💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


براي نخاعي‌ها

دوستاني كه ويلچر دارن يادشون باشه: كم‌باد بودن چرخ‌هاي ويلچر باعث سخت شدن حركت ويلچر و خستگي آدم ميشه، حتما لاستيك‌ها را بدين كسي براتون سنگ‌باد كنه. هر روز يك سره براي ساعات طولاني روي ويلچر نشينيد. روي صندلي ويلچر حتما يك تشك ابرفشرده يا تشك تخم‌مرغي روهو يا نيم‌روهو داشته باشيد. روي ويلچر حتما مدام روي دست‌هاتون بلند شيد تا خون در محل تماس باسن با صندلي جريان داشته باشه در غير اين صورت زخم‌فشاري ايجاد ميشه علت زخم بستر. زخم‌فشاري يا بستر را جدي بگيريد و اول اون را درمان كنيد درمان زخم بستر، كسي كه زخم داره بهتره روي ويلچر نشينه تا كاملا خوب بشه. كساني كه از كاندوم شيت استفاده ميكنند حتما هر سه 4ماه يك بار براي 20 روز از سوند فولي استفاده كنند تا فشار از روي مثانه‌شون برادشته شه تا به بزرگي مثانه و عواقب اون گرفتار نشن،

كساني كه دل و رودشون گاز سازه و مدام گاف=(گ و ز) ميدن، يه راه درمانش اينه كه  از دارو خانه قرص جويدني ضدگاز روده بخواهند، بدون نسخه فروخته ميشه.

پيوست: خرداد سال71 چهار دوست با 2موتور رفتيم شمال، سفر خاطره انگيزي بود، تو راه باسن‌مون طوري خواب ميرفت كه انگار ميخواستيم از رو موتور ليز بخوريم و بيافتيم زمين، براي رفع اين حالت ناخوشايند مي‌ايستاديم و باسن خودمون را مالش ميداديم، اين حالت براي ما نخاعي‌ها روي ويلچر و تخت با تشك نامناسب پيش مياد و اونهايي كه مراقب نباشن زخم ميگيرن يه دوست كل هزينه‌هاي سفر من با2دوستم را به دبي براي تماشاي كنسرت چند خواننده به عهده گرفته، كي مياد؟؟(بزن قدش)  




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تجربه‌، پیرامون ویلچر،
:: برچسب‌ها: تشك تخم‌مرغي روهو, چرخ‌هاي ويلچر, زخم‌فشاري, سوند فولي, علت زخم بستر, كاندوم شيت, كم‌باد بودن, گاز روده,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 فروردین 1387 ارسال نظر(12)

عيدانه

سلامي با صداي بلند به شما و بهار و سال پيش رومون. سپاس گزار خدا باشيم براي اينكه يه بهار ديگه را تجربه كرديم. سايه‌ي بزرگترهاي خونه‌هامون مستدام باشه انشا‌الله تعالي. سلامت باشيم هميشه كه در اين صورت بزرگترين سرمايه‌ي عالم را داريم. سعادتمند بشيم به‌اميد خدا و سال‌ديگه سيزده‌بدر بچه بغل باشيم. سكه‌‌هامون پر رونق و جيب‌هامون پر سكه بادبادك. كاممون شيرين و لب‌هامون خندان باشه. چشم و دلمون سير و گرم و بي غم باشه.

پاپوش: در دوران راهنمايي هرلحظه برام يك ساعت بود، روزهاي اول معلوليت شش ماه انتظار براي بهبود نامتناهي مي‌نمود الانه سال‌ها فرت و فرت ميگذرن مثل يك لحظه.

نتيجه‌ي عمل پيوند نخاع توسط دكتر هوشنك صابري

نحوي دريافت وام 4ميليوني معلولان از بهزيستي




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بادبادك, بچه بغل, بهار, بهزيستي, سپاس, سيزده‌بدر, معلولان, نحوي دريافت وام,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 فروردین 1387 ارسال نظر(18)

سوهان درماني

تابستان86 در راه دندان سازي گذشت يه بريج داشتم، يه پروتز جفتي، دوتا عصب كشي و چندتايي هم ترميم. هزينش با بيمه حدود200تومن شد البت با كرايه‌ي اتول سر به500ميزد، خدا خير بده به داداشم كه همش با اتولش دنبالم بود. پرتزي كه دكتر برام جاي دوتا دندان جلو كار گذاشته مثل آجره كه گذاشته باشم زيره لبم، از جلو خيلي ضايع‌است، از پشت هم دهنم را سرويس ميكرد، از بس بلند و تيز بود، هميشه نوك زبانم مثل كسي بود كه زبانش با چايي سوخته. القصه يه سري سوهان فلز كاري مخصوص كارهاي ريز داشتيم اونها را آوردند و يكيش كه شبيه سوهان ناخن خانم‌ها بود را برداشتم و مالوندم به پشت پروتز و از پشت خودم را راحت كردم.

پايانه: مواظب قاصدك‌ها باشد اونا روحن. آقاي حاتمي‌كيا چند هفته ملت را سركار گذاشت و صداي كلي پزشك‌ و ... را درآورد تا رقصيدن گلبهار را با حسن‌گلاب از تلويزيون جمهوري اسلامي به نمايش بگذاره، بلا به دور، چه كارها؟!

آيين دوست گزيدن




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: آيين دوست گزيدن, بريج, پروتز, دندان سازي, سوهان, عصب كشي, قاصدك,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 اسفند 1386 ارسال نظر(22)

سئوال يك دوست

چطور اينقدر لاغر مانده‌اي؟ نخاعي‌ها معمولا شكم‌دار مي‌شوند؛ راستي به طور روزمره دل درد داري؟ درد در ناحيه قفسه سينه چطور؟ آسيب نخاعي موجب بي‌تحركي ميشه، بي‌تحركي موجب بي‌تحركي روده ميشه و اين اجابت مزاج را به تاخير مياندازه خوردن زياد و دير اجابت مزاج داشتن موجب چاقي ميشه، چاقي موجب بي‌تحركي بيشتر و زمينه ساز زخم فشاري ميشه.  تحرك براي ما نخاعي‌ها خيلي مهمه بخصوص بايد از همان هفته‌هاي اول آسيب ديدن شروع بشه، بي‌تحركي موجب تنبل شدن قلب و افت فشار خون و سرگيجه‌هاي وحشتناك ميشه.

پسآمد: معاون پژوهشي جهاد دانشگاهي از تبديل سلول‌هاي بنيادين به سلول‌هاي عصبي خبر داد و اظهار كرد: اگر اين نتايج تكرار پذير و قابل قبول باشد و بتوانيم آن را از حيوانات كوچك آزمايشگاهي به حيوانات بزرگ آزمايشگاهي تعميم دهيم، پس از حصول  اطمينان، درمان را بر روي انسان شروع كنيم. وي اظهار كرد: اگر اين اقدامات نتايج خوبي به همراه داشته باشد، بزودي اخبار خوبي براي جانبازان عزيز خواهيم داشت. اصل خبر اينجاست




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: اجابت مزاج, افت فشار خون, بي‌تحركي, چاقي, درد, دل, روده, سرگيجه‌, سلول‌ بنيادين, شكم‌دار, قفسه سينه, قلب, لاغر, ناحيه, نخاعي‌ها,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 بهمن 1386 ارسال نظر(13)

شيطان رجيم

در سرزمين وحي وقتي ملت صداي اذان را مي‌شنوند همه چيز را رها مي‌كنند و مشغول نماز ميشن، ميدانيد چرا اونا اينطورين؟ روحاني يك كاروان حج ميگفت: ساكنان سرزمين وحي گمراه هستند، به همين دليل عبادات اونها مقبول درگاه احديت نيست پس شيطان وقتش را براي فريب دادن اونها حروم نميكنه، بلكه شيطان تمام وقتش را براي فريب دادن ما خرج ميكنه! اون روحاني ميگفت: اونها بعد حمد در نماز آمين ميگن تا خدا اونها را به راه راست هدايت كنه و ما چون هدايت شده هستيم آمين نبايد بگيم.

پيوست: در دنيا يك و نيم ميليارد مسلمان هست و من چه خوش‌شانس بودم كه در بين صد ميليون آمين نگو هستم.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: آمين, حج, روحاني, سرزمين وحي, شيطان, صداي اذان, كاروان, گمراه, نماز,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 آذر 1386 ارسال نظر(14)

پيشوني

گرچه همه‌ي آدم‌ها خوش‌شانس بودن كه تونستن تو يه مسابقه‌ بين120ميليون اسپرم از همه جلو بزنن و وارد تخمك بشن و تبديل به جنين و نوزاد و آدم بشن، اما بعضي‌ها واقعا خوش شانس‌تر از بقيه هستند. قديمي‌ها بجاي خوش‌شانس بودن ميگن: فلاني پيشونيش بلنده. بعضي‌ها به مرور زمان موشون ميريزه و پيشونيشون بلند و بلندتر ميشه تا جايي كه پيشونيشون به پشت سرشون متصل ميشه، به همين دليله كه ميگن كچل‌ها خوش‌شانس هستند. از سر بد شانسي و بدبختي پيشوني من يه تار مو هم بلند نميشه.

پسينه:  جهرمي با معرفت سال 54 كجا بودي؟ كل‌مم‌جعفر را كه باغ مدني داشت را ديده بودي؟ من فقط داشته‌هاي ذهني خودم را از اون سال نوشتم، بد هم نگفتم توي ذهنم هميشه يه تصوير خوشايند از جهرم داشتم كه شما اون را...... اسم جهرم را از اون مطلب برداشتم اميدوارم دل شما خالي شه




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز،
:: برچسب‌ها: اسپرم, پيشوني بلند, تخمك, جهرم, خوش‌شانس, كچل‌ها, مدني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 آبان 1386 ارسال نظر(15)

ايرانگردي

Date Created: 10/23/2007 11:20:24 AM<br /> Original Dimension: 421 x 562<br /> Size: 34207 bytesسال54محل خدمت پدرم در دور دست ها بوداگه گفتي كجاست يه وقتا يه بو منو ياد اونجا مياندازه، كوچه‌هاش بوي كشك و شير و پشگل ميداد و بازاراش بوي ميگوي خشك، سر راه يه طويله بود كه هميشه توش دوتا خر ناز بود و من هميشه با اونا سلام عليك ميكردم، توي همه‌ي خونه‌هاي بزرگش درخت نخل بود و توي خيابان‌ها پر درخت نارنج، توي پارك شهرش يه جور گل شبيه ميخك بود كه الان هروقت هرجا ببينم ياد اون دوران ميافتم. اسباب بازي هم لوكوموتيو داشتم هم بشقاب پرنده اما عشقم لاستيك موتوري بود كه باچوب پيش سگ دو ميزدم.

پسآمد: در جاده‌ي قزوين رشت، نزديك رشت امام زاده هاشم بالاي يه تپه است كه ارتفاعش از زمين صد پله است. از اون بالا تماشاي پيچ خوردن سفيد رود خيلي حال ميده.

اين عكسها كار دوربين گوشي سوني اريكسون است

Date Created: 10/23/2007 11:18:48 AM<br /> Original Dimension: 333 x 509<br /> Size: 15066 bytesDate Created: 10/23/2007 11:18:20 AM<br /> Original Dimension: 284 x 442<br /> Size: 13362 bytes




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اسباب بازي, بشقاب پرنده, پشگل, درخت نخل, شير, كشك, لوكوموتيو, ميگو خشك,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 آبان 1386 ارسال نظر(22)

حال خوب

يه مدت بود نه جوك نه فيلم كمدي و .... كلا هيچ چيز من رو به خنده نمي‌انداخت‌، البته افسرده حال نبودم، سعي ميكردم كه مرد باشم و خودم را كنترل كنم؟! يه روز كه يه فيلم لورل و هاردي پخش ميشد بابام گفت بچه كه بودي با اين فيلم‌ها اونقده ميخنديدي و ريسه ميرفتي كه جيشت در ميرفت و همه‌ي خونه زندگي را خيس ميكردي. خوب كه فكر كردم ديدم چه كاريه‌هآااااا؟ چرا بايد خودم را كنترل و گرفته كنم وقتي كه ميشه راحت خنديد؟ اين شد كه از اون وقت تا حالا كودك درونم را بيدار كردم و به هر چيزي با صداي بلند مي‌خندم، از اون وقت تا حالا واقعا حالم خوبه و اصلا احساس كسالت نمي‌كنم.

:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: احساس خوب, جوك, خنده, فيلم كمدي, كودك درون, لورل و هاردي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 مهر 1386 ارسال نظر(20)

تجربه‌ي بي‌نظير

وقتي 8 ساله بودم دوستام كه از عشق و حالشون در دهاتِ‌شون تعريف ميكردن، آب از لب و لوچه‌ام راه ميافتاد و با خودم ميگفتم: اي خدا اين دهات كجاست كه اينقده باحاله و چرا اينها دارندش و ما نداريمش؟!. سال 59 در 9سالگي دهات را تجربه كردم، واقعا تجربه‌ي بي‌نظيري بود، آب لوله كشي نبود، برق نبود، حمام نبود، كامپيوتر و اينترنت هم نبود. تمام روز را توي رودخانه ولووو بودم دنبال ماهي و خرچنگ و قورباغه و مار. خوردن ماهي‌هاي توي تنور كباب شده‌ و هندوانه‌ي توي چاه‌آب خنك شده بود با نان و پنير خانگي چه حالي ميداد. اونقده غذاي آبكي(فوروجاب) خورده بوديم كه وقتي برنج ميديديم بال درمياورديم. يه شب با خواهرم خارج از منزل توسط چندين سگ دوره شديم و از ترس ..... . همين چند شب پيش خواب خانمي را ديدم كه در اون زمان برامون چيزي شبيه نان شيرمال درست ميكرد. اهالي بي‌نهايت مهربان دهات را هيچ‌جاي دنيا نميشه تجربه كرد.

پسرفت: پخش مجدد كارتون رامكال از شبكه‌ي2سيما من را به دوران كودكي برد. زندگي استرلينگ و هكل‌بريفين و تام‌ساير هميشه برام جذاب بوده و هست.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، تکنولوژی، سیاحت،
:: برچسب‌ها: تجربه بي‌نظير, دهات, عشق و حال,

نویسنده : تاریخ : شنبه 14 مهر 1386 ارسال نظر(18)

انزال در نخاعي ها

سال گذشته توي يه سري برنامه‌ي تلويزيوني كه در مورد جانبازان نخاعي بود بعضي از جانبازان مي‌گفتند كه اونها بصورت طبيعي بچه دار شدن، اين مسئله براي من خيلي سوال برانگيز بود، چون فكر ميكردم نخاعي‌ها بصورت طبيعي توانايي تخليه‌ي اسپرم توليدي بدنشان را ندارند و حتما براي بچه دار شدن بايد از شيوه‌هاي آزمايشگاهي كمك بگيرند، اين بود كه به دنبال پاسخ اين سوال هم با يك نخاعي متاهل هم با دكتر متخصص اورولوژي صحبت كردم، دكتر به من واضح جواب داد كه نخاعي‌ها هم مثل همه‌ي افراد معمولي بصورت كاملا طبيعي توانايي بچه دار شدن را دارند، اين پاسخ برام خيلي عجيب بود، فكر كردم دكتر خواسته با جوابش منو از سر خودش بازكنه، تا اينكه از يكي از دوستان نخاعي كه بهم ايميل داده بود در اين مورد پرسيدم، او گفت: نخاعي‌ها هم توانايي تخليه‌ي اسپرم را بصورت طبيعي دارند آمآااااا: به دليل دير تحريك شدن اعصاب نخاعي‌ها، اين امر چند برابر افراد عادي طول ميكشه كه اين از نظر زوجه مزيته.

پسرفت: ديگر دوستان نخاعي كه اينجا را ميخونيد، از وضعيت خودتون بگيد تا جريان روشن بشه. اين ميتونه يه آمار علمي و كاربردي باشه. دوستان نخاعی باید خوب خودشان و بدنشان را بشناسن تا بتونن رفتار جنسی موفقی داشته باشند و به کام برسن. طبق رایزنی‌های که با دوستان نخاعی با تجربه داشتم و همچنین با مطالعه‌هایی که انجام دادم یه نخاعی نیم ساعت بعد اجابت مزاج به سرعت به انزال میرسد، چون در این هنگام پرستات بشدت تحریک شده و در بهترین حالت برای انزال است  




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌، جنسی، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: اسپرم, اورولوژي, تلويزيون, جانبازان نخاعي, طبيعي بچه دار شدن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 مهر 1386 ارسال نظر(14)

چرخ جلوي ويلچر

فكر كنيد: پاشنه‌ي كفش‌تون از بيخ كنده بشه، بعد كلي تعمير، كفش‌تون را كه پوشيدن: يه ميخ، سيخ بره تو پاتون، حال ميده!؟ چند وقت پيش بعد اينكه نشستم روي ويلچر، فهميدم تويي چرخ جلوي ويلچر از اونجايي كه باد توش ميره پاره شده. داداشم رفت و يه تويي خريد و آورد، پدرم چرخ و تويي را برد مغازه‌ي پنچرگيري و چرخ را سالم آورد، وقتي چرخ را بستن روي ويلچر، ديديم لوله‌اي كه باد را به داخل تويي ميفرسته زيادي طويله و گيرميكنه به دوشاخه‌‌اي كه چرخ جلو را نگه‌ميداره، خلاصه بعد كلي ايده‌‌هاي مهندسي در كردن، پدرم چرخ را برد و داد تا از داخل چرخ يه مهره بندازن گل همان لوله‌اي كه باد را به داخل تويي ميفرسته تا زياديه لوله داخل چرخ بمونه.   

پسرفت: دارم مطلب كم ميارم، اگه كمك نكنيد ....

اين نوشته را بعنوان توصيه‌هاي ايمني در كنترل.... حتما بخونيد




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تجربه‌، پیرامون ویلچر،
:: برچسب‌ها: پاشنه‌ كفش‌, پنچرگيري, چرخ جلوي ويلچر, مغازه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 05 مرداد 1386 ارسال نظر(18)

دندون سازي

مدت‌ها بود كه فكر ميكردم دندون‌هام نياز به تخريب كلي داره، يه دندون سازي تحت پوشش بيمه‌ي نيروهاي مسلح در خيابان فلسطين شمالي هست بنام:امام‌خميني(ر‌ه) براي رفتن به اونجا آژانس نيآمد، چون داخل محدوده‌ي طرح ترافيكه، بنابراين زنگ زدم به بهزيست‌كار كه ماشين به معلول‌ها ميده، گفتن بايد بري پيچ‌شميران نامه بگيري و از اونجا بياري دفتر بهزيست‌كار نزديك كريمخان تا دوباره برات تشكيل پرونده بديم، پدر پيرم كه خدا خير دنيا و آخرت را بهش بده يه چند ساعتي دويد تا با كد عضويت آمد خانه، بعد چند ده بار شماره‌ گرفتن، يه نفر گوشي را برداشت و براي سه روز بعد وقت داد، در روز و ساعت مقرر ماشيني اومد كه آدم سالم بايد يه‌پهلو بشه تا بره توش، با هر بدبختي كه بود سوار اون ماشين شدم، به اين اميد كه اين اتول كولر داره، اما راننده گفت: كل اتول‌هاي بهزيست‌كار كولر‌هاشون گاز نداره و خاموشن، خوشبختانه اون روز هوا ابري بود و زياد گرم نبود، نتيجه‌ي اخلاقي: من ديگه هرگز از سرويس بهزيست‌كار استفاده نميكنم، دندون‌هام نياز مقاوم سازي داره نه تخريب.

پيوست: شهرداري تهران هنر كرده و وب‌سايت راه انداخته تا ملت از راه اينترنت درخواست صدور آرم طرح ترافيک بدن، امآاااا وب‌سايت‌شون را آدم ناشي راه اندخته تا ملت اساسي سر كار برن و از اين راه با بيكاري هم مبارزه شده باشه.

تازه‌هاي گروه باور

کودکان استثنايی




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تجربه‌، خودرو معلولین، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بهزيست‌كار, بيمه‌ نيروهاي مسلح, پيچ‌شميران, تخريب, دندون سازي, صدور آرم طرح ترافيک, عضويت, كد, گروه باور, معلول‌ها,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 تیر 1386 ارسال نظر(19)

سلامت در تابستان

به دليل اينكه سيستم دفع گرماي بدن‌ما نخاعي‌هاي گردني از كار ميافته گرماي تابستان ما‌ها را حسابي كلافه ميكنه و اگه ما اين گرما را هر طور كه شده دفع نكنيم گرفتار مشكل‌هاي زيادي ميشيم كه بدترين اونها افسردگي استش، بايد توجه داشت كه افسردگي خودش به‌تنهايي مادر تمام امراضه. بهترين كارهايي كه ميشه در جلوگيري از گرمازدگي تابستان انجام داد: 1- در طول روز با يه ابر سطح پوست صورت، دست، گردن سينه و شكم را خيس كرد. 2- دوش آب سرد بسيار نشاط آوره. 3- آب يخ خوردن هم خيلي خوبه. 4- توي حياط آب بازي كردن عجيب جواب ميده.

پاپوش: روز زن و روز مادر به همه‌ي بانوان زير 120 و بالاي 120 سال و شما مبارك.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: افسردگي, امراض, تابستان, دوش آب سرد, سيستم دفع گرما, گرمازدگي, نشاط آوره,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 تیر 1386 ارسال نظر(17)

ساختن عرق

ما نخاعي‌هاي گردني چون عرق نمي‌كنيم، گرماي بدنمان بسرعت بالا ميره تا حدي كه حالمون فجيع ميشه، براي سفر امسال‌ به شمال بايد از غرب به شرق تهران و از اونجا بطرف دريا ميرفتيم، هواي داغ و كثيف تهران باعث شد كه بعد آبعلي نم‌نمك بد حال و نا آرام بشم، هرچي آب خنك خوردم چيزي عوض نشد تا اينكه شيشه‌ي آب را گرفتم و آب اون را ريختم روي سر و صورت و گردن و سينه و ران‌هام، البت لخت نشده بودم‌هآااا، آب را روي لباس‌هام ريختم، بعد اين آب تني مفيد و مختصر لحضه به لحضه حالم خوب و خوب‌تر شد. در راه برگشت از شمال به خانه باز هم در تهرانِ .... حالم فجيع شد كه اينبار عمليات داخل اتول جواب نداد بنابراون در حياط منزل هم با شلنگ اساسي آب‌تني كردم، آي حال ميده.

ته‌بندي: بعد دوماه از عمل اصلاح ديد، بايد ميرفتم جهت معاينه‌ي چشم‌هام، دكتر بهم گفت يه چشمت كاملا طبيعي و بدون نمره شده آمآاااا اون‌يكي چشمت: دو‌ نمره قوي تر از طبيعي شده و الآن ديد عقابي داره

آشنايي با بيماريه تالاسمي




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: بيماري تالاسمي, عرق, گرماي بدن, نخاعي‌هاي گردني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 تیر 1386 ارسال نظر(30)

هسته

چند ماه پيش برنامه‌اي از كانال يك پخش ميشد كه در مركز كرمان تهيه شده بود، موضوع برنامه: زندگي زناني بود كه با جانبازان نخاعي ازدواج كرده بودند، بيشتر از بيست برنامه را من ديدم، در تمام برنامه‌ها خانم‌ها از زندگيشون رضايت كامل داشتند و همه ميگفتند كه عاشق شوهرشون هستند و اگر دوباره متولد بشن دوستدارند همين زندگي را داشته باشند، همه ميگفتند ما شوهرمان را بخاطر وجود خودشه كه دوست داريم نه بخاطر اينكه براي كشور و ملت جنگيده و الآن جانباز هسته. يه سوآل: شما ميتونيد تصور كنيد چرا اون خانم‌ها احساس خوشبختي و رضايت از زندگي ميكردند؟. فعلا فكر كنيد تا به جوابي نچندان عريض و طويل برسيم.

پايانه: يه چيزي ميگم اميدوارم چيز شما نسوزه‌بابا بي‌جنبه دلت را گفتم‌ من تا دوشنبه نيستم، يعني هستم ولي لب درياي شمال، در اين مدت اگه كسي كار واجبي داشت، نيازي به راهنمايي گرفتن از من نيست، روي قوطيش توضيح كافي و وافي هسته.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: احساس خوشبختي, ازدواج, جانبازان, رضايت, زناني, كار واجبي, نخاعي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 خرداد 1386 ارسال نظر(16)

هورآاااا

فكر كرديد كه ديگه موضوع ازدواج تمام شده، نخير، اين داستان سري عريض و طويل‌تر از اوني داره كه فكر كرديد. به‌به به وزير كشور نازمون، چقدر با حاله اين آقاي حجت‌الاسلام، مملكت چندتا از اين مردهاي پيشرو ميخواد تا بشه گلستان، دمش‌گرم، ترويج فرهنگ ازدواج موقت واقعا كار واجبيه كه بايد از بزرگان شروع بشه. من عبدالله را بگو كه براي خودم آگهي ازدواج تمام‌وقت دادم، خوب شد كه هيچ عبدالله‌اي پيدا نشد بخواد با من عبدالله ازدواج كنه وگرنه الان من چه خاكي تو سرم مي‌ريختم. اگه گفتيد الان تو چه فكري هستم؟. چي؟؟. گفتي ميخوام براي خودم يه آگهي ازدواج موقت بدم!.

پايانه: براي تعطيلي 14 و 15 خرداد كلي برنامه براي تفريح داشتم كه هيچ‌كدومش عملي نشد، الان من عصباني هستم؟؟ نه ابدا عصباني نيستم، اصلا: تووو دهن اونهايي كه رفتن بيرون و حالي بردن صلوات

يه عبدالله كه تو نخ ازدواجه

اينجا را هم امتحان كنيد




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، طنز،
:: برچسب‌ها: آگهي ازدواج موقت, ترويج, عريض و طويل‌تر, فرهنگ, موضوع ازدواج, موقت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 خرداد 1386 ارسال نظر(19)

پيآمد

چند روز پيش وقت چشم پزشكي داشتم، دكترم از عملي كه انجام داده راضي بود، من گفتم: آقاي دكتر ديد چشم راست و چپم باهم فرق داره و همين باعث شده كه هي چشم‌هام را به نوبت ببندم و باز كنم تا ديدم را آزمايش كنم و همين كار باعث شد كه توي سالن انتظار يه خانمي يقه‌ي من را بگيره و بگه: ببم‌جان چرا داري‌تان فرت و فرت به بابابزرگمان چشمك ميزني‌تان، مگه خودتان ناموس نداري‌تان. دكتر هم گفت: خوب مي‌خواستي چشمت روي چيزي جز ناموس قزويني آزمايش كني. من هم گفتم: اگر احيانا پاي چشمم بادمجون كاشتن، عمل برداشت اون‌هم باشماست‌هآاااا. دكتري كه چشم من را جيزززز كرد فاميليش رمضان‌زاده است، ايشان بسيار ميان‌سال و خوش اخلاق و ماشالله كاري هستند.

پسينه: من تازه فهميدم كه عمل اصلاح ديد بجاي چشمم بايد روي دماغ عريض و طويلم كه مخل ديدمه انجام مي‌گرفت، بي‌دليل نيست كه جراحي ليزري و چكشي و تيشه‌اي و كلنگي دماغ رواج زيادي داره.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، طنز، تجربه‌، جنسی، پند و اندرز، داستانک،
:: برچسب‌ها: ببم‌جان, جراحي ليزري و چكشي, چشم پزشكي, چشمك, دماغ, عمل, قزويني, ناموس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 11 خرداد 1386 ارسال نظر(15)

تهديد

فرزندي به والدينش ميگه: من ميخواهم با شخصي ازدواج كنم كه معلوليت جسمي داره. اولين و طبيعي‌ترين جواب پدر و مادر به درخواست فرزندشون چيه؟؟ زور نزن خودم نوشتم: اگه چنين غلطي كردي و رفتي ديگه پشت سرت را نگاه نكن، چون ديگه فرزند ما نيستي. وقتي بزرگترها مي‌بينند: زوج‌هاي سالم دوتايي از صبح تا شب مثل...مي‌دوند تا كه ناني به كف آرند و به مالك بدهند، وقتي بيشتر زوج‌هاي سالم زير بار هزينه‌هاي زندگي كه منشع تمام بدبختي‌هاست، له ميشن و كارشون به دادگاه و جدايي ميكشه، واي به حال كسي كه با من معلول زمين‌گير كه نه كار و كاسبي دارم نه مال و منالي، ازدواج كنه. بزرگترها واقعيات زندگي مي‌بينند و بنابر اونهاست كه نمي‌تونن به عزيزشان اجازه بدهند خودش را ...... . اون چيزي كه جوانان در آينه نمي‌بينند، بزرگترها در خشت خام مي‌بينند.

پيآمد: من معلولي هستم كه 70درصد از سلامتي جسمانيم را ازدست دادم و اين دليل خوبي استش براي اونكه من 70درصد بيشتر از ديگران گرفتار معلوليت‌هاي رواني باشم.

پليس+10

دكتر ماهواره




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: ازدواج, پدر و مادر, پليس+10, خشت خام, دادگاه, ماهواره, معلوليت جسمي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 خرداد 1386 ارسال نظر(17)

تعيين رشته

نوجوان محترم: اينترنت، تلويزيون و كوه و ... چيزهايي هستند كه فقط مي‌تونن آينده‌ي شما را خراب كنند. من اگه نوجوان بودم حتي يك لحظه هم سرم را از روي كتاب ورنميداشتم، چون خير دنيا و آخرت توي تحصيله، در مركزي كه من چشمم را عمل كردم، دكترها هر 15 دقيقه هر دو چشم يك نفر را ليزر و مرخص مي‌كنند و براي چنين عملي 600 هزار تومن ناقابل دريافت مي‌كنند. البته ناقابل در مقابل تحصيلات پزشكان محترم. چنين درآمدي را ديگه چطور ميشه داشت؟ چرا بجاي پرداختن به آينده، از اين وبلاگ‌هاي فجيع مي‌بينيد و چت مي‌كنيد!! نوجوان عزيز: تو كه داري درس ميخوني، يكم زحمت بكش و درست و حسابي نون و تره بخور تا در آينده: حمال، دزد و يا مثل من قطع نخاع نشي

پسآمد: عمل اصلاح ديد در يك روز روي هر دو چشم انجام ميشه، بعد عمل روي چشم يه لنز بدون نمره و شفاف گذاشته ميشه و شخص ميتونه با پاي خودش بره خونه، يعني اينكه پانسمان تو كار نيست. تا هفت روز بعد عمل چشم‌هام خارش داشت، الان هم دور و نزديك را خوب نمي‌بينم، اين متن را با فونت خيلي بزرگ تونستم بنويسم.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: اينترنت, پزشكان, تحصيلات, تلويزيون, عمل اصلاح ديد, نوجوان,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 اردیبهشت 1386 ارسال نظر(20)

نقاشي

حتما مردهايي را ميشناسيد كه: نسبت به زندگي و زن و بچه بي‌مسئوليت هستند، بي‌كاره، شكاك و بدبين هستند و به هر دليلي فحاشي و كتك‌كاري ‌راه‌ مي‌اندازند، چشم چران و داراي انحراف اخلاقي و جنسي هستند، چشمشان به دست مردمه، هميشه با فاميل مشكل دارند، وقتي جايي مهمان هستند انواع رفتار ناشايست را بروز ميدن: جلوي ميزبان ولوو ميشن، ميان فاميل را بهم ميزنند، از همه بدگويي مي‌كنند، بخيل و حسود هستند، معتاد و دزدند و ..... از اين آدم‌ها با شدت كم و زياد همه‌جا هست. اگرچه مشكل جسماني من بسيار بزرگه، اما خدا را شكر من هيچ‌يك از اين صفات رذيله را ندارم، تازه، خيلي ناز هستم،آب،برق،گاز و تلفن هم دارم. همسر شخصي مثل من، شايد احساس خوشبختي نكنه، اما يقينا مثل خيلي‌ها احساس بدبختي نخواهد كرد. معلول جسمي براي ديگران زحمت داره، اما اخلاق و زبان خوش زحمت را قابل تحمل ميكنه. اونچه كه بايد ازش ترسيد معلوليت‌هاي اخلاقي و رواني است، چنين بيماراني به اطرافيانشان آسيب ميرسانند و زندگي را..... . اينها دليل‌هايي است كه باعث ميشه من خودم را برتر از خيلي‌ها بدونم و براي خودم آگهي بدم.

پاورقي: حالا همه شوري، شيريني، نگيرن و فرت و فرت بگن تورو خدا بيا من را بگير، من فقط با تو خوشبخت ميشم و بي‌تو به لقاالله مي‌پيوندم(انشاالله)

 در اولين مطلب اينترنتيم در مورد ازدواج نوشته بودم انواع معلوليت

چهارشنبه عمل ليزيك چشم كردم، شايد تا چند روز نتونم با كامي كار كنم، اين مطلب را هم قبلا نوشته بودم و تو وبلاگ آماده به پست بود




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: احساس, اخلاق, اخلاقي, ازدواج, انحراف, بي‌كار, بي‌مسئوليت, جنسي, چشم چران, خوشبختي, رفتار ناشايست, رواني, زبان خوش, شكاك, صفات رذيله,

نویسنده : تاریخ : جمعه 21 اردیبهشت 1386 ارسال نظر(19)

صاف كاري

عجب عبدالله‌ست، بيشتر كساني كه آگهي بنده را ديدند گفتند. خوب حق هم دارند، من خودم هم همين اعتقاد را از اون سرش داشتم، و شايد هنوز هم دارم. عقل و منطق و عرف يه جور پروكسي داره كه ناخودآگاه آدم‌ها اعمالش مي‌كنند و آدم‌هايي مثل من هميشه فيلتر ميشن. مثلا اگه من توي يه جمع باشم توي تعارفات هيچ كس نميگه ايشاالله عروسي مهرداد، البت گمان نكنيد كه من از اين ديده‌نشدن‌ها ناراحت هستماصلا تو دهن جد و آباد همه‌ي اين آدم‌ها صلوات من خودم هم سر راه خيلي‌ها پروكسي مي‌گذارم. كسي كه بخواد با آدمي مثل من زير يه سقف زندگي كنه حتما يه چيزيش ميشه، يعني چيزي ماوراي عقل و منطق بايد داشته باشه: از اون عشق‌ها كه توش چيزي جز رضايت طرف مقابل اهميت نداره.

پسوند: مسبب عشق‌ها معمولا طوفان‌هايي هورموني هستند كه آغازگرش چشم صورته، چشم صورت پروكسي داره،خفن. كساني از عشق‌ لذت مي‌برند كه بجاي چشم صورت با چشم دل مي‌بينند(مثل خانواده).

تقديم با عشق به عاشق های عشق




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من،
:: برچسب‌ها: آگهي, اعتقاد, پروكسي, عرف, عروسي, عشق, عقل, منطق,

نویسنده : تاریخ : جمعه 14 اردیبهشت 1386 ارسال نظر(16)

چرا

با اين طرح ارتقاع امنيت اجتماعي و مبارزه با بد حجابي چطوريد؟ حق تونه، حالا كه يه مرد پيدا شده با دل شير و خريت كرده و براي ازدواج اعلاميه داده ميريد ميزنيد سرور وبلاگش را مي‌پوكونيد!؟ از شلوار برمودا و مانتوي كمر كرستي و نوار به سر گذاشتن (نوار جاش رو سره؟؟ يا توي پخش صوت) شوهر در مياد. توي تلويزيون نشان ميداد يه خانمي با چادر عربي جلوي يه خانمي را گرفته بود و مي‌گفت: اين لباسي كه شما پوشيدي برازنده‌ي يه خانم ايراني نيست!! جلوي يه خانمي را گرفتن گفتن مانتوت تنگه، بيچاره مانتوش خيلي گشاد بود، فقط خودش خيلي تپل مپل بود، اگه اين ماموران من را در اين حالت كه اينجا نوشتم: دیگران چه می‌گویند مي‌ديدند با من چطوري رفتار مي‌كردند؟

پسرفت: چند روزي وبلاگستان ما فولجا خراب بود كه باز هم با تلاش نويد طلا روبه‌راه شد، يه روز هم رفته بودم دكتر جهت معاينات اوليه‌ي عمل اصلاح ديد جهت برداشتن عينك كه باز نتونستم بيام پاي كامي، يه روز هم بايد ميرفتم گلاب به‌روتون انگور باز نشد بيام پاي كامي، از روز دوشنبه هم سرماخوردم اساسي گلو درد هم گرفتم، سينه‌ام هم خراب شده.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: ازدواج, اعلاميه, امنيت اجتماعي, بد حجابي, شوهر, مبارزه, نوار,

نویسنده : تاریخ : سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1386 ارسال نظر(8)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.