💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


تاریخ خاندان زند و زندیان

سرپوش: این روزا منتظر ورود پسرم به دنیای خاکی هستیم، برای اینکه پسرم با تاریخ خاندانش آشنا بشه متن زیر را گردآوری و ویرایش و منتشر کردم. زمانی که داشتم برای متن زیر جستجو میکردم چند عکس از کریم‌خان دیدم که باعث حیرت من و هر کس که اونها را بهش نشان دادم شد، چرا که شباهت حیرت‌انگیزی با پدرم داره.

از کسانی که قبلا متن زیر را تهیه و در جاهای مختلف منتشر کردن تشکر میکنم.

زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند.  این سلسله به سردمداری کریم‌خان زند از ایلات لر ساکن ملایر که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.  کریم‌خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد.  شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود.  ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریم‌خان زند وکیل الرعایا به یادگار ماندهاست.

کریم‌خان زند، وکیل الرعایا (۱۱۹۳ 1163 ه. ق. ): از سوابق زندگی خان زند تا سال 1163ه. ق.  که جنگهای خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکتداری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرتهای جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست.  به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه علی مردان خان بختیاری و ابوالفتح خان بختیاری اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه اسماعیل سوم به شاهی برداشتند.  ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمیشمرد، ناچار به نزاعهای داخلی روی آوردند.  سرانجام کریم‌خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و صفحات مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد.  وی به انگلیس‌ها روی خوش نشان نداد و همواره می‌گفت آنها می‌خواهند ایران را مانند هندوستان کنند.  برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال1189 ه. ق.  بصره را از حکومت عثمانی منتزع نماید و به این ترتیب، نفاذ اوامر دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

 قلمرو زندیه در ۱۷۸۲ میلادی کریم‌خان زند

کریم‌خان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه. ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه. ق) که خود را وکیل الرعایا میخواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ لر و از شاخه ی لر کوچک منتسب بهلر فیلی بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد.  کریم‌خان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد.  همچنین برادر وی، صادق‌خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه. ق.  بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.

پست‌های کریم‌خان زند:

ایل خان

سرلشکر

وکیل الرعایا

سیاست داخلی او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله عربها به ایران دانسته‌اند.  کریم‌خان از ایل لک زند همدان بود.  پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. کریم‌خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست.  کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم‌خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی میدانستند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند.  در این اتحاد علیمردان خان نایب‌السلطنه بود و  ابوالفتح‌خان حاکم اصفهان و کریم‌خان نیز سردسته سپاه بود.  اما چندی که گذشت علیمردان‌خان،  ابوالفتح‌خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم‌خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم‌خان بود.  چندی هم با محمد حسن‌خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن‌خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند.  او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود.  سر انجام با لقب وکیل الرعایا (نماینده مردم) در ۱۷۵۰ به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخشاه باقی گذاشت. کریم‌خان لکی بیسواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت میداد و به دانشمندان ارج میگذاشت.  وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد.  صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت.  با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمیدانستند چرا که در دوره‌ی زمامداری او به‌ایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا میخواند.  کریم‌خان با توجه به پیشه‌اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهیگری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگهای پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ‌های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری‌ها را میپسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.

جنگ خارجی

تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم‌خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود.  او در این جنگ به دلیل بدرفتاریها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد.  در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد.  کریم‌خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه می‌گفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت.  سرکوبی شورشها در زمان کریم‌خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزددریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.

پایتخت کریم‌خانی

کریم‌خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن جمله میتوان به حمام وکیل، بازار وکیل، ارگ کریم‌خان و مسجد وکیل اشاره کرد.  مرگ کریم‌خان و نسل اوکریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت.  فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند.  پس از مرگش بزرگترین پسرش  ابوالفتح‌خان به فرمانروایی رسید.

پایه گذار دودمان زند، کریم‌خان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستای پری از بخشهای ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند، در میان فرزندان ایناق خان، کریم‌خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند.  در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانیها و زمانی به افغانها می‌تاختند و دارائی آنها را به یغما می‌بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند.  آنان با ترفندهای سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود. 

همسایگان که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند.  در این راستا دکتر نوائی می نویسد: « این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند. » در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند.  نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریم‌خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود.  کریم‌خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم‌خان برادرزاده نادر برگزیده شد.  پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند.   کریم‌خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید.  او تا پایان زندگیش هرگز پانیام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است. «  به راستی عنوان جالبی بود.  نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد.  این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود. »

ساختار فرمانروائی کریم‌خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت.  پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترک و یا مغول بودند.  او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بو دکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد.  خان پاک دل و بی پیرایه زند، امانه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد.  مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند.  کریم‌خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند. 

در ایامش ایران طرب خانه بود

ز عهدش غم غصه بیگانه بود مسجد وکیل در شهر شیراز یادگار کریم‌خان زند ابوالفتح‌خان زند ابوالفتح‌خان زند سومین پادشاه دودمان زند ایران بود.

پادشاهی ابوالفتح‌خان در سال ۱۱۵۸ خورشیدی و فقط در حدود ۷۰ روز بود. ابوالفتح‌خان فرزند کریم‌خان زند و جانشین زکی‌خان بود.

صادق‌خان زند، صادق‌خان برادر تنی کریم‌خان زند و پدر بزرگ  لطفعلی‌خان زند بود.  وی که مردی دلاور بود پس از مرگ کریم‌خان و در جنگ قدرت میان خاندان زند در آغاز نابینا و چندی بعد کشته شد.

علیمرادخان زند

شیخ ویس‌خان زند

جعفرخان زند، جعفرخان پسر صادق‌خان زند بود و پدر  لطفعلی‌خان زند. او چندی فرمانروی بخشهایی از ایران مرکزی و جنوبی را در دست داشت و سرانجام در جنگ قدرت میان دودمان زند در شیراز و در حالی که بر تخت بیماری بود کشته شد. او را با وجود توانایی جنگی‌اش ترسو خوانده اند. وی واپسین فرمانروای زند پیش از پسرش بود.

صیدمرادخان زند، صِیدمُرادخان زند هفتمین پادشاه دودمان زند ایران بود. صیدمرادخان زند که از ۱۱۶۷ تا ۱۱۶۸ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد جانشین جعفرخان زند بود. صیدمرادخان زند فرزند خدامرادخان بود.

لطفعلی‌خان زند، لُطفعَلی‌خان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) بر سر پادشاهی با هماورد نیرومندش آقا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد.  طایفه زند یکی از طوایف قوم لر می‌باشد. وی پسر جعفرخان زند و نوه صادق‌خان زند برادر بنیادگذار فرمانروایی زندیان؛ کریم‌خان زند وکیل الرعایا بود.  وی دارای ویژگیهای برجسته بسیاری چون خوش‌سیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود.  وی از ادب و شعر هم بی‌بهره نبود. شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور می‌باشد وی درباره شکست‌هایش از آقامحمدخان سرودهاست:

یا رب ستدی جهانی از همچو منی

دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی

از گردش روزگار معلومم شد

پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی  لطفعلی‌خان زند

نبرد بر سر قدرت

هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در بوشهر سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید.  وی که در این هنگان تنها هجده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت.  در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر خش‌های شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابی‌هایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشی‌ها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم کلانتر روبه رو شد.  وی دروازههای شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.

آوارگی، به دست آوردن کرمان، و دستگیری سپاهیان نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت.  امیرعلی‌خان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد.  او شکست‌هایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد . شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد. در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد.  لطفعلی‌خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلی‌خان رو به شبیخونهای پیدرپی آورد و اینگونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود. به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند، فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد. وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو را گرفت.  در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابجرد و نیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد.  در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد.  کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند. او در کرمان به نام خود سکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد. آقامحمدخان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید. از بم به سوی طبس رفت.  فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت ولی بدو پیشنهاد کرد که به تیمورشاه درانی فرمانروای قندهار پناهنده شود. در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که میپنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتادهاست به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد. البته لطفعلی‌خان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد.  لطفعلی‌خان در برابر خان قاجار وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمدخان ایستاد و بدو سلام ندادو بدو تعظیم نکرد. آقامحمدخان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین میکشیدند. به گزارش تاریخ‌نویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: «هان لطفعلی‌خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریستو گفت: «من از تو نمیترسم ای اخته فرومایه». این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد. برخی نیز نوشته‌اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید که دور از واقعیت می‌باشد.  مرگ

لطفعلی‌خان را آقامحمدخان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد. مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته‌اند. پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند. رفتار آقامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند هنگامی که لطفعلی‌خان از فارس دور شد آقامحمدخان در ذیحجه۱۲۰۸ در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست و نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم‌خان بود. فتحعلی‌خان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:

گردون به زمانه خاک غم ریخت، دریغ

با شهد طرب زهر غم آمیخت، دریغ

از کینه‌ی دور فلک جورسرشت

شیرازه‌‌ی شیراز ز هم ریخت، دریغ

دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریم‌خان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود، وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پله‌های کاخش جایی که همیشه از آن گذر میکرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد. این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.  سپس دستور بازداشت و زورگیری دارایی‌های زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند. چنین می‌نماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته است، از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلی‌خان زندو پسران شهریار زند فتح‌الله‌خان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم.  آقامحمدخان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی‌خان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید.  لطفعلی‌خان در فرهنگ توده از آنجا که وی دارای ویژگی‌های همه‌پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغل‌کاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانهای همچون چهرههای شاهنامه‌ای تبدیل شده است. برای او تصنیف‌هایی سروده شده است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کرده‌اند. بخشی از یکی از این تصنیف‌ها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را میخواندند در زیر میآید:

هر دم صدای نی میاد

آواز پی در پی میاد

لطفعلی خانَم کی میاد؟

روح و روانم کی میاد؟

امروزه نام لطفعلی‌خان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شده است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده است.

 غران

غران نام اسب نامدار لطفعلی‌خان بود(بعلت رنگ سیاه اسب).  نژاد این اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکهای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلی‌خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود.  سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی‌خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو میافتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریدهاش میایستد ولی از درد تاب نمی‌آورد و به زمین میافتد. دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد. لطفعلی‌خان و میرزا مهدی لشکرنویس آن مرد میرزا مهدی لشگر نویس نام داشت. وی پیش از لطفعلی‌خان در دستگاه پدرش جعفرخان کار میکرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوشهای او را داده بود.  وی نیز هنگامی که جعفرخان ترور شد گوش‌های سر بیجان ارباب پیشین خویش را برید.  پس از پیروزی آغازین لطفعلی‌خان بر کشندگان پدر میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پادرمیانی کرد، لطفعلی‌خان نیز وی را بخشید و حتی برای وی پست‌هایی و خلعتی هم در نظر گرفت. ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتش‌بیاری مادرش میرزا مهدی را زنده‌ زنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند. حاج ابراهیم کلانتر بزرگترین لغزش لطفعلی‌خان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود چه که همانگونه که دیدیم این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و دارایی‌های وی را دودستی به خان قاجار سپرد. حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند. وی از آغاز کار به نامه نگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزامهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست.

لشکرکشی به کرمان

آقامحمدخان برای آرام کردن آذربایجان به آن نقطه رفت، لطفعلی‌خان به سوی کرمان لشکر کشید، این لشکرکشی نافرجام به فرسوده شدن سپاهش انجامید و در تازش‌های آینده قاجارها برایش گران تمام شد.  تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستانهای سخت‌گذر بویر احمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ آقامحمدخان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم‌خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بوداند. بعد سالها مخفیانه زندگی کردن حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نمود وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و آنگونه که خدا می خواست به بزرگی و خانی منطقه درآمد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان و فرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا میپرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قرانهای خطی بر پوست اهو برای وراث ان به جای مانده است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین اغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند. فارسنامه ناصری از دیگر بازماندگان طایفه زند که به یافت آباد کنونی تبعید شده بودند نیز در اواخر دوره قاجاریه رضا قلی بک میرزا و بعد از او مرتضی خان زند معروف به مرتضی خان یافت آبادی موفق به تملک اراضی یافت آباد شدند که البته در رابطه با مالکیت یافت آباد همواره باعبدالحسین میرزا فرمانفرما معروف به شازده فرمانفرما از شاهزادگان صاحب نفوذ قاجار اختلافاتی وجود داشت که در نهایت پس از نزاعی طولانی و خشونت بار در دوران پهلوی اول با رای دادگاه مالکیت یافت آباد به خوانین زند رسید. مرتضی خان یافت آبادی نیز همچون دیگر اقوام خود جوانمرد و مردم دار بود و به عنوان یکی از پیشگامان اصلاحات ارضی بخش عمدهای از زمینهای یافت آباد را به صورت داوطلبانه به مردم واگذار کرد. مقبره رو به تخریب وی در قبرستان یافت آباد واقع شده است. زندیان با انگلستان دارای پیوندهای بازرگانی بودند و برخی سران این دودمان همچون واپسین شاهشان لطفعلی‌خان برخوردهای نزدیک و دوستان‌های با نمایندگان این کشور داشتند. هرچند برخورد کریم‌خان با انگلیسی‌ها در تاریخ پُرآوازه است؛ وی چینیهای پیشکشی انگلیسی‌ها را در پیش رویشان شکست و ظرف‌های مسی ایرانی را به زمین زد و گفت که می‌بینید مال ما بهتر است و نیازی به ظرف‌های شما نداریم؛ ولی می‌نماید این از عاقبت اندیشی بنیانگذار این دودمان بوده باشد چه که هندوستان به تازگی به استعمار انگلیسی‌ها درآمده بود. ولی با این همه وی به شرکت انگلیسی هند شرقی پروانه زدن تجارتخانه در بوشهر را داد و تسهیلاتی بدیشان بخشید. انگلیسی‌ها پارچه‌های پشمی به ایران میآوردند و در برابر کریم‌خان ایشان را از حق گمرک معاف نمود. ولی بازرگانان انگلیسی حق بیرون بردن طلا و نقره را از ایران نداشتند و ناچار بودند برای بهای کالاهای خویش کالاهای ایرانی خریداری کنند.

فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم‌خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود چه که پنج سال پیش از آن بازرگانان انگلیسی تجارتخانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چارهای نداشتند جز اینکه شرطهای ایران را در راه بازرگانی بپذیرند. هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود، این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرد و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داد ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندیها را بیرون راند. همچنین روسیه نیز پیوندهای بازرگانی گستردهای در این روزگار با زندیان داشته‌اند.

در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکتهای استعماری خویش را در شرق آغاز کرده بودند و کریم‌خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار میدادهاست. دوره زند به دو بخش شهریاری کریم‌خان و دوره پس ازآن بخش پذیر است. وضعیت مردم در زمان پادشاهی کریم‌خان او که مرد ساده‌زی بود به تجملات و انباشتن دارایی کششی نداشت و بیشتر سرمایه کشور را به مصرف نیازهای درونی کشور میرساند. او دوست داشت مردم در آرامش و آسایش و شادی زندگی بکنند و در راه این آرزوی خویش میکوشید. او که انسانی بیآلایش بود در توده مردم حاضر میشد و از روزگار آنان آگاه میشد و گاه در انجام کارهای پست نیز بدانها یاریمیرساند.

از مهربانی و بخشش او داستانها گفته شدهاست. مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا كریم‌خان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال كشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد كه مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم‌خان از وی می پرسد: "چه شده است چنین ناله و فریاد می كنی؟" مرد با درشتی می گوید: "دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!" خان می پرسد: "وقتی اموالت به سرقت می رفت تو كجا بودی؟" مرد می گوید: "من خوابیده بودم!!!" خان می گوید: "خوب چرا خوابیدی كه مالت را ببرند؟" مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد كه استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: "من خوابیده بودم، چون فكر می كردم تو بیداری!" خان بزرگ زند لحظه ای سكوت می كند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر می گوید: "این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..."

ایل زند

ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است . در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می کنند اما در کتاب " کرد در دایره المعارف اسلام ص 97 " چنین آمده است :زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت . آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند .در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند.

دوره کریم‌خان زند:

مردم شیراز و فارس کریم‌خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم‌خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امین ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1)  هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :" کریم‌خان زند ، خودش زنگنه بود "

به هر روی کریم‌خان زند ، در سال 1164 ه.ق . شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می آورد از جمله طایفه احمدوند ، کرونی ، کلون عبده و ایل بایروند.( نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد ) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه ، وند و لیلاوی را مانند گروه احمد وند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می دهد.(کتاب مجمع التواریخ ، ص 342 و تحفه العالم، ص145( به نقل از: ورهرام ،ص 182)) . البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی ( در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که :"مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند" ، طایفه باجلان ، طایفه چگنی و ... نیز در شیراز و فارس بوده اند .( به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است ، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه در سال 1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده اند)) هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران،1955) چنین می نویسد : "از اخبار منابع در می یابیم که کریم‌خان زند در سده هیجدهم میلادی ، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی ها – پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان – در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته اند . آنها را بختیار خان ،دوباره به کردستان آورد."

یکی از پژوهشگران معاصر ( ورهرام ، ص 182) اظهار نظر کرده است:" کریم‌خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروههای مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است" اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم‌خان زند را بپذیریم ، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش ، توجیهی منطقی است که کریم‌خان زند از کردان ، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد . وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست. به هرحال کردان در دوره کریم‌خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.

دو فرزند کریم‌خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم‌خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .

بزرگترین پسر کریم‌خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی ،در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد ." آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز ، قرار دارد . "

سومین فرزند کریم‌خان ، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .

دوره قاجاریه

در نوشته های موجود از دوران قاجاریه بحثی از کردان فارس نشده است فقط در کتاب وقایع اتفاقیه به ویراستاری سعیدی سیرجانی آمده است که در سال 1297 فتح الله خان کرد سرکرده ماموران اخذ مالیات در داراب بوده است و در جایی دیگر از همین اثر می افزاید که فتح الله خان محصل کرد به شیراز برگشته است . بنابراین می توان علت این امر را کرد و زند ستیزی خاندان قاجار و نیز پراکندگی ایلات کرد دوره زندیه و متفرق شدن آنان ذکر کرد  نوشته اند که عشایر زند در دوره قاجاریه ، متفرق و پراکنده شدند . برخی از آنان به عشایر باجلان در اطراف خانقین پیوسته اند و تعدادی از آنان تا سال 1347 خورشیدی در جنوب شرق کرمانشاه در ناحیه دور و خرامان زندگی می کرده اند . هم چنین می دانیم تعدادزیادی از باجلان ها نیز در بروجرد زندگی می کنند. اما نکته حائز اهمیت این است که از کردان انتقالی کریم‌خان زند هنوز در فارس زندگی می کنند ولی احتمال این وجود دارد که درصد بیشتری از آنها به محل اصلی زندگی خود برگشته باشند در کتاب میرزا حسن فسایی که در سال های 1304 تا 1311 نوشته شده است یکی از تیره های ایل قشقایی را به اسم بارانی کردلو ذکر می کند که به احتمال زیاد این تیره ریشه کردی داشته باشد هرچند که هم اکنون هیچ گونه تیره شناخته شده ای با این اسم در ایل قشقایی مشاهده نمی شود

دوران پهلوی

عشایر کردان باقی مانده از دوره زندیه ( کردان غازیوند و کرونی و .... ) هم چنان در استان فارس زندگی می کنند و به کوچروی ادامه می دهند و در سالهای 1316 تا 1320 شامل اسکان اجباری می شوند و در اطراف شیراز و کازرون ساکن می گردند اما تعدادی از آنها باز هم پس از سقوط رضا شاه به کوچروی ادامه می دهند  عشایر کرد بازمانده از دوره زندیه در فارس هم چنان به کوچروی ادامه می دهند در دوره محمد رضا شاه ایلات فارس به یاغیگری روی آورده بودند که ایلات کرد بازمانده از دوره زندیه نیز در سال های نهضت جنوب در حدفاصل شیراز و کازرون به این امر می پرداخته اند که بزرگان قوم در هنگام صحبت های خود با آب و تاب فراوان از ماوقع آن دوران صحبت می کنند که به دلیل مکتوب نشدن این بیانات اغلب آنها فقط سینه به سینه گشته و دچار فنا شده است و هم اکنون جوانان ایل از آنها اطلاع دقیقی ندارند .ولیکن در صورت وجود اسنادی در این زمینه در آینده به آنها پرداخته خواهد شد  با توجه به این که دوره یاغی گری در ایلات فارس از سال 1320 تا 1333 خورشیدی بوده است بعد از سال 1333 این ایلات اغلب بتدریج ساکن می شوند تبعیدیان با توجه به این که پس از فرار پیشه وری از آذربایجان ، گروههای بیشماری را با خانواده در زمستان سال 1325 از مهاباد به آباده در شمال فارس و جهرم در جنوب فارس تبعید کردند که بدون شک تعداد زیادی از اینان از یاران پاک باخته قاضی محمد ( این اسطوره شرف و مردانگی کردان ) نیز در بین این تبعیدها وجود دارد ولی با توجه به عدم ثبت تعداد و جایگاه تبعیدی ها در اسناد و روزنامه های دوران پهلوی آماری از این کردان در دست نمی باشد گروه مرکزی خاندان زند  در سال1331 خورشیدی محمد خان زند مشهور به امیر شوکت ، از نوادگان لطفعلی‌خان زند در روزنامه ایران در تهران یک آگهی درج می کند که کسانی که دارای شجره نامه ای حاکی از وابستگی به خاندان زند دارند مدارک خود را برای دریافت کارت به تهران ارسال دارند که پس از این اقدام برای افراد زیر کارت خاندان زند صادر شد . نگرشی بر طایفه زند (زندی) در منطقه

مرگ شاه عباس دوم در سال ۱۰۷۷ هجری قمری، و تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی در مقابل محمود افغان سقوط سلسله صفویه را در پی داشت در این فاصله خانه پاشا بابان حاکم شهر زور حاکم نشین اردلان (سنه و توابع آن) را به تصرف خود در آورده بود نهایتا ً سلطنت سه ساله ی محمود افغان با کشته شدن او که اشرف افغان جانشین وی گردید به پایان رسید و نادر افشار (شاه آینده ایران) به عنوان فرمانده کل قوا به ظاهر از طهماسب دوم فرزند شاه سلطان حسین صفوی حمایت نمود و با کمک متحدان و سران قبایل غرب کشور که بعداً اشاره خواهد شد، افغانها و عثمانیها و خاندان بابان را از ایران بیرون راند و بلافاصله پس از بازپس گیری ولایت غربی در سال ۱۱۴۲ هجری قمری به سنه (سنندج) آمد و پس از مشورت با محمد قلی بیگ وکیل که مورد اعتمادشان بود. سبحان وردی خان (عموی مادری کریم خان زند) از اخلاف سرخاب بیگ فرزند خان احمد خان اردلان را به عنوان حاکم کردستان معرفی و منصوب نمود. نادرافشار پس از حذف رقبای داخلی خود که زمانی او را در پیروزی هایش یاری داده بودند. در سال ۱۱۴۸ ق به عنوان شاه ایران تاجگذاری کرد. مقدمه مذکور را بدان جهت یادآور شدم تا سیر تحولات که در نوشتار بدان اشاره شده است مشخص گردد. سرزمین و اراضی وسیع غرب کشور از ایام قدیم جایگاه قبایل کرد متعددی بوده که با فرمانروایان ایران بیعت می کردند و با آنان همراه بودند قدرتمندترین این قبایل به گفته ی بد لیسی قبیله سیاه منصور درگروس- چکنی- زنگنه- زند- لک، گوران، روز بهان، پازوکی، کلانی، گلباخی و سایر قبایل غیرتمند دیگری بوده است که ذکر اسامی همه‌ی آنان در این مختصر ممکن نیست یکی از آن قبایل طایفه زندی می‌باشد اعضای طایفه زند به پرورش گوسفند اشتغال داشته و نیمه عشایر بودند و محل سکونت آنان عمدتاً ایلات همدان کرمانشاه و سرزمین های لک بود گروهی از آنان نیز از قدیم الایام در ئیلاق منطقه تابستانی و انبار غلات کردستان اردلان زندگی میکردند و بخش اعظم جمعیت آنجا را تشکیل می دادند. در نیمه نخست قرن دواز دهم هجری بود که نام زندیه یعنی فرمانروایان آینده ایران به سرزبان افتاد در این دوران زند منطقه با قله واقع در منطقه کرمانشاه قبیله ی ثروتمند و مقتدر را تشکیل میداد که در ایالت کرمانشاه در باقله واقع در ناحیه درو فرامان ساکن بودند که از شرق به هرسین از غرب به ماهیدشت و شهر کرمانشاه محدود میشد. اکثر دسته و قبایل کردستان جنوبی به واسطه نسبت خانوادگی یا تبعیت با خاندان اردلان ارتباط داشتند که یکی از این قبایل همان قبیله زند با قله و سایر مناطق بود که توسط مهدی خان و دو برادرش ایناق خان و صادق خان اداره میشد. هرسه برادر زند از پیروان خاندان اردلان بودند ایناق خان با خواهر آنان بای آغا (بیگم آغا) اردلان وصلت کرد که حاصل آن پادشاه آینده ایران کریم خان زند بود. لذا هنگام اشغال ایالات غربی ایران در سالهای ۱۱۳۶ تا ۱۱۴۲ ق بدست لشکر یان عثمانی و گروه های افغان مهدی خان زند بادلاوری خود و سپاهیانش شکست سختی را به اشغالگران وارد آورد و به ز ودی خبر این پیروزی و موفقیت های مکرر زندیه از مرزهای کرمانشاه و همدان به سایر ایالات ایران رسید و نادر افشار که می رفت تا حاکم و پادشاه ایران گردد را نگران کرد بنابراین نادر هنگامی که در سا ل۱۱۴۶ ق فتح بغداد را در دستور کار خود قرار داد هم زمان تصمیم گرفت مهدی خان زند و سایر سرداران اصلی خود را حذف نماید لذا ثروت طایفه زند را تصاحب و تمامی قبیله زند با قله را به خراسان تبعیت نمود ماموریت اسارت خان زند به با باخان چاوش تاشی سپرده شد باباخان موفق شد با حیله و تزویر مهدی خان زند و سردارانش را به اردوگاه خود بکشاند و همانجا هم آنها را به اسارت بگیرد مهدی خان و چهارصد تن از بهترین مردان قبیله از جمله تمامی برادرانش را به جز محمد بیگ که بچه بود با خونسردی تمام به قتل رسانید و اموالشان را تماماً مصادره نمود و بقیه افراد قبیله بلافاصله به دره گز در نزدیکی مرز شمالی ولایت خراسان یعنی همان جایی که نادر متولد و بزرگ شده بود تبعید شدند چنین شد که قبیله زند به طرز چشمگیری ضعیف و فقیر و بی رهبر شد چرا که فرزندان و برادر زادگان مهدی خان از جمله کریم بیگ کریم خان بعدی هنوز صغیر بودند پای به سرزمین تبعید گذاشته و تا پایان سلطنت نادر در آنجا بطور اجبار ماندگار شدند آنان چهارده سال تمام در ده گز خراسان روزگار گذراندند سال های پایانی نادر در استبداد و خون ریزی گذشت در این ایام قبایل کورد خبوشان (قوچان) د رخراسان و از متحدین نادر که قبلا ً به آن دیار تبعید شده بودند از پرداخت خراج امتناع و رزیده و قیام کردند نادر شاه تصمیم گرفت شخصاً سرکوب آنها را فرماندهی کند که شب در اردوگاه خود که در دو فرسنگی قوچان اردو زده بود به دستور بردار زاده اش به قتل رسید با شنیدن خبر قتل نادر طایفه تبعیدی زند در دره گز به سرزمین آبا و اجدادی خود برگشتند و با حضور مجدد در منطقه با سایر قبیله و بستگان که در منطقه حضور داشتند مجدداً خود را سازماندهی نموده و دو پایگاه اصلی قبیله زند یعنی پری و کمازان را در منطقه مجدداً تصرف و خود را قدرتمند نمودند لازم به ذکر است هنگام قتل نادرشاه مسئول اخذ مالیات های غرب کشور میرزا محمد تقی گلستانه عموی نویسنده کتاب مجمل التواریخ در سنه بسر می برد تا مالیات های معوقه سال های قبل و جریمه ای که نادر برای محمد قلی بیگ وکیل در نظر گرفته بود اخذ نماید و چهار تا پنج هزار سوار مزدور افغانی و سیستانی وی را همراهی میکردند تا در صورت عدم پرداخت مالیات به وحشیگری و غارت و قتل عام جمعی بپردازند اما سبحان وردی خان و حکومت اردلان توان پرداخت مالیات را نداشت در این راستا بعد از مدتی خبر مرگ نادر شاه نیز به ایالت اردلان رسید با تایید خبر محمد تقی گلستانه مصلحت را در ترک سنه دید پس به نزد سبحان وردی خان رفت تا انصراف خود را از اخذ مالیات اعلام نماید. اما او برنامه ی دیگری در سر داشت می خواست با سپاهیان همراهش به کرمانشاه حمله نموده و ایالت کرمانشاه را تصرف و تصاحب کند سبحان وردی خان نمی خواست این عنصر و فادار به نادر که سالیان سال غرب کشور را در وحشت فرو برده بود از چنگ وی بگریزد با توجه به اینکه مطمئن شده بود که او می‌خواهد از جاده رمشت و سنقر به کرمانشاه برود پس مخفیانه نامه ای به سران زند فرستاد و ازآنان خواست تا او و سپاهیانش را به سزای اعمالشان برسانند قبیله زند با سرپرستی و فرماندهی آدینه خان و احمد خان به سپاهیان محمد تقی گلستانه یورش برده و آنها را تارو مار و فراری دادند و انتقام چپاول و وحشیگرهای او و همراهانش را که در حق مردم انجام داده بودند گرفتند. محمد تقی گلستانه به زحمت توانست از چنگ آنان بگریزد مدتی بعد سبحان وردی خان توسط حسن علی خان اول برادرزاده اش خلع، و خود حاکم کردستان گردید. سبحان وردی خان به همدان رفت و پس از مرگش بنا به وصیت او جسد وی در آرامگاه مشهور قدیس یارسانی شیدای نازار واقع در کوه شیدا منطقه لیلاخ دفن گردید. در این ایام مهر علی خان تکلو که به حکومت همدان منصوب شده بود برخلاف پدرش که روابط نزدیک و دوستانه ای با خوانین زند داشت از سردشمنی با آنها در آمد و پس از جنگی سخت با طایفه زند و شکست ازآنان دست به دامان حسن علی خان حاکم اردلان برای جنگ با کریم خان زند شد متاسفانه حاکم اردلان در سال ۱۱۶۲ ق به جای حمایت و پشتیبانی از طایفه زند و کریم خان که پسر عمه ی او بودند و با او روابط فامیلی نزدیک داشتند و متحد هم بودند و به جای قدردانی از طایفه زند که به کمک سبحان وردی خان آمده. و دشمن او را فراری داده بودند با خان زند اعلام جنگ نمود و با سپاهی بزرگ و همراهی مهرعلی خان تکلو در اطراف ملایر به جنگ کریم خان آمد در این جنگ سخت علی رغم رشادت‌های فراوان خود و سپاهیانش و حضور مادرش که شجاعانه دفاع نمودند کریم خان زند شکست خورد و تعدادی از افسران نزدیک و فامیل او نیز کشته و مجروح شدند و چهار صد خانوار زند به دستور حسن علی خان برای همیشه به منطقه لیلاخ استان کردستان که هم اکنون محل سکونت آنان می باشدکوچ داده شدندلازم به یاد آوری است منظور از خانوار پدر و فرزندان و یا مجموعه ی برادران و برادرزاده ها یک خانوار منظور شده است و گرنه تعداد از چهارصد خانوار بیشتر است آنان کوچ نشینی را رها کرده و یک جانشین شدند و به زراعت و دامپروری مشغول شدند پس از این شکست خان زند در فکر بازسازی نیروهای رزمی و جنگی خود برآمده و از نظر نظامی فردی لایق و قدرتمند شده بود اگر چه در این دوران پس از مرگ نادر شاه مدعیان حکومت بر ایران نیز فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشتند چنین شد که سه شخصیت مدعی تاج و تخت گردیدند یک کرد یک لرویک افغانی اولی یعنی کریم خان زند پس از دو درگیری بین زندیه و حسن علی خان اول اردلان با اتحاد قبایل محلی بر بخش عمده مناطق شرق کرمانشاه حکمرانی نمود، دومی علی مردان خان از بزرگان نامی بختیاری و سومی آزاد خان افغان حاکم آذربایجان بود آنان در سال ۱۱۶۳ ق در بین خود به توافقی دست یافتند که فرماندهی کل قوا به کریم خان زند رسید و علی مردان خان عنوان وکیل الدوله (نایب السلطنه) را کسب کرد و ابوالفتح خان بیگلر بیگی (حاکم) شهر اصفهان را که در این دوران به پایتخت ایران تبدیل شده بود بدست آورد. در تابستان همان سال یعنی سال ۱۱۶۳ ق کریم خان زند در چهار چوب وظایفش به سوی همدان و کردستان حرکت کرد تا هدف اولیه اش یعنی تسلیم شدن حسن علی خان اردلان و مهر علی خان تکلو دو رقیب قدیمیش را تحقق بخشد خان زند از حمایت ابراهیم بیگ وکیل برخوردار بود لازم به ذکر است خاندان وکیل با بزرگان زند روابط حسنه ونزدیکی داشته اند. بنابراین سپاه کریم خان در منطقه بیله‌وار (منطقه کامیاران) اردو زد و حسن علی‌خان که قدرت مقابله را نداشت از مردم خواست شهر سنه را ترک کنند و به منطقه اورامان بروند و به کریم خان زند وصلت خانوادگی مجدد را توسط هیاتی که برای وساطت فرستاده بود پیشنهاد نمود کریم خان در پاسخ اظهار داشت پیوند های خانوادگی و دوستی هم اکنون نیز بین دو خانواده وجود دارد ما با هم متحد بودیم و تو آن را نادیده گرفتی با دشمن من متحد شدی و به جنگ من آمدی مگر والی فراموش کرده اند که سبحان وردی خان عموی مادریم بود ومی باشد لذا نیازی به پیوند جدید نیست چنانچه حسن علی راست می گفت باید هنگام اختلاف با محمد علی خان تکلو حاکم وقت همدان از من حمایت می کردند نه از دشمن من کریم خان به سنه (سنندج) وارد شد و پس از تعقیب حاکم اردلان هنگام خروج از شهر به عنوان انتقام به سپاهیان دستوردارد در شهر آتش سوزی راه بیندازند و بعد به اصفهان برگشت. کریم خان زند در سفرش به کردستان و سنندج با سادات باینچوب و منطقه دیداری نموده و به گرمی از آنان استقبال می نماید و طی حکمی دستور می دهد سادات باینچوب از حمایت من برخوردارند و از کلیه باج و خراج سالیانه معاف می گردند. آن حکم ظاهراً در حال حاضر در موزه سنندج وجود دارد. نهایتاً کریم خان زند با درایت و شجاعت و لیاقتی که داشت حکم ران سرزمین ایران شد و تاریخ او را پادشاهی عادل و با سخاوت که در مردانگی جوانمردی- مروت، ایثار و گذشت، مردم داری و عدالت کم نظیر بوده است می شناسد در دوران حکومت او توسعه و آبادانی، اقتصاد و زراعت پیشه وری در سرتا سر ایران گسترش و رونق یافت و تاریخ نگاران و مردم ایران همیشه او را به نیکی یاد کرده و میکنند در زمان او بود که زبان فارسی مجدداً زبان رسمی دربار ایران گردید این زبان در دوره صفویه زبان دربار نبود بعد از مرگ کریم خان زند والیان کردستان به جای اتحاد با جانشینان خان زند با رقیبان آنها یعنی خاندان قاجار دست دوستی و اتحاد دادند لذا همین خاندان قاجارباعث سقوط و نابودی حاکمان اردلان در کردستان شدند که شرح موضوع احتیاج به بررسی جداگانه‌ای دارد. خاندان اردلانی که خود تا مرحله ی نزدیک شدن به حکم رانی در ایران نزدیک شده بودند، آن را دو دستی تقدیم آقا محمد خان قاجار نمودند علی ایحال در سال ۱۱۶۲ ق یعنی کوچ اجباری قبیله زندیه به منطقه لیلاخ، آنان در روستاهای باغچه مریم – چرخه بیان- آلی‌پینگ – خضرلک -کوله بیان – ناوگران – حقه – سراب سرخه (سراب سوره)- ماچکه علیا- ماچکه سفلی سکنی گزیدند و با پشتکار و جدیت و تلاش و هماهنگی ما بین خودشان بر مشکلات فائق آمدند پس از استقرار در محل، آنان تا پایان درگذشت کریم خان زند پادشاه ایران و شروع حکومت خاندان قاجار از پرداخت باج و خراج معاف بودند. پس از استقرار در روستاهای محل سکونت طبق رسم و سنت گذشته خود در هر آبادی سه نفر را به عنوان معتمد و ریش سفید انتخاب می‌نمودند و آنان بودند که حد فاصل روستاهای همدیگر را براساس میزان جمعیت هر روستا انتخاب و مشخص می‌کردند و هرساله با عناوین مختلف و در مراسمات و اعیاد معتمدین و ریش سفیدان هر روستا در یکی از روستاها جمع می‌شدند و به شور ومشورت می پرداختند و از بین خود سه نفر را به عنوان شورای مشورتی طایفه انتخاب می کردند شورای مشورتی مسئولیت هماهنگی را در بین طایفه بعهده داشته است همان طور که اشاره شد تاپایان حکومت زندیه اینان از هرگونه پرداخت با ج و خراجی معاف بوده اند اما پس از سقوط حکومت خاندان زند و به قدرت رسیدن خاندان قاجار فشار بر خانواده های زندی در روستاهای مورد اشاره افزایش یافت و آنان را مجبور به پرداخت باج و خراج نمودند و با توجه به وجود املاک متعلق به خانواده های وزیری در منطقه و نفوذ آنان در دربار حاکمان اردلان روستاهای مزبور جزء ملک و املاک خانواده های وزیری قرار گرفت و اعتراضات مکرر آنان به دربار والی های اردلان منتج به نتیجه نشد بلکه حاکمان وقت هنگام حضور معتمدین محل و یا شورای ریش سفیدان طایفه در دربار اردلان به جای دلجویی و رفع مشکل و لغو برداشتن سهم مالکانه، آنان را تحت فشار قرار داده و تهدید می نمودند. و حضور مامورین مستقر قاجار در منطقه به این فشار ها تاثیر مضاعف داشت و این وضع تا پایان حکومت قاجار ادامه یافت وحتی تا اواخر حکومت قاجار ساکنین روستاهای مورد اشاره حق سکونت در روستاهای دیگری را نداشته اند در اواخر دوره قاجار بود که تعدادی از خانواده ها در روستاهای منطقه سکونت گزیده اند مانند خانواده زندی در روستای تلوار. خانواده ی زندی در روستای کاریزه اطراف دیواندره خانواده زندی در روستای دولت آباد که این خانواده در هنگام صدور شناسنامه به سعیدی تغییر فامیل یافته اند در روستاهای حصار- اسله مرز – شیخ وجیم- کمدره- تازه آباد کانی گلزار- صلوات آباد- گنداب- قوچم – جوریلان – دول وندی- دهگلان- شهر سنندج- کیله چرمو- حسین آباد – قلعه پولاد- قل قله- آق بلاغ- باینچقلو- سراب باینچقلو- باقلاوا- تازه آباد قره‌گل خانواده های زندی سکونت دارند و در شهرستان‌های قروه و بیجار خانواده‌های زیادی به نام خانوادگی زند و زندیه و زندیان وجود دارند که زندی هستند در منطقه مریوان و پایگلان نیز چند خانوار از این طایفه که تغییر فامیل یافته اند نیز وجود دارد. در منطقه قره‌داغ و کلار از توابع شهر سلیمانیه کردستان عراق نیز چندین خانوار از طایفه زند به آنجا مهاجرت نموده و ساکن هستند و هر ساله جشن کریم خانی بر پا میدارند تعدادی از خانواده های مانند- شیر محمدی- نوری- رحیمی- سعیدی- احمدی- رشیدی- حمیدی- ویسی- برخورداری و … که در منطقه ساکن هستند و یا ساکن بوده اند با خانواده های زندی منطقه از یک طایفه بوده و هستند که هنگام صدور شناسنامه در دوره پهلوی اول با نام یکی از اجداد خود شناسنامه دریافت داشته اند مانند پدر بزرگ رحیمی های ساکن روستای تلوار که به نام پدر بزرگشان رحیم فامیل رحیمی انتخاب نموده اند. اما این تغییر فامیلی کوچکترین تاثیری در ارتباطات خانوادگی و فامیلی آنان نداشته و ندارد و در همه جا خود را زند میدانند و معرفی می کنند مردمان منطقه با هم روابط صمیمی و خانوادگی بسیار خوبی دارند و در کلیه مراسمات مرسوم در منطقه به دیدار همدیگر می روند و روابط فامیلی و طایفه ای خود را تاکنون حفظ کرده اند و به رسومات خود پایبندند به خصوص اهالی و مردمان خون گرم روستاهای ماچکه علیا و سفلی بسیار با هم نزدیک و صمیمی و همیشه در کنار هم در مراسم‌ها حضور دارند. چه آنهایی که هم اکنون در شهر سنندج سکونت دارند و چه آنهایی که در روستا ساکن هستند. لازم به یادآوری است خانواده های زندی با سادات محل و منطقه روابط نزدیک و حسنه ای داشته و متقابلا ً برای همدیگر احترام خاصی قائل هستند و سادات را یاور و دوست خود می دانند و سادات منطقه هم آنان را دوست خود پنداشته و میدانند. ذکر نکته ای را ضروری است بیان دارم با توجه به توضیحات قبلی در مورد شورای معتمدین خانواده های زندی منطقه یکی از معتمدین طایفه بنام کریم خان رستم شاکرم که در شجاعت و لیافت و سخاوت و گذشت مشهور و در تیر اندازی و سوار کاری کم نظیر بوده است. در اعتراض به دریافت خراج و باج مالکانه از مردم همراه تعدادی از ریش سفیدان به حاکم وقت کردستان بنام شریف الدوله شکایت می برد. و اظهار میدارد شما که آمده اید تا قانون و عدالت اجرا گردد از شما در خواست داریم مجدداً دستور دهید و حکمی صادر فرمایید طایفه ما از پرداخت خراج مالکانه مجدداً معاف گردند شریف الدوله به جای پیگیری خواسته‌ی مربوطه و دلجویی از آنان به کریم خان رستم شاکرم می گوید شرطی دارم و آن این است پول و تفنگ و اسلحه و سرباز و نفرات در اختیارت می گذارم به جنگ طایفه مندمی رفته و سران آنان را دستگیر و یا بکشید و آنها را سرکوب نمایید بعداً خواسته ی شما را انجام می دهم ایشان پس از لحظه ای سکوت و نگاه در چشمان همراهانش در جواب می گوید حاکم عادل با خون دیگران حکومتش پایدار نمی ماند بلکه با درایت و سخاوت و عدالت و دلجویی از دیگران بر قلبها حکومت می راند ما این را از نیاکانمان یاد گرفته و به ارث برده ایم و به شما هم توصیه می کنیم آن را انجام دهید اما شریف الدوله سنگدل باز هم پیشنهاد قبلیش را تکرار می نماید نهایتاً آنان از ارک حکومتی خارج و به منطقه بر می‌گردند و موضوع را برای سایر معتمدین محل بازگو می‌کنند و مورد استقبال قرار می گیرند اگر چه شریف الدوله سنگدل و مشهور به قصاب بعداً با حیله و نیرنگ و تزویر سران غیرتمند عشایرمندمی را به شهادت می‌رساند کریم، رستم شاکرم مشهور به کریم خان با توجه به اینکه فرزندی نداشته اند تا آخر عمر با حرمت هم چون مهمانی بزرگ در میان اهالی روستاهای محل با عزت و احترام مورد پذیرایی و تکریم قرار گرفته است و اور ا گرامی داشته اند و مدتی نیز در منزل جد و پدربزرگ اینجانب با احترام از او پذیرایی شده است. در خاتمه اگر چه ادغان دارم این نوشتار خالی از ایراد و اشکال نیست موضوع را شروعی برای بررسی بیشتر و اظهار نظر صاحب نظران بزرگوار در این خصوص می دانم. معهذا از خانواده های معزز و محترم اردلان خانواده شرافتمند وکیل خانواده بزرگوار وزیری‌ها و مردوخ سادات گرانقدر بزرگواران خانواده زندی و یکایک عزیز انی که اسناد و مدارکی در خصوص طایفه زندو یا زندی منطقه لیلاخ در اختیار دارند عنایت و مساعدت نموده تصویر آن را در اختیار اینجانب قرار داده و یا اینکه نسبت به انتشار آن اقدام نمایند تا ان اشاالله در آینده در کتابی انتشار و در اختیار علاقمندان قرار گیرد پیشاپیش از تمامی کسانی که ما را یاری و همراهی می نمایند تشکر و سپاس و قدر دانی می نمایم چنانچه خدای متعال توفیق و مجالی عنایت فرماید در آینده در مورد بزرگان و معتمدین و زنان و مردان روستاهای مورد نظر یعنی از تواضع و فروتنی، سخاوت، مهمان نوازی، از خود گذشتگی، وفای به عهد، مردم داری، دین باوری و شایستگی های آنان نوشتاری تقدیم خواهد شد گزارشی از مردمانی خوش قلب و فروتن و مهربان. منبع





:: موضوعات مرتبط: احوالات من، لينك، پند و اندرز، عکس، تاریخ،
:: برچسب‌ها: آقامحمدخان, اغتشاشات, افشاریان, انگلیسی‌ها, ایل لک زند, پادشاهی, پایتخت, تبعیدی, تخت جمشید, جنگ, حمام وکیل, خاندان, خلیج فارس, دوران پهلوی, دوره محمد رضا شاه, زندیان, زندیه, سرکوبی, سعیدی سیرجانی, سلسله, سوابق, شاه, شورشها, شیراز, طایفه زند, عثمانیان, قاجار, کارت خاندان زند, کتاب مجمع التواریخ, کتاب وقایع اتفاقیه, کرد قوچانی, کرد و زند ستیزی خاندان قاجار, کردستان, کریم‌خان زند, گروه مرکزی خاندان زند شجره نامه, لطفعلی‌خان, لقب, وکیل الرعایا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 شهریور 1392 ارسال نظر(95)

فتنه‌ی اقتصادی

آقایان، علما، مراجع، مسئولین، سران قوا، سران نظام و خواص با بصیرت لطفا به عرایض بنده توجه کنید: تورم ناشی از تحریم‌های همه جانبه موجب شده در طول یک سال گذشته قدرت خرید من یک سوم سال گذشته بشه و من مثل اکثر قریب به اتفاق مردم، امروز احساس میکنم سه برابر فقیر تر از سال قبل شده‌ام.

آقایان، علما، مراجع، مسئولین، سران قوا، سران نظام و خواص با بصیرت: فتنه‌ی88 تب تندی بود که با درایت مقام معظم رهبری زود فروکش کرد و به تاریخ پیوست. اونچه که نیاز به چشم و دلی با بصیرت است فتنه‌ی خزنده‌ی تحریم و تورم است. در این فتنه اعوان و انصار جریانات انحرافی تلاش میکنند با استفاده از رانت‌های مخصوصی که دارند در کلیه‌ی امور اقتصادی مردم و کشور فتنه و آشوب بپا کنند تا: 1_ از بازار آشفته حسابهای بانکی خود را پر نمایند. 2_ موجب نارضایتی آحاد مردم شوند. 3_ آب به آسیاب دشمنان اسلام و انقلاب و نظام بریزند.

آقایان، علما، مراجع، مسئولین، سران قوا، سران نظام و خواص با بصیرت: اعوان و انصار گردن کلفت جریانات انحرافی که نه از خدا و نه از خلق هراس دارند هر روز بیشتر از پیش بر دارایی‌های خود می‌افزایند و با به نمایش گذاشتن مظاهری از دارایی‌های باد آورده‌ی خود در سطح شهرها (اتومبیل‌های میلیاردی) می‌کوشند تا سناریوی تخریب نظام و اسلام و ولایت را اجرایی کنند.

پيوست: مقام معظم رهبری و ولی امر مسلمین جهان چندی پیش در بیانتی فرمودند: با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانواده‌ها، جوانها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند منبع. توجه نمایید: رهبر معظم انقلاب با ۴فرزند پسر و ۲فرزند دختر دارای شش فرزند می‌باشند منبع. از آنجا که من مطیع و گوش به امر و پیرو مقام معظم رهبری و ولی امر مسلمین جهان هستم، میخواهم بی‌توجه به وضع بد اقتصادی خودم و کشور از رهبرم پیروی کنم و مثل ایشان خانواده‌ای بزرگ تشکیل بدم، مگر نه اینکه ایشان با زندگی طلبه‌ای تونستن چنین خانواده‌ای را اداره کنند. من الله توفیق.

یه توصیه اقتصادی به دوستانی که یکم پول راکد دارن: فوری برید سهام بانک دی بخرید الان قیمتش در پایین ترین حد ممکنه(زیر 120تومانه دوماه پیش 150 بود)، برای برسی به این آدرس فرابورس برید. اگه پول دارید و دل ریسک خریدن طلا و دلار را ندارید حتما این سهام را بخرید در ماه‌های آینده حتما بازده خوبی خواهد داشت.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، اقتصادی، لينك، پند و اندرز، فکر ایده پیشنهاد، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آشوب, اعوان و انصار, بانک دی, بصیرت, پسر, پول راکد, تب تند, تحریم, تورم, توصیه اقتصادی, جریان انحرافی, خواص, دختر, دلار, رانت, سران قوا, سران نظام, سناریوی تخریب, سهام, طلا, علما, فتنه‌ی88, فرزند, فقیر, قدرت خرید, گرانی, گردن کلفت, مراجع, مسئولین, مقام معظم رهبری, نسل, ولی امر مسلمین جهان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 بهمن 1391 ارسال نظر(19)

بهترین راه برای ازدواج و همسریابی دوستان معلول

فرق نمیکنه از کدام رنگ و نژاد و کدام جنس باشی، فقیر باشی یا غنی، معلول باشی یا ورزش‌کار، همه و همه‌ی ما آدمها از جنس پوست و گوشت و استخوان هستیم. خدا در قرآن کریم فرموده:

انسان را از گل خشكيده‏اى سفال مانند آفريد (سوره  الرحمن:آیه 14)

و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم (سوره  الحجر:آیه 26)

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد (سوره  ص:آیه 71)

اوست كسى كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت(سوره الأنعام: آیه 2)

پس [از كافران] بپرس آيا ايشان [از نظر] آفرينش سخت‏ترند يا كسانى كه [در آسمانها]خلق كرديم ما آنان را از گلى چسبنده پديد آورديم (سوره  الصافات:آیه 11)

اون چیزی که آدم‌ها را از هم متفاوت میکنه: منه آدم‌هاست. اونچه که افراد را دوستداشتنی یا نفرت‌انگیز میکنه منه اون‌هاست. منه آدم، آدم را آدم میکنه. کسی قادر نیست منه کسی را با چشم ببینه چون دیدنی نیست. اونچه که دیدنیه جسم خاکی و فانی آدمه، اما من بعد مرگ به نیکی یا بدی باقی‌میماند.

به همسرم گفتم: بنظرت کسانی که با ازدواجمون مخالف بودن هنوز هم مخالفن؟ همسرم گفت: میبینی که تو برای همه خیلی عزیزی، اول‌ها همه فقط مشکل جسمانی تو را بزرگ میدیدند، اما بزرگ‌منشی‌ تو موجب شد که مشکل جسمانی تو اونقدر کوچک بشه که الان برای همه هیچ شده. این یعنی دوستان و فامیل ما بجای جسم خاکی شخصیت و روحیه و اخلاق و در کل من را می‌بینند.

پسآمد: تا 17 دی 1392 که وبلاگ بخاطر این مطلب فیلتر شد دوستان زیادی در این مطلب اعلام آمادگی برای ازدواج نمودند. برای رفع فیلتر مجبور مجبور به تغییراتی  از جمله: حذف کلیه پیامها شدم. شایان ذکر است هیچ پیامی در این مطلب منتشر نخواهد شد.

توصیه من به دوستانی که امکان و تمایل به ازدواج دارند اینه که خواست خودشون را با خانواده درمیان بگذارند. بهترین راه همسر گزینی مسیر خانواده است. کسی که جرات مطرح کردن این خواست طبیعی را نزد خانواده خودش نداشته باشه آمادگی ازدواج نداره.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پند و اندرز، معارف اسلامی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آگهی ازدواج, آمد مکفی, اخلاق, جسم خاکی, جنس, خدا, دوستان, دوستداشتنی, روحیه, سوره, شخصیت, فامیل, قرآن کریم, گلى خشك, گلى سياه و بدبو, نژاد, همسریابی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 آذر 1391 ارسال نظر(20)

راهنمای ازدواج با معلول قطع نخاع

تا حالا چند نفر بودن که بهم گفتن: با معلولی قطع نخاع برای ازدواج آشنا شدن و ازم خواستن در مورد ازدواج‌شون با معلولی قطع نخاع راهنمایی و کمک‌شون کنم. حرف‌های زیادی بهشون زدم و البته از همشون خواستم که ازم سوال‌های موردی بپرسن تا جواب بدم. اما اولین و بهترین و بزرگترین راهنمایی برای ازدواج با معلول قطع نخاع اینه: علاقه‌مند شدن معلولی قطع نخاع به شما اصلا مهم نیست، او میتواند به همه علاقه‌مند شود، مهم آنست که شما به او علاقه‌مند شوید و عاشقانه و با تمام‌وجود فقط او را بخواهید، باید بتوانید برای رسیدن به او تمام تعلق‌هایتان را پشت سربگذارید، اگر میتوانید همه چیز را رها کنید و فقط او را بخواهید حتما با او به آرامش خواهید رسید در غیر این صورت خود و او را آزار ندهید. فکر ازدواج با قطع نخاع یعنی سرشاخ شدن با کل خانواده و فامیل و دوستان و آشنایان.

پسرفت: شخصی پیداشده که ادعا میکنه با طب سوزنی میتونه تا هشتاد درصد از توانایی‌های از دست رفته‌ی نخاعی‌ها را بهشون برگردونه!!!! شما چیزی از این داستان شنیدین؟؟؟




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، اخبار ترميم نخاع، تجربه‌، پند و اندرز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: ازدواج, بزرگترین, بهترین, راهنمایی, سرشاخ, طب سوزنی, علاقه‌مند, کمک, معلول قطع نخاع, مهم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 ارسال نظر(66)

تحولات

در بیمارستان هنگام عیادت، جوانی حدود 25ساله، قد بلند و هیکلی با کفش ورزشی و شلوار ارتشی‌مدروز و یه هندزفری بلوتوث به گوش را دیدم که مدام با خانم جوانی که همراهش بود شوخی دستی خرکی میکرد. وقتی از کنارم عبور کرد بهش گفتم: اون خانم خواهرته یا همسرت؟ گفت: خبط کردم و زن گرفتم. گفتم: دیگه غلط زیادی نکن و تریپ مردسالاری ورندار که آخر و عاقبت خوشی نداره. بعدا همراه‌هام بهم گفتن: شانس آوردی پسره از پنجره پرتت نکرد بیرون. اگه خواهر یا دوست یا همسر آدم درک بالایی داشت و همه رقمه رفیق راه آدم بود بازهم نباید فراموش کرد که او زنی است با دنیا و خواست‌ها و عواطف و احساساتی بسیار متفاوت‌تر از مردها، ممکنه خانم‌ها با شوخی‌های مردانه کنار بیان اما قطعا شوخی‌های مردانه اونهم در جمع باعث جمع شدن حس‌های ناخوشایند در دل خانم‌ها میشه و وای به روزی که اون حس‌ها تبدیل به عقده‌ای سرگشاده بشه.   

پايانه: تحولات بازار مالی کشور اینجوری شده: دریافت حقوق به ریال، خرید به نرخ لحظه‌ای دلار.

آرزوی ایرانی‌ها در چند دهه گذشته !!! دهه50: اگه انقلاب بشه خوشبخت میشیم دهه60: اگه جنگ تموم بشه خوشبخت میشیم دهه70: اگه خرابی‌های جنگ را بازسازی کنیم خوشبخت میشیم دهه80: اگه معجزه بشه خوشبخت میشیم دهه90: خدا کنه معجزه بشه از این بدبخت‌تر نشیم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: انقلاب, بدبخت, بیمارستان, تریپ, جنگ, خبط, خوشبخت, رفیق, شلوار ارتشی, شوخی, عقده‌, عیادت, غلط, قد, کفش ورزشی, معجزه, ناخوشایند, هندزفری بلوتوث,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 مهر 1391 ارسال نظر(14)

نتیجه‌ی معلول داری

بیست سال دونده‌گی و بلند و کوتاه کردنه من باعث آرتروز شدید زانوهای پدرم شده. چند سالی بود که کل خانواده با پدرم کشتی میگرفتیم که تن به عمل تعوض مفصل زانو بده، مدام از ما اصرار بود و از پدرم انکار، تا اینکه هفته‌ی پیش بعد از واریز مبلغی(زیرمیزی) به حساب آقای دکتر پدرم در یک بیمارستان تحت پوشش بیمه بستری و بسلامتی عمل شد. بعد از عیادت پدرم در بیمارستان برای بازگشت به خانه از تاکسی‌سرویس ماشین با کولر خواستم. هیچ‌کدوم از قوم ابوهندلی که اونجا بودن راضی به کولر روشن کردن نمیشدن؟ بالآخره مردی شصت ساله گفت: من میبرمتون و تا جایی که ماشینم جوش نیاره کولر روشن میکنم براتون. کولر روشن کردن آقای راننده مثل چنگال غذا خوری یکم بود دوکم نبود. به آقای راننده گفتم: یه آدم خسیسی بوده که همیشه غذاشو تو خانه‌های دیگران میخورده و برای این کارش نزد دیگران دلیل میاورده که: من نمیتونم در خانه خودم نان بخورم چون نان من از گلوی خودم پایین نمیره. روزی شخصی مرد خسیس را دعوت کرد و جلوی مرد خسیس نانی گذاشت که از زنه مرد خسیس گرفته بود، مرد تا آن نان را خورد نان به گلویش پرید و گفت: بخدا این نان از خانه‌ی من آمده. به آقای راننده گفتم: این داستان حکایت شماست که وسیله‌ی راحتی را داری اما در این سن و در این گرمای 80 درجه داخل ماشین از خودت دریغش میکنی.

پاپوش: این روزها بحث و برنامه برای افزایش جمعیت داغ شده، بنده پیشنهاد میکنم: شبکه‌های مختلف تلویزیون بعد از ساعت24 فیلم‌هایی پخش کنند که صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز پاک کردن و آماده کردن و خوردن گردن و سینه و ران انواع مرغ و جوجه، توش باشه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، جنسی، پند و اندرز، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: آرتروز, افزایش جمعیت, بلند, بیمارستان, تاکسی‌سرویس, تعوض مفصل زانو, حکایت, خانواده, خسیس, داغ, دونده, زیر میزی, صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز, عمل, عیادت, کشتی, کوتاه, کولر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 ارسال نظر(13)

بهترین تکیه‌گاه‌های

وقتی ریک هویت در دهم ژانویه ۱۹۶۲در زایمانی سخت به دنیا آمد پزشکان متوجه شدند که به خاطر پیچیده شدن بند ناف به دور گردن و نرسیدن اکسیژن به مغز این پسر، او دچار فلج مغزی شده است. همان موقع دکترها به پدر او گفتند که بهتر است به فکر یک مؤسسه نگهداری از معلولان باشد چون این بچه چیزی بیشتر از یک گیاه برای آنها نیست چون قادر به حرف زدن و راه رفتن نخواهد بود. دیک هویت اما وقتی دید در داخل اتاق بیمارستان چشم‌های پسرش دنبالش می‌کند امید در دلش زنده شد و فهمید که روزی می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. او ریک را به خانه برد و تا سال‌ها او را هر هفته برای مداوا پیش پزشکی برد که با او مانند یک بچه معمولی رفتار می‌کرد. جودی، مادر ریک هم سالها هر روز ساعت‌ها وقت صرف کرد تا با استفاده از کارت‌هایی که روی آنها حروف الفبا نوشته شده بود به او خواندن و نوشتن را یاد دهد. وقتی ریک ۱۱ساله شد بالاخره توانست با استفاده از یک کامپیوتر با پدر و مادرش ارتباط برقرار کند و خیلی‌ها فهمیدند با وجود معلولیت او از بسیاری از هم سن و سال‌های خودش باهوش‌تر است. ریک می‌توانست چیزهایی را که می‌خواست بگوید را تایپ کند و یک نرم‌افزار حرف‌هایش را به صوت تبدیل می‌کرد. پس از مدتها تلاش دیک هویت، بالاخره پسرش با این روش توانست برای تحصیل وارد مدرسه بچه‌های عادی شود. ورود به مدرسه اما تنها موفقیت دیک و ریک هویت نبود. در سال ۱۹۷۷وقتی ریک هویت ۱۵ساله بود پدرش با خواندن مقاله‌ای درباره مسابقه پدرها و پسرها تحت تأثیر قرار گرفت. بعد از مدت کوتاهی دیک هویت در حالی که پسرش را روی ویلچر هل می‌داد در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کرد. وقتی رقابت به پایان رسید ریک گفت: پدر، وقتی می‌دویم احساس می‌کنم که هیچ مشکل و نقصی ندارم. همین یک جمله باعث شد تا دیک هویت که در آن زمان ۳۷ساله بود به فکر مسابقه‌های بیشتر برای خوشحال کردن پسرش بیفتد و ایده تشکیل تیم‌هویت‌ها به ذهنش رسید. او در ارتش خدمت می‌کرد اما هیچ تجربه‌ای درمسابقات دو نداشت و تصمیم گرفت که شروع به تمرین کند. ریک در مدرسه مشغول درس خواندن بود و به همین خاطر دیک هر روز صبح یک کیسه سیمان را روی ویلچر می‌گذاشت و با آن شروع به دویدن می‌کرد. دیک هویت آن‌قدر تمرین کرد تا قادر به هل دادن ویلچر همراه با پسرش در مسابقه‌های دوی ماراتن شود. در اولین رکورد شخصی، او باپسرش ۵هزار متر را در ۱۷دقیقه دوید و از آن زمان مسابقه‌های آنها شروع شد. شرکت این پدر و پسر در مسابقه‌های ماراتون بوستون خیلی سریع نظر رسانه‌های جهان را جلب کرد. پس از شرکت در دهها مسابقه دوی ماراتون که خیلی از افراد عادی به تنهایی هم قادر به پایان بردن آن نبودند تیم هویت‌ها تصمیم به شرکت در مسابقه‌های تری اتلون مسابقه‌های سه‌گانه ورزشی گرفت. در رقابت‌های ورزش‌سه‌گانه شرکت کنندگان باید سه مرحله استقامتی شامل شنا، دوچرخه سواری و دو را پشت سر بگذارند و به همین خاطر خیلی‌ها به دیک هویت هشدار دادند که این مسابقه به آمادگی بدنی بالایی نیاز دارد و می‌تواند او و پسرش را دچار دردسر کند. هیچ چیز اما نمی‌توانست این پدر را از تلاش برای خوشحال‌کردن بیشتر پسرش منصرف کند .پس از مدتها تمرین بالاخره آنها در اولین مسابقه سه‌گانه ورزشی شرکت کردن. در این رقابت دیک هویت در حالی که قایقی که ریک در آن بود را می‌کشید ۳/۸کیلومتر شنا کرد، در حالی که ویلچر ریک را هل می‌داد ۴۲کیلومتر دوید و 180کیلومتر را با دوچرخه‌‌ای که ریک روی صندلی جلوی آن نششته بود پدال زد. ورزشکاران کمی می‌توانند حتی به تنهایی این رقابت نفس‌گیر را به پایان برسانند و به همین خاطر به این رقابت‌ها عنوان مردان آهنین را داده‌اند. این پدر و پسر تا کنون در ۱۰۶۹رقابت ورزشی با هم شرکت کرده‌اند که شامل ۶۹رقابت سه‌گانه ورزشی می‌شود. نام دیک هویت به خاطر فداکاری‌هایش در موزه افتخارات مسابقات سه گانه ورزشی ثبت شده است. ریک هویت اکنون ۵۰ساله شده و پس فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه بوستون در آزمایشگاه کامپیوتر همین دانشگاه مشغول به کار شده است. پدر ۷۲سالهاو هم که همه جا همراهش بوده با درجه سرهنگی از ارتش بازنشسته شده است. این پدر و پسر هنوز هم اوقات خوشی را با هم دارند و بنیاد خیریه خود را اداره می‌کنند. دیک هویت اما به خیلی‌ها ثابت کرده است که پدرها همیشه بهترین تکیه‌گاه‌های دنیا هستند؛ تکیه‌گاه‌هایی بدون هیچگونه چشم‌داشت.منبع

پسوند: تا روز سه شنبه کسی بهم خبر نداد که این مطلب ناقص و با مشکل منتشر شده و این یعنی نداشتن مخاطب و بی تفاوت بودن بازدید کننده‌های وبلاگ. این ماجرا برای یه وبلاگ نویس خبر خیلی بدیه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: آزمایشگاه, ارتش, اکسیژن, بازنشسته, بند ناف, بنیاد خیریه, دانشگاه, دوچرخه سواری, زایمان سخت, سرهنگ, سه‌گانه, سیمان, شنا, کامپیوتر, ماراتن, مسابقه, مغز, مقاله,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 تیر 1391 ارسال نظر(7)

تو پیاده‌رو

با ویلچر برقیم از شمال بسمت جنوب تو پیاده‌رو خیابان ولیعصر تهران حرکت میکردم و لوازم ورزشی را سیر میکردم. یجا ورود کوچه‌ای به خیابان موجب بالا و پایین شدن سطح پیاده‌رو بصورت یک پله کوچک شده بود، برای عبور از اون پله، ایستادم و یکم اون سطح را برانداز کردم، امن‌ترین قسمتش برای عبور بسلامت، نزدیکترین‌جا به دیوار بود، در اون قسمت یه پسر ده ساله‌ی چاق و یه مردی ایستاده بودن، بهشون گفتم: میرید کنار ردشم؟ رفتن کنار، در حین رد شدنم پسره به مرده گفت: اینهمه راه اومده از اینجا رد میشه!؟ منم برگشتم طرفش و بهش گفتم: اگه از اونور میرفتم شاید ویلچرم از پشت برمیگشت، رد شدن از اونجا برای شما چیزی نیست اما برای من این پله مثل قطره‌ باران تو لونه مورچه است، آخر خطابه‌ی قرام انگشتامو شبیه هشمت فردوس تو سریال ستایش کردم و با خنده و شوخی به پسره گفتم: افتاد.

پاپوش: خدا را شکر، خدا درهای رحمتشو باز کردو باران خوبی بارید، ایشاالله دل همه شاد و گرم به عشق باشه.

رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده، میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش به حسین تهی از معطلی درش بیارم….

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

۲ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه؟میگم: پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!

دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعاخالیه!؟میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون

 دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه حامد تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ حامد رسید من دیلیوریشم




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌، پیرامون ویلچر، پند و اندرز، صدا و سیما، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسب‌ها: بند ناف, پَـ نَ پـَ, پله, حسین تهی, خیابان ولیعصر, رقص, ستایش, سریال, قناری, لوازم ورزشی, متال, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 آبان 1390 ارسال نظر(7)

درغگو دشمن خداست

رفتن به کره‌ی ماه بزرگترین دروغ تاریخ بوده که عموسام با افتخار ازش یاد میکنه، نکه خودش خره، فکر میکنه همه اندازه‌ی خودش خرن و این دروغ را باور میکنن!؟ عموسام‌ اینا هنوز هم تکنولوژی فرود و برخاستن فضاپیما را روی زمین ندارن چه برسه به اون موقع اونم روی ماه. جالبش اینه که چند روز پیش در اخبار چندتا عکس فتوشاپی نمایش دادن که مثلا جای پای ماه نوردان را روی سطح کره ماه نشان میداد و گوینده‌ی خبر می‌گفت: این هم جدیدترین عکسهایی که از جای‌پای فضانوردان روی سطح کره‌ی ماه گرفته شده، برای اون کسانی که میگن فرود انسان روی کره‌ی ماه در استدیوهای فیلم‌سازیه هالیوود بوده.

دیگر دروغ بزرگ عموسام که حتما دست‌های آلوده‌ی استعمار پیر و صهیونیسم بین‌الملل و احتمالا جریان انحرافی هم توکارش بوده جریان یازده سپتامبر است. کی میتونه باور کنه که چندتا عرب تو افغانستان چنین طرح و برنامه‌ای بریزن، ماه‌ها آموزش ببینن، به آمریکا برن و نقشه را کامل و بدون کمترین اشکالی اجرا کنند و شیطان بزرگ هم طبق معمول نتونه هیچ غلطی بکنه!؟

پسوند: الان مثل اون آقای شعاری با اون لحن مخصوصش تو نماز جمعه بگین: آمریکا، آمریکا، ننگ به نیرنگ تو.

فرق حمام کردن دخترها و پسرها




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، طنز، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: 11 سپتامبر, آمریکا, عموسام, فضانورد, نیرنگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 شهریور 1390 ارسال نظر(5)

آورده‌اند که

در زمان پیامبر، کافری هر وقت میدید كفار ایمان می‌آورند بسیار رنج می‌كشید. عاقبت نقشه كشید كه پیامبر اسلام را به خانه‌اش دعوت كند و به او آسیب برساند. به این منظور چاهی در خانه‌اش كند و آن را پر از خنجر و نیزه كرد و نزد محمد بن عبدالله رفت و گفت: یا رسول الله امشب به خانه من تشریف  فرما شوید. حضرت قبول كرد و فرمود: آماده باش من و یارانم به خانه‌ات می‌آییم. شب محمد بن عبدالله با علی بن ابی طالب و یاران دیگرش به خانه آن شخص رفتند. آن شخص روی چاه بالش و تشك انداخته بود، بسیار تعارف كرد كه پیامبر روی آن بنشیند. پیامبر بسم الله گفت و نشست. کافر از فرو نرفتن حضرت در چاه بسیار تعجب كرد!! بعد گفت: حالا با ریختن زهر در غذا، محمد و یارانش را با هم میکشم. زهر را در غذا ریخت و نزد میهمانان برد. رسول الله دعایی خواند و فرمود: بسم الله بگویید و مشغول شوید، همه از آن غذا خوردند. پس از اینکه پذیرایی تمام شد پیامبر و یارانش به راه افتادند كه از خانه بیرون بروند. زن و شوهر با هم شمع برداشتند كه محمد بن عبدالله را مشایعت كنند. بچه‌های آن شخص كه منتظر بودند میهمانها بروند بعد غذا بخورند، وقتی دیدند پدر و مادرشان با محمد بن عبدالله از خانه بیرون رفتند به درون اتاق دویدند و شروع كردند به خوردن بقایای غذاها. چون پیغمبر برای آنها دعا نخوانده بود بچه‌ها مردند. وقتی زن و شوهر از مشایعت پیغمبر و یارانش برگشتند دیدند بچه‌ها مرده‌اند. آن شخص ناراحت شد دوید سر چاه و به تشكی كه بر سر چاه انداخته بود لگدی زد و گفت: آن زهر كه محمد را نكشت، تو چرا فرو نرفتی!؟ ناگهان در چاه فرو رفت و آن فرد تكه تكه شد. از آن موقع می گویند: چاه مكن بهر كسی اول خودت، دوم كسی.

پاورقي: عصرها تو پارک از بچه‌ها میپرسم: برنامه کودک دیدی؟ چه کارتونی را دوست داری؟ بچه‌ها یه‌جوری نگاهم میکنن که انگار اصلا نمیدونن برنامه کودک چیه!؟ عوضش من و بابام هر روز تو ماهواره‌ کارتون خانواده‌ی دکتر ارنست را میدیدیم، روزی هم که زمان شروع کارتون از یادم رفت بابام بهم گفت: نمیزنی دکتر ارنست؟




:: موضوعات مرتبط: پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: بسم الله, پیامبر اسلام, رسول الله, علی بن ابی طالب, محمد بن عبدالله,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 شهریور 1390 ارسال نظر(6)

بسوی انقلاب

این روزها عالی‌ترین مصداق همت و کار مضاعف را توی تونس و مصر میبینیم. بالاخره مردم استبداد را تاب نیاوردن و برای ابتدایی‌ترین حق خودشون (آزادی) بپاخاستند. یکی از ویژگی‌های بارز کشورهای عربی که قریب به یقین اونها دارای نظام استبدادی هستند اینه که: رهبران خود شیفتشون از هر جای خالی‌ای (روی پول، روی میزکارمندان، توی کتاب مدرسه، روی دیوارهای شهر و ....) برای نصب عکس‌های کوچک و بزرگ خودشون استفاده میکنند، در حالی که تصاویر اونها برای ملت فقط نقش استخوان لای زخم را بازی میکنه و موجب بیشتر شدن نارضایتی عمومی میشه. بنظر من، برای جلوگیری از هرگونه دیکتاتوری و سو استفاده از قدرت در اینگونه کشورها، باید قانونی وجود داشته باشه که هر شخص فقط یک دوره‌ی پنج ساله بتونه رئیس جمهور بشه.

ته‌بندي: توی اخبار میشنویم که رهبران کشورهای غربی از انقلاب مردم تونس و مصر حمایت میکنند و از ارتش و پلیس میخواهند که با مردم درگیر نشن، یکی نیست بگه: چرا هر وقت این رویدادها تو کشور خودشما پیش آمده همه را زدید و گرفتید و فرستادید اونجایی که ....




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، پند و اندرز، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: آزادی, ارتش, استبداد, استخوان لای زخم, انقلاب, پلیس, تونس, رهبران, کار مضاعف, مصداق, مصر, نارضایتی عمومی, نظام, همت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 بهمن 1389 ارسال نظر(11)

حس مشترک

مديري‌ بسيار ثروتمند سوار بر اتومبيل‌ گرانقيمت‌ش‌سريع‌ رانندگي‌ مي‌كرد. البته‌ مراقب‌ بچه‌هايي‌ بود كه‌ گاه‌ و بيگاه‌ از گوشه‌ و كنارخيابان‌ به‌ وسط خيابان‌ مي‌پريدند. ناگهان‌ آجري‌ به‌ در اتومبيل‌ خورد و آن‌ را كاملا قر كرد! ازفرط خشم‌ و عصبانيت‌ از اتومبيل‌ پياده‌ شد و يقه‌ اولين‌ كودكي‌ را گرفت‌ كه‌ در آن‌ حوالي‌ ديد. بعد درحالي‌ كه‌ او را محكم‌ تكان‌ مي‌داد، فرياد كشيد: اين‌ چه‌ كاري‌ بود كه‌ كردي‌؟ مي‌داني‌ اين‌ اتومبيل‌ چقدر ارزش‌ دارد؟ و چه‌ خسارتي‌ ‌به‌ بار آورده‌اي‌؟  پسربچه‌ كه‌ شرمنده‌ به‌ نظر مي‌رسيد، در حالي‌ كه‌ بغض‌ كرده‌ بود، گفت‌: آقا، خيلي‌ معذرت‌مي‌خواهم‌، فقط يك‌ لحظه‌ به‌ حرف‌هايم‌ گوش‌ كنيد، به‌ خدا نمي‌دانستم‌ چه‌ كار ديگري‌ بايد انجام‌ دهم‌، چاره‌اي‌ نداشتم‌ که آجر را پرت‌ كردم‌، چون‌ هيچ‌ راننده‌اي‌ حاضر نشد بايستد و كمكم‌ كند. بعد در حالي‌ كه‌اشك‌هايش‌ را پاك‌ مي‌كرد و با دست‌ به‌ نقطه‌اي‌ اشاره‌ مي‌كرد، گفت‌: به‌ خاطر برادرم‌ اين‌ كار را كردم‌. داشتم‌ او را با صندلي‌ چرخدارش‌ از روي‌ جدول‌ كنار خيابان‌ عبور مي‌دادم‌ كه‌ ناگهان‌ از روي‌ آن‌ به‌ زمين‌سقوط كرد. زورم‌ نمي‌رسد كه‌ او را بلند كنم‌. سپس‌ در حالي‌ كه‌ به‌ هق‌ هق‌ افتاده‌ بود، ملتمسانه‌ به‌ مدير بهت‌ زده‌ گفت‌: لطفا كمكم‌ كنيد. كمكم‌ مي‌كنيد تا او را از روي‌ زمين‌ بلند كنم‌ و روي‌ صندلي‌ چرخدارش‌بنشانم‌؟ او زخمي‌ شده‌. مدير جوان‌ كه‌ بغض‌ راه‌ گلويش‌ را بسته‌ بود و به‌ زور آب‌ دهانش‌ را قورت‌مي‌داد، به‌ سرعت‌ به‌ آن‌ سمت‌ دويد. سپس‌ پسر معلول‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد و او را روي‌ صندلي‌چرخدارش‌ نشاند. بعد با دستمالي‌ تميز، آثار خون‌ را از روي‌ خراشيدگي‌هاي‌ سر و صورت‌ پسر معلول‌پاك‌ كرد. نگاهي‌ به‌ سراپاي‌ او انداخت‌ و خيالش‌ راحت‌ شد كه‌ او صدمه‌اي‌ جدي‌ نديده‌ است‌. پسركوچك‌ از فرط خوشحالي‌ بالا و پايين‌ مي‌پريد، به‌ مدير جوان‌ گفت‌: خيلي‌ از شما متشكرم‌، خدا خيرتان‌بدهد. مدير جوان‌ كه‌ هنوز آن‌ قدر بهت‌ زده‌ بود كه‌ نمي‌توانست‌ حرفي‌ بزند، سري‌ تكان‌ داد و آن‌ دو رانگاه‌ كرد. سپس‌ با گام‌هايي‌ لرزان‌ سوار اتومبيل‌ گران‌ قيمت‌ قر شده‌اش‌ شد و تمام‌ طول‌ راه‌ تا خانه‌ را به‌آرامي‌ طي‌ كرد. با وجود آنكه‌ صدمه‌ ناشي‌ از ضربه‌ آجر به‌ در اتومبيلش‌ خيلي‌ زياد بود، مدير جوان‌ هرگز تلاشي‌ براي‌ مرمت‌ آن‌ نكرد. او مي‌خواست‌ قسمت‌ قر شده‌ اتومبيل‌ گرانقيمت‌ش‌ هميشه‌ اين‌ پيام‌ را به‌ اويادآوري‌ كند:در مسير راه‌ زندگي‌، هرگز آن‌ قدر تند نران‌ كه‌ شخصي‌ براي‌ جلب‌ توجهت‌، آجر به‌ سوي‌ تو پرتاب‌كند.

پسرفت: داستان بالا را یکی از دوستان برام ایمیل کرده، دستش طلا. این دومین داستان از این نوع بود که خوندم. اونچه که باعث شد این داستان را بذارم توی وبلاگ آشنا بودن این برادر برای ما معلول‌ها بود، من هم مثل همه‌ی نخاعی‌ها بهترین برادر و خواهر و مادر و پدر را دارم، هرگز من نمی‌تونستم کار بزرگی را که خانواده‌ام برای من کردن و میکنن را برای کسی انجام بدم و خدا را شکر که من از این نظر شرمنده‌ی کسی نشدم.

لينك دوستان من

La familiaridad con una discapacidad de la médula espinal

Familiarité avec un handicap de la moelle épinière

Familiaridade com lesões na medula espinhal




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: آجر, اتومبيل‌, به‌ خاطر برادرم‌, پسر معلول, خشم‌ و عصبانيت‌, داستان, صندلي‌ چرخدار, مدير, يقه‌,

نویسنده : تاریخ : جمعه 31 اردیبهشت 1389 ارسال نظر(15)

ترمیم ضایعه نخاع با عسل

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ﴿44﴾  و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند سوره 41:فصلت

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا ﴿82﴾ و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد  سوره 17:الإسراء

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿68﴾  و پروردگار تو به زنبور عسل وحى[=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [وچفته‏سازى] مى‏كنند خانه ‏هايى براى خود درست كن

ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿69﴾ سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است  سوره16: النحل

پيوست: من از این کلام خدا که میگه: در عسل درمانی برای مردم است، اینگونه برداشت میکنم که دانشمندان با کار روی عسل میتونن برای هر دردی درمانی بیابند حتی برای ترمیم ضایعه نخاعی

 

 عسل و ترميم زخم سوختگي، التهاب، گزيدگي، ترك و شقاق

استفاده از عسل به عنوان مرحم در درمان سوختگي ها كه حتي از دير باز رايج بوده ودر طب سنتي نيز به آن اشاره شده است ، در ترميم بافتي و جلوگيري ازافزايش عفونت از طريق استعمال خارجي بسيار مفيد ميباشد . عسل به واسطه آنزيم كاتالاز ترميم پوست را سرعت بخشيده ، از شدت درد مي كاهد و از تاول زدن جلوگيري ميكند .در رابطه با التهاب ، گزيدگي ، ترك و شقاق ميتوان به صورت ماساژ آرام موضع ، از عسل استفاده نمود .عسل از خون ريزي زخم جلوگيري مي كند و موجب انعقاد خون مي شود. عسل به علت خواص جذب آني كه دارد ترشحات پوستي را جذب و به بافتهاي پوششي غذا مي رساند و باعث شادابي آن مي گردد.

مثلاً ، تحقيقي در آفريقا نشان داده است که استفاده از پيوند پوست ، برداشت به روشهاي جراحي و حتي قطع عضو زماني که به صورت موضعي از عسل استفاده شده ، کاهش يافته است . در يک تحقيق ديگر در زنان استفاده از عسل در مواردي که براي سرطان فرج عمل جراحي انجام شده بود ترميم زخم را تسريع نمود . همچنين در درمان زخم هاي مزمن و بدبوي جذام مؤثر بوده است .زخمها درمان آبسه عسل و آرد گندم را  نسبت مساوی مخلوط نموده و کمی آب به آن بیافزایید و به روی آبسه بگذارید آن معالجه خواهد شد. درمان سودا در درمان سودا (زخمهای دست و پا ، صورت و گردن)آب انار یا رب انار را با عسل مخلوط کرده ضماد نمایید. درمان سایر زخمها روشهای درمان الف-در درمان زخمهای سفلیس و سایر زخمهای مشابه آن ضماد آب انار یا رب انار مخلوط با عسل مفید واقع می شود . ضماد ترب با عسل زخم های پلید و چرکی را درمان می کند. ب-مالیدن زهره گاو مخلوط با عسل ضد ورم و نافع زخمها است. ج-ضماد انار را با عسل جهت رفع آبله و از بین بردن گوشت های اضافی نافع است.د-ضماد خربزه با عسل در درمان زرد زخم مؤثر است. مالیدن مخلوط پودر دارچین با عسل زخم های چرکی را خشک و کک و مک را پاک می نماید و چنانچه با سرکه همراه شود باز هم مفید است. ه-جهت بهبودی زخمها200 گرم پوره پیاز را با 100 گرم عسل مخلوط نموده و پس از صاف کردن هر روز صبح ناشتا یک یا دو قاشق غذا خوری از آن میل نمایید. درمان گوشت اضافی زخمها مقداری آب انار را بجوشانید تا غلیظ شود سپس با کمی عسل مخلوط نموده و بر گوشت اضافی قرار داده هر روز تا بهبودی کامل ادامه دهید. عسل سريعتر از آنتي‌بيوتيكها باعث بهبود زخمهاي عفوني مي‌شود منبع:ايسنا

عضو هيات علميذسازمان پژوهش‌هاي علمي و صنعتي ايران گفت: عسل سريعتر از آنتي‌بيوتيكها باعث بهبود زخمهاي عفوني مي‌شود دكتر عباس ميراب‌زاده با بيان اين كه پديده بهبود زخم از پديده‌هاي پيچيده فيزيولوژي انسان است، تصريح كرد: آنتي‌بيوتيك‌ها به  علت توكسيك بودن براي پديده بهبود زخم، در روند بهبود زخم اختلال ايجاد مي‌كنند ولي براي برداشتن عفونت از روي زخم كه پديده بهبود زخم را به دنبال دارد استفاده از آنتي بيوتيك‌ها ضروري است وي ادامه داد: در استفاده از عسل براي بهبود زخم نيازي به كاربرد آنتي بيوتيك نيست و يكي از دلايل مهم بهبود معجزه‌آساي درمان زخم با عسل موضوع اخير است؛ همچنين طبق بررسي‌هاي فراوان انجام شده در ايران و كشورهاي ديگر مشخص شده كه عسل بهتر و سريعتر از آنتي‌بيوتيكها باعث بهبود زخم مي‌شود. وي ادامه داد: خاصيت ميكروب كشي عسل خيلي بهتر از الكل بوده و سريعا آب موجود در ميكروبها را جذب مي‌كند و سبب نابودي ميكروبها مي‌شود دكتر ميراب‌زاده تصريح كرد: در بررسي‌هاي به عمل آمده، ميكروبهاي خطرناك بيماريزاي انسان را وارد عسل كرده‌اند نتايج اين بررسي حاكي از اين بود كه اين ميكروب‌ها به علت فشار اسمزي بالاي عسل سريعا از بين مي‌روند وي گفت: عسل به سرعت بوي عفونت را از زخم برمي‌دارد و اين موضوع علاوه بر خاصيت ميكروب كشي بالاي عسل به خاطر رايحه موجود در عسل مي‌باشد.منبع عسل 24

 




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، تجربه‌، پند و اندرز، فکر ایده پیشنهاد، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: ترميم زخم سوختگي، التهاب، گزيدگي، ترك و شقاق, ترمیم ضایعه نخاعی, درمان گوشت اضافی, رب انار, زنبور عسل, زهره گاو, سفلیس, ضد ورم, ضماد, فشار اسمزي, قدرت الهى, قرآن, ماساژ آرام, مالیدن, مخلوط,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1389 ارسال نظر(11)

حرفه‌ای‌ها

توی ماهواره همه چیز پیدا میشه از رمال و فالگیر گرفته تا....، از همه چیز بیشتر تبلیغ انواع کالای بنجله، دراین میان شیادان نهایت سوء استفاده را از ماهواره کردن و با تبلیغ انواع خدمات پزشکی و انواع دارو مشغول خالی کردن جیب هالوها هستن. متاسفانه خیلی‌ها گول تبلیغات دروغین و بی‌اساس را میخورند و با خرید محصولات‌ اونها پول خودشون را دورمیریزند و سلامتی گرانبهای خودشان را با هزینه‌ی شخصی به نفع بستن بار دیگران به خطر میاندازند. اگه آدم یکم به متن اون تبلیغات توجه کنه متوجه دروغین بودن اونها میشه. آیا اینکه برای یک محصول تبلیغ چندین خاصیت کاملا متضاد میکنن تعجب و شک برانگیز نیست؟؟ مگه میشه یه محصول هم بزرگ کننده باشه هم کوچک کننده؟! و یا بدون هیچ زیانی با تمام امراض بد انسان مبارزه کنه؟؟ آیا واقعا دمپایی قد را بلند میکنه!؟ جالب اینه که تبلیغ قرص سلول بنیادی هم میکنن!!! فقط خدا میدونه چه پُخی را بنام سلول بنیادی می‌چپونن تو پاچه‌ی خلق الله و عبد الله. سلول بنیادی در شرایط آزمایشگاهی زنده خواهدماند. توی معده‌ای که میخ را می‌پوکونه سلول بنیادی چقدر دوام میاره و چه کار میتونه بکنه؟؟ در خدانشناس بودن و کلاه بردار بودن فروشنده‌های ماهواره‌ای سر سوزنی شک نکنید، خداوکیل سریال‌های فارسی1 سودشون بیشتر از تمام داروهای ماهواره است.

پايانه: دوستانی که به تبلیغات محصولات دروغین ماهواره توجه میکنن و اونها را باور میکنند جمعه شب‌ها برنامه‌ی حرفه‌ای‌ها را در شبکه‌ی PMCببیند تا با انواع کلاه برداری آشنا بشن.

آشنایی بازندگی یک زن قطع نخاع

چرا در تبليغات از زنها استفاده ميشود

اس ام اس های عاشقانه و فلسفي

یه داستان عشقی و رمانتیک

دامن به سبک ژاپني




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، تجربه‌، پند و اندرز، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: انواع دارو, خدمات پزشکی, رمال و فالگیر, ماهواره,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 فروردین 1389 ارسال نظر(18)

زمان مضاعف

شنيدين ميگن مردم ايران خيلي باهوش هستند؟ همين هوش خدادادي باعث شده كه ايراني جماعت را نشه در هيچ قالبي گنجاند، در جايي كه دانشمندان دنيا تو كف نظريه‌هاي بعد چهارم ماندن، سال‌هاست كه ما ساعت‌هايي از سال را در بعد چهارم ميگذرونيم و قبل ورود به بعد چهارم دادار و دودور ميكنيم و بعد از خروج از اون جشن ميگيريم و همديگرو بوس ميكنيم و بهم عيدي ميديم، دارم از دقايق آخر سال و لحظه‌ي تحويل سال تا آغاز روز اول سال جديد حرف ميزنم: در اين دقيقه‌ها نه تو سال قبل هستيم نه تو سال جديد!!؟ يعني ما در اون زمان كجاييم؟؟ ما خيلي خوش شانس هستيم كه هرسال چند ساعتي وقت اضافه داريم.

پايانه: اين روزها حواستان را جمع كنيد و منتظر باشيد كه تو كوچه‌اي و يا خياباني نسيم بهاري بياد سروقت‌تون و حسابي بوسه بارونتون كنه، اين ماموريت اونه، ميدانيد كه امر شده: تن‌ را از نسيم بهاري نپوشانيد. توصيه‌ي ايمني: حالا من يه حرفي زدم، نكنه جو گير بشي و بري جلو نسيم دختر آقاي بهاري لخت بشي و انتظار بوسه داشته باشي، چون صددرصد داداش‌هاش همون گوشه كنارها هستند.  

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، پند و اندرز، هنری،
:: برچسب‌ها: باهوش, بعد چهارم, بوسه, داداش, دختر, دقايق آخر سال, لحظه‌ي تحويل سال, لخت, مردم ايران, نسيم بهاري,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 فروردین 1389 ارسال نظر(15)

نون و خون

روزی ملانصرالدین رفته بوده منبر و مشغول پرداختن به مسئله‌ی پاکی و نجسی بوده، ملا میگفته: اگه بچه فرش را نجس کرد فورا اون قسمت فرش را با قیچی ببرین و بندازین دور. ملا وقتی میره منزل میبینه زنش داره فرش را با قیچی میبره!! ملا میپرسه: زن چه میکنی؟ زن میگه: خودت گفتی چاره‌ی رفع نجاست اینه. ملا میگه: زن من برای مردم گفتم نه خودمون. اونهایی که دیگران را امر به معروف میکنند و خودشون در انجام انواع منکر کوتاهی نمیکنند باعث میشن خیلی‌ها که نمیتونن با این تناقض‌ها کنار بیان برای رسیدن به مقصود هرکاری بکنند، مثلا آدم‌هایی که نخبه‌های مملکت هستن میرن با هزینه‌ی گزاف سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی را تهیه میکنند تا متخصص بشن، بعد که طرف متخصص شد و برای خودش تشکیلات عریض و طویلی فراهم کرد شروع میکنه به.... رسمی ست نزد بیشتر پزشکان متخصص که به بیمار یه شماره حساب میدن و میگن: من کاری به بیمه و بیمارستان و ... ندارم  اول حق ویزیت من را بریز به این حساب بعد درمان را شروع میکنیم.

پيآمد: کسی که بیمار میشه باید مثل کوه استوار باشه چون علاوه بر تحمل درد جسمانی و روانیه بیماریش باید درد به خاک سیاه نشستن توسط انواع زالوهای انسان‌نما را نیز تحمل کنه. خیلی‌ها نون کثیف میخورند، اما چه بدبخت هستن اونهایی که خورشت نونشون خون بیماران از همه‌جا مانده است.

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: پاکی و نجسی, تناقض, حق ویزیت, سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی, قیچی, ملانصرالدین, منبر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 اسفند 1388 ارسال نظر(16)

عملكرد وبلاگ

از روزهاي اولي كه وبلاگ نويسي را شروع كردم متوجه يه حالت و عملكرد بسيار قوي وبلاگ شدم و به دوستان تازه كار گفتم كه: وبلاگ اينگونه عمل ميكنه كه، نويسنده‌اش را در نوشته‌هاش غرق ميكنه، يعني: اون كسي كه از غم و غصه‌هاش توي وبلاگش بنويسه ناخودآگاه افسرده حال و كسل ميشه و اون كسي كه از شادي‌هاش و شيوه‌هاي شاد زيستن بنويسه، به شادي و حس رضايتمندي ميرسه. عيد امسال توي وبلاگم آرزوي سالي پرباران كردم، به لطف خدا و عملكرد قوي وبلاگ، تا حالا سالي داشتيم كه نسبت به سالهاي قبل پربارانتر بوده، خداي بزرگ و مهربان براي تمام توجه‌اي كه بهم داري ممنون و سپاسگزارت هستم، فدات، بوس

پايانه: سه آيه از قرآن مرتبط با اين مطلب: ١-و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد و رحمت‏ خويش را مى‏گسترد و هموست ‏سرپرست ‏ستوده . ٢-خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى برمى‏انگيزد و آن را در آسمان هرگونه بخواهد مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند.

 ٣-در حقيقت ‏خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى‏فرستد و آنچه را كه در رحمهاست مى‏داند و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى‏ميرد در حقيقت ‏خداست[كه] داناى آگاه است




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، شاد زیستن، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: حس رضايتمندي, قرآن, وبلاگ نويسي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 آذر 1388 ارسال نظر(22)

روز قدس

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند.هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیکهااز زمین می‌رسند،  باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌های پرسید: شما چکار می‌کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه‌های را باز می‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می‌گذارند و آن ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوند را برای بندگان به زمین می‌فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

پيآمد:بنظر من آدم براي هرچيزي بايد خدا را شكر كنه، حتي درد. ميدوني اگه روزي در هيچ جاي بدنت هيچ دردي احساس نكني معنيش چيه؟ يعني اينكه تغريبا به رحمت خدا رفتي. پس تا زنده هستي و نفس ميكشي و درد ميكشي خدا را شكر كن و از داشته‌هات لذت ببر.

لینکدونی این وبلاگ




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، شاد زیستن، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: خواب عجیب, دعا, فرشته,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 شهریور 1388 ارسال نظر(18)

رمضانيه

توي هر دياري رمضان آداب خاص خودشو داره. اونيكه اين شب‌ها به ما خيلي داره حال ميده آداب رمضان در سرزمين وحي است. مملكت سعودي در طول سال هر شب نماز مغرب و عشاء‌‌ي مكه و مدينه را بصورت مستقيم از تلويزيون پخش ميكنه و ما بيشتر شب‌ها مي‌بينيم و لذت مي‌بريم. در شب‌هاي رمضان چند دقيقه بعد از بجا آوردن نماز عشاء حدود ساعت23 به وقت ما در مكه و مدينه خواندن نماز نافله‌ي تراويح شروع ميشه. اين نماز 20 ركعته كه دو ركعت دو ركعت خونده ميشه و حدوداً 2ساعت طول ميكشه. در هر نماز آيات مختلف با لحني بسيار زيبا و روحاني خوانده ميشه. در آخرين ركعت قنوت گرفته ميشه و چه دعاهاي زيبايي در آن خوانده ميشه و چقدر نماز زيبا و روح نواز تمام ميشه. اگر ماهواره داريد و يك بار اين مراسم را نبينيد عمرتان برفناست. نقد و برسي نماز تراويح پسرفت: دعایی نوشته‌ام که امیدوارم در این ماه عزیز و مبارک مستجاب شود: خدایا در مسیر من پله‌هایی قرار مده که توانایی بالا رفتن و یا پائین آمدن از آن را نداشته باشم. خدایا به پله سازان ما آنچنان عقل و شعوری ده که در هنگام ساخت این وسیله به فکر كم‌توان‌ها نیز باشند. خدایا این ده درصد انسان كم‌توان نیز بندگان تو هستند، اجازه مده آن نود درصد انسان‌ که احساس می‌کنند سلامت هستند حقشان را نادیده بگیرند. دعا از صحيفه‌ي اصلانيه

شبكه‌ي استار تركيه هر روز ساعت 17 به وقت ما سريال حضرت يوسف ايراني را پخش ميكنه.

يكي از اين وانتي هاي هندونه فروش آمده بود تو محلمون ميگفت: بدو بيآااا، هندونه‌ي بلند و كشيده‌ي محسن آوردم!؟

لینکدونی ایران اسپیشیال




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، پند و اندرز، ماهواره، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: تراويح, دعا, رمضان, سعودي, مدينه, مكه, نقد و برسي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 شهریور 1388 ارسال نظر(26)

سيماي ظلم

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

وقتي به خوداش آمد فهميد انداختنش تو يه سلول انفرادي. براي اينكه بهش سخت نگذره با خودش ميگفت: اينجا شرايط خيلي هم بد هم نيست، درسته كه مثل يه غار تنگ و تاريكه و خيلي نم داره، اما خوبيش اينه كه غذايي براي به بدن زدن هست، گرچه آب باريكه‌اي بيش نيست. هر روز كه ميگذشت احساس ميكرد سلولش براش تنگ‌تر شده براي همين مدام حساب ميكرد كه اگه اينطوري بشه و اونطوري نشه فلان روز و فلان ساعت از اين غار ميزنم بيرون و از اين بند خلاص ميشم. چند روز قبل از آزاديش احساس كرد پشت ديوارهاي سلولش خبرهايي شده، قبل اينكه بخواد گوش‌هاش را تيز كنه تا بفهمه اون بيرون چه خبره، زوركي از سلول‌اش كشيدنش بيرون، حسابي شوكه شده بود، نور به‌ شدت چشم‌هاشو اذيت كرد تا جايي كه اصلا نديد تمام بدنش خون‌آلود شده. خيلي عصباني و ناراحت بود، فكر ميكرد ديگه از اين بدتر نميشه كه ناگهان از پا آويزونش كردن، دوباره فكر كرد ديگه از اين بدتر نميشه كه شروع كردن به ضربه زدن به پشتش، از ظلم و بيدادگري جون به لبش رسيد و شروع كرد به جيغ و داد كردن. همه چيز براش ناخوش‌آيند و خشن بود اما يه دفعه احساس خوبي بهش دست داد و به آرامش رسيد، آخه بعد سزارين گذاشته بودنش تو بغل مادرش. ته‌بندي: پزشكان معمولا سزارين را چند روز زودتر از زمان زايمان طبيعي انجام ميدن. پزشكان از تازه مادرها ميخوان كه به نوزادشون فقط از شير خودشون بدن، اما شير سر وقت زايمان طبيعي جاري ميشه و نوزاد بيچاره بايد چند روز ممه‌ي خشك و خالي را مك بزنه.

از مسئولان سيماي جمهوري اسلامي خواهش ميكنم از مرشدهاي آقايان ابطحي و عطريانفر دعوت كنند تا در سيما براي عموم صحبت كنند تا ملت همه باهم دست جمعي متحول بشن. وقعا حيفه كه همه از نفوذ كلام ايشان بهرهمند نشن.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: بغل مادر, بيدادگري, بين يديه, خون‌آلود, زوركي, سلول انفرادي, ظلم, عجل لوليك الفرج, عصباني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 مرداد 1388 ارسال نظر(17)

زمان تو

روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغل، دوست‌ها و زندگي را. به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می‏ توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟ جواب ‏او مرا شگفت زده كرد، او گفت: آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟ پاسخ دادم: بلی. فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفريدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم… در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می ‏كرد. خداوند در ادامه فرمود: آيا میدانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه‌هايت را مستحكم می‌ساختی. من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم. هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنند. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد میكنی و قد میكشی.از او پرسيدم : من ‏چقدر قد ميكشم. در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد میكند؟ جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند. گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی. با تشكر از مريم خانم كه متن بالا را  برام فرستاد

پسوند: مثلث ABCD را به گونه اي رسم كنيد كه دو ضلع و زاويه‌ي متقاطع داشته باشد.

نحوه اجراي تمرينات دامنه حرکتی اندامهای فوقانی و تحتانی براي افرادنخاعي

مشكلات مراقبين افرادمبتلا به آسيب نخاعي




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، شاد زیستن، طنز، لينك، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: بامبو, براي افرادنخاعي, درخت, ‏سختيها, سرخس, مبارزه, مثلث, مراقبين, مستحكم, مشكلات,

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 تیر 1388 ارسال نظر(19)

مردم سالاري ديني

 22خرداد ملت چيز شدن و رفتن براي چيز شدن چيز يكي ديگه چيز خودشونو به چيز گذاشتن!؟ من از ملت شريف ايران در عجب ماندم كه چرا به نتيجه‌‌ي انتخابات كه از سوي مقام‌هاي عاليه اعلام شد اعتراض دارن!!! آيا ميشه دست به كاري زد و يا وارد بازي‌اي شد بدون اينكه تمام قوانين و مقررات و قواعد اون را پذيرفت؟؟ هركسي رفت پاي صندوق و راي داد حتما قواعد مردم سالاري ديني را ميدانسته و پذيرفته بوده. مردم فراموش كردن كه راي اونها راي به شخص نيست، راي به نظام است. اين را هميشه بزرگان نظام گفتن، قبل و بعد همين انتخابات چقدر اين موضوع را گفتن. نظام ما يك نظام ارزشي و ولايي است و همه بايد مطيع ولي امر مسلمين جهان باشيم.

پاورقي:بعد اينكه مسابقه‌ي ايران و كره تمام شد كارشناس‌هاي فوتبال سيما ميگفتن: بچه‌هاي ما بيشتر از عقب به كره‌اي‌ها فشار آوردن!! بايد بيشتر از جلو به كره‌اي‌ها فشار مياورديم تا دروازه‌شونو بيشتر باز ميكرديم

وضعيت اينترنت تو اين چند روزه افتضاح شده، دليلش چيه!؟؟  

كنترل وزن بعدازآسيب نخاعي

تنظيم دماي بدن بيماران نخاعي

كنترل ومراقبت دستگاه ادراري




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، خاطره، لينك، تجربه‌، پند و اندرز، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: ايران, تنظيم دماي بدن, دستگاه ادرار, راي, صندوق, كنترل وزن, مسابقه فوتبال, ملت, نخاعي, نظام ارزشي و ولايي, ولي امر مسلمين جهان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 خرداد 1388 ارسال نظر(15)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.