💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


هنر چهل سالگی

چند وقت پیش با ویلچر برقیم داشتم از یه خیابان شش‌متری تهران رد میشدم، یه جا توی باغچه‌ی باریکه بین خیابان و پیاده‌رو یه جفت کفش مردانه که دور انداخته بودنشون توجه‌مو شدید به خودش جلب کرد، کفش‌ها پاره نبودن و برای آدم خسیس احتمالا باز هم قابل پوشیدن بودن، اما شکل و فرمشون مثل صندوق عقب تاکسی‌های فرسوده بود. وقتی نیم متر از اون کفش‌ها دور شدم باخودم گفتم: اگه الان یه دوربین حسابی داشتم میتونستم چندتا عکس هنری از این کفش‌ها بگیرم که میتونست به وضوح مفاهیم: پیری، مانده‌بودن، خستگی، انتظار و یاس را القا کنه. کمی بیشتر که از کفش‌ها دور شدم حسرت خوردنم شروع شد و به خودم گفتم: دوربین حرفه‌ای نداشتم، چرا با دوربین گوشیم از اون صحنه‌ی هنری عکس نگرفتم!؟

پاپوش: دوربین موبایل‌تون را دست کم نگیرین، دوربین معمولیه گوشی بهتر از دوربین عکاسی بده. چندروز پیش از جلو نمایندگی سونی رد میشدم دیدم پشت ویترین یه‌سری دوربین عکاسی دیجیتال سایبرشات سونی گذاشتن که روش قیمت99هزارتومن درج شده. جو گیر شدم و یکی خریدم که با حافظه و کیفش شد: 132تومن. الان از خریدش مثل خودم پشیمونم. آدم باید چل باشه که تو چهل سالگی چل بشه. اینم دوتا عکس که با همین دوربین گرفتم: 1-عکس مفهومی من و تابلوی دوربین عکاسی از شما عکس میگیرد 2-عکس مفهومی من و چهارپایه

آشنائی با لوکومات رباتی برای کمک به آسیب دیدگان نخاعی و فلج مغز

نشان گوگل به مناسبت اختلاس سه هزارمیلیاردی

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ ميگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلمو گذاشتم رو اکو حال کنم

دوستم اومده صاف رفته نشست رو بالشم! ميگم: راحتي‌؟ ميگه: بلند شم يعني‌! ميگم: پـَـَـ نَ پـَـَـــ بشين قالب باسنت شه يه موقع گم شدي واسه تشخيص هويت ازش استفاده کنيم

دارم فيلم ميبينم، زنه توش بيکيني پوشيده... مامانم اومده ميگه فيلم خارجيه؟ پَـــ نَ پَـــ مختار نامست يه چند قسمتش تو سواحل انتاليا فيلمبرداري شده

نصفه شبی رفتگره داره زمینو جارو میکنه، رفیقم میگه رفتگره؟؟؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ بابا بزرگه هری پاتره




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، اخبار ترميم نخاع، تجربه‌، تکنولوژی، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: بيکيني, چهل سالگی, خسیس, خیابان, دوربین, دیجیتال, ربات, سایبرشات, سواحل انتاليا, سونی, عکاسی, عکس هنری, مفهومی, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 ارسال نظر(8)

عکس نیم رخ یار

با زود تاریک شدن هوا نم‌نم داره پارک رفتن تعطیل میشه. من تو پارک برای خودم مکان مشخصی دارم که تغریبا همیشه همونجا می‌ایستم، چون رو به شمال می‌ایستم وقتی به افق نگاه میکنم انتهای رشته‌کوه البرز را میبینم، وقتی از اونجایی که تو پارک هستم به موقعیت ساعت 10به راس کوه نگاه میکنم این نیم رخ یار را میبینم، ببینید کار پیکر تراش طبیعت را.

ته‌بندي: چند روز پیش بچه‌ها تو پارک قبل شروع بازیشون داشتن ده20سی40میکردن، خوب که گوش کردم دیدم چقدر متفاوته!! هم اسلامی شده بود هم بخشیش پورنووغیر اسلامی و اخلاقی بود!! صداشونو ضبط کردم و آپلود کردم، دانلود کنید و گوش کنید، حجمش 109کیلوبایته و سه سوته دانلود میشه.

دختره داره فیلم میبینه دوستش میگه: من عاشقه رادانم. دوستش میگه: کی؟بهرام؟  دختره میگه: پ نه پ سردار!

دارم میرم تو دانشگاه یارو دم در جلومو گرفته میگه آقا شما دانشجوی همین دانشگاهید؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دانشجوی دانشگاه آکسفوردم، درس تنظیم خانواده رو اینجا واحد میهمان گرفتم!!




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، هنری،
:: برچسب‌ها: آپلود, اخلاقی, اسلامی, البرز, پ نه پ, دانلود کنید, درس تنظیم خانواده, رادان, رشته‌کوه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 مهر 1390 ارسال نظر(13)

شوری شیرین

تابستان سال 1357هنوز هفت ساله نشده بودم که برای اولین‌بار دریا خانمو تو بندر انزلی دیدم، اونقدر زیبا و جذاب بود که فوری لخت شدمو دویدم طرفش، اونم با مهربانی منو به آغوش کشید، خوب یادمه اون چطوری با حرکت‌های موجی‌ای که به تنش میداد منو بالا و پایین می‌انداخت و غرق شادیم میکرد، البته گاهی هم بدجنسی میکرد و آب شور و تلخشو بخوردم میداد و منم با کراهت اونو از دهانم بیرون میریختم. چند روز پیش که شمال بودیم کنار دریا یاد روزهایی افتادم که با پاهای خودم میرفتم در آغوش دریا، یاد شوخی‌ها و بازی‌ها و گاهی شیطنت‌هامون افتادم، یاد لحظه‌هایی افتادم که دریا آبشو بخوردم میداد و من فکر میکردم داره بدجنسی میکنه، حالا نگو داره برام خاطره میسازه، امسال که خاطره‌ی خوردن آب دریا برام زنده شد مزه‌ی آب دریا خیلی برام خواستنی و دوستداشتنی بود مثل: فالوده بستنیه دوبله.

ته‌بندي: مولوی گفته: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. کاش حرفشو بگوش جان نیوش میکردم و برای زنده کردن طعم خاطره قدر تر کردن لب هم که شده از آب دریا می‌چشیدم.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، داستانک، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: 1357, آغوش, بستنی, بندر انزلی, خاطره, دریا خانم, دوبله, دوستداشتنی, شادی, شوخی, شیطنت, غرق, فالوده, فوری, کراهت, لخت شدم, مزه, مولوی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(6)

خونه‌ی عشقه

مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: عزیزم از من خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم، ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود، این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم، بنابراین لطفا لباس‌های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت، راستی اون لباس‌های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بگذار، زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد هفته بعد مرد به خانه آمد، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟ مرد گفت: بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا، چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم، اما چرا اون لباس راحتی که گفته بودم را برایم نگذاشتی؟ زن جواب داد: لباس‌های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم؟

پايانه: داستان بالا نتیجه‌ی اخلاقی داشت، اما برای من که عاشق طبیعت و آب و ماهی و ماهیگیری هستم، نتیجه‌ای رویایی داشت، همیشه توی ذهنم برای خودم:

 

خانه‌ای ساخته‌ام در شهری

که هوایش نه‌گرم است و نه‌سرد

ساکنانش همه از جنس بهار

خانه‌ای ساخته‌ام با نمایی زیبا

خانه‌ام پشت نموده بر کوه

کوه‌هایی سرسبز

خانه‌ای ساخته‌ام رو به یک دشت فراخ که از آن میگذرد

رودی‌ عریض و پرآب

من دو تابلو دارم

در دوسوی تختم

در یکی کوهی سبز

در یکی دشتی ناز

من چقدر خوشبختم، که چنین منظره‌ای دارم در پنجره‌ی خانه‌‌ی خود

روز و شب می‌بینم رود و جنگل را سیر

و به هنگام عطش

میروم بر لب رود

یادگاری ز قدیم

چوب و چرخی دارم

می‌برم آن را با خود

به، چه ساعاتی دارم لب رود

چه بگیرم، چه نگیرم ماهی

و چه عشق دارد که بگیرم ماهی و رهایش کنم آن را در رود

چونکه بخشش زیباست

چونکه فردایی هست




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، داستانک، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: ارتقای شغلی, تماس, رئیس, ماهیگیری, نتیجه‌ای رویایی, همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 مرداد 1389 ارسال نظر(14)

همسایه‌‌‌ها

از کج خلقی و پرخاشگری این موجود هرچی بگم کم گفتم، سال گذشته آمد به محل ما و شد همسایه‌ی روبرویی ما. هر روز از طلوع تا غروب دو کار بیشتر نداشت: اول برای پر کردن شکم خانواده‌ی بزرگش تلاش میکرد، و دوم که از اولی مهمتره و مورد نظر منه، اینه: با اطمینان میگم این موجود عجیب غریب و از رادیو پرتوان‌تر، رادیو گاهی یه سکوتی داره اما این مخلوق بدون وقفه تمام طول روز را جیغ و داد میکرد و به هر پرنده و چرنده‌ای گیرمیداد، البته هرکاری که میکرد برای جلب توجه و رضایت خانمش بود که اون هم مشغول پرورش بچه‌هاشون بود. تمام مدت حواسمون به جیغ و دادهای یه‌روندش بود و اون سوژه‌ی خوبی بود برای گفتگو و خنده‌ی ما. چون طبع گرمش با سرما جور نبود هوا که سرد شد دست خانوادش را گرفت و رفت به قشلاق و کوچه شد همون کوچه‌ی ساکت و آروم همیشگی. بعد چند وقت که نبود تازه متوجه شدم که چقدر به صداش عادت کرده بودم، تمام زمستان امید داشتم که دوباره برگرده و با گیردادن‌ها و سر و صداش دوباره بشه سوژه‌ی طول روز من. تازه یه هفته از بهار گذشته بود که متوجه صدایی آشنا شدم، خودش بود، همون همسایه‌ی عصبانی و بد اخلاق و پر صدا، دوباره برگشت به کوچه‌مون، امسال هم خونه‌ش را عوض کرده و دیگه روبروی ما نیستن، و هم کم صداتر از سال گذشته شده، احتمالا دلیلش بالارفتن سن و کهولته، اما هنوز بسیار پرصداست. هر روز  وقتی روی دیوارها و ‌سیم‌های برق میشنه می‌بینمش، خوشبختانه هنوز خانه‌ی ما در غلمروشه و وقتی که با جیغ و داد فراوان دنبال کنجیشک‌های دیگه میکنه حضورش کاملا محسوسه. تا حالا موجودی به پرخاشگری این کنجیشک ندیدم، اگه بگم روحیه‌ی عقاب داره و یا زیر پوستش یه شیر ژیان خوابیده بی‌راه نگفتم.

پسوند: این استکبار جهانی و استعمار پیر ولکنه معامله‌ی ما نیستن که نیستن!! در آستانه‌‌ی سالگرد انتخابات حماسی و ... سال گذشته شبکهbbc فارسی به هاتبرد بازگشت! فرکانس 11623v وسیمبول ریت 27500

 پرواز با خورشید  (سارا دانشجوی رشته ی مشاوره همچنین نابینا)

اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی, جیغ و داد, خنده‌, روحیه‌ی عقاب, شیر ژیان, قشلاق, کج خلقی, کنجیشک, همسایه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 خرداد 1389 ارسال نظر(16)

زمان مضاعف

شنيدين ميگن مردم ايران خيلي باهوش هستند؟ همين هوش خدادادي باعث شده كه ايراني جماعت را نشه در هيچ قالبي گنجاند، در جايي كه دانشمندان دنيا تو كف نظريه‌هاي بعد چهارم ماندن، سال‌هاست كه ما ساعت‌هايي از سال را در بعد چهارم ميگذرونيم و قبل ورود به بعد چهارم دادار و دودور ميكنيم و بعد از خروج از اون جشن ميگيريم و همديگرو بوس ميكنيم و بهم عيدي ميديم، دارم از دقايق آخر سال و لحظه‌ي تحويل سال تا آغاز روز اول سال جديد حرف ميزنم: در اين دقيقه‌ها نه تو سال قبل هستيم نه تو سال جديد!!؟ يعني ما در اون زمان كجاييم؟؟ ما خيلي خوش شانس هستيم كه هرسال چند ساعتي وقت اضافه داريم.

پايانه: اين روزها حواستان را جمع كنيد و منتظر باشيد كه تو كوچه‌اي و يا خياباني نسيم بهاري بياد سروقت‌تون و حسابي بوسه بارونتون كنه، اين ماموريت اونه، ميدانيد كه امر شده: تن‌ را از نسيم بهاري نپوشانيد. توصيه‌ي ايمني: حالا من يه حرفي زدم، نكنه جو گير بشي و بري جلو نسيم دختر آقاي بهاري لخت بشي و انتظار بوسه داشته باشي، چون صددرصد داداش‌هاش همون گوشه كنارها هستند.  

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، پند و اندرز، هنری،
:: برچسب‌ها: باهوش, بعد چهارم, بوسه, داداش, دختر, دقايق آخر سال, لحظه‌ي تحويل سال, لخت, مردم ايران, نسيم بهاري,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 فروردین 1389 ارسال نظر(15)

سيماي ظلم

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

وقتي به خوداش آمد فهميد انداختنش تو يه سلول انفرادي. براي اينكه بهش سخت نگذره با خودش ميگفت: اينجا شرايط خيلي هم بد هم نيست، درسته كه مثل يه غار تنگ و تاريكه و خيلي نم داره، اما خوبيش اينه كه غذايي براي به بدن زدن هست، گرچه آب باريكه‌اي بيش نيست. هر روز كه ميگذشت احساس ميكرد سلولش براش تنگ‌تر شده براي همين مدام حساب ميكرد كه اگه اينطوري بشه و اونطوري نشه فلان روز و فلان ساعت از اين غار ميزنم بيرون و از اين بند خلاص ميشم. چند روز قبل از آزاديش احساس كرد پشت ديوارهاي سلولش خبرهايي شده، قبل اينكه بخواد گوش‌هاش را تيز كنه تا بفهمه اون بيرون چه خبره، زوركي از سلول‌اش كشيدنش بيرون، حسابي شوكه شده بود، نور به‌ شدت چشم‌هاشو اذيت كرد تا جايي كه اصلا نديد تمام بدنش خون‌آلود شده. خيلي عصباني و ناراحت بود، فكر ميكرد ديگه از اين بدتر نميشه كه ناگهان از پا آويزونش كردن، دوباره فكر كرد ديگه از اين بدتر نميشه كه شروع كردن به ضربه زدن به پشتش، از ظلم و بيدادگري جون به لبش رسيد و شروع كرد به جيغ و داد كردن. همه چيز براش ناخوش‌آيند و خشن بود اما يه دفعه احساس خوبي بهش دست داد و به آرامش رسيد، آخه بعد سزارين گذاشته بودنش تو بغل مادرش. ته‌بندي: پزشكان معمولا سزارين را چند روز زودتر از زمان زايمان طبيعي انجام ميدن. پزشكان از تازه مادرها ميخوان كه به نوزادشون فقط از شير خودشون بدن، اما شير سر وقت زايمان طبيعي جاري ميشه و نوزاد بيچاره بايد چند روز ممه‌ي خشك و خالي را مك بزنه.

از مسئولان سيماي جمهوري اسلامي خواهش ميكنم از مرشدهاي آقايان ابطحي و عطريانفر دعوت كنند تا در سيما براي عموم صحبت كنند تا ملت همه باهم دست جمعي متحول بشن. وقعا حيفه كه همه از نفوذ كلام ايشان بهرهمند نشن.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: بغل مادر, بيدادگري, بين يديه, خون‌آلود, زوركي, سلول انفرادي, ظلم, عجل لوليك الفرج, عصباني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 مرداد 1388 ارسال نظر(17)

چشم چرانی

بعد 15 سال دیدن سرازیر شدن میلیون‌ها دانه‌ی سفید رنگ حیات بخش، برام خیلی لذت بخش بود. دانه‌های ریزی که یکی از یکی شیطون‌تر هستند، انگار رقص کنان و وول وول کنان برای به مقصد رسیدن با هم مسابقه گذاشتن. مثل ما آدم‌ها همه چیز به میل اونها هم نیست، اینکه کی بیان و کجا برن هم دست خودشون نیست، بعضی‌هاشون جاهای خوب و دل‌خواه‌شون میرن و حیات بخش میشن، آمآااا جای بیشتری‌شون فاضل آب است. دیدن این صحنه برای شما حتما خیلی معمولی و هیجان برنه‌انگیزه، اما برای من که سالها در کنارش بودم و از دیدنش محروم بودم کلی جالب و هیجان انگیز بود، برای اینکه لذت بیشتر از این هیجان ببرم گفتم پرده را زدن کنار و یه دل سیر بارش برف را تماشا کردم. تخت من با پنجره‌ی کنار اطاق 3متر فاصله داره اما شیشه‌های اطاق‌مان تا یک ماه پیش مات بود و بیرون معلوم نمیشد، به دلیل برخی تغییرات و تجهیزات شیشه‌ها عوض و سفید شدند و این دلیل خوبی شده برای چشم چرانی من.

پيوست: چند روزیه توی اخبار به اهالی خیابان‌های دولت و پاسداران تهران هشدار میدن که از روز شنبه توسط پلیس طرح انضباط اجتماعی برقراره. پلیس خدمت‌گزار بعد جمع کردن اشرار و قاچاقچی‌ها و مزاحم‌ها و .... حالا نظم دادن به شهر را محله به محله شروع کرده، دست‌شان طلا، اما واقعا جای بسی تاسفه که بی‌نظم‌ترین محله‌های تهران محل سکونت پول‌دارهاست.

دیگه بسه




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: پرده, تخت, چشم چرانی, حیات بخش, رقص, شیطون, هیجان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 دی 1387 ارسال نظر(15)

خود آزمایی

یکی از دوستان کتابی بهم معرفی کرد و گفت هر کسی باید این کتاب را بگیره و بخونه. اسم کتاب را دادم به داداشم، او هم رفت اون کتاب و دو کتاب دیگه از همون نویسنده را برام خرید و آورد. دوتا از اون کتاب‌ها را خوندم، موضوع کتاب‌ها داستان‌های کوتاه و الهام بخشی است که کمک میکنه به: حس رضایت‌مندی،  شاد زیستن و احساس خوشبختی کردن، روحیه‌ی بخشش، موفقیت و پیروزی و.... بیشتر اون داستان‌ها توی اینترنت هست و خیلی‌هاش را شما خوندید، نمیدانم نویسنده اونها را از نت بیرون کشیده یا ملت اونها را از کتاب؟ داستان زیر یه نمونه از اون داستان‌هاست که برای من ایمیل شده بود البت هنوز این داستانک را توی اون کتاب‌ها ندیدم: جواز بهشت: روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم. مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد! 

پسآمد: از این داستان‌ها مدام برامون اتفاق میافته یا از زبان دوستان و آشنایان می‌شنویم. یه نمونه‌‌اش برای خودم اتفاق افتاد که با دیدن آگهی سیما فیلم مبنی بر: خرید ایده‌های و داستان‌های ملت بصورت فیلم نامه‌ تصمیم گرفتم اون را بصورت فیلم نامه بنویسم و ارائه بدم. موفقیت برام اهمیت نداره، فقط میخوام خودم را آزمایش کنم.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: احساس خوشبختی, حس رضایت‌مندی, داستان‌های کوتاه و الهام, روحیه‌ی بخشش, سیما فیلم, شاد زیستن, کتاب,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 آذر 1387 ارسال نظر(15)

همه جا

اهل كجايي؟ هرجاهستي خوب جستجو كن: توي جاده‌ها پشت اتومبيل‌ها، توي بيابان‌ها پاي گون‌ها، بين در خت‌هاي جنگل، روي شاخه‌ها بلوط، پاي درخت بين علف‌ها، در نخلستان كنار بلبل خرما، توي تاكستان بين خوشه‌هاي انگور، توي گندم‌زار بغل شانه‌بسر، در مسير رودها بين ماهي‌ها تا دريا، لاي سنگ‌هاي رودخانه‌، روي شن‌هاي ساحل، بين كوه‌ها در اعماق دره‌ها، در دامنه‌ي كوه‌ها بين شقايق‌ها، روي قله‌ها، روي ابر‌ها، هميشه ميان باران، در شمال و جنوب، در غرب و شرق خوب بجوي تا روح سرگردان من را بيابي.

پيوست: رئيس سازمان بهزيستي كشور اعلام كرد: ثبت‌نام خودروهاي مناسب سازي شده ويژه معلولان و جانبازان از 12 شهريورماه جاري به صورت اينترنتي در سراسر كشور آغاز مي‌شود.منبع وب‌سايت معلولان ايران




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز، داستانک، سیاحت، هنری، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بلبل خرما, بلوط, بيابان‌, جاده, جستجو, خوشه‌هاي انگور, دره‌, شانه‌بسر, شقايق, شن‌هاي ساحل, كوه, گندم‌زار, گون, نخلستان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 شهریور 1387 ارسال نظر(18)

سينما سينما

توي ماه گذشته دو فيلم ديدم با تاثيرهاي متفاوت. از ميم مثل مادر خيلي خوشم آمد، فيلميه حرفه‌اي و خوش ساخت و بسيار تاثير گذار، من كه تا حالا فيلم ايراني به اين خوبي نديده بودم، خدا كارگردانشو بي نوبت ببره بهشت. اون يكي فيلم اخراجي‌ها بود كه اصلا از اون خوشم نيآمد و بنظرم فيلمي بود بسيار سطحي با شوخي‌هاي لوس و خيابوني، نميدونم كارگردانش براي چي هوايي شده، حتي هنرپيشه‌هاي اين فيلم در حد خودشون ظاهر نشدن، فيلم سازي تحصيلات مي‌خواهد و خاك صحنه، البت اين فيلم براي شخصي كه دوبار با هنديكم فيلم گرفته خيلي خوبه.

پيوست: فعلا در مورد مطلب قبلي سكوت ميكنم تا ببين در اين هفته چي پيش ميآد، اگر خبري نشد اونوقت: چشم‌هام را مي‌بندم و انگشت‌هام را روي كي‌برد مي‌چرخانم و با نوشته‌هاي فجيع، حال همه را وخيم ميكنم.

تست کنکور عربی سال 1486: کونوا قوامين بالقسط يعني چه؟؟




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، هنری،
:: برچسب‌ها: بهشت, تاثيرگذار, صحنه, فجيع, فيلم, كارگردان, متفاوت, وخيم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 31 فروردین 1386 ارسال نظر(27)

چه خود شيفته‌ايم ما

ملت چه جار و جنجالي سر فيلمي راه انداختن كه از روي تاريخ2000 سال پيش ساخته شده. ما ايراني‌ها ميگيم: هنر نزد ايرانيان است و بس!؟ كدام هنر؟! نكنه ما هواپيماي ايرباس، اتومبيل بنز، كامپيوتر و موبايل را به دنيا عرضه كرديم كه اينطوري ميگيم، شايد هنر ما اين بوده كه بخشي از تاريخ معاصر (هلوكاست) را كه همه قبولش كرده‌اند را براي پيش‌بردن مقاصد سياسي خودمان از ديد ايراني خودمان تفسير كرديم، خوب، چيزي كه عوض داره گله نداره، اگه تفسير مي‌كنيم، بايد تفسير ديگران را هم از تاريخ تحمل كنيم. فيلم 300 براي من كه اون را با سرعت8برابر طبيعي مي‌ديدمش بسيار خسته كننده و چندش آور بود. بنظر من جنگ افروزان تاريخ همه چهره‌ي غير انساني داشته و دارند، از هر قوم و ملتي كه مي‌خواهند باشند

پسينه: خدا را شكر شهرام جزايري گير افتاد و رفت پيش اون آقاي‌رفيق‌دوستي آب خنك بخوره كه 123 ميليارد كلاه برداري كرده بود.

سزارين زودرس و خطر آسم نوزادي

توصيه‌هاي پزشكي به آسمي‌ها

پفك آسم مي آورد




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، هنری،
:: برچسب‌ها: ايرانيان, تاريخ معاصر, جار و جنجالي, هلوكاست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 فروردین 1386 ارسال نظر(20)

نصيحت مولانا

كامنت ماري: هفت نصيحت مولانا :

1. گشاده دست و جاري باش و كمك كن (مثل رود)

2. باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

3. اگركسي اشتباه كرد آن رابپوشان (مثل شب)

4. وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

5. متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

6. بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)

7. اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

پيوست: دوستاني كه مي‌خواهند بروند پيش دكتر صابري بايد (عكسMRIو نوارCMG  و نوار EMG) داشته باشند من طبق شنيده‌هام از تلويزيون گفتم نوار مثانه و عضله اما مثل اينكه اينها نوار عضله و عصب هستند پس دوستان به همين مخفف هاي انگليسي اطمينان كنند

در اين وبلاگ كودكانه لينك‌هاي مناسب براي كودكان را ميآبيد

امكانات اتوبوس‌هاي شركت واحد كانادا براي معلولان

مجله‌ي كشاورزي

دعای قبل از اتصال به اينترنت: اللهم اتصلنا الاينترنت اللهم اعتني کانکشن في دنيا والاخرت انا نعوذبک من کله ويروس الخبيس اللعين والملعونيه و انا نعوذبک من الديسکانکشن في دنيا والاخرت آمين يا رب العالمين




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، اخبار ترميم نخاع، پند و اندرز، هنری،
:: برچسب‌ها: بخشش, خورشيد, رود, عفو, عكسMRI, مرگ, مولانا, نصيحت, نوار EMG, نوارCMG,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 شهریور 1385 ارسال نظر(26)

صفحه قبل12صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.