💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


حیا کن، رها کن

چند سالیه از واژه فاخر در نقد و برسی فیلم و سریال‌ها استفاده میشه.

در فرهنگ واژگان چنین معنی‌ای برای فاخر آورده شده:

بهترین از هر چیز، گرانمایه ، پرقیمت، گرانبها، نفیس، باشکوه، عالی، فخرکننده. حالا متضاد فاخر چی میشه.....؟؟

پاسخ این سوال را با ذکر دو نمونه عرض میکنم:

بنظر من خندوانه یک سریال فاخر بود. و سریال‌های اخیر مهران مدیری: درحاشیه یک و دو، عطسه و .... نمونه‌های متضاد فاخر یک برنامه‌ی تلویزیونی بودند.   

پيآمد: در بین اهالی فوتبال شعاری پرکاربرد وجود دارد: (حیا کن، رها کن) که کاربردی دوگانه دارد، بنظر من استفاده از این شعار برای ساخت سریال‌هایی مثل: درحاشیه یک و دو، عطسه و .... ، کاملا سازنده و فاخرانه و لازم است.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، طنز، پند و اندرز، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: تلویزیون, شعار, فاخر, فوتبال, فیلم و سریال, متضاد, نقد و برسی, واژه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394 ارسال نظر(0)

تصویربرداری برای دیدن طناب نخاعی در حال ترمیم

جایگاه آسیبی که در مدار ارتباطی نورون‌ها در نخاع(آکسون) اتفاق می‌افتد تعیین می‌کند که نورون ثابت باقی می‌ماند یا در تلاش برای ترمیم است. این مطالعه نشان می‌دهد که چگونه پیشرفت در تکنیک‌های تصویربرداری زنده، دیدگاه‌های جدیدی را در مورد توانایی بدن در پاسخ دهی به آسیب‌های نخاعی ارائه می‌دهد. برخلاف جسم سلولی کوچک نورون‌ها، آنها آکسون‌های طویلی دارند که از نخاع گسترده شده و در انسان بیش از یک و نیم فوت طول دارند. در این میان، آکسون‌ها با سایر سلول‌های ارتباطات متعددی برقرار می‌کنند و موجب انتقال سیگنال برای پاسخ دهی به محرک‌ها می‌شوند. اگر در این میان اتفاقی برای آکسون بیافتد و موجب آسیب دیدگی آن شود، این آکسون‌ها توانایی خود ترمیمی محدودی دارند و این معضلی است که اکثر محققین در صدد رفع آن هستند. در این مطالعه محققین از یک تکنیک تصویربرداری ویژه برای دیدن مستقیم طناب نخاعی در مدل‌های موشی زنده استفاده کردند.  با استفاده از این روش، محققین توانستند به طور سیستمیک اثرات جایگاه آسیب آکسونی را روی دژنراسیون و ترمیم شاخه آسیب دیده ارزیابی کنند. جایگاه‌های آسیبی که آنها مورد مقایسه قرار دادند دقیقا قبل از شروع شاخه اصلی آکسون و بلافاصله بعد از آن بود. محققین دریافتند که آسیب اصلی آکسون قبل از شروع شاخه اصلی آن در 87 درصد موارد منجر به ترمیم می‌شود و این آمار برای حالت دیگر 12 درصد بود. این ترمیم به صورت طویل‌تر شدن آکسون اتفاق افتاد. این محققین تصور می‌کنند که اگر آسیب آکسونی به طریقی اتفاق بیافتد که هنوز تا حدی ارتباط باقی مانده باشد و هنوز سیگنال را منتقل کند، نورون می‌تواند تثبیت شود اما انرژی بیشتری برای ترمیم طول آکسون ندارد. از طرف دیگر، اگر هر دو شاخه یک آکسون قطع شوند، دیگر ارتباط یا خروجی باقی نمی‌ماند. در این حالت، نورون  می‌تواند انرژی را بهینه سازی کند و ترمیم را از سر گیرد و به نظر می‌رسد که این حالتی است که اغلب در مورد سیستم عصبی مرکزی پستانداران اتفاق می‌افتد. این مطالعه درکی جدیدو بسیار پایه ای از رفتار نورونی ارائه می‌دهد که می‌تواند در ایجاد روش‌های درمانی جدید برای آسیب‌های نخاعی در نظر گرفته شود.منبع

پسرفت: قاضی‌دادگاه از غضنفر پرسید چرا هنگام رانندگی 101 نفر را زیر گرفتی؟؟ غضنفر گفت: هنگام آموزش رانندگی، آموزش‌یار گفت: اگه روزی ترمزت برید و در خیابانی بودی که یه‌طرفش یک‌نفر بود و طرف دیگه‌اش صدنفر بود، ماشینت را به اون‌طرف خیابان ببر که یک‌نفر هست تا کشته کمتری بدی. قاضی پرسید: پس چرا 101نفر را کشتی؟؟ غضنفر گفت: آخه اون یه نفر فرار کرد رفت اونور خیابون پیش اون صدنفره. بنظر من اگه من یه‌طرف خیابان باشم و صدنفر اونور خیابون باشن هیچ ماشین ترمزبریده‌ای طرف من نمیاد که بمن بزنه؟ چون هیچ کس حاضر نمیشه دیه کامل را به آدم ناقص بده.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، طنز، اخبار ترميم نخاع،
:: برچسب‌ها: آسیب‌های نخاعی, آکسون, آموزش رانندگی, ارتباطات, تصویربرداری, تکنیک‌های, جوک, چرا 101نفر را کشتی, خیابان, دادگاه, دیه کامل, سلول‌های, سیگنال, طویل‌تر شدن, غضنفر, قاضی, نخاع, نورون,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 اردیبهشت 1394 ارسال نظر(2)

بهاریه

نوروز آغار سمفونی بهار ا‌ست

دست نوازشگر بهار دختر هنرمند فصل‌ها، به یاری نسیم، شکوفه می‌نشاند بر گیسوان نبات

چه زیباست رقص و شادی نبات با آهنگ پر شور و شیرین نسیم

با گرمای هستی بخش خورشید و ترانه‌های بهاری پرستو، عاشق می‌شوند سوسن و سنبل، لاله و نرگس، یاسمن و نسترن، پونه و ریحان

از کلیه‌ی آقایان مجرد دعوت شده با به همراه داشتن کوله بار عشق‌شون=(لیسانس+شغل+خانه+اتول+حساب مشترک) در این محفل نورانی حضور پیدا کنند.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، شاد زیستن، طنز، هنری،
:: برچسب‌ها: بهار, رقص, سمفونی, فصل, نبات, نوروز,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 فروردین 1393 ارسال نظر(4)

عشقه حیونکی

حرف از عشق در نگاه اول بود تو تلویزیون که

همسرم پرسید: تو درنگاه اول عاشق من شدی؟

گفتم: نه مگه خرم.

همسرم پرسید: الان چی عاشقم هستی؟

گفتم: آدم باید درمورد طرف مقابلش نظر بده که عاشقش هست یا نه. شما باید بگی که من عاشقت هستم یانه؟ من میتونم بگم که شما عاشق من هستی یا نه.

همسرم پرسید: خوب من عاشقت هستم یا نه؟

گفتم: بــعــلـه که هستی. گفت: چطوری؟ گفتم: مثل سگ.

گفتم: حالا من چی عاشقت هستم؟ گفت: معلومه که هستی.

گفتم: حالا بپرس چطوری؟ همسرم گفت: چطوری؟

گفتم: مثل خر




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، تجربه‌، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: تلویزیون, عشق در نگاه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392 ارسال نظر(9)

سنت شکنی

همسرم پرسید: بنظرت برای خانم همسایه که از مکه برگشته چی ببرم؟

کاملا جدی گفتم: مهر و جانماز و تسبیح.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز،

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392 ارسال نظر(6)

روزگاران

هر وقت انتخابات میشه یاد داستان اون کفن دزده میافتم که دم مرگ به پسرش میگه: پسرم میخوام بعد مرگم کاری کنی که همه برای من رحمت بفرستن. پسره به پدرش میگه: چشم پدرجان، خیالت راحت، کاری میکنم که دعای خیر تمام شهر پشت سرت باشه. پسر مرد کفن دزد بعد مرگ پدرش، شروع کرد به دزدیدن کفن مرده‌ها، و همونطور که به پدرش قول داده بود کاری کرد که مردم پشت سر پدرش میگفتن: خدا اون کفن دزد قبلی را رحمت کنه. باز اون بعد بردن کفن، مرده‌ها را دوباره میگذاشت تو گورشون، اما این کفن دزد جدیده، کفن مرده را که میدزده هیچ، مرده‌ها را هم با چوب سر قبر شون سیخ میکنه!؟

تا حالا هر شخص جدیدی بعد انتخابات آمده سرکار، مثل پسر داستان بالا کارهایی کرده که همه گفتن: خوشا به زمان قبلی‌ها.

پسينه: نم نم داریم وارد فصل گرم و داغ تابستان میشیم. دوستان نخاعی باید خیلی مراقب باشند که در روزهای گرم زیاد زیر آفتاب و یا در مکان‌های گرم نمانند تا گرفتار گرمازدگی نشوند. پیشنهاد میکنم دوستان نخاعی مطالب زیر را مروری بکنند.

لطف تابستان گرمای تابستان سلامت در تابستان پیشگیری از گرما‌زدگی

 ساختن عرق




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، طنز، لينك، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: انتخابات, تابستان, داستان, داغ, دعای خیر, فصل, قول, کفن دزد, گرم, گرمازدگی, گور,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 خرداد 1392 ارسال نظر(7)

راه‌های تعیین جنسیت جنین

یکی دو سال پیش یه شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان برنامه‌ای پخش کرد پیرامون صحت یا سقم راه‌های عامیانه‌ای که مردم برای تعیین جنسیت جنین خانم‌های باردار ازش استفاده می‌کنند. نتیجه‌ی برسی‌هاش به دو راه که صددرصد جواب درست میده ختم شد. اولیش استفاده از تقویم چینی بود که خیلی سخته. دومین روش برای تشخیص جنسیت جنین استفاده از حلقه‌ی ازدواج است. روش کار اینطوریه: حلقه‌ی ازدواج بسته میشه به یک سر زنجیری طلا (نخ هم جواب میده)، بعد اون سر زنجیر را باید به دست گرفت و دست را برد بالای شکم طوری که حلقه چند سانت بالای شکم و روی جنین قرار بگیره. اگر جنین دختر باشه حلقه بطرف پهلوهای مادر در یک خط تکان میخوره، و اگر جنین پسر باشه حلقه دایره وار میچرخه. اگر حلقه درست روی جنین قرار بگیره، حتی در ماه اول بارداری نتیجه را به وضوح و بدون خطا مشخص میکنه. حلقه از همان روزهای اول جنسیت فرزند ما را درست اعلام کرد.

قبلا در مطلبی با عنوان پیش درآمد فصلی تازه در مورد کاج مطبق‌مون نوشته بودم. همون روزهای اولی که این درخت زینتی را خریدم یه عکس‌برگردون از اونهایی که میزنن روی درب باک بنزین اتومبیل‌ها گرفتم و زدم روی گلدانش، به همسرم گفتم: هر وقت چشمت افتاد به این تصویر یاد بچه‌مون بیافت که مدام تو خونه زندگیت از این بازیها میکنه. شما هم عکس گلدانمون با اون عکس‌برگردون مورد بحث را ببینید. ایشالله خدا به همه‌ی آرزومندها، فرزندانی بده که خونه زندگیشون را بازی بارون کنند.

پيوست: در مورد جنسیت فرزند ما: اگر داشتی تو عقل و دانش و هوش، حتما با خواندن این مطلب فهمیدی جنسیت فرزندمان چیست.

متولدین کدام ماه‌ها در ابتلا به ام اس مستعدترند؟

ختنه ” سوژه‌ای که کمتر درباره‌اش خوانده‌اید

راهنمای پیشگیری از سوزش سردل

لزوم تربيت جنسی کودکان




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، طنز، لينك، تجربه‌، جنسی، تکنولوژی، ابزار بهتر زیستن، ماهواره، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: ابتلا به ام اس, اسم, باک بنزین, پسر, پیشگیری, تربيت جنسی, تصویر, تعیین جنسیت جنین, تقویم چینی, حلقه ازدواج, خانم‌های باردار, ختنه‏, دختر, زنجیر طلا, شبکه‌, شکم, عکس, عکس‌برگردون, فارسی, کامل, لیست, ماهواره‌, نام,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 اردیبهشت 1392 ارسال نظر(32)

دعای خیر مردم

شش ماه اوله بعد ازدواجمون هرکسی دعای خیر میکرد که: ایشالله خدا بهتون بچه بده، کلی خوشحال میشدم. البته خودم هم هیچ وقت کم کاری نکردم و همیشه بعد نماز از خدا برای خودم و همه کسانی که خواهان بچه‌دار شدن هستند طلب فرزندی سالم و صالح میکردم و میکنم. با گذشت زمان و به بار ننشستن دعاها، کم کم تکرار این دعا از زبان هر کسی برام خوشحال کننده که نبود هیچ، داشت آزار دهنده هم میشد. خوشبختانه لطف خدا زود شامل حالمان شد و دعاهای ملت جواب داد و ما به خواست‌مان رسیدیم. از اینجا به بعد را به سبک روضه بخوانید: همه‌ی اینارو گفتم، تا دلت را ببرم پیش اون دل‌سوخته‌ای که، چند ساله شبها تا صبح بیداره و با دعا و گریه، پناه به درگاه امن الهی میبره، میدونی چرا؟ الان بهت میگم: آخه بچه دار نمیشه. شب و روز مدام از خدا خواسته، اینهمه دوا درمانی که میکنه مفید واقع بشه و خدا بهش فرزندی بده تا با او شادی به دل و زندگیش بیاد. حالا میخوام یه‌چیز بگم دلت بسوزه: آخ امان از حرف مردم و گوش ناشنوا!! هر کسی میشناختش بهش میگفت: بابا، تو که نیاز به گریه و دعا و دوا و درمان نداری، تو برای بچه دار شدن نیاز به همسر داری. اما اون که گوش شنوا نداشت، مرتب با صدای بلند بهشون میگفت: چی میگیی؟؟

پاپوش: آدمی که نتونه با داشته‌هاش در زمان حال شادی را حس کنه، قطعا در آینده هم نمیتونه با بدست آوردن چیزهای جدید به شادی برسه.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آزار, بچه, حرف مردم, دعای خیر, دل‌سوخته, دوا و درمان, سبک روضه, صالح, گذشت زمان, گریه, گوش, لطف خدا, ناشنوا, نماز, نیاز به همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 ارسال نظر(13)

عید نوروز مبارک

یا مُقّلِبَ القُلُوبِ والأبصار: ای گرداننده دل‏ها و دیدها

 

یا مُدَبِّرَ اللَّیلِ وَالنَّهار: ای پدیدآورنده روزها و شب‏ها

 

یا مُحَوِّلَ الحَوْلِ وَالأحوال: ای تغییر دهنده سال‏ها و حالات بندگان

 

حَوِّل حالَنا إلی أحْسَن الحال: حال ما را به بهترین حالات تغییر ده

سال نو و عید زیبای نوروز بر شما مبارک و خجسته.

ایشالله همیشه مثل بهار سبز و شکوفا باشید.

سالی پر از توأم و سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم.

درضمن: سال گذشته‌تون مبارک بادبادک.




:: موضوعات مرتبط: شاد زیستن، طنز، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: القُلُوبِ, اللَّیلِ, النَّهار, بهار, خجسته, سال نو, عید, مبارک, مُحَوِّلَ, مملو, نوروز,

نویسنده : تاریخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 ارسال نظر(10)

سالی که گذشت
هفته‌ی پیش عرض کردم که، هنوز یک‌سال نشده باهمسرم زیر یک سقف زندگی میکنیم، امروز باید عرض کنم که، سال پیش در همین هفته‌ی آخر سال بود که من و همسرم از خانواده‌هامون جدا شدیم و به لطف خانوداه‌هامون زندگی مشترک زیر یک سقف را آغاز کردیم. سال جاری یا بقول دری زبان‌ها، سال روان برامون اتفاق‌های جالب و شیرین و خوشایند داشت: اول سالی با کلی تعجب همسایه‌مون را در اولین عید دیدنی متاهلی منزل پدر خانمم دیدم، تازه اون که خوب بود، چون تعجب آورترین کمد‌ دیواری دنیا را در منزل پدر خانمم دیدم. یه پیشنهاد انقلابی در کمال هوشمندی برای هدفمندی یارانه‌ها به ذهن و زبانم آمد. از اخلاق و رفتار متاهلی خودم گفتم. یه افسانه‌ای محلی در مورد رعد و برق شنیدم. من و همسرم بجای پارک و سینما و رستوران رفتیم خونه‌ی بابام. کلی بکن و نکن کردم. برای مهمونی افطاری که دعوت بودیم کلی ویلچر رانی کردم. پدرم نتیجه‌ی20سال معلول داریش را دید. نتیجه‌ی آبرو جمع کردنم تو خدمت سربازی را دیدم. با خانواده همسرم رفتیم مسافرت و سفرنامه (1) و سفرنامه (2) را نوشتم. از درگیری و مزاحمت نسیم خانم گفتم. یه جوان را دوچار تحولات کردم. صحنه‌ی سخیف و مستهجنی که در یک سریال بود را فاش کردم. به رابطه‌ی ژنتیکی ایرانی‌ها و آلمان‌ها پی بردم. فهمیدم چگونه روی ویلچر بنشینیم بهتره. راهنمای ازدواج با معلول قطع نخاع شدم. برادر داماد بودن را تجربه کردم. برای کسانی که میخوان ازدواج کنند آگهی ازدواج و همسریابی دادم. برای رفع سرماخوردگیم خود درمانی کردم. برای گرامیداشت روز جهانی معلولین رفتیم برج میلاد. پیشنهاد برگزاری مسابقه‌ معلول خوشبخت کیست؟ را دادم. خبر ساخته شدن میکروکامپیوتری برای گام برداشتن و واکر ویژه بیماران ضایعه نخاعی  را شنیدم. نکاتی پیرامون رفتار با کسی که آسیب نخاعی دیده را خواندم. باز هم خبرهایی از درمان با سلول‌های بنیادی شنیدیم. بهترین خبر از بهترین شیوه‌ی ترمیم نخاع را شنیدیم. فتنه‌ی اقتصادی را افشا کردم. دوباره به عینک نیاز پیدا کردم. فراموش‌کاریم موجب شد فکر کنم  پدر نشده سالمند شدم. پیش درآمد فصلی تازه در زندگیمون را گفتم. کمی به عقب رفتم و پس درآمد فصلی تازه را گفتم. داداشم نازنینم منو وارد بهترین کسب و کار برای معلولان کرد. و دست آخر گفتم که من مردی از جنس……. هستم. پسينه: یک سال دیگه از سالهای باقی مانده‌ی عمرمون کم شد و به سن‌مون اضافه شد. آرزو میکنم سال آتی برای همه پر از خیر و برکت باشه و ایشالله همه دست کنید تو طلا و جواهر. ایشالله در سال جدید وارد مرحله‌ای جدید خواهم شد.  


:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، اخبار ترميم نخاع، اقتصادی، لينك، تجربه‌، جنسی، تکنولوژی، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، سیاحت، معارف اسلامی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آبرو, اتفاق‌, اخلاق و رفتار, افسانه, افطاری, اقتصادی, انقلابی, ایرانی و آلمان, بیماران, پارک, پیرامون, پیش درآمد, پیشنهاد, تعجب, جالب, خوشایند, درمان, راهنمای ازدواج, رستوران, رعد و برق, رفتار, سالمند, سخیف, سریال, سقف, سلول‌های بنیادی, سینما, شیرین, صحنه‌, ضایعه نخاعی, عقب, عید, عینک, فتنه‌, کسب و کار, کمد‌ دیواری, مستهجن, مهمونی, هدفمندی, ویژه, یارانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 ارسال نظر(15)

مردی از جنس.......

شکر خدا از ازدواجم بی‌نهایت راضی هستم‌، با وجود اینکه هنوز یک‌سال نشده باهم زیر یک سقف زندگی میکنیم اما انگار صدساله باهم بودیم. وقتی صد سال با همسرت زیر یک سقف باشی، طبیعیه که خسته بشی و با هر بهانه‌ای بهش گیر بدی و غر بزنی بجونش تا خستگی و کسالتت رفع بشه. اینم یه نموه‌اش: در مطالب قبل گفتم: که از خانم همسایه خواسته بودم همسرم را با خودش ببره ورزش. چند روزی بود که همسرم نمیرفت ورزش و شکایت میکرد و میگفت: نمیدونم چم شده!؟ شبا تصمیم جدی میگیرم صبح پاشم برم مسجد ورزش کنم، اما صبح‌ها اونقدر پلک‌هام سنگین میشن که انگار کوه روشونه!؟ منم که از ورزش نکردنش خوشحال نبودم، مثل یه خواهرشوهر با اصل و نسب بهش میگفتم: آخه عزیزم، نــکه دو شیفت بیرون خانه کار میکنی!؟ وقتی هم میایی خانه برای 10‌تا بچه‌ی قد و نیم‌قد و خانواده‌ی شوهرت پخت و ‌پز میکنی!؟ رخت و ظرف‌شونو  هم می‌بری سر فشاری می‌شوری!؟ شبا هم تا دیروقت سوزن میزنی و رخت و لباس بچه‌هاتو رفو کنی!؟ بعدشم تا سحر میشینی پای دار قآااالی!؟ خســــــته‌میشی. شایان ذکر است سرکوفت‌ها و نیش و کنایه‌های خواهر شوهرانه‌ی من فقط هارت‌وپورت بیخودی بودن چراکه از بعد مراسم روز جهانی معلولان تا حالا همسرم نرفته ورزش.

پيآمد: همسرم بهم میگه: آدم همسری مثل تو داشته باشه نیاز به هزارتا مادر و خواهرشوهر بد نداره، تو خودت تنهایی یه لشگر عروس را با یه کلمه میشوری. البته من با همسرم شوخی میکنم و خوشبختانه هردو درک شوخی و جدی هم را داریم. در باب خوبی خودم و رضایت همسرم از من و خانواده‌ام باید بگم: مادرخانمم همیشه در حق دختر کوچیکش دعا میکنه که: خدا یه مرد خوب با خانواده‌ای خوب، مثل آقا زندی قسمتت کنه.

دوست نخاعی‌مون محمود کاری واجب و فوری با دیگر دوست نخاعی‌مون حسین امینی داره، کسی نشانی از او داره؟؟

دوستمان فریال امینا میگه: میخوام یه انجمن حمایت از معلولین دایر کنم، هرجا رفتم گفتن نمیشه!! دیگه نمیدونم چکارکنم؟ کسی میدونه کمک کنه؟

مسئله پدرشدن بعدازضایعه نخاعی

رفتارهای جنسی پس از ضايعه نخاعی

نکات قابل توجه در فعاليت جنسی در افراد ضايعات نخاعی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، لينك، جنسی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: بچه‌ی قد و نیم‌قد, بهانه, پخت و ‌پز, خانواده, خستگی, خواهرشوهر, دار قالی, رضایت, رفع, رفو, روز جهانی معلولان, زیر یک سقف, سرکوفت, شیفت, عروس, غر, فشاری, کسالت, کوه, گیر, لشگر, مراسم, مسجد, نموه, نیش و کنایه‌, هارت‌وپورت, ورزش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391 ارسال نظر(11)

دوباره عینک

اولین‌بار 17سالم بود که عینک دوستم را امتحانی زدم و دیدم چند متر دورترم چقدر روشن و شفاف بوده و من مات می‌دیدمش. اولین بار که عینک زدم و رفتم مدرسه مدل موهام را هم عوض کرده بودم، وقتی دوستام را دیدم رفتم جلو باهاشون دست دادم و نشستم کنارشون. بعد چند دقیقه که باهاشون حرف زدم، دوستم گفت: تازه الان که صدات را شنیدم شناختمت، چقدر عوض شدی!! اصلا نشناختمت!! با خودم گفتم این دیونه کیه که اومد باهمون دست داد و نشست کنارمون!؟

در سالهای نخاعی بودن از روی تخت و در حالت دراز کش و خوابیده با عینک تلویزیون دیدن خیلی سخت بود، چون همیشه اون دسته‌ی عینک که طرف تلویزیون بود می‌موند بین گوش و تشک و حسابی پشت گوش را اذیت میکرد. یه روز اتفاقی عینک داداشم از محل اتصال دسته به قاب شکست، اون عینک دیگه قابل استفاده برای داداشم نبود اما انگار برای من مناسب سازی کرده بودنش. داداشم عینک سالم منو برد عینک سازی و گفته بود که لنزهای این عینک سالم را بنداز روی این عینک شکسته. آقای عینک ساز گفته بوده: آقا مطمئنی اشتباه نمیگی!؟ داداشم گفته بوده: نه که اشتباه نمیگم. داداشم به عینک سازه میگه: صاحب این عینک یه گوش نداره، برای همین همیشه یکی از دسته‌های عینک‌هاش را از بیخ میشکنه. با عینک داستانها داشتیم تا اینکه بآلآخره در اردیبهشت۱۳۸۶ با یار همیشگیم: برادر عزیزتر از جانم رفتم و عمل اصلاح دید را انجام دادم تا از شر عینک خلاص بشم. از عوارض فوری عمل اصلاح دید میتونم به مگس ‌پران شدن چشمم اشاره کنم. یکی دو سال بعد عمل احساس میکردم چشمم نمیتونه سریع روی سوژه‌های دور و نزدیک تمرکز کنه. آخرین عکسم با عینک طبی که قبل از عمل چشم گرفته شده.

چند روز پیش رفته بودیم چندتا خانه اونورتر، منزل پدر بزرگوارم، پدرم گفت: بیا این را بخوان ببین چی نوشته. به شوخی گفتم: این خیلی ریز نوشته و خوندنش برام سخته، عینک پیر چشمیت را بده بزنم راحت بخونمش. پدرم عینکش را داد و من اونو زدم به چشمم، اینجا بود که نوشته‌های ریز و تار و ناخوانا جلوی چشمم پر رنگ و روشن و خوانا و واضح شدن و این یعنی اینکه من رسما پیر و سالمند شدم.

پاپوش: شخصی دلسوز و مهربان داره برای تنها دختر سالمه یه خانواده‌ی معلول جهیزیه جمع میکنه‌، هرکسی تمایل به کمک داره حتی به میزان بسیار اندک، پیام بده تا راه انتقال کمک را عرض کنم.

نقش امگا ۳ در سلامت افراد مسن

هرم غذایی مناسب سالمندان




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، لينك، ابزار بهتر زیستن، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: امگا ۳, پدر, پروستات, پیر چشمی, تشک, تغذیه, تلویزیون, جهیزیه, درمان یبوست, سالمندان, شفاف, عینک, گوش, مات, مدرسه, مسن, مگس ‌پران, مناسب سازی, نخاعی, هرم غذایی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 ارسال نظر(17)

رابطه‌ی ژنتیکی

داشتم برنامه‌‌ی سلاح‌های خوف‌انگیز هیتلر را که از شبکه صهیونیستی من‌وتو ضبط کرده بودم را با لپ‌تاپ میدیدم (چون حوصله آگهی و ریتم آهسته را ندارم، برنامه‌ها را ضبط و با دور تند میبینم) ناخودآگاه وسط برنامه ذهنم شروع کرد به مقایسه‌ی شرایط اون موقع آلمان و الان ایران: اون موقع آلمان تمام سرمایه و امکانات و نیروهای انسانی کشورش را اختصاص داده بود به تجهیزات و سلاح‌هایی که بتونه از اونها در جنگ استفاده کنه تا صاحب دنیایی بشه که نژاد ژرمن یا آریایی، حکمران مطلق آن بشه. اما کشورهایی که آلمان با اونها وارد جنگ شده بود باهم متحد شدن و آلمان را به خاک سیاه نشاندن. الان ما هم گیر دادیم به انرژی هسته‌ای و کشورهایی که از جانب ما احساس خطر میکنن دنیا را علیه ما متحد کردن و با تحریم‌های همه جانبه ما را به حال و روزی انداختن که هر لحظه احساس ندارتر شدن میکنیم. نتیجه اخلاقی من اینه که: اگر ما آریایی‌ها از هیچ چیزی به ژرمن‌ها شبیه نباشیم حتما از کله خشکی و افکار مردم آزار بهم شبیه هستیم.

پاپوش: یه شبی که خیلی باد میآمد از عروسی آمدیم خانه تو حیاط به همسرم گفتم: مهتاب و ناهید و زهره و ستاره و قمر و اختر و آسمان را دیدی؟ گفت: نه، تو اینا را کی و کجا دیدی؟؟ گفتم: الان بالای سرت تو آسمان. همسرم گفت: بله، چه معنی داره مرد اینهمه سربه‌هوا باشه؟؟ چشمتو درویش کن و زود برو داخل خانه که ناجور هوا سرده.

روباه و زاغ

مدلهای شلوار جین از گذشته تا آینده




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، طنز، لينك، ماهواره، عکس،
:: برچسب‌ها: آریایی, آلمان, انرژی هسته‌ای, برنامه, تحریم‌, جنگ, ژرمن, سرمایه, سلاح‌های خوف‌انگیز, شبکه, صهیونیستی, لپ‌تاپ, مقایسه‌, نژاد, هیتلر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 مهر 1391 ارسال نظر(16)

سریال بدبختی

داشتیم سریال دیوار را نگاه میکردیم که فیلم رسید به صحنه‌ی سخیف و مستهجن پختن کباب کوبیده، همسرم بهم گفت: دوست داری یه روز بریم بیرون باهم کباب بخوریم؟ گفتم: با این وضع تورم و گرانی که افراد حرام لقمه برای ملت بوجود آوردن، تا ما بخواهیم بریم بیرون و کباب بخوریم، کباب میشه سیخی صدهزار تومن، اونوقت باید کل حقوقمون را بدیم دو پرس کباب بخوریم. به همسرم گفتم: دلم میخواد به عوامل این بدبختی‌ها فحش بدم، اما متاسفانه هنوز دشنامی لایق و شایسته برا‌شون ساخته نشده، (اینهم قابل توجه فرهنگستان ادب فارسی باشه). احتمالا خیلی طول نخواهد کشید که کباب خوردن برای ما رویایی بشه مثل بستنی با پودر طلا بالای برج میلاد. البته این‌ها برای ما رویاست نه برای مفسدان اقتصادی و وابستگان بعضی‌ها که از انواع حمایت و رانت و وام‌های کلان بهره میبرند و روزانه برای مردم بحران و چالش مالی ایجاد میکنند و از جان و مال مردم مثل زالو ارتزاق میکنند و انواع اتومبیل لوکس نیم‌میلیون دلاری سوار میشن. ته‌بندي: سازمان حمایت از مصرف کنندگان اعلام کرد: کارخانه‌های خودروسازی حق دارند قیمت محصولات‌شون را بیست تا سی‌درصد افزایش بدن، یکی نبود بهشون بگه: مگه حقوق ملت بالا رفت که قیمت‌ها را بالا بردین

به وبلاگ دوست نخاعی‌مون برید و با یک کیلک حمایتش کنید

فرکانس جدید شبکهtv persia در ماهواره هاتبرد 

11179/H/27500

12558/v/27500




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، طنز، لينك، صدا و سیما، ماهواره،
:: برچسب‌ها: ادب فارسی, تورم, دشنام, سخیف, شبکه, صحنه, فحش, فرکانس جدید, فرهنگستان, کباب کوبیده, گرانی, ماهواره, مستهجن, هاتبرد,

نویسنده : تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 ارسال نظر(17)

نتیجه‌ی معلول داری

بیست سال دونده‌گی و بلند و کوتاه کردنه من باعث آرتروز شدید زانوهای پدرم شده. چند سالی بود که کل خانواده با پدرم کشتی میگرفتیم که تن به عمل تعوض مفصل زانو بده، مدام از ما اصرار بود و از پدرم انکار، تا اینکه هفته‌ی پیش بعد از واریز مبلغی(زیرمیزی) به حساب آقای دکتر پدرم در یک بیمارستان تحت پوشش بیمه بستری و بسلامتی عمل شد. بعد از عیادت پدرم در بیمارستان برای بازگشت به خانه از تاکسی‌سرویس ماشین با کولر خواستم. هیچ‌کدوم از قوم ابوهندلی که اونجا بودن راضی به کولر روشن کردن نمیشدن؟ بالآخره مردی شصت ساله گفت: من میبرمتون و تا جایی که ماشینم جوش نیاره کولر روشن میکنم براتون. کولر روشن کردن آقای راننده مثل چنگال غذا خوری یکم بود دوکم نبود. به آقای راننده گفتم: یه آدم خسیسی بوده که همیشه غذاشو تو خانه‌های دیگران میخورده و برای این کارش نزد دیگران دلیل میاورده که: من نمیتونم در خانه خودم نان بخورم چون نان من از گلوی خودم پایین نمیره. روزی شخصی مرد خسیس را دعوت کرد و جلوی مرد خسیس نانی گذاشت که از زنه مرد خسیس گرفته بود، مرد تا آن نان را خورد نان به گلویش پرید و گفت: بخدا این نان از خانه‌ی من آمده. به آقای راننده گفتم: این داستان حکایت شماست که وسیله‌ی راحتی را داری اما در این سن و در این گرمای 80 درجه داخل ماشین از خودت دریغش میکنی.

پاپوش: این روزها بحث و برنامه برای افزایش جمعیت داغ شده، بنده پیشنهاد میکنم: شبکه‌های مختلف تلویزیون بعد از ساعت24 فیلم‌هایی پخش کنند که صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز پاک کردن و آماده کردن و خوردن گردن و سینه و ران انواع مرغ و جوجه، توش باشه.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، جنسی، پند و اندرز، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: آرتروز, افزایش جمعیت, بلند, بیمارستان, تاکسی‌سرویس, تعوض مفصل زانو, حکایت, خانواده, خسیس, داغ, دونده, زیر میزی, صحنه‌های داغ و تحریک‌آمیز, عمل, عیادت, کشتی, کوتاه, کولر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 ارسال نظر(13)

رفتار متاهلی

زمان مجردیم وقتی بابام  میگفت: این چراغ را روشن کن، اون چراغ را خاموش کن، کولر را روشن کن، پنکه را خاموش کن، بخاری را کم کن، آب را زیاد باز نکن و..... به بابام میگفتم: پدر من، آب و برق و گاز و تلفن باید موجب آسایش بشن، مگه چقدر فرق هزینه‌ها میشه که شما با این بکن و نکن‌ها حال خودت را خراب میکنی!؟ بابام میگفت: ایشالله بری سر خونه زندگیه خودت اونوقت میفهمی من چی میگم. منم فوری در جواب بابام میرفتم تو حس مردی که صاحب خانه و زندگیه و با لحن شوخی مثل مردی خیلی خشن و دیکتاتور میگفتم: اصلا چه معنی داره کسی بخواد بی‌اجازه لامپ روشن کنه؟ یا آب اضافه بخوره؟ تمام پزشکان میگن حمام ماهی یه بار بیشترش موجب روماتیس شدید میشه. خلاصه تا وقتی مجرد بودم با خودم میگفتم: چقدر بابام پیرامون امور خانه بکن نکن میکنه. الان که خودم متاهل شدم با وجود اینکه اصلا دوست ندارم بکن نکن کنم، اما گاهی وقت‌ها برخلاف میل باطنیم مجبور میشم به این امر خطیر بپردازم: باغچه را آب بده. بسه دیگه آب نده؟ به گلدون‌ها آب بده. لامپ دسشویی را خاموش کن. هود را روشن کن. خانه را جارو کن. پنکه را روشن کن. کولر را خاموش کن. برو باشگاه ثبت نام کن، ورزش کن، خودتو لاغر کن. با باشگاه برو تفریح کن. تابستانه میری بیرون زیر چادر ملی دیگه مانتو تنت نکن. اینقد پول جمع نکن. یکم برای خودت پول خرج کن. النگو دستت نکن. انگشتر دستت کن و.......

پيآمد: رفته بودیم منزل پدرخانمم، نزدیک برگشتنمون همسرم گفت: هروقت بگی بلند میشم که بریم، منم گفتم: هروقت شما سیر شدی و مناسب دانستی بگو که بریم، در این زمان بود که خانواده‌ی خانمم گفتن: بله، بله، چه معنی داره زن بگه تا کی تو مهمونی بشینیم و که پاشیم بریم. شعری آتشین با نام وقتی تو میگویی وطن




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز، لينك، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آسایش, النگو, انگشتر, بخاری, بکن, پنکه, چادر ملی, چراغ, حمام, دیکتاتور, روماتیس, کولر, گاز, لامپ, متاهل, مجردی, هود,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 تیر 1391 ارسال نظر(14)

افسانه‌ای محلی

آذرخش یا رعدوبرق یك تخلیه‌ی الكتریكی شدید و بسیار سریع در هواست و همین تخلیه الكتریكی است كه نور و صدا تولید میكند. پیش از ایجاد رعدوبرق ابرها طی فرایندهایی بشدت باردار می‌شوند كه این بار معمولا مثبت است، روی سطح زمین بار منفی القا میكند و به این ترتیب مجموعه‌ی ابر هوا و زمین به یك خازن بسیار بزرگ تبدیل میشود كه لحظه به لحظه بارشان بیشتر میشود و بنابراین اختلاف پتانسیل دو قطب آن در حال افزایش است. بالاخره مقدار این بار الكتریكی آنقدر زیاد میشود كه اختلاف پتانسیل بین ابر و زمین به 10 تا 100 میلیون ولت میرسد. میدان الكتریكی حاصل از چنین اختلاف پتانسیلی هوا را با اینكه در حالت عادی نارساناست در یك سیر خاص یونیزه و به رسانا تبدیل میكند. به محض اینكه چنین سیری از مولكولهای یونیزه رسانا از ابر تا زمین ایجاد شود بارهای الكتریكی به طرف هم حركت میكنند و در عرض یك ده هزارم ثانیه جریان وحشتناكی در حدود 30 هزار آمپر از هوای یونیزه میگذرد. اما هر جریانی ضمن عبور از ماده با مقاومت اتمهای آن روبرو میشود و این مقاومت بخشی از انرژی الكتریكی را به گرما تبدیل میكند. با استفاده از اصول اولیه الكترومغناطیس میتوانید تخمین بزنید این جریان در ولتاژ 10 میلیون ولت توان گرمایی در حدود 100 میلیارد وات دارد. چنین توانی حتی در مدت زمان ناچیز یك ده هزارم ثانیه میتواند گرمایی در حدود 10 میلیون ژول ایجاد كند این گرما باعث میشود دمای هوا در مسیر آذرخش به 30 هزار درجه سانتی گراد برسد اگر كمی با قوانین حاكم بر گازها آشنایی داشته باشید میبینید كه این تغییر ناگهانی دما (از حدود 300 كلوین به 300 هزار كلوین) حجم هوا را 100برابر میكند و این یعنی یك انفجار واقعی انبساط سریع و شدید هوا یك موج ضربتی در هوای اطراف ایجاد میكند كه با سرعت صوت و به شكل تندر یا رعد به گوش شما میرسد. پايانه: یه روز بارانی که برادر همسرم منزلمان بود، گفت: بروجردی‌ها میگن: صاعقه هرجا به زمین بخوره اونجا الماس پیدا میشه. برادر خانمم میگفت: توی بروجرد مرد خسیسی را صاعقه میزنه، مرد خسیس نیمه جان به مردمی که آمده بودن کمکش کنند گفته بوده: ولم کنید، برید، بذارید الماسم را پیدا کنم.

تا حالا دو روش اصلی و چند روش فرعی برای ساخت الماس مصنوعی اختراع شده. یکی از راه‌های تولید الماس مصنوعی در آزمایشگاه روشی است که در فشار و درجه حرارت بالا انجام می‌گیرد. با توجه به قدرت صاعقه، میشه متصور شد که اگر صاعقه به جای درست(پر کربن) اصابت کنه ممکنه موجب پدید آمدن الماس بشه.




:: موضوعات مرتبط: خاطره، طنز، تکنولوژی، داستانک،
:: برچسب‌ها: آذرخش, آزمایشگاه, آمپر, اختراع, الكترومغناطیس, انفجار, بروجرد, پتانسیل, تخلیه الكتریكی, خازن, خسیس, رسانا, رعدوبرق, ژول, ساخت الماس مصنوعی, صاعقه, فشار, قدرت, قطب, کربن, ولت, ولتاژ, یونیزه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391 ارسال نظر(16)

بودجه سال 91

زمستان گذشته از بهزیستی زنگ زدن گفتن: باید بیایی کمیسیون تا در مجمعی تشخیص بدن که صلاحیت دریافت کارت هوشمند استفاده از سرویس را دارم یا نه. با کلی دنگ و فنگ خودمو جمع کردم و رفتم کمیسیون در بهزیستی استان تهران. تو کمیسیون بهم گفتن: باید گواهی پزشک بیاری تا بهت برای سه ماه، هفته‌ای دوبار حق استفاده از سرویس ایاب ذهاب را بدیم، همسرم که اون موقع هنوز تو بیمارستان کارمیکرد از پزشک بیمارستان برام گواهی گرفت و منم اونو فکس کردم به کمیسیون بهزیستی. بعد از گذشت 5ماه چند روز پیش زنگ زدم بهزیستی و از کارت‌های هوشمند ایاب و ذهاب پرسیدم؟ بهم گفتن: بعضی از کارت‌ها آماده شده بقیه هم در دست اقدامه، اما در نهایت داشتن یا نداشتن کارت سرویس چیزی را برای کسی عوض نمیکنه، چون بودجه سال 91هنوز نیامده و هیچ کدوم از کارت‌ها شارژ نداره.

پسينه: سالهای پیش رییس جمهور محترم ماشین و کاپشنش را فروخت و زد به زخم مملکت، شاید اگر ماجرای تخلف مالی سه‌هزار میلیاردی کشف نمیشد امسال با فروش زیرشلوار یا جورابهای رییس جمهور کار ملت راه میافتاد.

سفری برای بارداری




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، طنز، لينك، ابزار بهتر زیستن، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: ایاب ذهاب, بهزیستی, بودجه, بیمارستان, تخلف مالی, تشخیص, زمستان, سرویس, کاپشن, کارت هوشمند, کمیسیون, گواهی پزشک, ماشین, مجمع,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391 ارسال نظر(12)

هوشمندی برای هدفمندی

تو هفته‌های گذشته همه‌جا حرف هدفمندی یارانه‌ها و یارانه‌های واریزی به حساب سرپرست خانوار‌ها و پیامک‌های انصراف از دریافت یارانه‌ بود. بنظر من دولت اصلا نباید پولی به حساب کسی میریخت، دولت باید یه دفعه همه چیز را گران میکرد و با یه شوک شدید و کشنده (دقیقا مثل بحران چند ماه پیش ارز و طلا) داستان را به پایان میرساند. متاسفانه گویا سررشته‌ی این کلاف از دست دولت و مجلس و .... در رفته و همه را سردرگم کرده. خوشبختانه اونچه را که همه دنبالش هستن را من پیدا کردم و اونو از این طریق بی‌منت تقدیم صاحبش میکنم: برای سامان دادن به پرداخت یارانه‌ها فقط یه راه هست، البته بهتره بگم یه راه هست برای عدم پرداخت یارانه‌ها، و اما، من به مجلس و دولت و سازمان هدفمندی یارانه‌ها پیشنهاد میکنم که اعلام کنند: از فلان تاریخ سرپرست خانوارهایی که یارانه‌ی نقدی میخواهند باید هر روز به اتفاق کلیه‌ی افراد خانواده، با در دست داشتن مدارک شناسایی به بانک مراجعه کنند و یارانه‌ی همان روز را از بانک دریافت کنند. لازم به ذکر است: 1- یارانه فقط به سرپرست خانوارها پرداخت میشود. 2- فقط سرپرست خانوارهایی مشمول دریافت یارانه میشوند که با کلیه‌ی اعضای خانواده‌ی خود به بانک مراجعه نمایند. 3- یارانه‌ها روزانه پرداخت میشوند. 4- عدم مراجعه روزانه به بانک به منزله‌ی انصراف از دریافت یارانه‌ی همان روز تلقی میشود.

پسوند: ساعتی که روبروی تختمه از این ساعت جدیدهاست که به شیوه‌ی ساعت‌های قدیمی پاندول بهش اضافه کردن، بنظر من خیلی شاد و جذاب میشد اگر صفحه‌ی ساعت یعنی ساعت و دقیقه و ثانیه شمار، روی پاندول لق لقو میبود.

وبلاگ دوستی ضایعه نخاعی تقدیر یا سرنوشت




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، لينك، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: ارز, انصراف, بانک, پاندول, پیامک, دولت, سازمان, ساعت, طلا, کلاف, مجلس, مدارک شناسایی, هدفمندی, یارانه‌ها,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 اردیبهشت 1391 ارسال نظر(14)

اشک شادی

تا حالا شده توی مسافرت ماشینتون تو جاده‌ای تنگ و باریک بیافته پشت یه ماشین کنده گنده‌ که کلی صدای گوش و دل خراش و بوی گند و دود سیاه تولید میکنه و راننده اتول شما که پشت ماشین کنده گنده است هیچ رقمه نتونه از ماشین کنده گنده سبقت بگیره؟؟ حالا فکر کنید‌ اتول شما توی جاده‌ای عریض و طویل و خلوت بیافته پشت ماشین کنده گنده و راننده‌ی اتول شما هیچ رقمه از ماشین کنده گنده سبقت نگیره!! اینجاست که راننده حسابی اشک آدمو درمیاره. داستان من تو زندگیه خواهر و برادرم حکایت همین ماشین کنده گنده توی جاده‌ای عریض و طویل و خلوته که خواهر و برادرم تا منه کنده گنده به مقصد نرسیدم فکر سبقت گرفتن ازم به ذهنشون خطور نکرد. البته برای اینکه حق مطلب را شایسته و بایسته بجا بیارم باید بگم: خواهر و برادر من نقش مامور بدرقه‌ی منه کنده گنده را داشتن تا به سلامتی به مقصد مطلوب برسم. بعد به سرانجام رسیدن من داداشم افتاد تو شاه‌راه ازدواج و بسلامتی هفته پیش عقد کرد. اونقدر داداشم برام عزیزه که وقتی بغلش کردم ازدواجشو بهش تبریک بگم فرتی زدم زیر گریه!! وسط مجلس ملت همه جمع شدن دور من و هر کسی یجور بهم دلداری میداد، یکی داداشمو دعوا میکرد تا دل من خنک شه!! یکی هم با ناز و نوازش میخواست گریه‌ی منو بند بیاره!؟ اینجاش شوخی بود. ایشالله بسلامتی و به زودی ازدواجی شایسته قسمت همه مجردها بشه.

ته‌بندي: با همسرم رفتیم فروشگاه و برای مجلس عقدکنون داداش عزیزتر از جانم کت شلوار نو خریدم، همسرم هم به انتخاب خودش برای اون کت که با پیراهن عقد خودم پوشیدمش کراوات خرید. من برای عقد خودم کت و شلوار نخریدم.

تابستانی که گذشت با یه نوار باریک پارچه‌ای اونقدر تمرین گره زدن کراوات کردم تا زیباترین نوع گره‌ها را یاد گرفتم و الان سه سوته کراوات گره میزنم. خوبه بدانید بیشتر از چهل شکل و مدل میشه کراوات گره زد.

بالشتك‌ها ی کاهنده فشار در زخم بستر در ويلچر زخمهاي پوستي علل ايجاد زخم بستر




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، عکس،
:: برچسب‌ها: ازدواج, بدرقه, برادر, پیراهن, جاده‌, خواهر, دعوا, دلداری, راه, زیباترین, سبقت, شاه, شوخی, طویل, عریض, فروشگاه, کت شلوار, کراوات, گره, گریه, ماشین, مامور, مسافرت, ناز, نوازش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 اسفند 1390 ارسال نظر(17)

مادر زن سلام

بعد عقد به همسرم گفتم: من از رسم و رسوم بعد ازدواج خبر ندارم، اهل خاله بازی هم نبودم که این چیزا را بدونم، هر وقت کار و مراسمی بود که انجام دادنش نشانه‌ی ادب و احترام و..... بود بهم بگو تا انجامش بدیم، چون دوست دارم هرکاری که درحد توانم هست را انجام بدم. همسرم گفت: من ازت توقع ندارم، اما حالا که خودت میگی بدان و آگاه باش که: رسمه بعد عقد داماد میره منزل پدر عروس. گفتم: خوب شد گفتی، میتونیم چند روز دیگه که شب چله است بریم منزل پدرت. اینطوری با یه تیر دونشان زدیم: هم مادر زن سلام را بجا آوردیم، هم رفتیم شب نشینی و عرض ادب شب چله. برای روز مورد بحث مادرم یه قواره پارچه بعنوان هدیه داد ببریم برای وزیر جنگ، وزیر جنگ به مادر زن میگن، شکر خدا مادر همسرم ساده و بی‌ریا و پر از مهربانیه. به سفارش مادر و پدرم یجا تو مسیر منزل پدر زن میوه و شیرینی و یک پیراهن برای پدر زن گرامی گرفتیم که هیچ رقمه کوتاهی نکرده باشیم، البته من گفتم گل هم بگیریم اما همسرم نگرفت. خلاصه، رسیدیم منزل پدر زن و اولین مهمونیه متاهلی آغاز شد، با خانواده‌ی همسرم میگفتیم و میخندیدیم. همسرم قبلا بهم گفته بود که برادر وسطیش همش سرش تو روزنامه و اخبار تلویزیونه و زنش از این اخلاقش شاکیه. وقتی زمان پخش اخبار برادر زنم شبکه‌ی پخش اخبار را گرفت بهش گفتم: میدانی خواهرت برای ازدواج با من چه شرطی گذاشت؟ با تعجب گفت: نه!! مگه شرط گذاشت!؟ با یه چشمک برای اشاره به شوخی بودن ماجرا بهش گفتم: خواهرتون گفت: فقط بشرطی زنت میشم که مثل داداشم مدام نخواهی روزنامه بخوانی و اخبار ببینی. یه دفعه خونه منفجر شد از خنده، برادر زنم فوری کانال را عوض کرد و شروع کرد به گله کردن به خواهرش که: این دیگه چه شرطی بوده!!؟ چرا نمیخواهی شوهرت روزنامه بخونه و اخبار ببینه؟؟؟ مگه من چه هیزم تری به‌ تو فروخته بودم که اینطوری از پشت خنجر زدی!؟ سر این ماجرا هم کلی خندیدیم. خوشبختانه همسرم جنبه‌ی شوخی را داره و البته خودم هم براش توضیح دادم که شوخی‌هام فقط برای خنده است نه برای طعنه و گوشه و کنایه زدن. وقت برگشتن به منزل مادر زن گرامیم بهم یه لباس زمستونی هدیه داد و شب‌چره‌ی شب چله داد ببریم برای خانواده‌ام، برادر وسطی همسرم هم زحمت کشید و مارو با اتول برادر بزرگه رسوند منزل، دست همه‌شون طلا.

پسآمد: هفته‌ی پیش 39سالگیم تمام شد و بسلامتی رفتم تو چل چلی. در حال حاضر از ترس ننه سرما برای چل چلی کردن از منزل خارج نمیشم، آخه این عروس هزار داماد یهو گریبان آدمو میگیره و میندازه تو رخت‌خواب، منم با علم به این خطر، فقط وقتی لازم باشه، اونم با استفاده از کلیه‌ی امکانات پیشگیرانه، میرم طرفش. ایشالله با آمدن عمو نوروز با دختر چهل گیسش نسیم بهاری میریم صفا سیتی چله نشینی.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، تجربه‌، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: اخبار, جنبه‌ شوخی, چشمک, چل چلی, چله نشینی, خاله بازی, رسم و رسوم, روزنامه, شب چله, شب‌چره‌, شرط, صفا سیتی, طعنه, عمو نوروز, کنایه, گیس, مادر زن سلام, میندازه تو رخت‌خواب, نسیم, وزیر جنگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 21 بهمن 1390 ارسال نظر(21)

در پاسخ به دوستان

شروع آشناییم با همسرم هفت مهر امسال بود، در همان روزهای اول آشناییمون یادم میاد یه پیامکی متداول شده بود که میگفت: اگر در 9/9/90 ازدواج کنید میتونید سالگرد ازدواج‌تون را در 9/9/99 جشن بگیرید. 9/9 امسال میشد چهارم محرم، ازدواج رویدادی مقدسه و در هیچ روزی از سال منع نشده، اما هر جامعه‌ای عرف خودشو داره، عرف جامعه ما هم اینه که توی ماه محرم و صفر جشنی نباشه، ما هم خلاف عرف عمل نکردیم و دو روز قبل محرم در چهارم آذر نود بسلامتی عقد کردیم. شب عقدکنان که همسرم رفت خونه‌ی باباش بدجور دلم گرفت، یجورایی احساس بازنده شدن داشتم، فرداش که همسرم آمد پیشم کلی بهش گله کردم و تاکید کردم: از بعد عید که دیگه نمیری سرکار هرگز نباید بدون من جایی باشی. خوشبختانه همسرم خیلی مهربان و آروم و با فهم و کمالاته و بزرگترین ویژگی‌ای که داره مدیریت و حس سرپرستی و جمع کردن خانواده است. این حس سرپرستی که میگم در تمام مردها و زن‌ها هست اما تو بعضی‌ها خیلی بیشتر و قویتره، افرادی که این حس‌شون خیلی قویتر از دیگرانه را میشه زیاد در بین: مددکارهای اجتماعی، معلم‌ها و پرستار‌ها پیدا کرد. اینهم دو نمونه‌ی عملی که خودم دیدم، خواهر بزرگم معلمه و پیش قدم برای کمک در همه کار به همه است، برای پسرای نزدیکان خواستگاری میره و برای دخترا جهاز جور میکنه و.... همسرم هم که شغلش تا حالا بهیاریه، مدیر و همه‌کاره‌ی پدر و مادر و داداش‌ها و خواهرش و بچه‌هاشه، یجورایی مثل مرکز مخابرات‌های خیلی قدیمی عمل میکنه، هرکی با هرکی کار داره به او میگه تا خط را وصل کنه. این افراد از کار و زندگی پرکار استقبال میکنن و هر زحمت و سختی‌ای را برای رفاه خانواده‌شون متحمل میشن. بنظر من کسانی که این روحیه و حس را بصورت قوی دارند مناسب ازدواج با افراد معلول هستند. اگر زن یا مردی این حس و حال را نداشته باشه و با معلول ازدواج کنه زود احساس شکست میکنه و حتما اون زندگی شکست میخوره.    

پسوند: مراسم چرخاندن نمادین عکس امام منو یاد سال67 انداخت: هنرستانی که توش درس میخواندم هرسال به کلاس‌هایی که برای دهه‌ی فجر آراسته میشدن جایزه میداد، اتفاقا من مکانی را پیدا کردم که تمام زلمبو زیمبوهای سالهای قبل دهه‌ی فجر و مراسم دیگه اونجا انبار شده بود، با بچه‌ها رفتیم اونجا و هرچه بود را آوردیم و چسبوندیم به درب و دیوار و سقف کلاس بسیار بزرگ‌مون. برای گرفتن جایزه از معلم‌ها میخواستیم که برن و از کلاسمون تعریف کنن، اما همه‌ی معلم‌ها میگفتن: شما به دلیل پرت کردن حواس‌ها و آسیب زدن به کلاس و بیریخت کردن کلاس باید تنبیه هم بشین.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: افراد مناسب ازدواج با معلول, پیامک, تنبیه, جایزه, جشن, چرخاندن نمادین عکس امام, دهه‌ی فجر, زلمبو زیمبو, سالگرد, عرف جامعه, مخابرات, مددکارهای اجتماعی, مراسم, مرکز, معلم, هنرستان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 بهمن 1390 ارسال نظر(17)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.