|
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن
مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن محل سکونت
پرچمداری جانفدای ایران
چرا آپارات؟
خودرو مناسب سفر با ویلچر
لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین
آخرین کار آخرین روز سال
جاوید ایران
سفر با ون قبل وعده صادق 4
لعنت بر جنگ افروز
چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟
راه رفتن معلولین آسیب نخاعی
درخواست از سران قوا
نامهای برای خدا
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
سفر زندگی
معنای زندگی
حق گرفتنی است
مگه تموم عمر چندتا بهاره
معلولیت و محدودیت
بحران آب و ضایعه نخاعی
گرمای زندگی
نبرد من و صد سال تنهایی
گرما در سرما
رهگذار عمر
اتونازی
سرگرمی رویایی من
دفتر ارتباط مردمی
ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی
بشنو از نی چون حکایت میکند
خانه دوست کجاست
ترمیم نخاعی با داروی برزیلی
زندگی جاودانه
پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی
صدور مجوز اولین درمان آسیبهای نخاعی
دور باطل
چرخهی معیوب
یبوست مزمن و آسیبهای مقعدی
درمان آسیب نخاعی ایرانی
بهوش باشید
کتاب صوتی رایگان
توصیف چند کشور
شکاف
محلی برای کسب روزی حلال
مزایای داشتن شغل
آغاز درمان آسیب نخاعی
اهداء اعضای بدن
جنگ و صلح
بیتوجهی به تخلیه مثانه
افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی
احساس پیری
کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی
درمان آسیب نخاعی
|
|
مديري بسيار ثروتمند سوار بر اتومبيل گرانقيمتشسريع رانندگي ميكرد. البته مراقب بچههايي بود كه گاه و بيگاه از گوشه و كنارخيابان به وسط خيابان ميپريدند. ناگهان آجري به در اتومبيل خورد و آن را كاملا قر كرد! ازفرط خشم و عصبانيت از اتومبيل پياده شد و يقه اولين كودكي را گرفت كه در آن حوالي ديد. بعد درحالي كه او را محكم تكان ميداد، فرياد كشيد: اين چه كاري بود كه كردي؟ ميداني اين اتومبيل چقدر ارزش دارد؟ و چه خسارتي به بار آوردهاي؟ پسربچه كه شرمنده به نظر ميرسيد، در حالي كه بغض كرده بود، گفت: آقا، خيلي
معذرتميخواهم، فقط يك لحظه به حرفهايم گوش كنيد، به خدا نميدانستم چه كار ديگري بايد انجام دهم، چارهاي نداشتم که آجر را پرت كردم، چون هيچ رانندهاي حاضر نشد بايستد و كمكم كند. بعد در حالي كهاشكهايش را پاك ميكرد و با دست به نقطهاي اشاره ميكرد، گفت: به خاطر برادرم اين كار را كردم. داشتم او را با صندلي چرخدارش از روي جدول كنار خيابان عبور ميدادم كه ناگهان از روي آن به زمينسقوط كرد. زورم نميرسد كه او را بلند كنم. سپس در حالي كه به هق هق افتاده بود، ملتمسانه به مدير بهت زده گفت: لطفا كمكم كنيد. كمكم ميكنيد تا او را از روي زمين بلند كنم و روي صندلي چرخدارشبنشانم؟ او زخمي شده. مدير جوان كه بغض راه گلويش را بسته بود و به زور آب دهانش را قورتميداد، به سرعت به آن سمت دويد. سپس پسر معلول را از روي زمين بلند كرد و او را روي صندليچرخدارش نشاند. بعد با دستمالي تميز، آثار خون را از روي خراشيدگيهاي سر و صورت پسر معلولپاك كرد. نگاهي به سراپاي او انداخت و خيالش راحت شد كه او صدمهاي جدي نديده است. پسركوچك از فرط خوشحالي بالا و پايين ميپريد، به مدير جوان گفت: خيلي از شما متشكرم، خدا خيرتانبدهد. مدير جوان كه هنوز آن قدر بهت زده بود كه نميتوانست حرفي بزند، سري تكان داد و آن دو رانگاه كرد. سپس با گامهايي لرزان سوار اتومبيل گران قيمت قر شدهاش شد و تمام طول راه تا خانه را بهآرامي طي كرد. با وجود آنكه صدمه ناشي از ضربه آجر به در اتومبيلش خيلي زياد بود، مدير جوان هرگز تلاشي براي مرمت آن نكرد. او ميخواست قسمت قر شده اتومبيل گرانقيمتش هميشه اين پيام را به اويادآوري كند:در مسير راه زندگي، هرگز آن قدر تند نران كه شخصي براي جلب توجهت، آجر به سوي تو پرتابكند.
پسرفت: داستان بالا را یکی از دوستان برام ایمیل کرده، دستش طلا. این دومین داستان از این نوع بود که خوندم. اونچه که باعث شد این داستان را بذارم توی وبلاگ آشنا بودن این برادر برای ما معلولها بود، من هم مثل همهی نخاعیها بهترین برادر و خواهر و مادر و پدر را دارم، هرگز من نمیتونستم کار بزرگی را که خانوادهام برای من کردن و میکنن را برای کسی انجام بدم و خدا را شکر که من از این نظر شرمندهی کسی نشدم.
لينك دوستان من
La familiaridad con una discapacidad de la médula espinal
Familiarité avec un handicap de la moelle épinière
Familiaridade com lesões na medula espinhal
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
آجر,
اتومبيل,
به خاطر برادرم,
پسر معلول,
خشم و عصبانيت,
داستان,
صندلي چرخدار,
مدير,
يقه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 31 اردیبهشت 1389
من عاشق بهار هستم، بهار برام فریبا و بهشتیه خدا را شکر باران، زیبایی بهار را مضاعف کرده. یه نموره سرما خوردم، این هم نوبرانه امسال منه فقیر و بیچاره است. چند روز پیش رفتم پارک سرکوچهمون که مثل همیشه شلوغ و پر انرژی بود بر عکس همیشه زود حوصلهام سر رفت و برگشتم خونه. تازگیها دوتا از شبکههای ماهوارهای فروش کالا بین تبلیغهاشون برنامهای پخش میکنن بنام فود سفری که داخل کشور دوبله شده برنامهاش عالیه، هر دفعه به غذای یه کشور پرداخته میشه. منکه از تماشای برنامههای آموزش آشپزی خسته و سیر نمیشم. خیلی دوست دارم روزی برای خانوادهی خودم آشپزی کنم، البته زمانی که روی پاهای خودم ایستاده باشم. همهجور غذا را دوست دارم و در گزینش غذا اصلا سختگیر نیستم، حدود 20سال پیش جایی کباب کوبیدهای خوردم که مزهاش هنوز یادمه و اون مزه برام شده الگوی سنجش مزهی کباب، من میگم مزهی کباب باید اونقدر پر و غلیظ باشه که نتونی کباب را تا ته بخوری، یعنی اینکه کباب باید آدم را سیر کنه و دل را بزنه. یه کباب دیگه هم هست که مزه و بوش محشره و اون بادمجانه. سریال آشپزباشی را دوست دارم، نه بخاطر آشپزی، بلکه بخاطر هنرپیشههای دوست داشتنی.
پاورقي: این روزها از شبکهی یک سیما برنامهای با حضور تعدادی از دوستان معلول پخش میشه که میپردازه به مشکلات تردد معلولان و نامناسب بودن امکانات عمومی برای معلولان. ممنون از عمو عزت و سیما. ایشالله روزی همهی مشکلات رفع بشه.
بيماريهاي ناحيه مقعد
نرخ تعرفهها و هزینهی تماس تلفنی با داخل و خارج از کشور
熟悉脊髓残疾
एक रीढ़ की हड्डी के साथ परिचित विकलांग
精通脊髄障害
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
ماهواره،
مناسب سازی شهر برای معلولان،
سیاحت،
:: برچسبها:
آشپزی,
آموزش,
بادمجان,
سریال,
عاشق بهار,
کباب کوبیده,
معلول,
एक रीढ़ की हड्डी के साथ परिचित विकलांग,
熟悉脊髓残疾,
精通脊髄障害,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 اردیبهشت 1389
اولین کارم در روز 14 فروردین این بود که زنگ زدم به دفاتر فروش اسکوتر جانباز، همه گفتن که این وسیله جدیده و هنوز به دفاتر فروش ارسال نشده، اما در راه است و به زودی خواهد رسید. به فروشنده گفتم: من خواهانش هستم، هرچه زودتر بیاردیش و به من زنگ بزنید تا بیام جهت پروو. دوستان نظرات مختلفی درمورد اسکوتر جانباز دادن، خانمها میگن: استفاده از این ابزار مناسب حال خانمها نیست. چرا نیست!؟ آیا حرکت با این وسیله عیب و موجب سرافکندگیست؟ احتملا دوستان نگران نگاه کنجکاو مردم هستن، مردم به ویلچر و عصا و بنز و BMWهم کنجکاوانه نگاه میکنن، وسیله به این قشنگی و راحتی چرا مردم به اون و دارندهاش با حسرت نگاه نکنن، بنظر من این اسکوتر شبیه یه 206 تکنفره است. بالاخره یه روز، یکنفر باید نگاه مردم را به دیدن خانمی اسکوتر سوار عادت بده، چرا اون یهنفر شما نباشید.
پايانه: توی نت دنبال مشابه این وسیله گشتم، اونقدر اسکوتر جور واجور هست که آدم به پر مشتری بودن و کاربردی بودن و اون پیمیبره. اسکوتر جانباز نسبت به ویلچر برقی یه حسن بزرگ داره و اون بزرگی چرخهاشه که موجب میشه تو چاله چوله گیر نکنه. برای راحتی خیلی زیاد میشه روی این اسکوتر یه صندلی اتومبیل کار گذاشت و البته میشه با کمی لوله، کاری کرد که فرمانش تا جایی که نیاز است بیاد جلو.
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پیرامون ویلچر،
تکنولوژی،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
خودرو معلولین،
:: برچسبها:
اسکوتر,
حال,
حسرت,
خانمها,
مناسب,
نگاه کنجکاو مردم,
نگران,
ویلچر برقی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 20 فروردین 1389
اولین روز سال گذشته در تالاری اینترنتی شعری خوندم که بنظرم بسیار زیبا و کامل آمد برای همین اون را کپی و پیست کردم تو آب نمک برای امروز
|
بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین
|
بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
|
|
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود
|
بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
|
|
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار
|
مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
|
|
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته
|
بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
|
|
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر
|
ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
|
|
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن
|
عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
|
|
سرکه و سنجد، سماق و شمع وگل
|
عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
|
|
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت
|
هم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
|
|
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن
|
یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
|
|
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما
|
از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما
|
|
ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا
|
کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها
|
عید زیبا و شاد و پر هیجان نوروز بر همگان مبارک باد، امیدوارم سال جدید برای همه همراه باشه با نیکبختی و بهروزی و کامرانی و کامروایی.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آب نمک,
بــــهـــار,
بــلـبــل,
بسیار زیبا,
دف,
دُهُل,
ســاز,
سال گذشته,
شعر,
شقایق,
صـــحــرا,
عید,
کامل,
مبارک,
نوروز,
هـفت سین,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 اسفند 1388
چند روز پیش ارتباطاتی داشتم با دوستی که عمل پیوند سلول شوان به نخاعاش توسط دکتر صابری انجام شده، ازش خواستم در مورد وضعیتش قبل و بعد عمل بنویسه تا برای دوستان نخاعی بذارم تو وبلاگ، نتیجهی کل ماجرا:زمستان سال 82 در بندرعباس با پاترول چپ کردم و از ناحیه مهرهای 5و6 گردن دچار ضایعه نخاعی شدم، اوایل میگفتن قطع نخاع شدم، اولها یک سالی فیزیوتراپ میآمد خانه با من کار میکرد اما ادامه ندادم و همه چیز را رها کردم. وضع بدنم خیلی بد فرم بود، زخم بسترهای بدی داشتم، به سختی میتونستم غذا بخورم، با پتو من را جابجا میکردن، اصلا رو ویلچر نمیتونستم بشینم، دستهام تا مچ بدک نبود ولی فقط دو تا از انگشتهام کار میکرد، پاهام اسپاسم داشتند و بعضی جاهام هم یه حسهایی داشت، منو رو برانکارد چرخدار بردند پیش دکتر صابری، دکتر میگفت ضایعهات کمتر از یک سانته ولی عضلاتت بدجوری تحلیل رفتن، آخر اردیبهشت امسال تو بیمارستان لاله عمل کردم. دو بار رفتم اطاق عمل: روز چهارشنبه منو بستری کردن روز پنجشنبه از پای راستم عصب گرفتند و روز یکشنبه عمل تزریق به گردن انجام شد و ظهر چهارشنبه مرخص شدم. بعد عمل تا سه هفته گردنم بد جوری درد داشت، از نظر روحی بیخیال و ریلکس هستم، طبیعتم اینجوریه.7روز تو بیمارستان بستری بودم. هزینهی عمل حدود ده میلیون شد. الان راحت رو ویلچر میشنم و ویلچر سواری میکنم، ولی انگشتام هنوز یه خورده مشکل دارند، پاهام از انگشتاش گرفته تا رانم بدجوری درد داره دردی که خیلی شدیده، دوتا از انگشتهای پای راستمو میتونم تکون بدم، اسپاسم کم شده، هر دو پام را میتونم تکون بدم مشکل من نداشتن فیزیوتراپیه که فقط خودم کار میکنم، اگه یه مرکز مجهز بود شاید خیلی وضعیتم بهتر میشد، خیلی زیاد عرق میکنم. در نهایت من پیشنهاد نمیکنم کسی با این هزینههای گزاف بره بیمارستان خصوصی عمل کنه، تو هم جوری ننویس که دوستان تشویق بشن، قرار بود کسی را که عمل میکنه کاملا خوب بشه. من غیر از تحلیل زیاد عضلات، کلیه شرایط را داشتم. حتی ضایعه من کمتر از یک سانته بود. من چند مورد را میشناسم که بعد عمل بدتر هم شدهاند. به امید اینکه خارجیها بتونند درمان را کامل کنند. دیگه از شدت درد پاهام اعصابم بهم ریخته الان هم بخاطر قرص ... و نوشیدن ... تونستم اینقدر بنویسم. ایمیل حسین دوست پیوندیمون.
پسينه: ویندوز سون توی بازیهاش یه شطرنج داره که خوب بازی میکنه، آی حال میده مهرههاش را بگیری یا ببریش یا وقتی داری میبازی بزنی زیر مهرهها برن هوا، من اونقده زدم زیره مهرهها تا از ترسش بهم باخت.
آموزش شطرنج مقدمه
مفاهيم اساسى استراتژى شطرنج
راه استادى در شطرنج
مفاهيم اساسى استراتژى
آموزش حرکات مهره
این عکسها را از دست نده، خیلی باحال و خنده دارن مربوطه به دوربینی که چهره را تشخیص میده عکسها را بزگ کنید:(3)- (2)- (1)
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
اخبار ترميم نخاع،
لينك،
تجربه،
:: برچسبها:
آموزش شطرنج مقدمه,
اسپاسم,
تحلیل عضلات,
زخم بستر,
عرق,
عکس,
عمل پیوند سلول شوان به نخاع,
فیزیوتراپی,
مفاهيم اساسى استراتژى شطرنج,
ویندوز سون,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 21 اسفند 1388
بنظر من يه معلول براي خوب و راحت زيستن به دو چيز اساسي نيازمنده:1-خانواده كه به آدم عشق ميدن و موجب آسان شدن هر سختي ميشن و از سختيهاي زندگي معلول هرگز ابراز خستگي و ناراحتي نميكنند. از تاثير و نقش مثبت خانواده هر چه گفته بشه كمه، خوشبختانه اكثر قريب به اتفاق ما معلولها در بهترين خانوادههاي دنيا زندگي ميكنيم و از نظر احساسي و عاطفي كم نداريم . 2- داشتن تمكن و بخصوص استقلال مالي(چون پرسپوليسي هستم ترجيح ميدم بگم پرسپوليس مالي)، داشتن درآمد به معلول جسارت و اعتماد بنفسي ميده درحد: واويلا، پرسپوليس مالي ديد ما را بلند ميكنه طوري كه بتونيم به همه چيز از بالا نگاه كنيم، كارهاي زيادي هست كه ميتونن براي ما توليد درآمد كنند، بهترين و راحتترين كارها براي ما كارهاي كامپيوتري كردنه، بهزيستي ميتونه به بچههاي معلول كامپيوتر و اينترنت پرسرعت بده تا معلولها
از اين راه آموزش ببينند، بهزيستي ميتونه با مشاركت خود معلولها شركتهايي راه بندازه تا انواع پروژههاي كامپيوتري را از مشتري بپذيرند و به بچهها بدن جهت
اجرا.
تهبندي: روز پنج شنبه با داداشم يك ساعتي رفتم بيرون از منزل جهت انجام كاري اداري، وقتي برگشتم منزل همين كه وارد اطاق شدم عجيب احساس سرشكستگي كردم، دليلش اين بود كه: هنگام ورود به اطاق ويلچرم تكچرخ زد و من از عقب با مخ زمين خوردم و سرم خرد روي سنگ و آهن چهارچوب درب ورودي، به اين عكس نگاه كنيد ببينيد بنظرتون تغييري كردم؟ خودم كه چيزي حس نميكنم.
وبلاگي كه نميشه تا ته نخوانيش
دست نوشته های یک راهنما 2
وبلاگي پزشكي
خيلي مفيد براي چهارم دبستانيها
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
لينك،
تجربه،
پیرامون ویلچر،
فکر ایده پیشنهاد،
ابزار بهتر زیستن،
كامپيوتر و رایانه،
بهزیستی،
:: برچسبها:
بهزيستي,
خوب و راحت زيستن,
سرشكستگي,
معلول,
نقش مثبت خانواده,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 04 دی 1388
از روزهاي اولي كه وبلاگ نويسي را شروع كردم متوجه يه حالت و عملكرد بسيار قوي وبلاگ شدم و به دوستان تازه كار گفتم كه: وبلاگ اينگونه عمل ميكنه كه، نويسندهاش را در نوشتههاش غرق ميكنه، يعني: اون كسي كه از غم و غصههاش توي وبلاگش بنويسه ناخودآگاه افسرده حال و كسل ميشه و اون كسي كه از شاديهاش و شيوههاي شاد زيستن بنويسه، به شادي و حس رضايتمندي ميرسه. عيد امسال توي وبلاگم آرزوي سالي پرباران كردم، به لطف خدا و عملكرد قوي وبلاگ، تا حالا سالي داشتيم كه نسبت به سالهاي قبل پربارانتر بوده، خداي بزرگ و مهربان براي تمام توجهاي كه بهم داري ممنون و سپاسگزارت هستم، فدات، بوس
پايانه: سه آيه از قرآن مرتبط با اين مطلب:
١-و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مىآورد و رحمت خويش را مىگسترد و هموست سرپرست ستوده .
٢-خدا همان كسى است كه بادها را مىفرستد و ابرى برمىانگيزد و آن را در آسمان هرگونه بخواهد مىگستراند و انبوهش مىگرداند پس مىبينى باران از لابلاى آن بيرون مىآيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مىكنند.
٣-در حقيقت خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مىفرستد و آنچه را كه در رحمهاست مىداند و كسى نمىداند فردا چه به دست مىآورد و كسى نمىداند در كدامين سرزمين مىميرد در حقيقت خداست[كه] داناى آگاه است
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
حس رضايتمندي,
قرآن,
وبلاگ نويسي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 20 آذر 1388
معتادها همه يبوست دارن خفن، معتادها وقتي هيچ مادهي مخدري ندارن كه ازش فاز بگيرن ميرن سر وقت دارو، يكي از داروهايي كه به اونها فاز ميده قرص ضد بيرونرويه. من هم قرص ضد بيرونروي ميخورم اما معتاد نيستم، نميدونم چيه اين دارو به معتادها فاز ميده؟! اما ميدونم چيه اين دارو به من فاز ميده، گلاب به روت وقتيكه بيرون روي دارم مثل همهي نخاعيها عجيب حالم گرفته ميشه، فقط در اين وضعيته كه فازهام ميپرن، مصرف قرص ضد بيرونروي به من فاز ميده چون موجب خشك شدن مزاج و برگشتنم به وضعيت عادي ميشه. عادي بودن براي من قوي ترين فازه. در باب فاز دادن شايد بشه اينطوري نتيجه گرفت كه: اين مواد مخدر نيستن كه فاز ميدن، بلكه اين يبوسته كه فاز اصل كاري را ميده.
پسينه: يه قرص به دو نفر دو جور متضاد فاز ميده يكي با برگشتن به حالت طبيعي فاز ميگيره و يكي با خروج از حالت طبيعي فاز ميگيره. هرچقدر كه مواد مخدر و انواع قرص و دارو فاز بدن باز هم فازشون به اندازهي: راه رفتن و سر چهار راه منتظر تاكسي ماندن و از شدت توالت تو كوچه بخود پيچيدن و... نميشه. از نظر من قوترين فاز همانا يك زندگي معمولي با تندرستي است.
لینکدونی این وبلاگ
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
پیرامون توالت رفتن نخاعیها،
طنز،
تجربه،
ابزار بهتر زیستن،
:: برچسبها:
فاز ميده,
مادهي مخدر,
معتاد,
يبوست,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 13 آذر 1388
خيلي فكر كردم تا بفهمم من براي چه شغلي آفريده شدم؟ شغلهاي زيادي هستن كه دوست داشته و دارم، اون كاري كه به تجربه فهميدم بلدم ايدهپردازيه، خيلي از ايدههايي كه در گذشه داشتم به مرور زمان يه جايي عملي شده، چند سال پيش كه روباتهاي آدم نماي ژاپني را ديدم با خودم گفتم خيلي خوب ميشد افرادي مثل من بتونن اين روباتها را مثل يه لباس بپوشن و رباتها با اراده و خواست خودمان، ما را راه ببرند، چند روز پيش در تلويزيون BBCگزارشي پخش شد از نمايشگاه فناوري ژاپن، در اون گزارش شخصي بود كه يه لباس مفصل دار پوشيده بود كه تا روي شانههاش را پوشانده بود، گوينده ميگفت كه اين وسيله افراد كم توان را بسيار قدرتمند ميكنه و افرادي كه نميتونند وزن خودشونو تحمل كنند ميتونن به راحتي با اين وسيله حركت كنند. فردي كه داشت توانمندي اون دستگاه را نمايش ميداد شخص ديگري را مثل پر كاه از روي تخت بلند كرد. يه فكري در زمينهي پاپ آرت دارم بنام عكس برعكس. اين فكر ميتونه پول ساز و هنري باشه و حتما تاريخي هم ميشه فقط يهدونه از اون دوربينهاي عكاسي كه خودش عكس را فوري چاپ ميكنه ميخواد و يه ساختمان نما شيشهاي در شهري اروپايي و يا آمريكايي.اگه به كسي نميگي بدان كه از چند سال پيش باخودم ميگفتم: براي نشان دادن اعتراض
ميشه برخلاف مسير راهپيماييهاي رسمي راهپيمايي كرد، حتي فكر بعد اين را هم دارم.
پسرفت: خزيدن زير پتو چارهي هواي سرده، خيلي از شبهاي سرد هنگام خواب پتو را ميكشم رو سرم اين كار خيلي هم بهم حال ميده بخصوص شبهايي كه شام تخم مرغ پخته يا خوراك لوبيا يا هردو وانه را خورده باشم.16ساله كه نتونستم جنيني بخوابم، امشب شما جاي من حالشو ببريد.
گزارش همایش تقدیر از بانوان برتر وبلاگنویس
پچ جديد براي انواع رسيور استرانگ بدون نياز به ثبت نام در سايت
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
شاد زیستن،
تجربه،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
ايدهپردازي,
دوربينهاي عكاسي,
شغل,
فكري در زمينهي پاپ آرت بنام عكس برعكس,
لباس مفصل دار,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 15 آبان 1388
تو زندگي من هم مثل خيليها سختي و گير و گرفتهايي هست براي افسردگي و از همه چيز دلسرد شدن، اما براي من هميشه يه بهانه كافي بوده براي اميدوار بودن و شادمانه ادمه دادن. بهانههاي ساده و جذاب اين روزهاي من اينه: تازگيهآا يه ريسيور جديد خريدم كه خيلي باحاله، چون فلش مموري میخوره و روی اون برنامههاي ماهواره را ضبط ميكنه، من هم برنامههاي مورد علاقهام را ضبط ميكنم و ميريزم تو هارد كامي تا سر فرصت با نرمافزار Ulead Video Studioيه حالي بهشون بدم، اين نرمافزار مخصوص ويرايش فيلمه، كاركردن با اون ساده و لذت بخشه چون ميشه با اون لوگوي خودت را بذاري روي فيلم دقيقا مثل همون كاري كه روي فوتبالهاي ناخنكي ميكنن، حتی میشه صداي فيلم را حذف یا اون را ویرایش کرد. فقط نميدانم چطور ميشه توش فارسي نوشت كه خوانا باشه؟؟ خلاصه اگه يه روزي يهcdخريدي و توش نام و نشاني از من ديدي خوشبحالت.
پاپوش:TuneUp Utilitiesنرم افزاري است كه مجموعهاي از ابزار نگهداري و بهينه سازي ويندوز را ارئه ميده. كار كردن باهاش بسيار راحته و كارش بسيار عالي و بينقصه و بطور مشخص سرعت سيستم تون را افزايش
ميده. اين نرمافزار بوت اسكرين سیاه و زشت ويندوز را با تصويري دل خواه عوض میکنه. اين برنامه با يك كليك سه سوته همه اشكالها را براتون پيدا و رفع ميكنه.
:: موضوعات مرتبط:
شاد زیستن،
تجربه،
تکنولوژی،
صدا و سیما،
ماهواره،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
TuneUp Utilities,
Ulead Video Studio,
ابزار نگهداري و بهينه سازي ويندوز,
افسردگي,
ريسيور جديد,
ماهواره,
نرمافزار,
ويرايش فيلم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 24 مهر 1388
ميخوام يه رازي را بگم: هرچيزي را دوست داري قوي تصور كن و بخواه تا بدستش بياري، اين قانون راز بود، دقيقا همون دعا كردن خودمون كه تو كاغذ كادو پيچيده شده نيست؟؟ آرزوهاي آدم كوچيك و بزرگش يكي يكي و به مرور زمان برآورده ميشن، سرعت برآورده شدن آرزوها بستگي به شانس آدم داره، براي زياد كردن شانس و سرعت بخشيدن به كامروايي يه راه مشخص هست و اون چيزي نيست جز تحصيل علم و تجربه و ثروت. يادته وقتي گلابي بودي تو انشاي علم بهتر است يا ثروت چي نوشتي؟ من يادمه همچين انشاءاي نوشتم، اما اصلا يادم نمياد برام علم بهتر بوده يا ثروت!؟ به احتمال قريب به يقين اصلاً اين انشاء را هيچ وقت ننوشتم و خودم فكر ميكنم نوشتم!! چون نه علم بدست آوردم نه ثروت!؟ حالا از اين حرفها گذشته، يكم فكر كن، ببين همين چيزهايي كه الان داري يه روز برات آرزو نبودن؟؟
پايانه:ادارهي دنيا بشيوهي نوين، مبتني بر برپايي عدالت و توسعهي آن، برآورده شدن نيازها و تمام خواستها و آرزوهاي آحاد خلق تا سرمنزل كاميابي و كامروايي، تكميل و توسعهي نظام بهداشت و درمان در راستاي درمان تمام بيماران و بيماريهاي صعب العلاج، بخشودگي و بهينه سازي و ارتقاع مقام اموات، و ........ . اينها فرازهايي از بستهي پيشنهادي من به خدا است كه بعد نماز ارائه ميدمش.
بنظر شما به اين عكس من آهنگ چه فيلمي مياد
لینک هاي دوستان و این وبلاگ
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
طنز،
تجربه،
:: برچسبها:
بستهي پيشنهادي,
تحصيل علم و تجربه و ثروت,
دعا,
شانس,
صعب العلاج,
عدالت,
قانون راز,
قوي تصور كن و بخواه,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 10 مهر 1388
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!" شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!
پسينه:خیلی وقتها حرفی برای گفتن ندارم، براي اينكه دوستاني كه تازه گرفتار آسيب نخاعی شدن بدانند من پاسخگو هستم، وبلاگ را با مطالب ناخنكي به روز میکنم، دوستان من را بخاطر گرفتن وقتشون ببخشند.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
شاد زیستن،
داستانک،
:: برچسبها:
تبر,
تشویق,
هیزم شکن,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 03 مهر 1388
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند.هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکهااز زمین میرسند، باز میکنند و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتههای پرسید: شما چکار میکنید؟ فرشته در حالی که داشت نامههای را باز میکرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت میگذارند و آن ها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.
پيآمد:بنظر من آدم براي هرچيزي بايد خدا را شكر كنه، حتي درد. ميدوني اگه روزي در هيچ جاي بدنت هيچ دردي احساس نكني معنيش چيه؟ يعني اينكه تغريبا به رحمت خدا رفتي. پس تا زنده هستي و نفس ميكشي و درد ميكشي خدا را شكر كن و از داشتههات لذت ببر.
لینکدونی این وبلاگ
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
خواب عجیب,
دعا,
فرشته,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 27 شهریور 1388
توي هر دياري رمضان آداب خاص خودشو داره. اونيكه اين شبها به ما خيلي داره حال ميده آداب رمضان در سرزمين وحي است. مملكت سعودي در طول سال هر شب نماز مغرب و عشاءي مكه و مدينه را بصورت مستقيم از تلويزيون پخش ميكنه و ما بيشتر شبها ميبينيم و لذت ميبريم. در شبهاي رمضان چند دقيقه بعد از بجا آوردن نماز عشاء حدود ساعت23 به وقت ما در مكه و مدينه خواندن نماز نافلهي تراويح شروع ميشه. اين نماز 20 ركعته كه دو ركعت دو ركعت خونده ميشه و حدوداً 2ساعت طول ميكشه. در هر نماز آيات مختلف با لحني بسيار زيبا و روحاني خوانده ميشه. در آخرين ركعت قنوت گرفته ميشه و چه دعاهاي زيبايي در آن خوانده ميشه و چقدر نماز زيبا و روح نواز تمام ميشه. اگر ماهواره داريد و يك بار اين مراسم را نبينيد عمرتان برفناست. نقد و برسي نماز تراويح
پسرفت: دعایی نوشتهام که امیدوارم در این ماه عزیز و مبارک مستجاب شود: خدایا در مسیر من پلههایی قرار مده که توانایی بالا رفتن و یا پائین آمدن از آن را نداشته باشم. خدایا به پله سازان ما آنچنان عقل و شعوری ده که در هنگام ساخت این وسیله به فکر كمتوانها نیز باشند. خدایا این ده درصد انسان كمتوان نیز بندگان تو هستند، اجازه مده آن نود درصد انسان که احساس میکنند سلامت هستند حقشان را نادیده بگیرند. دعا از صحيفهي اصلانيه
شبكهي استار تركيه هر روز ساعت 17 به وقت ما سريال حضرت يوسف ايراني را پخش ميكنه.
يكي از اين وانتي هاي هندونه فروش آمده بود تو محلمون ميگفت: بدو بيآااا، هندونهي بلند و كشيدهي محسن آوردم!؟
لینکدونی ایران اسپیشیال
:: موضوعات مرتبط:
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
طنز،
لينك،
پند و اندرز،
ماهواره،
معارف اسلامی،
:: برچسبها:
تراويح,
دعا,
رمضان,
سعودي,
مدينه,
مكه,
نقد و برسي,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 06 شهریور 1388
چند سال پيش يه ايميل اومد برام كه ميگفت: سلام، من نويد مجاهد هستم و ميخوام بچههايي را كه به نوعي از معلوليت مينويسن را يكجا جمع كنم، آيا دوست داري تو هم با ما باشي؟ من هم گفتم چرا نه؟ از خدا هم ميخواهم. چند روز بعد نويد يه ايميل داد و گفت: اين قالب را ببين دوست داري؟ گفتم خوبه اما لطف كن رنگ پس زمينه را سفيد كن و ..... . خلاصه، تغييرات اعمال شد و وبلاگ راه افتاد. هر وقت هر ايرادي داشتم يه ايميل ميدادم به نويد و سه سوته بهترين جواب را پس ميفرستاد. چند بار باهاش تلفني حرف زدم، خيلي ماه بود، قطعا هر كسي كه يه بار صداي نرم و نازك و با احساس نويد را شنيده باشه تا آخر عمر اون صدا و لحظههاي اون تماس را به يادگار خواهد داشت. من اصلا آدم احساساتياي نيستم، اما اشكهام مرتب حروف روي كيبورد را مات ميكنن و تايپ كردن برام سخت ميشه، مثل اينكه نويد اينجاست و داره انگشت ميكنه تو چشم من!؟ نويد خان بعد تو ديگه كي از اين سيستم وبلاگ كه برامون درست كردي سر درمياره؟ نويد جان تو پشتيبان ما بودي، ميشه گفت پدرخواندهي ما بودي، كلك نكنه پيش پيشكي رفتي و داري برامون سايت و وبلاگ ميزني تا يكي يكي بياييم و بنويسيمش. نويد جان بهت سفارش قالب نميدم چون ميدونم كارت درسته، اما يادت باشه قسمت لينك دوستان را برام طوري درست كني كه مثل اين وبلاگ خراب نشه، خودت كه بهتر ميدوني همه از آدم توقع لينك دارن.
پيوست: پرواز نويد مجاهد براي ما دلتنگي زيادي به همراه آورد، اما خودش كه هميشه آروم بود، سبك شد و دل باز، حالا سبك و سريع حركت ميكنه و به هر جا كه دوست داشت و نميتونست بره، سرميزنه، يه روز پيش منه و يه روز پيش
توست، دير نيست روزي كه من پيش او باشم و تو، كاشكي همه از من و تو هم مثل نويد به خوبي ياد كنند. هجرت نويد نيك مرد عزيز را به خانوادهي بزرگش تسليت ميگم و براي ايشان آرزوي نويدهاي نيك مينمايم
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
احساساتي,
سبك و سريع,
سه سوته,
معلوليت,
نويد مجاهد,
هجرت,
وبلاگ,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 23 مرداد 1388
توي اين تابستان داغ وقتي از راه ميرسي خونه، اولين كاري كه ميكني چيه؟ مستقيم ميري توي آشپزخانه، حق داري، چون اونيكه ميچسبه، يه پارچ آب يخه. آب با تمام بيمزهگيش، عجيب خوشـــمزه است. نيست؟؟ از شدات گرما داره خفه ميشه، اما نبايد به پارچ آب يخي كه جلوشه دست ببره و يه جرعه آب بنوشه تا جيگرش حال بياد، آخه منع شده از آب خوردن، دكتر باشدت بهش گفته: اگه آب بخوري جيگرت درميادآاا. كسي كه بيماريه پيشرفتهي سيروز كبدي ميگيره از آب خوردن منع ميشه. ميبيني چقدر خوشبحالته، راحت هرچقدر كه ميخواهي آب ميخوري بدون اينكه اين توانايي بزرگ خوشحالت كنه، حالا اين بار كه داشتي آب ميخوردي با لذت بيشتري آب بخور و يكم براي اين توانايي خدا را شكر كن.
پايانه: آيا شما لباس شخصيها را نميشناسيد؟ آيا هنوز هويت آنها براي شما مشخص نيست؟ اگه اينطوره، خيلي خنگول تشريف داريد. بنده براي رفع تشويش اذهان بعضيها ميخواهم هويت لباس شخصيها را يك بار براي هميشه و براي همه آشكار كنم: من يك لباس شخصي هستم، تو يك لباس شخصي هستي، او يك لباس شخصي هست، ما لباس شخصي هستيم، شما لباس شخصي هستيد و از همه مهمتر: آنها لباس شخصي هستند. راه كارهاي علمي و عملي براي برون رفت از معضل لاينحل لباس شخصيها:
1_ممنوعيت ورود انواع پارچه و لباس شخصي به كشور.
2_جمع آوري و صادر نمودن هرنواع پارچه و لباس شخصي از كشور.
3_ممنوعيت استفاده از هرگونه لباس شخصي در اماكن عمومي و خصوصي.
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
طنز،
فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسبها:
آب يخ,
آشپزخانه,
تابستان داغ,
سيروز كبدي,
لباس شخصيها,
معضل لاينحل,
ممنوعيت,
هويت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 09 مرداد 1388
روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغل، دوستها و زندگي را. به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟ جواب او مرا شگفت زده كرد، او گفت: آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟ پاسخ دادم: بلی. فرمود: هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفريدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم… در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ريشه هايی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می كرد. خداوند در ادامه فرمود: آيا میدانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشههايت را مستحكم میساختی. من در تمامی اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم. هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد میكنی و قد میكشی.از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم. در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد میكند؟ جواب دادم: هر چقدر كه بتواند. گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی. با تشكر از مريم خانم كه متن بالا را برام فرستاد
پسوند: مثلث ABCD را به گونه اي رسم كنيد كه دو ضلع و زاويهي متقاطع داشته باشد.
نحوه اجراي تمرينات دامنه حرکتی اندامهای فوقانی و تحتانی براي افرادنخاعي
مشكلات مراقبين افرادمبتلا به آسيب نخاعي
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
شاد زیستن،
طنز،
لينك،
پند و اندرز،
داستانک،
:: برچسبها:
بامبو,
براي افرادنخاعي,
درخت,
سختيها,
سرخس,
مبارزه,
مثلث,
مراقبين,
مستحكم,
مشكلات,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 12 تیر 1388
به نظر من دوجور معلوليت داريم:1- معلوليت جسماني كه آشكاره و براي اطرافيان بيخطره. 2- معلوليت رواني كه پنهانه و براي اطرافيان زجر آوره. در ادامه دو نمونه را بخونيد: اولي معلول جسميه، ازدواج ميكنه و به بينهايت ميرسه. دومي روانش معلوليت داره و ازدواج ميكنه و دهن طرف را .... .
تهبندي: حتما شما هم لواشك دوست داريد و انواع اون را خوردين، اخيرا از ديار كردستان يه جور لواشك جديد رسيد به دست و دلمان كه اصلا ترش نبود و اصلا از ميوه نبود چون لواشك سمنو بود. اين هم نوعي ابتكار و كار آفرينيست
وب سايتي خارجي كه ويلچر برقي ميفروشه
روشهاي جابجائی افرادنخاعي هنگام استفاده از وان حمام
مسافرت ونقل وانتقالات براي افراد دچار آسيب نخاعي

  

متولد 8 ژانویه 1942او از هر گونه تحرك عاجز است. نه می تواند بنشیند نه برخیزد. نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تكان بدهد یا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانایی سخن گفتن را نیز ندارد. زیرا عضلات صوتی او كه عامل اصلی تشكیل و ابراز كلمات اند مثل99 درصد بقیه عضلات حركتی بدنش در یك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتی پوست و استخوان است روی یك صندلی چرخدار كه فقط قلبش و ریه هایش و دستگاه های حیاتی بدنش كار می كنند و بخصوص مغزش فعال است. یك مغز خارق العلده كه دمی از جستجو و پژوهش و
رهگشایی بسوی معماها و نا شناخته ها باز نمی ماند. این اعجوبه مفلوج استیفن هاوكینگ ؛ پرآوازه ترین دانشمند دهه آخر قرن بیستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبریج همان كرسی استادی را در اختیار داردكه بیش از دو قرن پیش زمانی به اسحق نیوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنین وی را انیشتین دوم لقب داده اند زیرا میكوشد تئوری معروف نسبیت را تكامل بخشد و از تلفیق آن با تئوری های كوانتومی فرمول واحد جدیدی ارائه دهد كه توجیه كننده تمامی تحولات جهان هستی از ذرات ریز اتمی تا كهكشان های عظیم باشد. اینشتین معتقد بود كه چنین فرمول یا قانون واحدی می بایست وجود داشته باشد و سالهای آخر عمرش را در جستجوی آن سپری كرد اما توفیقی نیافت.استیفن هاوكینگ شهرت و اعتبار علمی خود را مدیون محاسبات ریاضی پیچیده و بسیار دقیقی است كه در مورد چگونگی پیدایش و تحول سیاهچاله های آسمانی یا حفره های سیاه انجام داده است.این اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسیار قوی حتی نور امكان جدایی از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوری نسبیت انیشتین پیش بینی شده بود و به همین جهت هم سیاهچاله نامیده شدند.ردیابی و رویت آنها بوسیله قویترین تلسكوپ ها یا هر وسیله دیگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود این استیفن هاوكینگ با قدرت اندیشه و محاسبات ریاضی چون و چرا ناپذیرش- نه فقط وجود سیاهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگی شكل گیری و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتایج جالبی در رابطه این اجرام با كیفیت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پیدایش كیهان دست یافته است كه در دانش فیزیك اختری و كیهان شناسی اهمیت بسزایی دارد و به عقیده
صاحبنظران بنای این علوم را در قرن آینده تشكیل خواهد داد.کتاب جدید هاوكینگ در این زمینه كه بعنوان سیاهچاله ها و جهان های نوزاد انتشار یافت در محافل علمی جهان مثل یك بمب صدا كرد و شگفتی فراوان برانگیخت. اما قبل از اشاره خلاصه ای می آوریم از زندگی نویسنده اش كه براستی از كتاب او شگفتی بر انگیزتر است . استیفن هاوكینگ در 8 ژانویه 1942 در شهر دانشگاهی آكسفورد زاده شد و دوران كودكی و تحصیلات اولیه اش را در همان شهر گذرانید. از همان زمان به علوم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می پروراند اما در مدرسه یك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته می شد و هرگز خود را در محدوده كتاب های درسی مقید نمی كرد بلكه چون بامطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود همیشه سعی داشت در كتاب های درسی اشتباهاتی را گیر بیاورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با یك زندگی ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده امامملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بیماری های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می گذرانید. این غیبت های متوالی برلی بچه ها چنان عادی شده بود كه تصور می كردند همه پدر ها چنین وضعی دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابی مهاجرت می كنند و بعد به آشیانه بر می گردند. در عین حال غیبت های پدر نوعی استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ایجاد می كرد.استیفن در 17 سالگی تحصیلات عالیه را در رشته طبیعی آغاز كرد و از همان زمان به فیزیك اختری و كیهان شناسی علاقه مند شد زیرا در خود كنجكاوی شدیدی می یافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كیهان پی ببرد. سالهای دهه 60 عصر طلایی كشف فضا-پرتاب اولین ماهواره ها و سفر هیجان انگیز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب این وقایع تاریخی در رسانه ها جوانان را مجذوب می كرد. بعلاوه استیفن از كودكی عاشق رمان های علمی تخیلی بود و مطالعه آن ها نیز بر اشتیاق او به كسب معلومات بیشتر در
فیزیك و نجوم و علوم دیگر می افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقیت به پایان برد و آماده می شد تا دوره دكترا را در رشته كیهان شناسی آغاز كند اما . . .اما به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا استیفن در ژانویه 1963 یعنی آغاز بیست و یكسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی كه روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری كه به
نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حركتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجادمی كند بطوریكه بمرور توانایی هرگونه حركتی از شخص سلب می شود. معمولا مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.نومیدی و اندوه عمیقی را كه پس از آگاهی از جریان بر استیفن مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دكترا-رویای دانشمند شدن -كشف رمز و راز كیهان - همگی به صورت كاركاتورهایی در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا كاری بجز این از دستش بر نمی آمد كه در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.به اتاقی كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفكر و بی حركت ماند.خودش بعدها تعریف كرده است كه آن شب دچار كابوسی شد و در خواب دید كه محكوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حكم می برند و در آن موقعیت حس كرد كه هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد كه در بیمارستان با یك جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی میكشید. پس خود را قانع كرد كه اگر به بیماری لادرمانی مبتلاست اما لااقل درد نمی
كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد كه ازكجا معلوم كه پیش بینی پزشكان درست از كار در بیاید و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسی باشد! سخنان استفان هاوکینگ در مورد بیماریش ALS:"اغلب مردم از من سوال می کنند که با ALS چگونه سر میکنم.پاسخ من زیاد نیست،سعی میکنم تا جایی که امکان دارد یک زندگی طبیعی داشته باشم و در مورد بیماریم فکر نکنم و در مورد چیزهایی که باعث میشوند کارهای مردم عادی را نتوانم انجام دهم فکرنکنم. وقتی فهمیدم بیماری نورون حرکتی دارم ،شوک بزرگی را تحمل کردم.در زمان کودکی من در بازیهای با توپ خوب نبودم و دستخطم باعث ناامیدی آموزگارانم می شد.به همین خاطر به ورزش و فعالیتهای فیزیکی اهمیت نمی دادم.تنها در رقابتهای قایقرانی داخل کالج شرکت میکردم. در سال سومی که در آکسفورد بودم احساس میکردم حرکاتم زمخت شده و دو بار بدون علت واضح زمین خوردم.ولی تا سال بعد که به کمبریج رفتم و پدرم متوجه قضیه شد اهمیتی ندادم.پدرم مرا پیش پزشک خانواده برد.وی مرا به یک متخصص ارجاع داد و مدت کوتاهی بعد از 21مین سال تولدم برای انجام تستهای تشخیصی به بیمارستان رفتم.در دو هفته ای که در بیمارستان بودم تستهای زیادی روی من انجام شد.آنها از عضلات بازویم نمونه برداشتند ، به من الکترود متصل کردند و ماده حاجب به درون ستون فقراتم تزریق کردندو جریان آن را با اشعه ایکس مشاهده کردند.بعد از همه اینها پزشکان درباره اینکه چه بیماریی دارم چیزی به من نگفتند ، فقط گفتند M.S. ندارم و یک کیس آتیپیک هستم.پزشکان در حالی که می دانستند ویتانین تاثیر زیادی روی بیماریم ندارد به من ویتامین تجویز کردند.تصوری که من داشتم این بود که مبتلا به یک بیماری غیر قابل علاج هستم که در طی چندسال مرا از پای در خواهد آورد.در آن زمان دید خوب ی به بیماریم نداشتم.در زمان بستری پسری که در تخت روبرویم بستری شده بود به علت لوکمی فوت کرد.نمیدانستم که چه بر من خواهد رفت و بیماری با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد.پزشکان به من گفتند به کمبریج برگردم و تحقیقاتم در مورد نسبیت عام و کیهانشناسی ادامه دهم.در بازگشت به کمبریج در کارهایم پیشرفت خوبی نداشتم شاید به علت اینکه در آن زمان زمینه ریاضیاتم خوب نبود شاید هم به علت اینکه فکر می کردم آنقدر زنده نخواهم بود که بتوانم ph.Dخود را بگیرم.تا حدودی یک شخصیت تراژیک پیدا کرده بودم .زیاد به واگنر گوش میکردم
ولی مقالات مجلاتی که می گویند در آن زمان مست می کردم ، یک بزرگنمایی وضعیت آن زمانم است. واقعیت این است که یکی از مجله ها مطلبی در این مورد نوشته شده بود و بقیه مجله هااین داستان را کپی کرده بودند.مطالبی که به دفعات چاپ شوند گاه واقعا حقیقی به نظر می رسند. رویاهایم در آن زمان آشفته بودند.تصوری که از خود داشتم تصور یک محکوم به اعدام بود.بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ناگهان حس کردم که اگر مجازات مرگم به تعویق انداخته شود چه کارهایی ارزنده ای وجود دارد که می توانم انجام دهم.رویای دیگری که داشتم این بود که در عمر باقیمانده خود برای دیگران فداکاری کنم و بعد از انجام این کارها مرگ یک چیز خوب خواهد بود.با شگفتی دریافتم که من از زندگی بیش از زمانی که پی به بیماریم نبرده بودم لذت می برم.از آن زمان در تحقیقاتم پیشرفت کردم و با دختری که قبل از زمان تشخیص بیماریم آشنا شده بودم نامزد شدم.این نامزدی زندگیم را تغییر داد و میلی برای زندگی به من داد ولی به معنی این بود که باید کاری اختیار کنم تا قادر به ازدواج باشم.من موفق به کسب بورس تحقیقاتی شدم و چند ماه بعدبا نامزدم ازدواج کردم.خوش شانس بودم که در فیزیک تئوریک تحصیل می کردم چون تنهاجایی بود که بیماریم یک معلولیت محسوب نمی شد .در همان زمانی که بیماریم پیشرفت میکرد ، بر شهرت من در فیزیک افزوده می شد.این موضوع باعث می شد موقعیتهایی برای من
ایجاد شود که کارم منحصر به تحقیق شود و مجبور به سخنرانی و تدریس نشوم."در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.دراین سالها وی دردسر فراوانی را برای پیدا کردن یک مسکن مناسب برای همسر و سه فرزندش متحمل شد. تا سال 1974 هاوکینگ قادر بود که خودش غذا بخورد و به بستر برود و یا از آن خارج شود.از این زمان مجبور به استفاده از پرستار برای کمک کردن به امورات شخصی خودشد.در سال 1985 هاوکینگ دچار پنومونی شد و بعد از بستری در بیمارستان عمل تراکئوستومی برای وی انجام شد و پس از آن مجبور به استفاده از پرستار 24 ساعته
گردید. تا پیش از عمل تراکئوستومی ،هاوکینگ قادر به سخن گفتن بود هرچند سخنانش فقط برای نزدیکانش مفهوم بود و در سخنرانیها مجبور به استفاده از فردی برای تکرار حرفهایش بود.ولی از زمان عمل هاوکینگ قدرت ادای سخنانش را از دست داد وتنها راه ارتباطش بامردم اشاره ابرو بود ، هنگامی که فرد دیگری روی کاغذی که حروف الفبا بر آن نوشته شده بود اشاره می کرد. اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با نومیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام (جین وایلد) بود كه بعد ها همسرش شد و نقش
فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جین اعتقادات مذهبی عمیقی داشت و معتقد بود كه درهر فاجعه ای بذراهی امید وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحی خود می تواند رشدكند. و بارور شود. باید به خداوند توكل داشت و از ناكامیهایی كه پیش می آیدخیزگاههایی برای كامیابی ساخت.جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تاثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استیفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی بااو می گذرانید و آمپول خوشبینی تزریق می كرد.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و
استیفن تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دكترای خود را بگیرد و كار مناسبی پیدا كند.و او طی دو سال با اشتیاق و پشتكار این برنامه را عملی كرد در حالیكه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك یك عصا و سپس دو عصا راه می رفت.ازدواجش با جین در سال 1965صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود كه به پیش بینی دو سال پیش پزشكان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید.پروفسور استیفن هاوكینگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بیش از یك ربع قرن قاچاقی زندگی
كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.!پیش بینی پزشكان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 برای نقل مكان از صندلی چرخداراستفاده می كند و قدرت تحرك از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است.با این دو انگشت او می تواند دكمه های كامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد كه اختصاصا برای او ساخته اند و بجایش حرف می زند. و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می كند زیرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.در آن سال او پس از بازگشت از سفری به درو دنیا برای مدتی در ژنو بسر می برد كه
مركز پژوهشهای هسته ای اروپاست و دانشمندان این مركز جلسات مشاوره ای با او داشتند.یك شب كه استیفن هاوكینگ تا دیر وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشیدنش گرفت و صورتش كبود شد بیدرنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند.معمولا مبتلایان به بیماری ALS در مقابل ذات الریه حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن میمیرند كه این خطر برای استیفن هاوكینگ هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از ذات الریه بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد كه با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز كنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد عمل جراحی با موفقیت صورت گرفت و بار دیگر استیفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جایگزینی كامپیوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافیانش حتی بهتر از سابق شد زیرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتی با دشواری و نارسایی زیاد صحبت می كرد. كامپیوتر سخنگو را یك استاد آمریكایی كامپیوتر در كالیفرنیت برای او ساخت و تقدیمش كرد. برنامه ریزی این دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استیفن
بخواهد سخنی بگوید می بایست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه های كامپیوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار می كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صدای مصنوعی به جای او حرف می زند. البته اینگونه سخنگویی ماشینی طولانی تر است اما خود استیفن كه هرگز خوشبینی اش را از دست نمی دهد عقیده دارد كه به او وقت بیشتری می دهد برای اندیشیدن آنچه می خواهد بگوید و سبب می شود كه هرگز نسنجیده حرف نزند."در این زمان بود که یک متخصص نرم افزار با نوشتن یک برنامه به نام Equalizer به کمکم آمد.این برنامه امکان انتخاب حروف الفبای روی صفحه نمایش را با حرکت انگشت،ابرو و یا حرکت چشم می داد.وقتی متنم را می نویسم ، آن را به یک ترکیبکننده گفتار
منتقل می کنم تا نوشتارم تبدیل به صدا شود.اول از یک کامپیوتر دسک تاپ بدین منظوراستفاده می کردم بعدا دانشگاه کمبریج برای من یک کامپیوتر پرتابل تهیه کرد.من میتوانم با این روش 15 کلمه در دقیقه بنویسم.با استفاده از این سیستم می توان کتاب و مقالات علمی بنویسم.از برنامه speech synthesizer بسیار راضی هستم چون لحن سخنانم را هم تشخیص می دهد وباعث ارتباط بهترم با مخاطبین میشود .تنها اشکال این برنامه این است که به من لهجه آمریکایی می دهد،البته متخصصان شرکت سازنده باین برنامه درحال کار روی لهجه انگلیسی این برنامه هستند.در تقریبا تمام دوران بزرگسالی خود درگیر بیماری نورون حرکتی بوده ام.هنوز این بیماری نتوانسته است مرا از داشتن یک خانواده و یک کار موفق بازدارد .از جین ،همسرم، فرزندانم و همه افراد و تشکیلاتی که به من کمک کرده اند ،سپاسگزارم.من خوش شانس بوده ام که بیماریم خیلی آهسته تر از معمول پیشرفت داشته است.بیماریم نشان داد که هرگز نباید امیدمان را از دست بدهیم."هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در 12 ماه اخیر،کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M 1.5GHz ارتقا داده و از یک سیستمwirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی باویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.ویلچر یا صندلی چرخدار استیفن كه بوسیله آن رفت و آمد می كند نیز از پیشرفته ترین پدیده های تكنولوژی است و با نیروی الكتریكی حركت می كند. وی اتكای زیادی به ویلچرخود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسیله ای برای ابراز احساساتش نیز محسوب می شود.مثلا اگر در یك میهمانی به وجد آید با ویلچرش به سبك خاص خود می رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد یك شخص مزاحم از دست بدهد در یك مانور سریع از روی پاهای او رد می شود !!! بسیاری از شاگردانش ضربه چرخهای ویلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش یكی از تاسف هایش این است كه طعم این تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است! یكی از شگفتیهای این آدم مفلوج و نحیف كه به ظاهر باید موجودی تلخ و غمزده و منزوی باشد شوخ طبعی و شیطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش دیده می شود. در حالیكه اجزای چهره اش بی حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسی و عاطفی هستند اما چشمانش می درخشند. انگار به هزار زبان با مخاطب سخن می گویند. او به هچ وجه خودش را منزوی نكرده است.به كنسرت و پارك می رود. در رستوران غذا می خورد. در انجمن های دانشجویان شركت می
كند. و سر به سر شاگردانش كه همیشه او را سوال پیچ می كنند می گذارد. شیوه شیطنت آمیزش اینست كه پاسخگویی را گاهی عمدا كش می دهد و در حالیكه پرسش كنندگان پس از چند دقیقه انتظار پاسخ مفصلی را برای سوال خود پیش بینی می كنند با یك كلمه بله یا
نه از كامپیوتر سخنگویش همه را به خنده می اندازد. این اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سیاحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنیا رفته و حتی از چین و دیوار باستانی آن دیدن كرده است. همچنین در صدها كنفرانس و سمینار علمی شركت كرده است و به ایراد سخنرانی پرداخته است. كه البته این سخنرانیها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش می شود.پرفروشترین كتاب علمی از نكات جالب دیگر در زندگی استیفن هاوكینگ یكی هم اینست كه او در سالهای اولیه زناشویی اش با جین وایلد از او صاحب سه فرزند شد یك دختر و دو پسر. لذت پدری و احساس مسئولیت در تامین زندگی فرزندان یكی از مهمترین انگیزه هایی بود كه او را در مقابله با مشكلاتش یاری داد زیرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترین امكانات زندگی و تحصیل را برای بچه هایش فراهم كند و این امر مخارج هنگفتی روی دستش می گذاشت. هزینه خودش هم كم نبود چون می بایست به دو پرستار تمام وقت و یك دستیار حقوق بپردازد و درامد استادی دانشگاه كفاف این مخارج را نمی داد. به همین جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاریخ
كوتاهی از زمان) را منتشر كرد. در این كتاب كه به فارسی هم ترجمه شده است استیفن هاوكینگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پیچیده ترین مسائل فیزیك جدید و كیهان شناسی و بخصوص ماهیت زمان و فضا را بررسی كرده و نظریات و محاسبات خودش را شرح داده است. بی آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات ریاضی بغرنج گیج كند. اما به رغم سادگی بیان و جذابیت مباحث بسیاری از مردم از آن سر در نمی آورند. زیرا ایده های مطرح شده در كتاب در سطح بالای علمی است. با وجود این كتاب مزبور 8 میلیون نسخه به فروش رفته و 183 هفته درلیست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنین موفقیت بیمانندی مشكلات مادی استیفن را برای همیشه حل می كند.كتاب جدید استیفن به نتایج پژوهشها و یافته های او درباره ی سیاهچاله ها اختصاص دارد. این اجرام مرموز و فاقد نورانیت آسمانی كه بر اساس تئوری پذیرفته شده ای در سالهای اخیر از فروریزی و تراكم ستارگان سنگین وزن پس از اتمام سوخت هسته ای آن ها پدید می آیند ستارگان دیگر را در اطراف خود می بلعند و با افزایش جرم و در نتیجه دستیابی به نیروی جاذبه قویتر به تدریج ستارگان دورتر را به كام می كشند. بدینگونه در سیاهچاله ها ماده به حدی از تراكم می رسد كه هر سانتی متر مكعب آن می تواند میلیونها و حتی میلیاردها تن وزن داشته باشد و نیروی جاذبه آنچنان قوی است كه نور و هیچگونه تشعشعی امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمی توانیم حتی با قویترین تلسكوپها این غولهای نامرئی را ردیابی كنیم. اما استیفن هاوكینگ در كتاب تازه اش برداشتهای متفاوتی از سیاهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به این نتیجه می رسد كه این اجرام بكلی فاقد نورانیت نیستند و بعلاوه موادی را كه ازستارگان دیگر جذب و بلع می كنند در مرحله نهایی تراكم به حالتی انفجار گونه از یك كانال دیگر بیرون می ریزند. منتها آنچه دفع می شود به همان صورتی نیست كه بلعیده شده است. به عبارت دیگر سیاهچاله ها نوعی بوته زرگری هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبدیل می كنند. از كانال خروجی عناصر تازه در یك جهان نوزاد تزریق می شود كه می توان آن را در مقابل سیاهچاله ( سپید چشمه) نامید.شاید سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزیه های جدید استیفن هاوكینگ روشن شود زیرا آنقدر تازگی دارد كه عجیب به نظر می رسد. اما عجیب تر از آن مغز این مرد است كه این نظزیه پردازی ها و رهگشائیها از آن می تراود. او برای محاسبات طولانی و پیچیده ریاضی و نجومی خود حتی از نوشتن ارقام روی كاغذ محروم است و باید همه این عملیات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتایج را در حافظه اش نگهدارد بدینگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر می كند پس وجود دارد.اما این موجود این آدم معلول و نحیف و عاجز از تحرك و تكلم یك سرمشق است . . . .
برای آن ها كه با امید و استقامت و تلاش بیگانه اند . . .برای آن ها كه تواناییهای انسان و ارزش اندیشه سالم و سازنده را دست كم میگیرند .. . برای بدبین ها و منفی باف ها كه در افق دید خود جهان را به گونه سیاهچاله ای مخوف وظلمانی می بینند . . . .به سخن استیفن هاوكینگ : ( در آنسوی هر سیاهچاله سپید چشمه ای وجود دارد )
باتشكر از خاله عاطي كه متن بالا را برام ارسال كرد
برعكس داستان بالا بخوانيد و عبرت بگيريد
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
شاد زیستن،
پند و اندرز،
ابزار بهتر زیستن،
داستانک،
ازدواج معلولین،
:: برچسبها:
Big Bang,
ازدواج,
استیفن هاوكینگ,
جسماني,
رواني,
سمنو,
صندلی چرخدار,
كهكشان,
لواشك,
معلوليت,
نامزدم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 08 خرداد 1388
پیرو مطلب قبلی که گفته بودم اگه میخواهی بدونی از این هم فعالیتم را کمتر کنم چی میشه، برای این دفعه یه مطلب داغ داغ داغ نوشتم، چند سال پیش در قسمت زیر دلم سوزش بسیار زیادی حس میکردم، مثل این بود که ذغال داغ گذاشته باشن روی (بابا منحرف، این چه فکری که کردی) مثانه و پهلوهام یا اینکه انگار داشتن میخ داغ فرو میکردن تو تنم. رفتم پیش پزشک متخصص کلیه و مجاری ادرار، دکتر بهم گفت: مشکلی نداری، این سوزش عصبیه. دکتر یه سری قرص برام تجویز کرد که با مصرف اونها سوزشم کم بشه. از قدیم خارجی همون قرصها را داشتم و شروع کردم به روزی 3تا قرص 25میلیگرم آرام بخش دردهای عصبی خوردن. حالا نگو دکتر قرص 10میلیگرم تجویز کرده بود اون هم ایرانی و کچیشو، نتیجهی خوردن اون قرصها این بود که تمام طول روز و شب را خواب بودم، البت برای غذا خوردن بیدارم میکردن اون هم با زور و برای چند دقیقه. الان که در طول 24ساعت فقط 5ساعت خوابم میبره اونهم بریده بریده میفهمم اون خوابهای طولانی چه حـــــالـــی داره، احتمالا حال معتادها هم مثل همون وقت من باید باشه.
پيآمد: یکشنبهی گذشته از تلویزیون فارسی آمریکا باهام تماس گرفتن و خواستن دربارهی معلولیت تو برنامهشون نطق کنم، من هم براشون کلی از گروه باور گفتم و از خودمون که ملت باشیم بد گفتم.
پیمانِ ابدیِ پیمان ابدی با کارش پیمانِ ابدی شد
:: موضوعات مرتبط:
بهداشت و سلامت،
روانشناسی،
معلولین و معلولیت،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
پزشکی و درمان،
طنز،
لينك،
تجربه،
ماهواره،
:: برچسبها:
پیمان ابدی,
داغ داغ داغ,
ذغال,
مثانه,
مجاری ادرار,
مطلب,
معلولیت,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1388
همیشه بهار را خیلی دوست داشته و دارم، بنظر من بهار زیباترین فصل ساله، امسال بهار زیباتر و جذابتر از هر سال بنظرم میاد، نمیدونم چرا؟ احتمالا دلیلاش عوض کردن شیشههای اطاقه. با وجود اینکه تا سال گذشته همیشه بابام کلی قناری داشت و همیشه صدای چهچه قناری تو گوشمون بوده اما هیچ چیز مثل شنیدن صدای جیکجیک گنجشکها و جقول بقول کردن فنجهای درختی نمیشه، اخیرا تهران پر شده از بلبل خرما، صداشون بلند و باحاله، به من که خیلی انرژی میده، صدای بلبل خرما مثل صدای جیرجیر پنجرههای کشویی آلومینیومی وقت باز و بسته شدنه. جالب اینه که اگه با دهن صدای بلبل خرما را تقلید کنید جوابتون را میده و بعد میره برا دوستاش تعریف میکنه یه آدمه خنگول را سر کار گذاشته بودم. صدای یاکریم من را یاد ظهرهای داغ تابستانهای کودکی میاندازه. بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه همه دارند عاشقی میکنند در فصل عاشقی طبیعت. امیدوارم عاشق باشید و طبیعی
پسرفت: اردیبهشت واقعا زیبا و بهشتیه، هرکسی در این ماه رفته شمال تو کف شکوفههای بهار نارنج مونده، اگه کسی تاریخ دقیق این رویداد را میدونه، بگه، شاید ما هم بریم جهت.....
شعر و ترانه و موسقیهای اصیل در: کوله باری از ترانه
ترفند: استفاده حرفهاي تر از کيبرد
ابتدا قصد داريم به معرفي چند کليد
کاربردي در محيط ويندوز بپردازيم که با استفاده از آنها ميتوانيد تنها با دو کليد، يکي از برنامه هاي موجود در ويندوز را فراخواني کنيد. اين کليدها ميتوانند سرعت شما را در کار با کامپيوتر بالاتر ببرند و شما را حرفه اي تر جلوه دهند.
• شما مي توانيد با نگه داشتن کليدwindowsو در همان حالت که آن کليد را نگه داشته ايد کليد Eرا بزنيد مشاهده مي کنيد که MYCOMPUTER فعال مي شود .
• با نگه داشتن کليدwindows،کليد Dرا بزنيد مشاهده مي کنيد که
SHOW DESKTOP نمايان مي شود.براي آنکه با مفهوم اين جمله آشنا شويد قبل از اجرا اين ترفند يک پنجره مانندMYCOMPUTERباز داشته باشيد. بعد از اجراي اين ترفند مي بينيد که صفحه فعال شما به صورت HIDENقرار مي گيرد.
• با نگه داشتن کليدWIDNOWS،کليد Rرا بزنيد مشاهده مي کنيد که پنجره RUNدر سيستم شما اجرا مي شود.
• با نگه داشتن کليدwindows،کليد Fرا بزنيد مشاهده مي کنيد که پنجره
SEARCHبراي شما فعال مي شود .
• با نگه داشتن کليدwindows،کليد Uرا بزنيد مشاهده مي کنيد که برنامه
UTILITY MANAGERفعال مي شود .
• اگر همين ترفند را براي سايرکليدها امتحان کنيد خواهيد ديد که اگر برنامه اي در DESKTOPداشته باشيد که ابتداي آن با همان حرفي که شما زده ايد شروع شود اجرا مي شود. در بخش دوم به نحوه استفاده ازکيبرد براي سرعت بيشتر در انجام عملياتهايSTANDBY ، HIBERNATE ، LOGOFF ، RESTART ، SHUTDOWNو SWITCH USERمي پردازيم.بدين منظور:
• برايSHUTDOWN: برايSHUTDOWNنمودن سيستم با کيبرد ، ابتدا کليد windows را فشارداده و پس از نمايش منوي STARTحرف U انگليسي را دوبار با اندکي مکث ميزنيم. خواهيد ديد که سيستم خاموش ميشود.
• برايRESTART:برايRESTARTنمودن سيستم با کيبرد، ابتدا کليد windowsرا فشار داده و پس از نمايش منوي STARTاين بار کليدهاي Uو سپس Rرا با اندکي مکث بزنيد. خواهيد ديد که سيستم RESTARTميشود.
• برايSTANDBY: برايSTANDBYنمودن سيستم با کيبرد، ابتدا کليد windowsرا فشار داده و پس از نمايش منوي STARTاين بار کليدهاي Uو سپس Sرا با اندکي مکث فشار دهيد، خواهيد ديد که سيستم STANDBYميشود.
• برايHIBERNATE: برايSTANDBYنمودن سيستم با کيبرد، ابتدا کليد windowsرا فشار داده و پس از نمايش منوي STARTاين بار کليدهاي U
و سپس Hرا با اندکي مکث ميزنيم ، خواهيد ديد که سيستم HIBERNATEميشود.
• برايLOGGOFF: برايLOGGOFFنمودن سيستم با کيبرد، ابتدا کليد windowsرا فشار داده و پس از نمايش منوي STARTاين بار کليد Lرا دوبار با اندکي مکث ميزنيم. خواهيد ديد که سيستم LOGOFFميگردد.
• برايSWITCH USER: برايSWITCH USERنمودن سيستم با کيبرد ، ابتدا کليد windowsرا فشار داده و پس از نمايش منوي STARTاين بار کليدهاي Lو سپس Sرا با اندکي مکث ميزنيم ، خواهيد ديد که سيستم
SWITCH USERميگردد.
:: موضوعات مرتبط:
عقیده،
احوالات من،
شاد زیستن،
لينك،
كامپيوتر و رایانه،
:: برچسبها:
استفاده حرفهاي تر از کيبرد,
بلبل خرما,
ترفند,
زیباترین فصل,
شکوفههای بهار نارنج,
فنج,
قمری,
قناری,
همیشه بهار,
یاکریم,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 28 فروردین 1388
هفتهی اول سال چه زود گذشت!؟ سریعتر از برق عید نوروز خیلی زیبا و دوست داشتنیه، حیف که بعضیها این روزها را با گله و توقع خراب میکنند. آدمها با گله و توقع و نفرت فقط کام خودشون را تلخ و قلب خودشون را سیاه و میکنند. بخشیدن دیگران بیشترین نفعش اینه که موجب آرامش درونی خود شخص میشه. این هم چند جملهی حکیمانه از حکیمان بینشان دنیای نت اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيهات را خراب کند با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت ميگذرانند
پاپوش: برنامههای امسال تلویزیون از نظر من خیلی جالب نبود، فهمیدین پسر عمهزای کلاه قرمزی همون قول مراد تو سریال باغ مظفر مهران مدیری استش.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی،
احوالات من،
خاطره،
شاد زیستن،
تجربه،
پند و اندرز،
صدا و سیما،
:: برچسبها:
توقع,
جملهی حکیمانه از حکیمان,
عید نوروز,
گله,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 07 فروردین 1388
با جشنوارهی شکوفههای رنگی، روزی، فصلی و سالی نو را آغاز کردیم و چه خوشبخت بودیم که لطف خدای مهربان باز شامل حال ما شد.
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم وبی قرار
ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را در انتظار
گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست
خار از پی لقای تو گشست خوش عذار
ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو
سرتابسر زبان شد بر طرف جویبار
غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست
از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار
گویی قیامتست که بر کرد سر زخاک
پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار
تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی
رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار
شاخی که میوه داشت همی نازد از نشاط
بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار
آخر چنین شوند درختان روح نیز
پیدا شود درخت نکو شاخ بختیار
مولوی
خدای بزرگ که همیشه بهترینها را به من عنایت کردی، برای تمام نعمتهایت هزاران بار شکرت، آمآااا خدای بخشنده و بینا و شنوا حتما:
آسمان ایران عزیز را پر از ابرهای پرباران کن رودها و چشمههای ایرانم را پر آب و همیشه جاری گردان مزارع، باغها، دشتها و جنگلهای ایران زیبا را پربار بگردان مرغها،گوسفندها،بزها،گاوها و شترها را پروار و بارور بگردان
آبها و تورهای ماهیگیران را پرماهیتر بگردان خدای زیبای، یوزپلنگ زیبای ایران را همواره از بلایا دور بدار توانا، در این سال با بیماران آن کن که با طبیعت منجمد کردی مهربان، ایرانیان را سلامت بدار و به آنها اخلاق محمدی عطا کن زیباترین و هیجان انگیزترین عید دنیا بر شما و خانواده محترمتان میمون و مبارک باد. همیشه بهاری و شاد باشید
:: موضوعات مرتبط:
احوالات من،
شاد زیستن،
:: برچسبها:
آسمان,
ابرهای پرباران,
اخلاق محمدی,
جشنوارهی شکوفههای رنگی,
شتر,
گوسفند,
مرغ,
مولوی,
|
 نویسنده :
 تاریخ : جمعه 30 اسفند 1387
|
|