|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
سلام , عيد فطر جميع مسلمين دنيا مبارك باد,بادك
از روزي كه من زمين گير شدم مرتب موهاي سرم را با ماشين از ته ميزدم چون اينطوري آدم خيلي راحت است. اين روند ادامه داشت تا دو سال پيش كه دوست صميميم كه چند سالي است به خارج از كشور مهاجرت كرده يه عكس از خودش (از انگليس) برام فرستاد, از ديدن اون عكس كلي خوشحال شدم ولي به موهاي بلند دوستم حسوديم شد و داستان به اون انجاميد كه من هم تصميم گرفتم كه موهام را بلند كنم تا بجاي جاروبرقي سشوار به سرم بزنم!! آخه طي دوران معلوليتم, بعد اصلاح يا بهتر بگم بعد ماشين كردن سرم توسط برادرم براي جمع كردن خرده موهاي سرم يه جاروبرقي مفصل به كله ي مباركم مي كشيدم طي 2 سال گذشته كه من موهايم را از ته نزدم و مثل خيلي از پسر هاي اين روزگار موهايم را حسابي بلند كرده بودم كلي با موهاي بلندم مشكل داشتم موهام حمام رفتن را برام خيلي خسته كننده و عذاب آور كرده بود و مجبور بودم كه بعد استحمام براي خشك نمودن موهام حتما از سشوار استفاده كنم. تا اينجا كه خيلي بد نبود, اما از همه بدتر موقع خواب بود كه موهام دور گردن و گوشم را مي خورد و نمي گذاشت راحت باشم. حالا از مشكل پسنديم و سخت گيريم در مورد انتخاب كش مو و تل نميگم. خلاصه تمام سختي هاي مو داري باعث شده بود كه دلم لك بزنه براي يه جاروبرقي مفصل كه اول همين هفته ي گذشته رفتم زير ماشين اصلاح برادر عزيزم و بجز 2 سانت از موهايم بقيه را زد و ريخت توي سطلي كه جلوي روم بود. گفتن نداره كه حمام بعد اصلاح كلي راحت بود و كلي هم بهم حال داد اگه بگم جاي شما خالي بود شايد خيلي مناسب نباشه و دوستان اين موضوع را ربط بدن به جريان نبات داغ و دختر آقا ماشالله , پس ميگم دوستان بجاي ما آخ كه حالا چقدر احساس راحتي و سبكي ميكنم, چون موهاي كوتاه من تو حمام يه سوته شسته ميشه و بعد از حمام با يه نيمچه حوله خشك ميشه. در فوائيد جاروبرقي به سر كشيدن يه دوستي مي گفت : جاروبرقي خيلي هم براي سر مفيد است, چون ميتونه آدم را از شر افكار دگوري بگوري خلاص كنه.
پيآمد: امن ترين و زلزله خيز ترين نقاط تهران اعلام شد! جهت اطلاع بيشتر از خطر گسلهای تهران اين مطلب را نيز مطالعه نماييد
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
طنز،
تجربه،
:: برچسبها:
اصلاح,
جاروبرقي,
سشوار,
مد,
مدل,
مو,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 آبان 1383
ما ايراني ها عجب مخلوقاتي هستيم وقتي ميخواهيم به كسي بد بگيم به او ميگيم حيوان وقتي هم كه دلمان براي كسي ميسوزه به او ميگيم حيواني همه ي مسلمانان دنيا ماه رمضان را جشن ميگيرن و شادي ميكنند بخصوص شبهاي قدر اين هم ماه رمضان ايراني و عبادت ايراني و اسلام ناب محمدي ايراني اين سريال هاي ماه رمضاني را مي بينيد؟ سريال شبكه 3 كمدي و جالب تر است دختر كوچيكه ي ماشالله خان سحر شاگرد خواهر بزرگ من است. آخه خواهر بزرگ من آموزگار كلاس دوم ابتدايي است. (كاشكي من هم آموزگار دختر بزرگه بودم). ماشالله خان اينا يه جفت پرندهي كوچك دارند (فنج) من هم يه مدت 2 جفت از اونها را كنار تخت خودم داشتم من هر روز حداقل 2، 3 ساعت به اونها نگاه ميكردم بنظر من اين پرنده هاي كوچولو و بسيار بسيار زيبا و دوست داشتني و بسيار ارزان قيمت ميتونن آموزگار: كار و زندگي و عشق براي همه ي آدم ها باشند يكي از محسنات نگهداري اين پرنده ها اين است كه آدم ميتونه بعد مدتي فرزندان پرنده هايش را بعنوان هديه به دوستان و آشنايانش بدهد، آخه اين
پرنده هاي زيبا و كوچولو مرتب توليد مثل ميكنند و هر ماه 5 تخم مرغ نقلي ميگذارند كه آنها را به پنج جوجه ي زيبا تبديل ميكنند يكي ديگر از محسنات داشتن اين پرنده ها در خانه ي صاحب بچه ي كوچك اين است كه: وقتي كه بچه هاي كوچيك جوجه دادن پرنده ها را تماشا ميكنند پاسخ مناسبي براي سئوال خود پيدا ميكنند كه: بچه ها از كجا ميان دانشمندان علم روانشناسي يكي از بهترين راه هاي تربيت جنسي بچه هاي كوچك را تماشاي توليد مثل حيوانات ميدانند
پسآمد: از وب سايت بي بي سي ديدن كنيد كه پر از مطالب جالب است: گفتگو با مريم حيدر زاده و و آدرس ايميل او، درباره ي دي جي مريم خواننده ي ترانهي: يه يه، عكسهاي عروسي ليلا فروهر، در باره ي فيلم كورش كبير و كلي عكس و مطلب جالب ديگه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
جنسی،
:: برچسبها:
آموزگار عشق,
پرنده,
فنج,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آبان 1383
در مطلب قبلي گفته بودم كه به دليل اونكه سرديم كرده بود كمي ناخوش شده بودم جريان از اين قرار بود: صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم تمام بدنم مثل كساني كه آمفولانزا ميگيرند درد ميكنه، اول فكر كردم كه آمفولانزا گرفتم، كمي كه گذشت لرزم هم گرفت علائم آمفلانزا تكميل شده بود، چند تا قرص انداختم سرماخوردگي و مسكن خوردم تا ببينم نتيجه چيميشه. ظهر وقتي كه نهار ميخوردم با هر قاشق سالادي كه ميخوردم حالت تهوع بهم دست ميداد، با خودم گفتم كه حتما سرديم كرده هرچي كه ميگذشت حالت تهوع شديد تر ميشد. چون قبلا هم سابقه ي اين اتفاق و حالت ها را داشتم به مادرم گفتم كه 2 تا ليوان آب نبات داغ برام درست كنه و بياره تا بخورم (بهترين دواي كسي كه سرديش كرده همين آب نبات داغ است، عكس اين نبات داغ را حتما ببينيد). قبلا ها كه اينطوري ميشدم بعد از خوردن آب نبات داغ گلاب به روتون هرچي كه توي معده ام بود بالا مياوردم و مشكلم كلا برطرف ميشد اما اينبار مثل هميشه نبود كه نبود . دلم دردي گرفته بود كه نگو و نپرس، انگار باد يه توپ بسكتبال توي دلم بود، حالت تهوع هم همش با هام بود، لرز هم كرده بودم و دندان هايم تليك تليك بهم ميخورد. از هر قرص هيوسين و قرص ضد باد و مسكن و سرماخوردگي دو 3 تا خوردم و شب را تا صبح لرزيدم و بيدار بودم و توي چرت هايي كه
ميزدم هذيان ميديدم . خلاصه كه فرداش هم هنوز خوب نشده بودم تا اينكه براي اجابت مزاج نشستم روي سياه چاله و رفتم توالت، توي اون اوضاع احوال ناجور عمده ترين علامت سردي كردن هم خودش را نشان داد = آب دهانم بشدت ترشح ميشد و انگاري كه يك مشت نمك هم ريخته بودن توي دهانم، من همينطوري معموليش كه ميرم توالت روبه موت ميشم اين دفه
ديگه موت در موت بود. اما بعد رفع حاجت ديگه اون حالت هاي بد تهوع و دل درد و لرز را نداشتم.
پسوند: فرصتها و شانسها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاريها پنهانهستند. آلبرت انيشتين
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
تجربه،
:: برچسبها:
حالت تهوع,
علائم آمفلانزا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 آبان 1383
اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟! افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد
پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
طنز،
تجربه،
جنسی،
:: برچسبها:
سوند,
كاندم,
مثانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 مهر 1383
شما از كدام دست آدم ها هستيد: اونهايي كه كم آب مينوشند؟؟ يا اونهايي كه زياد آب مينوشند؟؟ اگر زياد آب بنوشيد پوست جوان و با طراوت و بدن سلامتي خواهيد داشت. همه ي متخصص ها راز سلامتي و جواني را در آب نوشيدن زياد ميدانند. من كه هرچي آب ميخورم سير نميشم و چقدر خوشمزه و گوارا است اين آب بي رنگ و بو. حداقل ساعتي يك ليوان آب بنوشيد تا هميشه پوستي زيبا و عاري از هر گونه چين و چروك داشته باشيد.
يه دوست تازه و مثل من ولي بسيار باسواد
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
پزشکی و درمان،
تجربه،
:: برچسبها:
پوست زيبا و عاري از هر گونه چين و چروك,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 30 مرداد 1383
چه ميكنيد با گرماي تابستان و ماه مرداد؟؟ معلومه ديگه حتماً ميفرمائيد كه از گرما خيس عرق هستيم , خوب من هم ميگم خدا را شكر كه شما خيس عرق هستيد!!. چي؟؟ چرا من خدا را شكر كردم؟؟ عرض ميكنم : اخيراً در يك فيلم مستند شايد در شبكه 4 سيما نشان ميدادند كه چند بچه بصورت مادر زادي فاقد غده هاي عرق بودند براي همين نمي توانستند زير نور آفتاب بمانند, چون گرما از بدنشان دفع نميشد و سريع گرمازده ميشدند . براي رفع مشكل اين بچه ها متخصص هاي ناسا براي اين بچه ها لباس ويژه اي از جنس لباس فضانوردها درست نموده بودند با رادياتور آب خنك . خيلي باحاله نه؟؟ اما عرق كردن باحال تره. خوب من هم از زماني كه دچار ضايعه ي نخاعي شدم از نعمت بزرگي بنام عرق كردن كه همه ي آدم ها دارند و قدر اون را نميدانند محروم شدم. بدن بنده اصلاً و ابداً در بيشترين گرماها عرق نميكند و به همين دليل گرما در بدنم ميماند و زود گرمازده ميشوم و پاك از حال ميروم . چاره ي گرما زدگي من (تا روزي كه تمام بدنم مثل شما خيس عرق بشه) چند ساعتي كمپرس آب خنك است
پسآمد: استفاده از سلولهاي جنين در درمان فلج : پكن ـ پزشكان چيني با استفاده از سلولهاي جنين سقط شده فلج و بيماران قطع نخـاع را درمان كردند. به گزارش تلويزيون رويترز, پزشكان چينـي در يك جراحي شگفت انگيز بـا اسـتفـاده از سلولهاي جنين سقط شده يك آمريكايي26 ساله را كه براثر تصادف از نـاحيـه گـردن قـطع نخاع شده بود معالجه كردند. اين عمل جراحي جـنجـالـي 22 هــزار دلاري سرازير شدن هزاران نفرازبيماران فـلـج در جهان به سمت بيمارستان پكـن را سبـب شـده است. استفاده سلول هاي جنين به عنوان موضـوعـي ضد اخلاقي مورد انتقاد است. كارشناسان هشـدار دادنـد, بـرخـي از ايـن سلولها ممكن است مضر يـا نـاقـل ويـروس باشند . با تشكر از بنده ي خدا براي ارسال لينك اين مطلب
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
تجربه،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 مرداد 1383
چند وقت پيش , چند اتفاق يا چند حادثه با عث شد كه بنده به مرگ و مردن خيلي فكر كنم. اولش مرگ برام خيلي سخت و تلخ بود , ولي وقتي كه كمي بيشتر و عميق تر به اين پديده ي گريز ناپذير فكر كردم , به چند دليل , ديگه مردن اون سختي و دردناكي را برام نداشت و درست به همان دليل ها بنده در مطلب گذشته نوشته ام: من از مرگ اصلاً ترسي ندارم مرگ براي من شهد است , گرچه زندگي بسيار زيبا و دوست داشتني است و من ترجيح ميدهم زندگي كنم تا بميرم. زندگي اگه هزار سال هم باشه باز هم كم است و دوست داشتني , اما بعد از هزار سال هم بايد مرد و فراري از مرگ نيست , آخر راه همه مرگ است بي ردخور عمده ترين بخش ترس عموم از مرگ , ترس از نوع مرگ است . مثلاً شخص ميترسه كه در زلزله بميره يا در آتش يا .......... . اينكه آدم راحت بميره يا سخت بيشتر به خود آدم برميگرده من نميخوام بگم كه اگه من از مردن و از نوع مردنم نمي ترسم بهشتي هستم و اگه كسي از مرگ و نوع مردنش ميترسيد دوزخي است , يك دليل مهمي كه باعث ميشه من از مرگ و نوع مردنم نترسم اينه كه من حداقل يك بار تا يك قدمي مرگ رفته ام , در تصادفي كه باعث قطع نخاع شدن من شد , بنده چندين ساعت بيهوش بودم , الان هرچي به اون لحظه هاي قبل از تصادف و لحظه ي تصادف و ساعت هاي بعد تصادف فكر ميكنم هيچ چيز يادم نمياد. اينه كه ميگم : مرگ به هر شكلي كه سراغ آدم ها بياد آدم ها هيچ چيز درد ناكي از مرگ حس نمي كنند و در يه سوت روح از بدن آدم ها خارج ميشه بدون درد چه در آتش چه در آب چه در زلزله . يه بخش بزرگ ديگه ي ترس از مرگ برميگرده به مقوله ي بهشتي بودن و جهنمي بودن . براي اينكه خسته نشيد بقيه ي مطلب براي دفعه ي بعد
پسرفت: شخصي از امرسون پرسيد كه براي چه خداي را شكر ميكند؟ اوجواب داد : هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذير ميگشايم و به ايندنياي زيبا مينگرم خداي را سپاس ميكنم كه هنوز زندهام و دربوستان زندگي ميكنم
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 تیر 1383
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 تیر 1383
|
|