💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


مدل موي مد

سلام , عيد فطر جميع مسلمين دنيا مبارك باد,بادك

از روزي كه من زمين گير شدم مرتب موهاي سرم را با ماشين از ته ميزدم چون اينطوري آدم خيلي راحت است. اين روند ادامه داشت تا دو سال پيش كه دوست صميميم كه چند سالي است به خارج از كشور مهاجرت كرده يه عكس از خودش (از انگليس) برام فرستاد, از ديدن اون عكس كلي خوشحال شدم ولي به موهاي بلند دوستم حسوديم شد و داستان به اون انجاميد كه من هم تصميم گرفتم كه موهام را بلند كنم تا بجاي جاروبرقي سشوار به سرم بزنم!! آخه طي دوران معلوليتم, بعد اصلاح يا بهتر بگم بعد ماشين كردن سرم توسط برادرم براي جمع كردن خرده موهاي سرم يه جاروبرقي مفصل به كله ي مباركم مي كشيدم طي 2 سال گذشته كه من موهايم را از ته نزدم و مثل خيلي از پسر هاي اين روزگار موهايم را حسابي بلند كرده بودم كلي با موهاي بلندم مشكل داشتم موهام حمام رفتن را برام خيلي خسته كننده و عذاب آور كرده بود و مجبور بودم كه بعد استحمام براي خشك نمودن موهام حتما از سشوار استفاده كنم. تا اينجا كه خيلي بد نبود, اما از همه بدتر موقع خواب بود كه موهام دور گردن و گوشم را مي خورد و نمي گذاشت راحت باشم. حالا از مشكل پسنديم و سخت گيريم در مورد انتخاب كش مو و تل نميگم. خلاصه تمام سختي هاي مو داري باعث شده بود كه دلم لك بزنه براي يه جاروبرقي مفصل كه اول همين هفته ي گذشته رفتم زير ماشين اصلاح برادر عزيزم و بجز 2 سانت از موهايم بقيه را زد و ريخت توي سطلي كه جلوي روم بود. گفتن نداره كه حمام بعد اصلاح كلي راحت بود و كلي هم بهم حال داد اگه بگم جاي شما خالي بود شايد خيلي مناسب نباشه و دوستان اين موضوع را ربط بدن به جريان نبات داغ و دختر آقا ماشالله, پس ميگم دوستان بجاي ما آخ كه حالا چقدر احساس راحتي و سبكي ميكنم, چون موهاي كوتاه من تو حمام يه سوته شسته ميشه و بعد از حمام با يه نيمچه حوله خشك ميشه. در فوائيد جاروبرقي به سر كشيدن يه دوستي مي گفت : جاروبرقي خيلي هم براي سر مفيد است, چون ميتونه آدم را از شر افكار دگوري بگوري خلاص كنه. پيآمد: امن ترين و زلزله خيز ترين نقاط تهران اعلام شد! جهت اطلاع بيشتر از خطر گسلهای تهران اين مطلب را نيز مطالعه نماييد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: اصلاح, جاروبرقي, سشوار, مد, مدل, مو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 آبان 1383 ارسال نظر(13)

پرنده ي كوچك خوشبخت

ما ايراني ها عجب مخلوقاتي هستيم وقتي ميخواهيم به كسي بد بگيم به او ميگيم حيوان وقتي هم كه دلمان براي كسي ميسوزه به او ميگيم حيواني همه ي مسلمانان دنيا ماه رمضان را جشن ميگيرن و شادي ميكنند بخصوص شبهاي قدر اين هم ماه رمضان ايراني و عبادت ايراني و اسلام ناب محمدي ايراني اين سريال هاي ماه رمضاني را مي بينيد؟ سريال شبكه 3 كمدي و جالب تر است دختر كوچيكه ي ماشالله خان سحر شاگرد خواهر بزرگ من است. آخه خواهر بزرگ من آموزگار كلاس دوم ابتدايي است. (كاشكي من هم آموزگار دختر بزرگه بودم). ماشالله خان اينا يه جفت پرندهي كوچك دارند (فنج) من هم يه مدت 2 جفت از اونها را كنار تخت خودم داشتم من هر روز حداقل 2، 3 ساعت به اونها نگاه ميكردم بنظر من اين پرنده هاي كوچولو و بسيار بسيار زيبا و دوست داشتني و بسيار ارزان قيمت ميتونن آموزگار: كار و زندگي و عشق براي همه ي آدم ها باشند يكي از محسنات نگهداري اين پرنده ها اين است كه آدم ميتونه بعد مدتي فرزندان پرنده هايش را بعنوان هديه به دوستان و آشنايانش بدهد، آخه اين پرنده هاي زيبا و كوچولو مرتب توليد مثل ميكنند و هر ماه 5 تخم مرغ نقلي ميگذارند كه آنها را به پنج جوجه ي زيبا تبديل ميكنند يكي ديگر از محسنات داشتن اين پرنده ها در خانه ي صاحب بچه ي كوچك اين است كه: وقتي كه بچه هاي كوچيك جوجه دادن پرنده ها را تماشا ميكنند پاسخ مناسبي براي سئوال خود پيدا ميكنند كه: بچه ها از كجا ميان دانشمندان علم روانشناسي يكي از بهترين راه هاي تربيت جنسي بچه هاي كوچك را تماشاي توليد مثل حيوانات ميدانند پسآمد: از وب سايت بي بي سي ديدن كنيد كه پر از مطالب جالب است: گفتگو با مريم حيدر زاده و و آدرس ايميل او، درباره ي دي جي مريم خواننده ي ترانه‌ي: يه يه، عكسهاي عروسي ليلا فروهر، در باره ي فيلم كورش كبير و كلي عكس و مطلب جالب ديگه

 




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: آموزگار عشق, پرنده, فنج,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 آبان 1383 ارسال نظر(11)

سردي كردن من

در مطلب قبلي گفته بودم كه به دليل اونكه سرديم كرده بود كمي ناخوش شده بودم جريان از اين قرار بود: صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم تمام بدنم مثل كساني كه آمفولانزا ميگيرند درد ميكنه، اول فكر كردم كه آمفولانزا گرفتم، كمي كه گذشت لرزم هم گرفت علائم آمفلانزا تكميل شده بود، چند تا قرص انداختم سرماخوردگي و مسكن خوردم تا ببينم نتيجه چيميشه. ظهر وقتي كه نهار ميخوردم با هر قاشق سالادي كه ميخوردم حالت تهوع بهم دست ميداد، با خودم گفتم كه حتما سرديم كرده هرچي كه ميگذشت حالت تهوع شديد تر ميشد. چون قبلا هم سابقه ي اين اتفاق و حالت ها را داشتم به مادرم گفتم كه 2 تا ليوان آب نبات داغ برام درست كنه و بياره تا بخورم (بهترين دواي كسي كه سرديش كرده همين آب نبات داغ است، عكس اين نبات داغ را حتما ببينيد). قبلا ها كه اينطوري ميشدم بعد از خوردن آب نبات داغ گلاب به روتون هرچي كه توي معده ام بود بالا مياوردم و مشكلم كلا برطرف ميشد اما اينبار مثل هميشه نبود كه نبود . دلم دردي گرفته بود كه نگو و نپرس، انگار باد يه توپ بسكتبال توي دلم بود، حالت تهوع هم همش با هام بود، لرز هم كرده بودم و دندان هايم تليك تليك بهم ميخورد. از هر قرص هيوسين و قرص ضد باد و مسكن و سرماخوردگي دو 3 تا خوردم و شب را تا صبح لرزيدم و بيدار بودم و توي چرت هايي كه ميزدم هذيان ميديدم . خلاصه كه فرداش هم هنوز خوب نشده بودم تا اينكه براي اجابت مزاج نشستم روي سياه چاله و رفتم توالت، توي اون اوضاع احوال ناجور عمده ترين علامت سردي كردن هم خودش را نشان داد = آب دهانم بشدت ترشح ميشد و انگاري كه يك مشت نمك هم ريخته بودن توي دهانم، من همينطوري معموليش كه ميرم توالت روبه موت ميشم اين دفه ديگه موت در موت بود. اما بعد رفع حاجت ديگه اون حالت هاي بد تهوع و دل درد و لرز را نداشتم. پسوند: فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاريها پنهان‏هستند. آلبرت انيشتين‏




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: حالت تهوع, علائم آمفلانزا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 آبان 1383 ارسال نظر(13)

دليل تاخير بنده

با سلام و عرض پوزش براي تاخيري كه داشتم. و اما علت تاخير اين بود كه: قبل از گذاشتن مطلب قبل داخل وبلاگ يه هفته اي بود كه كامپيوترما يك ضرب روشن نميشد و براي روشن شدن آن بايد دو 3 بار اون را ريست ميكرديم تا كامپيوتر روشن بشود و ويندوز بالا بياد خلاصه صبح جمعه اي كه مطلب قبل را خواستم بگذارم توي وبلاگ هر كار كردم ديگه كامپيوتر روشن نشد كه نشد، ظهر كه داداشم آمد خانه با كلي ور رفتن بالاخره براي آخرين بار روشنش كرد و گفت كه شايد كامپيوتر ويروسي شده و ميخواهد فرمتش كند، من هم قبل فرمت سريع پريدم رو ويلچير و مطلب ديگران چه ميگويند را گذاشتم داخل وبلاگ. از جمعه عصر به بعد كامپيوتره ديگه اصلا و ابدا روشن نشد كه نشد خلاصه برادر گرامي از روز شنبه تا چند شنبه كيس محترم را بردند خيابان و تعميرگاه گرداني، جالب اين بود كه هيچ جا ايرادي پيدا نكردند و كامپيوتر در تميرگاه ها در كمال احترام روشن ميشده بالا خره برادرم در كمال نا خرسندي نشست و كيس را باز كرد و تمام قطعه ها را از هم جدا كرد و پي برد كه 2 خازن مادر برد برق زيادي خرده اند و از شدت گرما چاق شده اند پس مادر برد را به كلنيك برد جهت خازن درماني.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من،
:: برچسب‌ها: خازن, كامپيوتر, كيس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 آبان 1383 ارسال نظر(17)

ديگران چه ميگويند

اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟!  افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: سوند, كاندم, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 مهر 1383 ارسال نظر(25)

و اما عشق

رسمه زمانه اين بوده كه تا آدمها چيزي را از دست ندهند ارزش اون را نميفهمند آدم ها تو زندگي چيزهاي عزيز زيادي, با نام هاي مختلف دارند كه معمولا هم اونها به چشم نميان دقيقا مثل پلك چشم, اونقدر به آدم نزديك هست كه آدم هيچ وقت نميتونه ببيندش. اما وقتي كه آدم اون چيز عزيز را از دست بده تازه ميفهمه كه چه عشق بزرگي را از دست داده و چقدر بدون اون عشق تنها و ................... من هم مثل خيلي ها مال باخته هستم و بزرگترين عشق زندگيم را از دست دادم عشق پاكي كه خداي بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشيده بود عشقي كه يك لحظه من را تنها نميگذاشت توي وجودم بود, توي نگاهم بود, توي نفسم بود هم قدمم بود و هيچ جا من را تنها نميگذاشت, توي رخت خواب توي كوچه, توي خيابون, توي مدرسه, توي كوه و توي دريا و حتي در حمام و استخر هم هميشه همراه من بود. من ساده هيچ وقت اونطور كه بايد وجود عزيز اون را درك نكردم گاهي اوقات كمي برام ناز ميكرد من هم اون موقع ها شعور حسابي نداشتم و معمولا نسبت به اون بي توجه بودم. من ساده نمي فهميدمش فكر ميكردم كه: چون هست هميشه خواهد بود اما اوضاع اونطوري نموند كه من فكر ميكردم يه روز صبح زود با چند اخطار قبلي كه من نسبت به اونها بي توجهي كردم از وجودم كنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترك كرد الان 11 سال است كه من زندگي بدون اون عشق بزرگ خدايي را تجربه ميكنم تو اين مدت زندگي بي اون برام خيلي سخت بوده, اما اميد باز گشت اون لحظه اي در دلم كم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب ميدانم و خودم را آماده كردم براي اونكه اون برگرده و من او را در آغوش بكشم و دوباره زندگي را با او :=)>سلامتي) تجربه كنم. پاورقي: آقاي نوري در تفسير عشق مي گويد: عشق، حركت آفرين است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمركز مي كند و عاشق بدون توجه به غير معشوق، به سمت او حركتي مجنون وار مي كند. بركنار از مثبت يا منفي بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حركت فرد به سوي خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص كنترل مي كند. من عشق را به سه دسته طبقه بندي مي كنم. عشق عارفانه، عشق فيلسوفانه يا حكيمانه و عشق جاهلانه. عشق فيلسوفانه، آن نوعيست كه با حساب و منطق پيش مي رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فيلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عين اين كه ناشي از حسابگري است، از احساس هم نشات مي گيرد. عشق و عقل با هم درمي آميزند . توجه داشته باشيد كه دنيا محل بستن و دل كندن است. كسي كه در مقطعي از زندگي، دلبسته شخصي مي شود، همه آمال و آرزوهاي خود را در رسيدن به آن شخص مي داند. ولي وقتي به وصال او دست يافت، كمبودهاي آن شخص را هم مي بيند و باز به دنبال مطلوب تازه تري مي رود. مگر اين كه اين فرد در تصميم و هدف خود به قطعيت رسيده باشد. در آن صورت كمال غايي خود را يافته و برتر از آن را نمي خواهد. متن كامل گفتگو با آقاي نوري اينجاست




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: آغوش عاشقانه, عشق بزرگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مهر 1383 ارسال نظر(16)

مهر

تابستان هم گذشت, به سرعت برق و باد, مثل بقيه ي عمر پاييز و اول مهر شده و مدرسه ها باز شدن مبارك اونهايي باشه كه مدرسه رفتن را دوست دارن من كه هيچ وقت مدرسه رفتن را دوست نداشتم چون اصلا نميدانستم چرا بايد وقت خودم را به سيخ و ميخ نشستن سر كلاس بگذرنم صبح با زور از خواب ناز بلند ميشدم و با اجبار ميرفتم مدرسه انگار دارم ميرم زندان و شكنجه گاه همينطور هم بود, چون اصلا تكليف انجام نميدادم معلم ها هم تمام مشكلات خود را با تنبيه امثال من حل ميكردند يه بار به دليل برف بازي اونقدر چوب خوردم كه انگشت دستم در رفت از مدرسه كه خلاص ميشديم انگاري بال در مياورديم اونقدر تو كوچه بازي ميكرديم تا شب پدرم با پس گردني مي بردمان خانه اول مهر با عزا ميرفتيم مدرسه تا شايد يه روزي اول تابستان بشه و از دست معلم ها و شر درس و مدرسه خلاص بشيم من هنوز هم شب ها خواب مدرسه رفتنم را مي بينم از بخت نا مراد سنبه ي خانواده پر زور شده كه دوباره من را بفرستند مدرسه من طي 11 سال گذشته در مقابل اين خواست نامشروع خانواده مقاومت كردم اميدوارم كه باز هم بتوانم مقاومت كنم. پاپوش: اين آدرس بخش فارسي راديو ژاپن است, ميتونيد به برنامه هاي اونها گوش بديد. برنامه ي برگ سبزش هر هفته مسابقه و جايزه هم داره , امتحانش ضرر نداره , جايزشون حتمي است.

اگر كسي را طالب ماهيگيري ميشناختيد خبرش بديد وبلاگ زير را تازه راه انداختم

ماهيگيري




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: درس, مدرسه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 مهر 1383 ارسال نظر(11)

رابطه

چه ميكنيد با گرماي تابستان و ماه مرداد؟؟ معلومه ديگه حتماً ميفرمائيد كه از گرما خيس عرق هستيم , خوب من هم ميگم خدا را شكر كه شما خيس عرق هستيد!!. چي؟؟ چرا من خدا را شكر كردم؟؟ عرض ميكنم : اخيراً در يك فيلم مستند شايد در شبكه 4 سيما نشان ميدادند كه چند بچه بصورت مادر زادي فاقد غده هاي عرق بودند براي همين نمي توانستند زير نور آفتاب بمانند, چون گرما از بدنشان دفع نميشد و سريع گرمازده ميشدند . براي رفع مشكل اين بچه ها متخصص هاي ناسا براي اين بچه ها لباس ويژه اي از جنس لباس فضانوردها درست نموده بودند با رادياتور آب خنك . خيلي باحاله نه؟؟ اما عرق كردن باحال تره. خوب من هم از زماني كه دچار ضايعه ي نخاعي شدم از نعمت بزرگي بنام عرق كردن كه همه ي آدم ها دارند و قدر اون را نميدانند محروم شدم. بدن بنده اصلاً و ابداً در بيشترين گرماها عرق نميكند و به همين دليل گرما در بدنم ميماند و زود گرمازده ميشوم و پاك از حال ميروم . چاره ي گرما زدگي من (تا روزي كه تمام بدنم مثل شما خيس عرق بشه) چند ساعتي كمپرس آب خنك است

پسآمد: استفاده از سلولهاي جنين‎‎ در درمان فلج : پكن‎‎ ـ پزشكان چيني با استفاده از سلولهاي جنين‎‎ سقط شده فلج و بيماران قطع نخـاع را درمان كردند. به گزارش تلويزيون‎‎ رويترز, پزشكان چينـي در يك جراحي شگفت انگيز بـا اسـتفـاده از سلولهاي جنين سقط شده‎‎ يك آمريكايي26 ساله را كه‎‎ براثر تصادف از نـاحيـه گـردن قـطع نخاع شده‎‎ بود معالجه كردند. اين عمل جراحي‎‎ جـنجـالـي 22 هــزار دلاري سرازير شدن‎‎‎ هزاران نفرازبيماران فـلـج در جهان‎‎‎ به‎‎ سمت بيمارستان پكـن را سبـب شـده است. استفاده‎‎ سلول هاي جنين‎‎ به عنوان موضـوعـي ضد اخلاقي مورد انتقاد است. كارشناسان‎‎ هشـدار دادنـد, بـرخـي از ايـن سلول‎‎ها ممكن است مضر يـا نـاقـل ويـروس باشند . با تشكر از بنده ي خدا براي ارسال لينك اين مطلب




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پزشکی و درمان، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

تلخ يا شيرين 2

در ادامه ي مطلب قبل : من ميگم خدايي كه كائنات را به اين بزرگي آفريده كه حتي تصور بزرگي اون هم در ذهن تمام آدم ها نمي گنجه اونقدر بزرگ و بخشنده و مهربان هست كه تمام آفريده هاي خود را در روز قيامت با يك چشم نگاه كند و همه را به بهشت بفرستد. همونطور كه همه شنيديم خدا از حق خودش ميگذرد , يقيناً هم غير از اين نيست و نبايد شك كرد . من اينطوري باور دارم كه اگه خدا در قرآن موضوع بهشت و دوزخ و كار گناه و ثواب و اطاعت از امر الهي و دوري از وسوسه هاي ابليس را بيان كرده , براي اين دنيا است و نه براي زندگي پس از مرگ. بزرگ ترين بهشت و بزرگترين جهنم ها وجدان هر انسان است. اگر كسي پيش وجدان خود محكوم و دوزخي بود مرگ براي او سخت ترين سخت ها است. عذاب وجدان باعث ميشه كه آدم ها قبل از مردن در همين دنياي خاكي در دنياي وجدان خود جهنم را تجربه كنند و هميشه از مرگ بترسند كه مبادا بعد مرگشان به جهنم بروند. اما اگر كسي پيش وجدان خودش احساس خوبي داشت و خيلي خودش را گناهكار نميدانست و در دادگاهي كه وجدان خود آدم , قاضي عادل اون است , روسفيد بود و هميشه از خود احساس رضايت نمود , اون آدم در اين دنيا بهشت را تجربه كرده و هيچ وقت از اين نمي ترسه كه كي و چطور مرگ را درآغوش بگيرد. همونطور كه رفتار روزانه آدم ها در خواب شبانه آدم ها منعكس ميشه رفتار و كردار آدم ها در زمان برزخ با روح آدم ها ميماند و ميتونه حس دوزخي بودن و بهشتي بودن را همراه داشته باشه , اين حس هاي خوب يا بد تا زمان قيامت با ارواح هست و از اونجاست كه نوبت كرامت پروردگار ميشه و از اون به بعد هم همه جاشون فردوس برين است . نتيجه ي اخلاقي : مي بخور , منبر بسوزان , مردم آزاري نكن , كه با عث عذاب وجدان نشه .

پسوند: كرايسلر يكي از موسيقي‏دانان بزرگ، پس از اجراي يك برنامه، مخاطب يكي از حضار قرار گرفت: آقاي كرايسلر، حاضر بودم نيمي از زندگي خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ويلن ‏بزنم! كرايسلر در پاسخ گفت : من هم همين كار را كردم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 مرداد 1383 ارسال نظر(0)

تلخ يا شيرين 1

چند وقت پيش , چند اتفاق يا چند حادثه با عث شد كه بنده به مرگ و مردن خيلي فكر كنم. اولش مرگ برام خيلي سخت و تلخ بود , ولي وقتي كه كمي بيشتر و عميق تر به اين پديده ي گريز ناپذير فكر كردم , به چند دليل , ديگه مردن اون سختي و دردناكي را برام نداشت و درست به همان دليل ها بنده در مطلب گذشته نوشته ام: من از مرگ اصلاً ترسي ندارم مرگ براي من شهد است , گرچه زندگي بسيار زيبا و دوست داشتني است و من ترجيح ميدهم زندگي كنم تا بميرم. زندگي اگه هزار سال هم باشه باز هم كم است و دوست داشتني , اما بعد از هزار سال هم بايد مرد و فراري از مرگ نيست , آخر راه همه مرگ است بي ردخور عمده ترين بخش ترس عموم از مرگ , ترس از نوع مرگ است . مثلاً شخص ميترسه كه در زلزله بميره يا در آتش يا .......... . اينكه آدم راحت بميره يا سخت بيشتر به خود آدم برميگرده من نميخوام بگم كه اگه من از مردن و از نوع مردنم نمي ترسم بهشتي هستم و اگه كسي از مرگ و نوع مردنش ميترسيد دوزخي است , يك دليل مهمي كه باعث ميشه من از مرگ و نوع مردنم نترسم اينه كه من حداقل يك بار تا يك قدمي مرگ رفته ام , در تصادفي كه باعث قطع نخاع شدن من شد , بنده چندين ساعت بيهوش بودم , الان هرچي به اون لحظه هاي قبل از تصادف و لحظه ي تصادف و ساعت هاي بعد تصادف فكر ميكنم هيچ چيز يادم نمياد. اينه كه ميگم : مرگ به هر شكلي كه سراغ آدم ها بياد آدم ها هيچ چيز درد ناكي از مرگ حس نمي كنند و در يه سوت روح از بدن آدم ها خارج ميشه بدون درد چه در آتش چه در آب چه در زلزله . يه بخش بزرگ ديگه ي ترس از مرگ برميگرده به مقوله ي بهشتي بودن و جهنمي بودن . براي اينكه خسته نشيد بقيه ي مطلب براي دفعه ي بعد پسرفت: شخصي از امرسون پرسيد كه براي چه خداي را شكر مي‏كند؟ اوجواب داد : هرروز كه چشمانم را بر صبح دلپذير مي‏گشايم و به اين‏دنياي زيبا مي‏نگرم خداي را سپاس مي‏كنم كه هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگي مي‏كنم




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 تیر 1383 ارسال نظر(0)

زيركي در .....

چند وقت پيش داداشم مي گفت كه در يكي از كلاس هاي دانشگاه نوشته بودند : اگه يه خر آدم را ماچ كنه بهتر از اينه كه يه ماچ آدم را خر كنه . در مرور اول اين جمله خنده دار است . در مرور دوم آدم حق را به جمله ميدهد . در مرور سوم نميدانم هركسي ميتونه يه فكري داشته باشه............ نظر من اين است كه : در محيط خانواده اگه كسي بتواند با يه ماچ ، حتي بقول جمله با خر كردن , جلوي جر و بحث و بگو مگو را بگيرد خيلي هم عالي است . اين رفتار 100% از هوشمندي شخص است كه با اندكي زير پا گذاشتن غرور خود با يه پوزش خواهي و يه ماچ اجازه ي متشنج شدن فضاي محيط خانه و خانواده را نميدهد. حالا شما چي دوست داريد؟؟ يه................... يا يه..................... .

پاورقي: دوستان ميفرمايند وقتي كه به روز ميكني پينگ كن تا دوستان با خبر شوند . حضور انور دوستان عرض ميكنم كه : اين وبلاگ بعد به روز شدن بصورت اوتوماتيك از خودش پينگ دروكنه , من واقعا نميدانم چرا دوستان متوجه نمي شوند . شايد پينگش يواش است . راستي شمايي كه از خودتون پينگ دروكنيد , چرا من متوجه چيزي از جانب شما نميشوم؟؟؟




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 تیر 1383 ارسال نظر(0)

گوش هاي بنده

اول اينكه : روز پرستار بر تمام فرشته هاي مهربونِ خدا كه از جانب خدا مامور به خدمت براي ما آدم ها هستند مبارك . اميدوارم هميشه شاد و تندرست و نيكبخت باشند. حق خوري نامرديست , و حق پرستار جماعت را خوردن از همه نامردي تر .

دوم اينكه : مطلب گذشته را كه در وبلاگ گذاشتم مريم خانم گل و گلاب بعد از ارسال هندوانه هاي فائقه فرموده اند : چه فايده تو هم که شنونده ي خوبي نيستي!!!!!!!!! بايد حضور انور شما عرض نمايم كه : درست است كه مردها شنونده هاي خوبي نيستند, اما بنده شنونده ي بسيار فعالي هستم كه هميشه در حال شنيدن استم , حتي اگر در خلاء (خ ل ا , را نميگم).خلاصه اين موهبت بشري را پزشكان نچندان ...... با تزريق بي رويه ي آنتي بيوتيك هاي خانواده ي (جنتامايسين) به بنده بخشيده اند. اين داروها باعث مسموميت كليه ها ميشوند و تاثير مستقيم آن روي گوش ها خواهد بود. ابتدا با صداي سوت ممتد شخص سرسام ميگيرد و در صورت عدم توجه به علائم بيماري و تزريق دارو, در مرحله ي حاد شخص شنوايي خود را از دست ميدهد و سرگيجه دائم و عدم تعادل در هنگام راه رفتن برای هميشه گريبان گير شخص خواهد شد. اين هم از داستان گوش هاي شنواي بنده. هفته اول تابستون چقدر داغ بود.استخر و دريا رفتيد سلام بنده را هم برسانيد.

سوم اينكه : وبلاگ خود را در اين آدرس ميتوانيد در 10 موتور جستجو ثبت كنيد.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، شاد زیستن، پزشکی و درمان،

نویسنده : تاریخ : جمعه 05 تیر 1383 ارسال نظر(0)

زندگي با كيفيت
 سلام حال و احوال ؟؟  در ادامه مطلب گذشته بايد عرض كنم كه بنده قصد منفي بافي نداشتم , مقصود من اين بود كه : شادي و لذت بردن از زندگي , كه هر لحظه ي اون فقط يك بار بوجود ميآد و براي هميشه ازبين ميرود و به خاطره ها مي پيوندد , از همه چيز مهم تر است و بايد بر هر چيز و هر جنبه ي ديگر زندگي مقدم باشد . چرا ؟؟ چون خوشبختي يعني لذت بردن از لحظه ها و وقتي كه آدم شاد است يعني داره لذت ميبره . 2 مثال براي گفته هام دارم , اولي اونها : سپر مهتابي در طنز پاورچين بود , او هر كاري را كه دوست داشت انجام ميداد و كارهايي را كه دوست نداشت انجام نميداد حتي اگه در اون كار پول خوبي هم مي بود . سپهر حتي وقتي كه ازدواج كرد با شادي ازدواج كرد . سپهر با ازدواج با شادي , شادي خود و همسرش دوچندان كرد. اونها از ايجاد لحظه هاي شاد و از بازي هاي شادي آفرين لحظه اي كم نمي گذاشتند . خوب حتما ميفرماييد كه اون طنز بود و فيلم , بله اما در اون برنامه داشتند يه مفهوم از دست رفته را يادآوري ميكردند . خوب , مثال دوم ديگه طنز و كمدي نيست , گرچه خيلي هم هست , مثال دوم خود من هستم . من خوشحال هستم كه بيشتر اوقات را در منزل و هم نفس با خانواده ي خوبم هستم و هميشه در حال شوخي و خنديدن و خنداندن اطرافيانم . من خوشحال هستم كه مجبور نيستم براي پول كاري را انجام بدهم كه دوست ندارم , حتي براي انجام كاري كه دوست دارم پول هم خرج ميكنم . من خوشحال هستم كه معلوليت براي من فرصتي به وجود آورده كه بيشتر از فكرم كار بكشم تا تنم . من خوشحال هستم كه اونقدر تنم خسته نمي شود كه نتوانم از لحظه هاي زندگيم كه دارند به سرعت عمر مي گذرند استفاده كنم و از وجود اندك داشته هاي مثب خودم نهايت لذت و استفاده را نبرم . قبلا گفته بودم كه بعدا در مورد رضايت من از زندگي توضيح ميدهم اين هم توضيح . شادكام و نيكبخت و تندرست باشيد


:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 خرداد 1383 ارسال نظر(0)

اندر احوالات.. اندر كردن

سلام ,, حال و احوال تان كه خوب است انشاالله ؟؟ من هم بهتر شدم !! چند روز پيش اونقدر بد حال شده بودم كه نگوووووو روم به ديوار و  گلاب به روي مثل ماه شما , (بيرون روي گرفته بودم) آدم هاي كه حركت فيزيكي اونها كم ميشه خود بخود گرفتار يبوست ميشن . كساني هم كه از ويلچير براي جابجايي استفاده ميكنن ديگه بدتر تر يبوست به تنهايي يكي از مهم ترين عوامل سرطان روده است براي پيشگيري از سرطان و يبوست بايد ميوه و سبزيجات زياد مصرف نمود و غذا هايي مثل : كنسرو ها و گوشت هاي دودي و نمك سود و انواع ترشي جات مصرف نكرد آدم هايي مثل من هر روز  و بي اختيار به دستشويي نياز پيدا نمي كنند مگر اينكه نا پرهيزي كنند و يا بيمار شوند .  مثلا خود من 5 روز يك بار جهت اجابت مزاج دستشويي ميروم , اون هم با برنامه , بايد از 3 روز قبل حتما مقداري ميوه آبدار بخورم (كيوي – پرتغال – نارنگي – آلو – هلو – زردآلو – خربزه – طالبي – انگور  و......) تا با خوردن قرص هاي ملين (بيزاكوديل) با چند ليوان آب ولرم پشت سر هم و با فاصله 30 دقيقه اي بعد از 12 ساعت با ويلچير مخصوص توالت و حمام ((گلاب به روي شما)) جهت رفع حاجت به دستشويي بروم  . براي من يبوست وقتي معني پيدا ميكنه كه در اين روند 1 روز تاخير بيافتد . بنده براي اينكه هم از سرطان احتمالي هم از يبوست پيشگيري كرده باشم ميوه و سالاد و سبزي زياد ميخورم و البته بعضي وقت ها جلوي شكمم را نمي توانم بگيرم و از انواع ترشي هم لذت كافي را مي برم ماست از عوامل مهم يبوست است و نخوردن آن بهتر است , اما روز قبل از اجابت مزاج ميشه چند قاشقي ناخنك زد  . اين دفعه بنده در مصرف سبزي خوردن تازه زياده روي كردم و گرفتار بيرون روي شدم . چاره كار خوردن 10 قرص ديفونكسيلات در 3 نوبت و در 2 روز و  خوردن 10 قرص كوتري موكسازول هر 12 ساعت 2 عدد بود . آدم هايي كه مشكل حركتي ندارند اين وقت ها كلي كلافه ميشن , حالا واي به حال من و امثال بنده اين وقت ها اگه منزل باشيم كه خوبه اما امان از اون وقتي كه آدم هايي مثل من نياز به دستشويي پيدا كنند و دستشويي پيدا نكنند , اون لحضه سخت ترين لحضه عمر آدم ميشه , اون وقت ها بودن در مركز حادثه 11 سپتامر واقعا هزاران بار شيرين تر است دوستاني كه مشكل جسماني نداريد , برويد و  شاد و خوشحال و شاكر سلامتي كه خدا به رايگان به شما بخشيده باشيد من ميگم بايد از اينكه هر جا و هر وقت از هر توالتي كه ميخواهيد ميتونيد استفاده كنيد بايد احساس شادماني و رضايت فراوان نماييد . با عرض پوزش از اين همه حرف نا خوشايند . دوست مهرباني فرموده كه : پاسخ دوستان ايميلي را در صفحه نظر سنجي بدهم , هم فارسي است هم راحت تر ,,,  آيا شما موافق هستيد . شادكام نيكبخت و بهروز و تندرست باشيد .




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها،

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 اردیبهشت 1383 ارسال نظر(0)

اندر احوالات نگارنده با عكس 2
سلام و درودهاي بهاري حضور انور شما عزيز گرامي هفته ي پيش داستان تا اونجا رسيد كه گفتم : من توي منزل اونقدر خوش ميگذرونم كه خيلي به بيرون رفتن احتياج پيدا نمي كنم . حالا دونباله ماجرا : زير بناي طبقه بالاي منزل 100 متر است . تخت خواب من در اطاق پذيرايي است كه 21 متر وسعت داره توي اتاق مبل نداريم , تلويزيون از من 4 متر فاصله داره و پنجره ي اطاق كه روبه جنوب و خورشيد عالم تاب است و از من 2 متر فاصله داره كامپيوتر هندلي ما در اطاق خواب مجاور پذيرايي است . بنده طي روز و شب معمولا اين كار ها را انجام مي دهم : صبح ساعت 9 بيدار مي شوم ,و نيم وقت صبحانه است , سه لقمه نان و كره و مربا با يك ليوان چاي و يك ليوان شير . تا ساعت 10 راديو گوش مي دهم , بعد برنامه كودك شبكه 2 را مي بينم بخصوص شنبه و چهار شنبه ها كه خاله نگار و تربچه جون برنامه دارن , شما هم ببينيد , درون مرزي ها را ميگم , تربچه جون محشر است,خالش بيشتر بعد وقت مراسم تخمه شكنون و حلويزيون بينون است . (( من به تلويزيون , بر وزن حلزون , ميگم حلويزيون )) من صدا و سيماي اين خانم را خيلي دوست دارم . خودش كه نيست همين عكسش ما را بس است . سه تا از عكس هاي زيباي او اينجا است : ( 123 ) بگذريم . ساعت 13 و 30 هر روز وقت نهار است . بعد از نهار و اخبار ساعت 14, وقت لالا ميرسه , تا ساعت 17 اي 18 كه وقت چاي عصر گاهي مي رسه . بعد , وقت كار فرهنگي(كامپيوتر بازي) است , كه تقريبا 3 ساعتي طول ميكشه در اين زمان كوتاه , بايد به ايمل ها جواب بدهم جواب پيام هاي وبلاگ را بدهم و هم بايد مطلب نو بنويسم . من كم روي ويلچير ميشينم چون هنگام نشستن به مثانه ي من فشار وارد ميشه و من نمي خواهم كه براي بار چهارم اين قسمت از بدنم را به تيغ تيز جراح بسپارم پيشگيري ميكنم كه به درمان نيازمند نشم . بعد هم وقت شام و حدود ساعت 24 وقت لالا ميرسه . چون روز ها مي خوابم شبها تا نزديك سحر بيدار هستم و به راديو فردا گوش مي دهم . والبته كمي هم فكر ميكنم . دوباره روز ازنو و ........ . مي بينيد كه دايره ي زندگي من خيلي كوچك و محدود است . البته فكر نكنيد كه من از اين نوع زندگي نا خرسند هستم , بر عكس خيلي هم از زندگي شاهانه كه همه اش بخور و بخواب است راضي هستم , چون : مجبور نيستم كار هايي را كه دوست ندارم انجام دهم . (در اين مورد بعداً بيشتر خواهم نگاشت) خوب چون من كار هاي زيادي ندارم كه انجام بدهم پس همين باعث ميشه كه من چيز هاي زيادي براي بيان كردن نداشته باشم و دير به دير مطلب نو و تازه بنويسم . حالا اينجا (در اين كشكول مجازي) , سعي ميكنم هفته اي يك بار مطلب نو اضافه كنم ,, البته اگر بتوانم مطالبي قابل و در خور شأن شما عزيز گران قدر و گران مايه بنويسم . حتما سئوالات ذهن زيباي شما ميتواند به من ايده و خط بدهد , اگر قابل بدانيد و سئوالات خود را مطرح كنيد . از همه لطف و توجه شما عزيزان گرامي كمال تشكر و سپاس را دارم و اميدوارم كه , بنده را به دليل كم كار كردن با كامپيوتر و دير پاسخ گفتن به پيام هاي محبت آميزتان ببخشيد . به اميد نيكبختي و بهروزي و تندرستي شما و آزادي و آبادي ايران عزيز


:: موضوعات مرتبط: احوالات من،

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 فروردین 1383 ارسال نظر(0)

اندر احوالات نگارنده با عكس 1
سلام به همه دوستان گل و بسيار عزيز و بنده نواز ,,, حال و احوال ؟؟ براي دوستاني كه وقت خواندن 1299 خط نوشته ي وبلاگ قبلي بنده راندارند كمي تا قسمتي از خودم ميگم تا تصوير واضحي از شرايط بنده داشته باشيد بنده : 32 سال را چندي پيش رد كردم , خودم اين عدد را قبول ندارم كساني هم كه از نزديك بنده را ديدزده اند سن من را باور نمي كنند بنظر شما عكس بنده چه عددي را نشان مي دهد ؟؟ بگذريم بنده , در تهران و در محله غلام رضا تختي به دنيا آمدم . تا سن 22 سالگي در پلاك 22 ي محله ي 22 ي منطقه 12 تهران زندگي كردم .از بعد وقتي كه قواي جسميم را از دست دادم تا حال در يك منزل شخصي, واقع در شهرك 22 بهمن در غرب تهران زندگي ميكنم منزل يك و نيم طبقه اي ما , از دود و دم و سر و صداي داخل تهران 14 كيلومتري به دور است . كل خانواده 5 نفر هستيم كه طبقه ي بالا زندگي مي كنيم كه از كف حياط 8 تا پله ميخوره پايين نيمه زير زمين نيمه مسكوني است و در بست مال بچه هاي بابا ست!! اونا قناري هستند . بابام بازنشسته ي ارتش است , همدم بابام قناري هاي خوش صداش هستند , بابا , با اونها كلي صفا ميكنه و البته كلي هم از كنار اونا پول در مياره . ((من هم فنج و مرغ عشق و طوطي و پيشي و هاپو و يوزپلنگ دوست دارم)) بنده به چند دليل خيلي از منزل خارج نمي شوم , لطفا فكر نكنيد كه من از وضعيت جسمانيم خجالت ميكشم هااا,, اصلا من اهل خجالت نيستم اتفاقا خيلي راحت ارتباط من با مردم و مردم با من برقرار ميشه و اين عالي است دوري از مركز شهر , يك دليل مهم است , كه من خيلي بيرون از منزل نروم اما اين دليل نميشه كه هر وقت هوا خوب باشه از پارك و فروشگاه و جمعه بازار محله مان بهره ي كافي را نبرم . تابستان ها هر شب توي پارك سر كوچه قرار وبلاگي داريم و كلي ... يه دليل مهم ديگه كه باعث ميشه من خيلي نخواهم از منزل بيرون بروم اينه كه براي خروج از منزل بايد از پله ها پايين بروم و براي اين كار حتما بايد داداشم باشه كه من را روي ويلچير از پله ها پايين ببرد داداشم گل و گلاب من , در كمك به من , حتي ثانيه اي از من غافل نميشه و هميشه دربست خود را در اختيار من مي گذار حتي اگه خود عزيزش , خيلي كار داشته باشه , رابطه من و داداشم مثل : ركاب انگشتر ,, و نگين آن است . من هميشه در ركاب داداشم هستم . تشبيه بي نقصي است ,, ولي خيلي متكبرانه است !! نه؟؟ خوب داداش گل من دانشجوي ترم آخر مهندسي عمران است طبيعي است كه او نيز گرفتاري هاي خاص خودش را دارد بقول معروف , ميگن : در ديزي باز است , حياي .... خوب , بايد عرض شود كه , بنده در منزل اونقدر خوش ميگذرونم كه خيلي به بيرون رفتن احتياج پيدا نمي كنم با عرض پوزش ,, چون نبايد خيلي طولاني بشه دنباله قصه هفته بعد به اميد نيكبختي و بهروزي و تندرستي همه و آزادي و آبادي ايران عزيز با تشكر از شركت مخابرات براي اختلال 4 روزه در شبكه و حال ما


:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : شنبه 22 فروردین 1383 ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...232425صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.