💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


مدل موي مد

سلام , عيد فطر جميع مسلمين دنيا مبارك باد,بادك

از روزي كه من زمين گير شدم مرتب موهاي سرم را با ماشين از ته ميزدم چون اينطوري آدم خيلي راحت است. اين روند ادامه داشت تا دو سال پيش كه دوست صميميم كه چند سالي است به خارج از كشور مهاجرت كرده يه عكس از خودش (از انگليس) برام فرستاد, از ديدن اون عكس كلي خوشحال شدم ولي به موهاي بلند دوستم حسوديم شد و داستان به اون انجاميد كه من هم تصميم گرفتم كه موهام را بلند كنم تا بجاي جاروبرقي سشوار به سرم بزنم!! آخه طي دوران معلوليتم, بعد اصلاح يا بهتر بگم بعد ماشين كردن سرم توسط برادرم براي جمع كردن خرده موهاي سرم يه جاروبرقي مفصل به كله ي مباركم مي كشيدم طي 2 سال گذشته كه من موهايم را از ته نزدم و مثل خيلي از پسر هاي اين روزگار موهايم را حسابي بلند كرده بودم كلي با موهاي بلندم مشكل داشتم موهام حمام رفتن را برام خيلي خسته كننده و عذاب آور كرده بود و مجبور بودم كه بعد استحمام براي خشك نمودن موهام حتما از سشوار استفاده كنم. تا اينجا كه خيلي بد نبود, اما از همه بدتر موقع خواب بود كه موهام دور گردن و گوشم را مي خورد و نمي گذاشت راحت باشم. حالا از مشكل پسنديم و سخت گيريم در مورد انتخاب كش مو و تل نميگم. خلاصه تمام سختي هاي مو داري باعث شده بود كه دلم لك بزنه براي يه جاروبرقي مفصل كه اول همين هفته ي گذشته رفتم زير ماشين اصلاح برادر عزيزم و بجز 2 سانت از موهايم بقيه را زد و ريخت توي سطلي كه جلوي روم بود. گفتن نداره كه حمام بعد اصلاح كلي راحت بود و كلي هم بهم حال داد اگه بگم جاي شما خالي بود شايد خيلي مناسب نباشه و دوستان اين موضوع را ربط بدن به جريان نبات داغ و دختر آقا ماشالله, پس ميگم دوستان بجاي ما آخ كه حالا چقدر احساس راحتي و سبكي ميكنم, چون موهاي كوتاه من تو حمام يه سوته شسته ميشه و بعد از حمام با يه نيمچه حوله خشك ميشه. در فوائيد جاروبرقي به سر كشيدن يه دوستي مي گفت : جاروبرقي خيلي هم براي سر مفيد است, چون ميتونه آدم را از شر افكار دگوري بگوري خلاص كنه. پيآمد: امن ترين و زلزله خيز ترين نقاط تهران اعلام شد! جهت اطلاع بيشتر از خطر گسلهای تهران اين مطلب را نيز مطالعه نماييد




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: اصلاح, جاروبرقي, سشوار, مد, مدل, مو,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 آبان 1383 ارسال نظر(13)

پرنده ي كوچك خوشبخت

ما ايراني ها عجب مخلوقاتي هستيم وقتي ميخواهيم به كسي بد بگيم به او ميگيم حيوان وقتي هم كه دلمان براي كسي ميسوزه به او ميگيم حيواني همه ي مسلمانان دنيا ماه رمضان را جشن ميگيرن و شادي ميكنند بخصوص شبهاي قدر اين هم ماه رمضان ايراني و عبادت ايراني و اسلام ناب محمدي ايراني اين سريال هاي ماه رمضاني را مي بينيد؟ سريال شبكه 3 كمدي و جالب تر است دختر كوچيكه ي ماشالله خان سحر شاگرد خواهر بزرگ من است. آخه خواهر بزرگ من آموزگار كلاس دوم ابتدايي است. (كاشكي من هم آموزگار دختر بزرگه بودم). ماشالله خان اينا يه جفت پرندهي كوچك دارند (فنج) من هم يه مدت 2 جفت از اونها را كنار تخت خودم داشتم من هر روز حداقل 2، 3 ساعت به اونها نگاه ميكردم بنظر من اين پرنده هاي كوچولو و بسيار بسيار زيبا و دوست داشتني و بسيار ارزان قيمت ميتونن آموزگار: كار و زندگي و عشق براي همه ي آدم ها باشند يكي از محسنات نگهداري اين پرنده ها اين است كه آدم ميتونه بعد مدتي فرزندان پرنده هايش را بعنوان هديه به دوستان و آشنايانش بدهد، آخه اين پرنده هاي زيبا و كوچولو مرتب توليد مثل ميكنند و هر ماه 5 تخم مرغ نقلي ميگذارند كه آنها را به پنج جوجه ي زيبا تبديل ميكنند يكي ديگر از محسنات داشتن اين پرنده ها در خانه ي صاحب بچه ي كوچك اين است كه: وقتي كه بچه هاي كوچيك جوجه دادن پرنده ها را تماشا ميكنند پاسخ مناسبي براي سئوال خود پيدا ميكنند كه: بچه ها از كجا ميان دانشمندان علم روانشناسي يكي از بهترين راه هاي تربيت جنسي بچه هاي كوچك را تماشاي توليد مثل حيوانات ميدانند پسآمد: از وب سايت بي بي سي ديدن كنيد كه پر از مطالب جالب است: گفتگو با مريم حيدر زاده و و آدرس ايميل او، درباره ي دي جي مريم خواننده ي ترانه‌ي: يه يه، عكسهاي عروسي ليلا فروهر، در باره ي فيلم كورش كبير و كلي عكس و مطلب جالب ديگه

 




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: آموزگار عشق, پرنده, فنج,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 آبان 1383 ارسال نظر(11)

سردي كردن من

در مطلب قبلي گفته بودم كه به دليل اونكه سرديم كرده بود كمي ناخوش شده بودم جريان از اين قرار بود: صبح كه از خواب بيدار شدم احساس كردم تمام بدنم مثل كساني كه آمفولانزا ميگيرند درد ميكنه، اول فكر كردم كه آمفولانزا گرفتم، كمي كه گذشت لرزم هم گرفت علائم آمفلانزا تكميل شده بود، چند تا قرص انداختم سرماخوردگي و مسكن خوردم تا ببينم نتيجه چيميشه. ظهر وقتي كه نهار ميخوردم با هر قاشق سالادي كه ميخوردم حالت تهوع بهم دست ميداد، با خودم گفتم كه حتما سرديم كرده هرچي كه ميگذشت حالت تهوع شديد تر ميشد. چون قبلا هم سابقه ي اين اتفاق و حالت ها را داشتم به مادرم گفتم كه 2 تا ليوان آب نبات داغ برام درست كنه و بياره تا بخورم (بهترين دواي كسي كه سرديش كرده همين آب نبات داغ است، عكس اين نبات داغ را حتما ببينيد). قبلا ها كه اينطوري ميشدم بعد از خوردن آب نبات داغ گلاب به روتون هرچي كه توي معده ام بود بالا مياوردم و مشكلم كلا برطرف ميشد اما اينبار مثل هميشه نبود كه نبود . دلم دردي گرفته بود كه نگو و نپرس، انگار باد يه توپ بسكتبال توي دلم بود، حالت تهوع هم همش با هام بود، لرز هم كرده بودم و دندان هايم تليك تليك بهم ميخورد. از هر قرص هيوسين و قرص ضد باد و مسكن و سرماخوردگي دو 3 تا خوردم و شب را تا صبح لرزيدم و بيدار بودم و توي چرت هايي كه ميزدم هذيان ميديدم . خلاصه كه فرداش هم هنوز خوب نشده بودم تا اينكه براي اجابت مزاج نشستم روي سياه چاله و رفتم توالت، توي اون اوضاع احوال ناجور عمده ترين علامت سردي كردن هم خودش را نشان داد = آب دهانم بشدت ترشح ميشد و انگاري كه يك مشت نمك هم ريخته بودن توي دهانم، من همينطوري معموليش كه ميرم توالت روبه موت ميشم اين دفه ديگه موت در موت بود. اما بعد رفع حاجت ديگه اون حالت هاي بد تهوع و دل درد و لرز را نداشتم. پسوند: فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب در بطن مشكلات و گرفتاريها پنهان‏هستند. آلبرت انيشتين‏




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: حالت تهوع, علائم آمفلانزا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 آبان 1383 ارسال نظر(13)

ديگران چه ميگويند

اگر روزي روزگاري در پاركي خيابوني ماشيني جايي, كسي را ديديند كه يه لوله ي پلاستيكي از كنار شلوارش آويزان است كه به اونطرف اون لوله يه كيسه وصل است و اون آدم هي داره با دم و دستگاه ميان تنه اش ور ميره خيلي تعجب نكنيد !؟؟!  افرادي كه كنترل ارادي بدن خود به هر دليلي از دست ميدهند براي دفع ادرار مجبور هستند كه يا از سوند هاي موقت هر 6 يا 8 ساعت يكبار استفاده كنند يا از سوند هاي فولي (ثابت) كه هفته به هفته عوض ميشود استفاده كنند. تا اينجا براي آقايان و خانم ها مشترك بود. آقايان اگر خروج غير ارادي ادرار را از مجرا داشته باشند مي توانند از وسيله اي خارجي براي دفع ادرار استفاده كنند كه نام آن كاندم است .اين وسيله مثل همان كاندوم هاي پيشگيري استفاده ميشود با اين تفاوت كه: نوك اين وسيله سوراخي دارد كه با لوله اي لاستيكي به كيسه اي براي جمع شدن ادرار وصل ميشود. كساني كه از كاندم استفاده ميكنند معمولا گرفتار بزرگي مثانه ميشوند, كه پزشكان براي درمان آن جراحي را تجويز ميكنند، ولي اگر فرد مشكل دار چند ماه مدام از سوند فولي استفاده كند حتما اين مشكل بدون نياز به جراحي رفع ميشود. بنده براي دفع ادرار بيشتر راغب هستم تا از كاندم استفاده كنم هرچند كه به دليل عمل هاي جراحي زيادي كه روي مثانه ام انجام شده ادرار به سختي تخليه ميشود و بنده حتما بايد از تحريك نقاط حساس دور مثانه براي باز شدن دريچه ي غير ارادي اسپنكتر مثانه و تخليه ي آن كمك بگيرم بنده وقتي كه احساس ميكنم كه مثانه ام دارد مشكل دار ميشود براي پيشگيري از بزرگ شدن مثانه 2 هفته اي از سوند فولي استفاده ميكنم تا مثانه ام استراحتي نموده باشد. افرادي كه از كاندوم براي دفع ادرار استفاده ميكنند راه هاي گوناگوني براي تحريك مثانه و باز شدن اسپنكتر غير ارادي مثانه دارند. بعضي ها ضربه ميزنند، بعضي بدن خود را روي ويلچير تكان ميدهند، بعضي از حوله ي گرم استفاده ميكنند و بعضي ها هم مثل من از قلقلك دادن نقاط حساسي كه به تجربه بدست آورده ام كمك ميگيرند. من وقتي جايي باشم كه كسي باشه خيلي مواظب هستم كه كسي متوجه تحريكات من روي مثانه ام نشود ولي هميشه ميدانم كه چشم هايي هستند كه دارند آدم را مي بينند، اون موقع ها حتماً اون آدم ها ميگن: اه اه اه، عجب آدم ناجور و ضايعي، يارو خجالت نميكشه، روي ويلچير و توي كوچه و خيابون و در ملع عام داره با خودش ورميره تا خودش را تخليه كنه!!؟؟ بيچاره من و اونها ؟؟ هر دو حق داريم!!. اميدوارم كه چشم كسي به اين آدم ها و اين كارهاي ناجور اونها نياوفتد پسرفت: ببينيد يه پنجره و يه گلدان و يه گربه و يه ليوان شراب خوري و يه جوراب ميتونن چه تصويري را متصور بشن




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی،
:: برچسب‌ها: سوند, كاندم, مثانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 مهر 1383 ارسال نظر(25)

مهر

تابستان هم گذشت, به سرعت برق و باد, مثل بقيه ي عمر پاييز و اول مهر شده و مدرسه ها باز شدن مبارك اونهايي باشه كه مدرسه رفتن را دوست دارن من كه هيچ وقت مدرسه رفتن را دوست نداشتم چون اصلا نميدانستم چرا بايد وقت خودم را به سيخ و ميخ نشستن سر كلاس بگذرنم صبح با زور از خواب ناز بلند ميشدم و با اجبار ميرفتم مدرسه انگار دارم ميرم زندان و شكنجه گاه همينطور هم بود, چون اصلا تكليف انجام نميدادم معلم ها هم تمام مشكلات خود را با تنبيه امثال من حل ميكردند يه بار به دليل برف بازي اونقدر چوب خوردم كه انگشت دستم در رفت از مدرسه كه خلاص ميشديم انگاري بال در مياورديم اونقدر تو كوچه بازي ميكرديم تا شب پدرم با پس گردني مي بردمان خانه اول مهر با عزا ميرفتيم مدرسه تا شايد يه روزي اول تابستان بشه و از دست معلم ها و شر درس و مدرسه خلاص بشيم من هنوز هم شب ها خواب مدرسه رفتنم را مي بينم از بخت نا مراد سنبه ي خانواده پر زور شده كه دوباره من را بفرستند مدرسه من طي 11 سال گذشته در مقابل اين خواست نامشروع خانواده مقاومت كردم اميدوارم كه باز هم بتوانم مقاومت كنم. پاپوش: اين آدرس بخش فارسي راديو ژاپن است, ميتونيد به برنامه هاي اونها گوش بديد. برنامه ي برگ سبزش هر هفته مسابقه و جايزه هم داره , امتحانش ضرر نداره , جايزشون حتمي است.

اگر كسي را طالب ماهيگيري ميشناختيد خبرش بديد وبلاگ زير را تازه راه انداختم

ماهيگيري




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: درس, مدرسه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 مهر 1383 ارسال نظر(11)

زيركي در .....

چند وقت پيش داداشم مي گفت كه در يكي از كلاس هاي دانشگاه نوشته بودند : اگه يه خر آدم را ماچ كنه بهتر از اينه كه يه ماچ آدم را خر كنه . در مرور اول اين جمله خنده دار است . در مرور دوم آدم حق را به جمله ميدهد . در مرور سوم نميدانم هركسي ميتونه يه فكري داشته باشه............ نظر من اين است كه : در محيط خانواده اگه كسي بتواند با يه ماچ ، حتي بقول جمله با خر كردن , جلوي جر و بحث و بگو مگو را بگيرد خيلي هم عالي است . اين رفتار 100% از هوشمندي شخص است كه با اندكي زير پا گذاشتن غرور خود با يه پوزش خواهي و يه ماچ اجازه ي متشنج شدن فضاي محيط خانه و خانواده را نميدهد. حالا شما چي دوست داريد؟؟ يه................... يا يه..................... .

پاورقي: دوستان ميفرمايند وقتي كه به روز ميكني پينگ كن تا دوستان با خبر شوند . حضور انور دوستان عرض ميكنم كه : اين وبلاگ بعد به روز شدن بصورت اوتوماتيك از خودش پينگ دروكنه , من واقعا نميدانم چرا دوستان متوجه نمي شوند . شايد پينگش يواش است . راستي شمايي كه از خودتون پينگ دروكنيد , چرا من متوجه چيزي از جانب شما نميشوم؟؟؟




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 تیر 1383 ارسال نظر(0)

اندر احوالات نگارنده با عكس 1
سلام به همه دوستان گل و بسيار عزيز و بنده نواز ,,, حال و احوال ؟؟ براي دوستاني كه وقت خواندن 1299 خط نوشته ي وبلاگ قبلي بنده راندارند كمي تا قسمتي از خودم ميگم تا تصوير واضحي از شرايط بنده داشته باشيد بنده : 32 سال را چندي پيش رد كردم , خودم اين عدد را قبول ندارم كساني هم كه از نزديك بنده را ديدزده اند سن من را باور نمي كنند بنظر شما عكس بنده چه عددي را نشان مي دهد ؟؟ بگذريم بنده , در تهران و در محله غلام رضا تختي به دنيا آمدم . تا سن 22 سالگي در پلاك 22 ي محله ي 22 ي منطقه 12 تهران زندگي كردم .از بعد وقتي كه قواي جسميم را از دست دادم تا حال در يك منزل شخصي, واقع در شهرك 22 بهمن در غرب تهران زندگي ميكنم منزل يك و نيم طبقه اي ما , از دود و دم و سر و صداي داخل تهران 14 كيلومتري به دور است . كل خانواده 5 نفر هستيم كه طبقه ي بالا زندگي مي كنيم كه از كف حياط 8 تا پله ميخوره پايين نيمه زير زمين نيمه مسكوني است و در بست مال بچه هاي بابا ست!! اونا قناري هستند . بابام بازنشسته ي ارتش است , همدم بابام قناري هاي خوش صداش هستند , بابا , با اونها كلي صفا ميكنه و البته كلي هم از كنار اونا پول در مياره . ((من هم فنج و مرغ عشق و طوطي و پيشي و هاپو و يوزپلنگ دوست دارم)) بنده به چند دليل خيلي از منزل خارج نمي شوم , لطفا فكر نكنيد كه من از وضعيت جسمانيم خجالت ميكشم هااا,, اصلا من اهل خجالت نيستم اتفاقا خيلي راحت ارتباط من با مردم و مردم با من برقرار ميشه و اين عالي است دوري از مركز شهر , يك دليل مهم است , كه من خيلي بيرون از منزل نروم اما اين دليل نميشه كه هر وقت هوا خوب باشه از پارك و فروشگاه و جمعه بازار محله مان بهره ي كافي را نبرم . تابستان ها هر شب توي پارك سر كوچه قرار وبلاگي داريم و كلي ... يه دليل مهم ديگه كه باعث ميشه من خيلي نخواهم از منزل بيرون بروم اينه كه براي خروج از منزل بايد از پله ها پايين بروم و براي اين كار حتما بايد داداشم باشه كه من را روي ويلچير از پله ها پايين ببرد داداشم گل و گلاب من , در كمك به من , حتي ثانيه اي از من غافل نميشه و هميشه دربست خود را در اختيار من مي گذار حتي اگه خود عزيزش , خيلي كار داشته باشه , رابطه من و داداشم مثل : ركاب انگشتر ,, و نگين آن است . من هميشه در ركاب داداشم هستم . تشبيه بي نقصي است ,, ولي خيلي متكبرانه است !! نه؟؟ خوب داداش گل من دانشجوي ترم آخر مهندسي عمران است طبيعي است كه او نيز گرفتاري هاي خاص خودش را دارد بقول معروف , ميگن : در ديزي باز است , حياي .... خوب , بايد عرض شود كه , بنده در منزل اونقدر خوش ميگذرونم كه خيلي به بيرون رفتن احتياج پيدا نمي كنم با عرض پوزش ,, چون نبايد خيلي طولاني بشه دنباله قصه هفته بعد به اميد نيكبختي و بهروزي و تندرستي همه و آزادي و آبادي ايران عزيز با تشكر از شركت مخابرات براي اختلال 4 روزه در شبكه و حال ما


:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن،

نویسنده : تاریخ : شنبه 22 فروردین 1383 ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...91011صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.