|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
با بیست دقیقه تاخیر سرویس ایابذهاب بهزیستی آمد دنبالم، رانندش مردی پنجاه ساله و خوشبرخورد بود، او درب عقب ون را باز کرد و سطح شیب دار پشت ماشینو آماده کرد و با راهنماییش با ویلچر برقی داخل ون شدم. آدم وقتی روی ویلچر عقب ون نشسته سرعت را چند برابر حس میکنه، اینو راننده وقتی بهم گفت که ازش پرسیدم: الان چندتا سرعت داری؟ آقای راننده بعد از من، یه خانم که ام اس داشت و یه خانم که دختر یازده سالهش به دلیل ازدواج فامیلی مشکل ژنتیک داشت را براداشت تا ببره برای کاردرمانی.
حدود ساعت نهونیم جلوی دانشگاه تهران پیاده شدم تا دوتا کتاب بخرم، از اونایی که پرسیدم کتابارو نداشن. از خیابان انقلاب به خیابان ولیعصر رفتم، ابتدای ورودم به خیابان جمهوری یه گدای معتاد بهم گفت: یه کمکی بهم بکن. گفتم: توکه سالمی احتیاج به کمک داری یا منه چلاق؟! طرف گفت: پاهام بخیه و عفونت داره. درحال رفتن بهش گفتم: رو تن منم جای 200تا بخیه هست.
خیابان جمهوری بورس لوازم صوتی و تصویری و خانگیه، تصویر تلویزیونهایLEDشگفت انگیز بود اما اصلا توجهمو جلب نمیکردن، چشم من دنبال دوربین عکاسی بود، چند وقته پیرامون خرید یه دورربین عکاسی همهکاره توی اینترنت تحقیق میکنم، با سیاحت دوربینها به این نتیجه رسیدم که: ظاهر و اندازهی دوربینها تو اینترنت بسیار بزرگتر و خفنتر از اونچه که تو فروشگاهها هستنه.
در ادامه راه خواستم برم از فروشگاههای همکف ساختمان پلاسکو لباس بخرم که با مانع نرده مواجه شدم، خواستم برم داخل کوچه برلن و لاله زار که با نرده مواجه شدم، ضلع شمالی میدان توپخانه به نرده خوردم، در پیاده روی ناصرخسرو به نرده خوردم. تا انتهای خیابان ناصرخسرو و وسط کوچه مروی رفتم و از اونجا برگشتم سر چهارراه استانبول چون قرار شد رانندهی سرویس اونجا بیاد دنبالم.
مسیر رفتنم سرپایینی بود به همین دلیل خیلی از شارژ ویلچرم کم نشد اما در بازگشت وقتی ساعت 13 به محل سوارشدن سرویس رسیدم یک سوم شارژ ویلچرم رفته بود. در عکس مسیر رفتنم با رنگ قرمز و برگشت با رنگ آبی مشخصه.
این سفر برام بسیار جذاب و مهیج و لذتبخش و شادیآفرین و سوزاننده بود، پیرراهن آستین کوتاه موجب شد آفتاب شدیدا پوست دستامو بسوزونه.
پاورقي: با توجه به دیدههام میتونم بگم تنها هنر شهردار تهران این بوده که پیادهروهای خیابان ولیعصر را طوری بازسازی کرده که شایستهی تردد شهروند باشه، اما وای به روزی که فرد ویلچرنشین وارد منطقهی12تهران بشه، من میگم این منطقه بخشی از رژیم نژادپرست و ضد بشر صهیونیستیه، همونطور که صهیونیستها با دیوار حائل از منافع خودشان حفاظت میکنن کسبهی منطقه12 هم با پیروی از اون الگوی ضد انسانی و با حمایت شهرداری با انواع نرده سلولهای خودمختار خودشان را طوری ساختن که معلول برای تردد یا برای خرید به هیچ وجه نتونه از اون نردهها عبور کنه. در هر دو پیاده روی سر چهارراه استانبول بطرف بهارستان نرده هست، برای عبور از اونها وارد خیابان شدم، یه راننده بعنوان پند بهم گفت: با این قانون جدید راهنمایی رانندگی میزنن بهت و خسارت هم ازت میگیرنآااا. مسئولین محترم پاسخگو باشید: اگر یه اتومبیل میزد بهم، چه کسی مقصر بود؟ من؟ راننده؟ کسبه؟ شهرداری؟
با عرض پوزش برای قطعی چندروزهی وبلاگ، دلیل این قطعی جا به جایی ناگهانی سرور بود و چون وب سرور هم وب سرور قبل نبوده و یک وب سرور جدید نصب کرده بودند مدیر اسپیشیال مجبور شده از نو دیتا بیس هارو ایمپورت کنه. با تشکر فراوان از مدیر اسپیشیال برای تمام زحمتی که بخاطر حمایت از ما متقبل میشه، حسین آقا دستت طلا، الهی دست کنی تو طلا و جواهر، ننه قربان.
عرضه ویلچر خورشیدی با توان حرکتی 20 کیلومتر توسط محققان کشور
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
سیاحت،
:: برچسبها:
بخشی از رژیم نژادپرست و ضد بشر صهیونیستی,
دورربین عکاسی,
سرویس ایابذهاب بهزیستی,
شهردار تهران,
|
 نویسنده :
 تاریخ : شنبه 21 خرداد 1390
تابستان سال 1357هنوز هفت ساله نشده بودم که برای اولینبار دریا خانمو تو بندر انزلی دیدم، اونقدر زیبا و جذاب بود که فوری لخت شدمو دویدم طرفش، اونم با مهربانی منو به آغوش کشید، خوب یادمه اون چطوری با حرکتهای موجیای که به تنش میداد منو بالا و پایین میانداخت و غرق شادیم میکرد، البته گاهی هم بدجنسی میکرد و آب شور و تلخشو بخوردم میداد و منم با کراهت اونو از دهانم بیرون میریختم. چند روز پیش که شمال بودیم کنار دریا یاد روزهایی افتادم که با پاهای خودم میرفتم در آغوش دریا، یاد شوخیها و بازیها و گاهی شیطنتهامون افتادم، یاد لحظههایی افتادم که دریا آبشو بخوردم میداد و من فکر میکردم داره بدجنسی میکنه، حالا نگو داره برام خاطره میسازه، امسال که خاطرهی خوردن آب دریا برام زنده شد مزهی آب دریا خیلی برام خواستنی و دوستداشتنی بود مثل: فالوده بستنیه دوبله.
تهبندي: مولوی گفته: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. کاش حرفشو بگوش جان نیوش میکردم و برای زنده کردن طعم خاطره قدر تر کردن لب هم که شده از آب دریا میچشیدم.
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
داستانک،
سیاحت،
هنری،
:: برچسبها:
1357,
آغوش,
بستنی,
بندر انزلی,
خاطره,
دریا خانم,
دوبله,
دوستداشتنی,
شادی,
شوخی,
شیطنت,
غرق,
فالوده,
فوری,
کراهت,
لخت شدم,
مزه,
مولوی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390
توی تعطیلات نوروز خواهر و برادرم گفتن: پایه هستی بعد نوروز بریم سفر؟ چون شنیده بودم شمال توی اردیبهشت ماه بسیار زیباست، با کمی گفتگو قرار گذاشتیم دهی اول اردیبهشت بریم شمال. سه هفته قبل از آغاز سفر توالت رفتنم را طوری جلو و عقب کردم که توی کوه و جنگل و لبدریا توالت لازم نشم و خوشبختانه تدابیرم کارآمد بود. دوهفته پیش که دوستام مهمونی دعوتم کردن، رفتم یکی از شهرکهای اطراف برای اصلاح موی سرم، همونجا یه کاپشن احمدینژادی و یه پیراهن خریدم تا توی شمال لخت نمونم. چون باید با ویلچر دستی میرفتم سفر، شب قبل از سفر به داداشم گفتم چسبهای تکیهگاه کمرم به ویلچر را در بازترین حالت قرار بده تا شاید ویلچرم از اون حالت خسته کننده خارج بشه، خوشبختانه این کار باعث شد ویلچرم بسیار راحتتر از قبل بشه. پنجشنبه ساعت9 صبح با سلام و صلوات و توصیههای ایمنی مضاعف والدین از منزل بطرف بابلسر حرکت کردیم. باوجود اینکه فصل سفر نبود اما جاده خلوت نبود. ساعت14 به مقصد رسیدیم، اسمش مرکز آموزش کارکنان بانک....است، اما در اصل محل روحیه و رفاه مدیران ارشده. بعد اتراق نهار خوردیم و استراحتی کردیم و رفتیم دریا سلام، هوا بسیار خنک بود، دلیلش بارندگیهای چند روز قبل بود، خوشبختانه درطول اقامتما هوا هر روز گرمتر شد و حتی یه قطره باران هم نیآمد. دریا بسیار آرام بود و مملو از ماهیهایی که برای تخمریزی بطرف ساحل میآمدن و میافتادن توی تور ماهیگیرهای قاچاق که همهجا تور کشیده بودن. ما چندبار قلاب انداختیم اما چون روی موجشکنی سنگلاخی بودیم هربار قلابمون لای سنگ گیر میکرد و نخ پاره میشد، ما هم عطاشو به لقاش بخشیدیم. چند بار توی شهر چرخیدیم، دخترهای دم بخت و خانمهای دم گور راحت در سطح شهر دوچرخهسواری میکردن. تو شهر خانمی را با سگی نقلی و خانمی را با بینیه تازه عمل شده و خانمی را با لباس غواصی مدل مانتو دیدم. نمیدونم خانمهای بابلسر خیلی خوشتیپتر از مردهاشون هستن یا من مردها را نمیدیدم. شهرداری برای اینکه موتور وارد پارکشون نشه جلوی تمام ورودیهای پارک مانع گذاشته، هرچی داداشم منو با ویلچر در امتداد پارکشون برد راهی برای ورود به پارک نیافتیم. تعداد زیاد عطر فروشیهای شهر برام جالب بود، از یکیشون عطر گرم و تلخ خواستم، دوجور عطر برام آورد که از یکیش بدم نیآمد و کمی ازش خریدم. دوستم گفته بود اونجا ترشی بچههندونه هست اگه دیدی برام بگیر، از یه ترشیفروش پرسیدیم ترشی بچههندونه داری؟ گفت: داریم، اسم اینا هندونهی ابوجهله و درمان خوبیه برای مرض قند. من از بابلسر خوشم آمد، اگه رطوبتی نبود برای زندگی ما نخاعیها عالی بود. شب آخر یکی از دوستان وبلاگی با خانواده آمد پیشمون و شام را که خودشون تدارک دیده بودن (پلو با مرغ ترش و مرغوآلو با ماست و دوغ و نوشابهی سیاه) را باهم خوردیم و حرف زدیم و عکس انداختیم. یه کیک اسفنجی خانگی خیلی عالی هم آوردن که خورده نشد و ما اونو آوردیمش تهران و در منزل ترتیبشو دادیم.
پايانه: میگن تازگیها بخشهایی از سفرنامهی مارکوپلو که مفقود شده بود پیدا شده، در این بخش آمده: با پدر و عمویم از قزوین میگذشتیم، از هیچکداممان نگذشتند، بگذریم، خدا ازشون نگذره.
عاشق لحظه ها
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
پیرامون ویلچر،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
سیاحت،
:: برچسبها:
اردیبهشت,
بابلسر,
بانک,
تخمریزی,
تعطیلات,
دوچرخهسواری,
رفاه,
روحیه,
ساحل,
سلام,
شمال,
صلوات,
عطر فروشی,
کاپشن,
لخت,
ماهیگیرهای قاچاق,
موجشکن,
نوروز,
هندونه ابوجهل,
والدین,
ویلچر دستی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 16 اردیبهشت 1390
یکی از دوستان نخاعی بهم گفت: شمارهی موبایلتو بده کارت دارم. شمارهی موبایل و منزل را دادم و گفتم: زنگ بزن منزل هزینهات زیاد نشه. باز هم دوستم با موبایلش زنگ زد به موبایلم. بهش گفتم: چرا به منزل زنگ نزدی؟ اینطوری هزینهات زیاد میشههآااا. دوستم گفت: گوشی تلفن دستمو خسته میکنه، با موبایل راحتم چون با هندفریش بیدست حرف میزنم(تو دلم گفتم: ناز باشی بهمن جون). کسانی که این مشکل را دارند میتونند یه تلفن بیسم پاناسونیک با هندفری مخصوص خودش بخرند و با هزینهی کم به میزان دلخواه فک بزنند. تلفنهای بیسیم پاناسونیک تغریبا شبیه موبایلن و اصلا زشت نیستند، نسبتا کوچک و سبکن، شارژشون بادوامه و از همه مهمتر ورودی هندفری دارن. هندفری این تلفنها مثل هدست کامپیوتره تنها فرقشون اینه که مال کامپیوتر دوتا فیش داره ولی اینا یه فیشه هستن. قیمت تلفنها از 30هزارتومن شروع میشه. قیمت هندفری فابریک 15هزارتومنه. فکر میکنم میشه هدست کامپیوترو بهشون خوروند، فقط کسی را میخواد که کمی فنی باشه و لحیم کاری بدونه. از این صفحه میتونید انواع گوشی را ببینید و انتخاب کنید و سفارش بدید. من الله توفیق
پسينه: دوستان بجای ما، به یاری خدا و خانواده از پنجشنبه صبح تا دوشنبه میریم سفر.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
تکنولوژی،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
سیاحت،
:: برچسبها:
تلفن بیسم,
فابریک,
لحیم کاری,
موبایل,
نخاعی,
هزینه,
هندفری,
|
 نویسنده :
 تاریخ : چهارشنبه 07 اردیبهشت 1390
به دلیل بلندی قدم هیچ وقت روی ویلچر دستی راحت نبودم و نشستن روی اون همیشه برام بسیار خسته کننده بوده و هست. از سال گذشته که ویلچر برقی فاتح یا shark XS110 گرفتم تغریبا ویلچر عادیم را بوسیدم گذاشتم کنار، اما چند روز پیش دوستانی که عکسشون را دیدید دعوتم کردن مهمونی بصرف شام و شیرینی. برای حضور در جمع دوستان مجبور شدم دوباره دست به دامن همون ویلچر دستی و ناراحت بشم چون ویلچر برقی فاتح را نمیشه با ماشین معمولی جابجاش کرد. سه چهار ساعت با دوستان بودن و یه ریز خندیدن باعث شیرین شدن خستگی فراوانم شد دقیقا مثل زمانی که آدم از شکلات تلخ یا غذای تند لذت میبره.
پيآمد: با عرض پوزش این وبلاگ هنوز قالب نداره، حتما این مشکل برطرف میشه و همه چیز شکیل و رسمی میشه.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
shark XS110,
بلند,
شکلات تلخ,
غذای تند,
قالب,
قد,
ویلچر برقی فاتح,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 02 اردیبهشت 1390
به میمنت و شادی یه سال دیگه از عمر گرانبها را اسراف کردم رفت پی کارش، از سالی که سپری کردم رضایت دارم، چرا که خرید ویلچر برقی فاتح اتفاق بزرگی بود که سال گذشته را برام پر از تجربههای جدید و جذاب کرد، امیدوارم این تجربه در سال آتی نصیب همه دوستانم بشه. سال گذشته خیلی به فکر وسیلهای برای حرکت بیشتر بودم، روی هر وسیلهای که به ذهنم رسید فکر و تحقیق کردم بالاخره به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز بهتر از موتور3چرخ معلولین نیست، اونقدر به سازندههای این وسیله زنگ زدم و موی دماغشون شدم که قول دادن اونی را که میخواهم را برام بسازند، امیدوارم تا آخر فروردین زیر پام باشه.
پيوست: امیدوارم سال نود سال کامیابی همهی ایرانیان و جهانیان باشه و ایشاالله بهار خانم برای همه صلح و دوستی و خوی محمدی عیدی بیاره.
سال نو و عید زیبای نوروز مبارک
انواع بالابر مخصوص معلولها و کم توانها
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
اسراف,
انواع بالابر مخصوص معلولها و کم توانها,
تجربههای جدید,
خرید ویلچر برقی فاتح,
رضایت,
سال نو و عید زیبای نوروز مبارک,
شادی,
میمنت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 اسفند 1389
یک جهانگرد معلول ژاپنی میگوید قصد دارد از روی صندلی چرخدار بلند شود، و به کمک یک لباس روباتی پیشرفته سال آینده منطقه میراث قرون وسطایی جهان فرانسوی را بپیماید. اوچیدا 48 ساله که 27 سال پیش در یک حادثه اتومبیل توانایی راهرفتن را از دست داده، میگوید: از مدتها قبل خیال دیدار از صومعه زیبای مون سن- میشل را داشته است که در جزیره کوچکی در نورماندی در شمال فرانسه قرار دارد. اکنون او در تلاشی که برای تابستان آینده طراحی شده است، قصد دارد که این کار را به کمک یک لباس روباتی به نام عضو هیبرید کمکی (HAL) انجام دهد،که مانند یک اسکلت خارجی عمل میکند و قدرت عضلانی پاهای فردی که آن را پوشیده است، تقویت میکند. HALکه نیرویش را از باتری میگیرد، برای کمک به حرکت و کارهای دستی سالمندان و کمک به بیماربران در بیمارستان در بلند کردن بیماران طراحی شده است- تکانههای درون عضله را شناسایی میکند تا حرکات بدن فرد را پیشبینی و از آنها حمایت کند. یک مدل تمام بدنی HALبوسیله استاد دانشگاه تسوکوبا در ژاپن، یوشیوکی سانکایی، به هم بازوها و هم به پاها کمک میرساند و به کاربران کمک میکند تا باری را تا حداکثر وزن 70 کیلوگرم را با یک دست بردارند. اوچیدا و گروه پشتیبانش از یک نسخه ابتداییتر از این لباس در تلاشی ناموفق برای فتح قله 4164 متری بریتبورن در سوئیس در سال 2006 استفاده کردند که در آن کوهنوردانی که لباسهای روباتی پوشیده بودند، اوچیدا را حمل میکردند. اوچیدا میگوید میخواهد جزیره سنگی کشندی مون سن میشل دیدار کند، که یک مسیر باریک و پرشیب در آن به دیر و یک قلعه قدیمی ختم میشود، تا ثابت کند که افراد معلوم میتوانند مکانهای تاریخی را بدون تکیه کردن بر تسهیلاتی مانند بالابرها دیدار کنند. منبع
پاورقي: این متن را در فرستادم برای برنامهی نود و عادل فردوسیپور: برنامه نود به خود اجازه میدهد در چهارچوب فوتبال از هرکس در هر پست و مقامی انتقاد کند و با نظر سنجیهای پیامکی هر کسی را که بخواهد نابود میکند، اما آیا این شجاعت را دارد که از خود و دوستان گزارشگر فوتبال انتقاد کند؟ یک بار هم نظر سنجی پیامکی بگذارید تا مشخص شود کدام گزارشگر فوتبال بیشتر از همه روی اعصاب ملت رژه میره و از هنرمندان بی هنره و چسبیده به فوتباله نه از فوتبال. همانطور که داوری را نقد میکنید گاهی گزارشها را نقد کنید.
پاراواک Parawalk شبيه ساز حركت در معلولان قطع نخاع
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تکنولوژی،
صدا و سیما،
ابزار بهتر زیستن،
سیاحت،
:: برچسبها:
انتقاد,
بیمارستان,
جهانگرد,
ژاپنی,
سوئیس,
صندلی چرخدار,
عادل فردوسیپور,
فرانسه,
گزارشگر فوتبال,
لباس روباتی,
معلول,
نود,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 06 اسفند 1389
محققان یک شرکت تحقیقاتی آمریکایی پاهای الکترونیکی را توسعه دادهاند که به افراد معلول کمک میکند دوباره راه بروند، این پاهای الکترونیک که در واقع نوعی پوشش روباتیک است e-Legs نام دارند. این پاها را شرکت کالیفرنیایی "برکلی بیونیک" ایجاد و آن را بر روی چند فرد معلول آزمایش کرده است. این پاهای روباتیک در آینده میتوانند به بیماران با ناتواناییهای جسمی کمک کنند که برای همیشه با صندلی چرخدار وداع کنند و همانند افراد سالم بر روی پاهای خود راه بروند.e-Legs بر روی تعدادی از بیماران قطع نخاعی که از معلولیت رنج میبرند آزمایش شده است. این پوشش روباتیک توسط مغزی که بر روی شانههای بیمار نصب شده است کنترل میشود. فرد معلول این پاهای پوشش الکترونیک را میپوشد. این پاها به چهار موتور، کمک فنرهای روی قوزک پا و حسگرهایی مجهزند. این تجهیزات کمک میکنند که بیمار یک قدم بسیار طبیعی بردارد. درحال حاضر این پاهای الکترونیک میتوانند به بیمار تنها در زمان توانبخشی کمک کنند اما هدف بلند مدت توسعه این پاها، ایجاد یک نسخه سبکتر و دارای یک باتری با شارژ طولانیتر است به روشی که در آینده بتواند همراه با صندلی چرخدار در بازار عرضه شود و به بیمار کمک کند که برای انجام فعالیتهای اجتماعی خود راه برود. منبع
پيوست: هر وقت احساس کردین کسل شدید یا نسبت به اطراف کم توجه شدین کف دستهاتون را بگذارید روی گوشهاتون و محکم دستهاتون را جلو و عقب ببرید، همچنین کشیدن و ماساژ لالهی گوش را فراموش نکنید. حتما الان امتحانش کنید و.... .
آلبوم عكسهاي من
داستانه درس شاد زیستن
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
لينك،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
آلبوم عكس,
افراد معلول,
پاهای الکترونیکی,
تحقیقاتی,
توانبخشی,
درس شاد زیستن,
روباتیک,
شارژ,
قطع نخاعی,
ماساژ,
محققان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 بهمن 1389
داشتم برنامهی بفرمائید شامه تلویزیون ترکیه را تماشا میکردم که دیدم زیر نویس دادن: اگه میخواهید در برنامهی ازدواج با مجریگریه سرن سرنگیل شرکت کنید با این شماره تماس بگیرید، من هم گوشی را برداشتم و زنگ زدم، با خودم گفتم: اگه کسی گوشی را برداشت یه تستی به زبان ترکیهای خودم میزنم. خیلی سریع گوشی را برداشتن و گفتن: اینجا شو تیوی و برنامه ازدواجه بفرمائید. من هم گفتم: من مهرداد هستم از ایران و تهران تماس گرفتم، میشه تو برنامه حضور داشته باشم؟ گفتن: بله میشه. گفتم: من تصادف کردم و گردنم اینجا اشتباهی بجای شکسته گفتم: قطع شده، و با صندلی چرخدار حرکت میکنم. گفت: اشکال نداره. طرف کلی از: قد و رنگ پوست و شغل و درآمد و خانه و محل زندگی بعد ازدواج و .... پرسید و یاداشت کرد آخرهای مکالمه طرف ازم پرسید: آیا اهل آذربایجانی؟ گفتم: نه، من تهران دنیا آمدم و بزرگ شدم و اینجا هم زندگی میکنم. خلاصه بهم گفت: باهات تماس میگیریم. گفتم کی؟ گفت: بزودی. این مکالمه کلی بهم انرژی داد و با خانواده کلی خندیدیم. الان دارم فکر میکنم اگه بهم زنگ زدن برم یا نرم؟؟ اگه هوا گرم بود به احتمال صدودهدرصد میرفتم
اما الان چهلدرصد تردید دارم.
پايانه: سهتا از کانالهای تلویزیونیه ترکیه برنامهی ازدواج داشتند چهارمیش هفتهی گذشته راه افتاد و پنجمیش که من بهش زنگ زدم از دوشنبهی این هفته راه میافته. روند برنامه اینطوریه که ملت میرن جلو دوربین خودشون را معرفی میکنن و میگن چه همسری میخواهند و میشینن روی صندلیهای جلوی دوربین، هر بینندهای که از اون طرف خوشش بیاد با برنامه تماس میگیره و اجازهی حضور میگیره. افرادی که از شهرستان یا از کشوری دیگر به این برنامهها میرن بدون پرداخت هزینه در هتل برنامه اقامت میکنند و اونقدر میمانند تا همسر دلخواهشون را پیدا کنند و توی همون برنامه ازدواج کنند.
گیتی تک البرز انواع تجهیزات مخصوص معلولان میفروشه
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
صدا و سیما،
ماهواره،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
آذربایجانی,
ازدواج,
بفرمائید شام,
تلویزیون ترکیه,
زبان ترکی استانبولی,
صندلی چرخدار,
قطع,
کشور,
همسر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 بهمن 1389
از وقتی ویلچر برقی خریدم برام این سوال پیش آمد که: چطور میشه با ویلچر برقی حرکت کرد بدون اینکه انرژی باطریهاش تمام بشه؟ اتومبیل برقی کانگورو هم دلیل شد که بیشتر روی این داستان فکر کنم، البته نیاز به فکر کردن زیاد نشد چون جواب را در برنامهی تخته گاز تلویزیونBBC یافتم. تخته گاز یه مجلهی دیدنی اتومبیله که روزهای چهارشنبه پخش میشه و به همه چیز میپردازه. برنامهی تخته گاز یه خودروی برقی ساخت و برای جلوگیری از خالی شدن باطریهاش یه موتور برق گذاشتن عقب اوتولشون. فکر جالب و مفیدی بود، اما اتولشون پر شد از دود و صدای ناخوشآیند. بعد دیدن اون برنامه برام این سوال پش آمد: آیا موتور برقی وجود داره که اونقدر کوچک و پر توان و ارزان باشه که یه ویلچری اون را بعنوان شارژر همراه و همزمان ویلچر تهیه کنه؟ گشتم و یه تیکه با این ویژگیها پیدا کردم: 1-با اصل و نسبه. 2- اهل زندگی و کار بدون آه و ناله است. 3-کم وزن و خوش اندامه. 4- قیمتش حدود 800هزار تومنه. عکس و جزئیات بیشتر از این موتور برق سیار و سفری را اینجا ببینید.
پيآمد: از دفتر فروش خودروی کانگورو باهام تماس گرفتن و گفتن: آقای زندی مژدگانی بده که قیمت نهایی خودروی محبوب شما بدست آمد، این خودرو برای شما فقط 14میلیون تومان ناقابله.
اسم خود را به انگلیسی وارد كنید سپس اسم خود را به خط میخی پارسی باستان ببینید
سبزدلان و سوته دلان داشتیم این هم همدلان
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
باطری,
تخته گاز تلویزیونBBC,
مژدگانی,
موتور برق سیار و سفری,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 دی 1389
آدم تا میتونه باید خوشحال و شاد زندگی کنه، دنیا به این کوچکی و عمر به این کوتاهی، چرا آدم با افکار بیهوده و افسرده کننده زندگی را بکام خودش زهر کنه!؟ همینطور که رفتار و زندگی روزانهمون در خوابهامون بازتاب پیدا میکنه دقیقا همینطوری زندگی دنیوی توی آخرتمون بازتاب پیدا میکنه. آدمی که اینجا خوشحال زندگی کنه در آخرت هم خوشحال خواهد بود. یکی از راههای خوشحال بودن: ایجاد حس رضایتمندی است. هر کاری که خوب به انجام برسه موجب تقویت حس رضایتمندی میشه. شبکهی ماهوارهای جام جم ایران هرشب ساعت هشت و نیم سریال پاورچین را با زیر نویس انگلیسی پخش میکنه، من هم اونها را با رسیور ضبط میکنم و هر هفت قسمت را که حدودا5ساعت میشه را با نرم افزار نرو تبدیل به DVDمیکردم، نتیجهی کار اصلا مطلوب نمیشد و با افت کیفیت تصویر و صدا مواجه میشدم، یه نرم افزار بنام: ConvertXtoDVD 4پیدا کردم که نتیجهی کارش بسیار عالی میشه، 5ساعت فیلم را بدون کمترین افت کیفیت میچپونه تو یکDVD تاسر فرصت ازش حال برد.
پاورقي: با طرح هدفمند نمودن یارانهها بسیار حال میکنم، بنظر من ارزشمندترین کار تمام دولتها در طول تاریخ جمهوری اسلامی، همینه، پس بنابراین محمود دمت گرم.
مناسبسازي خودرو با استفاده از دانش روز
بنظر من بهترین راه برای راه رفتن نخاعیها اینه
سازنده و فروشنده و نصب کنندهی انواع بالابر معلول
این انجمن برای هرکسی که وسیلهی الکترونیک داره مفیده
فاصله انسان تا قطع نخاع شدن و نشستن روی ویلچر
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
صدا و سیما،
ماهواره،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
آخرت,
افسرده کننده,
افکار بیهوده,
ایجاد حس رضایتمندی,
خوشحال,
دنیوی,
رسیور,
زندگی,
شاد,
شبکه,
ماهواره,
نرم افزار تبدیل به DVD,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 آبان 1389
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 آبان 1389
پس از اجلال جلوس بر تخت روان همایونی، بسوی بازار روز روان شدیم. سهکیلومتر طی طریق نمودیم تا به مقصد رسیدیم. سوداگران پدرسوخته مقدار متنابهی از پول مبارکمان را برای آنچه ستاندیم خواستند، ما هم بخشیدیم. ساعت16 بسوی منزل همایونی روان شدیم، این دقیقا زمانی بود که سرویسهای کارخانههای طول مسیر، مجاور جاده بصورت دوبله توقف نموده بودند، همواره در این ساعات ترافیک سنگین است اما اتولها در دو لاین به آرامی حرکت میکنند. ما برای بازگشت تمام مسیر را از کنار سرویسها درست از میانهی جاده و برخلاف اتولهای روان حرکت مینمودیم و اتولهای پدرسوختهی مقابل را به ستون یک میفرستادیم و بسیار لذت میبردیم از سوسک نمودن انواع اتول پدرسوخته.
پاپوش: وقتی تریلی دنده عقب رفت و اتوبوسها ایستادند و سواریها قطار میشدند تا ما بر تخت روان همایونیمان با جلال و شکوه و عزت و احترام عبور کنیم به ابهت و جذبهی یک معلول قطع نخاع در جاده واقف شدیم.
دوستی نخاعی یه وبسایت راه انداخته که همه چیز داره
این هم تالار گفتمان سایت بالا
دوستمان که دیسترفی داره وبلاگ کلام شیرین را مینویسه
دمی با چاپلین
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
لينك،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
سیاحت،
:: برچسبها:
اتوبوس,
اجلال جلوس بر تخت روان همایونی,
انواع اتول,
بسیار لذت میبردیم,
پدرسوخته,
تریلی,
جلال و شکوه,
سرویس,
سوداگران,
سوسک نمودن,
قطار,
کارخانه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 30 مهر 1389
یکی از دوستان خواسته بیشتر در مورد ویلچرم و میزان رضایتمندیم ازش را بنویسم برای خرید ویلچر برقی آدم
باید چند نکته را در نظر بگیره: وضعیت جسمانی: قد و وزن میزان توانایی جسمانی: حرکت دست و ...خواستههامون از ویلچر: راحتی، استحکام، زیبایی، امنیت، قیمت، قابلیت حمل و نقل خدمات پس از فروش ویلچر چون قد من بلنده و از نظر جسمانی ضعیف هستم و بسیار گرفتار افت فشار خون میشم دنبال ویلچری بودم که صندلیش مثل صندلی ماشین باشه و پشتیش قابلیت عقب و جلو رفتن رو داشته باشه. برای خرید ویلچر دو ماهی گشتم و گزینههای موجود را تحلیل کردم تا به این نتیجه رسیدم که بهترین گزینه برای من ویلچر فاتح است. طی دو ماهی که دارم ازش استفاده میکنم شاید 50کیلومتری باهاش راه رفته باشم. سرعت: ویلچر فاتح محشره و حس تند رفتن را کاملا منتقل میکنه و آدم را غرق لذت میکنه: شارژ باطریش دست کم برای 15یا20کیلومتر دوام داره. چرخهای بزرگش باعث میشه تو چاله یا لای شکاف پلها گیر نکنه. وزن و هیکل این ویلچر موجب شده که روی سطوح شیبدار پایداری زیادی داشته باشه، من از رمپ تند یه فروشگاه باترس اما به سلامت رد شدم. از نظر من زیباییش قابل قبوله. قیمتش با توجه به ویلچرهای دیگر و کاراییش، خوبه و در قیاس با روحیهای که به آدم میده مفته. برای راحتی بیشتر: 1_گفتم مادرم دوتا کیسه یا کیف یا خورجین برزنتی درست کرد و اونها را کشیدم روی دستههای ویلچر، اینطوری هرچی بخوام توی اونها میذارم. 2_با قد بلند من پشت سری صندلی ویلچر میافتاد روی اون مهره قلنبهی زیر گردنم و بسیار ناراحتم میکرد، من هم پشت سری را در آوردم و دوختش را شکافتم و چوب توش را درآوردم و ابرش را 180درجه چرخاندم. الآن ویلچرم نقص نداره و اگه یه روزی نابود بشه فوری یکی دیگه از همین میگیرم. تنها اشکال این ویلچر اینه که با هر ماشینی نمیشه حملش کرد. دوستان این را مد نظر داشته باشند که حمل و نقل ویلچرهای برقی تاشو که نام قابل حمل را به یدک میکشند، کار سادهای نیست و تنها افراد توانمند خانواده خواهند توانست اون را سوار ماشین کنند.
پسينه: شرکت سازندهی ویلچر فاتح میتونه کنترل ویلچر را طوری نصب کنه که بشه اون را با دهان کنترل کرد.
به سبک تبلیغات شبکهیPMC:من مهرداد هستم اینجا روی ویلچر برقیم نشستم، آی لاو یو ویلچر برقی.
نخاعیها بخوانند
اینجا عکس یه طوطی برزیلی درحال پرواز هست که
جون میده برای پس زمینهی دسکتاپ
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
PMC,
استحکام,
امنیت,
برای خرید,
پس زمینه,
خدمات پس از فروش,
دسکتاپ,
راحتی,
راهنمایی,
رضایتمندیم,
زیبایی,
شارژ باطری,
شبکه,
طوطی برزیلی,
عکس,
قابلیت حمل و نقل,
قیمت,
محشره,
ویلچرم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 مهر 1389
بجز روزهایی که میرم دستشویی هر روز عصر میرم پارک سر کوچه، بچههایی که توی پارک بازی میکنند کم کم دارند من را به چشم جزئی از پارک میبینند (مثل یه نیمکت) و هنگامی که از کنارم رد میشن میگن: سلام عمو، بعضیها هم میگن: سلام حاجی، من هم بهشون میگم: آخه قیافهی من به حاجی میخوره؟ چند روز پیش یه پسر15سالهی کنجکاو اومد نشست روی نیمکتی که کنارش پاتوقمه و سر حرف را باز کرد و بالآخره گفت: شما را تا حالا ندیده بودم!! تازه اومدید این محل؟ بهش گفتم: چون این ویلچر را نداشتم طی 17سال مصدومیتم تنهایی نمیتونستم از منزل خارج بشم برای همین من را ندیدی. وقتی به اونچه که طی 17سالگذشته ندیدم فکر میکنم تازه میفهمم چرا مردی از جنس بلور برای به رضا رسیدن روح و جسمش 8کیلومتر ویلچرش را با دهان هدایت میکنه.
پسوند: فکر حرکت مدام توی مغزم وول وول میکنه، همش به فکر وسیلهای هستم که گران نباشه، و بتونه من را با ویلچرم هرجا که میخواهم ببره، البته باید راندنش برام خیلی راحت و در حد تفریح باشه. ویلچرهای برقی در بهترین شرایط 3ساعت نیرو برای حرکت داره. بنظر شما چطور میشه با ویلچر برقی بیش از 10ساعت حرکت کرد بدون کسر نیرو؟
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
سیاحت،
:: برچسبها:
17سال مصدومیت,
این ویلچر برقی,
جزئی از پارک,
حاجی,
حرکت,
دستشویی,
عمو,
فکر,
کنجکاو,
نیمکت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 شهریور 1389
حکیمی گفته: انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و بر مسافر روزه واجب نیست. من با عنوان مسافری که نخاعی هم هست روزه خواری میکنم، توپ. جهت دیدن موتور 3چرخ و گفتگو با فروشندهای که گفته بود برام موتور مناسب حالم را درست میکنه سر ظهر با داداشم با زبان روزه رفتیم بازار موتور در میدان رازی یا همان گمرک قدیم تهران، توی گاراژی که فروشگاه مورد نظر بود انواع موتور سه چرخ باری و چهار چرخ بیابانی و موتور سه چرخ مخصوص معلولان وجود داشت، یه مدل از موتور 3چرخهاش کلاچ نداشت اما ویلچر توش نمیرفت، و متاسفانه مدلی که ویلچر توش میرفت کلاچ داشت. به طرف گفتم: من موتوری میخوام که با ویلچر برم توش و کلاچ نداشته باشه. اون بنده خدا هم گفت: با شما خیلی تلفنی حرف زدم، این که تو میخواهی را نمیشه درست کرد. دوست بسیار عزیز و بزرگوار آقای کاوسی نویسندهی وبلاگ روزهای جانبازی بهم شمارهی شخصی را داد که توی اصفهان موتور 3چرخ درست میکنه، او هم گفت: اینی را که تو میخواهی را نمیتونم درست کنم.
پسرفت: از بازار موتور و دوچرخه یه چراغ جلو و عقب برای ویلچرم خریدم 15 هزار تومن، ویژگیش اینه که با نور خورشید شارژ میشه. دیگر رهآورد این سفر سر درد و کلافگی از گرما برای داداشم بود.
یه دوست نخاعی در سنگلاخ
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
بدون دسته،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
بازار,
چراغ جلو و عقب,
چهار چرخ بیابانی,
حکیمی,
در سنگلاخ,
رازی,
سه چرخ باری,
سه چرخ مخصوص معلولان,
گاراژ,
مسافر,
موتور,
میدان,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 05 شهریور 1389
ویلچر برقی آدم را بینهایت راحته و ناراحت میکنه. من اصلا نمیتونستم با ویلچر معمولی تو کوچه و خیابان حرکت کنم و حتما باید کسی ویلچرم را برام میراند، از اول معلولیتم تا به امروز(17سال) برادر عزیزم همیشه و همه جا من را با ویلچر حرکت داده و این همواره موجب وجدان دردم بوده. خوبی ویلچر برقی اینه که برای رفت و آمد آدم وجدان درد نمیگیره. بدی ویلچر برقی اینه که شدیدا آدم را وابسته میکنه و طوری میشه که آدم حاضر نمیشه بدون اون تکون بخوره، درست به همین دلیل، برای دیدن موتور 3چرخ، زنگ زدم بهزیست کار که بهم ماشین ون بدن تا با ویلچر برقی برم بازار موتور فروشها، اما بهم گفتن باید دوباره بری از بهزیستی محلهات نامه بگیری، ببری بهزیستی استان، اونها نامه را تائید کنند و با تائیدیهی اونها بیایی بهزیست کار تا بهت اشتراک بدیم.
پاورقي: به هرجا از بهزیستی که میتونستم زنگ زدم و گفتم: آیا معنی دولت الکترونیک اینه!؟ گفتم: تا حالا دوبار تمام این نامهها را پدر پیرم براتون آورده باز هم نامه میخواهید!؟!؟ گفتم: بهزیست کار خیلی راحت میتونه با به روز کردن پروندههای قدیمی به همه اشتراک جدید بده نهایتش اینه که بهزیستی همهی نامهنگاریها را با فکس انجام بده. با اینکه دوبار از بهزیست کار اشتراک گرفتم اما فقط یک بار از ماشینهای اونها استفاده کردم.
گیتی تک البرز انواع تجهیزات مخصوص معلولان را میفروشه:
تخت، تشک، ویلچر عادی و برقی و ....
پیامک بهزیستی جهت شکایت
و انتقاد و پیشنهاد: 30008530
این حرفهای الهی دلتان را آرام میکند
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
خودرو معلولین،
بهزیستی،
:: برچسبها:
بهزیست کار,
تخت، تشک، ویلچر عادی و برقی,
راحته و ناراحت,
معنی دولت الکترونیک,
وجدان درد,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 29 مرداد 1389
داشتم برنامهای در مورد محسن ناموجو (نوازنده و خواننده) در تلویزیون BBCمیدیدم که ناگهان چشمم به چیزی افتاد که همهجا دنبالش بودم جز وسط آهنگهای محسن نامجو، فردای اون روز حواسم را جمع تلویزیون کردم اما درست سر نیم ساعتی که حواسم پرت شد اون برنامه پخش شد، تغریبا از پخش مجدد اون برنامه نا امید شده بودم اما مرتب کانال استعمار پیر را میگرفتم تا اینکه دو روز بعد درست سر لحظهای که مورد نظر من بود رفتم روی اون کانال و اون چند ثانیهی مورد نظرم را ضبط کردم، فیلم مورد نظر من حدود 4 ثانیه میشد که یه فرد معلول با خانوادهاش را روی موتور3چرخ درحال حرکت نمایش میداد، اونچه که برای من مهم بود شماره تلفن شرکت سازندهی موتور3چرخ بود که پشت موتور نوشته شده بود، به اون شماره زنگ زدم و گفتم: یه موتور3چرخ میخوام که با ویلچر برم توش و دنده اتومات باشه و نیازی به تعویض دنده و کلاچ گرفتن نداشته باشه، گفت: موتوری داریم که دنده اتوماته و دنده عقب هم داره، بیا ببین اگه خواستی سفارش بده تا مطابق میلت موتور3چرخ درست کنیم، قیمت نزدیک دو میلیون میشه. عکس دو نمونه موتور سه چرخ: (2) - (1)
پيوست: ما برای پیمودن مسافتهای کوتاه دو میلیون و برای پیمودن راههای کمی طولانی دو میلیون دیگه باید خرج کنیم تازه باز هم پا نداریم، اونایی که ارزش سلامتی و پاهای نازتون را نمیدونید بگم: خاک برسر روسیه
سال گذشته همین وقت ها بود که نوید رفت و ما را تنها گذاشت
خدا رحمتش کنه، ایشاالله همنشین ایوب نبی باشه
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
اتوماته,
استعمار پیر,
دنده,
کلاچ,
محسن ناموجو,
نوازنده و خواننده,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 22 مرداد 1389
رادیو، ویدئو، ماهواره، کامپیوتر و .... ابزاری بودن که توی سالهای زمینگیری بهم کمک میکردن تا وقتم را با فکرهای ناراحت کننده پرنکنم. به زمان جملهی قبل توجه کردی که گذشته بود، امروز که ویلچر برقی دارم فکر میکنم دیگه زمینگیر نیستم، این وسیله برای من چیزی کمتر از پر برای پرواز نیست، توی این چند روز اونقدر بهم حال داده و بهم چسبیده که نگو و نپرس. اگه شارژش بجای 30 بعد 50 کیلومتر تمام میشد یا اگر بنزینی بود این وسیله نقص نداشت، برای رفع این نقیصه یه راه هست و اون خرید یه موتور سه چرخه، شنیدم موتورهایی هست که میشه با ویلچر رفت پشت فرمانش، حتما به زودی میرم بازار موتور فروشها تا ببینم چنین وسیلهای که مطابق میل من هم باشه هست یا نه؟
پاپوش: نخاعیهای گردنی گاهی نیاز پیدا میکنند که دراز بکشن، حسن بزرگ ویلچر فاتح اینه که صندلی ماشینی که روش گذاشتن پشتیش کاملا میره عقب و مثل تخت میشه، البته پشتیش روی نشیمنش هم میخوابه و در این حالت میشه اون را از روی سطح شیب دار سوار اتومبیلهای استیشن کرد، فکر میکنم برای این منظور پژو 405 استیشن، سیناد یا پاترول مناسب باشن. برای افراد قد کوتاه و نقلی ویلچر برقی تاشو و قابل حمل توی بازار هست که قیمتش یک میلیون و هفتصد تومانه. ویلچر فاتح را نمیشه سوار پراید و پیکان و سمند.... نمود.
در باب تعریف و تمجید از ویلچر برقی فقط میتونم بگم: اگر کسی امکان مالی داشته باشه و این وسیله را نخره=خره
آیدا دوست جدید نخاعی و اسپیشیالی
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
ابزار بهتر زیستن،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
اتومبیل استیشن,
تعریف و تمجید از ویلچر برقی,
دراز کش,
رادیو,
زمینگیر,
کامپیوتر,
ماهواره,
موتور سه چرخه,
ویدئو,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 مرداد 1389
مردی با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت: عزیزم از من خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم، ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود، این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم، بنابراین لطفا لباسهای کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت، راستی اون لباسهای راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بگذار، زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد هفته بعد مرد به خانه آمد، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟ مرد گفت: بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا، چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم، اما چرا اون لباس راحتی که گفته بودم را برایم نگذاشتی؟ زن جواب داد:
لباسهای راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم؟
پايانه: داستان بالا نتیجهی اخلاقی داشت، اما برای من که عاشق طبیعت و آب و ماهی و ماهیگیری هستم،
نتیجهای رویایی داشت، همیشه توی ذهنم برای خودم:
خانهای ساختهام در شهری
که هوایش نهگرم است و نهسرد
ساکنانش همه از جنس بهار
خانهای ساختهام با نمایی زیبا
خانهام پشت نموده بر کوه
کوههایی سرسبز
خانهای ساختهام رو به یک دشت فراخ که از آن میگذرد
رودی عریض و پرآب
من دو تابلو دارم
در دوسوی تختم
در یکی کوهی سبز
در یکی دشتی ناز
من چقدر خوشبختم،
که چنین منظرهای دارم در پنجرهی خانهی خود
روز و شب میبینم رود و جنگل را سیر
و به هنگام عطش
میروم بر لب رود
یادگاری ز قدیم
چوب و چرخی دارم
میبرم آن را با خود
به، چه ساعاتی دارم لب رود
چه بگیرم، چه نگیرم ماهی
و چه عشق دارد که بگیرم ماهی و رهایش کنم آن را در رود
چونکه بخشش زیباست
چونکه فردایی هست
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
داستانک،
سیاحت،
هنری،
:: برچسبها:
ارتقای شغلی,
تماس,
رئیس,
ماهیگیری,
نتیجهای رویایی,
همسر,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 01 مرداد 1389
از اول سال گذشته وسیلهای شبیه آسانسور دارم، با این وسیله عصرها راحت میرفتم توی حیاط و چند ساعتی میشستم. کلا بچهی دردریای هستم و زمانی هم که رو پا بودم اصلا تو خونه بند نبودم، قدیمها تنهایی و بدون وسیله جاهایی میرفتم که دوستانم حالش را نداشتن گروهی و با وسیلهی شخصی برن. امسال تو حیاط نشستن راضیم نمیکرد این شد که به فکر بیرونروی افتادم، برای این کار چند مشکل داشتم: چون خودم به تنهایی نمیتونم ویلچرم را تو کوچه حرکت بدم از همون اول گزینهی تردد را حذف کردم و تنها گزینهی نشستن جلوی درب منزل باقی مانده، برای این هم یه مشکل تو ذهنم داشتم و نمیدونستم چطور میشه با ویلچر روی سطح شیبدار جلوی درب منزلمان توقف کنم. خلاصه کلی سلول خاکستری سوزاندم تا به این نتیجهی مطلوب رسیدم که بجای جلوی درب نشستن یک متر دورتر و زیر درخت کنار درب بشینم، یه بار امتحان کردم و دیدم اینطوری خیلی هم باحالتره، چون درخت پشتم بهم امنیت میده، آفتاب پشت سرمه، راه ورود به منزل را نمیگیرم و.... خوشبختانه همسایههامون همه خونگرم و مردم دارن و هرکی منو میبینه با من که کلی ته شناس هستم: وقتی کسی تو محلی معروف میشه میگن سرشناسه، اما از اونجا که من به دلیل ویلچرم معروف هستم اصطلاح ته شناس بیشتر بهم میاد سلام و علیک میکنه و این کلی بهم انرژی میده این را هم باید بگم که بعضی از مردهای محل ما بینهایت مهربان هستند چون همیشه چندبار میان از کنارم رد میشن و هر دفعه میان و من را یه دل سیر بوس میکنن و حتما اونها هم حسابی انرژی میگیرن. تو پرانتز میگم: اینجا محلهی قزوینیهای مقیم مرکزه.
پسآمد: بعضی وقتها که بیرون هستم نسیم بهاری شوخیش میگیره و یواشکی از پشت بهم نزدیک میشه و دستهای ظریف و لطیفش را میبره دور گوش و گردنم و روی دستهام و حسابی نوازشم میکنه، دمش گرم این کارش خیلی حال میده. نمیدونم با چه واژههایی میشه درنده خوییهای رژیم اسراییل را بیان کرد، کشتن و
زخمی کردن دهها انسانی که برای کمک به همنوعهای خودشون رفته بودن فقط میتونه کار کثیف ترین پدیدهی بشری باشه.
لينك دوستان من
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
ابزار بهتر زیستن،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
سیاحت،
:: برچسبها:
ته شناس,
حیاط,
سرشناس,
سلول خاکستری,
محلهی قزوینیهای مقیم مرکز,
همسایه,
وسیلهای شبیه آسانسور,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 14 خرداد 1389
از کج خلقی و پرخاشگری این موجود هرچی بگم کم گفتم، سال گذشته آمد به محل ما و شد همسایهی روبرویی ما. هر روز از طلوع تا غروب دو کار بیشتر نداشت: اول برای پر کردن شکم خانوادهی بزرگش تلاش میکرد، و دوم که از اولی مهمتره و مورد نظر منه، اینه: با اطمینان میگم این موجود عجیب غریب و از رادیو پرتوانتر، رادیو گاهی یه سکوتی داره اما این مخلوق بدون وقفه تمام طول روز را جیغ و داد میکرد و به هر پرنده و چرندهای گیرمیداد، البته هرکاری که میکرد برای جلب توجه و رضایت خانمش بود که اون هم مشغول پرورش بچههاشون بود. تمام مدت حواسمون به جیغ و دادهای یهروندش بود و اون سوژهی خوبی بود برای گفتگو و خندهی ما. چون طبع گرمش با سرما جور نبود هوا که سرد شد دست خانوادش را گرفت و رفت به قشلاق و کوچه شد همون کوچهی ساکت و آروم همیشگی. بعد چند وقت که نبود تازه متوجه شدم که چقدر به صداش عادت کرده بودم، تمام زمستان امید داشتم که دوباره برگرده و با گیردادنها و سر و صداش دوباره بشه سوژهی طول روز من. تازه یه هفته از بهار گذشته بود که متوجه صدایی آشنا شدم، خودش بود، همون همسایهی عصبانی و بد اخلاق و پر صدا، دوباره برگشت به کوچهمون، امسال هم خونهش را عوض کرده و دیگه روبروی ما نیستن، و هم کم صداتر از سال گذشته شده، احتمالا دلیلش بالارفتن سن و کهولته، اما هنوز بسیار پرصداست. هر روز وقتی روی دیوارها و سیمهای برق میشنه میبینمش، خوشبختانه هنوز خانهی ما در غلمروشه و وقتی که با جیغ و داد فراوان دنبال کنجیشکهای دیگه میکنه حضورش کاملا محسوسه. تا حالا موجودی به پرخاشگری این کنجیشک ندیدم، اگه بگم روحیهی عقاب داره و یا زیر پوستش یه شیر ژیان خوابیده بیراه نگفتم.
پسوند: این استکبار جهانی و استعمار پیر ولکنه معاملهی ما نیستن که نیستن!! در آستانهی سالگرد انتخابات حماسی و ... سال گذشته شبکهbbc فارسی به هاتبرد بازگشت! فرکانس 11623v وسیمبول ریت 27500
پرواز با خورشید (سارا دانشجوی رشته ی مشاوره همچنین نابینا)
اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
لينك،
داستانک،
هنری،
:: برچسبها:
اهمیت سوند زدن در افراد نخاعی,
جیغ و داد,
خنده,
روحیهی عقاب,
شیر ژیان,
قشلاق,
کج خلقی,
کنجیشک,
همسایه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 خرداد 1389
|
|