💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


بفرمایین عقدکنان بصرف....

شبها با این فکر می‌خوابیدم که: دارم کار درستی میکنم یا نه؟؟ همون شب‌ها خوابی دیدم که ناجور دلمو قرص و عزمم را برای سر گرفتن این ازدواج راسخ کرد. با نامزدم و خانواده‌ها هماهنگ کردیم و قرار گذاشتیم جمعه‌ی قبل از محرم با حضور خانواده‌ی دو طرف در منزل ما عقد کنیم. من تو منزل بودم و خانواده‌ام کارهای عقد را پیش میبردن: خریدهای لازم و مرسوم قبل عقد، هماهنگی با عاقد، کرایه‌ی میز و صندلی و بشقاب و ....، سفارش میوه و شیرینی و کیک و شام و.....،. از روز قبل عقد خانواده‌ام مشغول جمع کردن و آماده کردن منزل برای چیدن میز و صندلی‌ها بودن. روز عقد کنان همه با حداکثر توان کار میکردن و منم روی ویلچرم نشسته بودم و نظاره‌گر الطاف بی‌کرانشان بودم. بعد اینکه خواهرم اطاق عقد را در نهایت هنرمندی درست کرد ماشین گرفت و رفت عروس را از آرایشگاه آورد. عروس و همراه‌هاش رفتن تو اطاق عقد. نم‌نم خانواده‌ی دوطرف رسیدن. همه تا رسیدن عاقد مشغول صحبت بودن و داداشم و خواهر‌هام و خواهر‌زاده‌هام که خدا خیر دنیا و آخرت را بهشون بده از مهمانها  پذیرایی میکردن(کلا 32نفر بودیم). دستیار عاقد که پیرمردی70ساله بود اول اومد و برای ماست‌مالی کردن تاخیر عاقد شروع کرد به وقت تلف کردن و خواندن شرایط ضمن عقد که به زن حق درخواست طلاق میده، من هم برای محکم کاری گفتم دو مورد زیر را خط بزنه: ابتلای زوج به امراض صعب‌العلاج به نحوی كه دوام زناشویی برای زوجه مخاطره‌انگیز باشد. در صورتی كه پس از گذشت 5 سال، زوجه از شوهر خود به جهت عقیم بودن و یا عوارض جسمی دیگر صاحب فرزند نشود. با این شرط که رسید: زوج بدون رضایت زوجه همسر دیگری اختیار كند یا به تشخیص دادگاه بین همسران خود به عدالت رفتار ننماید، بشوخی گفتم: این را از عروس بپرسید. اون بنده خدا هم پرسید، جواب عروس یادم نیست اما احتمالا گفته: لامپ اضافه خاموش. عاقد که شبیه (خاتمی) خطیب جمعه تهران بود آمد، هنوز باسن دوبله سوبله‌اش به صندلی نخورده بود که مشغول تناول شد، دستیارش هم ازمون امضا میگرفت. بالآخره منو احضار کردن کنار عروس و حاجآقا هم شروع کرد به جاری کردن خطبه عقد، عروس بعد گشت و گذار تو باغ‌گل و آوردن گل و گلاب، بله را گفت. نوبت من شد که بله بگم، جواب من تعجب همه را برانگیخت!! چرا که گفتم: قربت الی الله بله. دیگه من و عروسم بهم حلال شدیم. بعدش: خانواده‌ها اومدن و بهمون تبریک گفتن و بهمون هدیه دادن، که از همه ممنونیم. کیک خوردیم. عکس یادگاری انداختیم و شام خوردیم. با رفتن مهمان‌ها، عروس هم با خانواده‌اش رفت و منو تنها گذاشت. آخر شب خانواده‌ی عزیز و مهربانم خیلی جنگی و جهادی شروع کردن به بازگرداندن منزل به وضعیت قبلیش، اگر کمک خواهر و داماد و خواهرزاده‌هام نبود عمرا همون شب کارها به پایان میرسید(دستشون طلا).

پسرفت: داداشم ازم پرسید: داستان اون قربت الی الله، بله، که گفتی چی بود؟ گفتم: چند روز قبل عقد خواب دیدم پشت درب‌های ورودی مسجدالحرام کنار چند نفر ایستادم، اونجا یکی یکی قصد قربت میکردن و تکبیرة الاحرام میگفتن و وارد حیاط مسجدالحرام میشدن، برای طواف و زیارت خانه خدا، در همون خواب بهم الهام شد که اینطوری عمل کنم.

خاطرات یک عاقد

گروه فرهنگی،اجتماعي یاران نگار همدان




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: آرایشگاه, اطاق عقد, الهام, امراض صعب‌العلاج, بشقاب, تکبیرة الاحرام, جنگی, جهادی, حلال, خانه خدا, خرید, خواب, دادگاه, داستان, دوبله سوبله, زناشویی, زیارت, سفارش, شام, شیرینی, طلا, طلاق, طواف, عروس, عقدکنان, عقیم, قربت الی الله, کیک, مرسوم, مسجدالحرام, میوه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 بهمن 1390 ارسال نظر(27)

نامزد بازی

بعد نامزدیمون، بهی، یا بهتره بگم نامزدم تقریبا هر چهار، پنج روز یه بار میآمد پیشم، اتفاقا یکی دو بار هم توالت و حمام رفتنم را دید. حرف‌هایی که خانواده‌ام با نامزدم میزدن در مورد وفاداریش و رفیق نیمه‌راه نبودنش و حمایت‌شون ازمون بود. ما هم اگه نامزد بازی برامون وقتی میگذاشت در مورد نوع و زمان عقد و عروسی و خرید و نوع لوازم منزل حرف میزدیم. نامزدم میگفت: بهتره عقدمون قبل محرم صفر باشه تا بتونم شب‌ها پیشت بمونم. اما من تردید و نگرانی زیادی داشتم و میگفتم: عقد باشه برای بعد محرم صفر تا بتونیم بعد آشنایی کامل تصمیم بگیریم. بالاخره قرار گذاشتیم که توی یکی از عید‌های قربان یا غدیر یه عقد ساده خودمونی با حضور دو خانواده بگیریم. پدرم مدارکمون را برد دفتر ازدواج، اونجا برامون پرونده تشکیل دادن و نامه دادن که بریم برای آزمایش خون و ادرار. آزمایشگاه رفتن‌مون مدام عقب میافتاد، یه‌روز نامزدم سرکار بود، یه‌روز من نمیتونستم برم بیرون، روزی که هردو آماده بودیم هوا بارانی بود. داستان ما شده بود حکایت اون جوک که میگه: یارو میره تو جهنم ایرانی‌ها میبینه همه نشستن دارن صفا میکنن و خبری از تنبیه با قیر داغ نیست، می‌پرسه: جریان چیه؟ میگن: اینجا یک روز قیر نیست، یک روز قیف نیست، یه روز قیر و قیف هست، سوخت نیست، روزی که سوخت هست کبریت نیست، روزی که همه‌چیز هست مامورش نیست!. عید قربان مطابق رسوماتی.....کلی پیاده شدم و دوتا النگو عیدی دادم به نامزدم. از روزی که با نامزدم آشنا شدم آسمان باهامون سر ناسازگاری گذاشته بود و مدام می‌بارید و ما را در آزمایشگاه رفتن همراهی نمیکرد، بالاخره دو روز قبل عید غدیر دل به باران زدیم و رفتیم آزمایش دادیم، خوشبختانه نتیجه‌اش مطابق میل ما بود. هنوز تو شوک عید قربان بودم که خوردم به عید غدیر، اینبار برای اینکه نامزدم بتونه روزهای آخر و لحظه‌های شاد با خانواده و با همکاران بودنش را ثبت کنه دوربین عکاسی‌ای را که تازه خریده بودم را بعنوان عیدی تقدیمش کردم. چون آزمایشگاه رفتن‌مون دیر شد، عقدمون عقب افتاد و این برای من که نگران و مردد بودم خوش‌شانسی بحساب میآمد، تا اینکه یک شب........ادامه دارد

پيوست: در مراسم خواستگاری و نامزدی و بعدش والدین من و والدین نامزدم چند بار به نامزدم گفتن: تو باید تحت هر شرایطی تا آخرین لحظه عمرت با مهرداد باشی و اونو تنها نذاری. منم چند بار در جوابشون گفتم: من اصلا زندگی اجباری و تحت هر شرایطی را نمیخام. همیشه راه جدایی در زندگی با من برای هر دو طرف بازه.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: النگو, توالت و حمام, جهنم ایرانی‌ها, جوک, دفتر ازدواج, دوربین عکاسی‌, رفیق نیمه‌راه, عقد و عروسی, غدیر, قربان, قیر داغ, قیف, لوازم منزل, محرم صفر, نامزد بازی, نامزدی, وفاداری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 دی 1390 ارسال نظر(16)

ماجرای روز خواستگاری

بفرموده، زنگ زدم به موبایل برادره بهی، بعد تیکه پاره کردن تعارف‌های متداول، پرسیدم: اجازه هست به میمنت و مبارکی بخدمت‌تون برسیم؟ برادره بهی گفت: تشریف بیارین، قدمتون روی تخم چشم‌. قرار خواستگاری شد پنج‌شنبه ساعت‌پنج. ما ساعت سه حرکت کردیم اما چون با مسیر آشنا نبودیم به ترافیک خوردیم، یه‌مقدار متنابهی هم توی محل‌شون گیج خوردیم اما بالاخره ساعت شش رسیدیم منزل بهی‌اینا. طبق معمول تمام این مجالس اول همه چیز سرد بود، نم‌نم یخ‌ها آب شد، خانواده‌ی بهی از عروس و کمالاتش تعریف میکردن، من و خانواده‌ام هم از محدودیت‌ها و ضعف‌ها و عیب‌ها و ایرادهام می‌گفتیم. مثلا من گفتم: به دلیل سرما و برف و باران من تمام زمستان را از خانه خارج نمیشم و این موجب میشه بعضی وقت‌ها ایرادگیر و بی‌اعصاب بشم‌. خانواده‌ام مطابق اونچه که قدیم‌ها از درون پرونده‌های پزشکیم متوجه شده بودن سر بسته گفتن: پسر ما میل و توانایی جنسی نداره و بچه دار نمیشه. من گفتم: به‌دلیل اینکه من معلول هستم و هر زنی هر زمانی میتونه قانونی ازم جدا بشه، به همین دلیل من مهریه بیشتر از 14سکه به هیچ کس نمیدم. در نهایت گفتم: چند نکته مهم هم هست که باید خصوصی به بهی بگم؟ با بهی رفتیم تو اطاق خوابشون، گفتم: من مادر و پرستار نمیخام، باید با هم دوست باشیم و همیشه در هر موردی حرف بزنیم تا دلخوری‌های کوچیک تبدیل به عقده‌های بزرگ نشه، و......، داشتم می‌گفتم: طبیعیه که خانواده‌ام از مسائل جنسی من خبر نداشته باشند، از روز اول بهت گفتم من فوری بچه میخام، این یعنی من‌هم مثل همه‌ی مردها میتونم.......، تازه داشت این بحث داغ گل مینداخت که داداش‌های بهی با چراغ قوه ریختن تو اطاق، آخه داغیه بحث موجب سوختن فیوزه برق منطقه و رفتن برق شده بود. اینجا ما هم خدا حافظی کردیم و برگشتیم منزل. وقتی رسیدیم منزل، بهی پیامک داد که: خانواده‌ام وقتی اومده بودن منزل‌تون تقریبا راضی به ازدواج‌مون شده بودن اما با حرف‌هاتون در این مجلس، همه مخالف شدن.  ادامه دارد.......

پايانه: ما تمام سختی‌های زندگی با یک فرد قطع نخاع را بارها شدیدتر از اونچه که هست بیان کردیم تا طرف مقابلمون با آگاهی تصمیم بگیره. طبق مثلی معروف: ما همه چیز را به مرگ گرفتیم که تب رضایت‌بخش باشه.

مسايل جنسي پس از آسيب نخاع




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، جنسی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: 14سکه, بحث داغ, برق منطقه, ترافیک, تعارف, چراغ قوه, خواستگاری, دلخوری, عروس, عقده, فیوز, مسائل, مهریه, میل و توانایی جنسی,

نویسنده : تاریخ : یکشنبه 04 دی 1390 ارسال نظر(10)

کار غیر کارشناسی

سرویس بهزیستی که میامد دنبالم و منو با ویلچر برقیم می‌برد داخل شهر از این مسافرکش‌های ون بود که جلوی درب عقبش سطح شیب‌دار داشت. نصب غیر کارشناسی سطح شیب‌دار پشت ون موجب اختلاف سطح بین کف اتومبیل و سطح شیب‌دار شده بود. داخل ون شدن برام راحت بود اما چون نمیشه با ویلچر توی ون دور زد باید دنده عقب از ماشین میامدم بیرون. موقع بیرون آمدن زیر ویلچرم گیر میکرد به محل اتصال سطح شیب‌دار به اتومبیل و هر دفعه کلی قرچ و غوروچ ویلچر و اعصابمو درمیآورد، برای رفع این مشکل رفتم مغازه نجاری و گفتم دو قطعه چوب به طول50 و عرض15 و ارتفاع2سانت میخام که بذارم زیر چرخ‌های ویلچرم تا کمی ارتفاع ویلچرم نسبت به کف ماشین زیاد بشه تا بتونم بدون گیر کردن از سطح شیب‌دار عبور کنم، آقای نجار چوب‌ها را برام برید و لبه‌های زبرشو سنباده زد و داد بهم. گفتم: چقدر تقدیم کنم؟ آقای نجار که نزدیک60بهار را دیده بود گفت: اصلا قابلی نداره، برو ازت پولی نمیگیرم، اگه دلت خواست برا اموات فاتحه بخوان. شایان ذکر است که با وجود چوب هم مشکل گیر کردن حل نشد.

پاورقي: توی بیرون رفتن‌هام همیشه با برخورد مثبت و خوشایند مردم مواجه شدم، تا حالا از نگاه یا گفتار کسی ناراحت نشدم.

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه  ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟ پـَـ نه پَــ، می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام!

دم دستشویی عمومی ایستاده ام تا نفر قبلی بیاد بیرون، اومده بیرون، می بینه دارم پیچ و تاب می خورم می گه دستشویی داری؟ پـَـ نه پَــ، دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی می کنم!

دارم سیگار میکشم مامور اومده میگه داری سیگار میکشی؟ میگم پَـــ نَ پَــــ دارم علامت میدم سرخپوستای قبیله بغلی بفهمن ما اینحائیم.گفت پدر سگ اهل فیسبوکم که هستی سوار شو بریم. گفتم کلانتری؟ گفت پَـــ نَ پَــــ بریم قبیله بغلی بگیم اوردیمت لازم نیست شما بیاین...




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: پـَـ نه پَــ, رفع مشکل, سرویس بهزیستی, سطح شیب‌دار, سیگار, فیس بوک, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 آبان 1390 ارسال نظر(6)

تو پیاده‌رو

با ویلچر برقیم از شمال بسمت جنوب تو پیاده‌رو خیابان ولیعصر تهران حرکت میکردم و لوازم ورزشی را سیر میکردم. یجا ورود کوچه‌ای به خیابان موجب بالا و پایین شدن سطح پیاده‌رو بصورت یک پله کوچک شده بود، برای عبور از اون پله، ایستادم و یکم اون سطح را برانداز کردم، امن‌ترین قسمتش برای عبور بسلامت، نزدیکترین‌جا به دیوار بود، در اون قسمت یه پسر ده ساله‌ی چاق و یه مردی ایستاده بودن، بهشون گفتم: میرید کنار ردشم؟ رفتن کنار، در حین رد شدنم پسره به مرده گفت: اینهمه راه اومده از اینجا رد میشه!؟ منم برگشتم طرفش و بهش گفتم: اگه از اونور میرفتم شاید ویلچرم از پشت برمیگشت، رد شدن از اونجا برای شما چیزی نیست اما برای من این پله مثل قطره‌ باران تو لونه مورچه است، آخر خطابه‌ی قرام انگشتامو شبیه هشمت فردوس تو سریال ستایش کردم و با خنده و شوخی به پسره گفتم: افتاد.

پاپوش: خدا را شکر، خدا درهای رحمتشو باز کردو باران خوبی بارید، ایشاالله دل همه شاد و گرم به عشق باشه.

رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده، میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش به حسین تهی از معطلی درش بیارم….

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

۲ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه؟میگم: پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!

دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعاخالیه!؟میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون

 دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه حامد تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ حامد رسید من دیلیوریشم




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌، پیرامون ویلچر، پند و اندرز، صدا و سیما، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسب‌ها: بند ناف, پَـ نَ پـَ, پله, حسین تهی, خیابان ولیعصر, رقص, ستایش, سریال, قناری, لوازم ورزشی, متال, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 آبان 1390 ارسال نظر(7)

هنر چهل سالگی

چند وقت پیش با ویلچر برقیم داشتم از یه خیابان شش‌متری تهران رد میشدم، یه جا توی باغچه‌ی باریکه بین خیابان و پیاده‌رو یه جفت کفش مردانه که دور انداخته بودنشون توجه‌مو شدید به خودش جلب کرد، کفش‌ها پاره نبودن و برای آدم خسیس احتمالا باز هم قابل پوشیدن بودن، اما شکل و فرمشون مثل صندوق عقب تاکسی‌های فرسوده بود. وقتی نیم متر از اون کفش‌ها دور شدم باخودم گفتم: اگه الان یه دوربین حسابی داشتم میتونستم چندتا عکس هنری از این کفش‌ها بگیرم که میتونست به وضوح مفاهیم: پیری، مانده‌بودن، خستگی، انتظار و یاس را القا کنه. کمی بیشتر که از کفش‌ها دور شدم حسرت خوردنم شروع شد و به خودم گفتم: دوربین حرفه‌ای نداشتم، چرا با دوربین گوشیم از اون صحنه‌ی هنری عکس نگرفتم!؟

پاپوش: دوربین موبایل‌تون را دست کم نگیرین، دوربین معمولیه گوشی بهتر از دوربین عکاسی بده. چندروز پیش از جلو نمایندگی سونی رد میشدم دیدم پشت ویترین یه‌سری دوربین عکاسی دیجیتال سایبرشات سونی گذاشتن که روش قیمت99هزارتومن درج شده. جو گیر شدم و یکی خریدم که با حافظه و کیفش شد: 132تومن. الان از خریدش مثل خودم پشیمونم. آدم باید چل باشه که تو چهل سالگی چل بشه. اینم دوتا عکس که با همین دوربین گرفتم: 1-عکس مفهومی من و تابلوی دوربین عکاسی از شما عکس میگیرد 2-عکس مفهومی من و چهارپایه

آشنائی با لوکومات رباتی برای کمک به آسیب دیدگان نخاعی و فلج مغز

نشان گوگل به مناسبت اختلاس سه هزارمیلیاردی

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ ميگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلمو گذاشتم رو اکو حال کنم

دوستم اومده صاف رفته نشست رو بالشم! ميگم: راحتي‌؟ ميگه: بلند شم يعني‌! ميگم: پـَـَـ نَ پـَـَـــ بشين قالب باسنت شه يه موقع گم شدي واسه تشخيص هويت ازش استفاده کنيم

دارم فيلم ميبينم، زنه توش بيکيني پوشيده... مامانم اومده ميگه فيلم خارجيه؟ پَـــ نَ پَـــ مختار نامست يه چند قسمتش تو سواحل انتاليا فيلمبرداري شده

نصفه شبی رفتگره داره زمینو جارو میکنه، رفیقم میگه رفتگره؟؟؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ بابا بزرگه هری پاتره




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، اخبار ترميم نخاع، تجربه‌، تکنولوژی، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: بيکيني, چهل سالگی, خسیس, خیابان, دوربین, دیجیتال, ربات, سایبرشات, سواحل انتاليا, سونی, عکاسی, عکس هنری, مفهومی, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 ارسال نظر(8)

این روزها

داستان بهار عربی یا بقول ما بیداری اسلامی منو یاد جوکی میاندازه که میگه: یه‌ نفر بعد سالها ساعت مچی میخره، دوستان و خانواده‌اش از سر هیجان هی ازش میپرسیدن: ساعت چَنَه؟ ساعت چَنَه؟ بالاخره طرف شاکی میشه و با اعتراض میگه: هی بَپُرسین، هی بَپُرسین تا بَرینین مِینش. حالا که عرب‌ها غیرت کردن و بر علیه استبداد طغیان کردن و به دستاوردهایی غیر قابل باور رسیدن، افراد فرصت طلب (رئیس جمهور ترکیه) برای تعریف و تحریف و تسخیر انقلاب عرب‌ها اونقدر همایش و کنفرانس میذارن و اونقدر تو سخنرانی‌ها سعی میکنن براشون خط و مشی روشن کنن تا به هر ترتیبی که شده نسیم آزادی را تحویل کویر کودتا به بهانه‌ی افراطی‌گری و دسیسه‌ی خارجی بدن.

پسآمد: سه هزار میلیارد تومان اختلاس جریان انحرافی نشان دهنده‌ی تشکیلات عریض و طویل این انگل خزیده درون تشکیلات دولت است. بیخود نبود دولت محترم احساس کرد تشکیلاتش زیادی عریض و طویل شده و اقدام به قیچی کردنش کرد.

عكس‌هاي من لينك دوستان من جامعه معلولین شهرستان بافق تهران– كيلومتر 14 جاده ي مخصوص كرج – چهار راه ايران خودرو بلوار ايران خودرو – شهرك 22بهمن




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، طنز،
:: برچسب‌ها: اختلاس, اسلامی, انحرافی, جامعه معلولین, جریان, جوک, عربی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 ارسال نظر(5)

درغگو دشمن خداست

رفتن به کره‌ی ماه بزرگترین دروغ تاریخ بوده که عموسام با افتخار ازش یاد میکنه، نکه خودش خره، فکر میکنه همه اندازه‌ی خودش خرن و این دروغ را باور میکنن!؟ عموسام‌ اینا هنوز هم تکنولوژی فرود و برخاستن فضاپیما را روی زمین ندارن چه برسه به اون موقع اونم روی ماه. جالبش اینه که چند روز پیش در اخبار چندتا عکس فتوشاپی نمایش دادن که مثلا جای پای ماه نوردان را روی سطح کره ماه نشان میداد و گوینده‌ی خبر می‌گفت: این هم جدیدترین عکسهایی که از جای‌پای فضانوردان روی سطح کره‌ی ماه گرفته شده، برای اون کسانی که میگن فرود انسان روی کره‌ی ماه در استدیوهای فیلم‌سازیه هالیوود بوده.

دیگر دروغ بزرگ عموسام که حتما دست‌های آلوده‌ی استعمار پیر و صهیونیسم بین‌الملل و احتمالا جریان انحرافی هم توکارش بوده جریان یازده سپتامبر است. کی میتونه باور کنه که چندتا عرب تو افغانستان چنین طرح و برنامه‌ای بریزن، ماه‌ها آموزش ببینن، به آمریکا برن و نقشه را کامل و بدون کمترین اشکالی اجرا کنند و شیطان بزرگ هم طبق معمول نتونه هیچ غلطی بکنه!؟

پسوند: الان مثل اون آقای شعاری با اون لحن مخصوصش تو نماز جمعه بگین: آمریکا، آمریکا، ننگ به نیرنگ تو.

فرق حمام کردن دخترها و پسرها




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، طنز، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: 11 سپتامبر, آمریکا, عموسام, فضانورد, نیرنگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 شهریور 1390 ارسال نظر(5)

سرگیجه

چندسال اولی که تازه نخاعی شده بودم هنگام نشستن بسرعت گرفتار افت فشار خون و سیاهی رفتن چشم و منگ شدن سر میشدم. یواش یواش از شدت این عارضه کاسته شد و الان بندرت چنین حالتی برام پیش میاد، اما اخیرا متوجه‌ی یه عارضه‌ی جدید شدم، تازگی‌ها وقتی بعد چند ساعت روی ویلچر نشستن میرم رو تخت اگه فوری پشت تخت را کامل بخوابانند همه چیز وحشتناک دور سرم میچرخه، طوری که احساس میکنم دارم از روی تخت پرت میشم روی زمین. این حالت بسیار ناخوشایند مربوط میشه به تعادل مایع درون مجاری نیم حلقوی گوش داخلی. راه گرفتار نشدن به این حالت اینه که آدم وقتی میره رو تخت سریع به حالت کاملا خوابیده نره، من اول یه مدت در حالت نیمه نشسته میمونم بعد کامل تختمو میخوابانند، تخت من تخت بیمارستانیه که فیتیله داره و با اون پشتش بالا و پایین میره. پسرفت: نمیدونم کجا جوک زیر را که ترجمه شده‌ی یه جوک خارجیه خونده بودم. چون بنظرم جالب اومده بود برا خودم کپی کردمش، شما هم بخونیدش: روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت: من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را پدر خطاب میکنند. مرد دوم گفت: من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند  سرورم! مرد سوم گفت: پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را عالی‌جناب صدا میکنند. مرد چهارم گفت: پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را قدیس بزرگ خطاب میکنند! زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت: من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است، بسیار خوش هیکل، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن، وقتی وارد جایی میشود همه میگویند: خدای من !




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، طنز، داستانک،
:: برچسب‌ها: افت فشار خون, سرگیجه, سیاهی رفتن چشم, کاتولیک, کشیش, منگ شدن سر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 ارسال نظر(6)

حکایت منو حکم حکومتی

بعضی وقت‌ها هرچی که توی دهنم هست یوهو میپره توی راه نفسم و دنیا جلوی چشمم تیره و تار میشه، در این مواقع کلی سرفه میکنم و یکی از اعضای خانواده با زدن ضربه به پشتم کمکم میکنه تا زودتر راه نفسم بازبشه. اینجا حکایت این داستان میشم: حاکمی، جهت تادیب گناه‌کاری فرمان داد که فرد خاطی به‌میل خود یكی از این جریمه‌ها را انتخاب كند: 1-خوردن صد ضربه چوب. 2-خوردن یك من پیاز. 3-پرداخت صد سکه. مرد گفت: پیاز می‌خورم، یك من پیاز برای او آوردند، مقداری از آن را كه خورد دید دیگر نمی‌تواند بخورد، گفت: پیاز نمی‌خورم، چوب بزنید. به دستور حاكم او را لخت كردند، چند ضربه چوب كه زدند، گفت: نزنید پول می‌دهم.

پيوست: نمیدانم سیستم گوش و حلق و بینی من هربار باهم همکاری میکنن تا با بندآوردن نفسم توسط هرچه که درون دهانم هست، به لقا‌الله بفرستنم یا ارزش نفس کشیدن را بهم بنمایانند. این وقت‌ها یاد عزیزان جانباز شیمیایی میافتم که چه سختی‌هایی میکشن تا فقط بتونن نفس بکشن، تصور اینکه با ریه‌های پر از تاول چطور میشه نفس کشید مو به تنم سیخ میکنه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، شاد زیستن، طنز، داستانک،
:: برچسب‌ها: تاول, جانباز شیمیایی, حاكم, حکایت, سرفه, لخت كردن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 مرداد 1390 ارسال نظر(9)

شوری شیرین

تابستان سال 1357هنوز هفت ساله نشده بودم که برای اولین‌بار دریا خانمو تو بندر انزلی دیدم، اونقدر زیبا و جذاب بود که فوری لخت شدمو دویدم طرفش، اونم با مهربانی منو به آغوش کشید، خوب یادمه اون چطوری با حرکت‌های موجی‌ای که به تنش میداد منو بالا و پایین می‌انداخت و غرق شادیم میکرد، البته گاهی هم بدجنسی میکرد و آب شور و تلخشو بخوردم میداد و منم با کراهت اونو از دهانم بیرون میریختم. چند روز پیش که شمال بودیم کنار دریا یاد روزهایی افتادم که با پاهای خودم میرفتم در آغوش دریا، یاد شوخی‌ها و بازی‌ها و گاهی شیطنت‌هامون افتادم، یاد لحظه‌هایی افتادم که دریا آبشو بخوردم میداد و من فکر میکردم داره بدجنسی میکنه، حالا نگو داره برام خاطره میسازه، امسال که خاطره‌ی خوردن آب دریا برام زنده شد مزه‌ی آب دریا خیلی برام خواستنی و دوستداشتنی بود مثل: فالوده بستنیه دوبله.

ته‌بندي: مولوی گفته: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. کاش حرفشو بگوش جان نیوش میکردم و برای زنده کردن طعم خاطره قدر تر کردن لب هم که شده از آب دریا می‌چشیدم.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، داستانک، سیاحت، هنری،
:: برچسب‌ها: 1357, آغوش, بستنی, بندر انزلی, خاطره, دریا خانم, دوبله, دوستداشتنی, شادی, شوخی, شیطنت, غرق, فالوده, فوری, کراهت, لخت شدم, مزه, مولوی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(6)

سفرنامه

توی تعطیلات نوروز خواهر و برادرم گفتن: پایه هستی بعد نوروز بریم سفر؟ چون شنیده بودم شمال توی اردیبهشت ماه بسیار زیبا‌ست، با کمی گفتگو قرار گذاشتیم ده‌ی اول اردیبهشت بریم شمال. سه هفته قبل از آغاز سفر توالت رفتنم را طوری جلو و عقب کردم که توی کوه و جنگل و لب‌دریا توالت لازم نشم و خوشبختانه تدابیرم کارآمد بود. دوهفته پیش که دوستام مهمونی دعوتم کردن، رفتم یکی از شهرک‌های اطراف برای اصلاح موی سرم، همونجا یه کاپشن احمدی‌نژادی و یه پیراهن خریدم تا توی شمال لخت نمونم. چون باید با ویلچر دستی میرفتم سفر، شب قبل از سفر به داداشم گفتم چسب‌های تکیه‌گاه کمرم به ویلچر را در بازترین حالت قرار بده تا شاید ویلچرم از اون حالت خسته کننده خارج بشه، خوشبختانه این کار باعث شد ویلچرم بسیار راحت‌تر از قبل بشه. پنجشنبه ساعت9 صبح با سلام و صلوات و توصیه‌های ایمنی مضاعف والدین‌ از منزل بطرف بابلسر حرکت کردیم. باوجود اینکه فصل سفر نبود اما جاده خلوت نبود. ساعت14 به مقصد رسیدیم، اسمش مرکز آموزش کارکنان بانک....است، اما در اصل محل روحیه و رفاه مدیران ارشده. بعد اتراق نهار خوردیم و استراحتی کردیم و رفتیم دریا سلام، هوا بسیار خنک بود، دلیلش بارندگی‌های چند روز قبل بود، خوشبختانه درطول اقامت‌ما هوا هر روز گرمتر شد و حتی یه قطره باران هم نیآمد. دریا بسیار آرام بود و مملو از ماهی‌هایی که برای تخم‌ریزی بطرف ساحل میآمدن و میافتادن توی تور ماهیگیرهای قاچاق که همه‌جا تور کشیده بودن. ما چندبار قلاب انداختیم اما چون روی موج‌شکنی سنگلاخی بودیم هربار قلاب‌مون لای سنگ گیر میکرد و نخ پاره میشد، ما هم عطاشو به لقاش بخشیدیم. چند بار توی شهر چرخیدیم، دخترهای دم بخت و خانم‌های دم گور راحت در سطح شهر دوچرخه‌سواری میکردن. تو شهر خانمی را با سگی نقلی و خانمی را با بینیه تازه عمل شده و خانمی را با لباس غواصی مدل مانتو دیدم. نمیدونم خانم‌های بابلسر خیلی خوش‌تیپ‌تر از مردهاشون هستن یا من مردها را نمیدیدم. شهرداری برای اینکه موتور وارد پارک‌شون نشه جلوی تمام ورودی‌های پارک مانع گذاشته، هرچی داداشم منو با ویلچر در امتداد پارکشون برد راهی برای ورود به پارک نیافتیم. تعداد زیاد عطر فروشی‌های شهر برام جالب بود، از یکی‌شون عطر گرم و تلخ خواستم، دوجور عطر برام آورد که از یکیش بدم نیآمد و کمی ازش خریدم. دوستم گفته بود اونجا ترشی بچه‌هندونه هست اگه دیدی برام بگیر، از یه ترشی‌فروش پرسیدیم ترشی بچه‌هندونه داری؟ گفت: داریم، اسم اینا هندونه‌ی ابوجهله و درمان خوبیه برای مرض قند. من از بابلسر خوشم آمد، اگه رطوبتی نبود برای زندگی ما نخاعی‌ها عالی بود. شب آخر یکی از دوستان وبلاگی با خانواده آمد پیشمون و شام را که خودشون تدارک دیده بودن (پلو با مرغ ترش و مرغ‌وآلو با ماست و دوغ و نوشابه‌ی سیاه) را باهم خوردیم و حرف زدیم و عکس انداختیم. یه کیک اسفنجی خانگی خیلی عالی هم آوردن که خورده نشد و ما اونو آوردیمش تهران و در منزل ترتیبشو دادیم.

پايانه: میگن تازگیها بخش‌هایی از سفرنامه‌ی مارکوپلو که مفقود شده بود پیدا شده، در این بخش آمده: با پدر و عمویم از قزوین میگذشتیم، از هیچکدام‌مان نگذشتند، بگذریم، خدا ازشون نگذره.

عاشق لحظه ها




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، پیرامون ویلچر، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اردیبهشت, بابلسر, بانک, تخم‌ریزی, تعطیلات, دوچرخه‌سواری, رفاه, روحیه, ساحل, سلام, شمال, صلوات, عطر فروشی‌, کاپشن, لخت, ماهیگیرهای قاچاق, موج‌شکن, نوروز, هندونه ابوجهل, والدین, ویلچر دستی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 اردیبهشت 1390 ارسال نظر(5)

همت عالی

نمیدونم چرا تمام عوامل استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل دست به دست هم دادن و دارن نهایت تلاششون را میکنن تا منو اغفال کنن!؟ اول:خیلی سر مخفی از جمهوری چک رادیویی‌ها باهام وارد مذاکره شدن و ازم خواستن درباره‌ی معلولیت حرف بزنم، دوم:آمریکایی‌ها از واشنگتن باهم تماس گرفتن و خواستن درباره‌ی معلولیت براشون بگم، سوم:از مرکز کشور تفرققه بنداز و حکومت کن باهم تماس گرفتن و ازم خواستن درباره‌ی معلولیت باهاشون وارد مذاکره بشم، چهارم:همین چند روز پیش داشتم برنامه‌ی فوتبالیه آفساید را در یک تلویزیونه صهیونیستی نگاه میکردم که ناگهان دیدم اینبار صهیونیست‌ها از در فوتبال وارد شدن تا منو از راه بدر کنن!؟ ناقلاها نذاشتن برای مطلب فوتبالیم که پیشنهاد به نود بود دوتا نظر بیاد، فرتی با وبلاگ پربارم به تلویزیونشون قنای فرهنگی دادن، پنجم:که خیلی هم بده نمیدونم ناکس‌ها چه کار کردن که وقتی تو پرشن‌بلاگ نظر میدم ایننشان منحوس برام ثبت میشه

پسرفت: اتومبیل رئیس جمهور محترم دکتر محمود احمدی‌نژاد به نفع مدد جویان بهزیستی به مبلغ دو و نیم میلیارد تومان به فروش رفت، دم دکتر محمود احمدی‌نژاد گرم که سر سال نو چراغ بهزیستی را با همت عالی روشن کرد.

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌، ماهواره، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: آفساید, آمریکا, اتومبیل, استکبار, جمهوری چک, جهانی, عوامل, قنای فرهنگی, مخفی, مدد جویان بهزیستی, نود, همت عالی, واشنگتن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 اسفند 1389 ارسال نظر(33)

استنتاج

یه سریالی از تلویزیون پخش میشد بنام شرلوک هولمز، مضمونش طبق معمول جنایی و پلیسی بود. من از اون سریال یادگرفتم با توجه به شواهد میشه علت هر معلولی را پیدا نمود و این برای همه‌ی آدم‌ها و بخصوص ما معلول‌های گوگولی مگولی بسیار مفیده. اگر همیشه از خودمون بپرسیم چه شد که اینطوری شد؟ می‌تونیم جلوی خیلی از اتفاق‌های ناخوشایند را بگیریم. مثلا: من اگر تب کنم برسی میکنم تا بفهمم کدام کارم میتونسته علت تب کردنم باشه، کلا من سه جور تب و لرز میکنم:1-سرما خوردن کلیه‌هام که بر اثر سرمای ناگهانی حادث میشه. 2- عفونت مثانه که معمولا به دلیل رعایت نکردن بهداشت حادث میشه. 3- خوردن غذای چرب و نامنظم شدن صفرا. اگه به مثال تب کردن من توجه کنید متوجه میشید که آدم با برسی کارهایی که کرده راحت میتونه بفهمه عارضه‌ای که براش پیش آمده به چه علت بوده. یادتون باشه آدم نباید از یک سوراخ دوبار گزیده بشه دیگه خونه‌ی پرش 3بار گزیده بشه. اگه مرتب گزیده میشید حتما گوشت‌تان(عقلتان) شیرینه.

پسوند: ما نخاعی‌ها باید خیلی به خورد و خوراکمان توجه کنیم که گرفتار سختی اجابت مزاج نشیم، اگر شدیم حتما باید با یافتن علت از تکرار آن جلوگیری کنیم.

شماره تلفن و آدرس تعمیر کار ویلچرهای الکتریکی 




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، طنز، لينك، تجربه‌، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: بپرسیم, برسی, پلیسی, تب, تلویزیون, جنایی, سریال, شرلوک هولمز, صفرا, عفونت, گزیده, لرز, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 آبان 1389 ارسال نظر(21)

نماز خواندن

سنگ مرمری طوسی رنگ دارم که برای تیمم و نماز خواندن ازش استفاده میکنم، گاهی برای خواندن یک نماز چند بار تیمم میکنم و نماز را از اول میخوانم، دلیلش اینه که باد ازم در میره. همین امر برام یه سوالی پیش آورده که براش جوابی نیافتم، اگر شما جوابی برای این سوال یافتید به من هم بگید تا از جهل خارج بشم. حتما نماز جماعت‌هایی که بعد اذان از تلویزیون پخش میشه را دیدید، معمولا پیش نمازها سن‌شون بالای 60ساله، همیشه از خودم میپرسم،چطور میشه سر یه نماز چند بار از من باد درمیره و مجبور میشم نماز را از اول بخونم اما از این پیر مردها هیچ وقت سر نماز بادی در نمیره؟ یا اینکه در میره و اونها نمیفهمند؟ یا اینکه باد در میره، اما چون نمی‌خواهند نماز جماعت ملت را خراب کنند به نماز ادامه میدهند؟ اگر روزی این اتفاق آخر بیافته تکلیف نماز ملتی که به آقا اقتدا نمودند چه میشه؟ این حق، حق الله است یا حق الناس؟

پسرفت: چون توی بیشتر منازل وسیله‌ی الکترونیکی کنترل از راه دور دار و گوشی موبایل دوربین دار پیدا میشه، یه آزمایش میگم انجام بدید و نتیجه‌اش را ببینید، ابتدا دوربین گوشی را فعال کنید و مثل زمانی که دارید عکس میگیرید گوشی را دست بگیرید، حالا کنترل را بگیرید روبه لنز دوربین و یکی از دگمه ها را بزنید، در همین زمان از دوربین گوشی به LEDکنترل نگاه کنید تا ببینید چه چیزی از اون خارج میشه.

اگه باد روده‌هاتون کلافتون میکنه قرص دایمیتیکون بخورید

 

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، تجربه‌، تکنولوژی، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: LED, تیمم, سنگ مرمر, کنترل از راه دور, گوشی موبایل, لنز دوربین, نماز جماعت, نماز خواندن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 21 آبان 1389 ارسال نظر(24)

قهوه تلخ
پس از اجلال جلوس بر تخت روان همایونی، بسوی بازار روز روان شدیم. سه‌کیلومتر طی طریق نمودیم تا به مقصد رسیدیم. سوداگران پدرسوخته مقدار متنابهی از پول مبارکمان را برای آنچه ستاندیم خواستند، ما هم بخشیدیم. ساعت16 بسوی منزل همایونی روان شدیم، این دقیقا زمانی بود که سرویس‌های کارخانه‌های طول مسیر، مجاور جاده بصورت دوبله توقف نموده بودند، همواره در این ساعات ترافیک سنگین است اما اتول‌ها در دو لاین به آرامی حرکت میکنند. ما برای بازگشت تمام مسیر را از کنار سرویس‌ها درست از میانه‌ی جاده و برخلاف اتول‌های روان حرکت می‌نمودیم و اتول‌های پدرسوخته‌ی مقابل را به ستون یک میفرستادیم و بسیار لذت می‌بردیم از سوسک نمودن انواع اتول پدرسوخته. پاپوش: وقتی تریلی دنده عقب رفت و اتوبوس‌ها ایستادند و سواری‌ها قطار میشدند تا ما بر تخت روان همایونی‌مان با جلال و شکوه و عزت و احترام عبور کنیم به ابهت و جذبه‌ی یک معلول قطع نخاع در جاده واقف شدیم.

دوستی نخاعی یه وب‌سایت راه انداخته که همه چیز داره

این هم تالار گفتمان سایت بالا

دوستمان که دیسترفی داره وبلاگ کلام شیرین را مینویسه

دمی با چاپلین




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، داستانک، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اتوبوس, اجلال جلوس بر تخت روان همایونی, انواع اتول, بسیار لذت می‌بردیم, پدرسوخته, تریلی, جلال و شکوه, سرویس, سوداگران, سوسک نمودن, قطار, کارخانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 مهر 1389 ارسال نظر(18)

تاریخ بی خاصیت

نقشه‌ی راه ایران و روسیه در حوزه‌ی انرژی برای 30سال آینده امضا شد!؟  اون آدم معلوم الحالی که گفته: تاریخ چراغ راه آینده است، حتما دستش با سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی استکبار جهانی تو یه کاسه بوده و قطعا این حرف را زده تا در گسترش روابط ایران و روسیه اختلال ایجاد کنه، بنظر من الان وقتشه که گوینده‌ی این جمله را پیدا کرد و به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی او را به کهریزک تبعید کرد، چرا که تاریخ به ما میگه: روسیه برای ایران گرگی بوده در پوست بره و گاه و بیگاه ایران مارا دریده، خوشبختانه دولتمردان ما همواره کوشیدن تا ثابت کنند اگر روسیه در طول تاریخ تا امروز برای ما چیزی بیشتر از شریک دزد و رفیق قافله نبوده بوده ممکن است در آینده اون‌گونه نباشد.   

پسينه: عجب قدرتی داره این سیف الله خان؟! اونقدر از خودش انرژی و گرما درکرد که دولت مجبور شد دو روز اداره‌ها را تعطیل کنه، از کار دولت که بگذریم سیف الله خان مخ بعضی از وبلاگ نویس‌ها را هم به تعطیلی کشانده، تا اونجا که اونها هم مجبور به تعطیل کردن وبلاگشون شدن، از اون جمله دوست همبند خودمونه، اگه بخواهم راه دور نرم باید اقرار کنم که خیلی وقته که مخ من هم تعطیله، خیلی دارم پایمردی میکنم که وبلاگ را تعطیل نمیکنم.

به فکرتم همین حالا

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: استکبار جهانی, تاریخ, جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی, سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی, نقشه‌ی راه ایران,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 تیر 1389 ارسال نظر(15)

دلیل لخته در مدفوع

هوا ناجوانمردانه گرم است و من که تحمل گرما و سرما را ندارم کف کردم، بخشی از کف کردنم دلیلش گرماست، دلیل اصلیش اینه که برای فرار از گرما مدام خودم را با اسپری سلمونی خیس میکنم و آب موجب فعال شدن کفهایی میشه که از حمام به تنم مانده آخه من تو حمام خودم را گربه شور میکنم و کلی کف صابون به تنم میخشکه. البته این موضوع شوخی بود و فقط جهت خنده و پرکردن الکی وبلاگ بود.    

پيآمد: بی‌تحرکی موجب یبوست میشه و یبوست برای همه دردسر و مشکل آفرینه بخصوص برای ما نخاعی‌ها، یکی از عوارض یبوست که هر کسی را نگران میکنه مشاهده‌ی مایعی چسبناک و لخته گونه در مدفوع است، البته جای نگرانی نیست  ترشحات چسبناک شبيه خلط سينه چیزی نیست جز بلغم. در ادامه کامل در این باره بخونید.....

 
 ازدواجی که مردی نخاعی را ....  همسفر شید با جانبازی نخاعی

ده فرمان برای آسيب ديدگان نخاعي

 

نشانگان روده تحريک پذير چيست؟ نشانگان روده تحريک پذير يا به اختصار IBS مشکلي است که عمدتاً روده بزرگ را تحت تأثير قرارمي دهد. روده بزرگ بخشي از دستگاه گوارش است که مدفوع را ساخته و ذخيره مي نمايد. کلمه نشانگان سندرم به معناي گروهي از نشانه هاست، سندرم روده تحريک پذير از جمله نشانگان است چرا که گروهي از نشانه ها را توليد مي کند. مثلاً سندرم روده تحريک پذير باعث گرفتگي، آروق زدن، دفع گاز، اسهال و يبوست مي شود. سندرم روده تحريک پذير ، يک اختلال شايع گوارشي است که ويژگي اصلي آن تغيير در اجابت مزاج و درد شکمي است . نکته مهم ، آن است که در سندرم روده تحريک پذير هيچ اختلال عضو شناخته شده اي با معاينه باليني و بررسي تشخيصي معمول يافت نمي شود و هيچ شاخص قطعي براي سندرم روده تحريک پذير وجود ندارد .بنابراين تعريف بيماري بر اساس معيارهاي باليني ، و به تشخيص پزشک خبره گذاشته مي شود . سندرم روده تحريک پذير يک بيماري نيست. يک مشکل عملکردي است که به اين معناست که روده آنطور که بايد کارنمي کند. در سندرم روده تحريک پذير اعصاب و عضلات روده بيش از حد حساس هستند. مثلاً زماني که غذا ميخوريد عضلات بيش از حد لازم منقبض مي شوند. اين انقباضات مي توانند منجر به گرفتگي روده ها و اسهال حين غذا خوردن يا مدت کوتاهي پس از آن شوند. اعصاب ممکن است بيش از اندازه به کشش روده مثلاً به دليل گاز حساس باشند. در نتيجه گرفتگي و درد ايجاد مي شود. سندرم روده تحريک پذير مي تواند دردناک باشد اما به روده آسيب نمي رساند و باعث بيماري ديگري هم نمي شود.

آيا استرس باعث سندرم روده تحريک پذيرمي شود؟ استرسهاي عاطفي باعث بروز سندرم روده تحريک پذير نمي شود. اما در فردي که سندرم روده تحريک پذير دارد استرس مي تواند نشانه ها را آغاز کند. در واقع روده مي تواند به تمام چيزها مانند غذا، ورزش و هورمونها واکنش زياده از حد نشان دهد. غذاهايي که نشانه هاي سندرم روده تحريک پذيررا ايجاد ميکنند شامل محصولات لبني، شوکولات، الکل، کافئين، نوشابه هاي کربناتي و غذاهاي چرب است. زناني که سندرم روده تحريک پذير دارند علائمشان در طي دوره قاعدگي بيشتر مي شود.

 نشانه هاي سندرم روده تحريک پذير چيست؟ علائم اصلي سندرم روده تحريک پذير موارد زير است: دردهاي کرامپي در ناحيه معده اسهال و يبوست دردناک بيشتر افراد اسهال يا يبوست هر کدام را دارند اما بعضي هر دو را دارند.ساير نشانه ها عبارتند از : بلغم در مدفوع شکم متورم يا باد دار احساسي نا تمامي دفع تظاهرات باليني  IBSبيماري جوانان است و اغلب مبتلايان ، در سنين کمتر از ؟؟ سالگي به سر مي برند ولي ممکن است افراد مسن نيز درگير شوند . زنان ، ؟ تا ؟ برابر مردان به اين بيماري مبتلا مي شوند . شايع ترين شکايت بيماران ، درد شکم همراه با تغيير اجابت مزاج به صورت يبوست ، اسهال يا هر دو است . درد در IBS مي تواند در قسمت هاي مختلف شکم احساس شود . ممکن است در قسمت بالاي شکم ، پايين شکم يا پهلوها حس شود . معمولاً درد ، دوره اي است و با دوره هاي تشديد يا تخفيف همراه است اما در بعضي بيماران ، درد دائمي مي شود . شدت درد ممکن است خفيف و قابل تحمل باشد يا آن قدر شديد باشد که فرد به طور دوره اي توان رفتن به سرکار را نداشته باشد . به هر حال درد شکمي تقريباً در تمامي بيماران فقط در ساعات بيداري وجود دارد و غالباً با مصرف غذاهاي خاص يا استرس عاطفي افزايش مي يابد و به عکس با دفع گاز يا مدفوع کاهش پيدا مي کند .  تغيير اجابت مزاج  شايع ترين نشانه باليني IBS است . مهم ترين حالت ، يبوست همراه با اسهال و به صورت متناوب ، و به صورت دوره اي است .  يبوست ممکن است دوره اي باشد اما در نهايت ، پايدار و مقاوم به مسهل هامي شود .همچنين اغلب بيماران احساس دفع ناکامل مدفوع دارند در نتيجه تند تند به دستشويي مي روند و زور زدن هاي يپاپي آنان سبب ايجاد مشکلاتي در راست روده و مقعد مي شود .اسهال در بيماران ممکن است نشانه اصلي باشد .اسهال به صورت حجم هاي کوچکي از مدفوع شل است .در اصل اغلب حجم مدفوع زياد نشده اما بيمار به طور مکرر براي دفع آن بايد به دستشويي برود .اسهال شبانه در اين بيماران هرگز ديده نمي شود و اگر فردي اسهال شبانه داشت حتماًپزشک به مشکلات عضوي فکر مي کند .  اسهال ممکن همراه با دفع مقادير زياد بلغم و ترشحات چسبناک ( شبيه خلط سينه ) همراه باشد و در پاره اي از موارد بلغم و نه اسهال ، شکايت اصلي بيماران را تشکيل مي دهد . خونريزي همراه مدفوع هرگز در IBS ديده نمي شود مگر بيمار به دليل اشکال دفعي ، همزمان بواسير يا شقاق داشته باشد . به هر حال در صورت وجود خون در مدفوع ، هميشه بيمار و پزشک بايد مراقب وجود بيماريهاي عضوي باشند و بررسي بيشتري انجام گيرد .  اسهال در IBSهمراه با سوء جذب مواد تغذيه اي نيست و باعث کاهش وزن نمي شود بنابراين در صورت همراهي کاهش وزن در بيمار مبتلا به اسهال بايد به تشخيص IBS شک نمود .  اتساع شکم ، نفخ ، آروغ زدن يا دفع گاز زياد از مقعد شکايت شايع بيماران مبتلا به سندرم روده تحريک پذير است .مطالعات نشان مي دهد که در واقع در اغلب بيماران ، گازهاي روده اي افزايش نيافته اند بلکه حساسيت بيش از حد بيمار به مقدار اندک گاز باعث احساس بيش از حد گاز در روده شده است . شکايات گوارشي فوقاني  بسياري از بيماران از سوء هاضمه ، سوزش سردل ، تهوع و استفراغ شکايت دارند .گرچه خود IBSممکن است دستگاه گوارش فوقاني را درگير نمايد اما اين علائم ممکن است نشانه وجود همزمان زخم يا جريان بيش از حد اسيد از معده به مري باشد و ممکن است در مواردي پزشک انجام بررسي دستگاه گوارشي فوقاني را لازم  بداند . 

آيا کوليت عصبي همان سندرم روده تحريک پذير است ؟  اصطلاح کوليت نشانگر وجود التهاب در کولون است ، در صورتي که در بيماري IBSهيچ اختلال عضوي مشخص ( از جمله التهاب کولون ) وجود ندارد بنابراين اين کلمه يک غلط مصطلح است ، بايد از عنوان آن خودداري کرد . آيا بيماران دچار IBS مشکل روحي رواني دارند ؟ بيماري مشخص رواني در بيماران IBS  يافت نشده اما افراد مبتلا به IBS اغلب افرادي حساس و زودرنج هستند و بيش از ساير افراد ، به استرس هاي عاطفي رواني حساسيت نشان مي دهند . اضطراب و افسردگي در بيماران  IBS شايع تر است و در پاره اي از موارد نياز به مشاوره با روانپزشک وجود دارد . از طرفي سابقه آزارهاي جسمي ، روحي و جنسي در افراد مبتلا به IBS بيشتر از ساير افراد ديده مي شود .  علائم رواني غير طبيعي در ؟؟%مبتلايان به IBS ( ثبت شده است) اما هيچ تشخيص رواني خاص غالب نميباشد. وجود ارتباط بين آزار هاي جنسي يا فيزيکي قبلي و ايجاد IBS نيز گزارش شده است. اشکال آزار هاي جنسي همراه با IBS عبارتند از: تهاجم کلامي,عملکرد هاي نمايشي(exhibitionism) , آزار جنسي, لمس جنسي, تجاوز. رابطه علتي بين IBS و آزار هاي فيزيکي و جنسي شناخته نشده است. اما ممکن است آزار هاي فيزيکي و جنسي موجب توجه بيش از حد به ادراک حسي بدن در سطح مغزي و حساسيت بيش از حد احشائي در سطح روده شود. بنابراين بيماران مبتلا به IBS اغلب افزايش در فعاليت حرکتي روده بزرگ وروده کوچک نسبت به محرک هاي گوناگون و تغيير در حس احشائي همراه با افت آستانه درک حسي را نشان ميدهند. همه اين ها ممکن است از اختلال در تنظيم مغزي ناشي شود. سندرم روده تحريک پذير چگونه تشخيص داده مي شود؟ پزشک از روي نشانه ها مشکوک مي شود که شما ممکن است سندرم روده تحريک پذير داشته باشيد. اما پزشکان ممکن است آزمايشات پزشکي براي اطمينان از اينکه شما بيماري ديگري که باعث ايجاد نشانه ها شده است را نداريد انجام دهد. آزمايشات پزشکي براي سندرم روده تحريک پذير:  معاينه باليني آزمايشات خوني تصوير اشعه X از روده ها: اين آزمايش تنقيه باريوم يا «مجموعه گوارش تحتاني» خوانده مي شود. باريوم مايع غليظي است که باعث مي شود روده ها در تصوير بهتر ديده شوند. قبل از گرفتن عکس پزشک از طريق مقعد اين مايع را وارد روده شما مي کند. آندوسکوپي: پزشک يک لوله نازک را در روده شما وارد مي کند. اين لوله دوربيني در خود دارد و بنابراين پزشک مي تواندداخل روده شما را نگاه کرده و مشکل را پيدا کند.
براي بيمار مبتلا به IBS چه بايد کرد ؟  مهم ترين مسآله در تشخيص IBSافتراق دادن آن از بيماريهاي عضوي با علائم مشابه است . بيماريهاي عضوي مثل سوء جذب يا بيماري التهابي روده مي توانند ايجاد اسهال خوني کنند و با توجه به درمان کاملاً متفاوت اين بيماري ها با IBS ، بايد بتوان به دقت آنها را از IBS تفکيک کرد . در بيماريهاي عضوي کاهش وزن ، تب ، دفع خون يا اسهال شبانه ممکن است وجود داشته باشد که به هيچ وجه در IBS ديده نمي شود . همچنين شروع بيماري در سنين بالاتر از؟؟ سال ، سير پيشرونده بيماري يا عدم قطع اسهال با وجود ناشتا ماندن طولاني ميتواند به نفع بيماري عضوي باشد و نياز به پيگيري و بررسي دقيق دارد و بايد بيمار براي معاينه دقيقه به پزشک متخصص گوارش مراجعه کند و در صورتي که پزشک در شرح حال و معاينه باليني نکته اي به نفع اختلال عضوي پيدا نکرد ، براي اطمينان خاطر ، بعضي از آزمايش هاي اوليه شامل شمارش تعداد سلول هاي خوني ، سرعت رسوب گلبولي ، تست هاي کارکرد تيروئيدآزمايش کامل مدفوع ممکن است ضرورت پيدا کند . در اغلب بيماران ، انجام رکتوسيگموئيدوسکوپي ( مشاهده قسمت انتهايي دستگاه گوارش تحتاني با آندوسکوپ مخصوص )به همراه نمونه برداري از اين ناحيه الزامي است .بسته به نظر پزشک ممکن است روش هاي تشخيصي ديگر مثل رويت دستگاه گوارش فوقاني با آندوسکوپ ، رويت کل دستگاه گوارش با کولونوسکوپ يا عکسبرداري از کل روده باريک ضروري باشد و در بعضي موارد ، سونوگرافي شکم يا آزمايشات اختصاصي تر مدفوع يا خون توصيه مي شود .

درمان چيست؟ IBS درمان ندارد اما مي توانيد کارهايي انجام دهيد که نشانه ها را برطرف کنيد. درمان مي تواند شامل موارد زير باشد: تغيير رژيم غذايي دارو رهايي از استرس مهم ترين مساله در درمان بيمار آن است که بيمار اطمينان حاصل کند که بيماري وي خطرناک نيست ، علامتي به نفع بدخيمي وجود ندارد و سير بيماري ، پيشرونده نيست ، ارتباط صحيح پزشک با بيمار ، مهم ترين نکته در درمان مناسب بيمار است .در قدم بعدي بايد به بيمار گوشزد کرد که از مصرف غذاهايي که علامت هاي وي را تشديد مي کند خودداري کند ، قهوه ، کلم ، نخود ، لوبيا و بادمجان بعضي از اين غذاها هستند .در بعضي از بيماران ، شير و لبنيات باعث تشديد علائم بيماري مي شوند که بايد به بيمار گوشزد کرد که شير بدون لاکتوز مصرف کند .  در بيماراني که يبوست شکايت غالب است ، مصرف غذاهاي پرفيبر با داروهاي افزاينده حجم مدفوع مثل سبوس يا پسيليوم مي تواند مفيد باشد اما در بعضي بيماران اين داروها باعث افزايش نفخ و اتساع شکم مي شوند . در بيماراني که اسهال ،‌ شکايت غالب است مصرف اندک داروهاي ضداسهال مثل ديفنوکسيلات يا لوپراميد مي تواند مفيد باشد اما درمان با اين داروها بايد به عنوان يک درمان موقت تلقي شود و رژيم غذايي جايگزين آن شود .  داروهاي آنتي کلي نرژيک مي توانند نشانه هايي چون درد را به طور موقت برطرف کنند . بهترين اثر آنها زماني ظاهر مي شود که قبل از درد قابل پيش بيني ( مثلاً دردي که به دنبال غذاخوردن ايجاد مي شود ) مصرف شوند . دي سيکلومين و هيوسين از اين دسته هستند .  ممکن است مجبور باشيد ترکيبي از کارها را انجام دهيد تا ببينيد کدام يک براي شما بهتر است. تغيير رژيم غذايي بعضي غذاها IBS را بدتر مي کنند. در اينجا برخي غذاها که نشانه ها را ايجاد مي کنند آورده شده اند: غذاهاي چرب مانند سرخ کردني ها محصولات لبني مانند پنير يا بستني شوکولات الکل کافئين (در قهوه و بعضي نوشيدني ها يافت مي شود) نوشيدني هاي کربنات دار مانند سودا اگر غذاهاي خاصي علائم را باعث مي گردند، بايد مصرف آنها را متوقف کنيد يا کمتر مصرف کنيد. براي آنکه بدانيد کدام غذاها مشکل ساز هستند، اين اطلاعات را يادداشت کنيد: در طول روز چه مي خوريد چه نشانه هايي داريد چه وقت اين نشانه ها اتفاق مي افتند چه غذاهايي هميشه باعث مي شوند شما احساس بدي داشته باشيد يادداشتهاي خود را نزد پزشک ببريد که ببينيد آيا بايد مصرف برخي غذاها را متوقف کنيد يا خير برخي غذاهاIBS را بهتر مي کنند: الياف علائم IBS را کمتر مي کنند. بخصوص در مورد يبوست چرا که الياف مدفوع را نرم، حجيم و سهل الدفع مي کند. الياف در سبوس، نان، غلات، لوبيا ، ميوه ها و سبزيها يافت مي شوند. در اينجا مثالهايي از غذاهاي الياف دار آورده مي شود: ميوه ها  سبزيجات نان غلات و حبوبات سيب هلو و شفتالو بروکلي خام کلم هويج خام نخود لوبيا نان کامل غلات کامل غذاهاي الياف دار را آهسته آهسته به غذاي خود اضافه کنيد تا بدنتان به آنها عادت کند. الياف زياد در يک مرحله مي تواند باعث ايجاد گاز شود که نشانه ها را در شخص دچار IBS آغاز مي کند. در کنار خوردن غذاهاي داراي الياف بيشتر پزشک به شما خواهد گفت که قرصهاي داراي الياف مصرف کنيد يا آب همراه با پودرهاي خاص پر فيبر استفاده کنيد. ميزان غذايي هم که مصرف مي کنيد اهميت دارد. غذاي پر حجم مي تواند باعث دل درد و اسهال در افراد دارايIBS   شود. اگر اين اتفاق براي شما ميافتد سعي کنيد ؟ يا چهار غذاي کم حجم در طول روز مصرف کنيد يا غذاي سه وعده اي معمول خود را استفاده کنيد ولي در هر وعده کمتر مصرف کنيد. دارو در صورت لزوم، پزشک براي کمک به برطرف شدن نشانه ها دارو تجويز مي کند: مسهل ها: براي درمان يبوست ضد اسپاسم ها: براي کاهش انقباضات روده اي داروهاي ضد افسردگي  براي کمک به آنها که دردهاي شديد دارند.اين داروها غير از تأثير بر اختلالات خلق مي توانند در کاهش درد بيمار بسيار مؤثر باشند و ممکن است در کاهش علائم مربوط به نفخ ، اسهال يا يبوست هم نقش بسزايي داشته باشند ، البته انتخاب نوع دارو کاملاً به تجربه پزشک معالج و بر اساس علامت غالب بستگي دارد . بايد از راهنمايي هاي پزشک خود را در هنگام مصرف اين داروها پيروي کنيد. در غير اينصورت ممکن است به آنها وابستگي پيدا کنيد. رهايي از استرس آيا استرس نشانه ها را تحريک مي کند؟ يادگيري کاهش استرس مي تواند کمک کننده باشد. با استرس کمتر، دل درد هاي کمتري خواهيد داشت. در ضمن کنترل نشانه ها برايتان راحتتر خواهد شد. ممکن است نياز باشد فعاليتهاي مختلفي انجام دهيد که ببينيد کدام يک برايتان بهتر کار مي کند.  نکاتي براي به خاطر سپردنIBS  يک اختلال عملکردي است که در آن روده آنطور که بايد کار نمي کند. IBS مي توند باعث دل درد نفخ گاز اسهال و يبوست شود.IBS به روده آسيب نمي زند. پزشک IBS  را بر اساس نشانه هاي شما تشخيص مي دهد. ممکن است برخي آزمايشات را براي رد کردن ساير نشانه ها انجام دهيد. استرس باعث بروز IBS  نمي شود اما مي تواند نشانه را آغاز کند. غذاهي چرب، محصولات لبني،  شوکولات، کافئين، نوشابه هاي کربنات دار و الکل مي تواند نشانه ها را آغاز کنند. خوردن غذاهاي الياف دار و خوردن غذاهاي کم حجم مي تواند نشانه ها را کاهش دهد. درمان IBS مي تواند شامل دارو، رهايي از استرس يا تغيير عادات غذايي باشد.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، طنز، لينك، تجربه‌، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: آروق زدن, اسپری سلمونی, استفراغ, اسهال, الکل, بلغم, ترشحات چسبناک, تغيير در اجابت مزاج و درد شکمي, تهوع, جهت خنده, دفع گاز, روده تحريک پذير چيست, سرما, سوء هاضمه, سوزش سردل, شبيه خلط سينه, شوخی, شوکولات, کافئين, گرفتگي, گرما, محصولات لبني, نوشابه, يبوست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 تیر 1389 ارسال نظر(20)

جایی برای بودن

از اول سال گذشته وسیله‌ای شبیه آسانسور دارم، با این وسیله عصرها راحت میرفتم توی حیاط و چند ساعتی میشستم. کلا بچه‌ی دردری‌ای هستم و زمانی هم که رو پا بودم اصلا تو خونه بند نبودم، قدیم‌ها تنهایی و بدون وسیله جاهایی میرفتم که دوستانم حالش را نداشتن گروهی و با وسیله‌ی شخصی برن. امسال تو حیاط نشستن راضیم نمیکرد این شد که به فکر بیرون‌روی افتادم، برای این کار چند مشکل داشتم: چون خودم به تنهایی نمیتونم ویلچرم را تو کوچه حرکت بدم از همون اول گزینه‌ی تردد را حذف کردم و تنها گزینه‌ی نشستن جلوی درب منزل باقی مانده، برای این هم یه مشکل تو ذهنم داشتم و نمیدونستم چطور میشه با ویلچر روی سطح شیب‌دار جلوی درب منزل‌مان توقف کنم. خلاصه کلی سلول خاکستری سوزاندم تا به این نتیجه‌ی مطلوب رسیدم که بجای جلوی درب نشستن یک متر دورتر و زیر درخت کنار درب بشینم، یه بار امتحان کردم و دیدم اینطوری خیلی هم باحال‌تره، چون درخت پشتم بهم امنیت میده، آفتاب پشت سرمه، راه ورود به منزل را نمی‌گیرم و.... خوشبختانه همسایه‌هامون همه خونگرم و مردم دارن و هرکی منو میبینه با من که کلی ته شناس هستم: وقتی کسی تو محلی معروف میشه میگن سرشناسه، اما از اونجا که من به دلیل ویلچرم معروف هستم اصطلاح ته شناس بیشتر بهم میاد  سلام و علیک میکنه و این کلی بهم انرژی میده این را هم باید بگم که بعضی از مردهای محل ما  بی‌نهایت مهربان هستند چون همیشه چندبار میان از کنارم رد میشن و هر دفعه میان و من را یه دل سیر بوس میکنن و حتما اونها هم حسابی انرژی میگیرن. تو پرانتز میگم: اینجا محله‌ی قزوینی‌های مقیم مرکزه.

پسآمد: بعضی وقت‌ها که بیرون هستم نسیم بهاری شوخیش میگیره و یواشکی از پشت بهم نزدیک میشه و دست‌های ظریف و لطیفش را میبره دور گوش و گردنم و روی دست‌هام و حسابی نوازشم میکنه، دمش گرم این کارش خیلی حال میده. نمیدونم با چه واژه‌هایی میشه درنده خویی‌های رژیم اسراییل را بیان کرد، کشتن و زخمی کردن ده‌ها انسانی که برای کمک به هم‌نوع‌های خودشون رفته بودن فقط میتونه کار کثیف ترین پدیده‌ی بشری باشه.

 لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت،
:: برچسب‌ها: ته شناس, حیاط, سرشناس, سلول خاکستری, محله‌ی قزوینی‌های مقیم مرکز, همسایه, وسیله‌ای شبیه آسانسور,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 خرداد 1389 ارسال نظر(15)

همسایه‌‌‌ها

از کج خلقی و پرخاشگری این موجود هرچی بگم کم گفتم، سال گذشته آمد به محل ما و شد همسایه‌ی روبرویی ما. هر روز از طلوع تا غروب دو کار بیشتر نداشت: اول برای پر کردن شکم خانواده‌ی بزرگش تلاش میکرد، و دوم که از اولی مهمتره و مورد نظر منه، اینه: با اطمینان میگم این موجود عجیب غریب و از رادیو پرتوان‌تر، رادیو گاهی یه سکوتی داره اما این مخلوق بدون وقفه تمام طول روز را جیغ و داد میکرد و به هر پرنده و چرنده‌ای گیرمیداد، البته هرکاری که میکرد برای جلب توجه و رضایت خانمش بود که اون هم مشغول پرورش بچه‌هاشون بود. تمام مدت حواسمون به جیغ و دادهای یه‌روندش بود و اون سوژه‌ی خوبی بود برای گفتگو و خنده‌ی ما. چون طبع گرمش با سرما جور نبود هوا که سرد شد دست خانوادش را گرفت و رفت به قشلاق و کوچه شد همون کوچه‌ی ساکت و آروم همیشگی. بعد چند وقت که نبود تازه متوجه شدم که چقدر به صداش عادت کرده بودم، تمام زمستان امید داشتم که دوباره برگرده و با گیردادن‌ها و سر و صداش دوباره بشه سوژه‌ی طول روز من. تازه یه هفته از بهار گذشته بود که متوجه صدایی آشنا شدم، خودش بود، همون همسایه‌ی عصبانی و بد اخلاق و پر صدا، دوباره برگشت به کوچه‌مون، امسال هم خونه‌ش را عوض کرده و دیگه روبروی ما نیستن، و هم کم صداتر از سال گذشته شده، احتمالا دلیلش بالارفتن سن و کهولته، اما هنوز بسیار پرصداست. هر روز  وقتی روی دیوارها و ‌سیم‌های برق میشنه می‌بینمش، خوشبختانه هنوز خانه‌ی ما در غلمروشه و وقتی که با جیغ و داد فراوان دنبال کنجیشک‌های دیگه میکنه حضورش کاملا محسوسه. تا حالا موجودی به پرخاشگری این کنجیشک ندیدم، اگه بگم روحیه‌ی عقاب داره و یا زیر پوستش یه شیر ژیان خوابیده بی‌راه نگفتم.

پسوند: این استکبار جهانی و استعمار پیر ولکنه معامله‌ی ما نیستن که نیستن!! در آستانه‌‌ی سالگرد انتخابات حماسی و ... سال گذشته شبکهbbc فارسی به هاتبرد بازگشت! فرکانس 11623v وسیمبول ریت 27500

 پرواز با خورشید  (سارا دانشجوی رشته ی مشاوره همچنین نابینا)

اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، داستانک، هنری،
:: برچسب‌ها: اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی, جیغ و داد, خنده‌, روحیه‌ی عقاب, شیر ژیان, قشلاق, کج خلقی, کنجیشک, همسایه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 خرداد 1389 ارسال نظر(16)

زمان مضاعف

شنيدين ميگن مردم ايران خيلي باهوش هستند؟ همين هوش خدادادي باعث شده كه ايراني جماعت را نشه در هيچ قالبي گنجاند، در جايي كه دانشمندان دنيا تو كف نظريه‌هاي بعد چهارم ماندن، سال‌هاست كه ما ساعت‌هايي از سال را در بعد چهارم ميگذرونيم و قبل ورود به بعد چهارم دادار و دودور ميكنيم و بعد از خروج از اون جشن ميگيريم و همديگرو بوس ميكنيم و بهم عيدي ميديم، دارم از دقايق آخر سال و لحظه‌ي تحويل سال تا آغاز روز اول سال جديد حرف ميزنم: در اين دقيقه‌ها نه تو سال قبل هستيم نه تو سال جديد!!؟ يعني ما در اون زمان كجاييم؟؟ ما خيلي خوش شانس هستيم كه هرسال چند ساعتي وقت اضافه داريم.

پايانه: اين روزها حواستان را جمع كنيد و منتظر باشيد كه تو كوچه‌اي و يا خياباني نسيم بهاري بياد سروقت‌تون و حسابي بوسه بارونتون كنه، اين ماموريت اونه، ميدانيد كه امر شده: تن‌ را از نسيم بهاري نپوشانيد. توصيه‌ي ايمني: حالا من يه حرفي زدم، نكنه جو گير بشي و بري جلو نسيم دختر آقاي بهاري لخت بشي و انتظار بوسه داشته باشي، چون صددرصد داداش‌هاش همون گوشه كنارها هستند.  

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز، پند و اندرز، هنری،
:: برچسب‌ها: باهوش, بعد چهارم, بوسه, داداش, دختر, دقايق آخر سال, لحظه‌ي تحويل سال, لخت, مردم ايران, نسيم بهاري,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 فروردین 1389 ارسال نظر(15)

نون و خون

روزی ملانصرالدین رفته بوده منبر و مشغول پرداختن به مسئله‌ی پاکی و نجسی بوده، ملا میگفته: اگه بچه فرش را نجس کرد فورا اون قسمت فرش را با قیچی ببرین و بندازین دور. ملا وقتی میره منزل میبینه زنش داره فرش را با قیچی میبره!! ملا میپرسه: زن چه میکنی؟ زن میگه: خودت گفتی چاره‌ی رفع نجاست اینه. ملا میگه: زن من برای مردم گفتم نه خودمون. اونهایی که دیگران را امر به معروف میکنند و خودشون در انجام انواع منکر کوتاهی نمیکنند باعث میشن خیلی‌ها که نمیتونن با این تناقض‌ها کنار بیان برای رسیدن به مقصود هرکاری بکنند، مثلا آدم‌هایی که نخبه‌های مملکت هستن میرن با هزینه‌ی گزاف سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی را تهیه میکنند تا متخصص بشن، بعد که طرف متخصص شد و برای خودش تشکیلات عریض و طویلی فراهم کرد شروع میکنه به.... رسمی ست نزد بیشتر پزشکان متخصص که به بیمار یه شماره حساب میدن و میگن: من کاری به بیمه و بیمارستان و ... ندارم  اول حق ویزیت من را بریز به این حساب بعد درمان را شروع میکنیم.

پيآمد: کسی که بیمار میشه باید مثل کوه استوار باشه چون علاوه بر تحمل درد جسمانی و روانیه بیماریش باید درد به خاک سیاه نشستن توسط انواع زالوهای انسان‌نما را نیز تحمل کنه. خیلی‌ها نون کثیف میخورند، اما چه بدبخت هستن اونهایی که خورشت نونشون خون بیماران از همه‌جا مانده است.

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، پزشکی و درمان، طنز، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: پاکی و نجسی, تناقض, حق ویزیت, سوال‌های آزمون دستیاری پزشکی, قیچی, ملانصرالدین, منبر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 اسفند 1388 ارسال نظر(16)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.