|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
ربع قرن پیش در حالی که بیش از ربع قرن از عمرم گذشته بود ، بعد سال دو هزار و رفع نگرانی دنیای دیجیتال به واسطه ابهام مسئله y2k ، با خرید یک دستگاه کامپیوتر دسکتاپ پنتیوم2 وارد دنیای دیجیتال شدیم. اون موقع وبلاگ نویسی مد بود و من هم در فروردین 1382 با اینترنت دایل آپ شروع کردم به نوشتن وبلاگ آشنایی با یک معلول قطع نخاع و به اشتراک گذاشتن تجربههای زندگی با معلولیت.
سال 83 نیک مرد یزدی، نوید مجاهد با ایده ایجاد پایگاهی مرجع برای به اشتراک گذاشتن تجربههای شخصی افراد با معلولیتهای مختلف از من و تعداد دیگری از دوستان دعوت به فعالیت در اون پایگاه کرد.
متاسفانه بعد فوت مرحوم نوید مجاهد چند بار وبلاگستان با مشکل فنی روبرو شد و این موجب ریزش رنک وبلاگ در گوگل شد و تیر خلاص وقتی به وبلاگستان خورد که دامنه از دست رفت. اگر چه مدیر وبلاگستان با تهیه دامنهای مشابه قبل، وبلاگستان را راه انداخت اما همه سابقه 23 ساله برباد رفت.
از این هم بدتر اینه که الان وبلاگ با پروتوکلی فعاله که گوگل اونو قبول نداره و در سرچها منظور نمیشه.
خلاصه ماجرای وبلاگستان چیزی نیست جز رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات
با همه این دلایل و البته نکات دیگر ترجیح دادم در آپارات ولاگ منتشر کنم
توضیحات بیشتر را در کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاعی ، ببینید.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
لينك،
تجربه،
كامپيوتر و رایانه،
بهزیستی،
:: برچسبها:
آشنایی با یک معلول قطع نخاع,
ضایعه نخاعی,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
وبلاگ,
ولاگ,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 فروردین 1405
صبح روز پنج شنبه 28 اسفند 1404 ، قبل ساعت 11 لباس پوشیدم و از منزل خارج شدم که برم بانک تجارتی ، که تقریبا هزار متر از منزل ما فاصله داره. آخه خبر دادند ، که به علت مشکلات فنی ، حقوق این ماه مون به حسابی در بانک تجارت واریز شده، و باید به نزدیکترین بانک تجارت مراجعه کنیم و کارت بانکی دریافت کنیم.
این بانک ساختمانش اصلا مناسب حضور افراد ویلچری نیست ، اما این نباید مانع خدمت رسانی این دستگاه عمومی به همه بشه.
بعد رسیدن به بانک از مراجعین و نگهبان بانک خواستم که به مدیر بانک اطلاع بدن که شخصی ویلچری جلوی بانک منتظر خدماته، تا یکی از پرسنل بیاد جهت انجام کار من. مراجعین اومدن و خبر دادن که مدیر بانک گفته: که من باید به شعبه دیگری مراجعه کنم.
اما نگهبان بانک اومد و گفت زنگ زدم و الان میان کارت را انجام میدن.
یکی از پرسنل اومد و در حال انجام کارم گفت : شما باید به شعبه دیگری مراجعه میکردی!! گفتم : این نزدیک ترین شعبه به منزل ماست و این مشکل بانک شماست که مناسب حضور عموم نیست و مشکل از من نیست، مطابق قانون اماکن عمومی باید مناسب حضور همه باشند و بانک شما هم مثل دیگر بانکها باید رمپ یا بالابر ویلچر داشته باشد.
کارمند محترم بانک حرف من را با سکوت تایید کرد و کارم را با سه بار رفت و آمد به انجام رساند و من با کارت بانکی به منزل برگشتم.
ویدیو مراجعه من، یک معلول ویلچری، به بانک را در کانال آپارات نبرد من ، ببینید.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
:: برچسبها:
آخرین کار آخرین روز سال,
ازدواج,
درمان,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
کانال آپارات نبرد من,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 فروردین 1405
از مزایای بزرگ شدن و به دوران بلوغ رسیدن بچهها احساس خوش تیپی و تو چشم بودن است. وضعیت ما با پسر بزرگمون همینه. ایشون مرتب برای فرم دادن به موهاش، سرشو خیس آب میکنه، حتی در سردترین روزهای زمستان، به همین دلیل تقریبا تمام سال سرماخورده است و معمولا سالی دو سه بار من را هم مریض میکنه.
دقیقا دوهفته پیش روز جمعه، یک روز قبل از تجاوز و حمله دشمن بیریشه و بیمار و متکبر به خاک پاک کشورمان، مجبور شدم از شدت بیماری، زنگ بزنم به سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولین و بخواهم ماشین بفرستن تا برم درمانگاه. دمشون گرم، مساعدت کردن و خارج از روند عادی و برنامه روزانه سامانه، برام سرویس ارسال کردن. فیلم این سفر با ون فیات دوکاتو، را گرفتم و توی کانال آپارات iriom.ir گذاشتم.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پیرامون ویلچر،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
خودرو معلولین،
سیاحت،
از امیرفرهاد و امیرسام،
تاریخ،
فرزندپروری،
:: برچسبها:
#رادیوکمپر,
#سفر_گردشگری,
سفر با ون فیات دوکاتو یک روز قبل وعده صادق 4,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 اسفند 1404
دو سال پیش یه بسته پستی از اهواز برام ارسال کردن که بدستم نرسید. تو رهگیری بسته، میزد که بسته از اهواز خارج نشده. همون موقع هرچی پیگیر شدم و شکایت کردم به نتیجه نرسیدم.
دو سه ماه گذشته به تمام مراکز پست مراجعه کردم و خواهان بسته گمشدهام شدم. همه میگفتند: این موضوع به مرکز ما مربوط نمیشه و اینکه، این موارد تا شش ماه قابل پیگیری بوده و الان دیگه قابل برسی نیست.
بالاخره رفتم دفتر بازرسی پست، گفتم: در مجموعه شما تخلفی صورت گرفته و بسته من مفقود شده و من تمام اقدامهای لازمه را انجام دادم و هیچ کس پاسخگوی من نبوده.
اونجا این مسئله براشون اهمیت داشت و با حسن توجه پیگیر شدن و پرونده جبران خسارت تنظیم کردند.
هفته پیش مبلغ پرداختی من برای خرید کالای درون بسته پستی به حسابم وارریز شد.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
اقتصادی،
تجربه،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
بسته پستی,
دفتر بازرسی,
شکایت,
ضایعه نخاعی,
مراکز پست,
معلول,
معلولیت,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 دی 1404
روزهای اول معلولیتم تنها فکرم این بود که: آیندهی من چی میشه؟؟
یکم فکرکردم، دیدم استفاده از واژه ماههای اول معلولیتم، درستتره.
وقتی بیشتر فکرکردم، دیدم روزها و ماههای اول معلولیتم، که مد نظرمه، 12سال طول کشیده!!
پس به این نتیجه رسیدم که به کاربردن واژه سالهای اول معلولیتم، معنی و مفهوم درستتری داره.
به این چی میشه گفت جز: شتاب زمان و انتظار فرآوآن و زندگی حلزونی و اصراف عمر گذران.
یلدا براتون سرشار از بهترینها باد
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 آذر 1404
دیروز قبل ظهر، راه افتادم رفتم پنجشنبه بازار محلمون. این روز بازار برای من هم فاله هم تماشا. تقریبا همه اهالی بازار منو به واسطه خریدهام و یا وضعیت خاصم که همیشه با(ویلچربررقی-کلاه آفتابگیرماهیگیری-عینک دودی) هستم، منو میشناسن، و از سر تا ته بازار با خیلیها سلام و علیک میکنم. هفته پیش تو پنجشنبه با فردی آشنا شدم که فامیلیش مثل خودم زندی بود. این هفته رفتم ته بازار پیش زوج سالخوردهای خراسانی و بعد سلام و احوال پرسی گفتم: امروز دیدم بعد چهار پنج سال پیاز زعفرانهایی که ازتون، خریدم و همسرم اونهارو تو باغچه کاشته بود، یک گل دادن. منو همسرم از دیدنش بینهایت شاد شدیم درحد، ذوق مرگ. خانم سالخورده هم ابراز خوشحالی کرد و گفت: انشاالله، اومد کارتون هست.
یک فعل چند منظوره در لهجه شیرین مشهدی:
مو بوروم: من بروم.
مو بوروم: من می بُرم.
مو بوروم: من می بَرَم.
مو بوروم: من برنده می شوم.
مو بوروم: من مو بور هستم.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
باغچه,
پنجشنبه بازار,
پیاز زعفران,
خراسانی,
ذوق مرگ,
روز بازار,
زندی,
کلاه آفتابگیرماهیگیری,
لهجه شیرین مشهدی,
هم فاله هم تماشا,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 16 آبان 1404
در سرویس حمل و نقل معلولین با دوست معلول دیگری همسفر شدم که یک سال از من جوانتر بود. در زمینه گذران عمر و زندگی با معلولیت گفتگو میکردیم و از سختتر شدن شرایط با بالا رفتن سن حرف میزدیم که یهو گفت: چه خوب بود اگر اتونازی قانونی و آزاد بود. من هم حرفش را تایید کردم و گفتم : آره ، یکی دو سال پیش تو اتاق عمل به پزشک بیهوشی گفتم ، بیا و این بیهوشی را اتونازیش کن و دوز داروی بیهوشی را زیاد کن که برگشتی تو این رفت نباشه. آقایی که تو سرویس حرف اتونازی را پیش کشید انگار منتظر موافقت من نبود و یهو چرخش 180 درجه کرد و گفت: البته من وابستگیهای خانوادگی زیادی دارم که نمیتونم بخاطر خودم اونها را نادیده بگیرم.
اتونازیچیست؟
اتونازی به معنای «مرگ آسان» یا «مرگ از روی ترحم» است؛ واژهای یونانی که از ترکیب "eu" (خوب) و "thanatos" (مرگ) ساخته شده است. در کنار هم، این واژه به معنای «مرگ خوب» یا «مرگ آسان» است؛ مفهومی که به پایان دادن به زندگی با کمترین درد و رنج اشاره دارد.
اتونازی یا Euthanasia به اقدامی گفته میشود که با هدف پایان دادن به زندگی یک فرد، معمولاً برای رهایی از درد و رنج شدید و غیرقابل درمان، انجام میشود. این عمل میتواند به صورت فعال یا غیرفعال باشد:
انواع اتونازی
1- اتونازی فعال: پزشک یا فردی دیگر با استفاده از دارو یا وسیلهای خاص، بهطور مستقیم باعث مرگ بیمار میشود.
2- اتونازی غیرفعال: درمان یا مراقبتهای حیاتی متوقف میشود تا بیمار بهطور طبیعی فوت کند.
3- اتونازی داوطلبانه: با رضایت کامل بیمار انجام میشود.
4- اتونازی غیر داوطلبانه: بدون رضایت بیمار، معمولاً در شرایطی که فرد توانایی تصمیمگیری ندارد.
جایگاه قانونی
قانونی بودن اتونازی در کشورهای مختلف متفاوت است:
در برخی کشورها مانند هلند، بلژیک، سوئیس و کانادا، تحت شرایط خاصی قانونی است و در بسیاری از کشورها از جمله ایران، این عمل غیرقانونی و معادل قتل عمد تلقی میشود.
تفاوت با خودکشی کمکی
در خودکشی کمکی، فرد خودش اقدام به پایان دادن به زندگی میکند ولی ابزار یا راهنمایی از سوی دیگری (مثلاً پزشک) دریافت میکند. در حالی که در اتونازی، شخص دیگری مستقیماً باعث مرگ فرد میشود.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
اتونازی,
اتونازیچیست؟,
سرویس حمل و نقل معلولین,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 آبان 1404
هفته پیش در برنامهی خوبِ 1001 در مورد اهداء اعضای بدن بعد مرگ مغزی بحث شد.
من از 16 سالگی تا قبل 22 سالگیم که ضایعه نخاعی شدم ، تقریبا سالی 2 بار خون میدادم ، و از این کار بسیار لذت میبردم. اگر اون موقع ازم میپرسیدن ، آیا تمایل به دریافت کارت اهدا اعضای بدن بعد مرگ مغزی دارم، تا بعد مرگ مغزی شدنم اعضای بدنم به افراد نیازمند اهدا بشه؟؟، حتما و فوری قبول میکردم.
الآن بعد از 32 سال زندگی با فلاکتی بنام، ضایعه نخاعی ، اصلا و ابدا دوست ندارم بعد مرگ مغزی شدنم ، کوچکترین بخشی از وجودم در دنیا باقی بماند. خدا را چه دیدی ، شاید بخت نا مراد من، گریبانگیر فرد دریافت کنندهی آن عضو من شد و آن فرد هم ضایعه نخاعی شد .. آیا چنین اتفاقی غیر ممکنه!؟ و آیا روآست حتی یک عضو بدن انسان 2 بار زیستن با ضایعه نخاعی را تجربه کند؟
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها هم ، بدرد آورد روزگار
سلام
دامنه iriom.ir توسط بنده خریداری شده .
به دلیل عدم نیاز تمایل به واگذاری دارم.
شماره تماس مستقیم : 09938090150
اسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و نیکون و….. عالی و مناسب برای هدیه تولد بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه روز مرد عالی و مناسب برای هدیه سالگرد ازدواج عالی و مناسب برای هدیه قبولی دانشگاه و دانشجوشدن عالی و مناسب برای عکاسی خانوادگی در مجالس و مهمانی عالی و مناسب برای عکاسی در سفر عالی و مناسب برای بلاگرها عالی و مناسب برای مشاغل و کسب و کارهای اینترنتی جهت عکاسی از محصولات عالی و مناسب برای طبیعت گردان عالی و مناسب برای کوه نوردان عالی و مناسب برای پرنده نگران عالی و مناسب برای خبرنگاران عالی و مناسب برای مهندسین ناظر عالی و مناسب برای پزشکان عالی و مناسب برای کارمندان بانک و بیمه عالی و مناسب برای شکارچیان عالی و مناسب برای ماهیگیران عالی و مناسب برای معماران و طراحان داخلی عالی و مناسب برای مبل سازان عالی و مناسب برای مبل فروشان عالی و مناسب برای موبایل فروشان عالی و مناسب برای نمایشگاه داران عالی و مناسب برای غرفه داران عالی و مناسب برای گزارشگران. عالی و مناسب برای محققان ….. عالی و مناسب برای دانش آموزان فروشگاه کمشاپ در دیوار: فروشگاه دوربین عکاسی کمشاپ هدیه سرا
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
اهداء اعضای بدن,
چو عضوی بدرد آورد روزگار,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
مرگ مغزی,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 02 خرداد 1404
در یک دندانپزشکی نظامی ، بین پذیرش و آسانسور، انتظار رسیدن نوبت تشخیص وضعیت دندان را میکشیدم. مردی که بنظر 65 ساله میآمد و بسختی با دو عصا حرکت میکرد، از آسانسور بیرون آمد و رفت تا پذیرش شود.
نوبت تشخیص وضعیت دندان من رسید و رفتم داخل اطاق تشخیص (البته هرچه دقت کردم ندیدم جایی از آن اطاق تشخیس باشد) ،
بعد از اینکه دکتر مربوطه سه انگشت از هر دستش را درون دهان من میکرد برای کنار زدن لب و لوچه و باز کردن دهانم، و معاینهی دندانهام ، در نهایت خانم دکتر گفت: باید بری عکس دندانهات را بگیری و بیاری ببینم. از اطاق خارج شدم همان آقای عصایی را دیدم که انتظار نوبت معاینهی دندانهایش را میکشید .
سرم را بردم نزدیک و آهسته سلام کردم و گفتم : بنده زندی هستم، بیش از 30 ساله که ضایعه نخاعی گردنی هستم. ایشان گفت: من هم صلحجو هستم و رزمندهای ضایعه نخاعی گردنی هستم. گفتم : چه تضاد عجیبیه که آقای صلح جو به جنگ بره و ضایعه نخاعی گردنی بشه. ایشان گفتند : خوب ما برای صلح به جنگ با دشمن رفتیم. چند دقیقه گپ زدیم و شماره تماس رد و بدل کردیم و رفتیم.
سلام
دامنه iriom.ir توسط بنده خریداری شده .
به دلیل عدم نیاز تمایل به واگذاری دارم.
شماره تماس مستقیم : 09938090150
اسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و نیکون و….. عالی و مناسب برای هدیه تولد بهترین دوربینهای عکاسی کامپکت واید و سوپرزوم حرفهای ، کانن ، کنون ، سونی ، سامسونگ و….. عالی و مناسب برای هدیه روز مرد عالی و مناسب برای هدیه سالگرد ازدواج عالی و مناسب برای هدیه قبولی دانشگاه و دانشجوشدن عالی و مناسب برای عکاسی خانوادگی در مجالس و مهمانی عالی و مناسب برای عکاسی در سفر عالی و مناسب برای بلاگرها عالی و مناسب برای مشاغل و کسب و کارهای اینترنتی جهت عکاسی از محصولات عالی و مناسب برای طبیعت گردان عالی و مناسب برای کوه نوردان عالی و مناسب برای پرنده نگران عالی و مناسب برای خبرنگاران عالی و مناسب برای مهندسین ناظر عالی و مناسب برای پزشکان عالی و مناسب برای کارمندان بانک و بیمه عالی و مناسب برای شکارچیان عالی و مناسب برای ماهیگیران عالی و مناسب برای معماران و طراحان داخلی عالی و مناسب برای مبل سازان عالی و مناسب برای مبل فروشان عالی و مناسب برای موبایل فروشان عالی و مناسب برای نمایشگاه داران عالی و مناسب برای غرفه داران عالی و مناسب برای گزارشگران. عالی و مناسب برای محققان ….. عالی و مناسب برای دانش آموزان فروشگاه کمشاپ در دیوار: فروشگاه دوربین عکاسی کمشاپ هدیه سرا
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
:: برچسبها:
جنگ و صلح,
درمان آسیب نخاعی,
دندانپزشکی,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
عصا,
عکس,
قطع نخاع,
معلول,
معلولیت,
نخاع,
نظامی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 26 اردیبهشت 1404
سلام
سال نو همراه با فرا رسیدن بهار و جشن پرشکوه نوروز باستانی ، این پرمعناترین و زیباترین جشن تاریخ بشر بر همگان فرخنده و سرشار از پیروزی باد.
روزهای آخر سال گذشته برای سرگرمی آزمایش ، متن ترانه نوشتم و دادم اپلیکیشن suno بخونه و روش آهنگ بذاره که ببینم چند مرده حلاجه!؟. نتیجه کار بهتر از انتظارم بود و محصول را دوست داشتم.
آهنگ فارسی 1
[audio src=" https://uploadkon.ir/uploads/3c0821_25دردونه-دلبر.mp3"]
آهنگ فارسی 2
[audio src="https://uploadkon.ir/uploads/c39221_25دردونه-دلبر.mp3"]
همون متن را به زبان ترکی استانبولی ترجمه کردم و دادم به اپلیکیشن که بخونه و روش آهنگ بذاره. باز هم نتیجه را دوست داشتم.
آهنگ استانبولی 1
[audio src=" https://uploadkon.ir/uploads/7e1221_25Sevgili-bir-tane.mp3"]
آهنگ استانبولی 2
[audio src="https://uploadkon.ir/uploads/b79721_25Sevgili-bir-tane.mp3"]
برای سرگرمی یه متن ترانه گونه از حال و روز و احوالات خودم و اکثر قریب به اتفاق دوستان نخاعی ، با الهام از ریتم ترانه غربت ابی، نوشتم که بدم اپلیکیشن اجرا کنه برام.
دو فایل صوتی زیر نتیجه اجرای متن من، توسط اپلیکیشن suno هست. خودم که خیلی دوستشون دارم و هر روز بارها پخش میکنم و میشنومشون.
آهنگ سرنوشت و یک معلول قطع نخاع
[audio src="https://uploadkon.ir/uploads/ff4c19_25Dadofaryad-hard-rock.mp3"]
آهنگ سرنوشت و یک معلول قطع نخاع
[audio src=" https://uploadkon.ir/uploads/0e1019_25Dadofaryad-rock.mp3"]
متن ترانه
وَقتی دِلْ گیْری و خَسْتِه ، اَز هَمِه عالَم و دُنْیا ،
یِه جایی بِشین و این آهَنْگو پخشْ کُن ،
چِشْما تو بِبَنْد و آرُوم ، قِصِهیِ مَنو ، گُوش کُن .
نو جَوُن بوْدَم و جذاب ، قامَتَم بُلَنْد و رَعْنا ،
لَبِ دَریا تُویِ ساحِل ، رویِ شِنْهایِ گَرمو دِرَخشان ،
با رَفیقایِ صَمیمی ، با هِزار رویایِ زیبا ،
بیخیال و شادُو خَنْدون ، تُویِ آفتابی مُلایِم ،
زیرِ بارُونِ بَهاری ، با صِدایِ تار و تَنْبور،
هَمِگی با هَم میخوندیم ، هَمه جور شِعر و تَرانِه ،
اَز اُمید و آرزویِ عاشِقانِه ، بَرای آیَنْدِهیِ شیرین و فریبا .
یِه روزی تو نوجَوونی ، صُبِح زود میوُنِ هَفْتِه ،
تُویِ گَرْمایِ تابِستون ، با هِزارتا بُغْض و کینه ،
سَرنِوِشْت راهَمو سَد کَرد ، تا بِشِه بَلایِ جونَم.
نو بَهارِ زِندِگانی ، یُهو شُد فَصْلِ زِمِستُون ،
اون هَمِه اُمید و رویا و شُکوفِهیِ جَوُنی ،
هَمِه پَرپَر و حَروم شُد .
نِمیدونَم چی بِخونَم ، اون بَلای ناگَهُونُ ،
کِه ، روزِ گار ، آوُرد بِه جونَم ،
نِمیدونَم ، چی بِخونَم ، چی بِخونَم ، چی بِخونَم .
حالا سی سالِه خُدایا ، سَهمِ مَن اَز هَمِه دُنْیا ،
زِنْدون و حَسْرَت و دَرْدیست بْینَهایَت ،
کِه آتیش میکِشِه بِه جونو اُستُخُونَم
وَقْتی کِه بِچِشْم میبینَم ، مَن دَر آغوشِ دُنْیا جایی نَدارَم .
کاش میشُد خُدا بِتُونی ، یِکمی جامُو بِگیری ،
تا کَمی تُو هَم بِفَهْمی، کِه چِطورِ حالو روزَم.
به یَقین ، خودِت میدونی ، کِه چِه شاکیَم ، خدایا ،
مَن اَزَت گِلایِه دارَم ، صَدهِزارتا داد و فَریاد ،
توی بُغْض ، نَهوفْتِه دارَم.
حالا مَن دارَم میخونَم ، کِه با این شِعْر و تَرانِه ،
دِلِ سَنْگو بِسوزونَم ، بِسوزونَم ، بِسوزونَم ، بِسوزونَم ، بِسوزونَم.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
آهنگ سرنوشت و یک معلول قطع نخاع,
اپلیکیشن,
بهار,
جشن نوروز باستانی,
زبان ترکی استانبولی,
سرگرمی,
شعر و ترانه,
متن ترانه,
معلول قطع نخاع,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 فروردین 1404
یکی از دندانهای آسیابم که به دلیل خالی بودن طرف مقابلش ، تمام بار جویدنم روی شونههاش بود ، نیمه شکسته . برای اینکه اینو هم به باد فنا ندم فوری رفتم درمانگاه تخصصی دندان پزشکی نظامی . اونجا دندان آسیاب را ترمیم کردن ، دندان نیشم را که لبپر شده بود را اونقدر چرخش کردن که دو سوم دندان محو شد و دندان نیش را تبدیل کردن به دندان پیشی ، بدون کارایی ، در نهایت ، آخرین دندون عقلم را هم کشیدن .
از بخش اداری درمانگاه ، نامه مهر شده گرفتم برای دریافت بخشی از هزینهها ، از بیمه مکمل . شرکت بیمه میگه : باید خودت با نامه بری اونسر تهران تا پزشک معتمد بیمه ، منو معاینه کنه و صحت نامه را تایید کنه .
پسرفت: جالب اینه که وعده صادق و موشک پرانی 1500 کیلومتری ممکنه ولی تایید نامه رسمی درمانگاه نظامی ممکن نیست!؟
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
تجربه،
تکنولوژی،
:: برچسبها:
بیمه مکمل,
درمانگاه,
دندان پزشکی,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
نظامی,
ویلچر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 آبان 1403
یه فیلم دیدم بنام یک شهر تنهایی. فکر کنم از اون فیلمها بود که صاحب آموزشگاه هنرپیشگی با دریافت پول برای هنرجوهاش ساخته.
تنها قسمت بدرد بخور فیلم اسم فیلم بود که من را یاد تنهایی ما نخاعیها انداخت. یک دنیا تنهایی و یک عمر تنهایی.
ما اسیرانی هستیم در زندانی به بزرگی دنیا و کوچکی و تنگی و سنگینی بدن ، ما اسیرانی هستیم که جنگ ما بعد اسارت تازه شروع شد.
اما آنان که باید اسیر فرسودگی و سستی کهولت 90 سالگی باشند با در دست داشتن قدرت و ثروت از سالها پیش دانش سلولهای بنیادی را به خدمت گرفتند تا نوشداروی همه دردهایشان باشد.
تهبندي: امروز جمعه 29 تیر 1403 است و من سه شنبه 29 تیر 1372 گرفتار این درد بیدرمان شدم. 31 سال با این درد و بلای نکبت به سرعت چشم برهم زدنی گذشته.
راستی، حرف فیلم شد، به همه دوستان نخاعی توصیه اکید میکنم فیلم ایرانی هوک را ببینند.
ایام حیات با می و یار خوش است
با سیخ کباب و منقل و تار خوش است
این نقد حیات را فقط سر خوش باش
آن جنت نسیه را که دیده است که خوش است
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
سلول درمانی,
سلولهای بنیادی,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 تیر 1403
قسمت شد بعد 13 سال 4 روز بریم بابلسر. از شانس ما شب قبل سفر، راه اصلی و نزدیکتر، جاده هراز را بستند، و مجبور شدیم از طریق آزاد راه تهران شمال بطرف مقصد طی طریق کنیم. این راه تازه تاسیس را ندیده بودم و پیمودنش برام جالب بود.
قدیما که میرفتم شمال ، خیلی انرژی میگرفتم و پر از هیجان میشدم ، اما این سری اصلا هیچ حال و حوصله نداشتم و اگر خانواده باهام نبود ، همون شب اول برمیگشتم منزل.
اونچه که بیش از هر چیز توجه منو جلب کرد عقب نشینی و کم شدن آب دریا بود.
13 سال پیش در ساحل محلی که ما بودیم ، برای جلوگیری از زیان پیشرفت آب ، جلوی دریا را با دیوارهای سنگی با ارتفاع 5 متر، گرفته بودند و آب دریا تا ارتفاع دومتر روی اون دیواره سنگی را میپوشاند. اما این سری شاید حدود ده متر دور تر از دیواره سنگی خشک و ساحل ماسهای نمایان بود.
هوا گرم و مرطوب و نیمه ابری بود.
هیچ مکان گردشگری را نرفتیم ببینیم ، فقط خانواده یک بار رفتند بازار سبزی خریدند و اومدن.
من نه حال داشتم و نه دل و دماغ. احتمالا فقط به بچهها خوش گذشت که هر روز با مادرشون میرفتن تو دریا آبتنی میکردن و با لباسهای خیس برمیگشتن.
با تشکر از خواهرم که هم راننده بود و هم مهمان او بودبم . و با تشکر از ننه بچهها که با وجود کمر درد زیاد سختیهای این سفر را تحمل کرد .
پيوست: با تشکر از خدا که ما را به راهی کشانید که توی زندگی کوتاهمون هر چیزی را تجربه کنیم جز یک زندگی عادی .
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
سیاحت،
:: برچسبها:
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
عکس,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 تیر 1403
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 تیر 1403
ما شکر خوردیم از یک فروشنده تلفنی کالایی خریدیم، از اون به بعد شماره تلفن ما رفته تو لیست اوسکولهای شرکت. هر ماه دو سه بار زنگ میزنند و با ترفندی جدید قصد انداختن یه سری کالای آشغال را دارند.
هفته پیش یکیشون زنگ زد گفت شما برنده وام ۱۰۰ میلیونی شدی و برای دریافت وام باید چک بدید و البته نباید چک برگشتی داشته باشید.
گفتم: اتفاقا من همه چکهام برگشت خورده. گفت: خانواده هم میتونن چک بدن. گفتم: اونا که کلا کلاه برداران و تحت پیگرد. گفت: آقا چرا اعصاب نداری!؟
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
طنز،
:: برچسبها:
فایل صوتی,
فایل صوتی مزاحم تلفنی,
مزاحم تلفنی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 خرداد 1403
خیلی دوست دارم بدانم پروردگار بخشنده و مهربان و دانا و توانا در بارهی ما مردم شریف و شهید پرور ایران، چی فکر میکنه که این حجم عظیم بلایایی الهی و فجایع هر روز جدیدتر از دیروز انسانی در طول تاریخ بدون توقف بر سر ما آمده. احتمالا خدا فکر میکنه که بجای آدم و حوا ایرانیها سیب و گندم بهشتش را خوردن و ریدن تو بهشتش!؟ یا احتمالا آدم و حوا ایرانی بودن و داره انتقام اونها را از ما میگیره!؟ شاید هم وقتی این حجم بزرگ دروغ و دزدی و تقلب و کلک را از عابد و زاهد و روحانی و پیشنمازمون تا کسانی که از زاغه نشینهای جنوب شرق کشور که در سریال نون خ بصورت تلویحی دیدید، دزدی میکنند، میبینه فکر میکنه شیطان رجیم و بچههاش تو ایرانن و تصمیم داره کلا ایرانیها را به خاک بده.
خدایا ما هر غلط و اشتباهی که کردیم، ببخش و فراموش کن. تو رو به خودت قسم ما را فراموش کن. ما هم آفریده خودتیم به قرآن و تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوح. خدایا ما را شتر فرض کن، شتر دیدی ندیدی. بذار یکم بخندیم و بریم عشق و حال و صفا کنیم.
پيوست: این داستان امروز حمله اسراییل به اصفهان برامون داستان تکراری نشه صلوات.
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
پند و اندرز،
داستانک،
تاریخ،
:: برچسبها:
آدم و حوا ایرانی بودن,
آرزو,
به قرآن و تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوح,
خدایا ما را شتر فرض کن,
دعا,
سریال نون خ,
سیب و گندم بهشت,
قسم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 31 فروردین 1403
ما در محلهی چیتگر تهران زندگی میکنیم. تو کوچه و خیابان و پارک و بازار و درمانگاه ، گاهی پیش میاد افرادی که منو میبینند تمایل به گفتگوشون را به طریقی، بروز میدن.
بچهها معمولا با دیدن ویلچربرقی هیجانزده میشن و به والدینشون نشونش میدن و در موردش از اونا میپرسن. بچههای کنجکاو پارک محلمون بوستان 22 بهمن بارها ازم پرسیدن: عمو تو که پا داری!! چرا راه نمیری!؟ میگم: خوردم زمین پام شکسته. یه روز یه بچه بهم گفت: خوب برو پاهاتو ببر جاش پای مصنوعی بذار و راه برو. حرف حساب زد و منم جوابی نداشتم. دوتا پای دراز و آویزون و وبال گردن، به تمام معنا و کاملا بیخاصیت به چه درد میخورن جز خوراک سک و کفتار شدن.
دو کیلومتری منزل ما هر هفته پنجشنبه بازار برقراره. منم اکثر اوقات میرم و یه گشتی میزنم و بعضی وقتا خریدی میکنم. یه پیر مردی هر وقت منو تو این بازار میبینه برام آهنگ اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم ایرج خواجه امیری را میخونه. همون اولین بار که منو دید و این آهنگ را خوند بهش گفتم: بنز پاهای شماست ، این که من روش نشستم اندازه نصف انگشت کوچیکه پای سالم شما هم نمیشه.
این هفته یه عود فروش بهم گفت: این ریش پلفسوری که گذاشتی خیلی بهت میاد و خیلی خوشتیپ شدی. گفتم: اینطوری روی ویلچر!؟ خوشتیپ بودن چه دردی ازم درمان میکنه و چه نفع و سودی برام داره!؟ گفت: آخر عاقبت همه همینه، دیر و زود داره سوخت و سوز نداره؟ گفتم آره حکمت الهیه، برای یکی از در و دیوار و زمین و آسمان هزار هزار میلیارد ثروت میباره، برای ما هم سیم خاردار آتشین و سمی.
پیرمردی عصا بدست نشسته بر بلوکی بتونی، بهم گفت: خوشبحالت، با این ویلچر برقی هرجا بخواهی میری و هیچ وقت خسته نمیشی و هیچ غمی نداری ؟ گفتم : من همیشه خسته بودم از بسربردن در این قفس تنگ و فرسوده و این سو و آن سو کشیدنش با هر وسیلهای هیچ لطفی برام نداره جز رنج ، کاش منم میتونستم با عصا و واکر تاتی تاتی میکردم.
تهبندي: همه این حرفها را برای احساس رضایت در طرف مقابل میزنم، و میبینم که آخر سر افراد چقدر از نتیجه گفتگوشون خوشحال و راضی میشن. ما حکایت ادب از که آموختی از بیادبان هستیم. هرکسی ما رو میبیبنه هزار بار از اونی که هست احساس رضایت و خرسندی میکنه.
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
بوستان 22 بهمن,
ضایعه نخاعی,
محلهی چیتگر تهران,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 17 فروردین 1403
شنیدین میگن: عرض عمر مهمتر از طول عمر است. ما نخاعیها در همین دسته افراد قرار میگیریم.
قریب ثلث قرنه که دارم از ضایعه نخاعی رنج بیپایان میبرم و قطعا عرض این مدت ده برابر بیشتر از طولش بوده.
خوشبختانه خدای متعال هیچ وقت ما و اونها را فراموش نمیکنه و هر روز ما و اونها را با یک امتحان الهی جدید مواجه میکنه.
امتحال الهی اونها اینطوریه که : برن خارجه بچه به دنیا بیارن، از خارجه شناسنامه بگیرن و سیسمونی بخرن، و یا با جعل امضا شون ، زمینی به ارزش هزاران میلیارد تومان بنامشون کنند.
امتحال الهی ما هم اینطوریه : بازخواست از درسهای دادهنشده و خوانده نشده. البته ، بیشتر بنظر میآد ما نمونه آدمهای آزمایشگاهی هستیم برای آزمایشگاه عذابهای الیم جدید برای طبقات مختلف جهنم .
پايانه: درسته که طول روز بیشتر 24 ساعت نیست ، اما عرض هر روز برای خیلی از ما بیشتر از صدها ساعت است که ناشی از : انواع درد و رنج و بیتحرکی جسمانی و هزاران فکر و درگیری ذهنی و روانی نسبت به وضعیت خود و آینده خود است.
فروشگاه کمشاپ در تلگرام:
@camshop_ir
فروشگاه کمشاپ در اینستاگرام:
@camshop.ir
فروشگاه کمشاپ در روبیکا:
@CamShop
فروشگاه کمشاپ در ایتا :
@camshop
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
طنز،
تجربه،
داستانک،
معارف اسلامی،
تاریخ،
:: برچسبها:
امتحال الهی,
امتحال الهی اونها,
امتحال الهی ما,
ضایعات نخاعی,
طبقات مختلف جهنم,
طول و عرض عمر,
عذاب الیم,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 فروردین 1403
کتاب «سیراب از عطش» به خاطرات جانباز ۷۰ درصد «احمد شیروانی» میپردازد. این رزمندۀ داوطلب از سن ۱۵ سالگی عازم جبهه میشود و در عملیات مختلفی شرکت میکند. شیروانی دو بار مجروح میشود و از سال ۱۳۶۵ با عصا و با یک پای قطع شده به جبهه میرود و به دلیل تسلطش به زبان عربی، سالها در واحد استراقِسمع خدمت میکند. او در حال حاضر یکی از راویان قدَر و مسلط دفاع مقدس است و با بیان زیبا و لهجۀ شیرین اصفهانیاش خاطرات رزمندگان هشت سال جنگ تحمیلی را به نسل کنونی منتقل میکند.
نکته جالب این که رمضانعلی کاوسی نویسنده اثر، خود نیز جانباز قطع نخاع از ناحیۀ گردن است که به دلیل ضعف در دستها و انگشتها، تمام کلمات کتاب را تنها با انگشت سبابۀ دست چپش تایپ کرده است. او حدود شش سال برای پدیدآوردن این اثر تلاش کرده است. کاوسی پیش از این دو اثر به نام «سهم من از عاشقی» و «تیغهای گل رز» را در سوره مهر به چاپ رسانده است. در بخش پیشگفتار، نویسنده چگونگی آشناییش با احمد شیروانی را شرح میدهد و تاکید میکند بیشترین تمرکز کتاب بر زمانی است که شیروانی در جبهه و بیمارستان حضور داشته است.
کاوسی معتقد است اگر خواننده مطالعه «سیراب از عطش» را آغاز کند، بعد از خواندن چند صفحه دیگر نمیتواند کتاب را رها کند و تا انتها پیش میرود. به گفته نویسنده، با توجه به فراز و نشیب روایت و گیرایی آن، «سیراب از عطش» میتواند سوژۀ خوبی برای فیلمسازان حوزه دفاع مقدس باشد. منبع
موقعیت ننه کتابی دیگر از دادا رمضان عزیز
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
خاطره،
هنری،
:: برچسبها:
آسیب نخاعی,
جانباز,
جنگ تحمیلی,
خواننده,
دفاع مقدس,
سوژۀ خوب برای فیلمسازان,
ضایعه نخاعی,
طناب نخاعی,
قطع نخاع,
لهجۀ شیرین اصفهانی,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
نویسنده,
ویلچر,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 آبان 1402
دوستان بجای ما یه 4 روزی با خانواده رفتیم سفر.
راه و مکان و هوا و همه چیز عالی بود جز بدن فرسوده و سنگین من.
این سفر برام جز حسرت و دریغ چیز دیگری نداشت.
اگر حافظ شیرازی جای من بود شعراش اینجوری میشد:
از این تن چلاقم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ دردی بشنو تو این حکایت
با این تن چلاقم گم گشته راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای قابض، صدجان چنین فدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
ای داد از این چلاقی این رنج بینهایت
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
سیاحت،
:: برچسبها:
چلاق,
حافظ شیرازی,
ضایعات نخاعی,
ضایعه نخاعی,
فلج,
قطع نخاع,
معلول,
معلولان,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 02 تیر 1402
خاطرات طنز از جانبازان و آزادگان دفاع مقدس
رمضانعلی کاوسی که جانباز قطع نخاع و نویسنده فعال در حوزه دفاع مقدس است و آثاری همچون «تیغهای گل رز»، «پرواز با بال شکسته» «کُفیشه»، «راز نهان»، «سهم من از عاشقی» و «بامداد روز شانزدهم» را در کارنامه خود دارد، در جدیدترین اثر خود به نام «موقعیت ننه» به خاطرات رزمندگان اصفهانی از زاویه دیگری پرداخته است. کاوسی در این گفتگو در خصوص نگارش این کتاب گفت: روزی مسئول ادبیات حوزه هنری اصفهان به من گفت این کتابهایی که شما مینویسید خوب است ولی کلاً جای طنز در کتابهای دفاع مقدس خیلی خالی است اگر بتوانید خاطرات رزمندهها و جانبازان را به این صورت گردآوری کنید خیلی خوب است.
وی با بیان این نکته که نوشتن طنز خیلی سختتر از نوشتن خاطرات معمولی است، توضیح داد: در واقع باید در این نوع نگارش خیلی ظریف بنویسید و محتوا خمیرمایه طنز را داشته باشد.
نویسنده کتاب «موقعیت ننه» از نحوه گردآوری خاطرات موجود در کتاب «موقعیت ننه» گفت و بیان کرد: من چون خودم جانباز قطع نخاع از ناحیه گردن هستم با موتور یا با ماشین به اینطرف و آنطرف میرفتم. یک رکوردر همراهم بود و زمانهایی که به بنیاد شهید یا سپاه در اصفهان میرفتم هنگامیکه رزمندهای به آنجا میآمد به او میگفتم که من میخواهم یک کتاب بنویسم با من همکاری میکنید و یکی، دو خاطره طنز برای من میگویید؟ در نهایت من ۷۲ خاطره از این دوستان جمعآوری کردم. وی افزود: از این تعداد، ۱۰ خاطره به دلیل اینکه بار طنز نداشتند حذف شدند و کتاب شامل ۶۲ خاطره از جانبازان و آزادگان عزیز است.
کاوسی متذکر شد: شاید خیلی از مردم فکر میکنند ما رزمندهها وقتیکه در جبهه بودیم در آنجا فقط دعا میخواندیم، قرآن میخواندیم، اینها بود ولی شوخطبعی و گفتن و خندیدن و سربهسر هم گذاشتن در واقع جزیی از زندگی ما رزمندهها بود و اگر اینطور نبود نمیتوانستیم در برابر آن آتش دشمن مقاومت کنیم. ما مجبور بودیم به هر صورت که شده به همدیگر روحیه بدهیم و همین مکالمات مثلاً یکی، دودقیقهای بچهها باعث میشد که روحیه پیدا کنند.
وی از "اشنوک" بهعنوان یکی از بهترین خاطرات کتاب «موقعیت ننه» نام برد و گفت: بهطورکلی تمام خاطرات این کتاب زیبا و خندهآور است و اگر خواننده این کتاب را شروع کند دیگر بالاجبار تا آخر آن را میخواند و میخواهد ببیند خاطرات بعدی به چه شکلی است.
وی بر صحت و واقعی بودن این خاطرات گفت و تأکید کرد: یکی از خصوصیات من این است که هیچگاه در متن اصلی دست نمیبرم و تمام این خاطرات عین واقعیت است یعنی عین آن چیزی است که اتفاق افتاده است و شاید اگر من بخواهد یک شاخصهای برای کارم در نظر بگیرم این اصیل بودن خاطرات است یعنی مطمئن باشید که داستانسرایی نشده است.
کاوسی افزود: از طرفی چون خود من رزمنده بودهام و میتوانستم دست بچهها را بخوانم که اگر کسی هم بخواهد مبالغه کند یا از خودش فیلمنامه بسازد اصلاً آن خاطره را نیاورم.
وی با اشاره به اینکه کتاب «موقعیت ننه» اولین تجربهام در ژانر طنز است، ابراز امیدواری کرد که مورد استقبال مخاطبان قرار بگیرد. منبع
پيوست: عرض تبریک و خدا قوت محضر دوست گرامی و سرور والا مقام استاد رمضانعلی کاوسی ، آرزومند تندرستی و موفقیتهای روز افزون شما و خانواده گرامی شما ؛ ارادتمند : مهرداد زندی
:: موضوعات مرتبط:
خاطره،
طنز،
داستانک،
:: برچسبها:
جانباز قطع نخاع,
جانبازان و آزادگان دفاع مقدس,
خاطرات,
خاطره,
ژانر طنز,
موقعیت ننه,
نویسنده,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 بهمن 1400
چند آهنگ از احمد آزاد، تو گوشیم داشتم که هیچ وقت اونها را گوش نمیدادم، بنابراین هفتهی گذشته اونها را حذف کردم، عصر همون روز خبر اومد که اوشون در سن 60سالگی به دلیل ایست قلبی در هنگام ورزش، دار فانی را وداع گفت. با این خبر فکرم حسابی درگیر شد. من هم مثل خیلیها حال خوبی با ترانه ساقی اوشون در دهی60 داشتم. یادمه در اون دوران در دوره راهنمایی، وقتی سر کلاس بودم، هر ثانیه اندازه یه گوگل سال نوری کش میآمد. (حتما خیلیها میدانند که: گوگول عدد بزرگی به اندازهٔ ۱۰به توان۱۰۰ است، در واقع عدد ۱ با صد صفر است) الان اوضاع طوری شده هفتههام به سرعت برق میگذرند و باسرعت دارم بسوی فتح 50سالگی در سال جاری پیش میرم. عکسهای منتشر شده از احمد آزاد، نشانهای از پیری و چین و چروک در ظاهرش نداشت، خبر هم میگه: ایست قلبی در هنگام ورزش، این یعنی طرف از نظر جسمانی سلامت بوده. یه مقایسه کردم بین اون خوشگذران و ورزشکار با خودم که 30ساله زمینگیر و ویلچر نشین هستم. نتیجه این مقایسه چی میتونه باشه جز خواندن فاتحه.
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
:: برچسبها:
این قافله عمر عجب میگذرد,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 آبان 1400
|
|