💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


واکر ویژه بیماران ضایعه نخاعی
فناوران یک شرکت دانش‌بنیان در شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان، موفق به طراحی و تولید واکر پیش‌برنده بیماران ضایعه نخاعی شدند. به گفته مجریان طرح، بیماران ضایعه نخاعی و فاقد توانایی حرکتی، جهت حفظ تعادل و ثبات حرکتی و نیز کمک به انجام تمرین راه رفتن نیاز به واکر دارند که متاسفانه نمونه‌های موجود در بازار متناسب با وضعیت جسمی این افراد نیست. واکر ساخت محققان شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان به دلیل دارا بودن طول و عرض مناسب و قرار گرفتن بیمار درون واکر و نه بیرون از آن، به لحاظ حفظ تعادل کمک موثری به فرد می‌کند. وجود ترمز دستی در چرخ جلو واکر و ترمز خودکار در چرخ‌های عقب، وجود صندلی پرتابل در عقب که تاکنون در هیچ واکر ویژه بیماران ضایعه نخاعی نبوده است، امکان تاشدن و کاهش حجم و طول و قابلیت حمل و نقل در صندوق عقب خودرو و وجود پنج حلقه چرخ سایز 12.5 که احتمال سقوط به طرفین یا جلو و عقب را کاملا مانع می‌شود از مهمترین شاخصه‌های این واکر است. این واکر تاکنون برای استفاده حدود 30 بیمار ضایعه نخاعی ساخته و به شش استان کشور ارسال شده است؛ همچنین تحقیقات لازم جهت استفاده از موتور الکتریکی در این واکر به منظور کاهش انرژی مصرفی توسط بیمار و افزایش مسافت طی شده در شرکت تولیدکننده در حال انجام است. منبع  عوارض و میزان از کار افتادن اعمال بدن بعد آسیب نخاعی اصلا قابل پیشبینی نیست، اگر کسی بعد آسیب نخاعی توانایی ایستادن و یا گام برداشتن داره، و اگر کسی از این میکروکامپیوترها برای گام برداشتن داره حتما از این نوع واکرها براش خیلی مفید خواهد بود. پايانه: تلویزیون فارسی BBCبرنامه‌ای بنام کلیک داره که به دانش و فناوری الکترونیک میپردازه. هفته‌ی پیش در این برنامه رویایی دیدم که سال‌هاست بهش فکر میکنم: موتور الکتریکی C1. این موتور بسیار زیبا به وسیله‌ی دو ژیراسکوپ همواره تعادل خودشو روی دوچرخ حفظ میکنه، با یک شارژ 350کیلومتر راه میره و برای دو سرنشین گنجایش داره. قراره تا دوسال آینده به تولید انبوه برسه. قیمتش در صورت تولید در آسیا 5هزار دلار خواهد بود.

  جدال نخاع با مردی از دیار توس




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، لينك، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، ماهواره، خودرو معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: C1, آسیا, امکان, بازار, بسیار زیبا, بیماران, پیشبینی, تعادل, تولید انبوه, حمل و نقل, دانش‌بنیان, ژیراسکوپ, شارژ, شرکت, صندوق عقب خودرو و, ضایعه نخاعی, عوارض, قابلیت, موتور الکتریکی, نمونه‌های موجود, واکر پیش‌برنده,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 دی 1391 ارسال نظر(17)

میکروکامپیوتری برای گام برداشتن

پژوهشگران مرکز فناوری عصبی ایران در دانشگاه علم و صنعت با ساخت یک میکرو کامپیوتر امکان ایستادن و گام برداشتن بیماران ضایعات نخاعی را فراهم کردند.دکتر عباس عرفانیان، مجری طرح با بیان اینکه یکی از پروژه‌های تحقیقاتی این مرکز طراحی و ساخت پروتزهای عصبی است، افزود: در این زمینه اقدام به طراحی و ساخت پروتز عصبی با عنوان «پاراواک» شده است که برای ایستادن و گام برداشتن بیماران ضایعات نخاعی مورد استفاده قرار می‌گیرد.وی در این باره توضیح داد: این سیستم یک میکروکامپیوتر قابل حمل با تراشه ریزپردازنده است که کار قشر حرکتی مغز انسان را در ایجاد و کنترل حرکت در اعضای فلج انجام می‌دهد و با ارسال سیگنالهای الکتریکی به اعصاب حرکتی باعث انقباض عضلات فلج شده و حرکت را در عضو فلج ایجاد و کنترل می‌کند. مجری طرح ادامه داد: سیستم پاراواک با به کارگیری مدلهای ریاضی از سیستم‌های اسکلتی، عضلانی و استراتژیهای کنترلی، میزان انقباض عضلات فلج را در طول حرکت کنترل می‌کند.عرفانیان با بیان اینکه نمونه مهندسی این پروتز عصبی ساخته شده است، اظهار داشت:با استفاده از این سیستم بیماران ضایعات نخاعی که دارای شرایط خاصی باشند می‌توانند بایستند و گام بردارند. مجری طرح با تاکید بر اینکه این سیستم قابل استفاده برای همه بیماران ضایعات نخاعی نیست، خاطر نشان کرد: بیمارانی که دارای شرایط مورد نظر باشند می توانند پس از انجام تستهایی از این سیستم بهره برداری کنند.وی با اشاره به شرایط بیماران برای استفاده از این سیستم، یادآور شد: بیمارانی که سطح ضایعات آنها در ناحیه کمر در حدT4 تاT12 باشد می‌توانند از مزایای این سیستم بهره‌مند شوند. به گفته این محقق این سیستم برای بیمارانی که دچار دیستروفی عضلانی(بیماری بسیار حاد ژنتیکی پیشرونده که باعث تخریب یا اختلال در بافت ماهیچه‌ای می‌شود) کاربرد ندارد.عرفانیان با بیان اینکه این دستگاه آماده بهره برداری است، گفت: در صورتی که بخش کلینیکی این سیستم در مراکز درمانی راه اندازی شود می‌توان خدمات لازم را به بیماران نیازمند ارائه داد.منبع

پسينه: مدل‌های مختلفی از این دستگاه تازه ساخت برایحرکت از نو و برای راه رفتن ماها ساخته شده که در حالت خوبش کمک میکنه مثل آدم فضایی بشی و اینهم کارش کنترل سیستم تناسلی است، خودم هم یه نمونه از اینها را داشتم، فایده‌ی اینها برای ما چیزیست شبیه ورزش و نرمش و فیزیوتراپی. بهترین وسیله‌ی کمکی برای بهتر زیستن ما چیزی نیست جز ویلچر برقی، قیمت امروز ویلچر برقی من(ویلچر الکتریکی فاتحXS110) چهارمیلیون و دویست هزار تومان شده.

چهارمين كنگره تخصصي ضايعات نخاعي ايران

اپيدميولوژي آسيب نخاع

پیشینه تاریخی ضایعات نخاعی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، اخبار ترميم نخاع، لينك، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: اپيدميولوژي, اسکلتی, اعضای فلج, امکان ایستادن, انقباض عضلات, بهره برداری, بیماری حاد ژنتیکی, پروتزهای عصبی, پیشینه تاریخی, تراشه, دیستروفی, ریزپردازنده, ضایعات نخاعی, قشر حرکتی مغز, گام برداشتن, مدل‌های مختلف,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 دی 1391 ارسال نظر(20)

مسابقه‌ معلول خوشبخت کیست؟

در گرامیداشت روز جهانی معلولان هر کسی سخنرانی کرد از توانمندی و روح بزرگ و اراده‌ی پولادین و .... معلولان گفت، اما کسی از معلولی نپرسید: تو چگونه به این توانمندی و روح بزرگ و اراده‌ی پولادین و .... رسیدی؟ سخنرانها گفتند: واژه‌ی معلول زیبا و شایسته نیست و نباید از این واژه استفاده کرد. همه میگویند: معلول‌ها نباید از نگاه و حرف مردم خجالت بکشن و باید از خانه بزنن بیرون و قاطی مردم بشن. اما کسی نمی‌گوید: چگونه؟ هر کسی که در راس امور قرار میگیره نطقش برامون باز میشه و گوش‌هامون را با دوصد گفته‌ی شیرین‌تر از صد من قند پارسی شیرین میکنه. اما ای‌کاش میدانستند شیرین زبانی‌هایشان عملکردی جز خون کردن دل معلولین را ندارد. از خانه بیرون آمدن نیازمند امکاناتی هزینه‌بر است: 1-فردی برای کمک و همراهی. 2-لباس مناسب. 3-ویلچر درحد توان راندن=از یک تا 9میلیون تومان. 4-مناسب سازی منزل و کوچه و خیابان. 5-تلفن همراه. 6-پول تو جیبی. 7-سرویس رفت و آمد. معلول فهم داره، شعور داره، وجدان داره، وقتی معلول میبینه کوچکترین حرکتش همه را تو زحمت و خرج میاندازه ترجیح میده تو خانه بمونه حتی اگر بشدت افسرده بشه. اگر معلول‌ کار و حقوق و تمکن مالی داشته باشه، هرگز خودش را تو خانه اسیر نمیکنه. وقتی معلول استقلال مالی داشته باشه میتونه کم‌کم امکانات و شرایط خوب زیستن را برای خودش فراهم کنه، و حتی ازدواج کنه و از زندگی بیشترین لذت را ببره. اینها که نوشتم تجربه و وصف حال خودمه، سالهای اول معلولیت همیشه تو خانه و افسرده حال بودم، البته داداشم منو با ویلچر دستی همه‌جا میبرد. من روی ویلچر معمولی اصلا راحت نیستم، برای دوستان و آشنایان حالم را روی ویلچر اینطوری بیان میکنم: روی ویلچر دستی بهشت برام جهنم میشه، ولی روی ویلچر برقی هر جهنمی برام بهشته. وقتی کارم درست شد و استقلال مالی پیدا کردم، ابتدا برای منزل بالابر ویلچر گرفتم و با ویلچر دستی رفتم تو حیاط و بعدش به جلوی درب کوچه رفتم. کمی بعدش ویلچر برقی خریدم، با اون از نو متولد شدم و معنی لذت بردن از زندگی را چشیدم. خیلی وقت‌ها که با ویلچر برقیم به مکان‌های شلوغ رفتم از روبرو و پشت‌سر صدای اونهایی که منو دیدن را شنیدم که گفتن: خوش‌به‌حالش، چه حالی میکنه با این وسیله‌ش، کاش منم یکیشو داشتم. و بآلآخره سال گذشته ازدوآج کردم و از نوروز مستقل، آرآم، رآضی و شآد زندگی میکنم(ماشالله یادت نره).

پيآمد: اگر انسانی بنام مسئول، یادش نره که خودش و خانواده‌اش هر لحظه ممکنه گرفتار آسیب نخاعی و یا هر نوع معلولیت دیگه‌ای بشن، اونوقته که معلول‌ها بی‌کار نمی‌مانند و مثل شیر زندگی میکنند. به بهزیستی و موسسه رعد پیشنهاد میکنم: مسابقه‌ای با این موضوع برگزار کنند: معلول خوشبخت کیست؟ چرا و چگونه؟

خبر فوری: شبکه‌های جدید ماهواره‌ای فارسی= فیس۱ و TM TV و nex1.tv را روی هاتبرد ببینید

لیست پزشکان متخصص مغز و اعصاب تهران




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، ماهواره، بهزیستی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آسیب نخاعی, از نو متولد شدم, استقلال مالی, بهزیستی, پیشنهاد, تجربه, چرا و چگونه؟, چشیدن, چگونه, خوشبخت, راس امور, روز جهانی معلولان, زندگی, سخنرانی, شرایط خوب زیستن, شلوغ, شیر, گرامیداشت, لذت بردن, ماشالله, مسئول, مسابقه, موسسه رعد, نطق, وصف حال, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 آذر 1391 ارسال نظر(27)

روز جهانی معلولین در برج میلاد
هفته پیش با پیام دوست مددکار اجتماعی‌مون که وبلاگ اشکها و لبخندها را مینویسه در دقیقه‌ی90 در جشنواره‌‌‌ی وبلاگ نویس‌های معلول موسسه نیکوکاری رعد شرکت کردم. چند ساعت بعد ثبت‌نام آقا روهام یکی از دوستان قدیمیه وبلاگستانی که گویا با رعد همکاری داره باهام تماس گرفت و گفت: شما دعوت شدی به مراسمی که موسسه نیکوکاری رعد به مناسبت گرامیداشت روز جهانی معلولین در برج میلاد برگزار میکنه، برات ماشین بفرستیم میایی؟ گفتم: حتما با همسرم میام. ساعت سیزده و سی دقیقه‌ی روز یکشنبه 12آذر یک ون فلوکس آمد دنبالمون و ما را رسوند پای برج میلاد. در ابتدای ورودمون به ساختمان پای برج تعدادی از دوستان و دعوت شده‌ها را دیدیم، دور هم جمع شدیم و سلام و علیکی کردیم. با راهنمایی خانمی که مسئول بود وارد آسانسور شدیم، ابتدا به قسمت دید باز برج رفتیم، 300متر بالا یا پایین رفتن با آسانسوره خیلی سریعه برج موجب میشد همه گوش‌هاشون کیپ بشه، همه که اومدن بالا، با راهنماییه شخصی 360درجه دور برج چرخیدیم و با آسانسوری که کنار همونی که باهاش اومدیم به بالاترین قسمت برج: گنبد آسمان رفتیم. اون بالا کلی شلوغ بود و انگار دو مراسم دیگه هم داشت اجرا میشد. همه که زیر گنبد جمع شدیم، به محل برگزاری مراسم گرامیداشت روز جهانی معلولان راهنمایی‌مون کردن. اول: قرآن خواندن دوم: مجری معروف سیما پشت تریبون رفت سوم: خانم صدیقه اکبری مدیر عامل رعد صحبت کرد. چهارم: پیام دبیر کل سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی معلول قرائت شد. پنجم: دکتر محمد کمالی ضمن بیان سخنانی توانمندی افراد دارای معلولیت حاضر در سالن را ستودند و با یادآوری نکاتی خواستار توجه بیشتر مسئولان به وضعیت این افراد در کشور شدند. ششم: ابتدا به کارآموزان مجتمع رعد: آقای اكبر فرامرزي و خانم ها معصومه عالي، صديقه واشقاني و مهديه سرلك و در بخش جشنواره: به آقایان مهرداد زندی، مانی رضوی زاده و خانم ها فاطمه صفاتی و زینب ناصری هدایایی به رسم یادبود اهدا شد. هدایا اینها بود که به همه دادن: 1-ام پی تری پلیر. 2-یه بازیه سرگرمی و سنتی شبیه دوز بازی. 3-نامه‌ای از طرف پرشن‌بلاگ برای دریافت اینترنت رایگان. 4- لوح تقدیر.  دوستان وبلاگ نویس حتما معیارهای انتخاب وبلاگ برتر را به نوش جان نیوش کنند. در روز جهانی معلولان همه از همه چیز حرف زدن جز اونچه که معلولان باید از خودشون میگفتن. در طول مراسم من استرس بازگشت به خانه را داشتم، چرا که راننده سرویس گفته بود ساعت چهار و نیم میاد دنبالم و اگه اونجا نباشم فوری خواهد رفت. این مورد را با روهام درمیان گذاشتم و او هم 45 دقیقه برامون وقت اضافه گرفت. 10دقیقه‌ای از ساعت17 گذشته بود که هدیه‌ی بنده را دادند و چون وقت نداشتیم که تا آخر مجلس بنشینیم فوری فلنگ را بستیم تا به سرویس برسیم. تا وقتی که ما توی مجلس بودیم خبری از پذیرایی نبود، حتی آبی برای رفع تشنگی اونجا نبود و دیبا خانم که از اصفهان آمده بودند تشنگی خودش را با آب معدنی مونا خانم که با مادرش از اهواز آمده بود رفع کرد. از داوران با خانم  ویولت و آقای محمد رضا دشتی که معلولیت دارند از نزدیک آشنا شدم. متاسفانه نشد همه با هم درست و حسابی آشنا بشیم و صحبت کنیم. پيآمد: وقت برگشت پایین برج سه نفر با بیسیم اومدن جلومو گرفتن و وسطی گفت: از امکانات مجتمع رضایت داشتید؟ گفتم: اول برعکس و اشتباهی رفتیم طرف سالن اجلاس و اون مسیر برای ویلچری‌ها کمی مشکل داره ولی چیزهای دیگه عالی بود. وقت برگشت برای سریع رسیدن به سرویس روی سنگ فرش مرمریه فضای پای برج با سرعت تمام 180درجه چرخیدم، ویلچرم مثل فیلم‌های اکشن که ماشین‌ها سر پیچ‌ها کجکی میرن عمل کرد و کلی لیز خوردم اونم از نوع باحالش. مقدار متنابهی عکس و فیلم از کل ماجرا گرفتم که متاسفانه به دلیل کم توجهی همه را حذف کردم، با هر نرم‌افزاری که امتحان کردم هم نتونستم اونها را بازیابی کنم البته نرم افزار  CardRecoveryهمه عکس‌ها و فیلم‌ها را پیدا میکنه اما در آخرین مرحله رمز فعال‌سازی میخواد. بنابر این به عکس‌های مراسم در وبلاگ و از دوربین دیگران نگاه کنید: کلی عکس با گزارشی کامل اینجا هست عکسی که به ما مربوط میشه اینه: اول منم پشتم ویولت – پشتش مانی – کنارم دیبا - دوستی که اسمش یادم نیست - مونا - حسن و مامانش - مسئول روابط عمومی رعد

اینجاهم گزارشی مختصر با عکس‌هایی عالی هست

عکس مرتبط با من اینه




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: برج میلاد, روز جهانی معلولان, مددکار اجتماعی, نیکوکاری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 آذر 1391 ارسال نظر(31)

بهترین راه برای ازدواج و همسریابی دوستان معلول

فرق نمیکنه از کدام رنگ و نژاد و کدام جنس باشی، فقیر باشی یا غنی، معلول باشی یا ورزش‌کار، همه و همه‌ی ما آدمها از جنس پوست و گوشت و استخوان هستیم. خدا در قرآن کریم فرموده:

انسان را از گل خشكيده‏اى سفال مانند آفريد (سوره  الرحمن:آیه 14)

و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم (سوره  الحجر:آیه 26)

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد (سوره  ص:آیه 71)

اوست كسى كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت(سوره الأنعام: آیه 2)

پس [از كافران] بپرس آيا ايشان [از نظر] آفرينش سخت‏ترند يا كسانى كه [در آسمانها]خلق كرديم ما آنان را از گلى چسبنده پديد آورديم (سوره  الصافات:آیه 11)

اون چیزی که آدم‌ها را از هم متفاوت میکنه: منه آدم‌هاست. اونچه که افراد را دوستداشتنی یا نفرت‌انگیز میکنه منه اون‌هاست. منه آدم، آدم را آدم میکنه. کسی قادر نیست منه کسی را با چشم ببینه چون دیدنی نیست. اونچه که دیدنیه جسم خاکی و فانی آدمه، اما من بعد مرگ به نیکی یا بدی باقی‌میماند.

به همسرم گفتم: بنظرت کسانی که با ازدواجمون مخالف بودن هنوز هم مخالفن؟ همسرم گفت: میبینی که تو برای همه خیلی عزیزی، اول‌ها همه فقط مشکل جسمانی تو را بزرگ میدیدند، اما بزرگ‌منشی‌ تو موجب شد که مشکل جسمانی تو اونقدر کوچک بشه که الان برای همه هیچ شده. این یعنی دوستان و فامیل ما بجای جسم خاکی شخصیت و روحیه و اخلاق و در کل من را می‌بینند.

پسآمد: تا 17 دی 1392 که وبلاگ بخاطر این مطلب فیلتر شد دوستان زیادی در این مطلب اعلام آمادگی برای ازدواج نمودند. برای رفع فیلتر مجبور مجبور به تغییراتی  از جمله: حذف کلیه پیامها شدم. شایان ذکر است هیچ پیامی در این مطلب منتشر نخواهد شد.

توصیه من به دوستانی که امکان و تمایل به ازدواج دارند اینه که خواست خودشون را با خانواده درمیان بگذارند. بهترین راه همسر گزینی مسیر خانواده است. کسی که جرات مطرح کردن این خواست طبیعی را نزد خانواده خودش نداشته باشه آمادگی ازدواج نداره.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پند و اندرز، معارف اسلامی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آگهی ازدواج, آمد مکفی, اخلاق, جسم خاکی, جنس, خدا, دوستان, دوستداشتنی, روحیه, سوره, شخصیت, فامیل, قرآن کریم, گلى خشك, گلى سياه و بدبو, نژاد, همسریابی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 آذر 1391 ارسال نظر(20)

برادر داماد بودن

بآلآخره بعد کلی استرس و نگرانی جمعه رسید، جمعه‌ای که برای ما خیلی مهم بود، چون روزی بود که پسر کوچک ولی بزرگ مرد و البته ته‌طاقاری خانه باید در سی‌وسه سالگی رخت دامادی می‌پوشید. از چند هفته قبل همه استرس داشتن. کل خانواده دو سه روز قبل مجلس رخت نو خریدیم. برای اینکه بتونم اندکی وظیفه‌ی برادرانه‌ی خودم را تو مجلس دامادی داداشم انجام بدم باید با ویلچر برقی میرفتم تا بتونم تو مجلس حرکت کنم، پس، چند روز قبل، زنگ زدم به یکی از راننده‌های ون‌هایی که به معلول‌ها سرویس میداد، ازش خواستم بصورت کرایه ساعت‌17 و 23 بهم سرویس بده، گفت: چهل‌هزار تومن میگیرم. منهم گفتم: باشه. من و پدرم دوساعت زودتر از شروع شدن مجلس با ون راه افتادیم تا بی‌استرس ترافیک و خیلی زودتر از همه به سرخیابان مطهری برسیم، چون باید بعنوان خیرمقدم‌گو، جلوی درب سالن هتل بزرگ‌تهران از مهمانها استقبال میکردیم. خوشبختانه اولین نفر رسیدیم. اولین کاری که کردم در سالن خالی نماز مغرب و عشاء خواندم. به تک تک مهمانها خیرمقدم گفتیم و سر تمام میزها رفتیم و از حضورشون تشکر کردیم. وقتی داماد وارد مجلس شد، خواست من و خواهرزاده‌ام بعنوان ساقدوش همراهیش کنیم. بعد سلام و دیده بوسی و تشکر و تبریکه داماد با مهمانها، داماد به جایگاهش رفت. اونجا هم دست پدر و پدر زنش را بوسید. دوستان و اقوام یکی یکی به جایگاه داماد میرفتن و کنار داما مینشستن و من با دوربینی زپرتو ازشون عکس می‌انداختم. بعد اینکه من و دوستام با داماد عکس انداختیم دوستام شروع کردن به رقصیدن جلو داماد، داماد که رقصید، رقص بلدهای مجلس آمدن پیش و با حرکات موزون خودشون مجلس را گرم کردن. من هم به هرکی رقصید شاباش دادم. بعد صرف شام مفصلی که داداشم برای مهمانها سفارش داده بود مجددا من و پدرم رفتیم جلوی درب مجلس و از تک تک مهمانها تقدیر تشکر و خداحافظی کردیم. شکر خدا در قسمت مردانه همه‌چیز عالی بود، اما در قسمت زنانه برای خیلی‌ها دلخوری پیش آمده بود، آخه بخاطر خانمی که مادر شهید بوده  اجازه نداده بودن کسی شادی کنه چه برسه به رقصیدن با لباسهای آنچنانی. دست داداشم دردنکنه که مراسمی گرفت شاهانه. دست کم 15میلیون خرج هتل کرده، هتل برای هر مهمان چهل هزارتومان از داداشم گرفته.  

پسوند: برادر عزیزتر از جانم بخاطر من ازدواج نمیکرد، وقتی من ازدواج کردم و خیال او از جانب من آسوده شد به فکر ازدواج افتاد. برادر من گل و بی‌همتاست. امیدوارم خوشبخت‌ترین مرد دنیا باشه.

من و دوستام




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون ویلچر، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: استرس, تقدیر, ته‌طاقاری, حرکات موزون, خرج, خیلی مهم, دلخوری, رخت دامادی, رقصیدن, ساقدوش, سالن, شاباش, شادی, شاهانه, کرایه, مادر شهید, مجلس, مغرب و عشاء, مهمانها, نگرانی, نماز, هتل, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 آبان 1391 ارسال نظر(21)

راهنمای ازدواج با معلول قطع نخاع

تا حالا چند نفر بودن که بهم گفتن: با معلولی قطع نخاع برای ازدواج آشنا شدن و ازم خواستن در مورد ازدواج‌شون با معلولی قطع نخاع راهنمایی و کمک‌شون کنم. حرف‌های زیادی بهشون زدم و البته از همشون خواستم که ازم سوال‌های موردی بپرسن تا جواب بدم. اما اولین و بهترین و بزرگترین راهنمایی برای ازدواج با معلول قطع نخاع اینه: علاقه‌مند شدن معلولی قطع نخاع به شما اصلا مهم نیست، او میتواند به همه علاقه‌مند شود، مهم آنست که شما به او علاقه‌مند شوید و عاشقانه و با تمام‌وجود فقط او را بخواهید، باید بتوانید برای رسیدن به او تمام تعلق‌هایتان را پشت سربگذارید، اگر میتوانید همه چیز را رها کنید و فقط او را بخواهید حتما با او به آرامش خواهید رسید در غیر این صورت خود و او را آزار ندهید. فکر ازدواج با قطع نخاع یعنی سرشاخ شدن با کل خانواده و فامیل و دوستان و آشنایان.

پسرفت: شخصی پیداشده که ادعا میکنه با طب سوزنی میتونه تا هشتاد درصد از توانایی‌های از دست رفته‌ی نخاعی‌ها را بهشون برگردونه!!!! شما چیزی از این داستان شنیدین؟؟؟




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، اخبار ترميم نخاع، تجربه‌، پند و اندرز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: ازدواج, بزرگترین, بهترین, راهنمایی, سرشاخ, طب سوزنی, علاقه‌مند, کمک, معلول قطع نخاع, مهم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 ارسال نظر(66)

چگونه روی ویلچر نشینیم

زمستان گذشته که به کمیسیون تشخیص مصلحت ایاب ذهاب بهزیستی رفتم، یکی از افراد کمیسیون بهم گفت: اینقدر کج نشستی روی ویلچر، برات ناراحتی پیش‌میآدهآاا. منم برای توجیه، گفتم: چون قدم زیادی بلنده و سوند ندارم مجبورم برای تحت فشار نبودن مثانه و کلیه‌هام مرتب خودم را کش بدم و چپ و راست بشم. وقتی مقاله زیر را خواندم دیدم واقعا من به میزان متنابهی مشکل دار روی ویلچر میشینم.

استقرار صحیح بدن در پيشگيری از بروز و پيشرفت زخمهای فشاری از اهميت بسيار بالائی برخوردار است. همچنين ايجاد وضعيت مناسب برای بدن میتواند در به حداکثر رساندن ثبات، توانائی و عملکرد بدن هنگام استقرار روی صندلی چرخدار ، حفظ توازن مناسب نخاع و به حداقل رساندن درد کمک مناسبی نمايد. اساس استقرار صحیح بدن، حفظ توازن در ناحيه لگن است. در واقع اندامهای لگن، وزن اصلی بدن را در هنگام نشستن تحمل میکنند. تغيير مقاومت عضلانی و ناهنجاريهای اسکلتی میتوانند، باعث کج شدن لگن به سمت جلو يا عقب، يا کجی به يک پهلو و يا حرکت (لغزیدن)روی سطح نشيمن گردند. اين وضعيتها میتوانند باعث افزايش فشار روی قسمتهای استخوانی لگن شده و خطر تخريب پوست را افزايش دهند. کمک دادن اضافی به تنه يا پاها و تقويت آنها میتواند به اصلاح اين وضعيت ها کمک نموده و  استقرار لگن را در يک سطح مناسب حفظ نمايند. بنابراين استفاده ازتشکچه‌های مخصوص و تکيه‌گاههای مناسب، در کنترل استقرار وضعيت مناسب قسمتهای مختلف بدن ضروری است. شايعترين عوارض ناشی از عدم استقرار صحيح بدن در وضعيت نشسته عبارتنداز: 1 ) اسکلیوزيس، اسکلیوزيس عبارتست از انحنای يکطرفه نخاع معمولا با کجی لگن (کجی به يک سمت) همراه است که منجر به افزايش فشار بر روی سمت پايين تر میگردد.

2) کيفوزيس، کيفوزيس عبارتست از يک فرم "C" شکل يا انحنای فرو رفته نخاع میتواند منجر به افزايش فشار بر روی استخوان دنبالچه شود. در ناحيه دنبالچه لايه‌های عضلانی و شبکه عروق خونی کمی وجود دارد. اين وضعيت می‌تواند منجر به درد در ناحيه گردن و شانه‌ها شده و استفاده از دستها و بازوها را با مشکل مواجه میکند. اين وضعيت حتی ميتواند بر روی تنفس فرد تاثير گذار باشد. جهت پيشگيری از عوارض ناشی از استقرار نامناسب بدن :

1 ) باید وضعيت استقرار بدن فرد، بوسيله يک فيزيوتراپ مورد ارزيابی قرار گرفته و در صورت نياز بررسیها را تا يافتن بهترين وضعيت تکرار و ادامه داد.

2 ) پشتی صندلی چرخدار را بايستی در وضعيت مناسبی نگهداری نمود (از گود افتادن آنجلوگيری کرد).

3 ) وضعيت استقرار بدن بايستی مرتبا" کنترل شود، بنحوی که در موقع کمک گرفتن يا جابجا شدن روی ويلچر ، ران ها و پشت، در وضعيت مناسبی قرار گرفته باشند. همچنين بايد از استقرار صحيح زانو ها و لگن اطمينان حاصل نمود. چنانچه ضرورت داشته باشد، میتوان از يک آينه استفاده کرد، تا با تنظيم بدن وضعيت صحيح ايجاد شود.

4 ) در جاهائيکه لازم باشد میتوان از تقويت سازهای  کمری استفاده کرد.

5 ) حفظ تحمل مناسب تيغه های شانه و عضلات سينه ای نيز توصيه ميگردد.

6 ) بايستی از کوتاه شدن عضلات پيشگيری کرد. مخصوصا" در ناحيه ران و زرد پی پشت زانوها. کشش منظم و استفاده از يک برنامه مناسب که بوسيله يک فيزيوتراپ ارائه میشود، توصيه میگردد. منبع پاورقي: گویا بهزیستی کلا داستان سرویس ایاب ذهاب معلولان را تعطیل کرده، انگار قراره به کسانی که اتول دارن کمی تا قسمتی سهمیه‌ی سوخت بدن.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، پیرامون ویلچر، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: استقرار بدن, ایاب ذهاب, بهزیستی, تشخیص مصلحت, زخمهای فشاری, شايعترين, صندلی چرخدار, عوارض, فيزيوتراپ, کج شدن لگن, کمیسیون, ناهنجاريهای اسکلتی, وضعيت, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 ارسال نظر(7)

فروش ویلچر برقی ارزان

یکی از وسیله‌هایی که زندگی هر معلولی را متحول میکنه ویلچر برقیه. البته این وسیله قیمت بالایی داره و در توان همه نیست که تهیه‌اش کنند. بنظر من کارایی و روحیه و شادی و انرژی بخشی ویلچر برقی بسیار بیشتر از قیمتشه. من خودم ویلچر فاتح خریدم و ازش بسیار رضایت دارم و به همه پیشنهاد میکنم این وسیله را تهیه کنند و از زندگی لذت ببرند. توی مطلب: قیمت فروش ویلچر برقی فاتح آرش پیام داده و گفته: ۴ویلچر برقی فاتح داره که به قیمت خرید خودش۲٫۲۰۰٫۰۰۰ تومان میفروشه‌. شماره تماس هم داده: ۰۹۱۲۲۷۰۶۰۸۱ - ۰۹۳۸۰۹۴۸۲۸

اگر ویلچرها نو باشن قیمتشون مناسب و حتی خیلی ارزانه، چون خود شرکت تولید کننده الان داره ویلچرها را سه‌ونیم میلیون میفروشه.

دوستان توجه کنند من هیچ شناختی نسبت به آرش ندارم و نمیدانم او کیست و چه کاره است، من این وسط مرده شوری بیش نیستم و در بهشتی و جهنمی شدن جنازه‌های نازنین هیچ نقش و تاثیری ندارم، پس مشتری‌های گرامی مثل همیشه دقت کنند تا خدانکرده متضرر نشوند.

پسآمد: نه که گل کم تو فوتبال ایران داشتیم، فوتبال‌مون به گل انتر لبنانی هم آراسته شد برای همین تشکر میکنم از هنر کلیه و دل و جگر فوتبالیست‌ها و مدیران فوتبال ایران.

مروری بر روشهای ترمیم آسیب های نخاعی با کمک سلولهای بنیادی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: ارزان, بهشت, پیشنهاد, ترمیم نخاع, جنازه‌, جهنم, خرید, رضایت, روحیه, سلول بنیادی, شادی, شماره تماس, شناخت, فروش, فوتبال, فوتبالیست, قیمت, ویلچر برقی, ویلچر فاتح,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 شهریور 1391 ارسال نظر(10)

ورزش

چندسال پیش، هر روز نزدیک ساعت11 حدود نیم ساعت با وزنه ورزش میکردم، در هنگام ورزش احساس پر بودن مثانه خیلی ناراحتم میکرد و چون داشتم ورزش میکردم خیلی به اون حس اهمیت نمیدادم. هر روز با وزنه کار میکردم تا اینکه سرماخوردگی دلیلی شد که با عوارض: درد زیر شکم و اختلال در دفع ادرار مواجه بشم. با دستور دکتر اورولوژی سونوگرافی و عکس رنگی مثانه گرفتم و بردن نزد آقای دکتر. اوشان فرمودند: مثانه بزرگ شده و ادرار را به کلیه‌ها پس‌میزنه، سه راه برای رفع مشکل هست: 1-برداشتن دریچه مثانه. 2-استفاده‌ی مدام از سوند داخل مجرا. 3-استفاده مدام از سود زیر شکمی. من راه اول را انتخاب کردم.

پسوند: تماشای مسابقه‌های پارالمپیک بخصوص دوچرخه‌سواری و شنا حیرت و بهت زده‌ام کرد، با تماشای ورزش‌های قدرتی بخصوص وزنه‌برداری باخودم فکر میکنم: وقتی چند کیلو وزنه منو اونچنان گرفتار کرد که هنوز خاطراتش پشتم را می‌لرزانه وای به روزگار کسی که چند صد برابر من وزنه بلند میکنه

فرکانس جدید پررشن‌تون کانال پخش کارتون




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌، ماهواره،
:: برچسب‌ها: ادرار, اورولوژی, پارالمپیک, دکتر, رنگی, سوند, سونوگرافی, عکس, کلیه, مثانه, مجرا, ورزش, وزنه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 شهریور 1391 ارسال نظر(12)

سفرنامه (یک)

بعد چند روز مسافرت و تجربه‌ی همه نوع آب و هوا برگشتیم به خانه و کاشانک خودمون. دوستان بجای ما خیلی خوش‌گذشت، قبل از سفر از همسایه‌ی روبرویی‌مون خواستم روزها حواسش به رفت و آمدهای منزل ما باشه،(صبح روز اول که مادرم آمده بوده باغچه را آب بده همسایمون سریع مچش را گرفته بوده) داداشم هم به خواست من شب‌ها میآمد منزل‌مون میخوابید که خدایی نکرده آقا دزده منزل‌مون را تبدیل به کویر لوت نکنه. روز بعد عید فطر سفر را آغازیدیم. رفتنی از جاده چالوس رفتیم، از همون ابتدای راه به ترافیک سنگین خوردیم و توی آفتاب تند ساعت11 خیلی سریع آمپر بدن من رفت بالا و جوش آوردم، دل‌درد شدید هم امانم را بریده بود که با ریختن آب روی تن و بدنم و خوردن قرص و آب و چندتا شیرینی نم‌نم مشکل جسمانیم رفع شد و راه هم باز شد.(راننده بعدا بهم گفت: اگه بدحال بودنت پنج دقیقه بیشتر طول میکشید برمیگشتم خانه). راننده‌های دو ماشین‌ما که برداران همسرم بودن ساعت14 جلوی تونل کندوان برای استراحت ایستادن. آب و میوه و آش و نماز زدن و راه افتادن. نزدیک ساعت17 نرسیده به مرزن‌آباد دوباره راننده‌ها برای استراحت کنار جاده ایستادن، هنوز باسن‌ها به زیر انداز نرسیده بود که دوتا ماشین پلیس‌راه یقمون کردن و گفتن: راه یطرفه شده و شما آخرین ماشین‌های توی جاده هستین، سریع راه بیافتین، خلاصه، پلیس‌ها جلو و عقب ما را گرفتن و ما را به خارج از منطقه‌ی خطر هدایت کردند. سر ورودی چالوس و کمربندی نوشهر باز به ترافیک خوردیم.

پاورقي: از سفر که برگشتم دیدم اینترنتم قطع شده، زنگ زدم به پشتیبانیش، گفتن: مشکل داریم و فعلا خط‌ها قطع هستن. من هم کلی کار الکی دارم که باید بهشون برسم. بعد اینکه خودم را جمع کردم بقیه‌ی مطلب را با عکس ارائه میدم.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن، سیاحت،
:: برچسب‌ها: آب و هوا, آش, استراحت, باغچه, پلیس‌راه, تونل کندوان, چالوس, دزد, عید فطر, کاشانک, کمربندی, کویر لوت, مرزن‌آباد, مسافرت, نوشهر,

نویسنده : تاریخ : یکشنبه 05 شهریور 1391 ارسال نظر(9)

آبرو

بیست سال پیش رفتم سربازی، بعد از آموزشی در روز تقسیم، شخصی آمد بین سربازها و من و چند تا از بچه‌هایی را که درس فنی خوانده بودیم را با خودش برد تا در یکی از مهمترین(در زمان خودش) کارخانه‌های‌ سازمان صنایع دفاع مشغول به خدمت بشیم. اون موقع وزیر کشور کنونی مدیر اونجا بود. صبح با سرویس پرسنل رسمی، با لباس سربازی میرفتم سرکار و ساعت 14با سرویس برمیگشتم خانه. خیلی زود توانایی خودم را نشان دادم و با خواست رییس پروژه کار با یکی از بزرگترین دستگاه‌های سوراخکاری کشور را شروع کردم. کاری که پرسنل رسمی انجامش می‌دادند را من با دو برابر سرعت انجام میدادم. کارم خیلی خوب بود و بسیار تو چشم همه بودم. برخورد همه با من بسیار دوستانه و با محبت بود. اوخر خدمت چند بار بهم پیشنهاد استخدام دادند. چند وقت پیش زنگ زدم به مدیر کارگاهی که من سربازش بودم، کلی تحویلم گرفت و کلی احوالم را پرسید، گفتم: ازدواج کردم و حال و روز خوبی دارم. حرف مسکن شد، گفتم: در خانه پدری ساکنم. خلاصه از لطف اوشان معرفی شدم به تعاونی مسکن محل خدمتم، اونها گفتن: بیا 5میلیون پیش و متری600هزار تومان بده تا یک دستگاه آپارتمان از برجی 9طبقه در حومه‌ی تهران(شهر اندیشه) بهت بدیم. شرایط پرداخت و محل برج خوب بود تنها بدیش این بود که من پول نداشتم.

پيوست: مدیرانی که زمان سربازی من، همکار وزیر کشور کنونی بودن، الان همه در حد رییس سازمان و معاون وزیر ارتقاع شغلی پیداکردن، به لطف رییس زمان سربازیم آخر هفته‌ی جاری میریم مسافرت، جایی که قبلا هم رفته بودم.

فروشی: یک دستگاه ویلچر برقی مِیرا اوپتیموس وان، ساخت آلمان

شماره تلفن تماس با فروشنده این ویلچر آقای کریمی: ۰۹۱۹۷۹۴۱۰۹۷




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون ویلچر، سیاحت،
:: برچسب‌ها: آپارتمان, آلمان, ارتقاع, استخدام, اوپتیموس, برج, پرسنل, پروژه, تعاونی, تلفن تماس, جاری, درس فنی, رسمی, رییس, ساخت, سازمان صنایع دفاع, سربازی, فروش، ویلچر برقی, کشور, محبت, مسکن, میرا, وزیر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391 ارسال نظر(14)

ثبت‌نام خودرو

داداشم تلفن زد و گفت: عزیز دل برادر، چه نشستی، بشتاب که درنگ موجب پشیمانیست. داداشم گفت: تو روزنامه نوشته: معاون توانبخشی سازمان بهزیستی كشور، گفت: سامانه ثبت‌نام معلولان متقاضی واردات خودرو با تخفیف30میلیون تومانی آغاز به كار كرده و معلولان تا یك ماه دیگر فرصت ثبت‌نام دارند. یحیی سخنگوی، اظهار كرد: پس از انجام بررسی‌ها، چهار هزار و 700 معلول از سوی سازمان بهزیستی برای استفاده از تخفیف 30 میلیون تومانی واردات خودرو به اداره گمرك معرفی می‌شوند. وی افزود: معلولان بر اساس اولویت‌های شدت نوع معلولیت و داشتن گواهینامه معرفی می‌شوند و اگر تعداد متقاضیان واجد شرایط بیش از سهمیه اختصاص یافته باشد، میان آنها قرعه‌كشی می‌شود. معاون توانبخشی سازمان بهزیستی كشور در بخش دیگری از گفتوگویش با اعلام خبر اتمام پایش پرونده‌های مددجویان در چهار استان همدان، گلستان، خراسان‌جنوبی و آذربایجان شرقی، عنوان كرد: طی این پایش دو هزار مددجویی كه از چند اداره كل سازمان بهزیستی چندین مستمری دریافت می‌كردند، حذف و دو هزار معلول پشت نوبتی جایگزین شدند. سخنگویی در ادامه از تخصیص اعتبار و انجام طرح پایش پرونده‌ها در سایر استان‌های كشور خبر داد.

ته‌بندي: هرچی گشتم سامانه‌ی مذکور را پیدا نکردم، داداشم گفت: از بهزیستی بپرس شاید باخبر باشن. زنگ‌زدم بهزیستی گفتن: آدرس سامانه ثبت‌نام معلولان متقاضی خرید خودرو با تخفیف 30 میلیون تومانی اینه. من فکر میکنم مثل دفعه‌ی پیش هرگز خبری از خودرو نخواهد شد و هدف از این ثبت نام: همان است که قرمز بود رنگ او.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خودرو معلولین، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بهزیستی, تلفن, توانبخشی, ثبت‌نام, خودرو, سازمان, سامانه, قرعه‌كشی, متقاضی, مستمری, واردات,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391 ارسال نظر(18)

نتیجه‌ی معلول داری

بیست سال دونده‌گی و بلند و کوتاه کردنه من باعث آرتروز شدید زانوهای پدرم شده. چند سالی بود که کل خانواده با پدرم کشتی میگرفتیم که تن به عمل تعوض مفصل زانو بده، مدام از ما اصرار بود و از پدرم انکار، تا اینکه هفته‌ی پیش بعد از واریز مبلغی(زیرمیزی) به حساب آقای دکتر پدرم در یک بیمارستان تحت پوشش بیمه بستری و بسلامتی عمل شد. بعد از عیادت پدرم در بیمارستان برای بازگشت به خانه از تاکسی‌سرویس ماشین با کولر خواستم. هیچ‌کدوم از قوم ابوهندلی که اونجا بودن راضی به کولر روشن کردن نمیشدن؟ بالآخره مردی شصت ساله گفت: من میبرمتون و تا جایی که ماشینم جوش نیاره کولر روشن میکنم براتون. کولر روشن کردن آقای راننده مثل چنگال غذا خوری یکم بود دوکم نبود. به آقای راننده گفتم: یه آدم خسیسی بوده که همیشه غذاشو تو خانه‌های دیگران میخورده و برای این کارش نزد دیگران دلیل میاورده که: من نمیتونم در خانه خودم نان بخورم چون نان من از گلوی خودم پایین نمیره. روزی شخصی مرد خسیس را دعوت کرد و جلوی مرد خسیس نانی گذاشت که از زنه مرد خسیس گرفته بود، مرد تا آن نان را خورد نان به گلویش پرید و گفت: بخدا این نان از خانه‌ی من آمده. به آقای راننده گفتم: این داستان حکایت شماست که وسیله‌ی راحتی را داری اما در این سن و در این گرمای 80 درجه داخل ماشین از خودت دریغش میکنی.

پاپوش: این روزها بحث و برنامه برای افزایش جمعیت داغ شده، بنده پیشنهاد میکنم: شبکه‌های مختلف تلویزیون بعد از ساعت24 فیلم‌هایی پخش کنند که صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز پاک کردن و آماده کردن و خوردن گردن و سینه و ران انواع مرغ و جوجه، توش باشه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، جنسی، پند و اندرز، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: آرتروز, افزایش جمعیت, بلند, بیمارستان, تاکسی‌سرویس, تعوض مفصل زانو, حکایت, خانواده, خسیس, داغ, دونده, زیر میزی, صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز, عمل, عیادت, کشتی, کوتاه, کولر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 ارسال نظر(13)

سونوگرافی دوره‌ای

بالاخره توفیق حاصل شد که بعد چند وقت برم سونوگرافی. نمیگم بعد چند وقت رفتم سونوگرافی که خیلی زشت و مایه‌ی آبروریزی و شرمساریمه و البته برای دوستان هم بدآموزی داره. در جوابیه‌ی سونوگرافیم متاسفانه نوشته شده که هیدرونفروز خفیف تا متوسط در دو طرف دیده شده، و این خبر خوشی برام نیست چون معنیش اینه که ادرار داخل کلیه‌هام جمع میشه و موجب اتساع کلیه‌هام میشه. هنوز جواب سونوگرافیم را به پزشک ارولوژی نشان ندادم که ببینم چی دستور میده. به تجویز خودم بعد برگشتن از سونوگرافی فوری سوند فولی زدم. قبلا هم هر دو سه ماه  یک بار سوند میزدم تا اگر بازگشت ادرار به کلیه و اتساع کلیه دارم و خودم خبر ندارم، با  سوند فولی فشار از روی کلیه‌هام برداشته بشه و کلیه‌های بی‌نوام نفسی تازه کنند یا بهتره بگم ادرار داغی دفع کنند.

پسينه: ایشاالله حلول ماه مهمانی خدا برای همه‌ پرخیر و برکت باشه، ایشاالله با دعاهای خیر همه‌ی میهمانهای خدا، مرغ پرکشیده از سفره‌ها مجددا به سفره‌ها باز گرده.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان،
:: برچسب‌ها: آبروریزی, اتساع, ادرار, ارولوژی, بدآموزی, پزشک, جوابیه, خفیف, زشت, سفره‌, سوند فولی, سونوگرافی, شرمساری, کلیه, مرغ, مهمانی خدا, هیدرونفروز,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 ارسال نظر(17)

بهترین تکیه‌گاه‌های

وقتی ریک هویت در دهم ژانویه ۱۹۶۲در زایمانی سخت به دنیا آمد پزشکان متوجه شدند که به خاطر پیچیده شدن بند ناف به دور گردن و نرسیدن اکسیژن به مغز این پسر، او دچار فلج مغزی شده است. همان موقع دکترها به پدر او گفتند که بهتر است به فکر یک مؤسسه نگهداری از معلولان باشد چون این بچه چیزی بیشتر از یک گیاه برای آنها نیست چون قادر به حرف زدن و راه رفتن نخواهد بود. دیک هویت اما وقتی دید در داخل اتاق بیمارستان چشم‌های پسرش دنبالش می‌کند امید در دلش زنده شد و فهمید که روزی می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. او ریک را به خانه برد و تا سال‌ها او را هر هفته برای مداوا پیش پزشکی برد که با او مانند یک بچه معمولی رفتار می‌کرد. جودی، مادر ریک هم سالها هر روز ساعت‌ها وقت صرف کرد تا با استفاده از کارت‌هایی که روی آنها حروف الفبا نوشته شده بود به او خواندن و نوشتن را یاد دهد. وقتی ریک ۱۱ساله شد بالاخره توانست با استفاده از یک کامپیوتر با پدر و مادرش ارتباط برقرار کند و خیلی‌ها فهمیدند با وجود معلولیت او از بسیاری از هم سن و سال‌های خودش باهوش‌تر است. ریک می‌توانست چیزهایی را که می‌خواست بگوید را تایپ کند و یک نرم‌افزار حرف‌هایش را به صوت تبدیل می‌کرد. پس از مدتها تلاش دیک هویت، بالاخره پسرش با این روش توانست برای تحصیل وارد مدرسه بچه‌های عادی شود. ورود به مدرسه اما تنها موفقیت دیک و ریک هویت نبود. در سال ۱۹۷۷وقتی ریک هویت ۱۵ساله بود پدرش با خواندن مقاله‌ای درباره مسابقه پدرها و پسرها تحت تأثیر قرار گرفت. بعد از مدت کوتاهی دیک هویت در حالی که پسرش را روی ویلچر هل می‌داد در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کرد. وقتی رقابت به پایان رسید ریک گفت: پدر، وقتی می‌دویم احساس می‌کنم که هیچ مشکل و نقصی ندارم. همین یک جمله باعث شد تا دیک هویت که در آن زمان ۳۷ساله بود به فکر مسابقه‌های بیشتر برای خوشحال کردن پسرش بیفتد و ایده تشکیل تیم‌هویت‌ها به ذهنش رسید. او در ارتش خدمت می‌کرد اما هیچ تجربه‌ای درمسابقات دو نداشت و تصمیم گرفت که شروع به تمرین کند. ریک در مدرسه مشغول درس خواندن بود و به همین خاطر دیک هر روز صبح یک کیسه سیمان را روی ویلچر می‌گذاشت و با آن شروع به دویدن می‌کرد. دیک هویت آن‌قدر تمرین کرد تا قادر به هل دادن ویلچر همراه با پسرش در مسابقه‌های دوی ماراتن شود. در اولین رکورد شخصی، او باپسرش ۵هزار متر را در ۱۷دقیقه دوید و از آن زمان مسابقه‌های آنها شروع شد. شرکت این پدر و پسر در مسابقه‌های ماراتون بوستون خیلی سریع نظر رسانه‌های جهان را جلب کرد. پس از شرکت در دهها مسابقه دوی ماراتون که خیلی از افراد عادی به تنهایی هم قادر به پایان بردن آن نبودند تیم هویت‌ها تصمیم به شرکت در مسابقه‌های تری اتلون مسابقه‌های سه‌گانه ورزشی گرفت. در رقابت‌های ورزش‌سه‌گانه شرکت کنندگان باید سه مرحله استقامتی شامل شنا، دوچرخه سواری و دو را پشت سر بگذارند و به همین خاطر خیلی‌ها به دیک هویت هشدار دادند که این مسابقه به آمادگی بدنی بالایی نیاز دارد و می‌تواند او و پسرش را دچار دردسر کند. هیچ چیز اما نمی‌توانست این پدر را از تلاش برای خوشحال‌کردن بیشتر پسرش منصرف کند .پس از مدتها تمرین بالاخره آنها در اولین مسابقه سه‌گانه ورزشی شرکت کردن. در این رقابت دیک هویت در حالی که قایقی که ریک در آن بود را می‌کشید ۳/۸کیلومتر شنا کرد، در حالی که ویلچر ریک را هل می‌داد ۴۲کیلومتر دوید و 180کیلومتر را با دوچرخه‌‌ای که ریک روی صندلی جلوی آن نششته بود پدال زد. ورزشکاران کمی می‌توانند حتی به تنهایی این رقابت نفس‌گیر را به پایان برسانند و به همین خاطر به این رقابت‌ها عنوان مردان آهنین را داده‌اند. این پدر و پسر تا کنون در ۱۰۶۹رقابت ورزشی با هم شرکت کرده‌اند که شامل ۶۹رقابت سه‌گانه ورزشی می‌شود. نام دیک هویت به خاطر فداکاری‌هایش در موزه افتخارات مسابقات سه گانه ورزشی ثبت شده است. ریک هویت اکنون ۵۰ساله شده و پس فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه بوستون در آزمایشگاه کامپیوتر همین دانشگاه مشغول به کار شده است. پدر ۷۲سالهاو هم که همه جا همراهش بوده با درجه سرهنگی از ارتش بازنشسته شده است. این پدر و پسر هنوز هم اوقات خوشی را با هم دارند و بنیاد خیریه خود را اداره می‌کنند. دیک هویت اما به خیلی‌ها ثابت کرده است که پدرها همیشه بهترین تکیه‌گاه‌های دنیا هستند؛ تکیه‌گاه‌هایی بدون هیچگونه چشم‌داشت.منبع

پسوند: تا روز سه شنبه کسی بهم خبر نداد که این مطلب ناقص و با مشکل منتشر شده و این یعنی نداشتن مخاطب و بی تفاوت بودن بازدید کننده‌های وبلاگ. این ماجرا برای یه وبلاگ نویس خبر خیلی بدیه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: آزمایشگاه, ارتش, اکسیژن, بازنشسته, بند ناف, بنیاد خیریه, دانشگاه, دوچرخه سواری, زایمان سخت, سرهنگ, سه‌گانه, سیمان, شنا, کامپیوتر, ماراتن, مسابقه, مغز, مقاله,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 تیر 1391 ارسال نظر(7)

زنی با پاهای بیونیک

ماراتون خیریه‌ی کلیر لوماس با پاهای بیونیکش، از پاریس تا لندن، قلب بسیاری از ناظران را تسخیر کرد، وی درنظر دارد این بار همین مسیر را با پاهای بیونیک، رکاب بزند. کلیر لوماس که دارای پاهای بیونیک است و نمیتواند پای خود را حرکت دهد در نظر دارد مسیر 402 کیلومتری را با یک دوچرخه مخصوص از پاریس تا لندن طی کند.این دوچرخه مخصوص از ضربات الکترونیکی برای تحریک ماهیچه های وی و در نتیجه وارد کردن نیرو به پدال استفاده میکند.کلیر لوماس به رغم فلج بودن پاهایش امیدوار است بتواند بهار آینده از پاریس تا لندن رکاب بزند. لوماس به دنبال یک حادثه اسب سواری و صدمه شدید ستون فقرات از ناحیه کمر به پایین فلج شده است، دن همسر وی بار دیگر در این سفر وی را همراهی خواهد نمود.کلیر لوماس 31 ساله اظهار داشت: این سفر با ماراتن بسیار تفاوت دارد و به نظر میرسد که کار دشواری خواهد بود. هنگامی که ماراتن را انجام میدادم نیازی نبود که پاهای قوی داشته باشم چرا که سرعت ربات پایین بود.در آوریل امسال وی همراه همسرش که یک محقق زیست شناس است به همراه دختر یک ساله خود ماراتن لندن را انجام دادند، ماراتنی که دو هفته و نیم به طول انجامید.این ماراتن خیریه با هدف جمع کردن مبلغی برای تحقیقات مربوط به ستون فقرات انجام شد و طی آن وی توانست 200 هزار پوند به این تحقیقات کمک کند.وی همراه با درد و رنجی که برای ایستادن تحمل میکند از خط پایان این ماراتن 16 روز پس از آغاز در حالی عبور کرد که صدها نفر برای تماشای خاتمه این ماراتن در لندن حضور داشتند. مردم بریتانیا انتظار داشتند که مقامات مدال افتخاری برای این دستاورد به لوماس اهدا کنند اما گفته میشود که مقامات از ارائه این مدال سرباز زدند چرا که وی ماراتن را ظرف 24 ساعت به اتمام نرسانده بود. این درحالی است که 14 نفر از برندگان این ماراتن که از تلاشهای وی تحت تأثیر قرار گرفته بودند مدالهای خود را به کلیر لوماس اهدا کردند.این دلگرمی‌ها موجب شد که وی به رغم داشتن پاهای بیونیک فکری برای انجام یک کار خیریه دیگر داشته باشد.قرار است پاهای وی به یک دوچرخه الکترونیکی متصل شود که در حقیقت یک سه چرخه است و الکترودها به بدن وی و به یک محرک الکترونیکی متصل میشود. در این میان یک رایانه که با فشردن یک دکمه فعال میشود ماهیچه‌ها را در پاهای وی کنترل کرده و موجب میشود که این ماهیچه‌ها حرکت پدال زدن را انجام دهند.یک دستگاه در فرمان سه‌چرخه اجازه مدیریت شدت محرک و سرعت پدال زدن را کنترل میکند.وی قرار است از یک سه چرخه برای رکاب زدن از پاریس تا لندن استفاده کند. وی به عنوان بخشی از تمرینهای خود در مسابقه دوچرخه سواری گلاسو شرکت کرد و امیدوار است بتواند بهار سال آتی مسیر انتخابی خود را رکاب بزند. عکس کلیر همراه دخترش.

پسرفت: اگر خیلی متوجه مطلب بالا نشدین به دلیل دست کاری‌های من نیست، بلکه آب از سرچشمه گل آلود بوده. مطلب بالا را توی روزنامه خواندم و فکر کردم چون من اونو سرسری خواندم درست متوجه‌ش نشدم، وقتی همون مطلب را توی منبعش: خبرگزاری مهر خوندم دیدم انگار فقط مطلب را ماشینی ترجمه و منتشر کردن.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، عکس،
:: برچسب‌ها: اسب سواری, بیونیک, پاریس, تحریک, ترجمه, خیریه, دوچرخه, ستون فقرات, سرچشمه, فلج, گل آلود, لندن, ماراتون,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 تیر 1391 ارسال نظر(13)

قیمت فروش ویلچر برقی فاتح

خیلی وقت‌ها که با ویلچر برقیم میرم بیرون، اونهایی که تو نزدیکانشان معلول ویلچری دارن ازم در مورد کارایی و قیمت ویلچر برقیم میپرسن، منم همیشه قیمت خریدم را به مردم میگفتم. برای اینکه قیمت درست و به روز ویلچر فاتح را بدانم و به مردم بدم چند روز پیش زنگ زدم به: (77516927) دفتر فروش مستقیم ویلچر فاتح و ازشون قیمت خواستم که گفتن: قیمت فروش ویلچر فاتح امروز سه میلیون و صد هزار تومان است. بسلامتی و میمنت مرداد امسال ویلچر برقی فاتح بنده دوساله میشه و من اون موقع یک‌میلیون و نه‌صد هزار تومان خریدمش. طی 22ماهی گذشته که ویلچر فاتح زیر پام بوده اونقدر بهم حال داده که قابل توصیف نیست.

پاورقي: از روزی که ویلچرمو خریدم شکر خدا تا حالا عیب و ایرادی پیدا نکرده، البته یه بار فن شارژرش مشکل پیدا کرد که دادم درستش کردن. در دو سه هفته‌ی اخیر متوجه شدم که شارژ باتری‌های ویلچرم اندازه‌ی قدیم دوام نمیاره، به همین دلیل تلفن زدم به دفتر فروشش و داستان را براشون گفتم و پرسیدم: اگه بخوام باتری نو روش بذارم چقدر باید هزینه کنم؟ گفتن: 320هزار تومان.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: باتری, تلفن, دفتر فروش مستقیم, شارژر, معلول, ویلچر برقی, ویلچر فاتح,

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 خرداد 1391 ارسال نظر(25)

امیدی برای درمان آسیب‌های نخاعی
موشهای فلج بعد از تزریق مواد شیمیایی و شوک الکتریکی توسط دانشمندان، توانستند راه بروند، بدوند و حتی از پله ها بالا بروند. دانشمندان نشان دادند این موشها بعد از اینکه نخاعشان در مواد شیمیایی شستشو داده شد و به آنها شوک الکتریکی داده شد، دوباره توانستند راه بروند. یک جراحت در ناحیه نخاع باعث میشود مغز دیگر نتواند اندامها را کنترل کند. این تحقیق نشان داد که موشهای آسیب دیده حتی توانستند با تحریک نخاعی بدوند. متخصصان میگویند این یک تحقیق استثنایی است و دیگر نمیتوان به بازیابی توان حرکت بعد از فلج شدن به عنوان یک رویای دست نیافتنی نگاه کرد و آن را رد کرد. در سال ۲۰۱۱ پزشکان توانستند توانایی ایستادن را بار دیگر به یک مرد آمریکایی باز گردانند. آنها این کار را با تحریک الکتریکی نخاعی انجام دادند. این مرد بعد از تصادف با یک اتومبیل از قفسه سینه به پایین فلج شده بود. محققان موسسه فدرال تکنولوژی سوییس میگویند که توانسته‌اند توانایی انجام حرکتهای دیگر مانند دویدن و بالا رفتن از پله‌ها را نیز در این موشها احیا کنند. نخاع این موش ها از دو نقطه دچار بریدگی شده بود اما قطع نشده بود و این یعنی نخاع قادر نیست پیام مغز را به پاها برساند. محققان سپس تلاش کردند که این آسیب دیدگی را درمان کنند. در وهله اول مواد شیمیایی به نخاع تزریق کردند تا اعصاب نخاع تحریک شود. به پایه نخاع هم شوک الکتریکی دادند. دانشمندان میگویند به این ترتیب مغز نخاع را دوباره بیدار کردند. با این همه، این اعمال برای بازیابی توان حرکت کافی نبود. این موشها توسط روبات کنترل میشدند. به آنها خوراکی یا چیزی که دوست داشتند نشان داده میشد که موشها برای رسیدن به آن باید راه رفتن را فرا می گرفتند. به گفته دانشمندانی که این تحقیق را انجام دادند، این موشها با گذشت زمان توانستند ابتدا یک قدم و سپس چند قدم راه بروند. به تدریج قادر بودند راه بروند و این روند تا آنجا ادامه یافت که آنها توانستند به سرعت بدوند، از روی موانع بپرند و از پله‌ها بالا بروند. پروفسور گرگوار کورتن، رئیس این گروه تحقیق از روند بهبودی این موشها ابراز شگفتی میکند و میگوید: این کاملا دور از انتظار بود، آنها به اراده خود راه میرفتند و از پله‌ها بالا میرفتند. دانشمندان نشان دادند که در پی عملکرد آنها عصب‌های جدیدی در اطراف محل آسیب دیدگی تشکیل و تغییراتی هم در مغز ایجاد شده است. با این اوصاف، این روشی برای درمان آسیب دیدگی‌های نخاعی در انسانها محسوب نمیشود. متخصصان میگویند نتایج این تحقیقات بسیار مهم است و پیداست که مسیری که در آن گام برداشته میشود مسیر درستی است. آنها میگویند: ما دست کم فهمیده‌ایم که باید موشها را وادار کنیم که بخواهند راه بروند و این به خودی خود نشانگر میزان اهمیت آموزش و توانبخشی در این حیطه است. برگرفته از BBC پيوست: خوشبختانه همه‌ی دوستان نخاعی من قبل من به این نتیجه رسیدن که: ما نخاعی‌ها نباید به امید درمان زندگی را تعطیل کنیم. هنر ما اینه که که با شرایطی که داریم خوب زندگی کنیم.

گزارش نتایج تحقیقات در باره ضایعات نخاعی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، لينك،
:: برچسب‌ها: آسیب نخاعی, تحقیق, توانبخشی, درمان, روبات, شوک الکتریکی, مواد شیمیایی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 خرداد 1391 ارسال نظر(23)

درمانگر زخم‌ها

یه دوش دستی دارم که توی حمام با اون آب میریزم روی خودم، وقتی با دوش کاری ندارم آویزانش میکنم روی دسته‌ی ویلچرم مثل لباسی که آویزانش میکنن به چوب رختی، زمستان گذشته رفته بودم حمام، برای لیف زدن شیرآب را بستم و دوش دستی را گذاشتم روی دسته‌ی ویلچر، حالا نگو آب داغ یکم باز مونده بوده و نم نم میریخته روی رانم و من متوجه نبودم که آب داغ داره پوستم را میسوزانه. از حمام که آمدم بیرون متوجه پوست پام شدم که تاول زده بود. فردای اون روز همسرم از داروخانه چسب کامفیل خرید و آورد منزل و من را برد حمام، مجددا خودم را شستم، همسرم هم و با لیف حسابی محل سوختگی را شست و موهای روش را با تیغ تراشید و دوباره جای تاول کنده شده را با لیف شست، بعد آب کشی و حوله کشی از حمام آمدم بیرون و رفتم رو تخت، همسرم یه تکه از چسب کامفیل برید و چسباند روی تاول، دو سه هفته به چسب کامفیل کاری نداشتم تا اینکه خودش لق شد، انگار که میگفت: کار من تمام شده. بعد کندن چسب دیدیم که پوستم کاملا خوب شده. بعد این ماجرا چند بار دیگه برای بهبود خراشیدگی‌های پام که هنگام ماشین سوار شدن ایجاد میشن از کامفیل استفاده کردم. یه زخم کهنه و عمیق و زیر پوستی روی استخوان کنار پاشنه‌ی پام بود که اون هم با چسب کامفیل خوب شد. از چسب کامفیل برای تمام زخم‌ها استفاده کنید حتما جواب مثبت میده، قیمت زیادی هم نداره. قبل از تهیه و استفاده، بهتره مستقیم با مشاور و متخصص خود کامفیل (با این شماره:64849) تماس بگیرید از راهنماییش استفاده کنید تا بهترین نتیجه را بگیرید.

پسآمد: به نقل از ايسنا، در مسابقات گود كشتي با چوخه چناران، مصطفي برومند از ناحيه گردن دچار آسيب ديدگي شد و براي مداوا به مشهد منتقل يافت. اين ورزشكار پس از انجام عمل جراحي و مراقبت هاي ويژه و در حالي كه هوشياري خود را به دست آورده بود، شب گذشته در بيمارستان فوق تخصصي اعصاب مشهد درگذشت.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، تجربه‌، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: آسيب ديدگي, تاول, تلفن, تماس, تیغ, چسب کامفیل, چناران, چوخه, حمام, دوش دستی, راهنمایی, سوختگی, شماره, شیرآب, عمل جراحي, كشتي, گود, لیف, مشاور, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 اردیبهشت 1391 ارسال نظر(22)

اولین عید دیدنی متاهلی

پیش درآمد: منزل ما در شهرکی جنب کارخانه‌ی ایران‌خودرو  است. اهالی شهرک همه پدرم را میشناسن و پدرم هم همه‌ی قدیمی‌ها را میشناسه. تقریبا همه شهرکی‌ها بخاطر وضعیتم منو میشناسن اما من فقط اسم اهالی را از پدرم شنیدم و افراد کمی را بادیدن چهره میشناسم. حالا اصل ماجرا: بنا به خواست همسرم روز سوم عید به رسم ادب بخدمت پدر و مادر همسرم رسیدیم. داشتیم گل میگفتیم و گل میشنیدیم که صدای زنگ منزل همه را متوجه خودش کرد!؟ برادر مادرخانمم با همسر و پسر و عروسشون آمده بودن عید دیدنی. با دایی و زن دایی سلام و احوال پرسی کردم، پسر دایی اومد پیش باهام دست داد و گفت: سلام آقای زندی. یکم تعجب کردم! عروس دایی هم آمد پیش و بسیار داغ و سوزان سلام و احوال پرسی کرد، طوری که انگار سالهاست منو میشناسه، پسر دایی و عروس دایی گفتن: آقای زندی شما کجا؟! اینجا کجا؟! خانواده همسرم توضیح دادن که من همون دامادشون هستم که گفته بودن. خانواده‌ی دایی بهمون تبریک گفتن و پسر دایی و عروس دایی شروع کردن به تعریف و تمجید از من و خانواده‌ام. من از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم!؟ بالاخره عروس دایی به جمع گفت: سالهاست خانواده‌ی ما با خانواده‌ی آقای زندی همسایه‌ی هستن و خانه‌هامون فقط 20متر با هم فاصله داره، من باز هم نشناختمشون تا اینکه عروس دایی فامیلیشونو گفت و دوزاری بنده را انداخت. پسر دایی میگفت: من همیشه شما را تو پارک میبینم، پدرتونو هم کاملا میشناسم و باهاش سلام علیک دارم. خلاصه خانواده‌ی همسرم یادشون اومد که قبلا از فامیلی‌مون هم اومده بودن شهرک ما برای دیدن پسردایی، چون پسر دایی برای راحتی و آسایش همسرش چندتا خانه دورتر از خانه‌ی خانواده‌ی همسرش خانه اجاره کرده.

پاورقي: جالب نیست؟ من باید ازدواج میکردم و میرفتم منزل پدر همسرم تا همسایه‌ی روبرویی بابام‌اینا را زیر یک سقف ببینم.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: اجاره, ایران‌خودرو, پیش درآمد, چهره, داماد, دایی, شهرک, عروس, عید دیدنی, کارخانه‌, ماجرا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 فروردین 1391 ارسال نظر(18)

اشک شادی

تا حالا شده توی مسافرت ماشینتون تو جاده‌ای تنگ و باریک بیافته پشت یه ماشین کنده گنده‌ که کلی صدای گوش و دل خراش و بوی گند و دود سیاه تولید میکنه و راننده اتول شما که پشت ماشین کنده گنده است هیچ رقمه نتونه از ماشین کنده گنده سبقت بگیره؟؟ حالا فکر کنید‌ اتول شما توی جاده‌ای عریض و طویل و خلوت بیافته پشت ماشین کنده گنده و راننده‌ی اتول شما هیچ رقمه از ماشین کنده گنده سبقت نگیره!! اینجاست که راننده حسابی اشک آدمو درمیاره. داستان من تو زندگیه خواهر و برادرم حکایت همین ماشین کنده گنده توی جاده‌ای عریض و طویل و خلوته که خواهر و برادرم تا منه کنده گنده به مقصد نرسیدم فکر سبقت گرفتن ازم به ذهنشون خطور نکرد. البته برای اینکه حق مطلب را شایسته و بایسته بجا بیارم باید بگم: خواهر و برادر من نقش مامور بدرقه‌ی منه کنده گنده را داشتن تا به سلامتی به مقصد مطلوب برسم. بعد به سرانجام رسیدن من داداشم افتاد تو شاه‌راه ازدواج و بسلامتی هفته پیش عقد کرد. اونقدر داداشم برام عزیزه که وقتی بغلش کردم ازدواجشو بهش تبریک بگم فرتی زدم زیر گریه!! وسط مجلس ملت همه جمع شدن دور من و هر کسی یجور بهم دلداری میداد، یکی داداشمو دعوا میکرد تا دل من خنک شه!! یکی هم با ناز و نوازش میخواست گریه‌ی منو بند بیاره!؟ اینجاش شوخی بود. ایشالله بسلامتی و به زودی ازدواجی شایسته قسمت همه مجردها بشه.

ته‌بندي: با همسرم رفتیم فروشگاه و برای مجلس عقدکنون داداش عزیزتر از جانم کت شلوار نو خریدم، همسرم هم به انتخاب خودش برای اون کت که با پیراهن عقد خودم پوشیدمش کراوات خرید. من برای عقد خودم کت و شلوار نخریدم.

تابستانی که گذشت با یه نوار باریک پارچه‌ای اونقدر تمرین گره زدن کراوات کردم تا زیباترین نوع گره‌ها را یاد گرفتم و الان سه سوته کراوات گره میزنم. خوبه بدانید بیشتر از چهل شکل و مدل میشه کراوات گره زد.

بالشتك‌ها ی کاهنده فشار در زخم بستر در ويلچر زخمهاي پوستي علل ايجاد زخم بستر




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، عکس،
:: برچسب‌ها: ازدواج, بدرقه, برادر, پیراهن, جاده‌, خواهر, دعوا, دلداری, راه, زیباترین, سبقت, شاه, شوخی, طویل, عریض, فروشگاه, کت شلوار, کراوات, گره, گریه, ماشین, مامور, مسافرت, ناز, نوازش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 اسفند 1390 ارسال نظر(17)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.