|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
تا حالا هر چيزي كه خواستم بهش رسيدم آمآاا.. آهسته آهسته. شتاب و سرعت براي من معني نداره، شايد بشه گفت حركت هم برام مفهوم نداره، حركت يك لاكپشت بيشتر از حركتي هست كه جسم من داره، اين بيحركتي قدرتي ميخواد كه قهرمان ماراتن هم نداره، شما ميتوني بي حركتي را تحمل كني؟ اگر چه جسمم ساكنه اما روحم يه لحظه قرار نداره، اين گرماي تابستان هم يه مقدار متنابهي مزيد بر اين ميشه كه با كلامي يا تصويري روحم سرگردان ايران زيبا بشه.
پاپوش: دوستان معلول بشتابيد كه درنگ موجب پشيمانيست، به بخش ارسال نامهي وبسايت رئيس جمهور بريد و هرچي كه احتياج داريد و هر درد دلي كه داريد اونجا مطرح كنيد، فوري رسيدگي ميكنند.
جواز بهشت
روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان
بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که
در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آهسته,
بهشت,
تابستان,
جواز,
رئيس جمهور,
سرعت,
شتاب,
فرشته,
قهرمان,
لاكپشت,
ماراتن,
نوانخانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 مرداد 1387
نمیدونم از کجا و از چی بگم. خرداد سال 1386مادر من در تصادف ماشين خودمان با اينکه کمربند ايمنی را هم بسته بود از مهره 6و 7گردن دچاره ضايعه نخاعی شد. مادرم عمل شد و مهره ها فيکس و نخاع آزاد شد. اما از گردن به پايين هيچ حس و حرکتی وجود نداشت. دکتر به ما گفت شايد تا آخر عمر مجبور به نگهداری فقط يک سر و گردن از مادرم باشيم. من که تکنسين برق بودم از کارم انصراف دادم و به پدر و برادرهام گفتم که پرستاری مادر رو برعهده میگيرم. خلاصه از همون روزهای اول کار من شروع شد: پرسش از دکترها و مقلات اينترنتی و فيزيوتراپها و تغذيه وخريد امکانات و..... تمام اينها برای اين بود که مادرم حس کمبود نکنه آخه اون با خانمهای ديگه فرق داره، ايشان هم شاغل بود هم خودش يک مرد بود. اينم بگم که ما خانواده متوسطی هستيم، پدرم نظامی است و سال1383سرطان حنجره گرفت و همين
مادرم 2سال پرستارش بود و الان پدرم صدا نداره و البته ضعيف هم است. دو سه ماهی گذشت و من همه چيز رو تحت کنترل داشتم، بارها به مادرم میگفتم که ناراحت نباش، من
تا آخر عمرم كنارت هستم. خدا را شکر که سايت بالای سر ماست، با وجود ضايعه نخاعی شرايط عمومی خوبی داری، آنقدر آدم مثل تو هست که مشکلات ديگه براشون پيش
آمده. تا اينکه به فکر اين افتام که از لحاظ روحی هم مادر رو در سطح خوب نگه دارم. اين کار
يکی از مشکلات ضايعه نخاعیهاست. اينجا بود که در جستجوی اينترنت با متن سرگذشت تو آشنا شدم. فکر کنم مرداد86بود يعنی3ماهی بود که مادرم آسيب ديده بود، خلاصه وقتی سرگذشت تو رو خوندم از آن يک پرينت گرفتم و بعنوان اولين داستان مستند يک انسان آسيب نخاعی با تمام مشکلاتش اون رو برای مادرم خواندم. تا مدتی بازتاب خوبی داشت. چون مادرم برای ديگران تعريف میکرد که خدا را شکر من مشکلهای ديگه ندارم از جهاتی شانس آوردم که دکتر خوب و پرستار خوب دارم و زخم بستر و .... ندارم. اما بعدها باز روحيهاش ضعيف شد که باز من با کارها و داستانهای ديگه سعی در بازپروريش داشتم و البته موفق هم بودم. ديشب برای يک تحقيق باز به نت اومدم و لينك وبلاگت را ديدم، به وبلاگت آمدم و ديدم فعال هستی کلی حال کردم. آخه من هم آدم مثبت انديشی هستم. الان اکثرا از من ميپرسن که تو چطور 14ماه است که در خانه هستی و احساس خستگی نمیکنی؟ و من در جواب می گويم: بخاطر اينکه من دارم با کارم لذت ميبرم. کمی از مادرم برات بگم: الان 14ماه هست که آسيب ديده. با ورزشهای روزانه و تغذيه خيلی اندامش فرق نکرده. روحيه هم داره اما بعضی وقتا کم مياره که البته ما بهش حق ميديم. حس و حرکت نداره، بيشتر اوقات روی تخت است. سوزشهايی از داخل داره که خيلی عذابش ميده گاهی براش غير قابل تحمل ميشه. کمی حس و حرکتش برگشته. مثلا دستاشو میتونه حرکت بده و يا آب بخوره. اما اگر بخواهيم در کل صحبت کنيم هنوز نمیتونه کاری برای خودش انجام بده. بعضی وقتا روی تخت يا روی ويلچر نشسته يا روی تخت يه پهلو است. بعضی وقتا کتاب میخونه يا راديو گوش ميده. عصرها بستگان به ديدنش ميان. من هم که هميشه هستم، مگر برای خريدی نيم ساعتی بيرون برم،
که در حالت دراز کش تلفن پيش مادر است. من معتقدم تمام سعی ما بايد آن باشد که انسان باشيم و انسانيت داشته باشيم، يک شعار خوب: محروميت محدوديت نيست. من با همين شعار مادرم رو که حاظر نبود از خونه بيرون بياد به خيابان و محل کار و مهمانی بردم.
پسينه: يه روز بابام بهم گفت: مهرداد اگه من جاي تو بودم تو از من مراقبت ميكردي؟ گفتم باباجون چرا چيزي بگم كه باور نكني، چيزي را ميگم كه در راست گوييم شك نكني: نه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
پرستار,
تصادف,
تکنسين برق,
جستجوی اينترنت,
زخم بستر,
سرطان حنجره,
ضايعه نخاعی,
عمل,
فيزيوتراپ,
فيکس,
کمربند ايمنی,
مهره ها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 مرداد 1387
سريال سرد و بيروح يانگوم كم بود كارتونش هم داره پخش ميشه!! كارتونها ايراني را ديديد؟ من كه بيشترشون را نگاه ميكنم خداوكيل خيلي باحال و جذاب هستند: پهلوانان، دانشمندان، قصههاي ما مثل شد دست همهي تهيه كنندهاشون طلا. امسال عيد مهماني داشتيم كه دخترشون تو بچگي بهم ميگفت دایی تختی مخ دخترك 10ساله را مثل زمان كودكيش كار گرفتم و گفتم بيا برام جوك بگو، گفت: يه اصفهاني داشت شربت ميخورد كه يه مگس آمد و از شربت طرف خورد، اصفهانيه مگس را ميگيره و ميزن پشتش ميگه تخكن تخكن. بعد جوك بازي دخترك گفت بيا مسابقهي مثل بديم، من يه مثل ميگفتم دخترك 10تا، ازش پرسيدم اينها را از كارتون قصههاي ما مثل شد يادگرفتي؟ گفت بله.
پسوند: اگه ماهواره داريد و اهل خنده هستيد صبحها ساعت9ونيم تلويزيون عربي اينفينيتي و ساعت20تلويزيون قطر برنامهي دوربين مخفي گاگز كه كاناداييست را پخش ميكنند، من ميبينم و كلي ميخندم.
طب مکمل و طب سوزنی
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
طنز،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
دخترك,
دوربين مخفي,
كارتون,
ماهواره,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 تیر 1387
چون بدن من عرق نميكنه هوا كه گرم ميشه بعضي وقتها كولر هم نميتونه خنكم كنه هر سال يه كلكي براي خنك شدن سوار ميكردم امسال يه فكر تازه به سرم زد كه خيلي عالي جواب داده: به پدرم گفتم رفت و يه آب پاش سلموني برام خريد حالا هروقت احساس گرماي زيادي ميكنم چندتا فيش ميزنم به سر و صورت و گردن و دستهام خداوكيلي هم خيلي حال ميده هم تميزه هم مفيد، نخاعيها حتما امتحان كنند.
پاپوش: چند سال پيش توي باغچهي منزل چند تا ذرت كاشتن بعد چند وقت ديديم جاي بلال جارو سبز شده!؟ همهرو كندن و دوباره كاشتن باز جارو درآمد؟! امسال هم كاشتن باز هم جارو درآمده؟!!؟ شما بكاريد ببينيد چي سبز ميشه، به من هم بگيد
اتومبيل بسيار ارزان هندي: مالك كارخانش يه زرتشتي ايراني تباره
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
آب پاش سلموني,
اتومبيل,
باغچه,
بلال,
عرق,
كولر,
نخاعيها,
هندي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 خرداد 1387
ديديد توي تلويزيون يا راديو تبليغ ميكنند موقع مسواك زدن شير آب را باز نگذاريد و با يك ليوان آب مسواك بزنيد!! فكر ميكنيد اين كار ممكنه؟ شما وقتي مسواك ميزنيد چقدر آب مصرف ميكنيد؟ نميخواد بگيد، خودم ميدانم: تمام دستشويي و صورتتان را كفمال و تفمال ميكنيد و دست كم يه مقدار متنابهي آب را اصراف ميكنيد. من شبها قبل خواب توي رخت خواب مسواك ميزنم اول با خميردندان مسواك ميزنم بعد يهبار ديگه بدون خمير مسواك ميزنم، كل آب مصرفيم كمتر از يك ليوان ميشه.
تهبندي: هر روز يك كالا كمياب ميشه و قيمتش براي خيليها كمرشكن ميشه، البت اين طبيعيه و ملت همه ديگه عادت دارن!! باز خوبه مقامات وزارت بهداشت به فكر ملت بودن و براي تسكين درد ملت قطع برق را تجويز كردن؟؟
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
:: برچسبها:
آب,
برق,
تبليغ,
تلويزيون,
دستشويي,
راديو,
رخت خواب,
مسواك زدن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 خرداد 1387
يكي از دوستان وبلاگي كه منو آدم عاقلي تصور ميكرد سال گذشته بهم زنگ زد بعد حال و احوال گفت: تابستانه اينجا هوا خيلي گرمه 2پسرم مدام زير آفتاب فوتبال ميزنند و ميان زير كولر و مدام سرماخوردن و تابستانم شده مراقبت از پسرها، به دوستم گفتم همونطور كه ميگن اطاق بچهها بايد سوا باشه خوبه بچهها تجربهي زندگي بدون پدر و مادر را هم داشته باشند، اونها را ببر رامسر پيش مادر و پدربزرگشان تا چند روزي پيش اونها بمونن شما هم در منزل با آقاتون استراحت كنيد. در تماس بعدي دوست وبلاگي گفت: ما بچهها را براي يك هفته برديم شمال اما بعد يك ماه با زور آورديمشون خانه. نتيجهي اخلاقي: 1_به حرف دوست ناباب گوش نكنيد2_پسرها را نبايد تنها فرستاد مسافرت 3_به بچه بايد اجازهي ماجراجويي داد
پايانه: بچگي ما كجا بچگي بچههاي امروز كجا؟!30سال پيش وقتي 7سالم بود: پول توجيبي من 5ريال بود، عيديمون يه اسكناس20 ريالي بود، بهترين بازيهامون: سگ دوزدن، فوتبال و تيله بازي بود، تلويزيون هم كه نسبت به الآن تعطيل بود. الآن بيشتريها ماهواره، وي سي دي، بازيهاي ويدئويي، كامپيوتر و ديگه همه يه موبايل دارند، بچههاي الآن واقعا باهوشتر از ما هستند.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
سیاحت،
:: برچسبها:
اطاق بچه,
بازيهاي ويدئويي,
تيله بازي,
دوست ناباب,
زير آفتاب,
فوتبال,
كامپيوتر,
نتيجهي اخلاقي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1387
سريال قرارگاه مسكوني كه در ايام عيد از شبكهي 5سيما پخش شد براي همهي مردهايي كه سربازي رفتن جالب بود چون همهي سربازها تجربهي موضوع سريال را كه مرخصي گرفتن و زيرآب زدن و جيمزدن بود را در طول خدمت سربازي زياد داشتند، شاهد:2ماه اول سربازيم من منشي گروهانمان بودم و دفتر مرخصي بچهها را من مينوشتم و امضا ميگرفتم و ميدادم به بچهها، يه روز 2نفر آمدن و با خواهش خواستن جيمي بفرستمشون مرخصي، گفتم من مسئوليت گيرافتادنتون را متقبل نميشم هآاااا، گفتن با خودمون. رفتن مرخصي آمدن زيرآب منو زدن!! من هم به فرمانده گفتم: اونا دزدكي دفترچهي مرخصيشون را برداشتن و زدن بيرون. فرماندهي گروهان بشكهي آشغال را گذاشت پشت گردنشون گفت:100بار بشنيد پاشيد با صداي بلند بگيد: گوه خوردم، غلط كردم. گزارشگر راديو ورزش بابك منفرد با من هم خدمت بود.
پسآمد: رضايا، تو اي اف ام، تهي، فلاكت، گمراه، طعمه، مصيبت، تَتَلوو .... اينها اسم يه سري خوانندهي نسل جوانه داخل كشوره كه سبك خوندنشون چيزي تو مايههاي رپه. آهنگهاشون بد نيست، آمآ اسمهاشون باحاله، اگه من تو گروه اونا بودم به دليل قد بلنديم براي خودم اسم طويله را انتخاب ميكردم. شما چي؟
ساقي
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
طنز،
:: برچسبها:
جيمزدن,
زيرآب زدن,
سربازي,
طويله,
گزارشگر راديو ورزش,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 06 اردیبهشت 1387
دوستاني كه ويلچر دارن يادشون باشه: كمباد بودن چرخهاي ويلچر باعث سخت شدن حركت ويلچر و خستگي آدم ميشه، حتما لاستيكها را بدين كسي براتون سنگباد كنه. هر روز يك سره براي ساعات طولاني روي ويلچر نشينيد. روي صندلي ويلچر حتما يك تشك ابرفشرده يا تشك تخممرغي روهو يا نيمروهو داشته باشيد. روي ويلچر حتما مدام روي دستهاتون بلند شيد تا خون در محل تماس باسن با صندلي جريان داشته باشه در غير اين صورت زخمفشاري ايجاد ميشه علت زخم بستر. زخمفشاري يا بستر را جدي بگيريد و اول اون را درمان كنيد درمان زخم بستر، كسي كه زخم داره بهتره روي ويلچر نشينه تا كاملا خوب بشه. كساني كه از كاندوم شيت استفاده ميكنند حتما هر سه 4ماه يك بار براي 20 روز از سوند فولي استفاده كنند تا فشار از روي مثانهشون برادشته شه تا به بزرگي مثانه و عواقب اون گرفتار نشن،
كساني كه دل و رودشون گاز سازه و مدام گاف=(گ و ز) ميدن، يه راه درمانش اينه كه از دارو خانه قرص جويدني ضدگاز روده بخواهند، بدون نسخه فروخته ميشه.
پيوست: خرداد سال71 چهار دوست با 2موتور رفتيم شمال، سفر خاطره انگيزي بود، تو راه باسنمون طوري خواب ميرفت كه انگار ميخواستيم از رو موتور ليز بخوريم و بيافتيم زمين، براي رفع اين حالت ناخوشايند ميايستاديم و باسن خودمون را مالش ميداديم، اين حالت براي ما نخاعيها روي ويلچر و تخت با تشك نامناسب پيش مياد و اونهايي كه مراقب نباشن زخم ميگيرن يه دوست كل هزينههاي سفر من با2دوستم را به دبي براي تماشاي كنسرت چند خواننده به عهده گرفته، كي مياد؟؟(بزن قدش)
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
:: برچسبها:
تشك تخممرغي روهو,
چرخهاي ويلچر,
زخمفشاري,
سوند فولي,
علت زخم بستر,
كاندوم شيت,
كمباد بودن,
گاز روده,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 فروردین 1387
ريل راهآهن2جور پيچ بزرگ داره:1-پيچ دنده درشتي كه ريل را به چوبهاي روي زمين ثابت ميكنه.2-پيچ دنده ريزي كه ريلها را به هم متصل ميكنه. اين پيچها زود خراب ميشن و بايد مدام عوض بشن. موقع تعويض بعضي از اين پيچها روي زمين جاميمونه. 22سالپيش وقتي در مقطع راهنمايي درس ميخوندم نزديك عيد كه ميشد با بروبچ ميرفتيم روي ريلراهآهن را با دقت ميگشتيم تا اون پيچهاي مستعمل را پيدا ميكرديم و ميبرديم تراشكاري و ميداديم سرگل پيچ را به قطر 5ميليمتر و به طول 15ميليمتر سوراخ ميكردند، بعد سوراخكاري وسيلهاي داشتيم بنام ديواري جهت ايجاد صداي انفجار. نحوي استعمال ديواري اينطوري بود كه: توي سوراخش گوگرد كبريت ميريختيم و يه پيچ هم ميگذاشتيم توش، پشت به ديواري ميايستاديم و ديواري را ميكوبيديم به ديوار، صداي انفجار با ميزان گوگرد كم و زياد ميشد. تا چشم بهم زدم 1ثانيه گذشت مثل 36سال عمرم.
تهبندي: سال1358توي كوچه چيزي پيدا كردم، انداختمش توي آتيش وقتي تركيد تا يك ساعت چيزي نميشنيدم، بعدا فهميدم اون يه گلولهي كلت كمري بوده
نتيجهي عمل دكتر صابري روي يكي از دوستان
دست و آغوشي گرم و نرم براي همه
:: موضوعات مرتبط:
خاطره،
:: برچسبها:
آغوش,
انفجار,
تراشكاري,
چهارشنبه سوري,
راهنمايي,
ريل راهآهن,
كبريت,
كلت,
كمري,
گلوله,
گوگرد,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 اسفند 1386
تابستان86 در راه دندان سازي گذشت يه بريج داشتم، يه پروتز جفتي، دوتا عصب كشي و چندتايي هم ترميم. هزينش با بيمه حدود200تومن شد البت با كرايهي اتول سر به500ميزد، خدا خير بده به داداشم كه همش با اتولش دنبالم بود. پرتزي كه دكتر برام جاي دوتا دندان جلو كار گذاشته مثل آجره كه گذاشته باشم زيره لبم، از جلو خيلي ضايعاست، از پشت هم دهنم را سرويس ميكرد، از بس بلند و تيز بود، هميشه نوك زبانم مثل كسي بود كه زبانش با چايي سوخته. القصه يه سري سوهان فلز كاري مخصوص كارهاي ريز داشتيم اونها را آوردند و يكيش كه شبيه سوهان ناخن خانمها بود را برداشتم و مالوندم به پشت پروتز و از پشت خودم را راحت كردم.
پايانه: مواظب قاصدكها باشد اونا روحن. آقاي حاتميكيا چند هفته ملت را سركار گذاشت و صداي كلي پزشك و ... را درآورد تا رقصيدن گلبهار را با حسنگلاب از تلويزيون جمهوري اسلامي به نمايش بگذاره، بلا به دور، چه كارها؟!
آيين دوست گزيدن
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
تجربه،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
آيين دوست گزيدن,
بريج,
پروتز,
دندان سازي,
سوهان,
عصب كشي,
قاصدك,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 اسفند 1386
گرچه همهي آدمها خوششانس بودن كه تونستن تو يه مسابقه بين120ميليون اسپرم از همه جلو بزنن و وارد تخمك بشن و تبديل به جنين و نوزاد و آدم بشن، اما بعضيها واقعا خوش شانستر از بقيه هستند. قديميها بجاي خوششانس بودن ميگن: فلاني پيشونيش بلنده. بعضيها به مرور زمان موشون ميريزه و پيشونيشون بلند و بلندتر ميشه تا جايي كه پيشونيشون به پشت سرشون متصل ميشه، به همين دليله كه ميگن كچلها خوششانس هستند. از سر بد شانسي و بدبختي پيشوني من يه تار مو هم بلند نميشه.
پسينه: جهرمي با معرفت سال 54 كجا بودي؟ كلممجعفر را كه باغ مدني داشت را ديده بودي؟ من فقط داشتههاي ذهني خودم را از اون سال نوشتم، بد هم نگفتم توي ذهنم هميشه يه تصوير خوشايند از جهرم داشتم كه شما اون را...... اسم جهرم را از اون مطلب برداشتم اميدوارم دل شما خالي شه
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
:: برچسبها:
اسپرم,
پيشوني بلند,
تخمك,
جهرم,
خوششانس,
كچلها,
مدني,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 آبان 1386
سال54محل خدمت پدرم در دور دست ها بوداگه گفتي كجاست
يه وقتا يه بو منو ياد اونجا مياندازه، كوچههاش بوي كشك و شير و پشگل ميداد و بازاراش بوي ميگوي خشك، سر راه يه طويله بود كه هميشه توش دوتا خر ناز بود و من هميشه با اونا سلام عليك ميكردم، توي همهي خونههاي بزرگش درخت نخل بود و توي خيابانها پر درخت نارنج، توي پارك شهرش يه جور گل شبيه ميخك بود كه الان هروقت هرجا ببينم ياد اون دوران ميافتم. اسباب بازي هم لوكوموتيو داشتم هم بشقاب پرنده اما عشقم لاستيك موتوري بود كه باچوب پيش سگ دو ميزدم.
پسآمد: در جادهي قزوين رشت، نزديك رشت امام زاده هاشم بالاي يه تپه است كه ارتفاعش از زمين صد پله است. از اون بالا تماشاي پيچ خوردن سفيد رود خيلي حال ميده.
اين عكسها كار دوربين گوشي سوني اريكسون است
 
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
سیاحت،
:: برچسبها:
اسباب بازي,
بشقاب پرنده,
پشگل,
درخت نخل,
شير,
كشك,
لوكوموتيو,
ميگو خشك,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 آبان 1386
يه مدت بود نه جوك نه فيلم كمدي و .... كلا هيچ چيز من رو به خنده نميانداخت، البته افسرده حال نبودم، سعي ميكردم كه مرد باشم و خودم را كنترل كنم؟! يه روز كه يه فيلم لورل و هاردي پخش ميشد بابام گفت بچه كه بودي با اين فيلمها اونقده ميخنديدي و ريسه ميرفتي كه جيشت در ميرفت و همهي خونه زندگي را خيس ميكردي. خوب كه فكر كردم ديدم چه كاريههآااااا؟ چرا بايد خودم را كنترل و گرفته كنم وقتي كه ميشه راحت خنديد؟ اين شد كه از اون وقت تا حالا كودك درونم را بيدار كردم و به هر چيزي با صداي بلند ميخندم، از اون وقت تا حالا واقعا حالم خوبه و اصلا احساس كسالت نميكنم.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
احساس خوب,
جوك,
خنده,
فيلم كمدي,
كودك درون,
لورل و هاردي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 مهر 1386
وقتي 8 ساله بودم دوستام كه از عشق و حالشون در دهاتِشون تعريف ميكردن، آب از لب و لوچهام راه ميافتاد و با خودم ميگفتم: اي خدا اين دهات كجاست كه اينقده باحاله و چرا اينها دارندش و ما نداريمش؟!. سال 59 در 9سالگي دهات را تجربه كردم، واقعا تجربهي بينظيري بود، آب لوله كشي نبود، برق نبود، حمام نبود، كامپيوتر و اينترنت هم نبود. تمام روز را توي رودخانه ولووو بودم دنبال ماهي و خرچنگ و قورباغه و مار. خوردن ماهيهاي توي تنور كباب شده و هندوانهي توي چاهآب خنك شده بود با نان و پنير خانگي چه حالي ميداد. اونقده غذاي آبكي(فوروجاب) خورده بوديم كه وقتي برنج ميديديم بال درمياورديم. يه شب با خواهرم خارج از منزل توسط چندين سگ دوره شديم و از ترس ..... . همين چند شب پيش خواب خانمي را ديدم كه در اون زمان برامون چيزي شبيه نان شيرمال درست ميكرد. اهالي بينهايت مهربان دهات را هيچجاي دنيا نميشه تجربه كرد.
پسرفت: پخش مجدد كارتون رامكال از شبكهي2سيما من را به دوران كودكي برد. زندگي استرلينگ و هكلبريفين و تامساير هميشه برام جذاب بوده و هست.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
تکنولوژی،
سیاحت،
:: برچسبها:
تجربه بينظير,
دهات,
عشق و حال,
|
 نویسنده :
 تاریخ : شنبه 14 مهر 1386
سال گذشته توي يه سري برنامهي تلويزيوني كه در مورد جانبازان نخاعي بود بعضي از جانبازان ميگفتند كه اونها بصورت طبيعي بچه دار شدن، اين مسئله براي من خيلي سوال برانگيز بود، چون فكر ميكردم نخاعيها بصورت طبيعي توانايي تخليهي اسپرم توليدي بدنشان را ندارند و حتما براي بچه دار شدن بايد از شيوههاي آزمايشگاهي كمك بگيرند، اين بود كه به دنبال پاسخ اين سوال هم با يك نخاعي متاهل هم با دكتر متخصص اورولوژي صحبت كردم، دكتر به من واضح جواب داد كه نخاعيها هم مثل همهي افراد معمولي بصورت كاملا طبيعي توانايي بچه دار شدن را دارند، اين پاسخ برام خيلي عجيب بود، فكر كردم دكتر خواسته با جوابش منو از سر خودش بازكنه، تا اينكه از يكي از دوستان نخاعي كه بهم ايميل داده بود در اين مورد پرسيدم، او گفت: نخاعيها هم توانايي تخليهي اسپرم را بصورت طبيعي دارند آمآااااا: به دليل دير تحريك شدن اعصاب نخاعيها، اين امر چند برابر افراد عادي طول ميكشه كه اين از نظر زوجه مزيته.
پسرفت: ديگر دوستان نخاعي كه اينجا را ميخونيد، از وضعيت خودتون بگيد تا جريان روشن بشه. اين ميتونه يه آمار علمي و كاربردي باشه. دوستان نخاعی باید خوب خودشان و بدنشان را بشناسن تا بتونن رفتار جنسی موفقی داشته باشند و به کام برسن. طبق رایزنیهای که با دوستان نخاعی با تجربه داشتم و همچنین با مطالعههایی که انجام دادم یه نخاعی نیم ساعت بعد اجابت مزاج به سرعت به انزال میرسد، چون در این هنگام پرستات بشدت تحریک شده و در بهترین حالت برای انزال است
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
تجربه،
جنسی،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
اسپرم,
اورولوژي,
تلويزيون,
جانبازان نخاعي,
طبيعي بچه دار شدن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 13 مهر 1386
فكر كنيد: پاشنهي كفشتون از بيخ كنده بشه، بعد كلي تعمير، كفشتون را كه پوشيدن: يه ميخ، سيخ بره تو پاتون، حال ميده!؟ چند وقت پيش بعد اينكه نشستم روي ويلچر، فهميدم تويي چرخ جلوي ويلچر از اونجايي كه باد توش ميره پاره شده. داداشم رفت و يه تويي خريد و آورد، پدرم چرخ و تويي را برد مغازهي پنچرگيري و چرخ را سالم آورد، وقتي چرخ را بستن روي ويلچر، ديديم لولهاي كه باد را به داخل تويي ميفرسته زيادي طويله و گيرميكنه به دوشاخهاي كه چرخ جلو را نگهميداره، خلاصه بعد كلي ايدههاي مهندسي در كردن، پدرم چرخ را برد و داد تا از داخل چرخ يه مهره بندازن گل همان لولهاي كه باد را به داخل تويي ميفرسته تا زياديه لوله داخل چرخ بمونه.
پسرفت: دارم مطلب كم ميارم، اگه كمك نكنيد ....
اين نوشته را بعنوان توصيههاي ايمني در كنترل.... حتما بخونيد
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
:: برچسبها:
پاشنه كفش,
پنچرگيري,
چرخ جلوي ويلچر,
مغازه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 مرداد 1386
مدتها بود كه فكر ميكردم دندونهام نياز به تخريب كلي داره، يه دندون سازي تحت پوشش بيمهي نيروهاي مسلح در خيابان فلسطين شمالي هست بنام:امامخميني(ره) براي رفتن به اونجا آژانس نيآمد، چون داخل محدودهي طرح ترافيكه، بنابراين زنگ زدم به بهزيستكار كه ماشين به معلولها ميده، گفتن بايد بري پيچشميران نامه بگيري و از اونجا بياري دفتر بهزيستكار نزديك كريمخان تا دوباره برات تشكيل پرونده بديم، پدر پيرم كه خدا خير دنيا و آخرت را بهش بده يه چند ساعتي دويد تا با كد عضويت آمد خانه، بعد چند ده بار شماره گرفتن، يه نفر گوشي را برداشت و براي سه روز بعد وقت داد، در روز و ساعت مقرر ماشيني اومد كه آدم سالم بايد يهپهلو بشه تا بره توش، با هر بدبختي كه بود سوار اون ماشين شدم، به اين اميد كه اين اتول كولر داره، اما راننده گفت: كل اتولهاي بهزيستكار كولرهاشون گاز نداره و خاموشن، خوشبختانه اون روز هوا ابري بود و زياد گرم نبود، نتيجهي اخلاقي: من ديگه هرگز از سرويس بهزيستكار استفاده نميكنم، دندونهام نياز مقاوم سازي داره نه تخريب.
پيوست: شهرداري تهران هنر كرده و وبسايت راه انداخته تا ملت از راه اينترنت درخواست صدور آرم طرح ترافيک بدن، امآاااا وبسايتشون را آدم ناشي راه اندخته تا ملت اساسي سر كار برن و از اين راه با بيكاري هم مبارزه شده باشه.
تازههاي گروه باور
کودکان استثنايی
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
خودرو معلولین،
بهزیستی،
:: برچسبها:
بهزيستكار,
بيمه نيروهاي مسلح,
پيچشميران,
تخريب,
دندون سازي,
صدور آرم طرح ترافيک,
عضويت,
كد,
گروه باور,
معلولها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 تیر 1386
ما نخاعيهاي گردني چون عرق نميكنيم، گرماي بدنمان بسرعت بالا ميره تا حدي كه حالمون فجيع ميشه، براي سفر امسال به شمال بايد از غرب به شرق تهران و از اونجا بطرف دريا ميرفتيم، هواي داغ و كثيف تهران باعث شد كه بعد آبعلي نمنمك بد حال و نا آرام بشم، هرچي آب خنك خوردم چيزي عوض نشد تا اينكه شيشهي آب را گرفتم و آب اون را ريختم روي سر و صورت و گردن و سينه و رانهام، البت لخت نشده بودمهآااا، آب را روي لباسهام ريختم، بعد اين آب تني مفيد و مختصر لحضه به لحضه حالم خوب و خوبتر شد. در راه برگشت از شمال به خانه باز هم در تهرانِ .... حالم فجيع شد كه اينبار عمليات داخل اتول جواب نداد بنابراون در حياط منزل هم با شلنگ اساسي آبتني كردم، آي حال ميده.
تهبندي: بعد دوماه از عمل اصلاح ديد، بايد ميرفتم جهت معاينهي چشمهام، دكتر بهم گفت يه چشمت كاملا طبيعي و بدون نمره شده آمآاااا اونيكي چشمت: دو نمره قوي تر از طبيعي شده و الآن ديد عقابي داره
آشنايي با بيماريه تالاسمي
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
تجربه،
:: برچسبها:
بيماري تالاسمي,
عرق,
گرماي بدن,
نخاعيهاي گردني,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 تیر 1386
چند ماه پيش برنامهاي از كانال يك پخش ميشد كه در مركز كرمان تهيه شده بود، موضوع برنامه: زندگي زناني بود كه با جانبازان نخاعي ازدواج كرده بودند، بيشتر از بيست برنامه را من ديدم، در تمام برنامهها خانمها از زندگيشون رضايت كامل داشتند و همه ميگفتند كه عاشق شوهرشون هستند و اگر دوباره متولد بشن دوستدارند همين زندگي را داشته باشند، همه ميگفتند ما شوهرمان را بخاطر وجود خودشه كه دوست داريم نه بخاطر اينكه براي كشور و ملت جنگيده و الآن جانباز هسته. يه سوآل: شما ميتونيد تصور كنيد چرا اون خانمها احساس خوشبختي و رضايت از زندگي ميكردند؟. فعلا فكر كنيد تا به جوابي نچندان عريض و طويل برسيم.
پايانه: يه چيزي ميگم اميدوارم چيز شما نسوزهبابا بيجنبه دلت را گفتم من تا دوشنبه نيستم، يعني هستم ولي لب درياي شمال، در اين مدت اگه كسي كار واجبي داشت، نيازي به راهنمايي گرفتن از من نيست، روي قوطيش توضيح كافي و وافي هسته.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
احساس خوشبختي,
ازدواج,
جانبازان,
رضايت,
زناني,
كار واجبي,
نخاعي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 خرداد 1386
چند روز پيش وقت چشم پزشكي داشتم، دكترم از عملي كه انجام داده راضي بود، من گفتم: آقاي دكتر ديد چشم راست و چپم باهم فرق داره و همين باعث شده كه هي چشمهام را به نوبت ببندم و باز كنم تا ديدم را آزمايش كنم و همين كار باعث شد كه توي سالن انتظار يه خانمي يقهي من را بگيره و بگه: ببمجان چرا داريتان فرت و فرت به بابابزرگمان چشمك ميزنيتان، مگه خودتان ناموس نداريتان. دكتر هم گفت: خوب ميخواستي چشمت روي چيزي جز ناموس قزويني آزمايش كني. من هم گفتم: اگر احيانا پاي چشمم بادمجون كاشتن، عمل برداشت اونهم باشماستهآاااا. دكتري كه چشم من را جيزززز كرد فاميليش رمضانزاده است، ايشان بسيار ميانسال و خوش اخلاق و ماشالله كاري هستند.
پسينه: من تازه فهميدم كه عمل اصلاح ديد بجاي چشمم بايد روي دماغ عريض و طويلم كه مخل ديدمه انجام ميگرفت، بيدليل نيست كه جراحي ليزري و چكشي و تيشهاي و كلنگي دماغ رواج زيادي داره.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
پزشکی و درمان،
طنز،
تجربه،
جنسی،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
ببمجان,
جراحي ليزري و چكشي,
چشم پزشكي,
چشمك,
دماغ,
عمل,
قزويني,
ناموس,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 11 خرداد 1386
حتما مردهايي را ميشناسيد كه: نسبت به زندگي و زن و بچه بيمسئوليت هستند،
بيكاره، شكاك و بدبين هستند و به هر دليلي فحاشي و كتككاري راه مياندازند، چشم چران و داراي انحراف اخلاقي و جنسي هستند، چشمشان به دست مردمه، هميشه با فاميل مشكل دارند، وقتي جايي مهمان هستند انواع رفتار ناشايست را بروز ميدن: جلوي ميزبان ولوو ميشن، ميان فاميل را بهم ميزنند، از همه بدگويي ميكنند، بخيل و حسود هستند، معتاد و دزدند و ..... از اين آدمها با شدت كم و زياد همهجا هست. اگرچه مشكل جسماني من بسيار بزرگه، اما خدا را شكر من هيچيك از اين صفات رذيله را ندارم، تازه، خيلي ناز هستم،آب،برق،گاز و تلفن هم دارم. همسر شخصي مثل من، شايد احساس خوشبختي نكنه، اما يقينا مثل خيليها احساس بدبختي نخواهد كرد. معلول جسمي براي ديگران زحمت داره، اما اخلاق و زبان خوش زحمت را قابل تحمل ميكنه. اونچه كه بايد ازش ترسيد معلوليتهاي اخلاقي و رواني است، چنين بيماراني به اطرافيانشان آسيب ميرسانند و زندگي را..... . اينها دليلهايي است كه باعث ميشه من خودم را برتر از خيليها بدونم و براي خودم
آگهي بدم.
پاورقي: حالا همه شوري، شيريني، نگيرن و فرت و فرت بگن تورو خدا بيا من را بگير، من فقط با تو خوشبخت ميشم و بيتو به لقاالله ميپيوندم(انشاالله)
در اولين مطلب اينترنتيم در مورد ازدواج نوشته بودم
انواع معلوليت
چهارشنبه عمل ليزيك چشم كردم، شايد تا چند روز نتونم با كامي كار كنم، اين مطلب را هم
قبلا نوشته بودم و تو وبلاگ آماده به پست بود
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
:: برچسبها:
احساس,
اخلاق,
اخلاقي,
ازدواج,
انحراف,
بيكار,
بيمسئوليت,
جنسي,
چشم چران,
خوشبختي,
رفتار ناشايست,
رواني,
زبان خوش,
شكاك,
صفات رذيله,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 21 اردیبهشت 1386
با اين طرح ارتقاع امنيت اجتماعي و مبارزه با بد حجابي چطوريد؟ حق تونه، حالا كه يه مرد پيدا شده با دل شير و خريت كرده و براي ازدواج اعلاميه داده ميريد ميزنيد سرور وبلاگش را ميپوكونيد!؟ از شلوار برمودا و مانتوي كمر كرستي و نوار به سر گذاشتن (نوار جاش رو سره؟؟ يا توي پخش صوت) شوهر در مياد. توي تلويزيون نشان ميداد يه خانمي با چادر عربي جلوي يه خانمي را گرفته بود و ميگفت: اين لباسي كه شما پوشيدي برازندهي يه خانم ايراني نيست!! جلوي يه خانمي را گرفتن گفتن مانتوت تنگه، بيچاره مانتوش خيلي گشاد بود، فقط خودش خيلي تپل مپل بود، اگه اين ماموران من را در اين حالت كه اينجا نوشتم: دیگران چه میگویند ميديدند با من چطوري رفتار ميكردند؟
پسرفت: چند روزي وبلاگستان ما فولجا خراب بود كه باز هم با تلاش نويد طلا روبهراه شد، يه روز هم رفته بودم دكتر جهت معاينات اوليهي عمل اصلاح ديد جهت برداشتن عينك كه باز نتونستم بيام پاي كامي، يه روز هم بايد ميرفتم گلاب بهروتون انگور باز نشد بيام پاي كامي، از روز دوشنبه هم سرماخوردم اساسي گلو درد هم گرفتم، سينهام هم خراب شده.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
ازدواج,
اعلاميه,
امنيت اجتماعي,
بد حجابي,
شوهر,
مبارزه,
نوار,
|
 نویسنده :
 تاریخ : سهشنبه 11 اردیبهشت 1386
|
|