با شرکتی که تو کار نسب باتری‌های خورشیدی هست تماس گرفتم و گفتم چه چیزی میخواهم. بعد یک روز محاسبه بهم گفتن: اونچه که ما داریم حد اکثر 17درصد بازده‌ داره و برای کار مورد نظر اصلا مناسب نیست، برای مورد شما باید از سیستم‌هایی استفاده کرد که راندمان‌شون بالا باشه و متاسفانه اونها گران هستند و در ایران موجود نیستند.

پسآمد: ویلچر برقی با شارژر خورشیدی منتفی شد، حالا به فکر اتولی هستم که: ارزان باشه، کم مصرف باشه، فرمان هیدرولیک باشه، ترمزش ABSباشه، یه چندتایی ایربگ داشته باشه، بجای سونا حتما کولر داشته باشه و اتاقش اونقدر بزرگ باشه که بشه با ویلچر رفت پشت فرمان. پیشنهاد شما چیه؟

یه سیستم کلاچ برقی هست که روی تمام اتول‌های انژکتوری با قیمت380هزار تومان نصب میشه و آدم را از شر کلاچ خلاص میکنه

نخستین جشنواره فیلم آوا با موضوع معلول و معلولیت و مناسب سازی فضاهای شهری

این مطلب را حتما بخوانید




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، تجربه‌، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: خورشید, دخترهای, راندمان, سونا, شارژر خورشیدی, طاقت, فرمان, کولر, کیهان, موهای طلایی و بلندشو, نزدیکی, هیدرولیک,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 شهریور 1389 ارسال نظر(12)

فقط حرکت

بجز روزهایی که میرم دستشویی هر روز عصر میرم پارک سر کوچه، بچه‌هایی که توی پارک بازی میکنند کم کم دارند من را به چشم جزئی از پارک می‌بینند (مثل یه نیمکت) و هنگامی که از کنارم رد میشن میگن: سلام عمو، بعضی‌ها هم میگن: سلام حاجی، من هم بهشون میگم: آخه قیافه‌ی من به حاجی میخوره؟ چند روز پیش یه پسر15ساله‌ی کنجکاو اومد نشست روی نیمکتی که کنارش پاتوقمه و سر حرف را باز کرد و بالآخره گفت: شما را تا حالا ندیده بودم!! تازه اومدید این محل؟ بهش گفتم: چون این ویلچر را نداشتم طی 17سال مصدومیتم تنهایی نمیتونستم از منزل خارج بشم برای همین من را ندیدی. وقتی به اونچه که طی 17سالگذشته ندیدم فکر میکنم تازه میفهمم چرا مردی از جنس بلور برای به رضا رسیدن روح و جسمش 8کیلومتر ویلچرش را با دهان هدایت میکنه.

پسوند: فکر حرکت مدام توی مغزم وول وول میکنه، همش به فکر وسیله‌ای هستم که گران نباشه، و بتونه من را با ویلچرم هرجا که میخواهم ببره، البته باید راندنش برام خیلی راحت و در حد تفریح باشه. ویلچرهای برقی در بهترین شرایط 3ساعت نیرو برای حرکت داره. بنظر شما چطور میشه با ویلچر برقی بیش از 10ساعت حرکت کرد بدون کسر نیرو؟




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، سیاحت،
:: برچسب‌ها: 17سال مصدومیت, این ویلچر برقی, جزئی از پارک, حاجی, حرکت, دستشویی, عمو, فکر, کنجکاو, نیمکت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 شهریور 1389 ارسال نظر(14)

بازار موتور

حکیمی گفته: انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و بر مسافر روزه واجب نیست. من با عنوان مسافری که نخاعی هم هست روزه خواری میکنم، توپ. جهت دیدن موتور 3چرخ‌ و گفتگو با فروشنده‌ای که گفته بود برام موتور مناسب حالم را درست میکنه سر ظهر با داداشم با زبان روزه  رفتیم بازار موتور در میدان رازی یا همان گمرک قدیم تهران، توی گاراژی که فروشگاه مورد نظر بود انواع موتور سه چرخ باری و چهار چرخ بیابانی و موتور سه چرخ‌ مخصوص معلولان وجود داشت، یه مدل از موتور 3چرخ‌‌هاش کلاچ نداشت اما ویلچر توش نمیرفت، و متاسفانه مدلی که ویلچر توش میرفت کلاچ داشت. به طرف گفتم: من موتوری میخوام که با ویلچر برم توش و کلاچ نداشته باشه. اون بنده خدا هم گفت: با شما خیلی تلفنی حرف زدم، این که تو میخواهی را  نمیشه درست کرد. دوست بسیار عزیز و بزرگوار آقای کاوسی نویسنده‌ی وبلاگ روزهای جانبازی  بهم شماره‌ی شخصی را داد که توی اصفهان موتور 3چرخ درست میکنه، او هم گفت: اینی را که تو میخواهی را نمیتونم درست کنم.

پسرفت: از بازار موتور و دوچرخه یه چراغ جلو و عقب برای ویلچرم خریدم 15 هزار تومن، ویژگیش اینه که با نور خورشید شارژ میشه. دیگر ره‌آورد این سفر سر درد و کلافگی از گرما برای داداشم بود.

یه دوست نخاعی در سنگلاخ




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، بدون دسته‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، داستانک، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: بازار, چراغ جلو و عقب, چهار چرخ بیابانی, حکیمی, در سنگلاخ, رازی, سه چرخ باری, سه چرخ‌ مخصوص معلولان, گاراژ, مسافر, موتور, میدان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 05 شهریور 1389 ارسال نظر(10)

دولت الکترونیک

ویلچر برقی آدم را بی‌نهایت راحته و ناراحت میکنه. من اصلا نمیتونستم با ویلچر معمولی تو کوچه و خیابان حرکت کنم و حتما باید کسی ویلچرم را برام میراند، از اول معلولیتم تا به امروز(17سال) برادر عزیزم همیشه و همه جا من را با ویلچر حرکت داده و این همواره موجب وجدان دردم بوده. خوبی ویلچر برقی اینه که برای رفت و آمد آدم وجدان درد نمیگیره. بدی ویلچر برقی اینه که شدیدا آدم را وابسته میکنه و طوری میشه که آدم حاضر نمیشه بدون اون تکون بخوره، درست به همین دلیل، برای دیدن موتور 3چرخ، زنگ زدم بهزیست کار که بهم ماشین ون بدن تا با ویلچر برقی برم بازار موتور فروش‌ها، اما بهم گفتن باید دوباره بری از بهزیستی محله‌ات نامه بگیری، ببری بهزیستی استان، اونها نامه را تائید کنند و با تائیدیه‌ی اونها بیایی بهزیست کار تا بهت اشتراک بدیم.

پاورقي: به هرجا از بهزیستی که میتونستم زنگ زدم و گفتم: آیا معنی دولت الکترونیک اینه!؟ گفتم: تا حالا دوبار تمام این نامه‌ها را پدر پیرم براتون آورده باز هم نامه میخواهید!؟!؟ گفتم: بهزیست کار خیلی راحت میتونه با به روز کردن پرونده‌های قدیمی به همه اشتراک جدید بده نهایت‌ش اینه که بهزیستی همه‌ی نامه‌نگاری‌ها را با فکس انجام بده. با اینکه دوبار از بهزیست کار اشتراک گرفتم اما فقط یک بار از ماشین‌های اونها استفاده کردم.

گیتی تک البرز انواع تجهیزات مخصوص معلولان را میفروشه:

تخت، تشک، ویلچر عادی و برقی و ....

پیامک بهزیستی جهت شکایت و انتقاد و پیشنهاد:  30008530

این حرف‌های الهی دلتان را آرام میکند




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بهزیست کار, تخت، تشک، ویلچر عادی و برقی, راحته و ناراحت, معنی دولت الکترونیک, وجدان درد, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 مرداد 1389 ارسال نظر(16)

موتور3چرخ معلولین

داشتم برنامه‌ای در مورد محسن ناموجو (نوازنده و خواننده) در تلویزیون  BBCمیدیدم که ناگهان چشمم به چیزی افتاد که همه‌جا دنبالش بودم جز وسط آهنگهای محسن نامجو، فردای اون روز حواسم را جمع تلویزیون کردم اما درست سر نیم ساعتی که حواسم پرت شد اون برنامه پخش شد، تغریبا از پخش مجدد اون برنامه نا امید شده بودم اما مرتب کانال استعمار پیر را میگرفتم تا اینکه دو روز بعد درست سر لحظه‌ای که مورد نظر من بود رفتم روی اون کانال و اون چند ثانیه‌ی مورد نظرم را ضبط کردم، فیلم مورد نظر من حدود 4 ثانیه میشد که یه فرد معلول با خانواده‌اش را روی موتور3چرخ درحال حرکت نمایش میداد، اونچه که برای من مهم بود شماره تلفن شرکت سازنده‌‌ی موتور3چرخ بود که پشت موتور نوشته شده بود، به اون شماره زنگ زدم و گفتم: یه موتور3چرخ میخوام که با ویلچر برم توش و دنده اتومات باشه و نیازی به تعویض دنده و کلاچ گرفتن نداشته باشه، گفت: موتوری داریم که دنده اتوماته و دنده عقب هم داره، بیا ببین اگه خواستی سفارش بده تا مطابق میلت موتور3چرخ درست کنیم، قیمت نزدیک دو میلیون میشه. عکس دو نمونه موتور سه چرخ: (2) - (1)

پيوست: ما برای پیمودن مسافت‌های کوتاه دو میلیون و برای پیمودن راه‌های کمی طولانی دو میلیون دیگه باید خرج کنیم تازه باز هم پا نداریم، اونایی که ارزش سلامتی و پاهای نازتون را نمیدونید بگم: خاک برسر روسیه

سال گذشته همین وقت ها بود که نوید رفت و ما را تنها گذاشت

خدا رحمتش کنه، ایشاالله همنشین ایوب نبی باشه




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: اتوماته, استعمار پیر, دنده, کلاچ, محسن ناموجو, نوازنده و خواننده,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 مرداد 1389 ارسال نظر(24)

پر پرواز

رادیو، ویدئو، ماهواره، کامپیوتر و .... ابزاری بودن که توی سالهای زمینگیری بهم کمک میکردن تا وقتم را با فکرهای ناراحت کننده پرنکنم. به زمان جمله‌ی قبل توجه کردی که گذشته بود، امروز که ویلچر برقی دارم فکر میکنم دیگه زمینگیر نیستم، این وسیله برای من چیزی کمتر از پر برای پرواز نیست، توی این چند روز اونقدر بهم حال داده و بهم چسبیده که نگو و نپرس. اگه شارژش بجای 30 بعد 50 کیلومتر تمام میشد یا اگر بنزینی بود این وسیله نقص نداشت، برای رفع این نقیصه یه راه هست و اون خرید یه موتور سه چرخه، شنیدم موتورهایی هست که میشه با ویلچر رفت پشت فرمانش، حتما به زودی میرم بازار موتور فروش‌ها تا ببینم چنین وسیله‌ای که مطابق میل من هم باشه هست یا نه؟

پاپوش: نخاعی‌های گردنی گاهی نیاز پیدا میکنند که دراز بکشن، حسن بزرگ ویلچر فاتح اینه که صندلی ماشینی که روش گذاشتن پشتیش کاملا میره عقب و مثل تخت میشه، البته پشتیش روی نشیمنش هم میخوابه و در این حالت میشه اون را از روی سطح شیب دار سوار اتومبیل‌های استیشن کرد، فکر میکنم برای این منظور پژو 405 استیشن، سیناد یا پاترول مناسب باشن. برای افراد قد کوتاه و نقلی ویلچر برقی تاشو و قابل حمل توی بازار هست که قیمتش یک میلیون و هفتصد تومانه. ویلچر فاتح را نمیشه سوار پراید و پیکان و سمند.... نمود.

در باب تعریف و تمجید از ویلچر برقی فقط میتونم بگم: اگر کسی امکان مالی داشته باشه و این وسیله را نخره=خره

آیدا دوست جدید نخاعی و اسپیشیالی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: اتومبیل استیشن, تعریف و تمجید از ویلچر برقی, دراز کش, رادیو, زمینگیر, کامپیوتر, ماهواره, موتور سه چرخه, ویدئو, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 مرداد 1389 ارسال نظر(12)

ویلچر برقی فاتح یا شارک

بالاخره بعد کلی سیر در آفاق و انفس بصورت هوریزنتال و ورتیکال با یاری و استعانت از ذات اقدس حق جل جلاله، تصمیم کبرام عملی شد. این تصمیم را دیر اجرایی کردم اما بازم جای شکر داره که تونستم این ماهی را از آب گل آلود بازار بگیرم. خیلی فکر کردم و شرایط و نیازهام را با ویلچر‌های برقی موجود در بازار سنجیدم تا به این نتیجه رسیدم که برای من بهترین گزینه: ویلچر برقی فاتح یا شارک است. این ویلچر مونتاژ ایرانه و در بین تمام ویلچرها بزرگترین چرخ‌های جلو و عقب را داره و میشه گفت: کاملا مناسب کوچه خیابان‌های پر چاله چوله‌ است. من مستقیم از تولید کننده‌اش به قیمت یک میلیون و نه‌صد هزار تومان خریدمش، تا حالا فقط چند صدمتر باهاش حرکت کردم و فعلا ازش راضی هستم. این هم شماره‌ی شرکت تولید کننده در تهران جهت سفارش: 77516927

ته‌بندي: اولین بار که نشستم رو این ویلچر باهاش رفتم پارک سر کوچه‌مون، دو ساعت بعد که برگشتم پدرم کلی باهام دعوا کرد و چیزی نمونده بود باهام کتک کاری کنه!! میگفت اگه میخوردی زمین تنهایی چه میکردی؟؟

مردی از جنس بلور

الي مي خندد درباره زندگي با صرع

آغاز واگذاري پلاك ويژه معلولان همزمان با روز جهاني معلولان

سرگردانی110نفر از معلولین و خانواده هایشان در فرودگاه مشهد




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: تولید کننده, خرید, ذات اقدس حق جل جلاله, زندگي با صرع, سیر در آفاق و انفس, شرکت تولید کننده, فروش, هوریزنتال, واگذاري پلاك ويژه معلولان, ورتیکال, ویلچر برقی فاتح یا شارک,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 مرداد 1389 ارسال نظر(21)

انواع ویلچر برقی و عادی و تجهیزات پزشکی

از اول بهار این اسکوتر فروش بد قول من را سرکار گذاشته و مدام امروز برو فردا بیا میکنه. چون دیدم از اون تنوری گرم نمیشه فکرم را اساسی درگیر خرید ویلچر برقی کردم، رفتم چهار راه جمهوری بازار ویلچر فروش‌ها، فهم و شعور ویلچر فروش‌ها در حد جلبکه، چون اکثر مغازه‌های ویلچر فروشی پله میخورن، تنوع محصول میشه گفت وجود نداره. در جمهوری ویلچر مناسب حالم را نیافتم، در حال تماشای سریال سفری دیگر بودم که به فکرم زد از بهزیستی بپرسم آیا جایی را میشناسن که ویلچر برقی بفروشه؟ شماره‌ی شرکت گیتی تک البرز را دادن: 66743635 زنگ زدم و آدرس گرفتم، داداشم رفت و از نمایشگاه محصولات‌شون دیدن کرد و با کلی تعریف از تنوع محصولات وارداتی‌شون و عکس تو موبایل و کاتلوگ ویلچرهای برقی آمد، دو مدل را پسندیدم و باید برم بشینم روش ببینم وضعیتم روش چطوره. چون وب سایت این شرکت هنوز راه نیافتاده من گشتم و عکس برخی از محصولات‌شون را از وب‌سایت شرکت مادر عاریه گرفتم، اونها را در ادامه‌  ببینید.

پسآمد: همونطور که تنوع ویلچر برقی تو بازار در حد تهی است حضور فروشگاه‌ها و فروشنده‌های ویلچر در اینترنت هم در حد تهی است. توان همگام یه شرکت فروش ویلچر و تخت و تشک و تجهیزات پزشکی مخصوص معلول هاست که محصولات خوب و متنوعی را ارائه میده، یه مدل ویلچر داره که حسابی چشمم را گرفته

این هم وب‌سایت شرکت توان گام که توش همه جور وسیله برای معلولین پیدا میشه اسم و آدرس و تلفن شرکت‌های ارائه دهنده‌ی انواع خدمات و محصولات به معلولین

برای خرید ویلچر با دوست ویلکانیک‌مون مشورت کنید = اگه به تعمیر کار ماشین میگن میکانیک حتما به تعمیر کار ویلچر میگن ویلکانیک

شیدا متولد سال 1357. فارغ التحصیل رشته حقوق سالهاست نقاشي مي‌كشه اما با پا! دلیل آن ساده است: از ناحیه دودست بطور مادرزادی معلوله. به زبان ساده یعنی : دست نداره!

ویلچر برقی تاشو مخصوص افراد کم توانویلچر برقی تاشو مخصوص افراد کم توان ویلچر برقی تاشو مخصوص افراد کم توان




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، لينك، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: اسکوتر, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 21 خرداد 1389 ارسال نظر(11)

جایی برای بودن

از اول سال گذشته وسیله‌ای شبیه آسانسور دارم، با این وسیله عصرها راحت میرفتم توی حیاط و چند ساعتی میشستم. کلا بچه‌ی دردری‌ای هستم و زمانی هم که رو پا بودم اصلا تو خونه بند نبودم، قدیم‌ها تنهایی و بدون وسیله جاهایی میرفتم که دوستانم حالش را نداشتن گروهی و با وسیله‌ی شخصی برن. امسال تو حیاط نشستن راضیم نمیکرد این شد که به فکر بیرون‌روی افتادم، برای این کار چند مشکل داشتم: چون خودم به تنهایی نمیتونم ویلچرم را تو کوچه حرکت بدم از همون اول گزینه‌ی تردد را حذف کردم و تنها گزینه‌ی نشستن جلوی درب منزل باقی مانده، برای این هم یه مشکل تو ذهنم داشتم و نمیدونستم چطور میشه با ویلچر روی سطح شیب‌دار جلوی درب منزل‌مان توقف کنم. خلاصه کلی سلول خاکستری سوزاندم تا به این نتیجه‌ی مطلوب رسیدم که بجای جلوی درب نشستن یک متر دورتر و زیر درخت کنار درب بشینم، یه بار امتحان کردم و دیدم اینطوری خیلی هم باحال‌تره، چون درخت پشتم بهم امنیت میده، آفتاب پشت سرمه، راه ورود به منزل را نمی‌گیرم و.... خوشبختانه همسایه‌هامون همه خونگرم و مردم دارن و هرکی منو میبینه با من که کلی ته شناس هستم: وقتی کسی تو محلی معروف میشه میگن سرشناسه، اما از اونجا که من به دلیل ویلچرم معروف هستم اصطلاح ته شناس بیشتر بهم میاد  سلام و علیک میکنه و این کلی بهم انرژی میده این را هم باید بگم که بعضی از مردهای محل ما  بی‌نهایت مهربان هستند چون همیشه چندبار میان از کنارم رد میشن و هر دفعه میان و من را یه دل سیر بوس میکنن و حتما اونها هم حسابی انرژی میگیرن. تو پرانتز میگم: اینجا محله‌ی قزوینی‌های مقیم مرکزه.

پسآمد: بعضی وقت‌ها که بیرون هستم نسیم بهاری شوخیش میگیره و یواشکی از پشت بهم نزدیک میشه و دست‌های ظریف و لطیفش را میبره دور گوش و گردنم و روی دست‌هام و حسابی نوازشم میکنه، دمش گرم این کارش خیلی حال میده. نمیدونم با چه واژه‌هایی میشه درنده خویی‌های رژیم اسراییل را بیان کرد، کشتن و زخمی کردن ده‌ها انسانی که برای کمک به هم‌نوع‌های خودشون رفته بودن فقط میتونه کار کثیف ترین پدیده‌ی بشری باشه.

 لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت،
:: برچسب‌ها: ته شناس, حیاط, سرشناس, سلول خاکستری, محله‌ی قزوینی‌های مقیم مرکز, همسایه, وسیله‌ای شبیه آسانسور,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 خرداد 1389 ارسال نظر(15)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.