|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
آدمهای ناراضی همیشه خودشون را معلول شرایط و اجتماع و زندگی و زمین و زمان میدانند، این افراد همیشه ناسپاس و شاکی و درحال ناسزا گفتن به همه چیز هستند. افراد واقع گرا خودشان را علت هر پدیده و رویدادی در زندگیشون میدانند. افراد واقع گرا با جستجو در رفتار خودشون علتها را میابند. بهترین حسی که آدم میتونه داشته باشه حس رضایتمندیه. برای رسیدن به این حس باید نقش مثبت خودمون را در زندگی خانوادگی و اجتماعی پیدا کنیم. باید داشتههای مثبت و نداشتههای منفی را دید و بخاطر اونها خوشحال و شکر گزار بود.
تهبندي: گوشی را برداشتم تا ببینم کیه که زنگ تلفن را به صدا در آورده، یه خانمی گفت: منزل آقای آیت اللهی ست؟ گفتم: نه خانم، اشتباه گرفتین، اینجا منزل حجت اسلامی است. در اخبار اعلام شد که یک اسید پاش را میخواهند قصاص کنند، بنظر من قصاص برای این افراد خیلی کمه، پیشنها شما چیه؟ امسال عجب زمستان داغی داشتیم؟ شاید به دلیل گرم بودن زمستان آدم حس میکنه سال خیلی سریع تر از همیشه ته کشیده
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
پند و اندرز،
:: برچسبها:
آدمهای ناراضی,
آیت اللهی,
اسید پاش,
تلفن,
حجت اسلامی,
حس رضایتمندی,
شاکی,
معلول,
ناسپاس,
نقش مثبت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 اسفند 1387
میتونی مثل من اول صبح کمتر از 1ساعت 6لیوانپر آب گرم بخوری؟ این کار دیوانگی بنظر میاد، نه؟ پسر همسایمون 8سالی از من کوچکتره، خیلی بچهی مهربون و با معرفت و کاردرستیه و من دوستش دارم، 2سال پیش ازدواج کرد، مشغول کار و زندگی خودش بود که به دلیل ضعف و لاغری میبرنش دکتر، بعد آزمایشهای لازمه میفهمن که سرطان داره، الان در مراحل آخر شیمی درمانیه، خیلی وقته که ندیدمش، میگن موهاش ریخته و مثل آدمهای خیلی پیر شده. امیدوارم که خدا شفای عاجل بهش بده. داروهای ضد سرطان همه سم هستند و کارشون کشتن سلولهاست به دوست و دشمن هم رحم نمیکنن. آدم وقی پاش بیافته برای بدست آوردن
سلامتی سم هم وارد بدنش میکنه چه برسه به آب گرم فراوان. من برای اینکه برم توالت مجبورم با 2قرص بیزاکودیل تمام روز لیوان لیوان آب گرم و چای بخورم.
پسينه: چه کسی میتونه به این مطمعن باشه که سال دیگه یا ماه دیگه یا هفتهی دیگه یا فردا یا تا 1ساعت دیگه همینطوری که الآن هست، خواهد بود، پس لذت همین الانت راببر و بدان که وضع و حال تو برای خیلیها رویاییست.
وبلاگی که به خوندنش میارزه: ام . اس در گذر زمان
کامپیوتر شما هر قدر جدید باشه باز با حداکثر سرعتش کار نمیکنه، برای اینکه از عمل کرد سریع کامپیوترتان لذت ببرید مسیر زیر را دنبال کنید:
Control Panel
Tools
Folder Options
View
گزینهی زیر را علامت دار کنید
Launch folder windows in a separate process
در نهایتOKکنید و با سرعت بالای کامپیوترتان حال کنید
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
پیرامون توالت رفتن نخاعیها،
تجربه،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
ام اس,
توالت,
سرطان,
سرعت بالای کامپیوتر,
شیمی درمانی,
ضعف و لاغری,
موهاش ریخته,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 اسفند 1387
من که اصلا از سوالهایی که دوست و آشنا ازم میپرسن ناراحت نمیشم، بنظر من این نشانهی حسن توجه اونهاست. یه سوال تکراری که همه ازم میپرسن اینه: از اینکه مدام تو خونه هستی حوصلهات سر نمیره؟ آدم موجودیه سازگارآااا که میتونه خودش را با هر شرایطی تطبیق بده. سازگار بودن با عادت کردن فرق میکنه، آدم سازگار در بدترین اوضاع برای خودش بهترین شرایط را رغم میزنه، عادتها شاید خیلی خوب و دلخواه نباشن عادتها حتی میتونن تبدیل به بیماری بشن مثل وسواس. همین چند وقت پیش یکی از دوستان ازم پرسید: صبحها که از خواب بیدار میشی با خودت نمیگی حالا امروز را چطوری شب کنم؟ با این همه وقت اضافه چه کار میکنی؟ میشه بگی یه روز را چطوری شب میکنی؟ بهش گفتم: باورکن اصلا وقت اضافه نمیارم، تازه شب وقت خواب یادم میاد که فلان کار را نکردم. از وقتی که لپتاپ خریدم در طول روز بیشتر با کامپیوتر مشغول هستم البته نه تمام وقت، گاهی کتاب و مجله و روزنامه میخونم، گاهی تلویزیون میبینم و گاهی با خانواده شوخی میکنم.
پيآمد: در هر کاری باید حساب کرد به ازای اونچه که بدست میاریم چقدر باید هزینه بشه، مثلا اگه من بخواهم فرت و فرت برم بیرون جهت گردش و سیاحت و .... حتما بیشتر از اونچه که من سود میکنم اطرافیانم را از کار و زندگی میاندازم، گرچه همین الان هم باعث شدم خواهر و برادرم بخاطر من مجرد بمونن، با دوستانشان تفریح نرن، مسافرت نرن، ماموریتهای شغلی نگیرن، حتی دانشگاه شهر دیگه نرن. اینها که میگم نکتههایی هستند که من با دیدن اینها احساس میکنم خانوادهی من چقدر به من لطف دارن و من چقدر فرد دوستداشتنیای هستم، نه؟؟ شوخی کردم اما اینها باعث تقویت حس رضـایتمندی من میشه و این یعنی لذت بردن از لحظهها و خوشبختی
سانی
يکي از رايج ترين کارهايي که تايپيست هاي حرفه اي انجام ميدهند کشيدن حروف و کلمات براي زيباسازي متن تايپ شده است. شما نيز ميتوانيد با استفاده از اين ترفند متون خود را بکشيد. همانند اين کلمه: خــوشــــبـــخـــــتـی، براي اين کار : کافي است در هر مکاني از ويندوز ، زبان ويندوز را روي فارسي تنظيم کنيد.سپس حرف مورد نظر خود را تايپ کرده و کليدهاي ترکيبي Shift+J را همزمان بفشاريد
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
كامپيوتر و رایانه،
سیاحت،
:: برچسبها:
برادر,
تقویت حس رضـایتمندی,
حسن توجه,
حوصله,
خواهر,
روزنامه,
سازگاری,
عادت,
کامپیوتر,
کتاب,
کشيدن حروف و کلمات,
گردش و سیاحت,
لپتاپ,
مجله,
وسواس,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 02 اسفند 1387
بعد کلی برنامه ریزی و جور کردن مخارج و .... بار سفر را میبندن و به راه میافتن، یکی میره تو دل طبیعت، یکی میره به شهری برای زیارت، اون یکی میره به شهری برای سیاحت، بعضیها هم سرخوش و دل به نشاط هستن تو گرما و سرما بدون هرگونه برنامهریزی و پسانداز از دوگنبدانممسنی، علیآبادکتول، لولوکدان و بابایادگار راه میافتن برای تماشای دآربی(حمایت از عادل فردوسی پور)!؟، هرکسی به یک شکلی و با تقبل هزینهای برای خودش شادی میآفرینه. جالب اینه که: ما اونچه را که توی شهر خودمون و جلوی چشممون و یا دمدستمونه را اصلاً نمیبینیم، چه برسه به اینکه بخواهیم ازش حالی ببریم. برای شاد بودن و لذت بردن از اونچه که هست حتما نباید کیلومترها سفر کرد و به تماشای دریا و جنگل و کوه و پل و بازار رفت، اونچه که خدا بهمون بخشیده شادی آفرینه، چیزهایی مثل حس بینایی وشنوایی که با اونها میشه از صدا و سیمای اعضای خانواده غرق لذت و عشق و شادی ناب شد، چشمها را باید شست، جور دیگری باید دید
پاورقي: بیشتر ما از همه طلبکار هستیم، حتی از پدر و مادر و دیگر عزیزانمان!؟ بعضیها نه طاقت دوری عزیزان را دارند نه اونها را هنگام نزدیکی تاب میآرن؟! =(آیکیو اوننزدیکیرونگفتم) اگه همه فکر میکردن که برای آخرین باره که دارن عزیزانشان را میبینند و با او حرف میزنند حتما رفتا و کردارشان را عوض میکردند. وقتی یکی از اعضای خانواده پیش شما نیست یا اینکه خود شما پیش خانواده نیستید ممکنه یکی از چند صد نفری باشید که هر روز در حوادث مختلف از بین میروند، پس قدر لحظههای با هم بودن را باید دانست و نهایت استفاده را از آن برد. چرا کار به وجدان درد بکشه؟ چرا الآن عزیزمان را نبوسیم؟
یکی از دوستان پرسیده: هنوز کسی را برای ازدواج پیدا نکردی؟؟ جواب من این بود: جواب شما هم بله هم خیر است من پیدا میکنم اما اونا فوری گم میشن اوفتادندی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
طنز،
پند و اندرز،
صدا و سیما،
سیاحت،
:: برچسبها:
ازدواج,
بازار,
برنامه ریزی,
پل,
جنگل,
زیارت,
سیاحت,
شادی,
طبیعت,
عادل فردوسی,
قدر,
کوه,
لحظهها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 بهمن 1387
بعد 15 سال دیدن سرازیر شدن میلیونها دانهی سفید رنگ حیات بخش، برام خیلی لذت بخش بود. دانههای ریزی که یکی از یکی شیطونتر هستند، انگار رقص کنان و وول وول کنان برای به مقصد رسیدن با هم مسابقه گذاشتن. مثل ما آدمها همه چیز به میل اونها هم نیست، اینکه کی بیان و کجا برن هم دست خودشون نیست، بعضیهاشون جاهای خوب و دلخواهشون میرن و حیات بخش میشن، آمآااا جای بیشتریشون فاضل آب است. دیدن این صحنه برای شما حتما خیلی معمولی و هیجان برنهانگیزه، اما برای من که سالها در کنارش بودم و از دیدنش محروم بودم کلی جالب و هیجان انگیز بود، برای اینکه لذت بیشتر از این هیجان ببرم گفتم پرده را زدن کنار و یه دل سیر بارش برف را تماشا کردم. تخت من با پنجرهی کنار اطاق 3متر فاصله داره اما شیشههای اطاقمان تا یک ماه پیش مات بود و بیرون معلوم نمیشد، به دلیل برخی تغییرات و تجهیزات شیشهها عوض و سفید شدند و این دلیل خوبی شده برای چشم چرانی من.
پيوست: چند روزیه توی اخبار به اهالی خیابانهای دولت و پاسداران تهران هشدار میدن که از روز شنبه توسط پلیس طرح انضباط اجتماعی برقراره. پلیس خدمتگزار بعد جمع کردن اشرار و قاچاقچیها و مزاحمها و .... حالا نظم دادن به شهر را محله به محله شروع کرده، دستشان طلا، اما واقعا جای بسی تاسفه که بینظمترین محلههای تهران محل سکونت پولدارهاست.
دیگه بسه
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
پرده,
تخت,
چشم چرانی,
حیات بخش,
رقص,
شیطون,
هیجان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 دی 1387
یک تاجر آمريکايي نزديک يکي از روستاهاي مکزيک ايستاده بود، در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود، تاجر از ماهيگير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟ ماهيگير: مدت خيلي کمي. تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟ ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانوادهام کافي است. تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟ ماهيگير: تا دير وقت ميخوابم، يه کم ماهي گيري ميکنم، با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع ميکنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي. تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و ميتونم کمکت کنم، تو بايد بيشتر ماهي گيري کني، اون وقت ميتوني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني، اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري! ماهيگير: خوب، بعدش چي؟ تاجر: به جاي اينکه ماهيها رو به واسطه بفروشي، اونا رو مستقيــما به مشتريها ميدي و براي خودت کار و بار درست ميکني، بعدش کارخونه راه مياندازي و به توليداتش نظارت ميکني، اين دهکده کوچک رو هم ترک ميکني و ميروي مکزيکوسيتي! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورک. اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني. ماهيگير: اين کار چقدر طول مي کشه؟ تاجر: پانزده تا بيست سال! ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟ تاجر: بهترين قسمت همينه، در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا ميفروشي! اين کار ميليونها دلار برات عايدي داره. ماهيگير: ميليونها دلار! خوب بعدش چي؟ تاجر: اون وقت بازنشسته ميشي! ميري يه دهکد? ساحلي کوچيک! جايي که ميتوني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني، با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني.
پايانه: میدونم که قبلاً این داستان را خونده بودین، آمآاااا، این داستان برای من با همهی داستانها فرق داره، من عاشق این داستان هستم، از نظر همه چیز توی این داستان هست، عشق و زندگی و دریا، توش موج میزنه، من این داستان را کاملا تصویری میبینم با کلی ریزه کاری.اگه به این داستانهای امیدبخش و شادی آفرین علاقه دارید میتونید کلیشو در وبلاگ دوست نخاعی و دهقانمون بیابید
مهدیس هم با تخت روان حرکت میکنه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
تاجر,
داستان,
دریا,
زندگی,
عشق,
قايق کوچک ماهيگيري,
واسطه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 06 دی 1387
یکی از دوستان کتابی بهم معرفی کرد و گفت هر کسی باید این کتاب را بگیره و بخونه. اسم کتاب را دادم به داداشم، او هم رفت اون کتاب و دو کتاب دیگه از همون نویسنده را برام خرید و آورد. دوتا از اون کتابها را خوندم، موضوع کتابها داستانهای کوتاه و الهام بخشی است که کمک میکنه به: حس رضایتمندی، شاد زیستن و احساس خوشبختی کردن، روحیهی بخشش، موفقیت و پیروزی و.... بیشتر اون داستانها توی اینترنت هست و خیلیهاش را شما خوندید، نمیدانم نویسنده اونها را از نت بیرون کشیده یا ملت اونها را از کتاب؟ داستان زیر یه نمونه از اون داستانهاست که برای من ایمیل شده بود البت هنوز این داستانک را توی اون کتابها ندیدم: جواز بهشت: روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم. مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
پسآمد: از این داستانها مدام برامون اتفاق میافته یا از زبان دوستان و آشنایان میشنویم. یه نمونهاش برای خودم اتفاق افتاد که با دیدن آگهی سیما فیلم مبنی بر: خرید ایدههای و داستانهای ملت بصورت فیلم نامه تصمیم گرفتم اون را بصورت فیلم نامه بنویسم و ارائه بدم. موفقیت برام اهمیت نداره، فقط میخوام خودم را آزمایش کنم.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
احساس خوشبختی,
حس رضایتمندی,
داستانهای کوتاه و الهام,
روحیهی بخشش,
سیما فیلم,
شاد زیستن,
کتاب,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 آذر 1387
در مورد چشم زخم چی فکر میکنید؟ آیا فکر میکنید خرافه است؟ حتما خیلی جاها به اشکال مختلف آیه 51 از سورهی القلم را دیدید، خوب حالا یه بار دیگه این آیهِی مبارک را با ترجمه بخوانید تا شما هم مشتری ثابت این آیهِ ی شریف بشید وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ﴿51﴾ و
آنان كه كافر شدند چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند ومىگفتند او واقعا دیوانهای است شما میتونید با همراه داشتن این آیه خودتان را از شر چشمان بد در امان بدارید. من الله توفیق
پيآمد: اگه راه نمیافتین تو کوچه خیابان برای پیداکردن نخاعیها و پاره کردن پیراهنشون، بهتون میگم که: ما نخاعیها مثل یوزارسیو هستیم، ما هم برای در امان بودن از شر زلیخواه زمانه با ارادهای خارج از منطق انسانی چند سالی در زندان بیحرکتی افتادیم، گاهی هم مثل ایوب پیامبر در بستر بیماری هستیم، انشاالله تعالی مثل اصحاب کهف روزی از خواب بیدار میشیم، باشد اون روز خودمان را از خیل سرنشینان کشتی نوح ببینیم
فلج مغزیCerebral palsy
میدانید که مادر حضرت علی ع داخل کعبه حضرت علی را به دنیا آورد تصاویر زیر همان قسمتی از کعبه است که به اذن الهی برای فاطمه بنت اسد شکافته شد. نام این قسمت رکن یمانی است.
 
تصاویر زیر هم عکس حجرالاسود است
 

رکن یمانی و حجرالاسود در دو سوی یک ضلع کعبه قرار گرفتن، توی عکس کاملا واضح است و با کمی دقت متوجه میشوید میدانید که پروردگار فرموده از روح خود درون کالبد انسان دمیده با توجه به اینکه رکن یمانی و حجر در دو سوی یک ضلع کعبه هستند و با توجه به اینکه در رکن یمانی حضرت علی به دنیا آمده من نتیجه میگیرم که حجر نیز عملکردی شبیه رکن یمانی داشته باشد یعنی روح الهی انسان از راه حجر به این دنیا میایید و از همان راه از دنیا خارج میشود
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
چشم زخم,
خرافه,
وَإِن يَكَادُ,
یوزارسیو,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آذر 1387
اهل نظر میگن: آدمها باید دنبال بزرگترین و زیباترین و کاملترین رویاها و آرزوها باشند. من میگم: رویا و آرزوی بزرگ هر کسی برای خیلیها کوچیک محسوب میشه، مثلا: بزرگترین رویا و آرزو برای ما نخاعیها اینه که با پای خودمون بریم توالت و حال توالت کردنی ارادی را ببریم، این آرزوی شیرین برای ما دست نیافتنی مینماید اما برای افراد سالم امری است: ندیدنی. خوبیه آرزو و رویاهای کوچیک اینه که آدم زود بهشون میرسه و این باعث میشه آدم احساس خوشحالی و خوشبختی کنه. و امآاااااا داداشم نیمهی آبان امسال برای بازدید از پروژهای با جمعی از همکارهاش رفت شمال، شهر نکا، اونجا چیزی دید که من عاشقش هستم و همواره چنین رویاهای زیبایی در سر دارم، داداشم که از علاقهی شدید من به اون صحنهها و لحظهها خوب خبر داره فورری با دوربیناش عکسهایی رویایی برام گرفت و آورد و آتشی به خرمن ذهنم زد که با آب100دریا هم خاموش نمیشه. مردی میخوام که بتونه آتیش من را خاموش کنه، کسی که خودش با آتیش من نسوزه.
پسرفت: وبلاگها معمولا دفتر خاطرات هستند و کسانی وبلاگ میخوانند که دوست دارن توی افکار ملت سرک بکشن، بهتر بگم یه جورهایی فضول هستند، پس این هم: عکسهای رویای من برای اون فضولهایی که دوست
دارند رویای ملت را دید بزنند.
این اعلامیه را دیده بودی
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آرزو,
احساس,
اعلامیه,
اهل نظر,
خرمن ذهن,
خوشبختی,
خوشحالی,
دید بزن,
رویاها,
رویایی,
زیباترین,
فضول,
کاملترین,
نخاعیها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 آذر 1387
میگن: دنیا خیلی کوچیکه، اونقدر کوچیک که همه چیز مستقیم بهم ربط پیدا میکنه، حتی فکر و احساس آدمها، چه برسه به رفتار و کردارشون. میگن: اگه تو به یک نفر فکر کنی او هم به تو فکر میکنه، اگه جمعی را دعا کنی اون جمع هم برای تو دعا میکنن. اینکه میگن: آدم از هر دستی بده با همون دست پس میگیره یه جورایی مصداق کلام بالاست، آمآاا، من سالها بدون آنکه با دستی داده باشم مشغول پس گرفتن بودم. همیشه دلم میخواست من هم از اون دست بدم، اما گویا اون دست، کار راه بندازی نبود که من را تشویق به دادن کنه. حالا هزاران بار خدای بزرگ را شکر میکنم که لطفش بازهم شامل حالم شد و فرصتی بهم داد تا بتونم بآلآخره اندکی از بدهکاریهایی را که به خودم و خودش داشتم را جبران کنم و از اون دست بدم. خدا عمری بهم بده حتما باز هم بار خودم را سبک میکنم.
تهبندي: سالهاست که بدهکار پول و عمر و جسم و جان و معرفت و لطفی هستم که خانوادهام دارن بیدریغ خرجم میکنند و این واقعا جبران شدنی نیست.
بلاگفا گندزده با این سیستم کد خواستن برای کامنت گذاشتن. من ترجیح میدم برای دوستان بلاگفایی ایمیل بدم تا اینکه کامنت بدم.
وبلاگ دوستی که از مادر قطع نخاعش نگهداری میکنه را بخونید
از تو میپرسند: علی کریمی، پوشیدن لباس تیم ملی فوتبال با مربیگری علی دایی، بدتر از سالها اسارت جوانان رزمنده در زندانهای عراق بود؟!
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
احساس,
خدای بزرگ,
دنیا,
رفتار,
شکر میکنم,
فکر,
کردار,
کلام,
مادر قطع نخاع,
مصداق,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 03 آبان 1387
یکی از دوستان نخاعی خواست مطلبی پیرامون اتونومیک دیس رفلکسی بنویسم یا اینکه خودش بنویسه و جهت اطلاع و استفادهی دوستان نخاعی بفرسته چون معمولا نخاعیها گرفتار این عارضه هستند، خدمت دوستم عرض کردم من در این مورد اطلاعات دقیق و علمی ندارم، خودت زحمتش را بکش او هم چنین کرد و مطلب زیر را برای استفادهی دوستان فرستاد با تشکر از بهمن در متن زیر نوشتههایی را که ضخیم کردم در مواقع و موارد مختلف خودم باهاش درگیر بودم مثلا وقتی که گوشهی پام به دلیلی نا مشخص اندکی زخم شده بود فشار بالش به کف پام باعث میشد به شدت عرق کنم یا زمانی که نمیدونستم چطور باید اجابت مزاج کنم همین گرفتاریها را داشتم یا وقتی که راه سوندم گرفته میشه یا وقت گرفتن: عکس رنگیِ مثانه
پسينه: چشم بهم زدیم یه ماه دیگه از عمرمون را اصراف کردیم، من که نفهمیدم ماه رمضان چطور گذشت مثل 15 سال معلولیت و 37 سال از عمرم، خوشبحال اونهایی که روزها را میفهمند
اتونومیک دیس رفلکسی چیست؟
این حالت پاسخ غیر طبیعی بدن شما به یک مشکل در زیر ناحیه آسیب نخاع است. علت معمولا پر شدن بیش از حد مثانه یا روده است. به سبب ضایعه نخاعی بدن شما قادر نیست به پیام هایی که برخی از آن ها غلط هستند پاسخ مناسبی بدهد. علائم خطر در اتونومیک دیس رفلکسی:
بالا رفتن ناگهانی فشار خون، فشار خون بالا در پزشکی یک امر خطیر است. فشار خون بالا می تواند سبب حملات قلبی٬ مغزی و حتی منجر به مرگ شود. دو راه برای پایین آوردن فشار خون دارید:
1- بر طرف سازی علت بروز این وضعیت
2- استفاده از داروهای تجویز شده از سوی پزشک. علائم خطر شایع کدامند؟ ممکن است اغلب اوقات هیچ علامت خاصی مشاهده نشود. برای یافتن یک یا چند علامت از علایم زیر بررسی لازم را بنمایید. خطرناکترین علامت اتونومیک دیس رفلکسی ٬ افزایش سریع و بسیار زیاد فشار خون است
یک سر درد ضربان دار و کوبشی(مثل این است که چیزی در سر شما می کوبد.)
تعریق فراوان ٬به خصوص در صورت٬ گردن و شانه ها٬این حالت اغلب بالای محل آسیب نخاع است(اغلب نه همیشه) پوست سرخ و گر گرفته بخصوص در صورت٬ گردن و شانه ها. این وضعیت اغلب در بالای آسیب دیده می شود. سیخ شدن موها٬ اغلب در بالای سطح آسیب. تاری دید و یا وجود نقاط نورانی در حوزه دید. گرفتگی بینی.اضطراب یا لرزش. احساس سنگینی و فشار روی قفسه سینه ٬ تپش قلب یا تنفس سخت. عواملی که سبب حملات اتونومیک دیس رفلکسی میشوند
1- مثانه یا کلیه
2- روده یا شکم
3- پوست و زخم های فشاری
4- دستگاه تناسلی و فعالیت های جنسی توضیحات و مسائل مربوط به این عوامل و پیشگیری از آن
1- مثانه ای که بیش از حد پر شده است کارهای رایج مربوط به مثانه را که قابل اعتماد هستند را دنبال کنید مشکلاتی مانند عفونت دستگاه ادراری و سنگهای کلیه یا مثانه آزمایشها٬ درمان ها و یا جراحی هائی که بر روی مثانه انجام می شوند. مثل سیستوسکوپی یا آزمایشهای دینامیک ادرار
2- روده ای که بیش از حد پر شده است٬ یبوست یا تجمع مدفوع در انتهای روده طبق برنامه تنظیم شده برای روده عمل کنید. مشکلاتی چون سنگ کیسه صفرا٬ التهاب یا زخم معده ٬ بواسیل یا آپاندیسیت از پزشک خود سوال کنید که چه فیبرهای غذایی می توانید مصرف کنید. هر گونه افزایش در میزان فیبر لازم است تحت نظر پزشک به طور مرحله ای و آهسته انجام شود.
آزمایشاتی که بر روی شکم یا روده صورت می گیرد ٬ مثل جراحی٬سیگموئیدوسکوپی یا باریم انما (تنقیه محلولی برای عکس برداری از روده بزرگ) مایعات بسیار بنوشید. در مورد مقدار آن با پزشک خود مشورت نمایید
3- زخمهای فشاری٬ مشکلاتی چون رشد ناخن به سمت داخل پوست ٬سوختگیها (از جمله آفتاب سوختگی) گزیدگی حشرات پوست خود را روزی یکبار بررسی کنید تا اگر نقطه قرمز ٬ خراشیدگی یا بریدگی در زیر محل ضایعه وجود دارد آن را در یابید. آسیب به پوست به وسیله اجسام سخت یا تیز از مواضعی که به سبب حضور در آن ممکن است یکی از این صدمات به پوست شما وارد شود خودداری کنید. وسایل تیز و خطر ناک را از صندلی چرخدار و رختخواب خود دور کنید. بررسی کنید لباسها ٬ کفش ٬ بریس ها و وسایل همراهتان درست اندازه و راحت باشد و هیچکدام تنگ و چسبان نباشد بخصوص اگر نو هستند.
4- دستگاه تناسلی و فعالیتهای جنسی- تحریک بیش از حد آلت تناسلی٬ به خصوص هنگام استفاده از ویبراتور مردان: انزال٬ عفونت یا التهاب بیضه(اپیدیدیمیت) یا فشار بر روی بیضه. زنان: قاعدگی٬ حاملگی(درد زایمان و زایمان)٬ عفونت واژن(واژینیت)یا رحم
اگر من اتونومیک دیس رفلکسی دارم ٬ چه باید بکنم؟
گام اول: اقدام فوری بسیر ضروری است! اگر شما نمی توانید این مراحل را اجرا کنید از فردی بخواهید این کارها را انجام بدهد مهم: شما باید راست بنشینید و تا زمانی که فشار خون به حالت طبیعی برگردد دراز نکشید چرا که وضعیت دراز کشیده فشار خون را بالا می برد.
گام دوم: بنشینید و اگر قادر به این کار نیستید سرتان را نسبت به بدن به حالت 90 درجه نگهدارید. اگرتوانایی دارید پاهای خود را پایین تر از سطح بدن بیاورید٬ هر چیزی که سفت به بدن شما چسبیده است از خود جدا کنید یا رها سازید: لباسها کفش ها یا بریس ها چسب سوند خارجی بند کیسه ادراری متصل به پا باند شکم باند کشی
گام سوم: اگر دستگاه فشار خون دارید٬ فشار خون را هر 5 دقیقه ارزیابی کنید تا اینکه متوجه شوید بهتر شده اید.
گام چهارم: مثانه خود را برسی کنید. الف: اگر شما از سوندیزاسیون متناوب و یا از یک سوند بیرونی یا از پد استفاده میکنید:
1- سوند بیرونی یا پد را بردارید .
2- اگر خود شما(یا هر کسی که همراهتان است) تجربه دارید٬ یک سوند وارد پیشابراه نمایید. بدین صورت که: یک سوند بردارید و سطح آن را با یک ژل بی حسی یا یک ژل لوبریکانت آغشته کنید. سوند را وارد مجرا کنید و بی درنگ ادرار را تخلیه کنید.
3- در حالت زیر سوند زدن را متوقف کنید: کسی تجربه کافی برای این کار را ندارد. سوند به راحتی وارد نمیشود. علائم شما تشدید شد. در این موقعیت دست نگهدارید و به پزشک یا پرستار خود تلفن کنید و در اسرع وقت به اتفاقات (اورژانس) بروید. به مرکز اورژانس محل اقامت خود تلفن کنید یا به کسی که بتواند شما را به آنجا انتقال دهد ٬ اطلاع دهید . در زمانی که دچار اتونومیک دیس رفلکسی هستید هرگز رانندگی نکنید زیرا بسیار خطرناک است.
4- اگر سوند دیگری گذاشتید و باز هم فشار خون شما بالا بود یا بالاتر رفت فورا به اورژانس مراجعه کنید.
5- به رنگ٬ بو و شفافیت ادرار توجه کنید و در صورتی که در آن خون یا کدورت مشاهده کردید و یا بوی غیر عادی استشمام کردید٬ به پزشک یا پرستار خود تلفن کنید زیرا ممکن است دچار عفونت شده باشید.
ب: اگر شما یک سوند ثابت دارید ( یک فولی یا یک سوند فوق عانه):
1- لوله را برسی کنید که پیچ خوردگی یا گره نداشته باشد. اگر هر یک را پیدا کردید آن را رفع کنید . اگر لوله زیاد کشیده شده و یا زیاد به داخل فرورفته است آن را آزاد کنید. سپس با چسب لوله را ثابت کنید تا از تغییرات دوباره جلوگیری شود.
2- کیسه ادرار را خالی کنید.
3- اگر ادرار در کیسه نیست و جریان ادرار دیده نمیشود٬ چنانچه تجربه کافی برای شستشوی مثانه دارید به آرامی این کار را انجام دهید.مقدار مایعی که برای شستشو استفاده می کنید در هر بار بیشتر از دو قاشق غذا خوری (30 سی سی) نباشد. نکته مهم: اگر علائم شما وخیم تر شد٬ شستشو را قطع کرده و فورا به اورژانس مراجعه کنید.
4- اگر پس از شستشو باز هم جریان ادرار نمایان نیست٬ در صورتی که خودتان یا فرد دیگری تجربه برای قرار دادن سوند دارید٬ یک سوند وارد کنید: سوند دیگری بردارید. سطح آن را به یک ژل بی حسی یا ژل لوبریکانت آغشته کنید. سوند را داخل مثانه بفرستید.
5- اگر حالات زیر دیده شد نهادن سوند را متوقف کنید: فردی که تجربه کافی برای این کار داشته باشد در دسترس نباشد. سوند به راحتی وارد نشود. علائم شما تشدید شود. با پزشک یا پرستار خود تماس بگیرید و به اورژانس بروید. به مرکز اورژانس محل زندگی خود و یا به کسی که بتواند شما را به آنجا انتقال دهد٬ اطلاع دهید. از رانندگی هنگام اتونومیک دیس رفلکسی پرهیز کنید.
6- ادرار خود را بررسی کنید و اگر خون یا کدورت در آن دیدید و یا بوی غیر عادی یافتید٬ به پزشک خود اطلاع دهید چرا که ممکن است مبتلا به عفونت ادراری شده باشید. نکته مهم: اگر باید به اورژانس مراجعه کنید از همراهتان بخواهید شما را در حالت نشسته منتقل کند. خوابیدن فشار خون را بالاتر می برد.
گام پنجم: 7- اگر سوند دیگری وارد کردید و باز هم فشار خون شما بالا باقی ماند به سرعت به اورژانس مراجعه کنید.
گام ششم: اگر علائم خطر محو شدند ٬ به هر صورت به پزشک خود تلفن کنید و علائم را توضیح دهید و از او راه حل مشکل خویش را بخواهید.
گام هفتم: اگر علائم خطر دوباره باز گشتند٬ مراحل فوق را تکرار کنید. اگر علائم محو شدند٬ پزشک خود را در جریان قرار دهید و به اورژانس مراجعه کنید دوستان نخاعی که با اجابت مزاج مشکل دارن این لینک ها را بخونن:
توالت رفتن ۱ توالت رفتن ۲ توالت رفتن ۳ مهم
نخاعی انزال دارد انزال در نخاعی ها قطع نخاع و سکس
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
پیرامون توالت رفتن نخاعیها،
تجربه،
جنسی،
:: برچسبها:
اتونومیک دیس رفلکسی,
انزال,
بالا رفتن ناگهانی فشار خون,
پر شدن بیش از حد مثانه یا روده,
چه باید بکنم؟,
حاملگی,
حملات,
دستگاه تناسلی,
رمضان,
زایمان,
سر درد ضربان دار و کوبشی,
سکس,
سوند,
سیخ شدن موها٬,
قاعدگی,
قطع نخاع,
قلبی,
مغزی,
نخاعی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 مهر 1387
توی ماه رمضان همه سعی میکنن بیشتر از پیش کار خوب بکنن، برای اینکه نگی مهرداد کونمونه، این هم نمونه: اونهایی که دستشان بیشتر به دهانشان میرسه و پاشان از گلیمشان درازتره: در مراسم آزاد کردن زندانی شرکت میکنن و سرپرستی ایتام را قبول میکنن و.... ، چند سال پیش تلویزیون نشان میداد یه دختر جوان داشت سررپرستی بچهای را میپذیرفت، اون لحظه به خودم گفتم ایکاش این خانم سرپرستی من را میگرفت، این داستان منو به فکر انداخت که برای خودم آگهی بدم تا یکی پیدا بشه و منو به فرزندی بپذیره. خلاصه فکرهام را کردم یه متنی نوشتم و دادم دوستان اونو به انگلیسی ترجمه کردن و گذاشتم توی چند وبلاگ، آخه شنیده بودم که مادونا و آنجلینا جولی و نیکول کیدمن و... هم از این کارها کردن و در دنیای هنرمندها این کارها مده، گفتم بلکه بریتنی اسپرز برای چشم و هم چشمی بیاد و ترتیب کار منو بده و منو........ حتما میخواهید بدانید نتیجهاش چی شد؟ نتیجه این شد که من همچنان اینجام. وقتی دیدم هیچ خبری از اونور آبها نشد به فکر افتادم اینور خشکیهای قزوین یه آگهی ازدواج بدم، القصه آگهی ازدواج دادم باقلوآ، آمآاا گویا فقط بیژن خان آگهی بنده را خونده بود که آمد، اونم به خوابم
پيآمد: یه مدت، اندکی ورزش میکردم، یعنی اینکه روی تخت وزنه میزدم، البته اسمش وزنه بود چون وزنی نداشت، اونقدر به مثانم فشار آمد که با مشکل بزرگی و ریفلاکس راهی بیمارستان شدم. به همین دلیل خوب میدانم که بچههایی که تو المپیک معلولها مدال آوردن چه کار بزرگ و سختی کردن
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
فکر ایده پیشنهاد،
سیاحت،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
آنجلینا جولی,
انگلیس,
ایتام,
بریتنی اسپرز,
تلویزیون,
ریفلاکس,
قزوین,
گلیم,
مادونا,
نیکول کیدمن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 مهر 1387
اي كساني كه ايمان آورديد و اي كساني كه متاهل هستيد و اي كساني كه ميخواهيد روزي ازدواج كنيد و اي زوجهايي كه ميخواهيد طلاق بگيريد آيا ندانستيد از احكام الهي؟ پس بخوانيد ترجمههاي سورهي بقره را،از آيهي 220 به بعد، در همين آيات شريف پروردگار آگاه و توانا ميفرمايد: همسرانتان مانند مزارع شما هستند، پس هر گونه كه ميخواهيد بر آنها وارد شويد.
پسرفت: هر كس ميتواند تفسيري از اين كلام الهي داشته باشد، تفسير شما چيست؟
ثبت نام خودرو ويژهي معلولها شروع شده
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
شاد زیستن،
لينك،
پند و اندرز،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
آيات,
احكام,
ازدواج,
ايمان,
تلاوت قرآن,
طلاق,
مزارع,
همسر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 شهریور 1387
اين يه سنت شكنيه؟ اول پاورقي: ممنون از دوستي كه اين متن بسيار مفيد را برام فرستاد اميدوارم به درد شما هم بخوره، براي من كه عالي بود: منالله توفيق
انيشتين ميگفت : «آنچه در مغزتان ميگذرد، جهانتان را ميآفريند. » استفان کاوي (ازسرشناسترين چهرههاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که ميگويد:« اگر ميخواهيد در زندگي و روابط شخصيتان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايشها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان ميخواهد قدمهاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگيتان ايجاد کنيد بايد نگرشها و برداشتهايتان را عوض کنيد.» او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموستر ميکند:
صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچههايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچههايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب ميکردند. يکي از بچهها با صداي بلند گريه ميکرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن ميکشيد و خلاصه اعصاب همهمان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلاً به روي خودش نميآورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقاي محترم! بچههايتان واقعاً دارند همه را آزار ميدهند. شما نميخواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد ميافتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برميگرديم که همسرم، مادر همين بچهها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نميدانم بايد به اين بچهها چه بگويم. نميدانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.» استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره ميپرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نميبينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه ميدهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نميدانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور ميتواند تا اين اندازه بيملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب ميخواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم .
حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض ميشود. کليد يا راه حل هر مسئلهاي اين است که به شيشههاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازهاي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است که به آن معنا و مفهوم ميدهد.
دکتر کاوي با اين صحبتش آدم را به ياد بيت زيباي مولانا مياندازد که:
پيش چشمات داشتي شيشهي کبود لاجرم عالم کبودت مينمود
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
اتوبوس,
استفان کاوي,
انيشتين,
ببخشيد,
بغض,
تغيير,
سنت شكني,
مولانا,
نگرش,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 شهریور 1387
اهل كجايي؟ هرجاهستي خوب جستجو كن: توي جادهها پشت اتومبيلها، توي بيابانها پاي گونها، بين در ختهاي جنگل، روي شاخهها بلوط، پاي درخت بين علفها، در نخلستان كنار بلبل خرما، توي تاكستان بين خوشههاي انگور، توي گندمزار بغل شانهبسر، در مسير رودها بين ماهيها تا دريا، لاي سنگهاي رودخانه، روي شنهاي ساحل، بين كوهها در اعماق درهها، در دامنهي كوهها بين شقايقها، روي قلهها، روي ابرها، هميشه ميان باران، در شمال و جنوب، در غرب و شرق خوب بجوي تا روح سرگردان من را بيابي.
پيوست: رئيس سازمان بهزيستي كشور اعلام كرد: ثبتنام خودروهاي مناسب سازي شده ويژه معلولان و جانبازان از 12 شهريورماه جاري به صورت اينترنتي در سراسر كشور آغاز ميشود.منبع
وبسايت معلولان ايران
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
سیاحت،
هنری،
بهزیستی،
:: برچسبها:
بلبل خرما,
بلوط,
بيابان,
جاده,
جستجو,
خوشههاي انگور,
دره,
شانهبسر,
شقايق,
شنهاي ساحل,
كوه,
گندمزار,
گون,
نخلستان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 شهریور 1387
تا حالا هر چيزي كه خواستم بهش رسيدم آمآاا.. آهسته آهسته. شتاب و سرعت براي من معني نداره، شايد بشه گفت حركت هم برام مفهوم نداره، حركت يك لاكپشت بيشتر از حركتي هست كه جسم من داره، اين بيحركتي قدرتي ميخواد كه قهرمان ماراتن هم نداره، شما ميتوني بي حركتي را تحمل كني؟ اگر چه جسمم ساكنه اما روحم يه لحظه قرار نداره، اين گرماي تابستان هم يه مقدار متنابهي مزيد بر اين ميشه كه با كلامي يا تصويري روحم سرگردان ايران زيبا بشه.
پاپوش: دوستان معلول بشتابيد كه درنگ موجب پشيمانيست، به بخش ارسال نامهي وبسايت رئيس جمهور بريد و هرچي كه احتياج داريد و هر درد دلي كه داريد اونجا مطرح كنيد، فوري رسيدگي ميكنند.
جواز بهشت
روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان
بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که
در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم. فرشته گفت: اين سه امتياز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم. فرشته گفت: اين هم يک امتياز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: اين هم دو امتياز. مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آهسته,
بهشت,
تابستان,
جواز,
رئيس جمهور,
سرعت,
شتاب,
فرشته,
قهرمان,
لاكپشت,
ماراتن,
نوانخانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 25 مرداد 1387
هوا خيلي گرمه، دوش آب يخ آخر حال و حوله اما هر روز كه نميشه تپيد تو حمام، نميدونم بدون اين آبپاش سلموني با گرما چه ميكردم؟ خيلي بهم كمك ميكنه، روزي دو3 بار پر و خاليش ميكنم رو خودم، ميشه گفت حمامه پيامكيه، كلا خيلي خوب و ناز و با حاله، حتي نيمه شب كه از خواب بيدار ميشم با اون تمام بالا تنهام را خيس ميكنم، فكرش را بكن از خواب بيدارشي خودت را خيس كني دوباره بخوابي
تهبندي: با دانشي كه شما الان داريد اگر داخل چاه زمان بيفتيد و هزار سال به عقب برگردين چه كارهايي ميتونيد بكنيد؟
يكي مثل من يكي مثل تو (جديد)
دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي هرگز نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد
و هر روز با هم جرو بحث مي کردند. عاقبت يک روز دختر نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکي به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجوني به دختر داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسي به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداري از آن را در غـذاي مادر شوهـر مي ريخت و با مهرباني به او مي داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاي دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمي خواهد که بميرد، خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندي زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
:: برچسبها:
اخلاق مادر شوهر,
ازدواج,
چاه زمان,
حال و حول,
حمام,
داروساز,
دوش آب يخ,
سم,
عروس,
معجون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 مرداد 1387
نمیدونم از کجا و از چی بگم. خرداد سال 1386مادر من در تصادف ماشين خودمان با اينکه کمربند ايمنی را هم بسته بود از مهره 6و 7گردن دچاره ضايعه نخاعی شد. مادرم عمل شد و مهره ها فيکس و نخاع آزاد شد. اما از گردن به پايين هيچ حس و حرکتی وجود نداشت. دکتر به ما گفت شايد تا آخر عمر مجبور به نگهداری فقط يک سر و گردن از مادرم باشيم. من که تکنسين برق بودم از کارم انصراف دادم و به پدر و برادرهام گفتم که پرستاری مادر رو برعهده میگيرم. خلاصه از همون روزهای اول کار من شروع شد: پرسش از دکترها و مقلات اينترنتی و فيزيوتراپها و تغذيه وخريد امکانات و..... تمام اينها برای اين بود که مادرم حس کمبود نکنه آخه اون با خانمهای ديگه فرق داره، ايشان هم شاغل بود هم خودش يک مرد بود. اينم بگم که ما خانواده متوسطی هستيم، پدرم نظامی است و سال1383سرطان حنجره گرفت و همين
مادرم 2سال پرستارش بود و الان پدرم صدا نداره و البته ضعيف هم است. دو سه ماهی گذشت و من همه چيز رو تحت کنترل داشتم، بارها به مادرم میگفتم که ناراحت نباش، من
تا آخر عمرم كنارت هستم. خدا را شکر که سايت بالای سر ماست، با وجود ضايعه نخاعی شرايط عمومی خوبی داری، آنقدر آدم مثل تو هست که مشکلات ديگه براشون پيش
آمده. تا اينکه به فکر اين افتام که از لحاظ روحی هم مادر رو در سطح خوب نگه دارم. اين کار
يکی از مشکلات ضايعه نخاعیهاست. اينجا بود که در جستجوی اينترنت با متن سرگذشت تو آشنا شدم. فکر کنم مرداد86بود يعنی3ماهی بود که مادرم آسيب ديده بود، خلاصه وقتی سرگذشت تو رو خوندم از آن يک پرينت گرفتم و بعنوان اولين داستان مستند يک انسان آسيب نخاعی با تمام مشکلاتش اون رو برای مادرم خواندم. تا مدتی بازتاب خوبی داشت. چون مادرم برای ديگران تعريف میکرد که خدا را شکر من مشکلهای ديگه ندارم از جهاتی شانس آوردم که دکتر خوب و پرستار خوب دارم و زخم بستر و .... ندارم. اما بعدها باز روحيهاش ضعيف شد که باز من با کارها و داستانهای ديگه سعی در بازپروريش داشتم و البته موفق هم بودم. ديشب برای يک تحقيق باز به نت اومدم و لينك وبلاگت را ديدم، به وبلاگت آمدم و ديدم فعال هستی کلی حال کردم. آخه من هم آدم مثبت انديشی هستم. الان اکثرا از من ميپرسن که تو چطور 14ماه است که در خانه هستی و احساس خستگی نمیکنی؟ و من در جواب می گويم: بخاطر اينکه من دارم با کارم لذت ميبرم. کمی از مادرم برات بگم: الان 14ماه هست که آسيب ديده. با ورزشهای روزانه و تغذيه خيلی اندامش فرق نکرده. روحيه هم داره اما بعضی وقتا کم مياره که البته ما بهش حق ميديم. حس و حرکت نداره، بيشتر اوقات روی تخت است. سوزشهايی از داخل داره که خيلی عذابش ميده گاهی براش غير قابل تحمل ميشه. کمی حس و حرکتش برگشته. مثلا دستاشو میتونه حرکت بده و يا آب بخوره. اما اگر بخواهيم در کل صحبت کنيم هنوز نمیتونه کاری برای خودش انجام بده. بعضی وقتا روی تخت يا روی ويلچر نشسته يا روی تخت يه پهلو است. بعضی وقتا کتاب میخونه يا راديو گوش ميده. عصرها بستگان به ديدنش ميان. من هم که هميشه هستم، مگر برای خريدی نيم ساعتی بيرون برم،
که در حالت دراز کش تلفن پيش مادر است. من معتقدم تمام سعی ما بايد آن باشد که انسان باشيم و انسانيت داشته باشيم، يک شعار خوب: محروميت محدوديت نيست. من با همين شعار مادرم رو که حاظر نبود از خونه بيرون بياد به خيابان و محل کار و مهمانی بردم.
پسينه: يه روز بابام بهم گفت: مهرداد اگه من جاي تو بودم تو از من مراقبت ميكردي؟ گفتم باباجون چرا چيزي بگم كه باور نكني، چيزي را ميگم كه در راست گوييم شك نكني: نه
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
پرستار,
تصادف,
تکنسين برق,
جستجوی اينترنت,
زخم بستر,
سرطان حنجره,
ضايعه نخاعی,
عمل,
فيزيوتراپ,
فيکس,
کمربند ايمنی,
مهره ها,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 مرداد 1387
دكتر ابوالحسن فقيه در مراسم رونمايي از خودروهاي مناسب سازي شده كه در محل شيرخوارگاه آمنه برگزار شد گفت: مناسب سازي را مربوط به اماكن شهري، دولتي، فضاهاي ورزشي، تفريحي و حمل و نقل است و افزود: اولين گام در راه مناسب سازي براي معلولين بحث حمل و نقل آنهاست كه اين ضعيف ترين ماده قانوني اجرا شده در قانون جامع حمايت از
معلولان در مسايل مربوط به مناسب سازي است. رئيس سازمان بهزيستي كشور در ادامه با
تأكيد بر اينكه اين مناسب سازي در خودروها قبلاً هم انجام ميشد اما استاندارد نبود
افزود: سه كلاس خودروي پرايد صبا،GTX و 141،مگان و تندر 90 براي انواع معلوليتها آماده شده كه بسته به نوع معلوليت در اختيار معلولان قرار خواهد گرفت. فقيه در پايان سخنانش از سايپا و پارس خودرو، براي ورود به اين عرصه و توليد خودروهاي يادشده، بدون هزينه اضافه، تشكر و قدرداني كرد. مهندس بذرپاش در ادامه با اشاره به توافقنامه سال گذشته كه در 12 آذرماه همزمان با روز جهاني معلولين بين سازمان بهزيستي و سايپا انجام شد، گفت: طبق قولي كه به سازمان بهزيستي داده بوديم، توانستيم فعلاً در چهار خودرو اين طرح را به اجرا در آوريم. وي افزود: ما توانستيم براي 17 نوع معلوليت 17 خدمت را در اين خودروها ارايه دهيم كه البته به تعداد معلوليتها نيست ولي براي معلوليتهايي كه عمومي تر هستند قابل استفاده است. وي گفت: شركت سايپا به دارندگان اين خودروها خدمات امدادي و غير امدادي و همچنين خدمات پس از فروش را مانند ساير مشتريان، ارايه خواهد كرد. مهندس بذرپاش نيمه شعبان را به عنوان روز آغاز ثبت نام اين خودروها و آبان ماه را به عنوان تاريخ عرضه اين خودروها اعلام كرد و افزود: براي ثبت نام اين خودروها از سازمان بهزيستي كمك خواهيم گرفت و متقاضيان براي ثبت نام بايد از طريق سازمان بهزيستي به سايپا معرفي گردند. بذرپاش افزود: براي نامگذاري اين طرح نيز از سازمان بهزيستي تقاضا داريم فراخواني را بين مددجويان معلول برگزار كند و به برنده اين فراخوان يك دستگاه از اين خودروها هديه داده مي شود: منبع
پيآمد: اميدوارم بتونم صاحب يكي از اين اتولهاي مناسب سازي شده بشم، فكر ميكنم رانندگي خيلي به آدم روحيه و انرژي بده.
از من گفتن اين را نخونيد
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
شاد زیستن،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
پارس خودرو,
پرايد صبا،GTX و 141،مگان و تندر 90,
خودروهاي مناسب سازي شده,
سازمان بهزيستي كشور,
سايپا,
شيرخوارگاه آمنه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 تیر 1387
چون بدن من عرق نميكنه هوا كه گرم ميشه بعضي وقتها كولر هم نميتونه خنكم كنه هر سال يه كلكي براي خنك شدن سوار ميكردم امسال يه فكر تازه به سرم زد كه خيلي عالي جواب داده: به پدرم گفتم رفت و يه آب پاش سلموني برام خريد حالا هروقت احساس گرماي زيادي ميكنم چندتا فيش ميزنم به سر و صورت و گردن و دستهام خداوكيلي هم خيلي حال ميده هم تميزه هم مفيد، نخاعيها حتما امتحان كنند.
پاپوش: چند سال پيش توي باغچهي منزل چند تا ذرت كاشتن بعد چند وقت ديديم جاي بلال جارو سبز شده!؟ همهرو كندن و دوباره كاشتن باز جارو درآمد؟! امسال هم كاشتن باز هم جارو درآمده؟!!؟ شما بكاريد ببينيد چي سبز ميشه، به من هم بگيد
اتومبيل بسيار ارزان هندي: مالك كارخانش يه زرتشتي ايراني تباره
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
آب پاش سلموني,
اتومبيل,
باغچه,
بلال,
عرق,
كولر,
نخاعيها,
هندي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 خرداد 1387
درد و ترس براي همه آزار دهنده است اما تغريبا بيشتر آدمها از درد و ترس لذت هم ميبرند، درد و ترس كه ناخواسته باشه رنج آور ميشه اما وقتي آدم خودش درد و ترس را انتخاب ميكنه ناراحت كه نميشه هيچ لذت فراوان هم ميبره، مثلا وقتي آدم خواسته فيلم ترسناك ميزاره و نگاه ميكنه و بشدت ميترسه فعاليتهاي مغز با زمان تماشاي فيلم كمدي هيچ فرق نميكنه، يا وقتي آدم در مناسبات مذهبي ميره سينه زني و خودشو بشدت كتك ميزنه، ناراحت كه نميشه هيچ حال هم ميكنه، شايد مثل زماني كه سينه زني را ميبينه.شما چي!!
تهبندي: اخيرا مد شده فيلم و سريالها را دقيقا از روي نمونههاي خارجي كپي ميكنند قسمت اول سريال كارآگاهان كپي برابر اصل سريال ايتاليايي قتلهاي غير حرفهاي بود
وبلاگي برای ارائه تازههای علوم پزشکی و آزمایشگاهی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
شاد زیستن،
تجربه،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
آزار,
ترس,
درد,
رنج,
فيلم ترسناك,
كمدي,
لذت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 03 خرداد 1387
يكي از دوستان وبلاگي كه منو آدم عاقلي تصور ميكرد سال گذشته بهم زنگ زد بعد حال و احوال گفت: تابستانه اينجا هوا خيلي گرمه 2پسرم مدام زير آفتاب فوتبال ميزنند و ميان زير كولر و مدام سرماخوردن و تابستانم شده مراقبت از پسرها، به دوستم گفتم همونطور كه ميگن اطاق بچهها بايد سوا باشه خوبه بچهها تجربهي زندگي بدون پدر و مادر را هم داشته باشند، اونها را ببر رامسر پيش مادر و پدربزرگشان تا چند روزي پيش اونها بمونن شما هم در منزل با آقاتون استراحت كنيد. در تماس بعدي دوست وبلاگي گفت: ما بچهها را براي يك هفته برديم شمال اما بعد يك ماه با زور آورديمشون خانه. نتيجهي اخلاقي: 1_به حرف دوست ناباب گوش نكنيد2_پسرها را نبايد تنها فرستاد مسافرت 3_به بچه بايد اجازهي ماجراجويي داد
پايانه: بچگي ما كجا بچگي بچههاي امروز كجا؟!30سال پيش وقتي 7سالم بود: پول توجيبي من 5ريال بود، عيديمون يه اسكناس20 ريالي بود، بهترين بازيهامون: سگ دوزدن، فوتبال و تيله بازي بود، تلويزيون هم كه نسبت به الآن تعطيل بود. الآن بيشتريها ماهواره، وي سي دي، بازيهاي ويدئويي، كامپيوتر و ديگه همه يه موبايل دارند، بچههاي الآن واقعا باهوشتر از ما هستند.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
سیاحت،
:: برچسبها:
اطاق بچه,
بازيهاي ويدئويي,
تيله بازي,
دوست ناباب,
زير آفتاب,
فوتبال,
كامپيوتر,
نتيجهي اخلاقي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1387
|
|